نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| پاسخی به نبشتهء حسنکی که نمیدانم چه میکشد!؟ |
|
|
|
| پیامها و گزارشات - نامــه هــای رســیده |
| نوشته شده توسط معروف کبیری - هرات |
| سه شنبه ، 17 فروردين 1389 ، 08:07 |
|
استاد صبا، آنی که جوهره و آموزه های عارفانه را با همان پنداشت شفاف و صادق و مومنانه، با درک عمیقی که از خویش و گوهر پاکیزهء انسان و انسانیت داشته، به بهترین نحو برای نسل امروز و فردای میهنش ارایه کرده و درد جامعه را با همان نکته های ظریف و زیبای کلامیاش که واقعا چه چه و به به، به زمزمه نشسته است؛ که به حق: تا باد چنین بادا! جلوههای قوتمند اخلاقی و عرفانی، حضور زبانی تازه و جاری و گفتاری، تلالوی هماوایی و آهنگی در سیر عمودی و افقی اشعار، ضرباهنگ های امروزین و پر انگیزهء وزنی، رگه های باز و بارز طنزی و ده ها ویژگی دیگر، از جمله نکاتی است که در شعر صبای نازنین به فراوانی یافت میشود. من خودم در شعر خیلی مشکل پسندم و همزمان، شعری که رگه های آزادی خواهی و جلوه های عیاری و صادقانه نداشته باشد، حتا شایستة خواندنش نمیدانم، ولی شعر صبای نازنین را از همان شنفتن نخست و آغاز آشنایی شعری، جوهری دریافتم که مانند، گفتهء قبلی ام، می توانست جوش دل و جوش روان را مداوا کند و روی همین اصل است که کمتر کسی را تا کنون دیدهام که پاره های شعری اینه استاد فرزانه را نپسندد و از آن جرعهء ننوشیده باشد، آنچه می خواهم با منطق قوی تری به عنوان دلیل و اثبات ارایه کنم، نبود نسخهء چاپی اشعار استاد صبا است، شما خود قضاوت کنید که کدام یک از شعرای امروزین میهن مانرا سراغ دارید که بدون چاپ اشعارشان، این همه شناخته شده باشند و شهرتی فرامرزی نصیب شان شده باشد، آنهم بدون تلاش برای شهرت طلبی! استاد صبا، عیاری است که دلی به پهنای دریا و دیدی به پهنای آسمان دارد، چه تاکنون با وجود اصرار زیادی که از جانب دوستان صورت گرفته، هیچ نسخهء از دُرج های شعرشان را به چاپ نسپردند، اما شهرت شعرشان فراتر از شعرایی است که هرچند ازگاهی گزینهء و مجموعهء را به چاپ میسپارند، و این خود بیانگر قوت بیانی شان است؛ مگر نه؟ حسنکی که نمیدانم چه می کشد؟ خودش گفته غم میکشد، که غم جز به درون، به جایی دیگری کشیده نمی شود، که اگر چنین باشد، شایستة آن است، چه من وقتی نظرگونهء که شباهت به افرازات داشت، دیدم، خیلی دلم برایش سوخت، که چقدر این بیچاره حقیر و عقده مند است، از شیوهء نوشتنش پیداست که بیچاره فقر شخصیت و کمبود اینچنین چیزهایی دارد؛ پس بهتر است برای این چنین آدموارههای شادمان، سکوت را نثار کرد، زیرا بهترین پاسخی است! چه دون همتی باشد که از زیبایی و واژه های نازنین زبان خامة توانمند و آسمانیی شعر پر از شهد و شهامت استاد صبا انکار کند! آنی که به این مهم پی نبرده و تا هنوز نمیداند که گسترهء نقد، قبل از همه چیز ادب میطلبد و رعایت قراردادهای اجتماعی، مثل این حسنک، تعرض بر شخصیت فرزانگان میهنم را به جای نقد به اشتباه می گیرد و نمی داند که نقد چیز دیگری است. به گمان من این بیچاره را بایست به دو مرکز رهنمون ساخت، نخست به مرستون و دو دیگر به دارالتادیب، تا از این بیچاره تر نشود.
انتهایت بـــه درد مســـدود است کاش میشـــد ترا قــــدم بزنــم
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین




نکتهء نخستی که بایسته یاد آوری است اینکه: این حسن غمکشی که با ادب و دنیای ادب بیگانه تشریف داشته، اگر یک کمی با استاد صبا- شاعر آزاده و عیاری که جوهر شعر و سخنان سچه و بی پیرایهاش جوش دل را مداوا میکند، تمکین و تبسم نازنینش جوش روان را- آشنایی میداشت، به یقین که هرگز بخویش جسارت نگاشتن پیرامون شعرش را نمیداد، چه رسد به هزیان گفتاری و زشت نگاری بیجای و غرضی و مرضی.





