نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| تامـــلی بر ترانـــههــا و دوبيتــیهــای قهـــار عـــاصی |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط پرتو نادری |
| شنبه ، 16 مهر 1390 ، 14:47 |
|
همي گفتم كه خاقاني دريغا گوي من باشد با نبود عاصي چه ميتوان كرد؟ اين واقعيت تلخ تمام قد در برابر ما و در برابر شعر معاصر ما ايستاده است و ما ناگزير از نوشيدن اين جام لبالب شوكران هستيم. عاصي در مدت يك دهه و اندي در كار شاعري تقريبا در تمامي فرمها و اقاليم شعر فارسي دري به سير و سياحت پرداخت. از دو بيتي و رباعي آغاز كرد به غزل، قطعه و مثنوي رسيد. ديوارههاي پست و بلند اوزان عروضي را در هم شكست و از آن جا به سرزمينهاي گستردهء شعر نيمايي راه يافت. با اين حال طبع جوشان و قريحت والاي او در اوزان نيمايي نيز آرام نگرفت، گامي از آن سو تر نهاد تا در سرزمينهاي بيكرانهء شعر سپيد مرزهاي تازه و تازهـري را در نورديد. با دريغ در شام سياه چهارشنبه ششم ميزان 1373 خورشدي صداي مرگآور انفجاري زندهگي او را خاموش كرد. ترانه و دوبيتي در شعر عاصي جايگاه خاصي دارد. او شعر را از همين جا آغاز كرده است كه تا پايان زندهگي گرايش ذهني او به سرايش ترانه و دو بيتي همچنان ادامه يافت. در اين نبشتهء كوتاه به گونهء اجمال به بررسي پارهاي از ترانهها و دوبيتيهاي او پرداخته ميشود و اما پيش از آن به گونهء فشرده به دو نكتهء زيرين اشاره ميشود: نخست اين كه شماري ناآگاهانه بدين پندار نادرست اند اند كه گويا ترانهسرايي و آفرينش دوبيتي كار سهل و سادهيي است كه گويا شاعراني به آن ميپردازند كه توان آفرينش شعرهاي بلند را ندارند. به گمان من سرودن ترانه و دوبيتي نه تنها كار سهل و سازدهيي نيست؛ بلكه به مانند سرودن هر نوع شعر ديگر بسيار دشوار است. ترانه و دوبيتي نوع كوتاه سرايياست و كوتاهسرايي نه تنها در زبان فارسي دري بلكه در هر زبان ديگري كار دشواري است. براي آن كه شاعر ناگزير از آن است تا در يك ساحت محدود انديشه و تخيل خويش را به جولان در آورد. محدوديت ساحه و معدوديت واژهگان شاعر را در سرايش ترانه و دوبيتي در تنگنا قرار ميدهد. شاعر چارهاي جز اين ندارد كه يك مفهوم فلسفي، عرفاني اجتماعي، طبيعي و يا عاشقانه را در همان چهار مصراع در يك پيوند دروني با زبان تصويري بازتاب دهد. در زبان و ادبيات فارسي دري زماني كه بحث ترانه و دوبيتي به ميان ميآيد تنها دو نام نامي در ذهنها متبادر ميشود كه يكي حكيم عمر خيام و ديگري بابا طاهر عريان است. حتا در ديوان بسياري از بزرگان شعر كلاسيك فارسي دري زماني كه به ترانههاي آنها بر ميخوريم با تاسف در مييابيم كه آن بزرگواران توفيق چنداني در ترانه سرايي نداشتهاند. اگر سرايش ترانه و دوبيتي كار سهلي ميبود مسلما امروز بايد چندين عمر خيام و باباطاهر عريان ميداشتيم كه سوگمندانه نداريم. دو ديگر اين كه ترانه دو دوبيتي از چند دهه بدين سو در سرودههاي شاعران ما كمتر چهره نموده است. شايد تنها دكتور شمعريز حسابش جدا باشد كه به پيروي از ديگاههاي شاعرانه اقبال اثر مستقلي چاپ كرده است كه كلا گزينهاي است كه از ترانه دوبيتي و چهار پاره. هر چند ترانه سرايي در اين سالها گاهگاهي چنان ستارهگان كمفروغي در افق شعر معاصر ما جلوههايي داشته است، ولي دوبيتي ميرفت تا چنان قنديل شكستهاي بر رواق غبارآلود فراموشي گذاشته شود. به باور من بقاي دوبيتي در ادبيات معاصر افغانستان نه از بركت دوبيتي سرايي شاعران معاصر، بلكه از بركت موجوديت آن در اقليم ادبيات عاميانه بوده است. فكر ميشود كه اگر دوبيتي اين جايگاه بلندش را در ادبيات عاميانه نميداشت شايد با چنين كمتوجهي كه نسبت به آن صورت گرفته است. امروزه به مانند مخمس، مسدس و ديگر فرمهاي از اين دست، فرمي ميبود كه كاملاً متروك. شايد از واقعنگري به دور نباشد كه گفته شود عاصي در ميان شاعران معاصر بيشتر از ديگران به ترانه و دوبيتي سرايي پرداخته است. هر چند ترانهها و دوبيتيهاي عاصي از نظر پرداخت و تصوير پردازي سرودههاي يك دستي نيستند و حتا گاهي ترانههاي او از نظر موضوع و چگونهگي بيان از اهميت چندان ادبي برخوردار نميباشند با اين حال ميتوان گفت كه عاصي در كليت ترانهسراي موفقي است. ترانهها و دوبيتيهاي او از نظر موضوع طيف گستردهاي دارد. بخشي از اين ترانهها و دوبيتيها در گزينههاي شعري «لالايي براي مليمه» و «غم من و غزل من» چاپ شده است. در اين نبشته من عمدتا بر ترانهها و دوبيتيهاي اين دو گزينه نظري داشتهام. بررسي من از اين ترانهها و دوبيتيها عمدتا يك بررسي موضوعي است. در ترانهها و دوبيتيها عاصي ويژگيهاي زيادي وجود دارد. به گونۀ نمونه كاربرد فراوان واژهها، مصطلحات، تعابير و بينشهاي عاميانه و گاهي هم نوع اشتراكات موضوعي با ترانهها و دوبيتيهاي عاميانه در چنين سرودههاي عاصي ديده ميشود. اين ويژهگيها خود به بررسي جداگانهيي نياز دارد. از نظر محتوا و بينشهاي شاعرانه عمدتا ترانهها و دوبيتي هاي عاصي را ميتوان به سه بخش به گونۀ زيرين دستهبندي كرد: يكم: ترانهها و دوبيتيهايي كه بيشتر، بيانگر حالات عاطفي و احساسهاي عاشقانه شاعراند. در اين جا شاعر با خود و سوز و گدازهاي شخصي خود محشور است و شعرش ترنم دلپذير همان لحظههاي رويايي است. در اين نوع ترانهها و دوبيتيها «من» شخصي شاعر نسبت به «من» اجتماعي او بازتاب بيشتري دارد. به مفهوم ديگر شاعر نتوانسته و يا هم نخواسته است كه «من» فردي خود را به يك «من» اجتماعي بدل كند. مثلا در نمونههاي زيرين: با جامهيي از بنفشه و باد به بر با گيسوان باران زده و گونۀ تر ميرفت كه خواب نرگس آشفته كند بر لب غم دوشينه بر دوش سحر *** تا از گل چهرهاش نقاب افتاده بر صفحۀ گونهاش گلاب افتاده در لاي حرير سبز، تعبير تنش در بستر جنگل آفتاب افتاده با اين حال گاهي ديده ميشود كه ترانهها و دوبيتيهاي او با يك مهفوم و حالت عاشقانه آغاز ميگردد. شاعر ميخواهد تا يك عاطفهي فردي و يا يك حالت عاشقانه خصوصي را بيان كند؛ ولي در مصراعهاي بعدي آن امر خصوصي با مفاهيم و باور داشتهاي اجتماعي درهم ميآميزد. گويي يك عاطفه فردي به يك عاطفه اجتماعي بدل ميشود. اي نو سفرم، پشت به پشتاره شدي آرزده و دستبين و بيچاره شدي از ده و ديار آتش افتاده خويش آيا به كدام ملك آواره شدي *** يار از وطن خويش فراي شد و رفت از ده و ديارش متواري شد و رفت بر مزرعه و دهكده و باغچهاش از آتش خون گلوله باري شد و رفت *** رفتي و كسي نكرد غمخواره گيت رفتي و كسي نديد بيچارهگيت اي يار پس از تو ديگران هم رفتند من ماندم و درد تلخ آوارهگيت در اين نمونهها شاعر يار نوسفر و مشخصي را در نظر دارد. از سبب رفتن او پريشان و اندوهگين است. اين موضوع براي شاعر يك امر خصوصي است اما اگر شعر از همان آغازين مصراع تا فرجامين مصراع ميان همان عاطفه و عشق فردي شاعر باقي ميماند در آن صورت شعر از نظر متحوي دايره تنگي ميداشت. ميبينيم كه چنين نشده است؛ بلكه عاصي يك امر خصوصي را با يك مساله عام اجتماعي و سياسي روزگار پيوند ميزند و در نهايت عاطفه عشق و درد او به عاطفه، عشق و درد اجتماعي بدل ميگردد. يار نو سفر عاصي نه براي سياحت به چهار گوشۀ جهان، وطن را ترك ميكند؛ بل او متواري شده است و سفر او كوچيدن به سرزمينهاي سوزان غربت و بيوطني است. سفر او از سر ناگزيري است براي آن كه در ده و ديارش آتش افگنده اند. دهكده و باغچه او را گلولهباران كرده اند. خواننده همين كه به مصراع چهارم ميرسد مهاجرتهاي كتلهاي مردم را در دوران تجاوز ارتش اتحاد شوروي پيشن به افغاسنتان به ياد ميآورد. به تعبيري ميتوان گفت متواري شدن يار نو سفر عاصي، همان مهاجرتهاي مردمش است به آن سوي مرزها كه خود از شمار مصيبتهاي بزرگ سده بيستم است. دوم: در اين بخش ترانهها و دوبيتيها ذهن شاعرانه عاصي بيشتر يك ذهن سياسي ـ اجتماعي است تا ذهن عاطفي او از همان نخستين جرقه الهام شاعرانه به يك امر اجتماعي مينديشد. به اين نمونه ها توجه كنيم: هر تن كه زجمع انجمن ميشكند والله كمرو بازوي من ميشكند سر تا قدم از هزار جا ميشكنم هر شاخه گلي كه زين چمن ميشكند *** آتش صبر و روزگاران همه سنگ ما پاي شكسته رهگذاران همه سنگ نقشي همه انتظار و چشمي همه آب شهري همه درد و شهرداران همه سنگ يادآور بايد شد كه در اين ترانه نوعي تصوير پردازي با استفاده از پديدههاي طبيعي براي بيان يك مفهوم سياسي ـ اجتماعي به كار رفته است. عاصي با استفاده از چنين شگردي كارهاي فراواني دارد. باز هم بر گرديم به نمونهها: ما بلبل و فصلها زمستان اينجا ما نغمه و روزگار ويران اينجا ما عاشق و درد بيبهاري در باغ ما خامش و خانه آتشستان اينجا *** اي دشت تهيي بته كنانت چه شدند چوپان بچههاي نوجوانت چه شدند اي بستر خاكتودء خاطرهها ياران قديم همزبانت چه شدند *** وقتي كه شب از نيمه شدن ميگذرد ويران شدن قريه ز من ميگذرد از جو و جرش گفته تا پلوانش اندر نظرم گور و كفن ميگذرد *** در اين نمونهها و نمونههايي از اين دست، لحظه لحظه مصيبت سالهاي سياه سيطره ارتش اتحاد شوروي پيشين بر افغانستان با استفاده از زبان نمادين و تصويري بيان شده است. عاصي هر چند گاهگاهي از حنجره شهرها فرياد ميزند، ولي بيشتر صداي او از ويران شدن دهكدهها، به آتش كشيدن باغها، گندمزار و شاليزار و كشته شدن بتهكنان و چوپان بچهها، بلند است. تخيل شاعرانۀ او بيشتر در اين جهت سير ميكند. اين امر بسيار واقعي به نظر ميآيد. براي آن كه لبۀ تيز شمشير خونين استكبار شوروي و دستنشاندهگانش رو به سوي دهكدهها بود تا شهرها. سوم: اين بخش از ترانهها و دوبيتيهاي عاصي در ادبيات مقاومت ميتواند جايگاه خاصي داشته باشد. هر چند تمايز و تفريق ميان ترانه و دوبيتيهاي بخش دوم و سوم كاريست دشوار براي آن كه در اين دو بخش، شاعر به مسايل اجتماعي و تجاوز نيروهاي شوروي و وضعيت ناگوار زندهگي مردم پرداخته است. اما يك ويژهگي در ترانه و دوبيتيهاي بخش سوم وجود دارد اين است كه بيان شاعرانه در سرودههاي بخش دوم بيشتر حالت تراژيك دارد در حالي كه بيان شاعرانه در سرودههاي بخش سوم بيشتر داراي روح پرخاشگرانه و حماسي است و در روان خواننده چنان شور و هيجاني را بيدار ميكند كه بايد با انديشه وطنخواهانه در خط مقابله با بيعدالتي بياستد. از مخاطره نهراسد و در جهت دفاع از حق و آزادي مبارزه كند. وقتي كه برادران زجان ميگذرند مردانه زهفت آسمان ميگذرند تابوت عزيزان به سر شانۀشان فريادي و شيپور زنان ميگذرند *** تا ژندۀ عشق حق بر افروختهايم از مخمل خون به تن كفن ساختهايم ما مفت نه سهم ميبريم از خورشيد دامن دامن ستاره پرداختهايم *** تا دامن آفتاب بر چنگ من است با هر چه شب است و تيرهگي جنگ من است ني گفتن و خودسري كه عيبش داني اوج هنر و كمال فرهنگ من است مسلما مقاومت از «نه» گفتن آغاز ميشود. قهار عاصي نيز در شعر خود در برابر جريان مسلط روزگار «نه» گفت و امروزه بخشي از شعرهاي او ميتواند بيانگر آن مصيبتي باشد كه دوران اشغال بر مردم افغانستان روا داشته شده است.
عقرب 1373 شهر كابل
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




هيچ گاهي بر اين پندار و خيال اندر نبودهام تا روزي در نبود قهار عاصي در رابطه به او و شعرهاي او سخني گويم و اظهار نظري كنم. شعري از حكيم نظامي گنجهاي به يادم ميآيد كه باري در مرثيهاي براي خاقاني شاعر همروزگار خويش سروده بود:





