نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| حکیــم ابوالفتــح عمــربــن ابراهیــم خیــام نیشــابوری یا خیمــهنشین ِ پروینــگاه خِــرد خــراســانزمیـــن (بخش سوم) |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط سلیمان رواش |
| دوشنبه ، 23 اسفند 1389 ، 11:14 |
|
شاید بتوان باور کرد که خیام از رفتن به مدرسۀ تدریس فلسفه صرف نظر نموده باشد. اما هرگز تدریس آن را در آثار و به ویژه در اشعار خود ترک نکرده است. رباعیات خیام همه مبانی فلسفی دارد. اساساً چون زیرا او در کوچه باغ های سبز زندگی پر ثمر خویش انارینه های شیرین فلسفه و خِرد را در اناربن زمان چنان پیوند زده است که تا جهان است جاویدانه خواهد بود.
داده های فلسفی خیام مبین تردید قرار دادن اصل "معاد" و انکار جاودانی بودن روح می باشد. ایکاش که جای آرمیدن بودی کاش از پی صد هزار سال از دل خاک یا جایی دیگری که می گوید: ای آنکه نتیجۀ چهار و هفتی می خور که هزار بار بیشت گفتم در رباعی دیگر معاد اندیشان را غافل و جاهل خطاب نموده می گوید: زان پیش که بر سرت شبیخون آرند تو رز نهی ای غافل نادان که تورا در جایی دیگر وعده های مذهبیون را به استهزاء گرفته، جهان و هستی را در ترکیب و تشبیه پیاله و می تأیید نموده می گوید: گویند بهشت و حور و کوثر باشد پر کن قدح باده و بر دستم نه برای اینکه دلیلی برای اثبات قول خویش داشته باشد وپوچی استدلال مذهبیون را به رخ شان بکشد چنین توضیح ارائه میدارد: گویند بهشت و حور عین خواهد بود گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک در تصوف و عرفان عرب و متعربه ها بر اساس اصل معاد، لذایذ دنیا حرام خوانده شده است. این دو رباعی بالا مانند همه رباعی های دیگراو در واقعیت جدال استدلالی با روحانیون و معاد اندیشان می باشد. خیام نیشابوری خراسانی و حافظ شیرازی پارسی: استدلالات فلسفی حضرت خیام مورد قبول همه خِرد اندیشان همه زمانه ها بوده است. چنانچه دوقرن بعد از خیام، حافظ شیرازی سر از کارگاه اندیشه و فلسفۀ خیام برون می آورد و از جهان بینی او پیروی می نماید. حافظ را میتوان بدون شک یکی از پیروان بی بدیل خیام دانست. اگر خیام می گوید که: پر کن قدح باده و بر دستم نه حافظ می سرایدکه: من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود گاهی هم حافظ معانی کلام خیام را بیدریغ به صراحت اعلام میدارند. مثلاً وقتی خیام می فرماید که: گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک حافظ شیرازی این مفهوم فلسفی خیام را مبین همت بلند جهان بینی و ژرف اندیشی دانسته خطاب به زاهد معاد اندیش می گوید: تو و طوبی و ما و قامت یار در جایی دیگر حضرت خیام می فرماید: چندان که نگاه می کنم هر سویی صحراچوبهشت است زکوثر کم گویی و حافظ شیرازی در همین معنی می فرماید: بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
در اینجا برای اینکه خوانندۀ عزیز بتواند به تبانی و تبیین مفاهیم فلسفی در رباعیات خیام و شعر حافظ نایل آیند، بند های از اشعار حافظ را به نقل می گیریم که البته رباعیات خیام نیز در همین مقال به دنبال خواهد آمد. دلم ز صومعه بگرفت و خرقۀ ســــــــــــالوس --- کجاســـت دیر مغان و شـــــــــراب ناب کجا *** حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی --- دام تـــزویـــر مــــکن چـــون دگـران قـرآن را *** ترســــــم که صرفه ای نبرد روز داد خواست --- نان حـــــــــــلال شیـــــخ ز آب حـــــرام مـــا *** فقیه مدرسه دی مست بود و فــــــــــــــتوی داد --- که می حرام ولــی به زه مـال اوقـاف اســـت *** باده نوشــــی که در او روی و ریایــــی نـــبود --- بهتر از زهــــــد فروشی که درو روی ریاست * چنانکه میدانیم خیام به ویژه در نوروز نامه به آیین و تاریخ پر شکوه خود مفصل پرداخته است. یکی از شکوه آیینی مردم سر زمین ما پرستش خداوند در روشنی و نور بوده است نه مانند اعراب که امروز هم سنگ را پرستش می کنند. مردم ما آتش را مقدس می شمرده اند چنانکه فردوسی بزرگ هم می گوید: به یک هفته بر پیش آتش بُدند که آتش بدانگاه مهراب بود بدین لحاظ حضرت حافظ به وضاحت می فرمایدکه: از آن به دیر مغانم عزیز میدارند --- که آتش که نمیرد همیشه در دل ماست یکی از شعر های حضرت حافظ بسیار معروف و مشهور است و آن اینکه می گوید: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند --- چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند. و برای اثبات مدعای خویش می فرماید: - زاهد خلوت نشین دوش بمیخانه شد --- از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد - صوفی مجلس که دی جام و قدح می شکست --- باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد و در جای دیگر: - زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد --- دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند - رشتۀ تسبیح اگر بکسست معذورم بدار --- دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود - بیا به میکده و جامه ارغوانی کن --- مرو به صومعه، کانجا سیاه کاران اند - در شب قدرار صبوحی کرده ام عیبم مکن --- سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود - واعظ شهر چو مُهر ملک شحنه گزید --- من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود - به کوی می فروشانش به جامی بر نمی گیرند --- زهی سجادۀ تقوی که یک ساغر نمی ارزد - جنگ هفتاد و دوملت همه را عذر بنه --- چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند - خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش --- که ساز شرع ازاین افسانه بی قانون نخواهد ماند - گه جلوه می نمایی و گه طعنه میزنی --- ما نیستم معتقد شیخ خود پسند *** چنانکه میدانیم حافظ بزرگ در سلک تصوف به رند مشهور است و رند در تصوف به شخصی گفته می شود که پاک نهاد باشد و باطن پاک داشته باشد، هرچند که در ظاهر دست به انجام عملی بزند که در خور ملامت باشد ولی در باطن شایستۀ ستایش است. البته این نوع سلیقه از نهایت دانش و پاک نهادی و زیرکی صورت می پذیرد چنانکه یکی از معانی رند زیرک نیز می باشد.حافظ بزرگ رند بوده و گاهی معانی را در شعر خویش بیان میدارد که محتسب و شحنۀ مذهبی نتواند او را در دام بیفگند. یعنی گاهی اشعار می سروده که ظاهرش یکی چیز و باطنش چیزی دیگر بوده توجه کنید به این شعر: گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است باطن معنی شعر همانست که "تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود". و در بند دیگر طعنه میزند که وقتی محتسب شراب نخوردن را مظهر انسانیت میداند، آیا حیوان را میتوان انسان نامید، حیوان هم شراب نمی خورد. نخوردن شراب مسلۀ انسانیت و پرهیزگاری را حل نمی کند.
حافظ بزرگ مانند خیام هیچگاهی سر آشتی با آیین و فرهنگ عرب در شعر خود نداشته است و ایشان را مشت غارتگر پنداشته است. او می گوید:
اثر گذاری فلسفۀ خیام را بر علاوۀ حافظ شیرازی در آفریده های اکثر از نویسندگان و شعراء که بعد از او بوده به وضاحت میتوان دریافت، البته از حافظ شیرازی اینجا به گونۀ نمونه یاد گردید. چیزیکه بسیار مهم است که باید گفت این است که معنی در شعر حافظ بی نهایت کامل و صریح بیان گردیده است. در حالیکه در رباعیات خیام باید تعمق بیشتر نمود تا به بیان فلسفی آن نایل آمد. به گفتۀ راوندی: « آزاد اندیشی حافظ در چارچوب انکار و تردید در معاد و تعصب را مورد طنزی گزنده قرار می دهد و سراپای غزلیاتش از طعن شیخان و زاهدان دروغین و ابراز اشئزاز از ریاکاران، انباشته است و پیر مغان را که نزد حافظ مظهر اندیشه های عارفانه و رندانه است بر این ریاکاران ترجیح میدهد. بندۀ پیر مغانم که ز جهـــلـــم رهاند نظری را که ارنست رُنان مورخ فرانسوی در باره خیام می نویسد، شجاعت و هنر خیام را در مبارزه علیه استبداد مذهبی بیان میدارد. نظر رُنان را راوندی چنین نقل می نماید: «ارنست رُنان در سال 1868 به مناسبت انتشار ترجمه ای از خیام به فرانسه، در بارۀ او مقاله یی نگاشت و از آن جمله نوشت: " این خیام یک نقر عالم ریاضی و شاعر بوده است که در نظر اول ممکن است، صوفی و اهل اسرار پنداشته شود، ولی در حثیثت رندی هشیار بود که کفر را با الفاظ صوفیانه و خنده را با استهزا آمیخته است. و اگر برای فهم این امر، که یک نابغۀ شرفی در زیر فشارعقاید مذهبی به چه حالی ممکن بیفتد کسی را که بجویم که در احوال او بخواهیم تحقیق کنیم شاید بهتر از خیام نیابیم. چیزی که بسیار شگفت آور است آن است که چنین دیوانی، در یک کشور محکوم به عقاید مذهبی، رایج و ساری گردد، حتی در آثار ادبی هیچیک از ممالک اروپا کتابی نمی توان سراغ داد که نه تنها عقاید نافذ مذهبی را بلکه معتقدات اخلاقی را نیز با طنز و طعن و استهزایی چنین لطیف و چنین شدید نفی کرده باشد.»10 شاد روان مجتبی مینوی در مقدمۀ کتاب نوروز نامۀ خیام می نویسد: « شک نیست که خیام مردی آزاده فکر بود و ممکن نبود که باعتقادات تعبدی و محدود مذهبی که جز معزول کردن پیغمبر عقل معنائی ندارد تن در دهد. هیچ گاه از اظهار این عقیده خویش که این دین بر آن دین برتری و رجحانی ندارد خودداری نمی کرده؛ بکعبه و کلیسا و سبحه و زنار و بتکده و مسجد و کنشت اعتنائی نداشته و جملگی را بیک چشم مینگریسته؛ همه آنها را ساخته فکر بشر و وسیله خوشگذرانی و افسار خر سواری مشتی شیاد میدیده و بسیار کوچکتر از آن میدانسته که فکر خویش را مصروف بحث در آنها نماید... اما محققین جدید حق دارند که خیام را یک فیلسوف مادی محض و یکی از کفار بزرگوار عالم اسلامی بشمارند. وی جز دهر خالقی نمیشناخته و خدائی را که مسلمانان و پیروان سایر ادیان تصور میکرده اند منکر بوده است... خیام در ایام پیری نیز – که معمولا انسانها به دین و مذهب گرایش بیشتری دارند – بر سر این عقیده خود بوده و از ضعف پیری بفکر او خللی راه نیافته و متدین نگردیده است »11 نقد و نظر صادق هدایت: اما خلاف توقع جالب ترین نقد و نظر را شاد روان صادق هدایت در بارۀ خیام مطرح می نماید. که بسیار شگفت آور است. حتی هرگز از صادق هدایت چنین توقع نمی رفت. و نمیدانم چرا تا کنون بر نقد و نظر وی در بارۀ خیام سکوت شده است. صادق هدایت از خیام چهرۀ معرفی میدارد که نه به اخلاق، نه به عشق و نه به محبت علاقۀ دارد. انسان بدبین و فاقد ارزش های انسانی می باشد. گویا خیام مردی خوش باش و زنباره و شرابخواره یی بوده است. از نظر صادق هدایت فلسفۀ خیام تنها بر می گردد به پوچی گری و هیچی گری و همین نظر گویا اورا به دهری بودن واداشته است، بنا بر قول هدایت، دهریت نیز پوچی گری تعریف شده است که این واقعاً خنده دار است. بهتر است نخست نظریات هدایت را بنویسیم. « اغلب شعراء ایران بدبین بوده اند ولی بدبینی آنها وابستگی مستقیم با حس شهوت تند و ناکام آنها دارد. در صورتیکه در نزد خیام یک جنبۀ عالی و فلسفی دارد و ماهرویان را تنها وسیلۀ تکمیل عیش و تزئین مجالس خودش می داند و اغلب اهمیت شراب به زن غلبه می کند. وجود زن و ساقی یک نوع سرچشمۀ کیف و لذت بدیهی و زیبایی هستند. هیچکدام را به عرش نمی رساند مقام جداگانه ای ندارد. از همه این چیز های خوب و خوش نما یک لذت آنی می جسته. از این لحاظ خیام یک پرستنده و طرفدار زیبایی بود و با ذوق بدیعیات خودش چیز های خوشگوار، خوش آهنگ و خوش منظر را انتخاب می کرده. یک فصل از کتاب "نوروز نامه" در باره صورت نیکو نوشته و این طور تمام می شود:... " واین کتاب را از برای فال خوب به روی نیکو ختم کرده آمد." پس خیام از پیش آمد های ناگوار زندگی شخصی خودش مثل شعرای دیگر مثلاً از قهر کردن معشوقه و یا نداشتن پول نمی نالد. درد او یک درد فلسفی و نفرینی است که بر اساس آفرینش می فرستند.این شورش در نتیجۀ مشاهدات و فلسفۀ دردناک او پیدا شده. بدبینی او بالاخره منجر به فلسفۀ دهری شده. اراده، فکر،حرکت و همه چیز در نظرش بیهوده آمده: ای بی خبران، جسم مجسم هیچ است به نظر می آید که شوپنهاور از فلسفۀ بدبینی خودش به همین نتیجه خیام می رسد "برای کسیکه بدرجه ای که اراده خود را نفی بکند. دنیایی که به نظر ما آنقدر حقیقی می آید. با تمام خورشید ها و کهکشانهایش چیست؟ هیچ!" خیام از مردم زمانه بری و بیزار بوده. اخلاق، افکار و عادات آنها را با زخم زبانهای تند محکوم می کند و به هیچوجه تلقینات جامعه را نپذیرفته است. از اشعار عربی و بعضی از کتابهای او کینه و بغض خیام برای مردمان و بی اعتمادی به آنان بخوبی دیده می شود... واضح است در این صورت خیام از بسکه در زیر فشار افکار پست مردم بوده به هیچوجه طرفدار محبت، عشق، اخلاق، انسانیت و تصوف نبوده، که اغلب نویسندگان و شعراء وظیفه خودشان دانسته اند که این افکار را اگر چه خودشان معتقد نبوده اند برای عوام فریبی تبلیغ بکنند.»12 آنجا که روان شاد هدایت می نویسد که: [اغلب شعراء "ایران !" بدبین بوده اند ولی بدبینی آنها وابستگی مستقیم با حس شهوت تند و ناکام آنها دارد.] عکس آن این ادعا، ما آگاهیم که اوج شکوهنده گی شعر و مقام شاعر از دورۀ سامانیان بلخی آغاز می گردد و در دوره غزنویان تکمیل می گردد. پس از دورۀ غزنویان این شکوه و مقام فرود و فرازی هایی را می بیند. اما از اولین شاعر مطرح در تاریخ ادبیات خراسان زمین که ابو عبدالله رودکی سمرقندی است تا به چند دوره بعد از غزنویان و به ویژه در دورۀ غزنویان بدون شک شعراء در بهشت تند شهوات زندگی می کردند که این زندگی در بهشت شهوات، ایشان را بیگانه از دوزخ ناکامی ها و ناامید گردانیده بود. حتی فردوسی بزرگ هر چند که در زمان حیاتش صله ای را که محمود برایش فرستاد دریافت نداشت اما در زندگی خود این امید را داشت چنانکه در نامه به محمود غزنوی می گوید: بپیوستم این نامۀ باستان که تا روز پیری مرا بر دهد ندیدم جهاندار بخشنده ای همی داشتم تا کی آید پدید بدینگونه ملاحظه می گردد که شعراء در خراسان زمین اگر استثنائات را در نظر نگیریم در بستر شهوات لمیده بودند و اگر از فراق و جنگ معشوقه حکایت هایی دارند، قهر و نازمعشوقه در مغازله و بستر خواب می باشد. اما اینکه هدایت می نویسد[خیام از بسکه در زیر فشار افکار پست مردم بوده به هیچوجه طرفدار محبت، عشق، اخلاق، انسانیت و تصوف نبوده،] قضاوت سطحی است. عکس این نظر خیام شدیداً طرفدار عشق، محبت، اخلاق و انسانیت می باشد. تنها چیزیکه خیام دارد اینست که عشق و محبت و اخلاق و انسانیت را فلسفی بیان میدارد و ضمن رباعیات خویش می خواهد تدریس فلسفه و جهان بینی خویش را نماید. یعنی چنانکه گفته شد او فیلسوف بوده و نمی توانسته دایرۀ تفکر فلسفی خود را نادیده انگارد. می خور که فلک بهر هلاک من وتو در سبزه نشین و میِ روشن میخور پیام این رباعی، پیام عشق است، پیام محبت است و مبیین یک فلسفۀ انسانی است. مخاطب آن هم همه است نه شخص معیین و مشخص. سبزه نمادی از زندگی است، زندگی متحرک، شاد ورسا و رستگی. معمولاً در بیان مردم نیز چنین است وقتی می گویند: { زندگیت سبز. یا هنگام سفر می گویند راهت سبز و غیره} و باده نمادی از وسیلۀ فراموش کردن غم و ملالت زندگی است، و رو آوردن و بار یافتن به زندگی سبز. بر علاوۀ این مفهوم، شاید پرسش گردد که چرا خیام شراب را وسیلۀ زدودن غم و بار یافتن به زندگی سبز انتخاب نموده است. پاسخ روشن است. خیام فیلسوف بود، او با اندیشه های شیخ و شحنه، محتسب و زاهد ریاکار مبارزه می نمود. از سوی دیگر به قول دکتر اسلامی ندوشن که:« منظور از شراب نیز خماری و بدمستی نیست، بلکه در زبان فارسی معانی بسیاری دارد. از جمله بعد معنوی آن که پادزهری در مقابل ریا و تزویر است. تجسمی که به ذهن عوام داده شده، چیزی است که در مینیاتورهای دورهی صفوی، قاجار و تیموری میبینیم که معشوقی زیبا جام شرابی را به فردی مسن تعارف میکند، در صورتی که منظور از شراب چیزی است که بتواند سردی زمانه را بشکند و فرمانهای حکامهای دنیا شکسته شود. خارجیها جنبهی ظاهری شراب را برداشت کردهاند و متأسفانه میخانهها و کابارههایی به نام خیام وجود دارد»13 خیام می خواست مشتی محکم فلسفی بر تارک ریاکاران مذهبی بکوبد دلق ریا را از تن شان بر افگند. کاری که بعد ها پیرو اندیشه های خیام حضرت حافظ به شدت هر چه تمام تر انجام داد اینطور: خوش می کنم به باده ٔ مشکین مشام جان حافظ. زیر دلق ملمع کمندها دارند حافظ حتی سعدی نیز دریغ نداشته است که دلقکان را افشاء ننماید جایی که می گوید: که ای زرق سجاده ٔ دلق پوش سعدی دلقت بچه کار آید و تسبیح و مرقع سعدی بدین گونه ملاحظه می گردد که خیام قبل از این ها با ارائه فلسفی و بیان آن اسناد که دلق پوشان ریاکار به آن متکی اند می خواهد سرشت و سرنوشت آفرینش را با استفاده از هنر شعر بیان دارد. یکی از حربه های به ظاهر ملایی دینی تقبیح شراب است. در حالیکه در تاریخ شما کمتر امیرالمومنینی را میتوانید سراغ بگیرید که بزم شراب نیاراسته باشد. بر علاوه ما آگاهیم که بعد از اسلام شما کمتر بنیادگذاران دین را می یابید که کمتر از بیست و سه زن داشته باشد. اگر دارند هم در پهلوی آن کنیزان فراوان برای خود نگهداری نموده اند. داشتن کنیز زنای مشروع به شمار می آید. اضافه براین خیام خواسته که مطابق دستورات دینی و فتاوی این دین خویان، آنها را مغلوب نماید. ببیند در نوروزنامه می نویسد:« و در بهشت نعمت بسیار است و شراب بهترین نعمت های بهشت است [ ایزد آن را] به خود مخصوص نکردی هر نعمتهای دو جهانی به تقدیر اوست چنانکه در محکم کتاب خود یاد فرموده است که "و سقیهم ربهم و شراباً طهوراً". و دیگر جای میفرماید:" و منافع الناس و اثمهما اکبر من نفعهما".»14 از همینجاست که می خواهد به روی محتسب به سیلی میزند و او را حیله گر خطاب نموده می گوید: گر می نخوری طعنه مزن مستان را تو غره بدان مشو که می می نخوری او منع شراب از سوی زهاد را حیله می شمارد. حیله یی که زاهد می خواهد موقف و موضع خود را در میان مردم استوار داشته باشد. و در باطن بر اصل منع شراب باور ندارد. ماهیت این ناباوری زاهد را ملاحظه کنید که حافظ چه شیرین تمثیل و بیان میدارد: زاهد خلوت نشین دوش بمیخانه شد صوفی مجلس که دی جام و قدح می شکست این ناباوری به خاطری است که زاهد خوب میداند که وعدۀ نوش شراب از سوی الله در بهشت داده شده است و یکی از نعمت های الله و تعالی به شمار می آید. همچنان زن. وقتی زن مجموعۀ از لذت است و الله و تعالی وعده مکرر برای رسیدن به دختران باکره و زیبا روی را داده است چنانکه می فرماید: كَذَلِكَ وَزَوَّجْنَاهُم بِحُورٍ عِينٍ [آرى] چنين [خواهد بود] و آنها را با حوريان درشتچشم همسر مىگردانيم (۵۴ سوره ادخان) إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا - حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا - وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا - وَكَأْسًا دِهَاقًا. ترجمه[مسلماً پرهيزگاران را رستگارى است. باغچهها و تاكستانها. و دخترانى همسال با سينههاى برجسته. و پيالههاى لبالب] (سورۀ النبا 31 – 32 – 33 – 34 ) پس چرا خیام نگوید که: گویند بهشت و حور عین خواهد بود گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک او با استدلال دیگر مشت خالی دین خویان و دلالان مذهبی را چنین باز می نماید: گویند هر آنکسان که با پرهیز اند ما با می و معشوقه از آنیم مُدام راوندی هم این نظر تایید می نماید که برخی مانند صادق هدایت در رابطه به شخصیت خیام دچار اشتباه شده اند و می نویسد: « جمعی از کوته بینان، از بعضی از رباعیات خیام نتیجه گیریهای غلط کرده و چنین پنداشته اند که باید در زندگی تنبلی و تن آسانی و لاقیدی و میگساری پیشه کنیم، و تلاش در راه بهتر شدن شرایط حیات را، به دست فراموشی بسپاریم. غافل از اینکه زندگی سراپا تلاش خیام، درراه تعلیم و تربیت و بیداری مردم، و مطالعات مداوم او در ریاضات و مسایل نجومی و ایجاد رصد خانه و آثار منظوم و منثوری که از او به یادگار مانده، جملگی از روح پژوهنده و بی آرام این نابغۀ شرق حکایت می کند و بی خوبی نشان می دهد که خیام مردکار و سعی و عمل بود و به نتایج مثبت کوشش آدمیان ایمانی راسخ داشته است.»15 یکی از شیوه های کار علمی و فلسفی خیام این است که می خواهد جامعه انسانی را به تفکر وادارد، تا مردم خود بیاندیشند و حق را از باطل تشخیص دهند. بنا بر همین است که در رباعیات خویش بسیار شاعرانه و مؤثرو با منطق فلسفی عنصر شک را در ذهن خوانندۀ اشعار خویش بر می انگیزد. به ویژه این عنصر شک مربوط می گردد به "معاد" و معاد اندیشی. امروز تو را دسترس فردا نیست ضایع مکن ایندم ار دلت شیدا نیست *** زان پیش که بر سرت شبیخون آرند تو رز نهی ای غافل نادان که تو را *** تا چند زنم به روی دریا ها خشت خیام کهِ گفت دوزخی خواهد بود *** در پردۀ اسرار کسی را ره نیست جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست *** در دایر ای که آمد و رفتن ماست کس می نزند دمی در این معنی راست *** دریاب که از روح جدا خواهی رفت می نوش ندانی از کجا آمده ای *** افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد کس نامد از آن جهان که پرسم از وی *** این عقل که در رَه سعادت پوید دریاب تو این یکدم وقتت که نهی *** در دهر چو آواز گل تازه دهند از حور و قصور بهشت و دوزخ *** از جملۀ رفتگان این راه دراز پس بر سر این دو راهه آز و نیاز *** وقت سر است خیز ای مایه ناز کانها که بجایند نپایند بسی *** خیام اگر زباده مستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است *** بشنو سخن از زمانه ساز آمدگان رفتند یکان یکان فراز آمدگان رباعیات خیام که مبین دید فلسفی وی می باشد خلاف ادعای شاد روان صادق هدایت که می نویسد: { اغلب شعراء ایران بدبین بوده اند ولی بدبینی آنها وابستگی مستقیم با حس شهوت تند و ناکام آنها دارد. در صورتیکه در نزد خیام یک جنبۀ عالی و فلسفی دارد و ماهرویان را تنها وسیلۀ تکمیل عیش و تزئین مجالس خودش می داند و اغلب اهمیت شراب به زن غلبه می کند.} خیام اصل بینش معاد را را زیر سوال می برد. بر علاوۀ رد بینش معاد او می خواهد پاسخ روشن به آنهایی ارائه نماید که فلسفه و علم را با الهیات مترادف میدانند و مدعی ارزشهای ابدی اند. در حالی که از نظر خیام ارزش های ابدی، ثابت و پایدار وجود ندارد، این ارزشها به زمان و مکان معیین مربوط می شوند: قومی متفکرند در مذهب و دین میترسم از آنکه بانک آید روزی بدین لحاظ است که خیام عنصر شک را در گارگاه شعری خویش تولید می نماید. ما میدانیم که شك روی مسایل جهان شناختی برای دریافت واقعیت ها امر طبیعی و منطقی است. هر دانشمندی وقتی بخواهد واقعیتی را از مجموعۀ مسایل و حوادث پیدا نماید و تحقیقات خویش را پایۀ علمی بدهد در آغاز بررسی های خود دچار شک و ترید می باشد تا زمانی که در نتیجۀ تحقیق به یقین برسد. به همین منظور ایجاد شک مقدمۀ برای دریافت حقیقت به شمار میرود. خیام خود به بلندای کشف حقیقت رسیده بود. اما می خواست دیگران را نیز به این ستاوند فرابخواند و این همان نهایت انسان دوستی وی است که آقای هدایت و برخی دیگر به آن موافق نیستند. خیام دعوت مستقیم بسوی حقیقت که خود بدانجا فراز آمده است به عمل نمی آورد. بلکه او می خواهد تولید شک در مسایل نماید تا مردم خود به جستجوی حقیقت برآیند و بر بلندای حقیقت فراز آیند یعنی اینکه مردم را به تفکر در مسله وامیدارد: امروز ترا دسترس فردا نیست واندیشه فردات بجز سودا نیست ضایع مکن ایندم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست *** چون نیست حقیقت و یقین اندر دست نتوان به امید شک همه عمر نشست هان تا نهنیم جام می از کف دست در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست *** چون نیست زهر چه هست جز باد به دست چون هست بهر چه هست نقصان و شکست انگار که هر چه هست در عالم نیست پندار که هر چه نیست در عالم نیست *** دارنده چو ترکیب طبایع آراست از بهر چه "او" فکندش اندر کم و کاست گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود ورنیک نیامد این صور عیب کراست.
بدینگونه حضرت خیام سوالاتی را مطرح می نماید که ایجاد شک در اذهان تولید نماید تا انسان خود بتواند تحقیق کند و در اثر شک که در ذهنش خلق شده پاسخ رسیدن به یقین را پیدا نماید. یکی دیگر از اندیشه و فلسفۀ خیام تعلق داشتن به دنیا و استفاده از ارزشهای دنیایی است. صادق هدایت نگرش خیام و عمق فلسفۀ خیام را در بهره برداری از لذایذ دنیا خلاف دید خیام بیان میدارد. هدایت می نویسد:« بدبینی خیام از سن جوانیش وجود داشته و این بد بینی هیچوقت گربیان او را ول نکرده. یکی از اختصاصات فکری خیام که پیوسته با غم و اندوه و نیستی و مرگ آغشته است و در همان حال که دعوت به خوشی و شادی می نماید لفظ خوشی در گلو گیر می کند. زیرا در همین دم با هزاران نکته و اشاره هیکل مرگ، کفن، قبرستان و نیستی خیلی قوی تر از مجلس کیف و عیش جلو انسان مجسم می شود و آن خوشی یک دم را از بین می برد.»16 در اینجا صادق هدایت دچار اشتباه گردیده است بدین معنی که نتوانسته میان ادعا و دلیل، امثال و حکم فرق قایل شود. مثلاً در رباعی: ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست (ادعا - مثل) دریاب که هـــــفــتۀ دگر خاک شده ست (دلیل - حکم) می نوش وگلی بچین که تا درنگری( ادعا - مثل) گل خاک شده ست و سبزه خاشاک شده ست(دلیل - حکم) یا در رباعی دیگر: بنگر زصبا دامن گل چاک شده ( ادعا – مثل) بلبل زجمال گل طربناک شده ( ادعا – مثل) در سایۀ گل نشین که بسیار این گل ( دلیل – حکم) در خاک فروریزد و ما خاک شده( دلیل - حکم) در رباعی دیگر بر خلاف نظر هدایت، خیام همه را به شادی و شادکامی دعوت می نماید و ادعا و دلیل کاملاً فلسفی و منطقی ارائه میدارد: نتوان دل شاد را به غم فرسودن کس غیب چه داند که چه خواهد بودن ملاحظه می نماید که خیام انسان بدبین نیست، بلکه او می خواهد با ارائه دلایل فلسفی بدون آنکه به متشابهات روی بیاورد با مُحکمات مقصد و هدف جهان بینی خود را بیان میدارد. هر چند واقعیت های ذاتی جهان بینی وی در بعضی از رباعیاتش متشابهات است. خیام ازاین نیز دریغ نداشته است که تفکر نوسازی اندیشه و بر اساس آن نوسازی جهان را ارائه نماید. چنانکه بعد از او پیرو و ارادتمندش حافظ نیز در پی همین تفکر برآمده گفت: بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم و حضرت خیام قبل از حافظ گفته بود که: گر بر فلکم دست بودی چون یزدان از نو فلکی دگر چنان ساختمی در دورانی که خیام میزیسته است، دوران تقلب و تزویر و ریا به وسیلۀ دین خویان بود و مجال تبارز اندیشه وجود نداشت، اکثریت از دانشمندان به وسیلۀ این دین خویان یا سرکوب شده بودند و یا مورد تهدید و تکفیر قرار داشتند. خیام این حالت را بار ها در رباعیات خویش بیان نموده است چنانکه می گوید: گر کار فلک به عدل سنجیده بدُی ورعدل بُدی بکارها در گردون یا خورشید به گِل نهفت می نتوانم از بحر تفکرم برآورد خرد یا در جایی دگر که از سوختن و به خاک کشیدن نازنیان اندیشه به وسیلۀ جباران تاریخ افسوس خورده می گوید: از آمدن و رفتن ما سودی کو چندین سر و پای نازنین جهان رباعی دیگری که از جمله متشابهات خیام است. با اندکی تعمق انسان به پیام فلسفی خیام میتواند پی بَرد و بداند که چگونه حضرت خیام می نمایاند که چرخ بکام خردمندان نیست و میدان عرصه یکتازی های آنانی است که غرق در سفسطۀ هشت و هفت می باشند چون چرخ بکام یک خردمند نگشت چون باید مُرد آرزو ها همه هشت
|
| آخرین به روز رسانی در دوشنبه ، 23 اسفند 1389 ، 18:09 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین





آثارمنثور فلسفی خیام را از بین برده اند، اما رباعیاتش بیانگر فلسفۀ معیین است و او را به مثابه فیلسوف می شناساند. بدین لحاظ ادعای این که خیام در اثر فشار افکار پست مذهبیون فلسفه را ترک گفته چندان با واقعیت قرین نیست.





