نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| آیــا جهــان صــدفــه است؟ |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط عبدالواحد سیدی |
| يكشنبه ، 13 دی 1388 ، 12:09 |
|
ما در بحث هایی پیرامون بیت فوق و بعداً هم کمی از اساسات نظام جهان و نظم و ترتیب آن از نشانی قرآن و جهان بینی اسلام در بخش سوم تذکراتی داریم که مشمول بر این شناخت نیز میباشد:
بخــش دوم ادامــه تفسیر مــزید بر بیت بــالا: نمونه هائی از تفسیر و توجیه های این بیت:
اگر در دیوان شاعرانی نظیر حافظ مولانای بلخ، حکیم عمر خیام وحتی سنایی غزنوی و عطار نیک نظر انداخته شود و به آن ذهن وقاد وناقدانه توجه کند با بسا ایهام و پارادوکس های که حقیقت و تخیل بشر هر دو از حل آن نا چار به عجز می نشینند و یا به بیراهه میروند و بعضی ها هم خود را در کوچه های فلسفه و جنجال های کلامی گم میکنند. چنانچه اگر در اشعار حافظ نیک توجه شود اکثراً دارای ایهام میباشد؛ مثلاً در این بیت از یک غزل حافظ که گفته است:
من اگر خارم اگر گل چمن آرائی است من از آن دست که می پروردم می رویم
ویا: در پس آینه طوطی صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت همان می گویم
و یا: پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن بسوخت دیده زحیرت که این چه بلعجبی است
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد که کامبخشی او را بهانه بی سببی است
و اما از عهد حافظ تا این زمان عده زیادی از اهل معاریف کوشیده اند برای شرح معنای این بیت (پیرما گفت...) و سایر ابیات مشابه به معانی فوق، در حقیقت توجیه مسأله شر، از سوی متکلمان و حافظ شناسان و ادبا بعمل آمده که به بعضی از آنها اشاره میکنیم: مولانا جلال الدین دوانی (830-908ه ق) از متکلمان در عهد آق قوینلو بود که بحثی در مورد این بیت دارد که استاد بهاءالدین خرمشاهی آنرا چنین ثبت و ضبط کرده است:«قبل از شرح این بیت بیان چند مقدمه لازم است.
مقدمه اول: خطا و صواب گاه صفت اقوال واقع می شوند و گاه صفت افعال. صواب در اقوال عبارت است از مطابقه به واقع. مثلاً یک نیمه دو است و خطا عدم مطابقه به آن است. در افعال، صواب عبارت از موافقت با مصلحت، و خطا عبارت است از مخالفت به ان.
مقدمه دوم: فاعل حقیقی فقط خداوند است و در این معنی هیچکس با ما {= اشاعره} مخالفت ندارد، مگر طایفه معتزله که به مقتضای نص شارع، مجوس این امت اند و بندگان را خالق افعال اختیاری می دانند و وجه شبه آنان با مجوس در این است که به این ترتیب دو فاعل حقیقی اثبات میکنند یکی مبداء خیر یا نور و یزدان و دیگری مبداء شر یا ظلمت و اهریمن.
مقدمه سوم: افعال الهی معلّل به غرض نیست، اگرچه خالی از انواع حکمت و مصلحت نیست. به عبارت دیگر، افعال خداوند منبعث از غرض و غایت نیست.
مقدمه چهارم: عنایت الهی، ناظر بحیث کل نظام عالم است، و مقصود بالذات همان مصلحت کلی است. اگر چه گاه موارد جزئی، از دیده بشری خلاف مصلحت نماید. خطا در افعال الهی رخ نمیدهد. چه در مقدمه اول گفتیم که خطا در افعال عبارت است از مخالفت با مصلحت. و هر چه در عالم واقع میشود، متضمن مصلحتی است در نظام کُل عالم، اگر چه نظر به فردی معین، مصلحت جزئی را زیر پا گذاشته باشد. و یا از نظر عقول کوتاه بشری خطانماید. زیرا چنان که گفته شد مقصود بالذات، مصلحت کلی عالم است... وصلاح هر فرد خاص همواره و همیشه مقصود بالذات نیست، بلکه وسیله مصلحت کل است «هر چیز که هست آنچنان می باید» و چون صفت خطا از نسبت دادن افعال به مظاهر و اعتقاد به فاعلیت آنها ناشی میگردد، آن اعتقاد خطا است. اما در زمینه اقوال هم ممکن است بعضی دغدغه داشته باشند که کذب در جهان هست و فاعل حقیقی اش خداست. پس ایاذ بالله از خداوند خطا سر میزند پاسخش این است که خلق کذب، کذب نیست و شک نیست که ایجاد اقوال کاذبه بویژه دروغ مصلحت آمیز همچون سایر افعال موجودات دخل در نظام کل دارد. پس ایجاد آن عین صواب است. باری در مصراع دوم که می گوید:« آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد » مرادش آنست که در نظر قاصران که صورت بین و ظاهر بین و جزئی نگرند، و اطلاع از فاعل حقیقی و احاطه بر مصالح کلیۀ نظام عالم ندارند، خطا هایی بنظر می آید، اما در نظر کاملان که همه چیز را فعل فاعل حقیقی، و همه را ناظر به مصلحت کلی نظام عالم میدانند، همه صواب مینماید. پس نظر پیر پاک است یعنی دست دیگری را جز خدا در کار نمی بیند و خطا پوش است، چه «خطائی که بخطا در نظر قاصران می نماید از نظر حقیقت بین او پوشیده است.» اما اینکه بعضیها در میان دو مصرع منافات می بینند و می گویند که از اولی جنین فهمیده میشود که خطائی نیست و از دومی چنین فهمیده میشود که خطائی هست و نظر پیر آنرا پوشیده است، جوابش این است که مراد خطائی است که در نظر قاصر ان مینماید، نه خطای واقعی، و بهمین دلیل است که صفت پاک را برای نظر آورده، یعنی نظری که اشیا را چنانکه هست می بیند. اگر خطا در واقع بود و نظر پیر آنرا نمی دید دیگر شایشته صفت پاک نبود.[i]
سودی یکی دیگر از شارعان اشعار خواجه رندان (متوفای 1000قمری) در شرح این بیت نکاتی دارد که قابل یاد آوری میباشد:یعنی قلم صنع خطائی نمیکند، یعنی هر کاری که من میکنم در دفتر قضا و قدر نوشته شده، و کار های من در لوح محفوظ همان است که مطابق به دفتر قضا و قدر ثبت شده است هر کاری که از من سر بزند قبلاً در لوح مخصوص مکتوب و در دفتر قضا و قدر ثبت شده است. پس اعمال من اختیاری نیست بلکه به امر خداوند است و هر کاری که به امر خداوند باشد عین صواب است... خطا پوشی کنایه از انکار خطاست.[ii]
بر علاوه دوانی و سودی اشخاص دیگری هم این بیت از غزل حافظ را مورد دقت قرار داده اند که بعضی از آنها را با اختصار می آورم:
علی اکبر حسینی نعمت اللهی میگوید:« اگر قبایح نسبی توهّم و تصور شود، از قامت نا ساز بی اندان ماست. پس خطا پوشی مستلزم ثبوت خطا نیست ». و همچنان میگوید: مصراع ثانی همچنان مقول قول حافظ باشد، مراد از خطا پوشی پیر آنست که چشم از هستی موهوم خود پوشیده که این پوشش در حقیقت او را از اشیاء جز جهت یلی الحق = ناظر بحق که خیر محض است هیچ مشهود نیست.[iii]
مطهری در عدل الهی و تما شا گۀ راز در مورد این بیت بحث کرده و: « در نظر بی آلایش و پاک از محدودیت و پایین نگری پیر، که جهان را بصورت یک واحد تجلّی حق می بیند، همۀ خطا ها و نبایستی ها که در دید های محدود آشکار میشود محو میگردد. فرض کنید حافظ اعتراضی به خلقت داشته باشد آیا ممکن است با همه احترام و تعظیم و اعتقاد کاملی که به «پیر » دارد، او را تخطئه کند؟ زیرا در آن صورت مقصود حافظ با این است که پیر در برادعای خود که میگوید خطا بر قلم صنع نرفت، دروغگو و مجامله گر است و یا احمق و ساده دل.[iv]
رحیم ذولنور در کتاب دو جلدی خود « در جستجوی حافظ» آورده است: پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین....
