نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| بررســی مقــالۀ آقــای نجیــب سخــی زیــر عنــوانِ – بحثــی در مــورد عـــروض (بخش دوم) |
|
|
|
| پیامها و گزارشات - نامــه هــای رســیده | ||||||||||||||||||||||
| نوشته شده توسط مهندس شاه امیر فروغ | ||||||||||||||||||||||
| جمعه ، 7 بهمن 1390 ، 15:25 | ||||||||||||||||||||||
|
در قسمتی از یکی از نوشته های ایشان در رساله یی بنام (محکی در ارزیابی تاریخ افغانستان) در ارتباط با مقاله یی که قبلاً در شمارۀ نهم فصلنامۀ رنگین – سال دوهزار میلادی به نشر رسیده است، چنین میخوانیم: (این نوشته را در « پاهیز» سال دوهزار میلادی در بزرگداشت انتشار...) در این جمله می بینیم که ایشان بجای نوشتنِ واژۀ (پائیز) یا (پاییز) به غلط آنرا (پاهیز) نوشته اند. در نوشتۀ دیگری، در همین رساله در موردِ مقاله یی که در هفته نامۀ امید – سال دوهزار میلادی به نشر رسیده بود، چنین می نویسند: (من این دیدگاه ایشان را « ناثواب » دانسته...) در این جمله باز هم به جای کلمۀ (نا صواب) یعنی (نا درست و خطا) به غلط آنرا (ناثواب) نوشته اند. باز هم در قسمتی از یکی از نوشته های دیگر این بزرگوار که در همین رساله به چاپ رسیده و قبلاً در هفته نامۀ امید هم نشر گردیده بود، نوشته اند: (... عضو « اهیت » رئیسۀ شورای انقلابی « حذب » خلق...) می بینیم که باز هم این عزیز واژۀ (هیئت) را به غلط (اهیت) و واژۀ (حزب) را (حذب) نوشته اند. از این دست اغلاط املایی و انشایی در سراسر مقالات و نوشته های آقای نجیب سخی به وفور یافت میشود که صرف به چند مورد آن جهت آشنایی شما بزرگان به سبکِ نگارش ایشان، اشاره گردید. شاید بپرسید که اشکالاتِ نوشتاری دیگر مقالات جناب سخی چه ارتباطی با این بررسی دارد؟ در جواب باید به عرض برسد که کسی که ادعای تحصیلات عالی (آنهم در رشتۀ ادبیات فارسی) دارد و حرف از شعر و شاعری، وزن و قافیه، عروض و بحور عروضی، همچنان بدیع و بیان می زند و در مورد زبان و ادب قضاوت میکند، نخست باید قوانین درست خواندن و درست نوشتن آن زبان را بصورت کامل بداند، آنگاه در موردِ نوشتۀ دیگران به قضاوت بنشیند، وگرنه به گفتۀ زنده یاد شاملو: آقای وزن و خانم ایشان لغت اگر همرنگ و همتراز نباشند لاجَرَم محصول زندگانیِ شان دل پذیر نیست. و اما قضاوت جناب سخی در موردِ شعر نو و زبانِ دری: طوری که در قسمتِ نخستِ این نوشته به استحضار شما بزرگواران رسید، جناب سخی با تبصره یی ناصواب در پای شعر وزینِ آقای پرتو نادری، با پرخاشگری به هتکِ حرمتِ همه شاعرانِ نوپرداز پرداخته و در مقاله یی زیر عنوانِ (بحثی در موردِ عروض) این بی حرمتی را نسبت به حقیر و دیگر گویندگانِ شعر آزاد، به اوج رسانیده اند. هر چند این طرز برخوردِ ایشان اهمیتی ندارد و به گفتۀ بزرگانِ ادب (از کوزه همان تراود که در اوست). آقای سخی در قسمتی از این مقاله چنین نوشته اند: (برای حفظ استقلال زبانما ومتکی بمقالۀ قبلی ام "حروف درموسیقی و مصرع های آزاد " دربرابرجملات ناموزون و نامقفی جناب نادری وامثال اوتاکید دارم، که خطرات جدی زبان اجدادمارا درچنین شرائط حساس تهدید میکند). در این مورد از ایشان میپرسم: آیا زبان اجداد تان « منظوم » بود و با نظم سخن می گفتند که شعر نو برای زبانِ شان که شما هم ادامه دهندۀ طریق آنان هستید، خطر آفرین است؟ ولی اگر منظور جنابِ ایشان از « زبان » فقط « زبانِ منظوم پارسی » است و آنرا با « شعر پارسی » اشتباه گرفته اند، توجه ایشانرا در ذیل به تعاریفی که بزرگانِ فرهنگ و ادب از شعر و نظم دارند، جلب میکنم:
شعر چیست؟ در تعریف شعر چنین میخوانیم: عده یی را هم عقیده بر این است که: به تعریف دیگر: آری شعر یا چامه یکی از کهنترین گونه های ادبی و شاخهای از هنر میباشد که در آن از زیباییهای سطح و فرم زبان، بیان هنری احساسات و تکنیکهای خاص بهره گرفته میشود. به سرایندهٔ شعر شاعر یا چامه سرا میگویند.
عوامل تاثیرگذار در شعر عبارت اند از: عاطفه، خیال و زبان هنری.هویت و جایگاه ممتاز شعر در فرهنگ پارسی:هویت و تاریخی که شعر در حوزهٔ کهن و گستردهٔ زبان و فرهنگ فارسی دارد، با هویت و دیرینگی این هنر والا و پرتأثیر در بسیاری از فرهنگها و کشورهای دنیا، نظیر شعردر زبان انگلیسی، تفاوتهای بنیادی دارد. تأثیر و تاکیدی که فارسیزبانان بر زیبایی و مفهوم شعر داشتهاند، تقریباً کمنظیر است. در حالیکه ترجمهٔ شعر، بخش اعظمی از این ظرافت را از بین میبرد و تقریباً تنها زیباییهای مفهومی را باقی میگذارد، شهرت شعر فارسی در جهان قابل ملاحظهاست. مولانا جزو معروفترین شعرای دنیا میباشد، خیام هم از دیگر شاعرانی است که شهرت جهانی دارد. تاثیری که حافظ، شاعر معروف زبانِ پارسی، بر یوهان ولفگانگ گوته گذاشتهاست و دیوانی که این شاعر آلمانی با الهام از حافظ سرودهاست جای بسی تامل دارد. شعر فارسی کاملاً بر فرهنگها و زبانهای مجاور شامل شبه قارهٔ هند و زبانهای عربی و ترکی تاثیر گذاشتهاست. فرق بینِ شعر و نظم:قبل از ورود به نوعشناسی شعر پارسی باید دانست که در زبان پارسی شعر دارای عاطفه و خیال است یا بهتر است بگوییم خیال انگیز است و آثاری که از خیال خالی باشد ولی دارای وزن و قافیه و صنایع و... و... هم باشد نظم میخوانده میشود نه شعر.
متأسفانه واژۀ « نظم » در زبان پارسی از آغازین روز های پیدایش آن تا کنون، با توجه به قافیه و وزن عروضی کاملی که دارد، به اشتباه « شعر » نام گرفته، در حالیکه به هر اثر منظوم نمی توان واژۀ « شعر » را اطلاق کرد، چنانچه هر شعری هم نباید حتماً « منظوم » باشد.
بطور مثال ابیاتِ زیر را از نظر بگذرانید:
بشنـو از مـن قصـۀ نـجـار را می کند با شوق، او این کـار را اره دارد، تیشه دارد، رنده هـا می خرد از آهنگر این ابزار را
آیا به این نظم ساده میتوان « شعر » اطلاق نمود؟
حال به سرودۀ زیر توجه فرمایید:
آنک قصابانند برگذرگاهها مستقر با کنده و ساتوری خون آلود وتبسم را بر لبها جراحی میکنند و ترانه را بر دهان...
یا:
پوستینی کهنه دارم من
آیا به این سروده ها غیر از « شعر » چیز دیگری میتوان نام نهاد؟
به عقیدۀ حقیر به راستی شعر کلامی است نه فقط موزون، بل سوز دل است و عشق، احساس است و ژرفای خیال، آری شعر همان مرواریدی است که فقط شاعر می تواند با قدرتِ اندیشۀ خلّاقِ خویش دلِ آن را بشگافد و راز و رمز درونش را به مخاطب بنمایاند، وگر نه این اثر، نظم گونه یی بیش نخواهد بود.
حضرت مولانا در مورد وزن و قافیه چنین می فرمایند:
رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل
« شعر » از نگاهِ اقبال اینگونه تعریف میشود:
حق اگر سوزی ندارد، حکمت است شعر می گردد چو سوز از دل گرفت
و ملک الشعرا بهار فرق بین « شعر » و « نظم » را چنین بیان میکند:
شعـر دانی چیست؟ مـرواریدی از دریای عقل است شاعر آن کسی کاین طُرفه مروارید سُفت صنعت و سَجع و قوافی، هست نظم و شعر نیست ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لب باز در دلها نشیند هر کجا گوشی شنفت ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نساخت وی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت.
در جای دیگری از مقالۀ آقای سخی میخوانیم که خطاب به حقیر فرموده اند: (متاسفانه تبصرۀ که شما در ختم نظر من نوشتید ضد اصول و ذهنیگری است و لجاجت بچهگا نه را میرسا ند؛ زیرا شما به نفی یا تردید منطقی گفته های من نمی پردازید؛ لهذا تعرض بدانستن وندانستن میکنید، که این خصلت طفلانۀ است!) در جوابِ آن پیر خردمند و استاد بی همتای زبانِ دری و شعر پارسی ! این طفل نو آموز دبستانِ شعر و ادب، با همان لجاجتِ بچگانه اش چنین عرض میدارد: جنابِ سخی ! در پاراگرافِ فوق الذکر باید می نوشتید (متأسفانه تبصرۀ شما که...) یا (متأسفانه تبصره ای که شما...)، در ضمن کلمۀ « بچگانه » را به غلط « بچهگانه » نوشته اید و (این خصلت طفلانۀ است) هم غلط است و باید (این خصلت طفلانه ای است) نوشته شود. اما در مورد محتوای این پاراگراف باید به عرض برسد که حقیر هیچگونه تعرضی نسبت به شخصیت تان نکرده ام ولی مجدداً تکرار میکنم که بروید و در مورد شعر بصورت عام و شعر نو و موضوع وزنِ عروضی و آهنگ و موسیقی آن، بصورت خاص مطالعه و تحقیق نمایید، اگر برای شروع کار به مطالبِ زیر که چکیدۀ تحقیق و پژوهش اکادمیکِ بزرگانِ شعر و ادبِ زبانِ پارسی است، توجه فرمایید کار صوابی انجام داده اید: انواع شعر فارسی:در زبان فارسی شعر به دو نوع اصلی طبقه بندی میشود: شعر کهن (سنتی) و شعر نو (شعر آزاد). اول - شعر کهن فارسی:شعر کهن یا کلاسیک فارسی به صورت کنونی قدمتی بیش از هزار و صد سال دارد. این گونه شعر کاملاً موزون بوده و وزن آن بر پایه ساختاری است که عروض نام دارد. ساختار اوزان عروضی برپایهٔ طول هجا ها است و هر مصرع به قالبهایی تقسیم میشود که هجاها باید در آن قالبها قرار گیرند. تاریخچهٔ شعر کهن فارسی:پیشینۀ نخستین نمونههای به دست آمده از شعر پارسی به دوران زرتشتِ پیامبر و سرودههایش در گاهان میرسد. این سرودهها به گویش گاهانی از زبان اوستایی است. همچنین از دوران پهلوانی (اشکانیان) منظومههایی - مانند ایاتکار زریران (یادگار زریران) و درخت آسوریک - به زبان پهلوی اشکانی در دست است. افزون بر این نمونههایی از شعر (ترانههای خسروانی) به زبان پهلوی ساسانی یافت شدهاست. سرودهها و اشعار مانوی به فارسی میانه (پهلوی ساسانی و اشکانی) نیز در نزد اهل فن اهمیتی به سزا دارد. لیکن اجماع علمای فن بر این است که وزن هیچکدام از این اشعار عروضی نیست، بنابراین، این اشعار با شعر امروزی فارسی تفاوتی بنیادین دارند. نخستین شاعران فارسیسرا (مراد از فارسی در اینجا فارسی دری و در مقابل فارسی میانه « پهلوی » است) در دربار یعقوب لیث صفاری پدیدار شدند. اگر چه نمونههایی از شعر به زبان فارسی دری، پیش از این دوران وجود دارد، ولی بررسی آنها مشخص میکند که در زمان سروده شدنِ شان شعر فارسی هنوز قوام نیافته بود، چرا که وزن آنان به طور مطلق عروضی نیست. در اینجا نمونهای از اینگونه اشعار (که تعدادشان انگشت شمار است) میآوریم. این قطعه شعری نگاشتهشده در آشکدۀ کرکوی واقع در سیستان است:
مرحله بعدی شکل گیری و تکامل شعر کهن فارسی در ورارود (ماوراء النهر) و خراسان اتفاق افتاد. علت آن بیش از هر چیز پشتیبانی فرمانروایان سامانی از زبان فارسی بود. در این روزگار شاعران بزرگی چون ردوکی سمرقندی، شهید بلخی و دقیقی بلخی پدیدار شدند. فردوسی بزرگترین حماسهسرای خراسان زمین، نیز اواخر این دوره را درک کرد. با روی کار آمدن غزنویانِ ترکنژاد از رونق شعر فارسی کاسته نشد و ایشان بویژه محمود غزنوی از پشتیبانان جدی سخنوران و شاعران بودند. در این دوره شاهد برآمدن سرایندگان بزرگی چون فرخی سیستانی و عنصری بلخی هستیم. در سده ششم هجری شاهد پیدایش سرایندگان بزرگی چون عطار نیشابوری، نظامی گنجوی، خاقانی شروانی، جمال الدین رزاق اصفهانی، انوری ابیوردی، ظهیر فاریابی و دهها شاعر بزرگ دیگر هستیم. سده هفتم هجری اوج شعر فارسی محسوب میشود و در آن دو شاعر بزرگ سعدی شیرازی و مولانا جلال الدین بلخی آسمان شعر فارسی را روشن کردند. پس از این دو بزرگوار، شعر فارسی در سراشیب و فرود افتاد، اگر چه در سده هشتم هجری با ظهور شعرایی چون عبید زاکانی و حافظ شیرازی اعتلا یافت. بعداز حافظ که پایان بخش سبک عراقی است. سبک هندی پیدا شد که شاعران بزرگی چون صائب تبریزی و بیدل دهلوی داشت. انواع شعر کهن فارسی:
انواع شعر کهن پارسی عبارت اند از مثنوی، قصیده، غزل، مسمط، مستزاد، ترجیح بند، ترکیب بند، قطعه، رباعی، دوبیتی، تک بیت و چهارپاره. سبکهای شعر کهن فارسی:
عبارت اند از سبک خراسانی، سبک عراقی، سبک هندی و سبک بازگشت ادبی. گونهها و جریانها در شعر کهن فارسی:
عبارت اند از حماسی، تصوفی « شعر عرفانی »، تغزل و شعر معناگرا. دوم - شعر نو فارسی:
آری این گونه سرودهها را بعلت آزادی در رعایتِ معیارهای شعر سنتی، شعر آزاد مینامند و چنانچه شعر نو از هرگونه معیار و ساختار شعر سنتی بی قید باشد آنرا شعر بی وزن می خوانند. نمونه بارز شعر آزادِ اشعار نوپدید در عصر مشروطیت به بعد در ایران است و نمونه معاصرتر آنرا در اشعار علی اسفندیاری مسمی به نیما یوسیج میتوان دید. اشعار احمد شاملو را هم میتوان نمونۀ اشعار بی وزن دانست. در افغانستان نیز شاعرانِ بزرگی همچون آقای واصف باختری، پرتو نادری و دیگر بزرگان، اشعار زیبایی به این سبک دارند.
چون شعر نیمایی کاربردی نو از وزن عروضی و قالبی بیسابقه از عروض ارائه کرده و قبل از اشکال دیگر اشعار نوظهور رشد نمودهاست غالبا شعر نیمایی را با اصطلاح شعر نو برابر میدانند. در حالیکه برای کلیت شعرهای غیر سنتی معاصر نیز اصطلاح شعر نو به کار میرود. شعر نو فارسی با وانهادن قالبهای شعر کلاسیک در قرن ۱۴هجری بوجود آمد. این گونه شعر، آزادی بسیاری را در فرم و محتوا به شاعر میدهد. نیما یوشیج را پدید آورنده این نوع شعر در ادبیات فارسی میدانند. شعر نو به لحاظ محتوا و جریانهای اصلی ادبی حاکم بر آن کاملاً با شعر کلاسیک فارسی متفاوت است و به لحاظ فرم و تکنیک ممکن است همانند شعر کلاسیک موزون باشد یا نباشد یا وزن آن عروضی کامل باشد یا ناقص، استفاده از قافیه در شعر نو آزاد است.
تحقیق و پژوهش بیشتر را در مورد شعر نو به عهدۀ آقای نجیب سخی گذاشته و به بررسی قسمت دیگری از مقالۀ ایشان می پردازیم که چنین می نویسند: (چون شما مقالۀ "حروف درموسیقی..."را برای کوتاه مدتی بسا یت تان نقل کردید؛ اما آنرا د قیقآ تفهیم ومطا لعه نتوانستید...). در این مورد باز هم بایستی به عرض جناب ایشان برسد که کلمۀ (تفهیم) را در لغتنامه (عمل یا فرایندِ فهماندن) معنی کرده اند نه (فهمیدن)، لهذا جملۀ این بزرگوار غلط است و باید می نوشتند: (... اما آنرا دقیقاً مطالعه نتوانسته و نفهمیده اید.) و اما در مورد محتوای مقالۀ « حروف در موسیقی... » که این نوشته بتاریخ سیزدهم نوامبر سال گذشتۀ میلادی از طریقِ تارنمای ققنس (با توجه به اینکه این سایت تریبون آزاد برای ابراز هر عقیده یی میباشد) به نشر رسیده و هنوز هم در قسمتِ بایگانی سایت ثبت است و متأسفانه جناب سخی صاحب طرز استفاده از « بایگانی » را جهت مطالعۀ مجدد آن بلد نیستند، به عرض میرسد این مقاله که ظاهراً در مورد موسیقی نگارش یافته اما در بطن و متن آن تعرض به اندیشۀ والای سخنورانی است که به سبکِ آزاد شعر می سرایند، به جز همان عقیدۀ شووینیستی دولتی افغانستان یعنی قرار دادنِ واژۀ « دری » در مقابلِ « پارسی » چیز دیگری نمیباشد.
ادامه دارد...
|
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
تاجیــــکان درگــذرگـــاه تــاریـــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
یگـــانگی زبـــان فــارســی
پیـــدایش قبـــایل افغـــان(پشـــتون)

پیـــدایش قبـــایل افغـــان(پشـــتون)
درخراســـان(افغــانســـتان)
دکتر صاحبنظر مرادی
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




با توجه به اینکه طبق وعدۀ قبلی، مقالۀ برادر عزیز ما (جناب نجیب سخی) در قسمتِ اولِ این نوشته به دست نشر سپرده شد، اینک در ادامه به بررسی این مقالۀ ارزشمند می پردازیم:






