نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| پرادٌوکـــس اســلام و حقـــوق بشـــر |
|
|
|
| مقـــــــالات - مـــذهبـــی |
| نوشته شده توسط کامیار |
| شنبه ، 30 مهر 1390 ، 12:41 |
|
مسله نسبت اسلام و حقوق بشر و به تعبیر درشت تر آن, پرادوکس اسلام و حقوق بشر یکی از دغدغه های متفکران امروز جهان اسلام است. ازیک طرف حقوق بشر یکی ازمعیارهای پذیرفته شده جهانی است که اکثریت قریب به اتفاق کشورهای جهان و به ویژه کشورهای اسلامی آنرا پذیرفته اند, و از سوی دیگر برخی از احکام اسلامی مانند, قصاص ,دیات ودر برخی موارد قطع دست دزد, سنگسار, پرت کردن از کوه وبلاخره تفاوت میان مسلمان و غیر مسلمان از جمله مواردی اند که اجرای آنها در تضاد و تناقض با معیار های پذیرفته شده حقوق بشر قرار میگیرند.
این تناقضات زمانی آشکار شد که تحولات بنیادی اعم از سیاسی , فکری, اجتماعی ,علمی و فنی در جهان معاصر رخ داد و درپیوند با این تحولات دموکراسی و حقوق بشر در کنار آنها پا به عرصه وجود گذاشت. اعلامیه جهانی حقوق بشر یک پدیدهی کاملاً جدید است، که البته محصول عوامل متحول فکری و اجتماعی و اقتصادیی آدمی در چند قرن اخیر است، و این عوامل و تحولات در گذشته وجود نداشت، و لذا باید درباره آن و پیامدهای آن به جد اندیشید و با معیارهای اساسی و فرازمانی ـ فرامکانی اسلام سنجیده شود.
متفکران اسلامی برای حل این معضل از راه های درون دینی و بیرون دینی کوشیده اند تا این تعارض را از میان بردارند. برخی بر اصل عدالت تاکید کرده اند و برخی هم بر اصل کرامت و حرمت انسان. پاره ای از متفکران و نواندیشان دینی برای اینکه توانسته باشند این تعارض را که میان حقوق بشر و پاره ای از احکام اسلامی پدید آمده منتفی نمایید تلاش کرده اند تا نشان دهند که بخشی از این احکام که مخالف با کرامت انسانی اند و موجب وهن اسلام میشوند باید کنارگذاشته شوند. ابتدا باید دانست که حقوق بشر چیست و چه جایگاهی در کشور ما دارد. درکشور ما افغانستان که یک کشور بسته ای سنتی میباشد. حقوق بشر منحیث یک ابراز و تحفه وارداتی غرب پنداشته میشود که ریشه در اندیشه های سکولارستی غرب داشته و بیشتر برمحور اهداف غرب بناء یافته است. حتی بسیاری از سنت گرایان بر این باور اند که « حقوق بشر»حاصل تحولات اجتماعی ,فرهنگی و سیاسی غرب بوده, چون آن تحول و تغیر در غرب پدید آمده ربطی به جهان اسلام ندارد تا به رسمیت شناخته شود.سنتی ها حقوق بشر را دامی میدانند که برای شکار جهان سوم ساخته شده است و غربی ها میخواهند از این طریق وارد عرصه شوند و دینداری مردم مسلمان را به چالش کشند و در کنار فراورده های علمی- فنی خویش فرهنگ ,سیاست و خواسته های خود را نیز برما تحمیل نمایند. همانگونه که در بالاذکر آنرفت عامل اصلی عدم پذیرش و هضم مسله و مفهومی بنام حقوق بشر که «حق» در آن مقدم و محوریت دارد این است که در جهان سنت تقدم بر تکالیف انسان است نه حقوق آن. یک مسلمان سنتی بیشر با تکالیف سروکار دارد تاحق. درحالیکه بعد از دوران روشنگری حق محوری در راس اهداف اصلی انسان غربی وجود دارد. بنابرین یکی از تفاوت های جهان سنت با جهان مدرن از همین جا منشاء میگیرد که جهان سنت تکلیف محور است و جهان جدید حق محور. حال که از حق و حقوق بشر یاد کردیم باید یک تعریف روشنی از حقوق بشر داشته باشیم که تا اصول و ضابطه های اصلی این نورم و هنجار پذیرفته شده جهانی روشن گردد. تعریف مشخصی که از حقوق بشر شده عبارت از« اصول و قواعد منظمی است برای برقرا نمودن رابطه افراد هر جامعه با یکدیگر ویا دولت و روابط انسانها و ملت ها در صحنه بین المللی بایکدیگر» گفته میشود که حقوق بشر معیار نخستین و اصلی اش برای تنظیم رابطه اجتماعی انسانها و ملتها با یک دیگردر جهان معاصر تدوین شده است. برهمین مبنا حقوق بشر مقدم براین موضوعات است که انسان ها تابع کدام کشور اند کدام فرهنگ ,نژاد ,ملت و کدام مذهب اند. مربوط به شرق اند ویا مربوط به غرب. طرح و تدوین حقوق بشر برای آن بوده تا از ستم گری ها , جنگ های بسیار خونین , ظلم های بی امانی که علیه انسان ها در طول تاریخ روادشته شده بود به صورت نسبی پایان داده شود. دکتر شبستری نو اندیش معاصر در کتاب« نقدی بر قرائت رسمی از دین» نگاه تاریخی دارد بر علل ظهور مفکوره حقوق بشر. ایشان مینوسند که: «وقتی به تاریخ گذشته جهان نگاه می کنیم می بینیم که تجاوز و ستمگیریهای انسانها و جامعه ها به یک دیگر شکلهای عجیب و غریت و متفاوتی داشته است. جنگهای صلیبی که یکی از خونین ترین جنگهای تاریخ بود به نام دین اتفاق افتاد, مسلمانها علیه مسیحیان و مسیحیان علیه مسلمانان. جنگهای سی ساله اروپا رنگ دینی داشت , جنگ پروتستانها با کاتولیک ها , جنگهای زیادی تحت عنوان برتریهای نژادی اتفاق افتاد. هیتلری پیدا شدو گفت من باید فضای زیست ملت آلمان را که یک «نژاد برتر» است توسعه دهم ,جنگ دوم جهانی را راه انداخت که در اثر آن دها ملیون انسان کشته و زخمی شدند» بر مبنای گفته های بالا حقوق بشر تنظیم معینی است برای دفاع از انسانها درمقابل ستمها , خونریزیها و مظالم. تحولات بنیادی عمدتاً سیاسی ,فرهنگی ,فلسفی , صنعتی و اقتصادی غرب باعث آن شد مفکوره های تازه ای درجهان غرب متولد شود. تولد اندیشه های جدید که بیشتر به کلام جدید معروف است تمام اندیشه ها ی ماقبل را به تیغ نقد کشید و یک سلسله مسایل جدید فلسفی , اجتماعی ,فرهنگی ,سیاسی و... را وارد جهان اندیشه ساخت. این تحول افق تازه ای بود که در جهان غرب بازشد و دراثر این تحولات عظیم و بنیادی آنها از گذشته خویش فاصله تاریخی گرفتند. آذادی , مشارکت , برابری حقوق انسان از جمله مفاهیم ارزشمندی بودند که تازه متولد شده بودند. این مفاهیم بشری جدید در پاره از موارد در تعارض با اندیشه های کلیسایی که خود را وارث دیانت میداستند قرارگرفت و منجر به انشعاب های متعددی در درون نظام بسته کلیسایی شد. دامنه این تعارض گسترده تر شد و از درون مذهب کاتولیک پروتستانیزم متولد شد. چندی نگذشت که این انقلاب سیاسی, فرهنگی ,فلسفی علمی سراسر اروپا را در برگرفت و دامنه وسعت آن به سرزمین های دیگر به ویژه جهان اسلام نیز سرایت کرد. در جهان اسلام که یک صدا به گوش میرسید و آن صدای دین بود که بوی وحی میداد بعداً صدای دیگری نیز وارد معرکه شد که بوی عقل میداد. این جا بود که تقابلی میان وحی و عقل پدید آمد و در بیشر موارد به نفع وحی(دریافت های