Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

بررســی مقــالۀ آقــای نجیب سخی زیــر عنــوانِ (بحثــی در مــورد عــروض) PDF پرینت ایمیل
پیامها و گزارشات - نامــه هــای رســیده
نوشته شده توسط مهندس شاه امیر فروغ   
دوشنبه ، 3 بهمن 1390 ، 16:49

مهندس شاه امیر فروغچندی پیش (یکشنبه هجدهم دسامبر سال گذشتۀ میلادی) نوشتۀ زیبا و پر محتوایی از نویسنده و شاعر فرهیخته (آقای پرتو نادری) همراه با قطعه شعر گیرای ایشان که در بهمن ماهِ سال 1359 هجری خورشیدی در شهر شبرغان سروده بودند، زیر عنوانِ (توفان بی ساحل) در تارنمای ققنس به دست نشر سپرده شد.

مدتی بعد (اول ژانویۀ سال جاری میلادی) آقای نجیب سخی نظری را به این شرح در مورد شعر نو و گویندگان این سبک، اظهار نمودند: (انانیکه درد، رنج وشرائط عینی زیست ملت مارا در قیدکلمات وجملات نامقفی و ناموزون زیر نام باصطلاح شعر نو بیان میکنند ؛ این وضعیت بآن میماند، که بشخص تشنۀ جام آب گل آلود را بدهیم ؛ اگرچه عطش او فرو خواهد نشست ؛ اما بعلت آلوده بودن آب بزخم معده مبتلا میگردد ؛زیرا درد و رنج بیان میشود ؛ اما درعوض مبنا و اساس هزار ودوصدسالۀ زبان ملت ما یعنی عروض شعری را نقض میکند، وزبان شیرین وبا تمکین دری را دنباله رو وجیره خوار زبان پهلوی میسازد، یعنی در مورد حصول استقلال سیاسی و مدنی ملت ما سخن میگویند؛ اما در عین وقت استقلال فرهنگی او را خود غضب وپامال میکننداین از زیر چکک برخاستن و درزیر ناوه نسشتن است آنانیکه به استقلال فرهنگی پابند نباشند ؛ هیچوقت به استقلال سیاسی ارج نخواهند گذاشت لهذا شعر باصطلاح نو یک ترکیب متناقض است با عرض حرمت).

مدیریت تارنمای ققنس هم به دلیل اینکه این سایت را تریبونی آزاد برای هرگونه اظهار نظر میداند، نسبت به نشر این نظر اقدام نمود ولی در مقابل، نظر مدیریتِ تارنما را هم خطاب به آقای نجیب سخی، به شرح زیر منتشر نمود:

 [ برادر ارجمند آقای نجیب سخی سلام ! با توجه به اینکه تبصرۀ جنابعالی بصورت عام در مورد شعر نو و بگفتۀ شما موضوع زبان دری است و نه شعر ارزشمند شاعر فرهیخته « جناب پرتو نادری »، آن هم اینکه شما سرودن شعر نو را نوعی خیانت به زبان دری میدانید و میان زبان پارسی و دری فرق قایل شده اید یعنی اینکه زبان دری را غیر از زبان های پارسی و تاجیکی میدانید « که آن هم مربوط به خود شما و عقیدۀ تان میباشد »، از طرفی این تارنما تریبون آزاد برای ابراز عقیده است، تبصرۀ تان به دست نشر سپرده شد. ضمناً باید به عرض تان برسد که اگر جنابعالی کمی مطالعه در مورد شعر نو و موضوع وزن عروضی و آهنگ و موسیقی آن می داشتید، هرگز این تبصره را نمی نوشتید، مگر اینکه سیاسی نویس باشید... نه پژوهشگر. بطور مثال در این شعر جناب پرتو نادری می بینیم که وزن شعر ایشان مانند اشعار سنتی، عروضی است با این تفاوت که تساوی طولی مصرع ها و تعداد هجا ها در نظر گرفته نشده که همین موضوع شعر نو را از شعر سنتی متمایز می سازد و شرطی برای سرودن شعر نو نمی باشد. حتا اگر شعر سپید را که در آن هیچ نوع نظم و تناسب خاصی میان هجا های کوتاه و بلند نمی باشد، در نظر بگیریم باز هم نوعی آهنگ و موسیقی در آن وجود دارد که در نثر موجود نیست. از طرفی زبان ما خیلی بیشتر از هزار و دوصد سال عمر دارد.

