
نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [
function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in
/var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line
607
Warning: preg_match() [
function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in
/var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line
607
Warning: preg_match() [
function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in
/var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line
607
Warning: preg_match() [
function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in
/var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line
607
Warning: preg_match() [
function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in
/var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line
607
Warning: preg_match() [
function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in
/var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line
607
Warning: preg_match() [
function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in
/var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line
607
Warning: preg_match() [
function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in
/var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line
607
|
پیامها و گزارشات -
نامــه هــای رســیده
|
|
نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی
|
|
سه شنبه ، 22 آذر 1390 ، 12:58 |
|
جناب حسن امیری! تبصرۀ شما را در برنامۀ « چشم انداز » از طریق تلویزیون آریانا افغانستان، به ارتباط مقالۀ « دُهل دیورند در جلسۀ لندن شکست » شنیدم. در آغاز چنان حدس میزدم، که جناب شان در بارۀ زخم التیام نا پذیر خط دیورن د، مرهمی در حد یک تحلیل علمی، منطقی و حقوقی، به دور از گرایشها، سلیقه ها و مصلحت ها، پیشکش خواه ند کرد. اما متأسفانه بر خلاف تصورم ؛ عیب ها را زیر بغل گرفتید و با بازی به واژه های رنگین و دلاویز، با دُهل شکسته «بی سُر» نواختید.
جناب محترم !. با همه احترامی که بمقام آدمیت شما دارم، مگر ن یش و نوش شما ناگزیرم ساخت، با گلایه از چشمان درشت و قشنگ تان، که به عینک ذره بینی ضرورت دارد و نتو انسته معنی و محتواء، تفسیر و تعبیر مقاله را، که در هیچ سطر آن به گفتۀ شما : افکار کودکانه و غرض آلود، پوچ و میان تهی، شرر اندازی و نقش خرابکارانه، که اختلافات قومی و زبانی را ببار بیاورد دیده ن می شود. به مغز تان با امانتداری برساند !. به گمان اغلب، پای شما به عسل بند مانده بود و شهامت آنر ا نداشتید، تا کسانیکه بواقعیت اختلافات قومی و زبانی را در جلسۀ لندن دامن زدند، اسم می بُردید. تا برای ما ثابت می شد که شما یکجانبه قضاوت نمی کنید. اما دردمندانه باید گفت: که در بین قشر برتری خواه ما معمولاً اندیشه های معقول، تبدیل به دستاویزی در جهت دستیابی سلطه جویان به اهداف سیاسی شان گردیده و بمجردیکه به اهداف شان نایل شدند، آن اندیشه ها نیز مسخ می گردد. قسمیکه قضیۀ خط دیورند را این سیاس ییون گاهی گرم و گاهی سرد می سازنند، تا به هدف نا میمون شان برسند. آری... زمان برای ما حکم می کند، تا خانه خود را با حصار سازیم و اجازه ندهیم هر رهگذری برای رفع ضرورتش، درین بیغولۀ بی حصار وارد گر دد و این حق منست. بسیارما را گریستاندند، دیگر اشکی در چشمان ما باقی نمانده، بگذارید آن جغرافیای که طی سالهای متمادی، همه دار و ندارم را به یغما برده و بخود اختصاص داده بشکنیم و آن زیر بنایی را ک ه با خون احداث می نمایند تغیر دهیم، تا بار دیگر درد های تازه بوحود نیاید و روابط انسانها از صورت نفرت به صورت عشق بیکدیگر عوض شود، هر قدر که شما بر من تهمت و افتراء می بندید آزادید، اما خواهش من اینست که، با تحلیل های غیرعلمی و غیر منطقی خود، که یک آشوب دیگری بر پا می کند، جداً بپرهیزید. بگ ذارید ملتی که عمری در خاک و خون نشستند، با آمدن یک امنیت و حاکمیت نسبی فعلی، نفسی راحت بکشند، با این سرو صدا های ُپرغرض و پُر مرض و عدم توجه به شرایط زمان و مکان، عامل باز دارندۀ گفتمان و گفتگو ها ی مطلوب نشوید و بعوض نزدیک ساختن، فاصله ایجاد نکنید. آهنی را که موریانه خورد، زنگ آنرا با صیقل نم ی توان بُرد. موضوع معاهدۀ دیورند در زمان خودش تأثیر گزار بود، که با عوض شدن زمان، دیگر مؤثریت خو د را از دست داده است، اگر فشارها برداشته شود و به مردم اجازۀ استماع حقایق را بدهید، بزودی دیده می شود که مسالۀ دیورند یک افسانۀ احساسی و یک اوهام عمومیت داده شده ی، بیش نیست. من گاه گاهی به برخی از بزرگان چیز فهم خود می اندیشم و میگویم : چقدر جای تآسف است که، چرا یکدیگر خود و واقعیت های جهان را درک نمی کنیم و نمی پذیریم. ما در جهان عقلانیت زنده گی می کنیم، عقل حُکم می کند، تا فارغ از نژا د، زبان و جغرافیا، برای یک زنده گی نوین، مُرفه، جمعی و انسانی، در کنار هم بدون تنش، بدون غرور کاذب و برتری جویی زنده گی کنیم. تمام مردم دنیا حق دارند، تا سر نوشت خود را، خود شان رقم زنند و ش ما این حق را از مردم صوبه سرحد پاکستان، برای منافع یک مشت دلالان سیاسی می گیرید. مگر شما نوشتۀ جنا ب پژواک را که ادغام آنطرف دیورند را به پاکستان برضاء و رغبت و تصمیم ساکنین مناطق مطلوبه وانمود می سا زد، نخوانده اید. آیا شما اطلاع ندارید که همین قوم بزرگ در جدایی مسلمانان از هند و تشکیل کشور پاکست ان رول مهمی داشتند. آیا سندی ارایه کرده می توانید که از تاریخ تشکیل پاکستان تا امروز، کدام یک از زع مای کشورمان بجز حق خود ارادیت، ادعای حق مالکیت کرده باشند. آیا چشم های شما این پراگراف را در تاری خ مرحوم غبار ندیده، که امان الله خان خود از دید و باز دید ها با سران قبایل اباء ورزید، تا روابط ا ش با پاکستان خراب نشود. آیا این قسمت تاریخ را هم جعلی میدانید که، در ریفراندوم یا همه پرسی « با پاکستان یا هند » خان عبدالغفار خان، نگفت با افغانستان، گفت « یا با پاکستان و یا کشور مستقل ». پس من و تو چگونه بخود حق می دهیم تا در امور و سر نوشت دیگران مداخله کنیم. چو کردی با کلوخ انداز پیکا ر ـ سر خود را به نادانی شکستی چو تیر انداختی بروی دشمن ـ چنین دان کاندر آماجش نشستی. آری جن اب امیری صاحب !. شما گفتید که چه ضرری در مدغم شدن آنطرف خط دیورند بشما عاید می شود. اما نگفتید که چ ه نفعی بما عاید می شود ؟. شما که در پاکستان مدتی بودید، آیا مدارس دیوبندی، عقاید دیوبندی، بازار پُر جمع و جوش اسلحه سازی و مواد مخدر شهرک « باره » را که پاکستان در طول این سالها با تمام قدرت نظامی خود نتوانسته گلیم آنرا جمع کند و شما بر ضد این بی بند و باری ها، همین اکنون مبارزه می کنید، آیا م یتوانید، آنهمه سرکشان خود خواه را، که همه ی شان مسلح هستند، زیر چتر قانون افغانی بیاورید !. آیا خبر ندارید که قسمت اعظم افسران بلند پایه اردو و سازمان جهنمی جاسوسی آی اس آی را قبایل آنطرف خط، تشک یل داده اند و به هیچ عنوانی آنها حتا در یک همه پرسی، حاضر به ادغام نمی گردند و احیاناً اگر چنین هم شود، که لر و بر با هم یکجا گردند، عقاید افراطی شانرا چگونه اصلاح خواهی ساخت، آنها ئیکه سلاح را بم نزلۀ ناموس میشمارند، بکدام منطق خلع سلاح شان خواهی کرد در کشوریکه یک قوم مسلح باشند و حاضر به خلع س لاح نگردند، چگونه امنیت تأمین خواهد شد. و گذشته از همه، آیا میتوانی از زخم زبان و عقده های روحی و روانی : پارسیوانان « دلنین بچی » هزرارگان « شیعه گان کاپر » و ازبکان « گلیم جم » که باعث خشم و نفرت اکثریت مردم افغانستان می شود و آنها را ناگزیر خواهند ساخت تا دست به اسلحه برده و کشور را به تجزیه بکشانند، منصرف شان گردانی.
جناب امیری و یاران عزیزش ! لطفاً با دور اندیشی، هوشیاری و دقت نظر کامل، بدون کژ راهه و بیراهه رفتنها، نا ممکن ها را ممکن ساختنها، درین مسیر گام بگذارید و بعوض کشور گشایی ها، عقده گشایی ها، بخاطر زندگی شرافتمندانۀ نسلهای آیندۀ مان، در همین جغرافیای کنونی، که ا قوام شریفش چون بوریای بهم بافیده شده اند، اکتفاء و برای آوردن یک وحدت واقعی صادقانه برزمید. شاید نفع کلی طویل المدت را با نفع جزیی قصیر المدت، اشتباهاً دلیل آورده و راه یافتن به بندر کراچی را بهانه بیاورید. این معضله هم، با تفاهم و همگرایی در زمان حاضر، مثل اروپا، که تمام سرحدات شانرا باز ساخت حل شد.
آری امیری صاحب من آئینه ام، اصل را می نمایانم، پرده هائیکه علل و حقایق را در خود پنهان کرده اند می درم، ظاهر را نمی پسندم دنبال باطنم، اما! عده ای بد سگال با اتهامات گونه گونه، تفرقه افگن ومُتعصبم خوانند، زیرا من همنوای غریو ستمکشان محرومی شده ام که میراث شوم زخمهای صد سال گذشته را بر دوش حمل می کنند، من یارو یاور توده هایی شده ام که بخاطر بدست آوردن آزادی بهای سنگینی را پرداخته اند و می پردازند، من برحسب تعمیل حُکم وجدان، در گنجینه های پُر بهای تاریخ آغشته بخون وطنم سر می زنم، می بینم که بد اندیشان با نهایت تلبیس و اهریمنانه، الماس ها را با شیشه های رنگی مخلوط ساخته اند، دانه دانه آنها را از هم جدا و هر کدام را در جایگاه اصلی اش می گذارم، این عملم باعث نا خشنودی، خشم و غضب آنها ئیکه رفتار نا پسند خود را زیبا می بینند و بهایی برای برابری و برادری انسانها قایل نیستند، وحتا با نقاب دین و مذهب خواهان تکرار تاریخ، اشک، خون، شکنجه و شهادت اند، میشود.
اما شما آرمانهای والای جناب محمد یوسف خان سیغانی را، که با خُلق خوش خویش خلق را شکار میکردند و شما با زبان تند و تلخ خود، چپ و راست و میانه را می کوبید و قریدار گل های تخییلی می تراشید، شاید باعث آزار روح آنمرحومی باشید. من آنچه را که از ز بان آقای متین، گردانندۀ جرگۀ دیورند و تبصرۀ شما که با مداهنه و مدح آغشته بود و هر دو، چون مطربان م کروه می سرائید، به نظرم نا پسند آید، از فعل آن می پرهیزم و در من اثر گذارنیست، بحکم آنکه فعلی در شما، موافق به گفتار تان سراغ ندارم. بیندیش و آنگه بر آور نفس ـ وزآن پیش بس کن، که گویند بس. با احترام
|
|
آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ، 24 آذر 1390 ، 14:40 |
آرشـیف مطالب خــــاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
Comments 425
تعداد آنلاین
سایت پذیرای 77 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!.
XHTML and CSS.