فقهای زمان) خاتمه یافت و یافته های بشری در رابطه به مساوات , حقوق بشر , آذادی فکر و اندیشه مفکوره های استعماری پنداشته شد. اما در پاره ای از موارد عقلای قوم در صدد آن شدند تا راه سوم را در پیش گیرند و یک نوع آشتی میان آموزه های دینی و فراورده های عقل بشری به میان آوردند. آنها مفاهیمی مانند دین و آذادی , دین و توسعه , دین سیاست , دین و حکومت و... برای آشتی این دو بمیان آوردند تا باشد تناقض به تفاهم و پذیرش استحاله شود. اما صراحت بخشی از احکام اسلامی که درقرآن و احادیث آمده مانند قطع دست دزد, سنگسار, قصاص که در منظومه فکری و عملی جهان مدرن منحیث خشونت و تبعیض علیه کرامت انسان شناخته می شود چالش جدی بود که اسلام با آن مواجه شد. متفکران اسلامی برای اینکه توانسته باشند قرآن را با جهان مدرن پیوند دهند با نگاه ها وراه های مختلف وارد این بحث شدند. یکی راه درون دینی و دیگری هم راه بیرون دینی. نگاه درون دینی همان نگاه سنتی و استنباط های فقهی یعنی از طریق اجتهاد سازگاری و عدم سازگاری اسلام با حقوق بشر و یابهتر بگویم جهان مدرن جستجو میگردد. از سوی دیگر نواندیشان دینی با نگاه بیرون دینی که مبتنی بر پیش فرض ها ورش های تفسیری مدرن است خواسته اند نسبت اسلام و حقوق بشر را تبیین کنند و نشان دهند که باروش های جدید تفسیری یعنی هرمنوتیکی میتوان برداشت ها و تفسیر های از درون متن مقدس بیرون آورد که سازگاری با حقوق بشر امروز داشته باشد. آنها معتقد اندکه به لحاظ وجودی و معنایی تعارضی میان اسلام و حقوق بشر وجود ندارد , بلکه فهم های متعدد و متفاوت ما از اسلام و حقوق بشر است که تیره گی را میان این دو به میان آورده است. به عقیده این نواندیشان مسله سازگاری و عدم سازگاری اسلام با حقوق بشر یک مسله فقهی درون دینی نیست که بتوان آنرا با اجتهاد سنتی تبیین کرد بلکه این مسله بیرون دینی است که با پیش فرض های بیرون دینی میتوان تفسیری سازش پذیر با معیار های پذیرفته شده حقوق بشر ارایه داد. برای حل این تعارض نواندیشان دینی مسله قرائت های مختلف و متعدد از دین را راه حلی برای این تعارض مدنظر گرفتند و معتقد اند که با نگاه بیرون دینی که مبتی بر پیش فرض ها و علایق مفسر است میتوان از متن مقدس تفسیری جدید و پذیرفتی در عصر جدید ارایه داد. به طور نمونه تفوق مرد نسبت به زن و اجازه «زدن » زن به واسطه مرد را خواسته اند به طوردیگری تفسیر کنند. پاره از این متفکرین «ضرب » را به «نوازش» استحاله کرده اند و به تعبیر خود شان تفسیرجدیدی که تعارض با کرامت انسان نداشته باشد به وجود آورده اند. اما پاره از نواندیشان دینی معتقد اند که استحاله« ضرب» به «نوازش» هم به لحاظ واژه شناسی نادرست و اشتباه است و هم به لحاظ تاریخی و شاَن نٌرول آیه. تا جایکه دیده شده نه اجتهاد سنتی توانسته تفسیری مقبول و سازگاری را از متن مقدس که تبیین کننده رابطه اسلام و دموکراسی باشد ارایه دهد و نه هم نگاه بیرون دینی نواندیشان دینی توانسته این تعارضات آشکار را از دامن اسلام دورکند. نگاهی که پاره ای از نواندیشان دینی مطرح کرده اند این است در جهان معاصر یک صدای دیگری از متن شنیده میشود که با صدای تاریخی و ابتدایی متن همخوانی