نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| جــــارچـــی |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط سید روح ا لله "رحمت زاده" |
| شنبه ، 8 آبان 1389 ، 13:47 |
|
ودر عین حال جارچی شخص مورد احترام همه بود. در عصر حاضر که ساینس وتکنا لوجی به اوج خودرسیده در کشور ماهنوز هم از جارچی استفاده میشود. قدوس کل جارچی مشهوری است که به نام او همه آشــــــنایی کامل دارند یـکروز ترم مخصوص خود را که با آن صدا چندچند بار بلند میشود گرفته بطرف شهر روان شد روز بازار بود همه به خاطر خرید سودا به بازار گرد هم آمده بودند جم وجوش زیاد بود جارچی در بالای بوجی های آرد، گندم وبرنج قرار گرفت. همه منتظر آن بودند که جارچی برایشان چه پیغامی دارد. جارچی بعد از کشیدن چند نفس عمیق وصاف کردن گلوی خود. مانند سابق به جارزدن شروع کرد وگفت. آهای او مردم با خبر باشین که ده خانه کاکا رستم خان ده چای صبح از میان نان بازاری مادر کیکا برآمده یکبار صداها از هر طرف بلند شد یکی گفت خاک ده سر ای نانوایی ها شوه اوشو ده نان ما هم قانغوزک برآمده بود دیگری گفت مه میگم هزار بار اگه خاک ده سری بتیشه هنوز هم کم است. گلو جان که هم آدم سرشنا سی بود گفت. تار بوجی، چوبکها، دور از دلتان گوی موش، مگس، مورچه اینها خو چیزهای خوردوریزه هستن. دیشب ده خانه کاکا دلبر مهمان بودم شوربای خیلی مزه دار پخته بودن به مجرد ایکه نانرا گرفتم تا ریزه کنم دیدم که دستانم با خون یکی شد کاکا دلبر بیچاره فلفور خودش آب دست آورد دستانم را شتم در روشنایی چراغ چیز سفید در میان نان به نظرم خورد وقتیکه خوب دقیق شدم دیدم که پل ریش در بین نان که هیچ باورکردنی نیست. هنوز قصه من تمام نشده بود که جارچی یکبار به غضب شده فریاد کشید. گفت درددل خوده بانین که مه درد دل کاکا رستم را برای تان بیان کنم. مردم همه خاموش شدند جارچی به صحبت خود ادامه داده گفت. شمسو پسرک کاکا رستم به مجرد ایکه مادرکیکا را در نان دید. نانرا از نزد پدر قاپید و گفت حالا من نان را نزد شاروال میبرم وموضوع رابه جناب شاروال صاحب حکایت میکنم تا به نانوا جزای سنگین بته که بدیگران درس عبرت شوه. پدرش سلی محکمی بروی وی حواله کرد قریب بود که پرده گوشش بکفه. وگفت تو تا حال نمی دانی که ده ای دولت همه به فکر چور وچپاول هستند پرسان وبازخواست نیست زور مندان زمین های دولتی وزمین های مردم را غصب کردند آدم کشان آدم کشتند مال بیت المال رابه تاراج بردند. وحالا هم آزاد میگردند وهم باعزت زنده گی میکنند. وتو به خاطر ایقدر گپ جزیی میخواهی که نزد شاروال بروی. اول تو خو شارواله دیده نمیتانی باز اگه احیانآ دیدی به خدا قسم که روزها پشت ای کار سرگردان نشدی ای جای نشانی باز بیا روی مره سیاه کو. شمسو سخنان پدررا نا شنیده گرفت دنبال کار خود رفت. ودر روز سوم موفق شد که جناب شاروال صاحب را ملاقات کند. شمسو بعد از ادای احترام نان قاق را که چند روز از سر آن سپری شده بود به شاروال پیش کرد وگفت جناب شاروال صاحب گرچه با این نان یک اشتک هم سیر نمیکند با آن هم این چندمین بار است که ازمیان نان بازاری مادر کیکا، قانغوزک، پشه، مگس،.................... وغیره چیزها می برآید ما مجبور شدیم که نزد شما بیایم وعرایض خویش را خدمت تان تقدیم نمایم. شاروال گفت. بسیار خوش هستم که مانند شما انسانهای با احساس بادیانت وپاک سیرت پیدا میشود. که مسایل حیاتی را با ما در میان میگذارید. شما لطف کرده طی یک ورق درخواست رسمی پیشنهاد خودرا بما ارایه نماید تا به آن از جانب ما رسیده گی شود. فردای آنروز شمسو عریضه چاپی را گرفته به آن یک پرپره نوشت وبه جناب شاروال آنرا پیشکش نمود. جناب شاروال صاحب در پاورقی عریضه چنین احکام اصدار نمود. کریم زارخور، جواد سقل کش ودادالله عا ق پدر هر سه موظف هستند تا موضوع را از نزدیک بررسی نموده جریا ن را الی مدت ده یوم در جاسه هیت رهبری شاروالی گزارش دهند. عاق پدر نانوا را از قضیه با خبر میسازدو نانوا عاجل داخل اقدام شده علیه شمسو عریضه ترتیب میدهد وویرا به جرم اختطاف پسرش به شش ماه حبس به زندان میکشاندجارچی به مردم گفت آهای او مردم از شمسو عبرت بگرید اگر نان پست سیرواری است. اگر گوشت کیلو سه صد افغانی، اگر دوا تاریخ تیرشده وبی کیفیت است واگر داکتر سه صد افغانی فیس میگیرد، اگرگاز کیلوپنجا ه وپنج افغانی است............. واگر ترکاری باب باآب دریای کابل شستشو میشود. واگر اطراف وماحول شما با کثا فات انبار شده باشد هوش کنید که صدای خودرا نکشید وبه جای عارض نشوید که خدای نا خواسته مانند شمسو راهی زندان نشوید. آهای او مردم باخبر باشین باخبر............ با احترام سید روح ا لله "رحمت زاده"
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




در گذشته ها مردم به اطلاعات جمعی تلویزیون رادیو ونشرات دیگر که امروز به کسرت موجود است دسترسی نداشتند. آنها مجبور بودند که برای آگاهی عامه وحل مشکلات شان ازوسایل ابتدایی ومحیطی شان استفاده ببرند برای پخش یک خبر خوش ویاناخوش در قشلاقها، قریه ها، علاقه داری ها، ولسوالی ها حتی در شهرها هم به خصوص درروز های بازار در بدل پول ناچیز از جارچی استفاده مینمودند.






