Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
جغــرافیــای نامحــدود شــعراء وپیشــنهادی محــدود PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نثــــری
نوشته شده توسط نوراحمد رجاء   
جمعه ، 23 ارديبهشت 1390 ، 16:42

نوراحمد رجاءبنام خدا 

شاعر نیستم والهام شعر گفتن وشعر نوشتن در من مایه نگرفته است؛ اما شنونده کلام شیرین شعراء وسجایای خوب الهام بخش آنها هستم.
کسی که سراینده شعربه معنای واقعیش است؛ درمانگر درد مردم است؛ بااشعاری که لُب سخن وفشرده سخن و ارائه سخن وبیانگر سخن؛ در سخنی؛ دیگراست؛ بخوانندگان؛ سخن وقدرت سخنش را باچنان ملایمتی درمغز ودل انسان تزریق میکند؛که بحق تنها از آن بزرگان سخن این مهارت ساخته است.

شاعر از واژه واژه کلام واز نثر پراکنده نظمی را میسازد که شیرینتر از شیری است که باشکرمخلوط میگردد؛ شاعرباپروبال دادن حرف وکلمه پروازی را در کلام میدهد که بقول شاعر: ( خیزد از دل به نشیند وبس ). وبه عباره دیگر که: ( وای از قدر سخن؛ کو به سخندان نرسد ).

می نهم درزیر پای فکر کرسی از سپهر
تابه کف می آورم یک معنی برجسته را

کس به جز ساغر تلاش ما نمی فهمد (کلیم)
شعر فهمان جمله صیادند صید بسته را

در کشورما که عدالت تحت الشعاع رذالت وپستی قراردارد؛ لیاقت درگرو وساطت وپای بوسی به معامله گرفته میشود؛ وجدان وندای وجدان مزدوران نه زیرپا؛ که در اعماق زمین فرورفته است؛ ومرغ حق دربند؛ وکرکس اریکه نشین و صدر نشین است؛ کمتر دلی را می یابیم که خرسند باشد؛ بااین وضع موجودکه حامل آن؛ ستوه واندوه است؛ ازسلسله داران ادب وفرهنگ خواستارم تابه پیشنهاد محدودم وقعی گذاشته وسلسله دیگری را بروال گسترشتر دامنه ادبیات زبان فارسی؛ دراین زمان اهمیتی قایل شوند؛ هرچند که بقول حافظ شیراز:

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته در این معنی گفتیم وهمین باشد.

اما آنانیکه میدانند و درک میکنند وباور دارند که سلسله جنبان میراث فرهنگی بزرگان باید باشند؛ ودرقسمت نگاهداری آداب ورسوم وعنعنه و رسم ورواج؛ بدون درنظر داشت شرایط بهر نحوی می بایست درنگاهداری آنها کوشید؛ وبه گسترش آن همت گماشت.

 تلاش وتقلای شبانه روزی بدون درنظرداشت اوضاع سیاسی که بوسیله صیغه جاری کردن شیونیست ها؛وتحویل دادن اولاد نامشروع به جامعه؛ به آن دست می یازند وسپس افتخارمیورزند؛ برماست که همیشه سررشته سخن را درقالب نثر ونظم ریخته وبرپیکروبنیاد جامعه چه بصورت تزریق ویابخورد وبرد دادن از راه اندیشه وتدریس کوشاباشیم.

 بزرگ چامه سرایانِ هستند که همواره اشعارشان را در سایت بزرگ خاوران به نشرمیسپارند؛وخوانندگان مورد مطالعه و ملاحظه قرارمیدهند؛ روان ومافی الضمیر ما از خواندن اشعار دلنشین شان به وجد میآید وتشویش ودلهره واضطراب مارا از این شعر فرخی برطرف میکند که:

در دفتر زمانه فتد نامش از قلم
هرملتی که مردم صاحب قلم نداشت

درپیشگاه اهل خرد نیست محتـر م
هرکس که فکر جامعه ر امحترم نداشت

صاحب دل؛ صاحب زندگی فرهنگی هر کشور وهر ملت است؛ صاحب قلم که درحقیقت رقم زننده اندیشه های زنده وپایدار مردم است که در نبود ویاکمبود او؛ جامعه وملت از ناحیه کمال دچار کمبود ونقصان میگردد.

در دوران مقاومت؛ زمانیکه طالبان به کمک برنامه ریزی های آی اس آی پاکستان ودخالت مستقیم فوج پاکستان وعمال مزدور عرب درچوکات القاعده تصمیم بر آن داشتند تانسل کشی وقتل وغارت وچپاول را درمناطق شمال وجایگاه مقاومت بصورت ماهرانه وبیرحمانه وغاصبانه بطوریکه گوی سبقت را از همه غارتگران ومیرغضبان وبیدادگران تاریخ بربایند؛ به تمرین وتطبیق گرفته بودند؛ روزی یکتن از فرماندهان خط اول جبهه شتابان خودش را به آمرصاحب (مسعود بزرگ ) میرساند.

او وقتی درمنطقه میرسد که امرصاحب باتنی چند از شعراء نشست وگفتگو دارند؛ این فرمانده بی طاقتی از خودش نشان میدهد؛ونگاهبان دم درمجبور میگردد؛ تااز آمدن او آمرصاحب را مطلع نمایند؛ وقتی آمرصاحب این فرمانده را می بیند؛ میپرسد: چی شده است ؟ او قبل از عرض اصل موضوع؛ آمرصاحب را مخاطب ساخته ومیگوید؛ در این شرایط حساس وبحرانی شما درحال مذاکره با شعراء قراردارید؟.

 آمرصاحب میگوید: مقاومت ومبارزه ما بخاطر نگاهداری فرهنگ مااست؛ مامی جنگیم تابه رسوم آبایی واجدادی وملی خود زندگی نمائیم ومقاومت تو بخاطرپایداری وثابت نگاهداشتن دستاورد های فرهنگی مااست و...

شاعر نیستم؛ اما همه شاعران را احترام قایلم وحتی شعری را که شاعرش را نمیشناسم درصدد شناخت آن حد اقل سعی وتلاشی میکنم.

شاعر نیستم؛ اما سی ودوسال پیش مخمسی را از زبان خواننده بنام ( جواد یساری ) شنیدم ودرحفظ آن کوشیدم وتاهم اکنون به رموز خدا شناسی و دعوت بسوی انسانیت واسلامیت را در کلام الهام بخش این شاعری که درنزد من گمنام محسوب میگردد؛ لحظات خوشی را گهگاهی بر وجودم زنده میدارم؛ این مخمس هرچند تمام وکامل نیست ومن گوشه های از آنرا دارم؛ بااین وجود؛ مرا شیفته ومایل بخود داشته است.

اینک این مخمسی را که توصیف به حد وصف نارسیده ی آنرا از لابلای نوشتار درهم وبرهم من ملاحظه داشتید بحضورتان پیشکش میدارم ونمیخواهم که بیش از این به درازنای خسته کن سخن برانم که:

 

تو ای غافل ز یزدان رفتن راه خطا تا کی؟

فرار از بندگی سرپیچی از امر خدا تاکی؟

صفات نیک انسانی نهادن زیر پا تا کی؟

فسون و مردم آزاری و تزویر و ریا تا کی؟

ستم بر زیر دستان اندر این دار فنا تا کی؟

 

خیانت در امانت بهر ما مخلوق عادت شد

توانگر گشتن همسایه ها بخل و حسادت شد

تجاوز بر حریم دوستان نامش عبادت شد

همین کردار نا معقول ما خصم سعادت شد

به راه و رسم انسانی نبودن آشنا تا کی؟

 

چه طرفی بستی از دنیا که بستی سخت بر آن دل

چه نیکی کرده ای سازد گناهان تورا باطل

نگشت است دانه ای از خرمن عمر گران حاصل

نما اندیشه ای بر عاقبت ای از خدا غافل

به پای خویش رفتن جانب دام بلا تا کی؟

 

راست و درست وحقیقت است که من الهام شعرگفتن ندارم؛ اما؛ آیاهستند شاعرانِ که به پیشواز از این مخمس شاعر؛ وقت گران مایه شانرا با به ردیف کشیدن کلمات همچون مروارید های درخشان درکنارهم وقف کنند وباجملات زیبا وتحسین برانگیز شان؛ حیرت وتعجب خوانند گان را بر انگیزند؟.

نوراحمد رجاء

21 ثورا 1390 برابر11-5-2011

این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • jelaninoori@hotmail.com
    آقای رجا اگر پست فطرتان بدولت کار میکنند همه همسنگران خودت هستند که جهاد کرده اند یعنی دزدی ؛ قتل ؛ بی نا موسی وغیره وغیره...شما بروید پشت جهاد و کلید جنت از اربابان کور ذهن تان دریافت کنید شما را به شعر و شاعری چی ؛ اگر با شیر بهشت بدن شما جهادی ها شسته شود باز هم سیاهی تان مثل زاغ نمیرود ؛ یک مثال بدهید که در ودران کمونیست ها کدام خلقی و پر چمی بچه بازی کرده باشد اگر ایماندارید راست بگوئید ؛ ... ..
    این همه تعمیر های بلند منزل و این همه سر مایه از مایه کی پیداشده؟ از قتل ؛ چپاول و از حق مجا هدی که امروز زیر خر من خاک است و اولادش به فساد اخلاقی از منتهای مجبوریت آغشته شده ....
    مع السلام
    جیل انی
  • کلک راست گوی  - جیلانی جان


    آقای جیلانی
    مثلی که تمام عمرت را در زیر لحاف در منزلت گزشتاندی و از تاریخ کشور هم اصلا خبر نداشته چون مثل یک آدم بی سواد و جاهل طور بسیار بی شرمانه و نا جوانمردانه بالای آقای رجا نویسنده توانا و با احساس و قهرمان مردان مجاهد کشور که تو و امسال تو را از بردگی و خود فروشی نجات دادن درست مثل یک شغا ل کثیف حمله کردی.
    من مجاهد نبودم ولی منحیث یک انسان با منطق عملکرد آنهارا قابل ستایش میدانم .
    شما ک مونست ها که خواهران جوان تان برای به اصطلاح تحصیل به شوروی فرستاده میشد و از آنطرف یا حامله از نسل ر وس یا الی اکنون در همان جاه باقی مانده و مصروف عیاشی هستند و مرد های تان هم در جبهات روس ها و به نف ع روس در کشور خود تان ولی تحت امر یک روس مصروف بودید چه افتخاری داشتید یا دارید کشور را به روس های ک رسنه که شکم خود را سیر کرده نمیتوانند تسلیم نمودید .
    آیا از دید گاه خودت کشور را به بیگانه ها تسلی م کردن و خود فروشی و ناموس فروشی هم افتخار است .
    چند هزار دختر اعضای ح.د.خ را به بهانه ی تحصیل به ش وروی فرستادید چی شدن .
    ناگفته نماند که ما دو رقم مجاهد داشتیم .
    یکی مجاهدی که از رهبر شروع الی آخرین فردش تنها و تنها به فکر دین . وطن و مردمش بوده صرف چند شغال و چند نفر از آدم های سست عنصر و بی وفا خود را در بین آنها جا زده بودن .
    و یکی مجاهدی که از اول خود فروخته و وابسته به
    سازمان های استخبارا تی کشور های خارجی مثل پاکستان
    عراب انگیس بودن و هستند مثل گروح گلبدین گروح حقانی گروح کرزی و طالب ها که در رول عساکر آنها میباشند اینها هیچ کدام از هم دیگر فرق نداشته و همه بخاطر منافع قبیلوی خود صرف با تغیر قیافه میجنگند برای اینها وطن مردم و حتی اسلام صرف ماسک شده میتواند و بس .
    بچه بازی از زمان های قدیم بخصوص زمانیکه انگلیسها در بین مردم قندار رخنه کردن و همراه با مردم قندهار با نواختن دو ل بی غیرتی یعنی دول زده دول زده شاه شجاه را از رای قندهار بواسطه قوای انگلیس بالای تخت پادشاهی به ک ابل رساندن بیشتر در بین پشتون ها رونق پیدا کرده چنانچه بابای تمام ملیت پشتون که میرویس قنداری نام دا شت در تاریخ به نام مفعول ثبت است یعنی بیشترین رقم مفعول در آستان های جنوبی مثل قندهار پکتیا خوست و وردگ وجود داشته چون آنها در طفلیت بچه و در کلانی بچه باز میشوند و با زن های خود چندان ارتباط مشروع ج نسی نداشته به همین دلیل است که اکثرا در این مناطق زن های شان بد اخلاق به اصطلاح عام از هیچ کس و هیچ چیز دریغ نمی نمایند
  • نوراحمد رجا.


    بنام خدا.
    اقای جیلانی . احتراماتم را پذیرا شوید.
    نمیدانم چرا خسته و عصبانی هستید ؛ عزیز من همسنگران من روزگاری علیه متجاوزین روس رزمیدند ودرب رهه دیگر علیه غاصبیت طالبان . آیا این ازنظرشما محکومیت دارد؟
    انانیکه دزدی وقتل وبی ناموسی میکنند وی اکرده باشند ولو اینکه درصفوف جهاد هم باشند ؛جهادی نیستند؛ من ادامه دهنده خط جهاد هستم؛ تاکید شماراهم نادیده نمیگیرم به سلامت باشید.
    دنبال کلید جنت به پیش اربابان کور دل نمیروم ؛ اگر منظورتان طالبان ب اشد؛ من هیچ رابطه باانها ندارم؛ وکلید درب جنت دست آنها ویاهیچکسی دیگری نیست ؛ جز خدا. سوالم از شما ا ین است که جناب شما به این کلید ضرورت ندارید ویاباور؟.
    عزیزمن ؛ خود همین نوشته ام دلالت بر آن دارد ک ه من سر وکاری باشعر وشاعری ندارم؛ اگر به تخصص شما توهینی شده باشد باور کنید قصدی نبوده است وازطرفی م ن شعر وشاعر هردو را دوست دارم ( یعنی هم شما وهم اشعارشمارا ) خواهشمندم که :
    ناصح از آرزو مکن عیبیم هرکه دل دارد آرزو دارد.
    بگذار بدن ما همانند ذغال وقیر سیاه باشد؛ جناب شما چرا جوش میزنید؛ شما مگ ر پیامبر هستید که باید غم همه را بخورید.
    واینرا هم بدانید ؛سیاهی ورنگ سیاه بنحوی بد جلوه کرده است ؛ الی ذاتا بدنیست بطورمثال بنا بگفته مردم که کمونیستهارا همچو دانه برص تصورمینمودند ؛ اگر رنگ سیاه ب ر روی رنگ سفید خالِ بجای گذارد چقدر زیبااست ؛واگر خال سفیدی بر روی سیاهی
    سایه افکند؛ چقدرزشت ومنفو ر که شما سراغه آنرا در اشعار کم یاب خانم پروین اعتصامی ملاحظه فرموده باشید.
    دربین هرمردمی خاصتا در امور اجتماعی ما کسانی هستند که انحراف طبع دارند ودنباله لواطه هستند؛ اصل عمل محکوم است و همین عمل مح کوم شده را می بینید که امروز وجه جهانی گرفته وحق برسمیت شناختن را دارا میباشند.
    لااقل کشور ما این ا متیاز را دارد که نشانه های از قوم لوط را در اولویت بخود اختصاص داده بوده ؛ شاید بپذیرید که ایمان دار م و راست هم میگویم وخداوند عاقبت همه مارا بخیر کند.
    از این همه تعمیرها وبلند منزل ها ؛ منهم کلوخی ن دارم که کلاغی بنشیند؛ نمیدانم این پول ها ازکجا پیدا شده ومن نتوانستم این مادر هنر را بدست بیاورم؛ ود نبالش هم نیستم ؛ اگر گاهی نوشته های مرا مطالعه نموده باشید ؛ علیه این نابسامانیها مقالاتی نوشته ام.
    خلاصه در کلمات اخیر بیاد همان مجاهدین که در اول زهر دلت را بروی من پاشیدی هم عقیده شدیم.
    بخیر وسل امت باشید ؛ دوست عزیز ؛ دستت را به گرمی میفشارم وشهامتت را تحسین میکنم که باسراغه و آدرس کامل بسراغ من
    آمدی ؛ براستی که هم شیرمردی وهم دوست داشتنی وهم نراد.
    به امید صحت و سلامتی همیشگی ات کسیکه ت را دوست دارد و بتو احترام و ارزش قایل است ( نوراحمد رجا).


  • مجید  - آفرین بر این همه ادب آقای رجا


    سلام خدمت بنده خوب خدا آقای رجا
    من خشنودم که انسانهای با ادبی مثل شما در جامعه زندگی می کنند که حتی با دشمنان و منتقدین خود به نیکی سخن می کنند امیدوارم پاینده باشید من انسان دینداری نیستم ولی انسانی ت و آزادگی شما مرا شیفته شما کرده در ضمن سخنان شما به هیچ وجه تضادی با انسانیت ندارد نمی دانم این آق ا برای چه اینقدر داغ کرده شاید به همین دلیل که سخنانتان شیرین است و بر دل می نشیند
    در ضمن آقای رجا این آقای جواد یساری که می گویید بعد از انقلاب در ایران به دلیل وجود حکومت مرتجع روشنفکرنمای دینی ایر ان حق خوانندگی ندارد و این اواخر برای کسب مجوز خوانندگی به وزارت ارشاد رفت ولی آنها خواندن ایشان را به مصلحت جامعه ایران ندانستند
    بهتر است بدانید که ارتجاع در هر فرقه اش زیانبار است مردم را به انسانی ت دعوت کنید نه به دین چون دین یک امر شخصی است و هر کس برداشتی از آن دارد حتی اگر گفته بزرگان باشد ب از هم در این دوره زمانی تبلیغ برای هر چیزی معقول است ولی دین را به زور در جامع پیاده کردن جواب معکوس می دهد و مردم را ریا کار و فراری از دین می کند.
    درد دلی داشتم راجع به همین مسئله که برای شما پیشکش می کنم.
    دلم سرد و تنم بیمار

    از این دنیای لاکردار

    سخن گفتن در این دنیا

    شده مخصوص این دیندار

    سخن گ فتن اگر عیب است

    چرا خدا زبان دادی

    چرا دین را برای من

    به مانند سکون دادی

    در این دنیای پر رازت

    ا گر بد بود و کفر آمیز

    چرا ساختی چرا بردی

    چرا من را فنا کردی

    هر کس می رسد زین راه

    خودش را عالمی خ وانده

    که از پیش تو برگشته

    و راه تو برای من

    از جاده اش گذر کرده

    چرا عقلی به من دادی

    که هر چیز ر ا بفهمم من

    اگر فهمیدن این است که

    بفهمند و بفهمانند

    چرا ما را تو عقل دادی

    مثال تمام ساختنی هایت

    مرا هم تربیت کرده

    به دنیا می فرستادی

    تمام افتخار تو این است

    که راه تو خودم بینم

    خودم گیرم خودم آیم

    و اگر نه که در این دنیا

    سگی را هم اگر بینی

    چون او را در بغل گیری

    یا به شلاق ادب داری

    به هر سو که خودت خواهی

    رود بی منت و آهی


    در آخر یاد شعری افتم از بن لادن بعد از مرگ
    مشک آن است که خود ببوید
    نه آنکه عطار با توپ و تفنگ و چماق گوید
    قانونی کردن مسائل دینی ظلم است به کسانی که روش دیگری ر ا انتخاب کرده اند و این اول ارتجاع است این ظلم عاقبت به ضرر خود دین تمام می شود
    همانطور که می بینید عربستان و ایران که بزرگترین حکومتهای دینی منطقه را دارند هر دو مسلمانند ولی هر کدام به طریقی به خاطر برداشت خودشان از اسلام و قرآن دیگری را محکوم و مستحق کیفر می داند و هیچ کدام به قوانین ثابت شده انس انی ایمان ندارند و فقط گفته پیشینیان خود را که در دوره دیگری می زیسته اند سرلوحه خود قرار داده اند.
    من از صبر و بزرگمنشی و ادب شما باز هم سپاسگذارم و این ادب را بهترین تبلیغ برای دین شما می دانم.
  • نوراحمد رجاء


    بزرگمرد گرامی ! مجید جان درحفظ خداوند بزرگ بوده باشید.
    اجازه میخواهم معانی نام شمارا به رشته تحریر گیرم ( مجید ) شریف وبزرگوار وگرامی قدر وعالی مرتبت وبلند پایه.
    ( مجید ) نامی از نام های خدای تعالی ؛ یکی از اسمای خدای تعالی. ( رگ ) فرهنگ دهخدا.
    کمتر نامی را میتوان یافت که این قدر صاحب معانی باشد؛ و این تنها سراغه شما است ؛ آنچه در وجود شما خداوند برای
    تان هدیه داشته آنقدرها بااهمیت وباارزش است که حدی را درمعیار خرید وفروش نمیتوان به آن سراغ نمود.
    انسانیت گوهره نایابی است وانسان موجودی است ناشنا خته؛ اگر به کتاب( انسان موجودی ناشناخته ) از الکسیس کارل
    مراجعه کرده باشید؛ پس از کلی بحث وراهنمائی به این اعتراف دارد که انسان موجودی ناشناخته مانده است.
    دینداری ویاکم توجهی به دین مسایل شخصی است ؛ ب عضا هدایت ها وراهنمائی های از دین شده است که دین از آن
    رهنمائی شرمنده است؛ و برائت خویشرا از آن اظها رمیدارد؛ خاصتا درجامعه ما که هرکس ؛ هیچ کاری را کرده نتواند؛ فتوی دادن از جمله مختصات اوبه حساب میآ ید.
    همچنان امور دین برای افراد خاصی نیست که به نشینند وبرای دیگران امر ونهی صادرکنند؛ البته امر به م عروف و
    نهی ازمنکر از دستورات دین است؛ اما باتوجه به همه مسایل دیگر؛ بطورمثال:
    فردی به جهت مشکل مذهبی اش به نزد عالمی رفت وسوال نمود اگر جامعه انسان به کثافت آلوده گردد؛ تاچه اندازه
    معافیت دارد؛ یعنی ب اداشتن کثافت میشود بحضور خدا راه یافت ؛ عالم گفت به ا ندازه درهم ویاکف دستی.
    این مرد رفت ودربرگشت دی د؛ این عالم درحال شستن جای از لباسش قرار دارد؛ گفت چی را میشوئی: عالم درجواب
    او گفت خون کیک را؛ گفت مگرنگفتید به اندازه کف دست معاف است؛ عالم گفت به فتوایم عمل کن ؛ اما به ا ین
    کارشخصیم مداخله نکن.
    همچنان درزمان حضرت عمر روغن کمیاب شد ومدتهامردم درکمبود اوبسرمیبردند؛ تااینکه روغن فراوان شد و
    نیاز جامعه برطرف گردید؛ اما حضرت عمر از خوردن روغن خود داری مینمود؛ وقتی همنشینانش تاکید داشتند
    که روغن ب خورید؛ حضرت عمر گفت این روغن برای مصرف شما که مسئولیت مردم را بدوش ندارید خوردنش
    درست است؛ اما من می دانم که تاهنوز روغن به قریه های دور نرسیده است ومردم درمضیقه اند؛ برای من مجاز
    نیست که روغن مصرف نما یم.
    به هرتقدیر؛ اگر زوایای دین وعملکرد عده ی ازحکام مورد بررسی قرارگیرد می بینید که دین چقدر درمظلوم یت
    قرار گرفته است.
    خیر وسعادت دارین را برای شما ازخداوند بزرگ خواستارم ؛ امیدوارم هرگاهی درنوشته م ن اگر خصلت
    خوبی یافتید ؛ به حساب دین من آنرا برشمارید؛ واگر مشاهده کردید که من بیراهه روانم به حساب خودم بگذارید.
    دوستدار شما - نوراحمد رجاء
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 59 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.