Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

به آنهـــایی کــه به آزادی ایمـــان دارند PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نثــــری
نوشته شده توسط میراحمد لومانی   
چهارشنبه ، 22 دی 1389 ، 15:34

میراحمد لومانیبنـــام خــداوند

آواره ام؛ آواره تر از هر نسل دیگر. بی خانه، بی خانمان و بر باد رفته.
آواره ام؛ آواره هر کشور، هر مملکت، هر شهر و کوی برزن، هر بیغوله و کار گاه و اردوگاه های آواره گان، در گوشه و کنار دنیا...
حضور تلخ آواره گی خویش را در همه جای این جهان میبینم، و حقارت تلخ بیگانه بودن خویش را همچون زهر ی جرعه جرعه؛ سر میکشم.

ققنوسی ام در آتش استبداد و، در برزخ "جهل مطلق" «خلق». و، استحمار آنها یی که سال ها در اهرم قدرت "دینی" و دولتی" ویران ام نموده اند، و در تاج شرف قداست " مردمی " در لاک " دین " و " مذهب " و قبیله " خزیده اند. و از سنگر دین، مذهب و قبله به تاراج و اغفال ام گرفته اند. و بنام دین و مذهب و قبیله به سلاخی ام گرفته اند و به حراج ام گذاشته اند.

و؛ در میان شعله های آتش جهنمی، به جرم تولد در سرزمین افغانستان و افغان بودن، عمرم به تباهی گرفته شده دارم می سوزم و شاهد سوختن خویش، میباشم.

افغانستان؛ این یعنی جهنمی که در ان انسان میسوزد و انسان در رنج دایمی خویش هر صبح و شب، ز قوم " جهالت خویش را " همچون شوکران؛ قطره، قطره سر میکشد.

 در این سرزمین؛ ز قوم سهم انسان های آن است.

 سهم آن ها یی که، ایمان به خداوند و معاد را همراه با شرف و وجدان خویش در فاضلاب سیاست های کثیف و زدو بند های ما کیا ولی گونه قبیله  و باند های " ترور "؛ " تریاک " و " تزویر " به دفن نگرفته اند..

 و؛ افغانستان این منجلاب سیاست های مکر، حیله، استبداد و نیرنگ. سرزمین فریب و حیله؛ که؛ حتی خداوند را نیز به فریب گرفته اند.

انسانی هستم؛ مربوط به نسل سوخته. نسل قتل عام شده و نسل به تاراج رفته.

 تمام آرزو هایم را به آتش کشیده اند و آمال هایم را تبدیل به ویرانه نمودند. نیمی بیشتر از هم نسل هایم به سلاخی گرفته شدند و نیمی دیگر نیز آواره گان دیار درد اند و غربت.

بدن ام را، وجود ام را گرگان وحشی و کفتار های بی رحمی شرحه، شرحه اش بنمودند. این است که در هر گوشه و کنار این جهان، تکه های وجود ام آواره اند و خانه بدوش.

 

نی کشوری داریم و نی هم مملکت ی؛ نی رهبری و نی هم دلسوزی. هر "ناکسی" به نام "رهبر" بابا و.. آمد و " داغ ی " استبداد و زخم نا سوری بر روح، روان، و پیکر مان گذاشت و رفت..

 هر رهبر و ناجی و بابا، نظر به توان و استعداد خویش به دم تیغ مان کشید؛ هر مستبد ی که بیشتر به سلاخی مان گرفت، قهرمان تر و بابا تر توسط معرکه دلالان مرگ و سودا گران آدم، بر ما به تحمیل گرفته گردید..

در این سرزمین، " توجیه " جنایت و استبداد، در هاله یی از قداست و مشروعیت، تبدیل به یک اصل و بنا مقدس گردیده است..

 

قدم به قدم این سرزمین قبرستان من است. کابل، مزار، میمنه، غزنی، هرات، قندهار، هزارستان و...

از لحظه یی که خودم را باز شناخته ام؛ جنگ است و ویرانی. آتش است و استبداد است و بمب است و راکت است و مسلسل است و قتل عام ها. گوش بریدن است و گردن بریدن و سنگسار نمودن و در محضر خلق به سلاخی گرفتن و....

در ده و قریه مان جنگ های میان تنظیمی برادران جهاد گر مان لانه و کاشانه مان را به ویرانی گرفت. و در شهر راکت و موزاییل های ان ها. و؛ در قصبات تانک، توپ و هواپیما های دولت و ارتش سرخ.

 

خلقی ها بر مسند قدرت بودند. گفتند دشمن دین و وطن هستند؛ کافر و لامذهب هستند؛ قاتل انسانند.. راکت و موزاییل ها یی هم که هر روز در کابل جان ده ها نفر بیگناه را میگیرند، نیز مال دولت خلقی اند. باور مان شد؛ و به برادران جهاد گر مان دل بستیم..؟ نشستیم و در خفا، برا شان دعا کردیم و از نان شب مان زدیم و برای شان کمک ارسال کردیم..

دیدیم؛ جهنم کشور، مملکت، و بخصوص کابل را، در پسا حاکمیت خلقی ها...