ندارد. این صدا نشان میدهد که نه با روش های سنتی و نه با روش های تفسیری جدید میتوان تفسیری از متن ارایه داد که بتواند پاسخ گوی عصر جدید باشد. ماباید به لحاظ تاریخی ,فرهنگی وزمانی باید بپذیریم که قرآن در یک افق تاریخی زمانی- مکانی با توجه به مقتضیات زمان بوده است. برخي از احكام با توجه به شرايط اقتصادي اجتماعي صدر اسلام بوده است مانند نظام بردگي، تجارت برده، وجود كنيز، عدم تساوي ميان انسانها. متن قرآني را نمی توان بيارتباط با زمينة های فرهنگي، اجتماعي و سياسي زمان نزول آن دید. به بيان قرآن شناس مشهور جهان عرب,« قرآن يك محصولِ فرهنگي است« كه در زمينة خاص فرهنگي - اجتماعي خاص شكل گرفته و زبان آن هم جدا از فرهنگ روزگار آن نيست. نصوص ديني مطابق شرايط فرهنگي خود نازل شده و زبان نيز شكلدهندة نظام معنايي آن میباشد. پاره ای از نواندیشان دینی به این نظر اند که رابطه متن با فرهنگ ديالكتيكي است از سويي تأثير ميپذيرد و از طرف ديگر تأثير ميگذارد. با این حال متفکرین و نواندیشان دینی امروزجهان اسلام معتقد اند که نمیتوان تاریخیت را در خودمتن مقدس«قرآن» نادیده گرفت. آیات ناسخ و منسوخ که درصدر اسلام پدید آمد خود نشان دهنده آنست که فرهنگ زمانه در قرآن بازتاب داشته که نمی شود از آن چشم پوشید. ثانیا متذکر شدند که قرائت های مختلف که روشمند نباشند به انارشی معرفتی مبدل خواهد شد ثالثا روش های هرمنوتیکی نیز نمی تواند راه حلی ارایه دهد بلکه در حد یک تبیین باقی می ماند. متن مقدس یک سلسله ویژه گی ها و ساختارو معنی ازقبل معین شده از خود دارد که نمی شود با بحث قرائت ها و روش های هرمنوتیکی هرفهمی و هر معرفتی را از آن استنباط کرد ویا به تعبیری معنی آنرا تغیر داد وبه سادگی از آن عبور کرد. معنای متن در یک دیالوگ میان ذهن انسان و متن مقدس است که ساخته میشود. برمبنای این بیان میشود گفت که صراحت های پاره از احکام مانند قصاص ,دیات , سنگسار, ارتداد, قطع دست دزد احکامی اند تاریخی و امضایی که ربطی به گوهر دین ندارند. در زمانیکه مردم به شکل قبیلوی زندگی میکردند این احکام نه خشونت بلکه عین عدالت بوده است. اما امروز که روابط اجتماعی , سیاسی و... تحول بنیادی نموده آن احکام با همان شکل عصر نزول آن موضعیت ندارد. با توجه به گفته های بالا اگر این احکام تصریحی قرآن را امضایی , تاریخی و مرتبط با مقتضیات قرن هفتم میلادی ندانیم, در آن صورت نمی توان تعارض میان اسلام و حقوق بشر را حل کرد. باید بپذیریم که احکام جزایی اسلام مبتی بر مقتضیات زمان و مکان بوده و در زمان خود بهترین راه حل برای جلوگیری از ظلم و بی عدالتی زمان بوده است. اما امروز سنگسار پرت کردن از کوه و... در تضاد با اصل کرامت انسانی قرار دارد که بجز کنار گذاشتن آن چاره دیگری نیست. خود قرآن در مقابل قصاص اصل بخشش را گذاشته است. یعنی اگر کسی بجای قصاص عفو نماید و از قتل درگذرد مورد رحمت خدای متعال قرار میگیرد که در یک معنی یک حکم جزایی به یک حکم اخلاقی معاوضه شده است.در آن زمان (قرن ششم و هفتم میلادی ) زمانیکه میان قبایل جنگی به میان می آمد ویک نفر کشته میشد, قبیله مقابل بجای یک نفر دها و حتی صد ها نفر را به قتل می رساند. وقتی اسلام در میان این قبایل رایج شد قرآن فرمان دارد که در مقابل قتل یک نفر باید یک فرد قصاص گردد نه بیشتر از آن. به تعقیب آن فرمان داد که اگر از این قتل هم در گذرید مورد رحمت و بخشش خداوند قرار خواهید گرفت. ما درطول تحولات تاریخی , اجتماعی فرهنگی به میان آمده شاهد آنم که پاره ای از احکام قرآنی به صورت طبیعی که بیشترعدم همخوانی جدی آن حٌکم و کارکرد را درجهان مدرن معاصر نشان میدهند ازدست داده است. به طور نمونه حکم پرداخت «جزیه» که یک حٌکم قرآنی است دیگر امروز در هیچ کشور جهان کارایی ندارد. حتی در کشور خود ما اهل هنود مجبور نیستند که برای دولت جزیه بپردازند. در مصر مسیحیان جزیه برای نظام اسلامی حاکم نمی پردازند در ایران زردشتی ها , یهودی ها مسیحی ها برای دولت اسلامی ایران جزیه نمی پردازند. حکم ارتدارد در پاره ای از کشور ها تیوریزه و ریفروم شده است. حکم طلاق که اکثرآ بدست مرد است تیوریزه شده است. این ها میرساند که بدون در نظرداشت تاریخیت پاره ای از احکام نمیتوان به سازگاری اسلام و حقوق بشر نایل شد. قرآن در یک گفتمان 23 ساله با درنظرداشت زمینه های تاریخی , سیاسی وفرهنگی و مقتضیات زمانه پدید آمده است.برعلاوه آموزه های فرامکانی و فراتاریخی بی ارتباط با زمینه های فرهنگی ,تاریخی عصر نزول نبوده است. نزول وحي و سيره عملي پيامبر هرگز از مقتضيات تاريخي بريده نبوده و صرفاً به كلي گويي انتزاعي نپرداخته است. كلام خدا هر چند در برهه تاريخي مشخصي نازل گشته و رفتارهاي معين پيامبر در اوضاع تاريخي خاصي صادر شده اما كلام خدا و رفتار پيامبر صرفاً متعلق به اين برهه خاص تاريخي نبوده است. در دنیای حق مداری تقدم بر انسانیت بناء نهاده شده است در حالیکه در جهان سنت که تقدم بر تکلیف است عقیده تقدم دارد. برهمین مبناء است که فردیکه از دین اسلام گرایش به سایر ادیان پیدا میکند مرتد و محکوم به مرگ پنداشته میشود. اما نکته پایانی سخن این است جهان حق مداری تفاوت های زیادی با جهان تکلیف محوری و مسوولیت محوری دارد. وقتی ما از یک افق تازه به مسله نگاه میکنیم , میبینیم که گذر از یکی به دیگری مانند وارد شدن به جهان تازه ای است. در اوایل دوران روشنگری تقابل جدی ایکه به میان آمد روریاروی علم دین بود که سرانجام به نفع علم خاتمه یافت و دین به طور طبیعی از صحنه کنار رفت. اما امروز جدالی که پیش آمده میان حق و اخلاق است. جنگ علم و ایمان یک قرن قبل, اکنون به جنگ حق و اخلاق مبدل شده است. چیزهایکه قبلا از نظر اخلاقی مذموم و بداخلاقی شمرده میشدند, اکنون تحت عنوان حق مجاز شده اند. این حق محوری جهان معاصر غرب(سکولار) در تقابل با تکلیف محوری جهان سنت که اکثرآ کشورهای اسلامی شامل آن میباشد چالش جدّی را میان این دو به میان آورده است. رابطه جنسی با محارم داشتن که اکنون در غرب منحیث یک حق شمرده میشود فضای اخلاقی زیستن را که دین به آن توصیه میکند کاملا مکدرساخته است. با این حال زمان زیادی میطلبد تا موشگافی های بیشری در این مورد صورت گیرد و فکر جدیدی به وجود آید که جایگاه اخلاق در جامعه سکولار غرب دوباره احیاء گردد. کامیار
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران










