Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

توضیحـــاتی چنــد برنوشـــته دکتـــرشهــــرانی PDF پرینت ایمیل
پیامها و گزارشات - نامــه هــای رســیده
نوشته شده توسط دکتر صاحبنظرمرادی   
چهارشنبه ، 27 مرداد 1389 ، 10:49

دکتر صاحبنظرمرادی"نه افغـــانیم ونه ترک وتتـــــاریـم
چمنـــزاریم وازیک شاخســــاریم

تمیــــز رنگ وبـوبرمــا حرام است
کـه مـــــا پـرورده یک نـوبهـــاریم"

 اخیراً درسایت خاوران مقاله ای بقلم دکترعنایت الله شهرانی درپاسخ به نوشته محترم ضیاء بهاری درخصوص منسوبیت قومی محمد طاهربدخشی توجهم رابخودجلب نمود؛ واین نوشته راالی آخرخواندم وتاجایی ازتوضیحات استاد شهرانی لذت بردم؛ وجای دیگرازکاربرد افاده های بغض آلودآن جناب پیچکهای یاس برروانم شگفتند ودراندوه سطحی نگریهای یک استاد که ادعای فرهنگی دست اول راهم دارد، عمیقاً فرو رفتم.

 

نخست ازهمه من بحیث یکی ازباسوادان این دیار تاحدودی نبشته های استاد شهرانی راخوانده ام ودرروزگاری که مشکل آب ودانه همه روشنفکران ما رادرپهنه زمین بخودمصروف نموده است، کسانیکه دارای شخصیت ارزشی ومعنویت فرهنگ پسندی نیستند باین کاربی پاداش دست نمیزنند، ازینرو شخصاًاززحمتکشی های استاد شهرانی پیرامون مسایل فرهنگی وروشنگری های اجتماعی شان کمال امتنان واحترام دارم، بااینکه دربسا حالات توضیحات ایشان رادرباب مسایل تاریخی نامستند وقرین باورنمیدانم که درفرصتهای بدانها خواهم پرداخت. زیرادرراستای تحقیق وپژوهش نبایست برادعای نامستند چون سقف بدون پایه اتکاء نمودوبردوام آن اعتمادداشت. درعین زمان ازدید یک هموطن فرهنگی ایشان را توجه میدهم که میگویند "تونیکی کن واندردجله انداز- که ایزد دربیابانت دهدباز" شما باآنچه کرده ایدمسئولیت خود رانسبت به آنچه میتوانستید، انجام داده اید، پس قضاوت وداوری رابه خواننده گان بگذارید. تاخدای نخواسته کسی برایتان نگوید

خودکوزه وخودکوزه گروخودگل کوزه     خودبرسرآن کوزه خریداربرآمد

 

بناءً اینکه آقای شهرانی خودرانویسنده اول وبی رقیب فرهنگ بدخشان خوانده اند، بخیالم چیزی جز بخودتبریک نگفته اند. زیرا دروضعیتی که جامعه فرهنگی ما دچارآسیمه سریهای نامحدود روزگار است، تشخیص نویسنده بزرگ وبارقیب وبی رقیب علی العجاله درچنین فضای پراگنده وناهنجارکه شناخت درستی ازمجموع کارکردهای فرهنگیان ما وجود ندارد، کاریست مشکل، واگرکسانی این تشخیص راکرده اند واین مقام رابشما اهداء کرده اند، که ماخبرنداریم، برایتان مبارک باشد که علی ای حال موجب افتخارماست.

 درخصوص تکرارمکررات پیرامون منسوبیت قومی شادروان محمد طاهربدخشی که بقلم آن استاد وتوضیحات جناب ضیاء بهاری برای چندمین باربروی سایتهای انترنیتی آمده است، به نظرم اگرروانشاد بدخشی زنده میبود، ازینهمه ترک وتاجیک سازی شما خاطرش مکدروطبعش ملال میگردید، زیرا آنطوریکه گفته اند "مهربانی های بیجا کمترازآزارنیست"

 هویت سازی تصنعی برای شخصیتی چون بدخشی کمترازآزارروح آن بزرگمرد نخواهد بود، زیرا او خودشخیصت آگاه، دانشمند، ومسئول پاسخ دهی به نیازمندی های زمان خویش بود، ومیتوانست باآگاهی جامع ترازپیشینه وشجره خاندان واجدادخویش معلومات دهد؛ وخودرابه قومی وتباری منسوب نماید. امااوکه قومگراوتبارگرا نبود، ازینرو خودرادرمحدوده تعلق وتحلق قومی خاصی مصروف نساخت وازین دهلیزهاعبورکرد.

