نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| تــاسیــس مــکتب حبیبیــه و نخســتن آمـــوزگــاران رســمی افغــانســـتان در خــاطــرات اســتاد خلیـــل الــه خلیــــلی |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط میر عبدالحلیم واعظی |
| جمعه ، 7 مرداد 1390 ، 10:50 |
|
به بانوی فرهیخته ماری خلیلی ناصری من این اجــــــازه را دار م، تا به حیث عضوی از خانــوادۀ ملک الشعرا قاری عبداله برویت اسنـادی که در باره شخصیت علمی این دو فرزانه ادیب کشور، سطح آگاهی، حـس مهین دوستی، خدماتی آموزشی تربیوی برای چند نسل موجود است و ما همه شـاهد آن استیم، نــــکات را جهت آگاهی خوانندگان گرامی ضروری میدانم.نهایــتی بی انصافی است که شمـا چنین مطلب مغشوش کننده را چاپ وبه توزیع آن همــت گماشته اید. ما همه باور داریـم حینیکه خوانندگان به چنین بیـان دوراز حقیقت و واقعیت برمیخورند، چگونه میاندیشند وچـــــه برداشتی خواهند داشت؟ معلوم نیست چه کسی این داستان میان تهی در مورد حضرت قاری و استاد بیتاب که آموزش وپرورش سالم در سر لوحــه افکار و اندیشه آنها قرار داشت فراهم کرده است؟ جالب اینست که در گذشته ها راویان یا گروه ی کوچکی از هواداران شــــاعریا نویسنده افسانه ای را دور از واقعیت بـرای آنها نخست می با فتند وبعد آنرا در بین مردم اشاعه و بخش میکردند و مردم آنرا میپذیرفتند و باور میکردند.و امــروز تــــعدادی این عمل نا شایست را سهل تر بـــه وسیله انترنت انجام میدهند.حاصل آن معلوم و آشکار است، آبرو ریزی به کسی کــــه به چنیــــن کاری مبادرت میورزند، جفا و ظلم در حق شـــــاعر و نویسنده، و از همه زشت ترکه لطمه وآسیب آنرا پیکر زخـــــــــم دیـده وآسیب پذیر اد ب و فرهنگ پربار وباستانی کشور بدوش میکشد، بـاور نمی توان کرد این قدراشتباه بزرگ از قلم توانای استادی همچو خلیلی تراویده باشد. از خاطرات استاد خلیلی: «فاری عبداله خان شخص بسیار عالم بود وحافظ قران بود وخط نهایت خوش داشت و از مــــــــــردم شهرکابل بود و عاجز بود و دریک مجلس نمی توانست چار کلمه بگوید یا خطبه ایراد کند. شعر هم به سبک هندی می گفت.من شعرش خوشم نمی آمد و از این جهت همشیه به من عتاب می کرد و مرا همشیه نصیحت می کرد که شعر نگو ؛ شعر بد چیزی است.چرا میزایی نمی کنی.میراث پدر خود را نمی گیری؟ در غیاب من هر جا به شعرم تنقید می کرد » (163) ملک الشعرا قاری عبداله خان طوریکه در خاطرات آورده شده انسانی بود عاجز ولی کــــــــار او آموزگاری با پیشینه چهل سال، ایرا خطبه های نماز جمعه برای مردم علاوه بر دانش ادبی، دانش مذهبی وعرفانی او را نیز احتوا میکند، بر زبان عربی و اردو تسلط کامل داشتند که محض اینجا میتوانم از ترجمه سخندان فارس اثر مولانا محمد حسین آزاد از اردو و ترجمه فصوص الحکم شیخ اکبر محی الدین بن عربی در دو ستون که متن عربی آن بقلم استاد بیتاب و ترجمه آن بخط زیبــــــای حضرت قاری میباشد، در آرشیف ملی موجود است، امیدوارم روزی چاپ و بدسترس ادب دوستان و وادبشناسان قرار گیرد یاد آور شوم. در سال 1350 هجری برابر است به 1308 ویا 1307 خورشیدی حضرت قاری جهت ادای فریضه حج بیت اله به عربـــستان داشتند در مسجد لاهور واقع قلعه شاهی که از یاد گار های اورنگ زیب است، همچنان در بمبی در مسجد ذکریا برای مسلمانان به زبان اردو خطابه ایراد کرده بودند. در باره سبک شناسی نظر زیرا یسنده است: «ملک الشعرا ی افغانستان به دلیل تعلق خاطر فراوانی که به سبک هندی داشت خود بـــه شیوه ای مشبه به بشیوه شاعران هنــــد[بویژه بیدل ] شعر می نوشت.اما روش وی در شاعری به تمام وکمال مبتنی بر سبک هندی نبود. در واقع می توان سبک او رادر میانه ی هندی و عراقی یا همان سبک دوره باز گشت دانست.» استاد خلیلی را از شعر حضرت قاری خوشش نمی آید این حق برای همه مساوی ویکسان است. عتاب کردن و انتقاد غیابی از مردی با تقوای مانند حضرت قاری بسیار بعید نظر میرسد. در مورد شغل یا وظیفه با عزت وشریف میرزایی باید تاً مل و دقت بیشتر کرد، نخست برویت اسناد تاریخ تولد استاد خلیـلی سال 1286 خورشیدی نشان داده شده است کــــــه حضرت قاری سی وهشت (38) سال داشتند استاد خلیلی شانزده سال داشتنـــد، که نظر به استعداد و توانایی در زبان دری فارسی در مکتب میربچه کوت به حیث آموزگار کماشته شدند وسپس بوزارت مالیـــــــــه میروند، بدون اینکه مدت تبعید و زندگی در ولایت پرفیض هرات مدنظر باشد استاد فاضل عملا میرزا ومنشی بودند. از آنجا که شعر با احساس، ساختار زبان، عاطفه، خیال، افزون بر وزن و قافیه سروکار دارد در حیـــــاتی اجتماعی و فردی اثر گذار می باشد نمی تواند غیر مفید ثابت شود، وهیچ شاعری نمی گوید شعر بد است.در رابطه بر اثر گذاری ژرف شعر میخواهم از شعر حنظله بادغیسی بالای روان احمد بن عبداله خجستانی یادی کنم، که امیری خراسان را از آن خود کرد. از خاطرات استاد خلیلی: «گاهی من عصبی می شدم و مثلا در مورد شعر هــای حضرت قاری صاحب، در غیابش تنقید می کردم » (همان صفحه) معلوم نیست که شعر های ملک الشعرا از دید کـــدام قلم رو شعر و ادبیات معایب داشتند، حضرت قاری در ســــال 1322 داعی حق را اجابت کردند، سپس از وفات ملک الشعرا قاری استاد خلیلی چهل و چار (44) سال دیگر در قید حیات بودند، پرسش به میان می آ ید که استاد خلیلی چرا نقد شانرا جهت غنا منــــــــدی ادبیات میهن بدسترس مطبوعات نگذاشتند. از خاطرات استاد خلیلی: «حضرت ملک الشعرا هم نثر مرا نمی پسندید وهم شعر مرا درست خوشش نمی آمد ومی گفت که این یک سبک نو است و تو می خواهی حرف های نوی بزنی. این شعر نیست و این در شـــــعر مسایل اجتماعی را آوردن و حرف های دیگر را گفتن. شعر باید آن باشد که سخن از عشق باشــد واز زلف باشد واز کاکل و از می و معشوق ومهتاب باشد واز درد با شد و از سوز باشد » (202) از نو گرایی، موزون کردن شعر در قالب های ابتکاری استاد خلیلی نمی توان چشم پوشی کرد مسایل اجتماعی، را در شعروهمینطور کلمات عشق، زلف، می، معشوق، مهتاب، .وغیره را با صور خیـــــــال متفاوت و کمیت متفاوت در آثار هر شاعر میتوان به وضاحت مشاهده کرد. دو نمونه ای از شعر اجتماعی ملک الشعرا قاری را که نشان دهندۀ آرمان و آرزو های اجتماعی اوست بسنده میدانم. شکایت از زمستان و لای کابل: تا شدی دور تو ای مهر ز بوم و برما میکند ناز خنک موسم سرما سرما ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ فرش سنگی بگذ ر داشتی ای شهر چه شد که شـــد از دلدلت آشفته دل ابتر مــــا در زمستان همه ساله است همین کاسه وآش تا بود بیخبری ناظرخوان گــــسترمــا تا نهد پای بگل می فتد آن طفل عــزیـــــز وه که در خاک فتد هر نفسی گوهرما
چند مصرع از قصیدۀ راز حیات:
شب که بودم بخرد صحبت جان افزایی داشت با من سخن از هر طرف و هر جایی به سخنهای دقیقش همه تن گوش شد م راز ها داشت بدل خواست کنـــــــــد افشایی دقت فکرت او تیز تر از سرعت نور وسعت طبع چو پهنای فلــــک پهنــــــــا یی ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ, ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ گفتمش کــارپسند یدۀ داناست کــــــــدام گفت اگر دست بود خار کشند از پــــایی گفتم اسرا ر ترقی جهان چیست بــــگو گفت قول وعمل وفکر جهان پیمـــــــایی گفتمش عاقبت سستی و بیکاری چیست گفت از مرگ بتر زندگــــی رسوایــــی
ازخاطرات استاد خلیلی: «... اماهر دو از تاریخ ادبیات بی خبر بودند وهر دو جز به سبک هندی، هیچ سبکی را درست نمی دانستند و به سبک هند هم بهکسی که ایمان داشتند میرزاعبدالقادر بیدل، واقف ومیــــرزا مظهر » (هما ن صفحه) هر دو ملک الشعرا افزون بر اینکه از تاریخ ادبیات عصر خویش بخوبی آگاهی داشتند لازم می دانم از دو اثر از حضرت قاری نیز یاد آوری کنم: 1.تاریخ ادیبات عرب برای اعدایه اول ودوم سال 1307 2.تاریخ ادبیات برای اعــــــــــــــــدایه دوم وسوم سال1319
می خواهم اینجا نظر استاد واصف باختری را داشته باشیم: «پس از پایه گذاری انجمن ادبی کابل (1310 خورشیدی) در همین ســــالها بر جسته ترین شخصیت های ادبی کشور مان روانشاد ملک الشعرا قاری عبداله که همانند او را تا همین امـروز نداریم گذاشته از سرایش شعر پیگرانه تر از سالهای پیش به پژوهش ادبی و ترجمهء متون پژ.هشی به زبان فا رسی دری دست می یازید که «فن معانی » ـ « قول فیصل » و« محاکمه گویا و عالمشاهی » نمـونه های ارزنده ووالای کارهای پژوهشی او استند و «سخندان فارس » از ترجمــهء یک متن غنامند و تحقیقی که برای اولین بار بخشی از مباحث زبانشناسی در معنای امروزین کلمـه نیز در آن چهره می نماید. گزافه نیست اگر بگویم که در دههء اول در محراق ومحور، بخش بزرگی از ادبیات وادبیات شناسی سرزمین مان روانشاد ملک الشعراء قاری قرار دارد و در سالهای پسین زندگی این شخصیت گرامی و جاودانی شاگرد دانشمند، پرتلاش و نستوه او در کنار استاد خویش بار بخشی از رهنمونی و تدریس و تألیف را منزل به منزل ره جلو می برد و این شاگرد صوفی عبدالحق بیتاب است.» در باره سبک از پیش بیانی داشتیم، ملک الشعرا قاری به آثاری شاعران منطقه بخوبـــــــــی آشنایی دارند در باره آنها قصیده ای سروده و یا از غزل شان استقبال کرده است، طور نمونه صــــائب، کلیم، فردوسی، اقبال، پوشکین، علی تقی کمـــره، فرخی یزدیایرج میرزا، ملک الشعرا محمد تقی بهار، سیلم، راهب اصفهانی، رفیع قزوینی، طالب آملی، فیضی، سخا وشمار دیگر. تهنیت به استاد بیتاب: که اشتباها غزل نوشته شده مضمون شعر حکایت ازقصیده دارد چنین است: تاکی به هرزه نقد سخن رایگان دهم این گنج شایگان به کف این و آن دهم بازارگان دهر نـــــــداند بهای فصل حاشا که این متاع به بازاگان دهــــم از درس آموزن جهان منفعل شـد م تا چند امتحان کنم وامتحان دهـــــــم نا مهربان فلک چو ندانست قدر دل این مهر مهره رابه مه مهربان دهــم ـــــ ـــ ـــــ ـــ ـــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـــ ــــ ـــ ـــ ـــ ــ ـــ ـــ ــ ــــــ شد سالها که ملک سخن را ملک نبود آن را به فیض نام تو روح جوان دهم
به حرمت ملک الشعرا قاری عبداله خان و استاد عبدالحق بیتاب نمی خواهم داخل جزءیات شوم وگر نه در این باب میتوان سخن بیشتری گفت قرار برین بود که در سال 1331 مقام ملک الشعرایی بـــه استاد خلیلی تفویض شود قرار معلوم فرمان به توشیح شـــاه هم رسیده میباشد، استاد بیتاب بخاطر بی عدالتی که در حقش صورت کرفته است، آزرده خاطر میشود، خلاصه اینکه ورق دورمی خورد و فرمان دیگری در مورد مقام ملک الشعرایی به نــــــــام استاد بیتاب توشیح می شود که شاگردان همـــــــــان ســــــال دارالمعلمین شاهدان عینی صحنه در کلوپ وزارت معارف وقت بودند، تعدادی زیادی از آنها هنوز حیات دارند. از دست دادن عنوان ادبی علمی ملک الشعرایی که حق مسلم پوهاند استاد بیتاب نظربه میــــــــــزان آگاهـــی و خدمات تدریسی او در مکاتب ودانشگاه کابل انگیزه می شود که استاد خلیلی با بی مهری وشاید از روی احساسات با یــــــــــک تیر برای یک هدف واحدهردو ملـــک الشعرا را نشانه میگیرد وبه کاربردن کلمات دور از اخلاق به آن حافظ قران واین صوفی والامقام از شاعردهـــــهء ها پیشین و آن مجاهد دههء شصت (60) با در نظرداشت مجاهدین واقعی که در راه ارمان شان بخاطر مرد م ومهین سر باختن، عمل، هدف وعمل کرد آنها تفکیک شوند از استاد خلیلی بعید به نطر نمی آید. ما انسان ها استیم که شعر را ابزاری برای عقده گشایی، حس انتقام جویی، خودخواهی و بزرگمنشی کار میبریم، تنها بد نه، ممکن است خطرناک نیز ثابت شود. در ماه سرطان سال 1331 بعد هشت سال از وفات ملک الشعرا قاری مراسم گل گذاری بــالای مرقد نامبرده بخاطر رثا و تاریخ وفات شـــــــــــــان صورت میگیرد جمعی از نویسندگان وشعرا حضــــور بهم رسانیده بودند، سخنران نخست جناب فاصل سرور گویا اعتمادی بودند، سپس شــــــــــاعر تــوانا استاد خلیلی متن منظوم ومنثورشانرا چنین به خوانش گرفته بودند: « در پیشگاه تربت تو سر باحترام وتجلیل فرود آورم و درود میخوانم که با سخنان شیوا و دل انگیز، باحرمت استادی، اوستادی و بزرگواری از تربت پاک تو شورعشق و جنون بر میخیزد.عشقی که از قرآن در سینه پنهان داشتی وشوریکه از مولوی وحافظ و از سعدی و سنائی بــه ارمغان آورده بــودی.کاروان زندگی تا مسیر مرگ و نیستی قد م قد م پیش میرود.این خوابگاه خفتگان مرجع چه دلـــیران وجنگ آوران و تاجگذاران بوده، اما آوازۀ درای سخن و آوازجرس ادب از مشهد تو بگوش میرســــد و یاد این جرس تا حشر برجاست. امروز که بر مزار تو تجلیل کرده اند تجلیل بر کـــــــاخ سخن است خانۀ معماران قدر شناس آباد باد که خرابۀ تربت ترا از ویرانی نجات بخشیدند.دستۀ گلی نداشتم کــــه بر مزار تو نثار می کردم این چند قطرۀ اشک را بر آن گلزمین سخن می فشانـم هر چند شایستۀ مــقام ارجمند تو نیست.» جز ناله ازین غمکده آواز نیــــــــــــــاید زین پرده یکی نغمۀ دمساز نیــــاید رازیست درین پرده بسی مبهم و تاریک یک گوش چرا محرم این راز نیاید مر غی که شود بستۀ این دام دریغــــــــا تا حشر دگر بر سر پرواز نیا یــــد ابن گرسنه از خوردن مــــا سیر نگردید یکبار بهم این دهن بـــــــــاز نیا ید زین کوی خموشان نشنیـــدیم صـــــدائی آن را که خبر شد خبرش باز نیاید در مدفن مرغان سخنگوی نــــوا سنـــج افسوس که جز جغد به آواز نیــاید یک کبک نخندید در ین کوه که نـــا گاه اندر پی او پنجۀ شهباز نـــــــــیاید از خوان فلک نعمت جـــاوید مـــجوئید زین زال سیه کاسه بجز آز نیـــاید چون قاری ما باز بصد قرن درین ملک دانا خلف حـــــــــافظ شیراز نــیاید صد ناظم گــوینده بینیم ولیــــــــــــــکن زین ها همه یک شاعر ممتاز نیاید هر قطرۀ باران نشود گوهر شـــــــهوار هر شعر، جهانگیر و فلک تاز نیاید هر لب بنفس کار مسیحا نتوان کـــــرد از هر قلمی قدرت اعـــــجاز نیاید
هر قوم که روشن نکند نام بزرگان در مچمع اقوام سر افراز نیـــــــاید
استاد خلیل اله خلیلی گویندۀ هر دو شعر در سال 1331 خورشیدی می باشند، چــــه سبب شد نمی دانمکه استاد عقیده عوض میکنند؟ به نظر نیک میآید که داوری را خود خوانندگان خاطرات بکنند. فشرده ای از نبشتۀ محمد رضا شفیعی کد کنی در بارۀ قاری عبداله خان ملک الشعرا: « در نیم قرن اخیر چند گویندۀ توانا در افغانستان بوده وهست که باید در بارۀ ارزش ونقد آثار هرکدام مقاله یی نوشته شود تا خوانندگان از صور گونا گون شعر پارسی درین بخش از قلمرو زبان دری آگاه شوند و اگر بخواهیم از یک نظام تاریخی و طبیعی پیروی کنیم باید از قاری عبــــــداله ملک الشعراء افغانستان آغاز کنیم که هم شاعر بر جسته ای است وهم ادیب و نـــــــاقد نکته یابی، همچنانکه در عالم عرفان و فلسفه اسلامی نیز پایگاهی دارد. واز نظر سابقه شــعری ونــــــوعی پیشوایی و استادی حق او بر دیگر گویندگان معاصر افغانستان مقدم است.اگر چــــه گویندگانی در امروز هستند که شــــــعر شان به جهاتی شاید از شعر عبداله پخته تر وشیوا تر باشد اما آشنایی با شعراو به همین جهاتی که یاد کردیم، لازم تر از دیگران باشد.» خوانندگان محترم میتوانند جهت آگاهی بیشتر به تقریظ جناب استاد سخن صلاح الـــــــــــدین سلجوقی، کنفرانس سوانح استاد قاری از فاضل دانشمند جناب گویای اعتمادی و تقریظ جناب فیض محمدخان ذکریا به کلیات ملک الشعرا مراجعه کنند. بخشی از نوشته ی فاضل دانشمند فیض محمد خان ذکریا: « درین قرن حاضر، سردار غــــــلام محمد طرزی، میر الفت، و ندیم ممثل ذکا و قریحه و عواطف لطیف ملت اقغان بودند ـ خیال نازک و کلام رنگین قاری چون شیر وشکر باهم آمیخته زیب و زینت سخن گردیده است در اشعار قاری تعقید و تنافر حروف و غرائب الفاظ دیده نمیشود قاری الفاط مبتذل استعمال نمیکرد شعر قاری خیلی روان مؤثر جسم و جان است قاری از اولیای خداوند متعال و بــــه همه معنی متصوف با حال و مقال بود بدنیای مادی علاقه نداشت خطاب خشک ملک الشــــعرائی را بخود زاید میدانست قاری از جاه و شهرت پرهیز می کرد من همچوقاری بی آلایش کمتر کسی درین مملکت دیده ام. صد قطره وموج محو طوفان گردد کز دریــا گوهری نمایان گردد فطرت عمری تک و تاز هـــــوس تا نقش ادب بند د و انسان گردد فیضی کابل سخن فرجام انسانها همه خطا کار اند استاد توانا خلیلی نیز ازین امر مستثنا بوده نمی تواند.برهر صورت میزان آگاهی، درجه تقوا، صداقت، میهن دوستی، خدمتگذاری ملک الشعرا قاری واستاد بیتاب آشکاراست مردم به ان ها باور دارند شعر شانرا میپسندند، حرمت و ارج میگذارند و ماننــــدی دیگر دانشمندان از هر صنف وتبار که استند در افق آبی و صـــاف کشور میدرخشند و افــول نخواهند کرد.
|
| آخرین به روز رسانی در جمعه ، 7 مرداد 1390 ، 11:04 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین




ویرجینای امریکا اقبال چاپ یافت. در سایت (





