Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

انــدر بیــان توبــه ‌کشــیدن جــارالله‌خــان PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نثــــری
نوشته شده توسط فرستنده سهیل سیحون   
چهارشنبه ، 5 مرداد 1390 ، 15:33

آژند ـ طنز
و اما راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکر شیرین‌گفتار و بلبلان باغ معانی و سخن‌گویان عرصه سخن‌دانی چنین داد سخن داده‌اند که اندر بلاد جابلقا شاهی بودی که کلاه داشتی از پوست برده و چپن داشتی از حریر دیبا و وزیران و امیران داشتی هریک کان معانی و هرکدام استاد سخندانی و تملق‌پرانی و شاه هرکدام را به‌نحوی گرامی داشتی و بر کاری گماشتی و اندر میان وزیران وزیری بودی بغایت دوست‌دار شاه و بی‌نهایت مطیع و فرمان‌بردار تا حدی که شب‌ها وی را از شوق دیدار فردای شاه خواب نبردی و اگر بردی همیشه پای‌لچ خواب بردی و وی را نام بودی جارالله خان از بهر این‌‌که فریاد بسیار همی‌زدی و رفیقان او را گفتندی خوب جار می‌زنی پس جاری بزن برای شاه. قضا را شبی در محفلی ایشان را خلسه‌ای دست بداد و الهامی بگردید و سخنانی بگفت که دود از نهاد یاران و رفیقان بیرون جست. جارالله خان چون در خود نبود دست نمک‌شکنانه بر حریم ملوکانه شاه یازید و بگفت که شاه را حکومت کاذب باشد و مشروعیت نداشته باشد و این شاه غیرقانونی باشد و مجلس نیز که راست کرده‌ی شاه است قانونی نباشد و سوگند‌ها خوردی اندر این باب. دشمنان کمر بسته‌ی جارالله خان نیز که در کمین خراب کردن او ببودند پس با استفاده از ابزار تکنالوژیه و پیشرفت وسایل ارتباطیه صدای وی ضبط کردندی تا در زمان مقتضی دمار از روز جارالله خان بدر آورندی. القصه این‌که جارالله خان آن سخنان به روشنی بگفتی و در بیان اندر این میان سفتی هرچند پیروانش گویند وی در زمان ایراد این سخنان در حال خویش نبودی و گویا قرص ایکس یا روان‌گردان نوش فرموده بودی که وزرا از بهر چوکی هیچ چیز جز مدح و ثنای شاه نگویند. ولی دیگران گفتندی چون این سخنان مقرون به واقعیت است پس معلوم همی‌گردد که جارالله خان سخنان در عالم واقع گفتی نه در عالم استغراق. چون این سخنان بر زفان وزیر همی‌رفت ساعتی چند از گلوی خبرپراکنان و چیز‌های که آن را رسانه همی‌گویند دوباره بیرون درآمد و تا جار الله خان بر خود نظر کرد تخت و بخت و جاه و مال همه را در معرض باد فنا همی‌دید. پس گریبان تا به دامن همی‌درید و فریاد واویلا و ای دریغا چوکی از دست برفت را سر همی‌داد.

دوستان گفتندش ترا چه می‌شود که چنان شده‌ای. پس فریاد بزد که هفت کوچه آن طرف‌تر به لرزه درآمد و حسب حال خود بخواند بیت:

مثل ماهی ده کرایی شده بریان بدنم

وای به حال سخنم

و بعد دوباره بیتی دیگر حسب حال خود  چنین خواند:

چوکی ‌رود زدستم صاحب دلان خدا را

دردا که حرف پنهان خواهد شد آشکارا

مریدان اطرافش را گرفتند که یا شیخ‌الوزیر چرا چنین نوحه‌سرایی و فغان‌افزایی مگر حساب بانکی‌ات را بسته‌اند یا چوکی‌ات را شکسته‌اند. برگو که چاره‌ی کار کنیم. پس شیخ‌الوزیر جارالله خان با ناله همی‌گفت که نپرسید یاران که بر زفان ما از سر استغراق چیزهایی روان گشت که حالا تخت و چوکی و کلاه را در از دست رفتن همی می‌بینم. پس لب به سخن باز کرد و آنچه برگفته بود به نشانی شاه باز گفت. مریدان گفتند یا شیخ این‌که کاری ندارد. در این زمانه طرف را در حال دزدی کردن بالفعل می‌گیرند و می‌گویند چی می‌کنی می‌گوید دارم پاسبانی می‌دهم. شما نیز برگویی که این سخنان از آن ما نباشد و دیگری برای سیاه کردن ما نزد شاه چنین گفته است و کلا هر چیزی را تکذیب کنید. پس وزیر نیز این حیله به کار بست و خبرچینان را بخواند و بگفت ای خبرچینان و ای سخن‌گزینان بدانید و آگاه باشید که ما هرگز کلمه‌ای بر زفان نرانده‌ایم که در آن خدای نکرده بر ساحت مقدس ولی‌نعمت‌مان دامه برکاته و مستداما حکوماته تعرضی سنجیده شود و هرچه گفته‌ایم مر آن نوار صوتی ما نگفته‌ایم بلکه هرچه ما گویم الان گویم پس گوییم که دست‌درازی و تطاول بر ساحت مقدس مجلس علیای نمایندگان کفر است و هرکه چیزی بر مجلس گوید کافر باشد. خبرچینی بانگ زد که یا وزیر نه اینکه از تو نوار صوتی بیرون شده است که گوید شاه کاذب است و مجلس غیرقانونی. وزیر فریاد بزد که کدام خلل‌الدماغی چنین گفته است من در این حال و همه حال با (خمسه) خویش گویم که شاه بهترین موجود بر روی زمین است و هرکه در مورد او چیزی گوید من خودم او را سرجایش نشانم. پس از این منبر فتوا همی‌دهم که پس از این و قبل از این هرکه بر مجلس چیزی گوید و یا گفته باشد کفر گفته است و کافر شده است. ظریفی در آنجا ببود به کنایه همی‌گفت این وزیر همه‌ی عالم را کافر ساخت چون در همه‌ی عالم کسی نیست که بر این مجلس چیزی نگفته باشد. القصه چون وزیر با جایگاه خویش باز آمد شیخش که مرتبه استادی بر وی دارد بر او ظاهر شد و بپرسید که چرا در سخنانت گفتی که با حواس خمسه‌ای خویش شهادت می‌دهم مگر زمانی که آن سخنان دیگر گفته بودی با چند حواس ملبس بودی. فرمود آن زمان یکی از حواسم که حس ذایقه باشد مختل شده بود و به همین خاطر حلاوت و مزه  چوکی و وزارت از دهانم رفته بود که چنین علیه شاه گفتم. پس چون در اندرون حرم خویش شد نفسی به راحتی بر کشید و گفت خدا را شکر که از بلیه بزرگی نجات یافتم و پس توبه‌های بسیار بنمود و با خود عهد کرد که دیگر حرف واقعیت بر زفان هرگز نراند.

برگرفته از روزنامه هشت صبح

 

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 70 مهمان آنلاین


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.