 ای وای خداوند کعبه؛ تو شاهد قتل عام های برادران جهاد گر مان نیز بوده و هستی. بیایند، آنها یی که به حقانیت تو ایمان دارند؛ و تو را ناظر و شاهد بر اعمال خویش میدانند؛ آمار بگیرند. کدام جریان دست شان بیشتر به خون انسان های بیگناه و معصوم این دیار آغشته اند؛ خلقی ها، و یا برادران جهاد گر ما. بخصوص، در مناطق هزاره ها..؟؟

 نفرین خداوند بر آنهای که انسان کشتند؛ کشور به ویرانی گرفتند؛ حیات و بود و نبود این سرزمین را به تاراج بردند و عامل بدبختی و سقوط مردم رنجدیده ما در قهقرا گردیدند.. قاتل و خائن، در هر صورت جنایت کار اند دیگر. خلقی و مجاهد و طالب ندارد.

 

حال اکثرا مد شده است تا با اسناد موثق و غیر موثق کشور های خارج و همسایه را در کشتار ها دخیل و مقصر میدانند.. آقا جان مقصر هرکه هست؛ عامل من و تو بوده ایم، این دیگر تبرئه ندارد..

 

 

وقتی که جامعه یی به سلاخی گرفته می شود، این دیگر توجیه ندارد. نه میتوان گفت، که من خوب انسان کشتم و دیگران بد. پس انسان کشتن " من " و جریان من، موجه بوده است..؟

جناب شیخ " ایکس " حق کشتن و سلاخی توده ها را نداشت؛ " من حق داشتم "..؟؟؟

عبدالرحمن خان حق نه داشت بکشد، کشتن او جنایت است و کشتن من، صواب، جهاد و بهشت..؟

فلان کس حق نه داشت به ناموس مردم تجاوز نماید، من حق داشتم.. آقا جان؛ کی به تو این حق را داده است؟؟. همین که با کمک یکی از همسایه گان و یا کشور های دور تر سازمانی را سر براه نمود ه و تفنگ ی بر شانه انداختی؛ پس باید در میان مردم ادعای خدا یی نموده و ادعای مالکیت بر جان و مال و ناموس مردم را نیز بنما یی..؟.

آقا جان وقت که تو مرا به سلاخی میگیری؛ برای من قربانی شده، چی فرق میکند که تو کی هستی و چه هستی. هزاره یی، ازبک ی، افغان هستی و یا تاجیک..؟ فاجعه این جا است که من کارد ترا بر گلو خویش احساس میکنم و خون ام توسط تو ریخته میشود، این اوج فاجعه است.

 فاجعه این جا است که تو به من هیچ ارزش و حق و حقوق انسان بودن قایل نیستی و حیات ام را که ودیعه خداوندی است، از من میگیری. به کدامین جرم؟؟. فقط بدین جهت که همانند تو؛ نه میاندیشم؟؟.

بد تر و فاجعه بر انگیز تر اینکه، بعد این کشتن و سلاخی نمودن ام را بر من توجیه دینی - مذهبی و قبیله یی می نما ید. و فاجعه بر انگیز تر از آن این که، من باور ام میشود. این جا است که گلبدین، سیاف، ملا عمر و دها جنایت کار دیگر نی تنها تبرئه میشوند، بلکه به قداست میرسند..

در این چهار راه فاجعه من باید زنگ هشداری باشیم جهت ختم فاجعه. لذا از فاجعه باید بگوییم. لطفاً بر دهن ام قفل زنید و خاموشم نسازید.. من ققنوسی ام در آتش استبداد، لطفاً به تیر ام نه بندید..

لطفاً مجال فریاد ام دهید تا درد آدمیت را در این سرزمین به " مویه " بگیرم.

من؛ مربوط به نسل فاجعه ام. نسل درد، نسل خون، نسل باروت و آتش.

 خداوند میداند که در یک روز شاهد پر پر شدن صد ها نفر نیز، بوده ام. و برای صد ها نفر تابوت ساخته ایم. من شاهد متلاشی شدن بدن انسان بوده ام. من تکه پاره های قطعات وجود انسان را در آسفالت خیابان ها دیده ام و.... ما نسل؛ شاهدان زنده سلاخی " انسانیت " در برزخ افغانستان، میباشیم.

 من، مربوط به نسل فاجعه و نسل فریاد ام. با تمام گنگ بودن خویش؛ سرا پا فریاد ام. فریادی از درد و فاجعه. فاجعه که بر من و نسل من رفته است.

لذا؛ ان ها یی که درد ما نسل به خون نشسته را درک میکنند، و؛ به انسان و کرامت وی و عدل الهی ایمان و باور دارند و قلب شان در عشق به آدمیت، آزادی و برابری می تپد؛ دست یاری به سوی شان دراز مینماییم - که سخت در درد خویش، وا مانده ایم.

آقای ایکس، آقای مجاهد، آقای خلقی و... مرا قربانی مصلحت های گروهی، تنظیمی، قبیله یی و سیاست های مکر و حیله خویش ننمایید..

 

همه گان حق دارند تا جنایات شان را توجیه بنمایند.؟؟

کشتن، به سلاخی گرفتن و تاراج سرمایه های مادی و معنوی جامعه و مردم را توجیه دینی و مذهبی و قبیله یی بنمایند. اما من مملو از درد و اقیانوس از رنج فاجعه انسانی، در جهنم سکوت خویش بپوسم.؟؟ که، بادار و ارباب بر خر مراد خویش سوار باشد..؟

نه خیر این منصفانه و عادلانه نیست..

 دوستان کمک ام نمایید..

 

آقای ایکس. حال که تفنگ ات را در کنج بیغوله ها پنهان نموده و اکت روشنفکر بودن را به گونه مضحک و رسوا کننده ان بوزینه وا ر در میاوری؛ مجال سخن گفتن ام ده.

 

 

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 68 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.