 در مورد زبان دری یا پارسی نو هم باید گفت که این زبان دنبالۀ همان پارسی میانه « پهلوی » میباشد و امـروزه بنام هـای « دری، پارسی، فارسی، پارسی دری یا فارسی دری » یاد میشود و در کشور های افغانستان، ایران و تاجیکستان با اندک تفاوتی رایج است، نه اینکه زبان امروزی کشور ایران « پهلوی » باشد و زبان کشور افغانستان دری. برای شکافتن بیشتر موضوع، اگر لازم باشد آنرا طی مقاله یی مستقل از طریق همین تارنما و سایت های وزین دیگر در معرض دید علاقه مندان شعر و ادب و مشتاقانِ زبان گران سنگ فارسی قرار خواهم داد. مؤفق باشید – مدیریت تارنمای ققنس. ]

 

در مقابل آقای نجیب سخی نوشتۀ زیر را در جوابِ نظر مدیریت تارنمای ققنس، به آدرس این سایت ارسال نمودند:

 

(بحثی در مورد عروض:

جناب فروغ صاحب!

من با وجود تلاش زیاد نتوانستم نکا تی را که یادداشت کرده بودم در پای تبصرۀ شما در سایت تان درج کنم ؛ لهذا آنرا بادرس ایمیل تان ارسال میدارم ؛ اما این یک مراسلۀ خصوصی نیست! یعنی میتوانید آنرا نشرکنید.

 برای حفظ استقلال زبانما ومتکی بمقالۀ قبلی ام "حروف درموسیقی و مصرع های آزاد " دربرابرجملات ناموزون و نامقفی جناب نادری وامثال اوتاکید دارم، که خطرات جدی زبان اجدادمارا درچنین شرائط حساس تهدید میکند؛لهذا طرح وشکلبندی اصولی اینخطرات ومشکلات وظیفۀ هرشخصی استکه باستقلال سیاسی وفرهنگی ملت ما ایمان دارد !!

متاسفانه تبصرۀ که شما در ختم نظر من نوشتید ضد اصول و ذهنیگری است و لجاجت بچهگا نه را میرسا ند ؛ زیرا شما به نفی یا تردید منطقی گفته های من نمی پردازید ؛ لهذا تعرض بدانستن وندانستن میکنید، که این خصلت طفلانۀ است! چون شما مقالۀ "حروف.درموسیقی..."را برای کوتاه مدتی بسا یت تان نقل کردید ؛ اما آنرا د قیقآ تفهیم ومطا لعه نتوانستید ؛ زیرادرآن مقاله جواب تمام فرمایشات متضاد شما متکی باسناد واصول ازقبل داده شده،که من بروی آن مکث نمیکنم و شما را بمطالۀ مجد د آن درصورت امکان رجعت میدهم ؛ اما ازآنجا که شما باصول و ارزش های بزرگان شعر وادب زبان ما یعنی عروض، وزن وموسیقی را بصورت متناقص و نیمبند تعرض وبضم خودتان ارزیابی میکنید ؛ لهذا ضرورت بروشنا ئی وتحلیل دارد ؛ زیرا اگر شخصی این فهم، پشتکار وتوان راداشته باشد که عروض و وزن شعری را درک کند، و بیا موزد این وضعیت نزد او احترام بشعر وشاعر را خلق میکند ؛ لهذا جملات نا موزون ونا مقفی را شعر و فاعل آنرا شاعر خطاب نمیکند، و همچنان تراوشات غریزی صدا حنجره اش را موسیقی نمیپندارد!! روی این علت هرگاه شما در مورد این سه اصل صحبت میکنید تنا قض گوئی و ذهنی گری است!!

ــ برای شناخت عروض شعری زبان پارسی دری باید سکنات و متحرکات را درک کرد، باید پا بند افاعیل وتفا عیل یعنی ارکان واجزا بود و باید حتمآ تقطیع شعر را دانست ؛ نه اینکه با الفا ظ هوابندی نمود !

اگر شما در تمام آن جملات نامقفی و ناموزون نادری صاحب وامثال او؛ اگرعلم وتوانائی تطبیق این بندها را که فوقآ ذکر کردم داشته باشید، آنوقت خواهید فهمید که عروض چیست و مورد استفادۀ آن کدامست و شما چرا تناقض میگوئید!

عروض شعرسنتی وغیرسنتی وجود ندارد، این گفتۀ کسانی است که میخواهند علم عروضراتخریب کنند؛زیراعروض در شعرحقیقی یک اصل حسا بی وریاضی راماند، همچنانیکه درریاضی بازی با کلمات نمیتواند گره کاررا بازکند، در عروض شعری نیزچند قالبی دربرابرسخنسرا قرارمیگیرد؛ مانند فرمول ریاضی ؛ انچیزی را که شما عروضی خطاب میکنید باید دریکی ازین قلبها داخل شود واگرنشد یاوه سرائی بیش نیست! نمیتوان آنراشعرنامید! و گویندآنراشاعر؛ اگر چنین کینم بگویندگان بزرگ زبان پارسی دری توهین وتحقیرنموده ایم ؛ واین عملی است که شما انجام میدهید!!

ــ هجا های کوتاه وطویل حقیقی، که معادل به حرکات و ممدودات میباشند وابسته بوزن شعری هستند، نه بعروض ؛ چون شما کلام نا موزونراشعرتلقی میکنید ؛ لهذا مراتب و وظائف این واجبات بشما کدام ارزشی ندارد؛اما واقعیت هجا ها اینست که:

کمیت هجا ها وزن ملفوظ را در پارسی دری بوجود آورده است ؛ اما تکیه یا کشیدگی برحروف الفاظ خصوصیت وزنی زبان فارسی پهلوی است که،این وضعیت برای آنا نیکه به رموزعروض ووزن درشعرپارسی دری واقف هستند! تفاوت ماهوی بین این دو زبان است؛ چون ذخیرۀ عظیم شعر پارسی دری متکی بکمیت هجا ها و وزن ملفوظ تحریر شده است ؛ لهذا آنانیکه درمحاوره ومکا لمه روزانۀ شا ن پارسی دری صحبت نمیکنند ؛ اما بنا بدلایل ذهنی وشئونستی، این ذخائر را مربوط بخود میدانند یا بهتر بگوئیم میخواهند، از آن خود قلمداد کنند، که این وضعیت تضادی را بین زبان گفتار و تحریر شان بوجود آورده است ؛ برای سرپوش گذاشتن بهمین تضا د، وبا تقلید از غربی ها شعر باصطلاح نو را در زبان شان پیاده کردند، همچنان برای حل همین تضاد به نشر، ترجمه وپخش آثا ری متعد دی بپارسی دری دست زدند، که این وضعیت زبا ن دری را بمالکیت فرضی آنها در آورده ؛ آنگاه که شعربه اصطلاح نو را پیاده کردند در حقیقت از همین مالکیت فرضی خشتی در جهت رفع تضاد درونی زبا ن گفتار و تحریر شا ن برداشتند،وچنا ن توضیح و بقشری از روشنفکران تلقین نمودند، که شعر نو پی آمد تکامل جامعۀ پارسی زبانان است، گویا از نقض دیالکتیکی شعر حقیقی بوجود آمده ؛ لهذا از آن متکاملتر است ؛ بنآ پارسی دری که در آن تمام ذخائر ادبی نظم موزون جا دارد، زبا ن فارسی کلاسیک یا کهنه ماست، و زبا نی که ایرانیها اکنون صحبت میکنند،زبان متکاملترو پیشرفته ترین جامعۀ پارسی زبا نان است،که درنتیجه دیگرپارسی زبا نا ن برای د ست یا فتن باین تکا مل باید ایرانی ها را تعقیب و پیروی کنند، نظریه وافسا نۀ پهلوی اولیه و میا نه وغیره را، که شما با ذکر آن ابراز دانش میکنید، مطا بق بهمین قد واندام بریدند ودوختند،که حتی روشنفکر ترین افراد را مبتلا بمرض و حتی جنون شئونیزم کردند !!

از اینجاست که قلم بدستان پیرو باصطلاح شعرنواگرشب اصطلاح یا کلمۀ را ازطریق رادیو و تلویزیون ایران میشنوند، فردا درنوشته ها و گفته ها یشا ن بدون اینکه بدانند دربارۀ چه سخن میگویند انرا بکار میبرند، چون اینها قبلآ بهمین شئونیزم تسلیم شده اند !! آگاهانه یا نا آگاهانه!

اما هجا ها ی کوتاه وطویل که خا نلری در مورد آنها دادسخن دارد، و شما گفته های او را تکرا میکنید ؛ در حقیقت اقتباسی از اصول فونتیک زبا نهای غربی و مخصوصآ فرانسوی است؛ زیراتلفظ زبان فرانسوی برتکیه وکشیدگی روی حروف والفاظ استواراست،که بعدآ درکتابی بنام" وزن شعر فارسی" آنرا جانشین وزن وعروض زبان پارسی دری بضم خود و(شعرباصطلاح نوسرایان) میکند ؛او میگوید: "دربخش گذشته گفتیم که افاعیل عروضی برای شعر فارسی نادرست است " ؛ پس اینکه رودکی،مولوی،حافظ و سعدی و،و،و،و..مطابق باین افاعیل شعر سروده اند چه میشوند؟ چون هدف خانلری وزن فارسی پهلوی است!!

خانلری افاعیل و تفاعیل را نفی میکند و آنها را علم عجا ئب میخواند، یعنی عروضراازپایه قبول ندارد؛ اما جناب شما میخواهید هجای کوتاه وطویل ساخت خانلری را با عروض پیوند بزنید، باین گفته ها یتا ن نه تنها د ستان مقلد خانلری ازعقب میبندید ؛ بلکه نا با وری وعدم شناسائی عمیق خود را با عروض نیز برملا و آشکار میسا زید!!

اما آنچه را شعرنو میخوانند،اسم وترجمۀ اصلی آن مصرع ها ی آزاد است؛هیچگونه رابطۀ با عروض،وزن وقافیۀ شعر پارسی دری ندارد،درحدود شعربمفهوم حقیقی کلمه نمیتواند داخل شود ؛ زیرا درعین زما ن وزن،قافیه، عروض و خصلت هنری شعرحقیقی را کاملآنقض میکند ؛ چون این مشخصات شعر باهمین حدود و تعریف درزبان پهلوی قابل تطبیق نیستند ؛ لهذا همه را یکدست حذف کرده، و این همان خشتی است بنابرمالکیت فرضی خود برزبان پارسی دری از آن کم میکنند؛ تا اینکه هردوزبانراباهم انطباق بدهند وبافراد نا آگاه ازتاریخ بگویند، که این زبانها همه واحدهستند!! شعر با صطلاح نو حربۀ است بدست شئونیزم،برای درهم شکستن شیرازۀ چهارهزارسالۀ زبان پارسی دری وهزارو دو صد سال عروض شعری آن ! کسانیکه با سرهمبندی کلمات وجملات نا موزون ونا متجانس باسواستفاده ازاوضاع موجودخودرا شاعرودانشمند درزبانما میپندارند، بطورشعوری یا غیرشعوری آبدرآسیاب همین شئونیزم میریزند!!

درترکیب شعر باصطلاح نو هیچ نوع اصول ومعیا ری وجود ندارد ؛ لهذا مردما ن سا ده لوح و تمام آنا نیکه با صول و معیا ر میا نۀ خوب و شناسائی دقیق ندارند ؛ چون نوشتن پا رسی را گاهی در ایران فرا گرفته اند ؛ لهذا شب میخوابند و فردا صبح شاعر ازخواب بلند میشوند. این وضعیت حدود زبان پارسی دری را درحا ل درهم شکستن است، مثلآ وقتیکه شما میگوید فارسی افغا نستان، ایران وتا جکستان یکی است، بعد تاریخی موضوع را کاملآ فراموش می کنید ؛ لهذا درسمت تائیدو تکرارادعای شان قراردارید! درحا لیکه علی اکبردهخدا آنهارادوزبان جداگا نه میداند " بنا براین فارسی دری زبان مادری و طبیعی شان نبود(مردم ایران مقصدش است)، تنها زا راه درس خواندن این زبانرا می اموختند " این گفتۀ من نیست، اینرا علی اکبر دهخدا میگوید!!!

تمام کسانیکه تبلیغ میکنند، که این دو ؛ زبان واحدی هستند ؛ دررابطۀ انسان با محیط زیست با ور ندارند ؛ لهذا بر مالکیت فرضی آنها برزبان پارسی دری صحه میگذارند، ومانند شئونیستها فراموش کرده اند، که زبان بمردمی که بدان صحبت میکنندتعلق دارد ؛ نه، بمرزایان و نوشته گران مثل من وشما ؛ لهذا ما بهیچصورت حق و صلاحیت اینرا نداریم که در زمینه حکم صا در کنیم ؛ تنها متکی بآ ثار و شواهد تاریخی، که از عینیت محیط زیست و موجودیت تاریخی این ملل بد ست ما رسیده است، حق استفاده وتعین جهت را داریم و بس ! این اسناد نشان میدهند که زبان پهلوی تا قرن هشتم و نهم هجری ازخود آثار نوشته ومکتوب بجا مانده است؛چون حرکا ت زبان اسلام یعنی عربی در آن قا بل اجرا نبود و نیست ؛ لهذ ا زبا ن تحریر آن متروک شد ؛ اما زبا ن تکلمی ان تا امروزمروج معمول است، و برای شنیدن آن کفا یت میکند که کمتر ازپنجا ه کیلومتراز شهرها ی بزرگ ایران بسوی دهات برویم ؛ لهذا یکزبا ن جداگا نه ومستقل از زبان پارسی دری بوده و هست !!!

ــ یک کشف کا ملآ تا زه ازطرف شما در موضوع شعرباصطلاح نو و آهنگ موسیقی است، که چندین بار تکرار میشود حتی حکم میکنید(اگر من مطالعۀ در مورد آهنگ موسیقی مید اشتم....)

همانطورهرآنچیزیکه ازسی ودو دندان شما، بگفته قدما بیرون میشود آنرا شعرتصورمیفرمائید ؛ هر انچیزی که بطور غریزی از حنجرۀ تا ن بیرون میشود انرا نیز موسیقی تلقی میکنید !!! متاسفانه!

 موسیقی با شعر؛ وزن رامشترک دارد؛ لهذاکلام پارسی دری که درآن وزن وجود ندارد نمیتواند موسیقی بوجود آورد! صدا های غریزی را که مانند هرزنده جان دیگر شما سرمیدهید، آن موسیقی نیست، آنها تراوشات ذهن شخص شما هستند؛ زیرا موسیقی اولتر ازهمه چیز یک « کمیت» است؛ کمیت را برای اینکه ذهن نشین شود در نا خنک گرفتم، تا درآینده برموسیقی یعنی نا بترین هنرجامعۀ انسا نی آب آگل آلود نپاشید !! اگرشما تفاوت بین وزن و اندازه رادر موسیقی ندانید، که(مطمئن هستم برای بار اول چنین چیزی را میخوانید و میشنوید)، نباید درمورد دادسخن کنید ؛ چون در غیرآن؛ همچو دزد نابلد در کاهدان میروید!!!

گاهیکه درمورد سیاسی نویس و پژوهشگر... صحبت میکنید !!

 افردیکه خود را ناف زمین تصور میکنند، اما درهیچ رشته تخصص وتفحص ندارند؛ بنآ درتمام امور اندک معلومات سطحی گرد آورده اند ؛ لهذا عالم، شاعر، مورخ،اد یب و حتی حق قضاوت درمورد د یگرانرا بخود میدهند ؛ اینها یک چشکی ازهمۀ موارد گرفته ودر دیگی انداخته، با کلمات وجملات رایگان وغیرمسوول بزیرآن آتش میکنند،؛ حتی خود نمیدانند چه می پزند ؛ دررابطه با عروض، وزن، قافیه، زبان، اخلاق، فلسفه،سیاست، تاریخ... سخن میگویند ؛ بدبختانه تنها سخن میگویند ؛ گاهی سنگ سخنگویان پارسی را بسینه میزنند، اما طرز کلام شا نرا رد میکنند، از تاریخ مینویسند اما زبان تاریخ گران را دنباله رو دیگرا ن میدانند. روی همین علت است که نمیدانند در دیگ چه میپزند !

اگر شما از تناقص گوئی دست بکشید، من مطمئن هستم خدمتی بزرگی انجام داده اید!!!!

 با عرض حرمت ! نجیب سخی)

 

نوشتۀ فوق را که روز شنبه چهاردهم ژانویه ارسال گردیده بود « بنا بر عدم دسترسی اینجانب به انترنت بمدت پنج روز » بتاریخ نوزدهم ژانویه مطالعه نمودم که در جواب، ایمیل زیر خدمتِ ایشان ارسال گردید:

 

[ جناب سخی صاحب سلام ! چون سلام نه تنها حرمت گذاشتن به مخاطب است بل احترام به خویشتنِ خویش نیز است. و اما بعد: در مورد نوشتۀ ارسالی تان به تارنمای ققنس، باید به عرض جنابعالی برسد که متأسفانه مدت مدیدی دسترسی به انترنت نداشتم و از فیض خواندن نوشتۀ پر مهر تان (که سراسر حرمت است و احترام، محبت است و مهر، و... و...) محروم ماندم، لهذا بدبختانه نتوانستم به جواب این همه محبت بپردازم. اینک که این نامۀ پر مهر را مطالعه نمودم مطمئن باشید که اصل نوشتۀ شما بدون هرگونه دخل و تصرفی همراه با جوابِ ناقابلِ من از طریق

 تارنمای ققنس و دیگر سایت ها در معرض خوانش شما و قضاوت دیگر خوانندگان ارجمند قرار خواهد گرفت.

بهروز باشید - مهندس فروغ ]

 

 با توجه به اینکه طبق وعدۀ قبلی، نوشتۀ برادر عزیز ما (جناب نجیب سخی) به دست نشر سپرده شد، اینک در ادامه به بررسی این نوشته پرداخته و قضاوت را بدست اهل شعر، ادب و هنر قرار میدهم.

 

 با عرض ادب

 

دامه دارد...

Advertise your business here. Click to contact us.
  • سید محمد سروری  - بررسی مقاله....
    آقای فروغ سلام.
    در گذشته شما زیادتر در مورد تاریخ میگفتید و مینوشتید. خیال میکرم شما یک مورخ هستید و لی حالا فهمیدم که نام خدا شاعر هم هستید. هر چند گاهی شعرگونه ای از شما میخواندم و خیال میکردم تازه ک ار هستید. این آقای پرتو نادری که اشعار شاملوی ایرانی را با کمی تغیر به نام خود مینویسد را نمیشود شاع ر بزرگ خطاب کرد. اصلنا رشته اصلی او ادبیات نیست و در سرودن شعر هم نسبت به شاعران خیلی جوان ما به سطح پائینی قرار دارد.
    اگر وصیت برادر خود را قبول میکنید خود به هر کس سنجاق نکنید و آنچه خود شما در چانت ه دارید بیرون بریزید.
  • مهندس فروغ  - به هر دو چشم
    برادر ارجمند آقای سید محمد سروری گرامی سلام ! به هر دو دیده همین کار را میکنم یعنی اینکه داشته های ن ا قابل خود را خدمت شما برادر گرامی و آقای سخی عزیز در بخش بعدی همین مقاله تقدیم خواهم کرد . ضمناً من خود را به کسی سنجاق نکرده و نمی کنم و سایت ققنس به مدیریت اینجانب صرف نوشته و شعر آقای پرتو نادری ر ا مانند اشعار و نوشته های دیگر بزرگان منتشر کرده است ولی بعضی اشخاص به دلیل حسادت چیز هایی در حد شخ صیت خود به عنوان تبصره مینویسند . بهروز باشید
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 79 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.