ای کاش آقای فروغی می توانست ویا میخواست که تنهائی آن مرد را باهمه مشکلاتیکه از چار سو اورا تهدید میک رد وگریبانگیرش بود را،به کمبود اتحاد ما کمبود ارتباط با دیگران وتنهائی اش ارتباط میدادند تا مارا پند گونه تشویق به همراهی وهمدستی میکردند ودرسایه اتحاد خود مشکل کشای خود مانع ومداوای هر درد ، افسوس وح رمان همدیگر خود می شدیم.اگر این داستان علت تمام بذبختیهای آن مرد وامراض اورا مربوط به علت تنهائی و ب ه علت نداشتن ارتباط وجدائی اش از قوم وقبیلش خاتمه میکرد وبرای ما این درس عبرت گریز از تنهائی وبا دوس تان یکجا بودن را میداد پند وسرگذشت خوبی میشد .چه «زندگی با دوستان عیش است تنهاآتش است» به صورت آفرین بر قلم رسا، توانا وادبیات خوب آقای فروغی باد .پیروز باشید.