Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

سخنــی چنــد پیرامـــون نشست افغـــان هــای مهاجـــر در مســکو PDF پرینت ایمیل
پیامها و گزارشات - نامــه هــای رســیده
نوشته شده توسط عبدالسمیع رفیع صافی   
سه شنبه ، 10 شهریور 1388 ، 09:44

عبدالسمیع رفیع صافیبه نام آن که جان را فکرت آموخت

پس از هفتم ثور 1357 خورشیدی، تعداد کثیری از افغان ها، براي اين ‏که آزار و اذيت بيشتري را به لحاظ داشتن عقاید و اندیشه ی مخالف با نظام حاکم، متحمل نشوند، از افغانستان مهاجرت کردند

پیکارگران و مبارزان راه آزادی و اسلام در این سه دهه، چه در داخل و چه در خارج از افغانستان، خود را ستمدیدگانی می پنداشتند و در برابر دولت وقت افغانستان، قد برافراشته بودند. وقتی طبقه ی برای رهایی خود از استیلا و اسارت می جنگد، ایمان دارد که برای آزادی بشر به طور اعم تلاش می کند و بدین سبب می تواند به آرمانی متوسل شود، به آرزوی آزادیی که در سینه ی همه ی ستمدیدگان ریشه دارد.

اما در این نبرد طولانی و تقریبأ مداوم که به قیمت جان میلیون ها انسان تمام شد و نصف ملت افغانستان را به مهاجرت واداشت، زمانی که این گروه ها پیروز گشتند و امتیازات جدیدی را به دست آوردند، با دشمنان آزادی و بشریت همراه شدند و در حق ملت خود جفا کردند. در مجموع میتوان چنین خلاصه کرد که، از همان هفتم ثور 1357 تا امروز، آب در روده ی ملت بدبخت و ستمدیده ی افغان گرم نیامده. هر دو جناح، بسان مدعیان فضل و کمال، با آن که سخنان جذاب و دلنشین می گفتند و می گویند، ولی از نظر عملی اشخاصی ضعیف اند. در کلام و شعار، گوی سبقت از همگان می ربایند، اما در عمل صالح و تعهدات اخلاقی، حالی نومیدکننده دارند. به هر صورت، و اما در مورد گردهمایی که من نیز در آن دعوت شده بودم، گزارش می دهم:

 

همه می دانند که بیشتر از چهار میلیون افغان امروز در تمام نقاط جهان مهاجر اند و بیشترین آن ها در کشور ایران و پاکستان به سر می برند.

 

ما، در ملاقات بسیار ارزنده ای که با یک نهاد جامعه ی مدنی در مسکو، زیر نام « دنیای روسیه» داشتیم، صحبت بسیار مفصل و آموزنده از دو مسئوولین این نهاد را که از تجارب گذشته ی کشور شان در مورد زبان و فرهنگ حکایت می کرد، استماع نمودیم. معاون این نهاد، از اشتباهات در گذشته یاد نمود که اتحاد شوروی با آن های که به عنوان مهاجر ترک وطن کرده بودند، هیچ نوع رابطه ی نداشت و حتی از آن ها به عنوان دشمنان اتحاد شوروی نام برده می شد و چنین استنباط می گردید که گوییا ایشان در کشور های سرمایداری مدغم گردیده اند.

 

پس از انهدام کمونیزم و فروپاشی اتحاد شوروی، تحولات و بازنگری در عرصه های سیاسی، اقصادی و فرهنگی، باعث یک سلسله تغیرات در افکار و برنامه ریزی کشور روسیه گردید. از جمله، برخورد کشور روسیه با مهاجرین روس در کشور های دیگر است که دولت در زمینه ی احیای زبان و فرهنگ خود، کار های بسیار مفید و ماندگار را سر دست گرفته است. در مورد گسترش و احیای زبان و فرهنگ روس و برنامه های عملی آن، خانم « ایلینا ارکیپووا» که آمریت پروژه های به خصوص در عرصه ی زبان و فرهنگ را به عهده داشت، چنین گزارشی را در مورد حراست و نگهداری و توسعه ی زبان و فرهنگ فدراسیون روسیه ارائه نمود:

 

  • فراگیری زبان و گسترش فرهنگ روس، به اطفال، توسط کتاب های مفید و خواندنی با میتود های جدید و جالب.
  • تهیه ی نوار های کارتونی به شکل دی وی دی ها به اطفال.
  • تهیه و چاپ کتاب های متعدد از آثار باستانی، طبیعت و افتخارات فرهنگی کشور روسیه.
  • تجلیل از مشاهیر و دانشمندان بزرگ کشور روسیه در عرصه های علوم مختلف از قبیل: فرهنگ و ادبیات، فلسفه، سیاست و ساینس.
  • تهیه ی نوار های تصویری از زندگیی مشاهیر و دانشمندان روس.
  • چاپ و نشر کتب در عرصه های ادبیات، فلسفه، تاریخ و علوم دیگر جهت ارتقا و ماندگار ساختن زبان و فرهنگ روس.
  • ایجاد کورس های زبان روسی و نمایشگاه های فرهنگی در خارج از روسیه.

 

خانم «ایلینا ارکیپووا»به سخنان خود ادامه داده گفت: ما، در نهایت تلاش می کنیم تا روابط خود را با مهاجرین روسیه در سرتاسر جهان مستحکم و استوار نگه بداریم. به این امید که آن ها و فرزندان شان، زبان و فرهنگ خود را در هرجا که زندگی می کنند با خود داشته باشند و به اصالت زبان و فرهنگ خود بیاندیشند، و در هرجا که بسر می برند، ممثل و مرجع خوب از زبان و فرهنگ اصیل خود باشند. ما در این امر مهم، گام های تازه را برداشته ایم و میدانیم که با دشواری ها مواجه استیم، ولی به ارزش و ماهیت کار خود معتقدیم.

 

این نهاد اجتماعی، فعالیت مستقل داشته وابسته به هیچ ارگان دولتی نمی باشد.

بعد از ختم سخنان خانم «ایلینا ارکیپووا»، به هر یک از اعضای کنفرانس موقع داده شد تا در این زمینه سخن بگوید. من به نوبه ی خود چند کلمه در مورد اهمیت و زنده نگه داشتن فرهنگ و تبادل فرهنگ ها، سخنانی در خور مجلس و موضوع گفته، از هیأت محترمی که از افغانستان تشریف آورده بودند، تمنا کردم تا سخنان این دو مسئوولین دلسوز و صادق به وطن و فرهنگ شان را به مقامات وزارت فرهنگ و معارف افغانستان بدون کم و کاست وسیله شوند.

با توجه به اهمیت زبان و فرهنگ، باید اذعان بدارم که صحبت این دو شخصیت فرهنگی روسیه، نهایت آموزنده بود و هر ملتی که به این سرنوشت مبتلا است و مهاجرین در کشور های دیگر دارد، لازم است از چنین تجریبات سود مند استفاده کند.

 

روابط مهاجرین با سفارت خانه ها:

مهاجرین افغان، هیچ نوع رابطه ی با سفارت خود ندارند و سفارت هم هیچ برنامه ی با افغان ها نداشته و ندارد. رابطه ها در حد معضلات قونسلگری با افغان های که پاسپورت افغانی دارند، میباشد. در مجموع، برنامه های علمی، ادبی و فرهنگی به پدیده های کاملأ ناشناخته مبدل شده اند، در حالی که سفارت های افغانستان در چنین مقطع زمانی، تنها میتوانند با این گونه برنامه ها، افغان های که پاسپورت افغانی ندارند را، جذب نموده، رابطه ی آن ها را با دولت افغانستان استوار نمایند. در این صورت، می توان از نیروی فکری، معنوی و مادی آن ها به نفع افغانستان سود برد.

 

فقدان برنامه های ملی:

دولت مردان افغانستان، برنامه های ملی برای ملت روی دست ندارند و در تلاش اند تا برای بقای خود، گروه های مختلف بدنام را به قدرت برسانند و از آن ها به نفع خود سود ببرند. بدین ملحوظ، مردم در داخل افغانستان نسبت به دولت بی اعتماد اند، و در خارج از افغانستان، مهاجرین افغان نیز نسبت به سفارت خود بی اعتماد شده اند.

موضوع بحث در این کنفرانس:

 

در کنفرانس بین المللی، تحت نام « صلح و ثبات در افغانستان» که به تاریخ 30 جولای، از طرف « مرکز مطالعات افغانستان معاصر» به ابتکار آقایان محترم عمر نثار و اختر محمد صافی، راه اندازی شده بود، در آن نمایندگانی از کشور های اروپا، امریکا و آسیای میانه اشتراک ورزیده بودند.

 

در این نشست، بحث های در مورد نقش، جایگاه و موثریت مهاجرین زیر نام «لابیزم» و یا «لابی» بودن آن ها مطرح گردید، از قبیل: آیا مهاجرین افغان توانایی آن را دارند که به عنوان یک «لابی» در کشور های که زیست می کنند، برای منافع کشور شان نقشی مفید و موثر را ایفا کنند؟

 

در این کنفرانس، دوستان در مورد لابی بودن یهودیان صحبت های کردند، از قبیل این که: مهاجرین شان در تمام نقاط دنیا به نفع اسراییل تلاش می کنند، در کشور های مقتدر، مثل امریکا، لابیی صهیونیست ها از نفوذ چشمگیری برخوردار بوده، در تعین رئیس جمهور و انتخاب سناتورران نقش موثر را اجرا می کنند، برای حفظ و منافع کشور شان، از همه قدرت ها تعهد می گیرند و غیره و غیره......

 

تحقیقات علمی نشان داده است که، صهیونیست ها سعی دارند تا با دعوت از متفکران، استادان و متخصصین یهودی سایر کشور ها، ولو به طور موقت، افکار علمی مدرن، طرح ها و اختراعات این قبیل افراد، به منظور تقویت نیروی فکری و تربیت کارشناس، به داخل اسراییل منتقل گردد.

 

اگر طرز تفکر صهیونیست ها را موشگافی کنیم با یک مقایسه با خود به این نتیجه می رسیم که:

  • صهیونیست ها به فرهنگ و جامعه ی خود معتقد اند، و ما افغان ها، به پول و قدرت معتقدیم.
  • صهیونیست ها با گذشت هزاران سال، هویت شان از بین نرفته است و در خارج از کشور شان کار های علمی و فرهنگی را در نهایت کمال آن انجام میدهند. و ما، در داخل کشور خود هویت فرهنگی نداریم، چه رسد در خارج از کشور.
  • صهیونیست ها متکی بر یک اصل اند که آن اصل، دین یهود بوده و سه بخش اساسی آنرا نیز، تاریخ یهود، زبان، و ناسیونالیزم یهود تشکیل می دهد. اسراییل به طور اعجاب انگیزی با گذشته و تاریخش وابستگی دارد و با گذشت هر روز بر غنامندی فرهنگ خود می افزاید. ما، بر علاوه ی این که متکی بر هیج اصل نیستیم، تاریخ و زبان خود را نیز فراموش کرده ایم. فرهنگ ما، فرهنگ تحقیر، فرهنگ دشنام و فرهنگ تفرقه انداختن است و بس. یک نگاه به کارکرد های دولت در گذشته و به برنامه های مبتذل تلویزیون های افغانی و رسانه ها و مطبوعات خود بیاندازیم.
  • صهیونیست ها به زبان عبری خود فخر می کنند و در هرجا به همین زبان سخن می رانند، و ما، تکلم چند کلمه از زبان انگلیسی را از جمله ی مباهات خود محسوب می کنیم.
  • ملت یهود، به دانشمندان و علمای خود گوش فرا می دهد، و امروز دانشمندان شان جهانی شده اند. تمام جهان متوجه ایشان است، چون آن ها به تمام جهان می اندیشند، و ما، به کابل، پنجشیر، قندهار و شورای نظار و جبهه ی صفحات شمال و جنوب می اندیشیم. به تاجک بودن، پشتون بودن، هزاره و ازبک بودن می اندیشیم. دنیای ما چقدر کوچک است.
  • صهیونیست ها به یک کشور واحد و مقتدر که خانه ی مشترک شان است، می اندیشند، و ما به یک افغانستان واحد و با غرور که خانه ی همه ی ملت باشد، عقیده نداریم. ایجاد بیشتر از ولسوالی ها در چوکات یک ولایت کوچک، و تبدیل کردن یک ولسوالی کوچک به یک ولایت بزرگ، دلیل چیست؟؟
  • اگر صهیونیست ها در سازمان های جاسوسی دنیا شامل می شوند، کار های به مفاد دولت خود انجام میدهند، و ما، وطن خود را برای منفعت دیگران میدان جنگ ساخته، صدمات بسیار قوی را بر پیکر مادی و معنوی وطن خود وارد می کنیم. امروز هر فرد به نوبه ی خود، بر این پیکر زخمی، به مفاد دیگران، ضربه وارد می کند. گوییا این وطن فرزند صدیق و دلسوز ندارد !!!

 

روابط کشور های همسایه با مهاجرین شان:

کشور های که مهاجر دارند، برای آن ها برنامه های بسیار مفصل روی دست گرفته شده که پیگیر به آن عمل می شود. مهاجرین در ساختار و تشکیلات و پیشبرد کار ها در عرصه های سیاست، اقتصاد، فرهنگ و و روابط اجتماعی با کشور خود در تماس اند و تلاش می ورزند تا رابطه های بسیار مفید و موثر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور خود را با کشوری که در آن زیست می کنند، قایم نموده، به کشور خود مثمر واقع شوند. دولت های شان به اهمیت «لابی» بودن مهاجرین خود پی برده اند.

 

مهاجرین کشور های دیگر، در مورد وطن شان می اندیشند و وابستگی ملی به فرهنگ و به یک کشور واحد را در ذهن خود می پرورانند، و دولت های آن ها نیز نیاز خود را به نیروی فکری و معنوی و مادی مهاجرین خود صریحأ ابراز می کنند.

 

کشور های همسایه ی ما، مثل ایران و پاکستان به اهمیت «لابی» بودن مهاجرین خود ملتفت شده، زمینه ی هر نوع ارتباط و تماس را با آن ها فراهم ساخته اند. این دو کشور، پیشرفت های قابل وصفی را در تمام عرصه ها، در این اواخر نصیب شده اند.

 

پاکستان، پیشرفت تکنالوژی اتومی خود و در مجموع در بیشترین عرصه ها را، مدیون مهاجرین خود می داند، یکی از این مهاجرین، عبدالقدیر خان، پدر بم اتومی پاکستان است. وی، در مهاجرت به پاکستان می اندیشید و این آرزو را که روزی کشورش به یک قدرت اتومی مبدل می گردد، در دل و دماغ خود می پرورانید.

کشور ایران، بعد از انقلاب اسلامی، به ایرانی های مهاجر به دیده ی تحقیر می نگریست و حتی آن ها را دشمن ایران و انقلاب اسلامی خطاب می کرد، ولی با گذشت زمان، دولت ایران به اهمیت لابی بودن آن ها ملتفت شد و امروز مهاجرین شان در تمام عرصه ها، نقش شایانی را ایفا می کنند و عملأ در تمام فعالیت ها و پیشرفت های کشور شان سهیم اند. ما شاهد انتخابات در ایران استیم که مهاجرین شان با شور و شوق و اشتیاق به سوی صندوق های رأی رفته کاندید مورد نظر خود را انتخاب کردند، و ما به دلیل این که بودجه برای این امر مهم و سرنوشت ساز نداریم، از این حق محروم شدیم. این دلیل تا چه حد از تصور و عقل بدور است، همه می دانند و نیاز به شرح ندارد، هم چنان، این را هم مهاجرین افغان می دانند که چرا از حق رأی محروم شدند. حق رأی را از مهاجرین گرفتند، مگر حق تفکر را هیچ قدرتی نمی تواند از آن ها بگیرد.

 

اهمیت و ارزیابی کنفرانس مسکو:

اکنون بجاست بر مبنای تحلیل کوتاهی که از معنای لابیزم و لابی بودن مهاجرین عرضه شد، از نتایجی در این مورد خلاصه ای به دست دهیم:

 

نکات قابل اهمیت در این کنفرانس:

  • بیدار ساختن حس « ملی فکردن » را در ذهن هر اشتراک کننده.
  • مشارکت در فرآیند سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور و استفاده از این فرصت ها برای وارد شدن عملی در این پروسه.
  • گفتمان مثمر در مورد افغانستان، در چنین کنفرانس ها شکل می گیرد. نسل جوان که هنوز افغانستان برای شان معنایی دارد، نباید جور زخم های نسل قبل یا نادانیی هم نسل خود را بکشند.
  • کنار زدن اندیشه ی «تحریم»، «تکذیب» و « تخطئه» و تعویض فرهنگ «گفت« به فرهنگ « گفت و گو».
  • درک معضلات سیاسی و اجتماعی جامعه، از دید ملی گرایی، نه ذوق و سلیقه های فکری.
  • تحمل عقیده های گوناگون. دعوت از طیف های گوناگون عقیدتی، با حفظ وجه دیموکراتیکی آن.

 

در این کنفرانس، از صاحب نظرانی که در این زمینه دعوت شده بود، موضوع «صلح و ثبات» و لابی بودن مهاجرین افغان را از زوایای گوناگون مورد ارزیابی قرار دادند.

 

در مجموع، ساختار و محتوای سخنان اشتراک کنندگان، با وصف این که از طیف های مختلف، دارای ذوق و سلیقه های فکری متفاوت بودند، بر مبنای یک تفکر ملی و هسته ی بحث این کنفرانس می چرخید. شیوه ی ارائه و پاسخ گویی به پرسش های حضار، در یک فضای کاملأ صمیمی و دیموکراتیک و با رأی گیری به پایان رسید.

 

در ختم کنفرانس، قطعنامه ی به تصویب رسید که نکاتی چند از آن را در این جا درج می کنم:

تجمعی که در ماسکو کارش را به پایان می رساند، امکانات ایجاد یک نهاد فعال و دایمی مدنی را که در سطح جهانی فعالیت داشته باشد بررسی می نماید. این نهاد (سازمان) می تواند بنام مرکز بین المللی تجمع افغان ها مسمی گردد. یعنی سازمانی که در آن عمدتأ افغان های خارج از کشور گردهم خواهند آمد و وظیفه خواهند داشت تا به اهداف ذیل دست یابند:

 

  • پشتیبانی از دولت منتخب مردم افغانستان.
  • دفاع از منافع مردم افغانستان توسط گروپهای فشار در خارج از افغانستان.
  • حمایت و دفاع از حیثیت بین المللی افغانستان.
  • پشتیبانی از تلاش ها برای تامین صلح و ثبات در افغانستان.
  • تامین روابط و همکاریهای متقابل بین افغانهای مقیم خارج و دفاع از حقوق ایشان.

 

در پایان، با ابراز سپاس و قدردانی و با تقدیم خالصانه ترین تشکرات قلبی در مقابل این همه بزرگواری و همیاری این دو عزیز، جناب عمر نثار و اختر محمد صافی، که بنای « مرکز بین المللی تجمع افغان ها» را نهایت متین و صادقانه گذاشته، زمینه ی سود بردن جهت منافع کشور و صلح و ثبات در افغانستان را سبب شدند.

 

با عرض حرمت، عبدالسمیع رفیع صافی ـ جرمنی ـ ماه اگست سال 2009

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 10 شهریور 1388 ، 19:13
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 85 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.