الف معنی ظاهری: مراد و مرشد ما گفت در کار خانۀ آفرینش، سهو. خطائی نرفته است. این عیب پوشی، قابل تحسین است.
ب: معنی توجیهی:با توجه به اینکه پیر جواب سؤال مقدر را داده است. میتوان بیت را چنین تو جیه کرد: مراد و مرشد ما در پاسخ گفت:، در نظام خلقت، هیچ اشتباهی رخ نداده است، از اینکه شک و خطا های عنوان شده از سوی سؤال کننده را رد میکند، قابل تقدیر و تحسین است.
ج: معنی تلمیحی: در داستان سفر خضر و حضرت موسی (سوره کهف/18- آیۀ 66 تا پایان سوره) چون کشتی و جوان و دیوار، به وسیله خضر، سوراخ، کشته، و بر پای داشته میشوند و موسی سِر این کار را نمیداند، ناچار اعمال خضر را، حمل بر خطا میکند، اما خضر در پایان کار حکمت ماجرا را، باز میگوید و ارادۀ حضرت باری را در این قضایا مینمایاند و میگوید که من این کار ها را خود سرانه نکردم. احتمالاً حافظ با توجه به «ماجرای خضر و موسی» میگوید پیر ما = خضر در پاسخ موسی گفت هیچگونه خطایی در نظم آفرینش وجود ندارد. از اینکه اندیشه پاک او توانست اینگونه بر خطا انگاری موسی سرپوش بگذارد قابل تحسین است.[v]
میتوان این مسامحه کاری را در شروع دفتر اول مثنوی مولانا جلال الدین بلخی در داستان پاد شاه و کنیزک که طبیب الهی به تداوی کنیزک معشوقه پاد شاه از راه توصل به کشتن زر گر بچه سمر قندی شده است را یک قتل و یک اشتباه نمیداند بلکه انرا تلمیحاً به امر رب که در این قضیه نهایت ضروری بوده است دور از شر که قتل نفس است میداند که ما نظیر اینگونه سر دادنها را بخاطر روشنی حقیقت حتی از زبان رمز و راز عارفان بنامی نظیر عطار نیشاپوری، محی الدین ابن عربی و غیره متفکران بار ها خوانده ایم. حال میخواهیم این مسأله را از نگاه قرآن و جهان بینی اسلام مورد دقت قرار دهیم: خداوند همواره دارای مشیت و ارادۀ کامل است و از همین سبب است که قر آن بخاطر نجات بندگان از شروری که خود می آفرینند و بعد آنرا با جبر گرایی بخدا نسبت میدهند پیامهای مستقل و روشنی دارد که همه اش بخاطر نجات و فلاح انسان در نظر گرفته شده است که چند موضع آنرادر شناخت انواع معرفت می آوریم:
بخـــش ســــوم انواع شناخت معرفت:
تعقل و تفکر اموری روشمندند، ولی در باب نوع روش، نظریه واحدی وجود ندارد.
بر اساس روایات و کلمات مفسران، این آیه در باب مردی است به نام بعلم باعورا. او را نخست مورد عنایت خاص الهی بود. تعبیر «فانسلخ» نشان میدهد که خدای سبحان، آیات خود را در او نفوذ داد و در جان او نشاند؛ اما او ناگهان سیر خود را منحرف کرد و از جمله گمراهان شد. ریشه اصلی انحراف را قرآن در « اخلد الیالارض و اتبع هویه» پیجویی میکند. او که عالم بود،آنچنان به لذات دنیا چسبید و عطش نامحدود دنیاپرستی چنان او را فرا گرفت که قرآن او را به سگ هار تشبیه میکند که بر اثر بیمار هاری، به حالت عطش کاذب مبتلا شده است و با هیچ چیز سیراب نمیگردد. لذا چنین انسانی با آن مقامی که داشت به علت تکذیب آیات الهی و اتباع هوای نفسانی از گمراهان شد و جهنم او را بلعید. در پایان این آیه شریفه، تشویق به تفکر در این قصه شده است تا برای دیگرانی که شرایطی مشابه دارند، عبرت باشد و از آن پند گیرند.
در قرآن شریف به آیات فراوانی برمیخوریم که در آنها با تعبیر « من آیاته» مواجه میشویم. موضوع و متعلق « آیه بودن» از دیدگاه قرآن،بسیار متنوع و گسترده است؛ از طبیعت گرفته تا امور انفسی و خلاصه تمام ماسویالله را شامل میگردد. در قرآن بیش از 350 آیه وجود دارد که چنین مفادی را در بردارد ؛ نظیر: کذلک یبین الله آیاته للناس لعلهم یتقون»[بقره 187]،« و من آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم »[روم،22]؛ « و من آیاته منامکم باللیل و النهار و ابتغاءکم من فضله »[شوری، 29]« و من آیاته خلق السموات و الارض و ما بث فیهما من دابة». بنابراین دعوت قرآن و نیز روایات به تدبر، تفکر و مطالعه آیات الهی از جهت آیه بودن آنهاست؛ گر چه اندیشه در باب طبیعت و غیر آن خود مفید و ارزشمند است. آیه به معنای نشانه و علامت است و همواره به امری بیرون و فراتر از خود اشاره دارد. معرفت آیه ئی به معنای عبور معرفتشناختی از نشانه به صاحب نشانه میباشد. شناخت آیهای سهم مهم و بسزایی در معارف بشری دارد. شناخت امور حسی و غیر حسی از طریق علائم محسوس آن مسأله ای عادی و روزمره است. از علوم تجربی گرفته در روانشناسی از علائم رفتاری به ویژگیهای روانی پیمیبرند، در جامعه شناسی از دادههای رفتار جمعی، علل آن به دست میآید،همچنین در علوم پایه از قبیل فیزیک، شیمی و زیستشناسی کاربرد فراوانی از این مدل میتوان یافت ـ تا رفتارهای روزمره زندگی میتوان دهها و صدها مصداق و نمونه و مؤید بر این اصل یافت. ویلیام اکام [1]از کشیشان و فلاسفه معروفقرون وسطی،اصلی پیش رو نهاد که « امری موجود است که یا محسوس من باشد یا لازمه محسوس من ؛ والا باید آن را از صفحه وجود محو کرد». بر این اساس به « استره اکام » معروف شد. وی تیغ برکشید و امور فراوانی را از صفحه هستی خارج کرد؛ زیرا با اصل فوق همخوان نبود. هر دو استدلال از سنخ معرفت آیهای است و مورد پذیرش همگان از جمله غربیها قرار دارد.البته به این نکته باید توجه داشت که اعراب جاهلی میان خلق و تدبیر تفاوتی قائل بودند؛ آنها خلق را به خدا و تدبیر را به ارباب اصنام نسبت میدادند؛ از این رو بتها را پرستش میکردند، تا نزد خد شفیع شان شوند. آیات فراوانی در این باب نازل شد تا بیان دارد که آفرینش و تربیت هر دو خاص خداست. از این رو آیات از خلقت اشیا و تکوین انسان آغاز و در ادامه به تدبیر امور اشاره کرد:« و من آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و ألوانکم ان فی ذلک لایات للعالمین »[روم،22]. « و من آیاته ان خلقکم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون » [روم،20]. چنانکه در جای جای سخن وحی تعابیری همچون « یتفکرون»، «یعقلون» و « یذکرون» را میتوان مشاهده نمود. لذا انتقال از آیه به صاحب آیه تنها به مدد تعقل و تفکر فراهم میآید. پس خلق و تدبیر دو امر ممزوج بوده،نه مفروق و فاعل هر دو یکی است.
6ـ تفسیر بر پایه استنتاج علمی:
7ـ تفسیر بر پایه استنتاج فلسفی
8ـ تفسیر بر پایه تعبیر دینی
9ـ تفسیر بر پایه شناخت از راه تذکر:
پس ار تفصیلات بالا فهمیده میتوانیم که در نظام خلقت آفریدگار هیچ نوع اشتباهی در کار بنوده و جهان به اثر یک سنجش متعالی بوجود آمده که ناظم بزرگ کائنات سر رشته دار آن میباشد و در هر برحل زمانی انسانها را موظف به نگهداشت این نظم جهانی ساخته است و آنانی را که پا از این نوامیس فراتر میگذارند به سخت ترین کیفر ها منضبط میسازد تا نظم و رفاهیت جامعه توسط عوامل نا مطلوب پامال و فسرده نگردد.
[1] ـ آلبرت آوی،سیر فلسفه در اروپا، مترجم دکتر علی اصغر حلبی، 1/250، هنری توماس،بزرگان فلسفه،مترجم فریدون بردهای، ص 16. [2] ـ ایان بار بور،علم و دین،مترجم بهاءالدین خرمشاهی، 18/27 [3] ـ جان لاری،درآمدی تاریخی به فلسفه علم، مترجم علی پایا، 53. [4] ـ شهید مرتضی مطهری، توحید، ص 98 ـ 58 [5] ـ Philosophy of Religion. Louis. Pojman p.39. [6] ـ علامه طباطبایی، المیزان،1/395 و 9/154 [7] ـ الاشارات و التنبیهات، 3/66،الاسفار الاربعه، 6/14 [8] ـ جان هیک،فلسفه دین، مترجم بهرام راد، فصل ششم philosophy of Religion ABERNETHY [9] ـ Dancy, Gonathan. An Introduction to comtemparary Epistemology (Basil Blackwell), Part.a. [10] ـ مثنوی مولوی با تصحیح دکتر استعلامی، ج 3، یت 276 به بعد. [11] ـ منبع: مبین ـ نخستین فصلنامهی قرآن پژوهی به زبان فارسی ـ مباحث تفسیر، با تغیرات و اضافات،
[i] -حافظ نامه، شرح - الفاظ – اعلام، مفاهیم کلیدی ادبیات دشوار حافظ، تالیف استاد بهاءالدین خرمشاهی، ص،473-477 [ii] همان، رک: شرح سودی ذیل شرح این بیت. [iii] - همان، ص، 476-77؛ رک: ایرانشهر سال دوم 1303 شماره دهم، ص، 621 -23. [iv] - همان،ص، 477-78 ؛رک: عدل اللهی شهید مرتضی مطهری، صص، 77-79؛تماشاگۀ راز،ص،165-175. [v] - در جستجوی حافظ، تألیف رحیم ذوالنور،سال چاپ 1372، چاپ سوم چاپخانه گلشن. |
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
تاجیــــکان درگــذرگـــاه تــاریـــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
یگـــانگی زبـــان فــارســی
پیـــدایش قبـــایل افغـــان(پشـــتون)

پیـــدایش قبـــایل افغـــان(پشـــتون)
درخراســـان(افغــانســـتان)
دکتر صاحبنظر مرادی
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




پیــر مــا گفت خطــا بر قــلم صنـع نرفت