بدخشی خودرافرزندانسان مظلوم وجفاکشیده افغانستان میدانست وکاری رانیکوترازتدبیرواندیشه برای رهایی آنها ازبند استبداد قرون وسطایی آنها نمیدانست. درفرهنگ وبینش بدخشی انسان مظلوم وفرودست جامعه بنام قوم ومذهب وهرگونه مظاهرنفاق وتفرقه تقسیم نمیگردید، وهمه اقوام این کشور را بارنجهای بیکرانی که داشتند، دوست میداشت وخودرامدافع حقوق غارت شده ایشان میدانست. بناءًسرشت زنده گی خصوصی بدخشی متعلق بیک ودو قوم نه، بلکه به تعدادی ازاقوام افغانستان پیوند یافته وگره خورده است. پدرش وکیل محمدذاکرخان ازتیره وتبارترک، مادرش دختراقسقال لطف الله لطفی ازمردم تاجیک، همسرش جمیله بدخشی ازقوم هزاره وهمینطورفرزندانش بایکی ازشهروندان افغانستان ازهرقوم ومردمی ازداوج کرده وتشکیل خانواده داده اند. بناءً مشکل است چنین خانواده ای راصرف باصبغه مجرد وخالص قومی "ترک" یا "تاجیک" شناخت، واوخودش هم آگاهانه چنین قیدی رادرمورد تعلقیت قومی خویش برنشمرده است. ازبدخشی نوشته های که درخصوص شناسنامه خاندانیش سخن میگویند ویا شواهدی که بتوانند معلومات دهند زیاد هستند. درنوشته های "اگریک فرد سرگذشتی داشته باشد "که بقلم خودش هم اکنون دسترس است، دوازده جلد خاطرات ورویدادهای زندگیش بقلم خودش که خوشبختانه صاحب این قلم افتخارخواندن آنها راداشتم وامیدوارم روزی فرابرسد که این مجموعه یادداشتهای سودمند طبع وبدسترس علاقه مندان آن مرحوم قرارداده شوند، شناسنامه(تذکره)تابعیت وغیره هیچکدام ازمنسوبیت ترکی بدخشی سخن نگفته اند. درپیش نویس رویداد های اجلاس کنگره دموکراتیک خلق، بدخشی اعضای اشتراک کننده آنراازلحاظ ترکیب قومی ثبت نموده و دربرابرنام خودش " تاجیک" نوشته است که اگرلازم بدانید کلیشه آنرا خدمت تان ارائه خواهم کرد.

من زمانیکه درسال1352 بخاطر آمادگی کارهای سفر تحصیای به عربستان سعودی، علاوه برشناخت ومعرفت هموطنی وفکری یکسال افتخارزیستن درخانواده بدخشی راداشتم، هرگزاحساس نکردم که بدخشی تمایل ویژه ای باین یا آن قوم نشان بدهد. اینکه ایشان بزبان ترکی سخن میگفتند یانه، نیزبرایم مبهم است. اگربالفرض کسی بزبانی سخن گوید، الزاماً منسوب بدان زبان وگوینده گان آن نخواهدبود وآموزش زبان میتواند امراکتسابی درزنده گی انسان باشد وبرای شخصی چون بدخشی دانستن زبان ازبکی جای سوال ندارد، چون اوبرخاسته ازمحیط وفضایی بود که فرهنگ، زبان ومناسبات اجتماعی ترکی، تاجیکی، پامیری وافغانی اورااحتواکرده بودند واوبحیث یک استعداد استثنایی به یقین میتوانست مقداری ازین زبانهارابداند.

امروزهمه شاهدیم ومیدانیم که مردم افغانستان براثروقوع رخدادهای اجتماعی به هرجای دنیا رفتند، وزبانهای بسیاری را آموخته اند، اما زبان اصلی همانست که بگفته جامعه شناسان شخص میتواند به آن بیاندیشد وارزش بیافریند.

درمحفل دهمین سال شهادت بدخشی درشهرکابل که آقای غلام سخی غیرت ازمنسوبیت قومی بدخشی صحبت نمود مقداری دستکاری درنوشته آقای شهرانی بچشم میخورد، بنده خوددر این محفل حضورداشتم ومقاله ای قرائت نمودم، شاهدم که هیچ دستوروفرمایشی درخصوص ردسخنان آقای غیرت درکارنبود. شاد روان خلیل الله رستاقی که مسئولیت گرداننده گی محفل راداشت، باآگاهی ازنزاکتهای که فوقاً خدمت شمابرشمردم، موضوع رااندکی توضیح داد وهرگزنگفت که بدخشی ترک نیست وتاجیک است وبالعکس.

خدمت استاد شهرانی احترامانه عرض میکنم، که امروزباتاسف درمیان اقوام افغانستان دستان فراوانی میطپند وهستند دسته های که بنام قوم ازمعاملات سود آوری بنام مشارکت قوم خود درنظام یا مخالفت باین وآن مورد اجتماعی وسیاسی بهره های ممتازی رامیربایند، ونظامهای متقلب هم بخاطرچنددست ساختن هرقوم ازآدمکهای نامریی خودساخته شان شخصیت سازی میکنند، وآنهارابجای رهبران اقوام قرارمیدهند که شماهم میدانید وهرکس دیگری هم برموضوع واقف است. درینحال خیلی ازمسایل جامعه ما درنظام دسیسه وتقلب ودرزیرغبارجنگ وناامنی بصورت غیرطبیعی ومن درآوردی شکل میگیرد.

من که باتعدادی ازروشنفکران ترک تبارآشنایی وهموطنی دارم وآنها درصحبتهای روزمره شان با اقتباس از نظرات تثبیت ناشده تاریخی درسطح ادعاهای مطروحه برهرکی وهرچی مهرترک بودن را میزنند، بااینکه این واژه هابرایم ناآشنا نیستند، هرگز درزمینه ناراحتی ای وجودندارد، امابرای توضیح واقعیت لازم میدانم تادرصورتیکه باچنین سوالاتی مواجه شوم، احساس مکلفیت میکنم تامثلاً: نوایی راازبک، جامی راتاجیک، رحمان بابا راپشتون، مخدومقلی راترکمن وجبلی راهزاره بگویم. اماباین بیانهاازواقعیت دیگری که نبض سیاستهای مرموزدرلفافه فرهنگ زدایی میباشد نیز آگاهی دارم. درین راستا کسانی آگاهانه وکسانی هم ناآگاهانه راه میروند. درواقع هستند تعدادی که بی محابا وبلااستثناء بهرفرهنگ وشخصیت ودوره تاریخی رنگ ترکی میکوبند. ازسلطنت کوشانی تایفتلی وغزنوی تامراحل بعد، ازخانواده محمدولیخان دروازی تاحاجی غلام سروردهقان کابلی وطاهربدخشی همه رابرخلاف واقعیت وبی توجه برمدارک تاریخی ترک میخوانند. حتی کسی ازبزرگان درپاسخ همینگونه ترکی سازیها به حفیظ الله سیرت تالقانی بامزاح گفته بود که میترسم تا روزی رسد که خدا وپیغمبرراهم ترک نسازید. امروزنسبت به دهه های گذشته اسناد ومدارک باستان شناسی فراوانی بدست آمده وبجای پندارهای فرضی واقعیتهای تاریخی راقرارداده اند، که آگاهان امورتاریخ وفرهنگ مثل استاد شهرانی لزوماً بایست ازآنها آگاه باشند ودرپرتو اینگونه اسنادرازهای مغشوش ومبهم رابازخوانی وتوضیح دهند.

آقای شهرانی درمقام یک شخصیت علمی میدانند که جامعه ما باتاسف مثل سایرکشورهادارای دانش وفرهنگ معیاری معاصر ویک مجمع اکادمیک وعلمی نبوده وحتی باسودانی که خودبایدبکمک کتب ومطالعه چیزهای را ازتاریخ بخوانند وبیاموزند، وبعدترپیرامون آن ابراز نظر نمایند به تعدادشمارانگشتان دستان خواهندبود. بنابرآن درنزد اینان شنیدن بر خواندن برتری دارد، وجایی برای اصول تحقیق مطرح نیست. باتوجه بهمین خصیصه فرهنگ پذیری مردم است که موسیسات غیردولتی خارجی درافغانستان وسرمایه داران حدود20 دستگاه تلویزیونی درکابل وبیشترازآن درکل افغانستان علاوه بریکصد دستگاه نشروپخش رادیویی ساخته اند.

 قوم گرایی درزمانه پسین درافغانستان درنزد بسیاریها نه برمبنی بازگویی درد ورنج تاریخی اقوام، بلکه به مدوفیشن گروههای سیاسی وابزاراستفاده مراکزقدرتهای قومی درنمایش درجه نفوذ اجتماعی آنان مبدل شده است. ترک گرایی هم ازین روند عقب نمانده ودرشرایط کنونی افغانستان یک پدیده فعال ومشهود است، که شاید درترویج آن تجربه عصراشغال آسیای میانه رابه پیشگامی عده ای ازپان ترکیستان برهبری فیض الله خواجه وآخندبابایف به فرزندان معصوم وداغدیده ترکتباراین سرزمین رسانیده باشند . همزمان نمیتوان انکارکرد که قومگرایی وبیداری ناسیونالیسم محلی درمیان اقوام افغانستان واکنش طبیعی ومنطقی دربرابرمظاهرپشتون گرایی بانادیده انگاشتن حقوق ملی وشهروندی شان دردولتهای قوم گرای گذشته باشد که ازسابقه طولانی درکشوربهره دارد. اصولاًترک بودن، تاجیک بودن، پشتون بودن وهرچی بودن گناه نیست، اما تاجیک گرایی، ترک گرایی وپشتون گرایی بگونه ایکه یکی رابرخلاف شایستگی بردیگری افضلیت بخشد وافتخاردیگران رامایه تحقیرخودبداند، جرم نابخشودنی خواهدبود. هم اکنون گروهها وحلقاتی ازتجربه نامیمون نظامهای تک قومی گذشته استفاده های ابزاری میکنند. تجربه نشان داده است که درجامعه کثیر الاقوام افغانستان چنین گرایشهای یکه تازانه وخودبرتربینانه راه به سرمنزل مقصود نمیبرد واهداف والای دولت- ملت شدن درچارچوب شعارهای تعریف ناشده ودولتهای مستعجل رهبران قومی ازتحقق بازمیماند. بناءً راه همانست که شخصیت مورد بحث ما شهیدمحمدطاهربدخشی درعصرنامکشوف این پدیده های زشت وزیانبارآنرابدرستی تشخیص داد وبرای پاسخدهیی منطقی به آن اصول فکری وطرح استراتیژیک عملی خودرابامسئولان سیاسی جامعه بمیان گذاشت ودرفضای ناسالم باورها وسیاستهای وابستگی خارجی وقوم محوری جان خودرادرهمین راه وقف نمود که امروز سی سال پس ازشهادت آن بزرگمرد اندیشه هایش ازلای واقعیتهای جامعه سعله میدهد. اوازصائب روایت میکردکه:

 خطردرزیرآب کاه بیش ازبحرمیباشد من ازهمواری این خلق ناهموارمیترسم

امروز درافغانستان پس ازتجاربی که درپی حادثه های سالهای پسین بدست آوردیم وآن سربرداشتن حوزه های خودبخودی اقتدارقومی درزمان جنگهای برادرکشی بین تنظیم های جهادی درمناطق مختلف افغانستان بود، چنین ساختارهای خودجوش ازصحت آموزش بدخشی درموجود پدیده بیعدالتی وانزجارواستبدادستیزی اقوام گواهی میدهند، که هرازبک وهزاره وپشتون وتاجیک فکرمیکردند که این حوزه های اقتدارقومی باحاکمیت کسانیکه بخاطرسربازگیری به قوم نیازداشتند، مسئول تحقق حق تعین سرنوشت بشری وانسانی آنها درنظام چندین نهادی درفردای افغانستان نیز هستند. این خوشباوران بایست چندین بار سجده سهو بگذارند که مکنت وقوم رابرمکتب واهداف متعالی ملی رجحان بخشیده اندوبازقوم رابادردهایش فراموش کرده اند.

انسان رابگفته مولانا که "همدلی ازهمزبانی بهتر است" میتوان درطرز دید ونگرش واقعی به قضایا ی زندگی وواقعیتهای هستی هم تبار، هم نهاد وهمکاریگدیگر دانست، نه درشباهتهای فزیکی ودربلندی وپستی قد وقامت افرادی که باهم آرمان مشابه، آرزوی مشترک ونهاد نوع پذیر رانمی پرورند.

روح بدخشی هم نیازمند همگرایی مادرجهت تحقق اهداف عام ملی وپاسداری ازاصالتهای برترانسانی است، و مقام انسان رابحیث خلیفه خدادرروی زمین که ازاوج پیامهای متعالی به حضیض معاملات ابزاری کشانیده شده، شایسته تیمار و بازسازی میداند. ذات انسان باگذشت فاجعه های متوالی درسرزمین ما سخت آسیب دیده وتحقیرشده است و در جستجوی پایگاه مطمئن معنویت وهمدیگرفهمی وهم پذیری به همت مردانه همه وطندوستان ومسئولان نیازدارد.

با توجه به برخوردهای سراب گونه رهبران اقوام بامردم خودشان که طی اینسالها شاهد بودیم وهمه ارزشها رابنام انسان دچارحراج ومعامله گری های سیاسی دریافتیم، میتوان گفت که هنوزارزش انسان ازبک، پشتون، تاجیک، هزاره و... بحیث سنگبنای سازنده گی کشور، درمکتب بدخشی ودرنزد کسانی که اوراعمیقاًمیشناختند بخوبی متجلی است ومطمئناً هیچکدام ازاینها به آدرس هیچ قوم وگروه اجتماعی بی احترامی روانمیدارند. بخصوص مردمی که هم اکنون درمناطق معین کشورتقریباً هویت دوگونه(ترک وتاجیک)دارند ودرمیان اعضای خانواده ها چنین پیوندهای خونی بوضوح به ملاحظه میرسند. استاد شهرانی وهرشخصیت ودست اندرکاراموراجتماع ازیادنبرند که ترک وتاجیک خواندن مصرانه شخصیتها ودامن زدن مواردی ازین قبیل، روزی خدای ناخواسته موجب کدورت واسباب ملال دوهموطن همدل وهم رنج ما درکوچه های بدخشان، دررسته های میمنه ودرچنارباغهای تخارستان نشود. جامعه ما مشکلات فراوانی دارد وبا منسوب نمودن شخصیتها دردآنان درمان نمیشود. دردمردم در هم اندیشی وهمکاری صمیمانه ماواستفاده ازرهنمود اندیشه این بزرگان نهفته است، ودوستی وبرادری آنها دردرجه اخلاصمندی قلم بدستان ومبلغین امورجامعه وفرهنگ ضمانت دوام واستحکام مییابد.

اینکه آقای ضیاء بهاری درخصوص منسوبیت قومی بدخشی سخن میگوید، قبل ازهمه بحیث یکی ازاقارب آن شادروان حق دارد تاآنچه راخلاف واقعیت میداند، بگوید ودرین خصوص یقین حاصل نماید، وازنوشته های اوشما بحیث استادپژوهشگر استفاده تحقیقاتی لازم نمائید؛ وشماهم آنچه رالازمه حقیقت گویی میدانید با رعایت احترام به شخصیت موردنظرکه هرگز نیازمند معرفی اینچنینی ما نیست دانشمندانه ومستدل بنویسید وبه قناعتمندیش بپردازید؛ ومقدم برهمه افکار و اندیشه نامیرای اورابنمایانید. تاترک یا تاجیک افتخارنماید که چنین شخصیتی رادردامن خویش پرورده وبه اجتماع افغانستان تقدیم نموده است.

استاد شهرانی درحالیکه جانب مقابل رادرکاربرد کلمات غیرمحترمانه مقصرخوانده است، درپایان نوشته خویش، خود شمشیر سخن راباآلایش الفاظ توهین آمیزبراترساخته وبه هجوم تلافی جویانه برخاسته وبایک سیلی چندروی راآماج قرارداده است؛ که چنین روشی هیچگاه عاملانه ومعقول دانسته نمیشود، وتاجایی درهیجان پاسخدهی فرورفته که درقضاوتش تفاوتی بین "خلق" و"پرچم" و"مجاهدین" و"سازا" راگم کرده، ودرنبود تشخیص درست دررعشه احساسات تشخیص افگن قاتل ومقتول رادریک صف نشانده وتقصیرایشان رایکسان برشمرده است، که جوانمردانه ومنصفانه نبوده است،

درپایان ازجناب استاد شهرانی میخواهم تاآنسان که نوشته اند، بدخشی درکسیتی خودراترک تبارخوانده است واین کسیت درنزدکسانی ازدوستان شان وجوددارد، اگرچنین کسیتی وجودداشته باشد، آنرابا وسایل ممکن نشرفرمایند که کاریست نیکووستودنی. امید نوشته های این هموطن خودرا دوستانه ومکمل کارفرهنگی خود تلقی فرمائید.


Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ، 27 مرداد 1389 ، 10:57
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 74 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.