نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| انــدر بیــان توبــه کشــیدن جــاراللهخــان |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط فرستنده سهیل سیحون |
| چهارشنبه ، 5 مرداد 1390 ، 15:33 |
|
آژند ـ طنز دوستان گفتندش ترا چه میشود که چنان شدهای. پس فریاد بزد که هفت کوچه آن طرفتر به لرزه درآمد و حسب حال خود بخواند بیت: مثل ماهی ده کرایی شده بریان بدنم وای به حال سخنم و بعد دوباره بیتی دیگر حسب حال خود چنین خواند: چوکی رود زدستم صاحب دلان خدا را دردا که حرف پنهان خواهد شد آشکارا مریدان اطرافش را گرفتند که یا شیخالوزیر چرا چنین نوحهسرایی و فغانافزایی مگر حساب بانکیات را بستهاند یا چوکیات را شکستهاند. برگو که چارهی کار کنیم. پس شیخالوزیر جارالله خان با ناله همیگفت که نپرسید یاران که بر زفان ما از سر استغراق چیزهایی روان گشت که حالا تخت و چوکی و کلاه را در از دست رفتن همی میبینم. پس لب به سخن باز کرد و آنچه برگفته بود به نشانی شاه باز گفت. مریدان گفتند یا شیخ اینکه کاری ندارد. در این زمانه طرف را در حال دزدی کردن بالفعل میگیرند و میگویند چی میکنی میگوید دارم پاسبانی میدهم. شما نیز برگویی که این سخنان از آن ما نباشد و دیگری برای سیاه کردن ما نزد شاه چنین گفته است و کلا هر چیزی را تکذیب کنید. پس وزیر نیز این حیله به کار بست و خبرچینان را بخواند و بگفت ای خبرچینان و ای سخنگزینان بدانید و آگاه باشید که ما هرگز کلمهای بر زفان نراندهایم که در آن خدای نکرده بر ساحت مقدس ولینعمتمان دامه برکاته و مستداما حکوماته تعرضی سنجیده شود و هرچه گفتهایم مر آن نوار صوتی ما نگفتهایم بلکه هرچه ما گویم الان گویم پس گوییم که دستدرازی و تطاول بر ساحت مقدس مجلس علیای نمایندگان کفر است و هرکه چیزی بر مجلس گوید کافر باشد. خبرچینی بانگ زد که یا وزیر نه اینکه از تو نوار صوتی بیرون شده است که گوید شاه کاذب است و مجلس غیرقانونی. وزیر فریاد بزد که کدام خللالدماغی چنین گفته است من در این حال و همه حال با (خمسه) خویش گویم که شاه بهترین موجود بر روی زمین است و هرکه در مورد او چیزی گوید من خودم او را سرجایش نشانم. پس از این منبر فتوا همیدهم که پس از این و قبل از این هرکه بر مجلس چیزی گوید و یا گفته باشد کفر گفته است و کافر شده است. ظریفی در آنجا ببود به کنایه همیگفت این وزیر همهی عالم را کافر ساخت چون در همهی عالم کسی نیست که بر این مجلس چیزی نگفته باشد. القصه چون وزیر با جایگاه خویش باز آمد شیخش که مرتبه استادی بر وی دارد بر او ظاهر شد و بپرسید که چرا در سخنانت گفتی که با حواس خمسهای خویش شهادت میدهم مگر زمانی که آن سخنان دیگر گفته بودی با چند حواس ملبس بودی. فرمود آن زمان یکی از حواسم که حس ذایقه باشد مختل شده بود و به همین خاطر حلاوت و مزه چوکی و وزارت از دهانم رفته بود که چنین علیه شاه گفتم. پس چون در اندرون حرم خویش شد نفسی به راحتی بر کشید و گفت خدا را شکر که از بلیه بزرگی نجات یافتم و پس توبههای بسیار بنمود و با خود عهد کرد که دیگر حرف واقعیت بر زفان هرگز نراند. برگرفته از روزنامه هشت صبح
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین










