نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| از مقــولۀ شــعر امــروز چـه میــدانیــم |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط مصلح سلجوقی |
| يكشنبه ، 24 بهمن 1389 ، 15:02 |
|
این بحث را مولانا ی بزرگ زمانِ آغاز و یا بهتر بگویم به آن پرداخته، که خویش را در بند قافیه و عروض یافته بود و دیوانه وار از آن میگریزد و چنین میسراید: رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر با در نظر داشت چنین اعتقادی، گاهی هم بر نخورده ایم که مولانا را سرودۀ باشد که از موازین شعری (بخصوص وزن) پای بیرون نهاده باشد. بحث دگری که در این اواخر همواره در میان دانشیان ادب پارسی بیشتر به آن پرداخته شده است، همانا خود کمرنگی شعر در عصر حاضر است که بیشترینه بدان معتقدند وچنان میپندارند. شعر در این عصری که (عصر اینترنیت) نامیده میشود، از نظر کمّی فراوان شده است و همه به آن میپردازند. همزمان با (باز گشت ادبی) و یا به روایتی ؛ نظریات آذر بیگدلی و انجمن شاعران و نویسنده گان آنزمان اصفهان، میتوان گفت که شعر از دربار پای بیرون نهاد و سربه چای دار خانه های شهر زد و عامه به آن پرداختند. اما شاعران شاخصی را این مرحله از خود بجای گذاشت که هر یک سرآمد دوران خویش بودند. دوکتور صابرفر بر داشتی از شعر و شاعر دارد که چنین در این باب میسراید. شاعری طبع روان روح جوان میطلبد هر کجا قافیه جُور وزن دو مصراع یک شد امروزی ها شعر فراوان مینویسند و اما توجه کمتری به شعریّت داشتن شعر شان دارند واغلب با این همه امکان، کمتر از موازین شعر (بدیع و بیان) و سبک های نو وکلاسیک آگاهی دارند. با به وجود آمدن شعر سپید، هر آن چه در ذهن شان خطور کرد، دیوار گونه به تحریر کشیده شد و آنرا شعر نامیدند. از طرفی با روی کار آمدن پسامدرنیزم و شعر سپید، موقعیت چنان به نفع به اصطلاح شعرای نو گرا امروزی ورق خورد که هر آنچه خواستند با نام شعر به بازار فرستادند و گاهی نیز اذهان همه را، باخود تا خط داداییزم به جلو کشیدند و خاطرات داداییزم را دوباره در قرن بیست ویک در ذهن علاقمندان شعر، تداعی نمودند. اگر بخواهیم ریشه یابی کنیم و بگویم چرا و به چه دلیل ؛ این همه امکانات که شاعران امروزی در دسترس دارند و یا به آسانی به آن میتوانند دسترسی پیدا نمایند، با آن هم جلوه های شعر کمرنگ شده است. باید شرایط نابسامان سیاسی و اجتماعی کشور های پارسی زبان را ابتدا به کنگاش گرفت تا آسانتر به این واقعیت تلخ دست یافت. شعر در چند دهۀ اخیر همپا با مسایل سیاسی کشور ها ی پارسی زبان و خصوصآ درکشور افغانستان به پیش رفته است. گویا شعر دیگری غیر از شعر شکایی(شکایه از غربت ودوری از وطن) وجود نداشته است. شاعران ما فقط به شعر شکایه آمیز توجه نموده اند و اگر هم گاهی به روالی دگر؛ شعری سروده اند، غیر مستقیم پابندی خویش را با شعر شکایی به نمایش گذاشته است. شکایه از غربت، دوری از وطن، رنج بردن از زنده گی، طعن و کنایۀ انصار، همه و همه دست به هم میرسانند و شاعر را چنان متآذی میسازند تا شعرش متآثر از اوضاع دست و پا گیر خودش شود و نتواند پای از گلیم جنگ و جدال های سیاسی بیرون بکشد. شاعرانی هستند که چنین اشعاری سروده اند و به زِّن خود آنرا شعر مقاومت میدانند. باید به این امر تآمل بیشتری صورت گیرد تا اشعار شکایی واشعار مقاومت بیشتر شگافته شوند وهرکدام با تعاریف مشخصۀ خویش، بار معانی را بر فراز دنیای شعر بچرخانند. شعر مقا ومت را میتوان شعری دانست، که در صحنه های مقاومت و مستقیم برای سرکوبی نیرو های مقتدر سروده شده باشد، نه آنکه کیلومتر ها دور از وطن و آنهم با شکایه از روزگار غربت یا به نوعی نارضایتی از گذشت روزگار وبیان اینگونه موارد باشد. شعر های مقاومت نیز از شاعرانی که در داخل کشور بودند به نوعی وجود دارد که میتوان آنها را شعر مقاومت نام نهاد و از طرفی نیز اشعاری با سوژه های مقاومتی که در خارج کشور سروده شده است، چون شعر زیبای استاد خلیلی که سروده اند: روسها از ملک ما بیرون شوید به باور بعضی ها و تعریفی که از شعر مقاومت در بالا ذکر شد، بطور قطع، اشعار بیرون مرزی نمیتوانند شعر مقاومت باشند. با در نظرداشت چنین تعریفی از شعر مقاومت، میتوان به بیت معروف حنظلۀ بادغیسی توجه نمود که بازتاب دهندۀ مقاومت درزمان تهاجم اعراب بدوی بر سرزمین پهناور ایران قدیم و یا بهتر بگویم سرزمین حنظلۀ بادغیسی، به وضوح نگریست، که چنین سروذه است: مهتری گر به کام شیر در است یا بزرگی و عز و نعمت و جاه چون به عبدالله خجستانی (خجستان بادغیس که آن زمان ازبلوک هرات بود) رسید، او را چنان شوراند که خروخرگاه را فروخت تا در خدمت یعقوب لیث صفاری در آمد وچنان انفعالی دراو پدید آورد که کارش به پادشاهی کشید. مورد دیگری که میتوان عامل کمرنگی شعر دانست، مشغولیت های اقتصادی که لازمۀ زنده گی امروزی ها بوده و به آن نیز پرداخته اند. بهای کمتر به شعر دادن و برخوردار نبودن شاعر ازموقعیت های اجتماعی وآنچنان که شاعر را ترغیب بدارد، میتواند دلایل بارزی برای کمرنگی شعر امروزباشد. زمینه برای رشد شعر و شاعر کمتر وجود داشته، دگر با شب های شعر، شعر خوانی، نقد و تقطیع در گوشه و کنار شهر ها کمتر بر میخوریم و درغربت زده گان نیز ازین دست محافل، باری کمتر بچشم خورده است. تشویق و ترغیب شاعر به شعر سرودن نه از نهاد های مشخصۀ دولتی گاهی سرزده است و نه مردم عادی جامعه، دلگرمیی به شاعران داده اند. با در نظر داشت چنین مواردی، زمانی نیز شاعرانی بودند که از بی توجهی جامعه سرخوده شده اند و به نوعی از شعر و شاعری دلخورده وچون سحاب اصفهانی، بیزاری و شرمساری خود را از شعر و شاعری به این گونه آشکار ساخته اند. کس را کمال نفس بجز حسن حال چیست؟ شعر است هیچ و شاعری از هیچ هیچ تر یک تن نپرسد از پی ترتیب چند لفظ در چند دهه اخیر، شاهد آنیم که همواره اشعاری بر دلها تآثیر گذاشته است و بیشترینه سیاسی بوده اند. شاعران چنین اشعاری، با پای بندی های سیاسی تا حدی مورد حمایت سیاسیون خارجی و یا داخلی قرار داشته اند و تقدیر نامه های به پاس اشعار شان ــ چه در داخل کشور و چه در خارج کشورــ بدست آورده اند.اما میتوان به این اصل پی برد ؛ اشعاری را به افتخاراتی رسانده اند که فقط چند سالی تاریخ داشته اند و یا اینکه در همان مقطع زمانی به نفع سیاسیون سروده شده است.اشعار چنین شاعرانی توانسته در موقعیت زمانی خویش با ساز و دهل سیاسیون وقت تا حدی خود را بالا بکشد واز آنجایکه اشعار سیاسی اغلب تاریخ انقضا دارد، اشعار این شاعران ما با تاسف نیز زمان خویش را به پایان کشیده است، دگر آن جزبۀ اولیه را ندارند و ماندگارنبودن خویش را خوده خود ثابت مینماید. شاعرانی که نو پا به عرصۀ شعر نهاده اند را میتوان اغلب، کم تجربه و یا کم دانش در این راستا مشاهده کرد که میخواهند با زحمت کمتر، نتیجۀ بیشتری را بدست آورده باشند ولی غافل از این اصل که پرداختن به هر کاری، ابتدا باید وسایل کار را فراهم آورد و میتوان با داشتن وسایل کاری، هر کاری را به آسانی ونحوی احسن، از پیش برد. روی این اصل گفته میشود، شاعری نیز دانش خود را میخواهد. اگر چه در شعر، تنها قریحه است که شاعر را میکشاند، اما نباید فراموش کرداینکه ؛ شاعر باید به مسایل روز و همچنان اصول وموازین شعری بپردازد. آگاهی شاعر و شناخت وی از شعر متآخران ومعاصران، میتواند کمک خوبی برای شاعران جوان باشد. ناگفته نباید گذاشت، شاعران معاصری نیز وجود دارند که دارای قریحه خوب بوده، هر ارزگاهی به شعری از اوشان برمیخوریم و همین نمی تواند خود کافی باشد. کسانی که از قریحۀ شعری برخوردار نیستند باری زحمت این بار را به خود تحمیل نکنند و وقت گرانبهای خویش را صرف مسایل دیگر ادبی فرهنگی بدارند و کسانیکه قریحه خوبی دارند، زمانی پیشرفت میکنند که ابزار و زمینه پیشرفت را فراهم آورند وبه صرف «قریحه خوب» اکتفا نداشته باشند. استعدادهای درخشانی در میان جوانان وجود دارد که میتوانند با تلاش،کوشش و یادگیری ؛ شعر شان را شکوفا سازند. شاعری که در خود استعداد شاعری میبیند، باید برای شکوفاسازی این ذوق درونی سخت بکوشد وتمام دیوانهای شعری ؛ از سپیده دم شعر پارسی تا اشعار نیما یوشیج وشعر شاعران امروز را از نظر بگذراند. آنگاه میتواند به کمک صور خیال خویش تا بیکران عالم پندار پرواز نماید و کشف تازه یی را در جهان شعر ببار رساند و از طرفی نیز شعرخویش را از لحاظ فرم و محتوا و موازین شعری پختهتر گرداند و با زیبایی های شعر و استفاده از لغاتی که شعریت دارد، یا باهنجارهای زیباشناسی هماهنگتر می نماید، را ممکن سازد تا با این ابزار، شعر خویش را با محتوای عالی و ملکوتی از احساس به جامعه تقدیم بدارد.
مصلح سلجوقی 10.02.2011
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




شعر را طوریکه تعریف نموده اند، میتوان بیان احساس و عواطف انسانی دانست. امروزی ها موزون بودن را، با در نظرداشت مکاتب و یا بهتر بگویم سبک های جدید (مدرنیزم، پست مدرنیزم، شعر سپید) حتی رکنی از شعر نمیدانند ومعتقدند که ضرورت وزن در شعر لازمۀ آن نیز نبوده و اگر احساسی میخواهد کلامی را خلق نماید، بهتر آن است که به اصل کلام پرداخته شود و از قیودات وزن و قافیه مبرا، در جولانگاه، شعر بدون کدام قید و بندی بخرامد.






