Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

سیمــای خلفــای راشــدین (رض) در "منطـــق الطّیـــر" PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - مـــذهبـــی
نوشته شده توسط عتیق الله سلطانی   
دوشنبه ، 28 آذر 1390 ، 12:21

چکیــــده
منطق الطّیر عطّار دارای ساختار پیچیده و شگرفی می باشد که هیچ گاه جامعه بشری و فرهنگ انسانی از آن نمی تواند بی نیاز باشد.
آنچه از ظرایف آموزش های عرفانی در حوزه معرفت شناسی و شناخت وجود و تامل در اسرار خلقت و پستی و بلندی مدارج روحی انسان در این کتاب آمده است، از نوع حرف های نیست که روزی به پایان رسد.

 

عطار در این کتاب، مهمترین شخصیتهای اسلام (خلفاء راشدین) را ستایش کرده؛ آنانی که با رشادتها و جان نثاریهایشان اسلام را به ما رساندند تا ما به توانیم از این طریق به سعادت برسیم؛ و وی نیز نسبت به تعصب کورکورانه، ابیاتی بسیار جالب را سروده است. 

 

واژگان کلیدی

عطار، منطق الطیر، نعت، خلفاء راشدین(رض)، تعصب. 

 

1. عطّار، پیر اسرار

1- 1. زندگی نامه عطّار

فریدالدین عطّار در حدود سال 540 در نیشابور ولادت یافته است. پدرش و مادرش در وی هنوز حیات داشته اند و هر دو تا حدی اهل زهد و پارسایی بوده اند. خود وی، ظاهراً مثل پدر، پیشه عطّاری داشته است و در داروخانه خویش طبابت می کرده، چون از ثروت بهره ای داشته است مثل دیگر شاعران هرگز ناچار نشده است که شعر را وسیله ای برای کسب روزی کند.

با آسودگی تمام در کودکی و جوانی با علم و ادب آشنای یافته است و نشانه معرفت به قرآن، حدیث، فقه، تفسیر، طب، نجوم وکلام ادب در آثار وی هست.

از فلسفه بیزاری می جوید و بدان علاقه یی ندارد اما فکرش از نفوذ آن خالی نیست. به درویشان هم از عهد کودکی خویش محبت می ورزیده است و ظاهراً با اقوال و سخنان آنها آشنای داشته است.با این حال روایت جامی که می گوید مرگ اختیاری یک درویش او را از دکان بیرون آورده است و به درویشی کشانیده است اساس درست ندارد، چنانکه انتساب او به طریقه کبرویه نیز خالی از اشکال نیست.

به هر حال آنچه از مجموع آثار موثق او برمی آید این است که او خود یک سالک و صوفی اهل طریقت نبوده است اما به سبب علاقه یی که به اولیاء و مشایخ داشته است در حکایات و قصص و احوال و آثار آنها به سائقه ذوق و سلیقه شخصی غور می کرده است و سخنان آنها را در اشعار خویش می آورده است، ظاهراً از همین روست که بعضی نیز وی را اویسی دانسته اند.

داستان ملاقات او با بهاالدین ولد بلخی، که گفته اند در طی آن نسخه یی از اسرار نامه را به پسر وی جلا الدین محمد داد، هم ظاهرا نا ممکن نیست، در باب وفات وی نیز اختلاف است و البته از 618 هـ.ق دیرتر درست نیست.

اما به هر حال داستان قتل او به دست یک مغول، خاصه با کراماتی که در داستان نظم  " بیسرنامه" بدو نسبت داده اند، مجعول است و در تمام این نکات جای بحث و گفتگوی بسیار می باشد.[1]   

 

 

2- 1. آثار عطّار

      1- مثنوی منطق الطّیر

این مثنوی حدود (4600) بیت دارد، از مهمترین و مشهورترین مثنوی های تمثیلی زبان فارسی است. موضوع این کتاب که می توان آن را "حماسه ای عارفانه" نامید، داستان پرندگانی است که به راهنمایی هدهد برای یافتن پادشاه خود، سمیرغ از هفت وادی پر خطر می گذرند و در هر مرحله جمعی از پرندگان از راه باز می مانند. سرانجام فقط "سی مرغ" بی بال و پر و رنجور به بارگاه "سی مرغ" راه میابند.

منظور عطّار از مرغان، سالکان راه حقیقت، از هدهد، پیر مرشد، از آنانی که به عذری از راه باز ماندند، وابستگان و متعلقان دل بسته به دنیا ، از هفت وادی، هفت مرحله سلوک(طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحید، حیرت، فقر و فنا) از "سی مرغ" مردان خداجویی که با تحمل ریاضت ها و سختی ها به" سی مرغ" یعنی حقیقت می رسند، می باشد.

 

2- تذکره الاولیاء

تذکره الاولیاء، به نثر، درباره شرح حال بیان آثار و افکار و سخنان نود و شش عارف و صوفی معروف تا زمان او، می باشد.

این کتاب از مهمترین کتابهای صوفیان در تعلیم و تهذیب سالکان و مریدان را حق به زبان فارسی است.

3- مثنوی الهی نامه

مجموعه است، از قصه های گوناگون کوتاه درباره گفت و شنود پدری با پسران جوان خود که بیهوده در جستجوی چیزهای برآمده اندکه حقیقت آن با آنچه عموم مردم ازآن می فهمند متفاوت است.

4- مثنوی مصیبت نامه

در این مثنوی درباره مصیبت ها وگرفتاری های روحانی سالکان راه حقیقت ، می باشد.

5- مختار نامه

مجموعه رباعیات اوست که اندیشه های عمیق عارفانه و متفکرانه او را درباره مسایل مختلف حیات انسانی، به شیوه ای زیبا و دلپذیر و استوار بیان می کند.

6- دیوان شعر

دیوان شعرایشان که در قالب قصیده و غزل می باشد، بیانگرمسایل مختلف عرفانی است.

 

7- آثار دیگر او عبارتند از:

اسرارنامه، وصیت نامه، بلبل نامه، خسرو نامه، حیدرنامه، شترنامه و جواهرالذات.

البته آثار دیگری هم موجود است که به عطّار نسبت داده اند که عبارتند از:

مظهرالعجایب، هیلاج نامه، لسان الغیب، مفتاح الفتوح، بیسرنامه، سی فصل و .....[2]

 

3- 1. عطّار و منطق الطّیر

وقتی به کلان پیرنگِ منطق الطّیر عطّار و ساختار پیچیده و شگرف آن می اندیشیم می بینیم که تخیل شگفت آور او از این ذرات پراکنده  و از این قطرات ناچیز چه شاهکار عظیمی آفریده است؛ اثری که هیچ گاه جامعه بشری و فرهنگ انسانی از آن نمی تواند بی نیاز باشد.

آنچه از ظرایف آموزش های عرفانی در حوزه معرفت شناسی و شناخت وجود و تامل در اسرار خلقت و پست و بلند مدارج روحی انسان در این کتاب آمده است از نوع حرف های نیست که روزی به پایان رسد.

منطق الطّیر درست به مانند شعر حافظ است: هر جزء آن را دنبال کنید در آثار متفکران و شاعران و نویسندگان قبل از عطار می توانید پیدا کنید. عطار خود بسیاری از این سخنان را در تذکره الاولیاء از زبان مشایخ قبل از خود نقل کرده است. تمام این تمثیل ها و حکایات را می توان در اسناد قبل از عطار جستجو کرد، اما این ساختار هنری و این چشم انداز فراگیر و گسترده و این نتیجه گیری شگفت آور چیزی است که ابداع اوست؛ مثل تمام شاهکارهای بزرگ ادبیات جهان.

 یکی از شاعران برجسته قرن دوازدهم در هند خواسته است منطق الطّیر را در یک رباعی شکل دهد و چنین گفته است:" فقیر(سرخوش) تمام خلاصه مطلب کتاب منطق الطیر عطار در رباعیی بسته ...

"سی مرغ"، زشوق، بال و پر بکشودند    در جستن"سی مرغ"، هوا پیمودند

کردند شمـار خویش چون آخر کـار    دیدند که"سی مرغ" هم اینها بودند".[3]

منطق الطیر متنی است که از «مجمعی کردند مرغان جهان» آغاز می شود و به داستان ابو سعید ابوالخیر و قائم حمام و پرسیدن او از ماهیت جوانمردی و پاسخ بوسعید تمام می شود.

کمتر اثری از آثار منظوم ادب فارسی چنین ساختار کاملی دارد. تنها در بخشهای از شاهنامه، از قبیل داستان رستم و اسفندیار، می توان از چنین هماهنگی و انسجامی در طرح صحنه ها و حوادث داستان نشانه ای جست وگرنه درهیچ منظومه دیگری چنین ساختاری دیده نمی شود.

 عطار میراث تصوف خراسان و میراث شعر قبل از خود را در منظومه فکری و هنری خویش ذوب کرده و در صورت چند مثنوی و یک دیوان به آنها شکل بخشیده است.

منظومه منطق الطیر عطار نمایشگاه ذوق و هنر قوم ایرانی است که در خلال آن نبوغ و نگاه شگرف صدها هنرمند قبل از عطار نیز حضور دارد.

هر داستان کوچکی از داستانهای منطق الطیر حاصل ذوق روایت کنندگان این حکایتهاست که در طول قرون اعصار بدان پرداخته اند و هر ذوقی، با شیوه روایت خویش، آن حکایت کوتاه و ساده را ژرفی و جلای بیشتری بخشیده است، تا آنگاه که به دست هنرمند بزرگی چون عطار رسیده و ترکیب نهائی خویش به صورت یکی از شاهکارهای ادبیات جهان در آمده است.

اگر منطق الطیر را که یک مجموعه « فکری» و « هنری» است به کوچکترین اجرای سازنده آن بازگردانیم خواهیم دید که چه در عرصه « حکایت» ها و چه در عرصه     « اندیشه» ها و چه در میدان « تصاویر شعری»، هیچ کدامش محصول کوشش فردی عطار نیست. اجزای این تشبیهات و استعاره ها و کنایات را می توان در آثار قبل از او یافت و تک تک این حکایتها را در متون منظوم و منثور قبل از او می توان جستجو کرد و تمامی این اندیشه های عرفانی در میراث روحی عارفان قبل از عطار، از بایزید تا احمد غزالی، پراکنده و دارای پیشینه است. با این همه هفت قرن است که جهان مسحور شیوایی منطق الطیر عطار و خلاقیت ذهن اوست.[4]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2. خلفای راشدین(رض)

  معمولا در تاریخ بعثت هر پیامبری پیشتازانی وجود دارند که این توفیق نسیبشان می گردد تا در سایه آن پیامبر تربیت شوند و پس از وی ادامه دهنده راهش باشند که از این افراد به عنوان پیشتازان مقرب درگاه الهی یاد می شود. «و السابقون السابقون أولئک المقربّون»[5]

1 – 2. حضرت ابوبکر (رض)                    

ابو بکر عبد الله بن عثمان بن عامربن کعب بن سعبد بن تیّم بن مرّه از سابقین در اسلام و نخستین خلیفه پیامبراسلام(ص) می‌باشند. پدرش ابوقحافه‌ (عثمان) و مادرش امّ الخیر (سلمی بنت صخر بن عمرو بن کعب) که هردو از  بنی‌تیّم بودند.

حضرت ابو‌بکر (رض) بنابر برخی از روایات و قرائن دو سال چند ماه پس از عام الفیل (احتمالاً در سال 572م) در مکه زاده شده اند.[6]

ابوبکر یکی از القاب آن حضرت است که علاوه بر آن، ایشان را به القابی غیر از این صدا می‌زدند مثل صدّیق، عتیق، و صاحب الرسول الله(ص) از میان این القاب، بیشتر همان لقب ابوبکر است که در میان مردم شهرت بیشتر یافته است. در برخی از منابع ذکر شده که چون آن حضرت پسری به نام «بکر» داشته اند،از این جهت ایشان را ابوبکر گفته‌اند.[7]

    سیمای حضرت ابوبکر (رض):

tبرخی از منابع حضرت ابوبکرt را مردی بلند قامت، لاغر، سپید چهره با پیشانی برجسته، چشمانی گرد و فرونشسته، گونه‌های کم گوشت و ریشی اندک که آن را با حنا و کتم رنگ می‌کرد وگاه از بسیاری، رنگ به سرخی می‌زد، توصیف کردند.[8]

        شخصیت حضرت ابوبکر (رض):

حضرت ابوبکر(رض) شخصی نرم خویی، دوست داشتنی و خوش برخورد بوده است[9] و در برخی از منابع آن حضرت را به بسیار رقیق القلب و اشک در آستین بوده توصیف کردند.[10]

 

 

       شیوه زندگی حضرت ابوبکر(رض):

شیوه زندگی آن حضرت را از دو جهت می‌توان بررسی کرد یکی قبل از اسلام آوردنش که در منابع آمده مرد تاجر و بسیار ثروتمند  بوده است، که زندگی رفاه و خوبی داشته و در برخی از روایات دیگر آمده است که حضرت ابوبکرt زمانی که به اسلام[11] گرویدند، چهل هزار دینار داشته اند که تمام آن را به رسول الله(ص)  و در راه اسلام نفقه کردند. بعضی از روایات این روایت را تصدیق می‌کند، مثلاً رسول الله (ص) در روایتی می‌گوید: هیچ مالی مثل مال و دارایی ابوبکر به من منفعت نرسانده است.[12]

امّا بعد از این که به اسلام گرویدند، زندگی فقیرانه ای داشته اند. روایت است که وقتی حضرت ابوبکر(رض)  از مکّه هجرت نمود، از 40.00 دینار جز 5 دینار همراه نداشت[13] حتی زمانی که حضرت به خلافت رسیده بودند، خود را از مردم فقیر برتر نمی‌دانستند و مثل آنها زندگی عادی را انتخاب کرده بودند.

در برخی از منابع دیگر آمده است حضرت ابوبکر(رض) در مکانی به نام« سنخ» با همسرش حبیبه دختر خارجه دراتاقی از شاخه خشک درخت خرما زندگی می‌کرد، و تا 6 یا 7 ماه پس از بیعت که به مدینه آمد، چیزی بر آن نیفزود. روزها گاه پیاده و گاه سوار به مدینه می‌آمد. و پس از عشاء پیش خانواده اش باز می‌گشت. در« سنخ» برای همسایگان شیر می‌دوشید و گوسفندانش را به چرا می‌برد و تا مدتها پس از بیعت نیز بدین کار ادامه می‌داد.[14]

       رحلت حضرت ابوبکر (رض):

در مورد رحلت حضرت ابوبکر(رض) نوشته اند، حضرت ابوبکر(رض) در روز دوشنبه 7 جمادی الآخر که روز سرد بود، غسل کرد و در پی آن تب کرد و بستری شد. و این بیماری 15 روز طول کشید تا سر انجام در شامگاه سه شنبه 22 همان ماه و پس از 62 سال عمر و 2 سال و 3 ماه 22 روز خلافت در گذشت.[15]

 

 

 

 

2 - 2. حضرت عمر (رض) 

عمربن خطاب بن نفيل بن عبد العزّي بن رياح بن قرط بن رزاج بن عدّي كعب بن لؤي، است نسب آن حضرت (رض) با رسول خدا(ج)در كعب بن لوي به هم مي رسد. كنيه اش ابو حفص بوده و داراي القابي همچون امير المؤمنين القرشي،العدوي،الفاروق مي باشد[16]. مادر آن حضرت (رض) «حنتمه» دختر هشام بن مغيرۀ بن عبد الله بن مخزوم است، يعني خواهر ابو جهل[17].

 حضرت عمر (رض) در سال 13 «عام الفيل»به دنيا آمد[18] كه حدوداً مساوي با سال«583 يا 584 م» مي باشد.آن حضرت هنگام رحلت پيامبر(ص)پنجاه ساله بود، ايشان در سال سيزده هـ.ق. پس از رحلت حضرت ابوبكرt در سن 52 سالگي به خلافت رسيدند و مدت ده سال و شش ماه خلافت نمودند. و هنگام شهادت بيش از 62 سال سن داشتند.      [19]

شخصيت حضرت عمر (رض)

حضرت عمر(رض)در هنگام جاهليت و پس از آن و هنگام اسلامش تا شهادتش مردي بود كه رفتار تند داشت واين رفتار ايشان را تمام تاريخ نويسان و سير نويسان ذكر كرده اند،حتي حضرت عمر(رض) درخطبه اي كه از او روايت شده به اين تند خويي خود اعتراف كرده است.

مي گويد: يا ايتها الناس اني دائح فامِّنوا، اللّهم  اني غليظ فليتني لاهل طاعتك بموافقۀ الحق. ابتغاء و جهك و الدار الآخرۀ و ارزقني الغلظۀ و الشدّۀ علي اعدائك و اهل الدعارۀ و النفاق من غير ظلم مني و لا اعتداء عليهم...[20]

البته اين مطلب را بايد قيد كرد كه حضرت عمر (رض) همان طور كه در خطبه اش نيز اعتراف كرده تند خويي خود را به ظالمان و منافقان بيان كرده نه بر مؤمنان. در روايات زيادي از صحابگان اين گونه رفتارهاي حضرت(رض)وارد شده است... از جمله «عكرمۀ بن خالد روايت مي كند كه روزي پسر بچه اي نزد عمربن خطاب (رض) داخل مي شود و در حالي كه خود را مثل مرد مي گرفت و لباسهاي زيبايي هم در بدنش داشت حضرت عمر (رض) شلاقي كه در دست داشت به او زد، و او را گرياند امّ المؤمنين حفصه،گفت؛چرا اورامي زنيد؟ حضرت عمر (رض) در جواب گفت مي بينم هواي نفس او را به خود بر تربيني واداشته است لذا مي خواستم نفسش را از خود برتر بيني برهانم.[21]

يكي ديگر از صفت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ هاي حضرت عمر(رض) كه در واقع الگويي براي مؤمنان است اينكه در تمام كارها براي رسيدن به حق و حقيقت با اصحاب و ياران خود مشاوره انجام مي داد. در واقع مي توان گفت به دستورات الهي توجه خاصّي داشته اند. كه خداوند مي فرمايد «و شاورم في الامر»[22]

 

شجاعت حضرت عمر(رض) 

در مورد شجاعت حضرت عمر (رض) روايات گوناگوني وارد شده است برخي مورخان نوشته اند: حضرت عمر(رض) در جنگ بدر، خندق، و همه جنگهاي رسول خدا(ص)حضور داشت و در بعضي از جنگ ها فرماندهي را بر عهده گرفت و او سختگيرترين مردم، به كفار بود.[23]

فضايل حضرت عمر(رض)در روايت

روايات بي شماري از رسول الله(ص)در مورد حضرت عمر(رض)وارد شده است. كه در اينجا به چندروايت بسنده مي شود.

از عبد الله بن عمر(رض)روايت شده است كه پيامبر(ص)فرمودند: «اللهم أعزّ الاسلام بعمر بن الخطاب»[24]

اين دعاي پيامبر (ص)در حق عمر(رض)اجابت شده و او با وجود اينكه با اسلام سخت در ستيز بود، به آن گرويد.

در روايات ديگر وارد شده است كه روزي پيامبر (ص)داخل مسجد شد و ابوبكر و عمر  (رض)همراه آن جناب(ص) بودند. و در حالي كه پيامبر(ص)دستان آن دو را مي گرفت گفت:«هكذا نبعث يوم القيامۀ»[25] يعني اينگونه فرداي قيامت محشور خواهيم شد.

بسياري از محدثان، اين حديث را ذكر كردند و فضيلتي از اين بزرگتر نيست كه انسان با پيامبري كه بهترين مخلوق نزد خداوند است محشور شود.

فتوحات حضرت عمر(رض)

چون در زمان خلافت حضرت عمر(رض) اوضاع داخلی خاک عرب آرام و کاملاً تحت سیطره حکومت اسلام بود، عمر(رض) تمام اهتمام خود را به جبهه های جهادی عراق و شام که أبوبکرt شروع کرده بود، معطوف نمود. و چون از یک طرف خلیفه مرد دانا و سیاست مدار بود و از سوی دگر سرداران مخلص و مردان کار آزموده که همگی مؤمن و فداکار در فرمانش بودند توانست به زودی از یک طرف ایران را فتح کند و بساط دولت عظیم ساسانی را بر چیند و از سوی دگر در همان و قت دست دولت روم را که چندین قرن بر قسمت مهم آسیا غربی و شمال آفریقا تسلط داشت قطع کند و در نتیجه غنی ترین و آبادترین اقطار متمدن آن روزگار را به زیر فرمان خود و در تحت سلطه دولت اسلامی درآورد.

شهادت حضرت عمر (رض) 

حضرت عمر (رض) در تاریخ 40 قبل از هجرت مصادف با 583 میلادی در  قبیله قریش به دنیا آمد و در تاریخ 23 هجری قمری به دست ابولولو مسیحی اهوازی با خنجر دو سر و زهرآگین خود، حضرت عمر t را در روز چهارشنبه بیست و ششم ذی الحجه در حین خواندن نماز صبح بشدت مجروح می کند و سیزده نفر دیگر از مسلمین را نیز زخمی می کند که هفت تن آنها از جمله حضرت عمرt شهید می شوند و خودش پس از دستگیری با همان خنجر خود کشی می کند.

طبق منابع موثق تاریخی که مرحوم عبدالحسین زرین کوب در کتاب تاریخ مردم ایران جلد دوم و استاد عبدالعظیم رضایی در تاریخ گنجینه ده ساله ایران آورده اند که اگر ایران توسط مسلمین فتح نمی شد ایرانیان همگی در مدت اندکی مسیحی می شدند و از آنجای که ابولولو مسیحی بود و اهواز در آن زمان توسط مسیحیان استانی مسیحی شده بودند مشخص می شود که آن ملعون صلیبی هدفش از شهادت حضرت عمرتعصب صلیبی بوده است نه چیزی دیگر.[26]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

3 – 2. حضرت عثمان(رض) 

حضرت عثمان بن عفان بن ابی العاص بن امیه بن عبدالشمس بن عبدمناف اموی از سابقین در پذیرش اسلام بوده  داماد و خلیفه سوم رسول خدا محسوب می باشد.

حضرت عثمان سال ششم عام الفیل(که احتمالا مصادف سال 579 م است)، به دنیا آمد.

از کنیه های او ابوعمرو، ابوعبدالله و ابو لیلی واز القاب او ذی النورین(به علت ازدواج با دو دختر پیامبر(ص) می باشد.[27] 

 

شخصیت و  زندگانی حضرت عثمان(رض)

حضرت عثمان بر اساس برخی روایات شخص سخاوتنمدی بودند چنانچه پیامبر(ص)فرمود چه کسی جیش العسره را تجهیز می کند؟ یا در جای دیگر می گوید چه کسی چاه آب را حفر می کند؟ حضرت عثمان این کارهارا انجام دادند  و همچنین آن حضرت باحیا بودند چنانچه پیامبر(ص) زمانی که حضرت عثمان وارد شدند لباسهای خودرا جمع نمودند( به علت حیا داشتن عثمان) و فرمودند آیا حیا نمی کنید از کسی که ملائک حیا می کنند از او.[28]

حضرت عثمان از سابقین در پذیرش اسلام و از کاتبان وحی بود. او بعد از پذیرفتن اسلام با رقیه دختر پیامبر اسلام (ص) ازدواج نمود و سپس همراه دیگر مسلمانان به حبشه هجرت نمود. حضرت به علّت مریضی همسرش در جنگ بدر نتوانست شرکت کند.  بعد از این جنگ همسراو از دنیا رفت  و با دختر دیگر پیامبر با نام ام کلثوم ازدواج نمود همچنین  او هنگام بیعت رضوان، فرستاده پیامبر (ص) به سوی قریش بود[29]. حضرت عثمان بعد از شهادت حضرت عمر توسط شورا خلیفه مسلمین تعیین گردید[30]،از جمله کارهای مهم او در دوران خلافتش توحید مصاحف  و جمع آوری قرآن کریم بود[31].

 

 

 

فتوحات حضرت عثمان(رض)

فتوحات زیادی در زمان خلافت حضرت عثمان نصیب مسلمانان گشته است که چند نمونه آن را ذکر می کنیم.

در سال نخست خلافت آن حضرت، اسکندریه و شهر ری فتح شد و در سال 27 قبرس، آفریقا و اندلس را  مسلمانان فتح کردند.

در سال 29  اسطخر به دست مسلمانان فتح شد و در سال 30 نیشابور، طوس، سرخس را از بلاد ایران، مسلمانان فتح کردند.

 

همچنین فتوحات دیگری چون ذات السورای[32]و... در زمان آن حضرت اتفاق افتاد.

 لازم به ذکر است که بیشتر فتوحات در این زمان از طریق صلح بود.[33]

شهادت حضرت عثمان (رض)

حضرت عثمان در سال  35  هجری[34] به خاطر بی دادگری والی مصر عبدالله بن ابی صرح که حضرت عثمان آن را تعیین کرده بود با قیام مردم این شهر مواجه شد که منجر به شهادت ایشان گشت[35].

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4 – 2. حضرت علی(رض)

در مورد ولادت حضرت علی(رض) دیدگاه های مختلف وجود دارد. بعضی از دانشمندان ولادت آن حضرت را ده سال قبل از بعثت و بعضی هفت سال قبل و بعضی هشت وبعضی نه سال قبل از بعثت گفته اند.[36]

ابن صبّاغ می گوید: حضرت علی(رض) در روز جمعه 13 رجب سال 30 عام الفیل که 23 سال پیش از هجرت بود، به دنیا آمد.[37]
و شهاب الدین، ابن حجر عسقلانی هم همین دیدگاه را صحیح دانسته است[38].

با توجه به قبول این دیدگاه حضرت در علی(رض)در سال 601م به دنیا آمده اند.

شخصیت حضرت علی (رض)
پیامبر(ص) درباره آن بزرگوار فرموده اند: خداوند تو را به زینتی مزیّن  ساخت که به دوست داشته تر از این زینت بنده ای را مزیّن ننموده است و آن زهد در دنیا است، خداوند تو را به گونه ای قرار داده که چیزی از دنیا به تو نمی رسد و دنیا نیز به تو طمعی ندارد و دیگر آن است که خداوند به تو حب مساکین داده است.[39]
همچنین حضرت عمر(رض) می گوید: علی قاضی ترین ما است.[40]
در باره شخصیت حضرت علی (رض) برخی مورخین می گویند: او یکی از علماء ربانی، شجاعان مشهور، زاهدان ذکرکننده،خطیبان معروف و یکی از کسانی که قرآن را جمع و به پیامبر(ص)عرضه کرده است می باشد.[41]

فضلت حضرت علی(رض) در قرآن

فضیلت حضرت علی(رض) نزد تمام فرق اسلامی در آیه مباهله است،زیرا اتفاق نظر وجود دارد که زمانی که آیه مباهله نازل شد همراه پیامبر(ص) حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین(رض) وجود داشتند.                                                                                       

1 - سعد بن أبی وقاص می گوید: زمانی که آیه «...ندع أبنائنا و أبنائکم ...»[42] نازل شد، حضرت پیامبر(ص) علی، فاطمه و حسنین را صدا کرد و گفت: اللهم هؤلاء اهلی.[43] مفسران در مورد آیه فوق شأن نزولهائی ذکر کرده اند، اما اینکه این آیه در مورد پنج تن از جمله حضرت علی(رض)نازل شده باشد، تمام مفسران آن را ذکر کرده اند.

2- بسیاری از روایان از ابن عباس روایت می کنندکه فرمود:« الّذین ینفقون اموالهم باللّیل و النّهار سرّاً وعلانیۀ...[44]» در مورد حضرت علی نازل شده است. زیرا حضرت علی (رض) چهار درهم داشت یکی را در شب دیگری را در روز، سومی را بصورت پنهانی، چهارمی را  آشکار نفقه کرد[45].

حضرت علی(رض) از دیدگاه صحابه

1- ابن عباس می گوید: در بین ما سخن از این بود که علی در مدینه بر قضاوت کردن از دیگران برتری داشت.[46]
2- سعید بن مسیب از عمر خطاب روایت می کند که می گوید: ما به خدا پناه می بردم از معضله ای که ابوالحسن در آنجا نباشد.[47]

3-سفیان بن کلیب از جسرۀ نقل می کند که گفت : نزد عایشه t از صوم عاشورا سخن به میان آمد وی گفت چه کسی شما را به آن دستور داد؟ گفتند: علی، حضرت عایشهt فرمود: قطعاً علی به سنت از دیگران داناتر است.[48]

شهادت حضرت علی(رض)

به دنبال دست اندازی معاویه به مصر، یمن و عربستان حضرت علیt تصمیم گرفت که با او بجنگند و به یاران و هواداران خود گفت: برای شما شایسته نیست در کمک حق سستی بکنید و شما حق نداری، دائم در رفاه و راحتی زندگی کنید و این حال اسلاف گذشتگان مومنین و مجاهدین شما نبوده است لذا مردم دعوت او را قبول کردند و چهل هزار نفر از اهالی عراق بر سر مرگ با حضرت علی(رض)بیعت کردند. چرا که پرده ها کنار رفته بود و حق و باطل کاملا مشخص بود. در این هنگام که حضرت علی(رض)با یاران وفادارش برای ریشه کنی جنگ داخلی آماده می شد و شرایط برای نابودی آن کاملا مهیا بود که ناگهان حضرت علی(رض) به دست شخصی به نام عبدالرحمن بن ملجم در سحرگاه 19 رمضان در مسجد با شمشیر زهرآگین ضربت خوردند؛ و در 21 رمضان 40 هجری قمری در سن 63 سالگی به شهادت رسیدند.[49]

 

3. نعت خلفاء راشدین(رض) در منطق الطّیر

اوّلـش بوبکـر و آخـر مـرتـضی          چار رکن کعـبه صدق و صـفـا

آن یکی در صدق، همراز و وزیـر           وان دگر در عدل، خورشید منیر

آن یـکـی دریـای آزرم و حـیـا           وان دگــر شاه اولوالعـم و سخا[50]

 

 1-3. در نعت حضرت ابوبکر صدیق(رض)

عطار در آثار متعدد خویش از خلفاء راشدین(رض) ستایش نموده است، او در « منطق الطیر» حضرت ابوبکر(رض) را اولین یار پیامبر(ص) می داند و خطاب به خداوند متعال می گوید: خدایا چون تو حضرت ابوبکر(رض) را در قرآن « ثانی اثنین » یعنی نفر دوم دو نفر نامیدی، لذا پس از رحلت رسول الله(ص)  نیز به طور قطعی ثانی اثنین و نفر دوم امت اسلامی و جانشین پیامبر(ص) اوست[51].

 

خواجه اول که اول یار اوست

« ثانی اثنین اذ هما فی الغار» اوست

صدر دین، صدق اکبر، قطب حق

در همه چیز از همه برده سبق

هرچه حق از بارگاه کبریا     

ریخت در صدر شریف مصطفی،

آن همه در سینه صدیق ریخت   

لاجرم تا بود ازو تحقیق ریخت

چون دو عالم را در یک دم درکشید  

لب ببست و از سنگ و خوش دم درکشید

سر فرو بردی همه شب تا به روز    

نیم شب هویی برآوردی بسوز

هوی او تا چین برفتی مشـکبـار   

مشک کردی خون آهوی تتار

زین سبب گفت آفتاب شـرع و دیـن   

علم باید جست از این جا تا به چین

سنگ زان بودی به حکمت در دهانش   

تا به سنگ و هنگ هو گوید زفانش

نی که سنگش بر زفان بگرفت راه  

تا نگوید هیچ نامی جز اله

سنگ باید تا پدید آید وقار   

مردم بی سنگ کی آید به کار 

چون عمر مویی بدید از قدر او   

گفت« کاش آن مویمی بر صدر او!»

چون تو کردی ثانی اثنینش قبول   

ثانی اثنین او بود، بعد رسول[52].

 

 


2-3. در نعت حضرت عمر فاروق (رض)

عطار در « منطق الطیر» حضرت عمر(رض) را فاروق اعظم و معیار حق و باطل می داند و می گوید: که اسلام با عدل او استقرار یافت همانگونه که رود نیل با نامه حضرت عمر(رض) آرام گرفت و پس از آن طغیان نکرد.

 

خواجه شرع، آفتاب جمع دین

ظل حق، فاروق اعظیم، شمع دین

ختم کرده عدل و انصافش به حق

در فراست بوده بر وحیش سبق

آن که حق طاها برو خواند از نخست

تا مطهر شد ز طاها و درست

های طاها، در دل او، های هوست

فرخ آن کز های و هو، در های و هوست

آن که دارد بر صراط اول گذر

هست او، از قول پیغمبر، عمر

آن که اول حلقه دارالسلام

او به دست آرد، زهی عالی مقام!

چون نخستش حق نهد در دست دست

آخرش آنجا برد با خود که هست

کار دین از عدل او انجام یافت

نیل جنبش، زلزله آرام یافت

شمع جنت بود و اندر هیچ جمع

هیچ کس را سایه نبود ز شمع

شمع را سایه ای نبود ز نور

چون گریخت از سایه او دیو دور

چون سخن گفتی حقیقت بر زفانش

از« رَأی قَلبی» خدا گشته عیانش

گه ز درد عشق جان می سوختش

گه ز نطق حق زفان می سوختش

چون نبی دیدش که می سوخت زار

گفت« شمع جنت است این نامدار[53]»

 

   

 


3-3. در نعت حضرت عثمان ذی النورین (رض)

عطار در« منطق الطیر» حضرت عثمان(رض) را به ذی النورین (رض) یعنی اینکه پیغمبر(ص) دو دختر خویش را به ازدواج ایشان درآورده و پیغمبر می فرماید که اگر سومی هم داشتم بدو تزویج می کردم؛ نیز اشاره دارد و دیگر اینکه عطار او را گردآورنده قرآن می داند.

 

خواجه سنت که نور مطلق است

بل خداوند دو نور بر حق است

آن که غرق قدس و عرفان آمده است

صدر دین، عثمان عفان آمده است

رفعتی کان رایت ایمان گرفت

از امیرالمؤمنین عثمان گرفت

رونقی کان عرصه کونین یافت

از دل پر نور ذوالنورین یافت

یوسف ثانی به قول مصطفی

بحر تقوی و حیان کان وفا

کار ذی القربی به جان پرداخته

جان خود در کار ایشان باخته

سر بریدنش که تا بنشسته ای

از چه پیوسته رحم پیوسته ای؟

هم هدایت در جهان و هم هنر

امتش در عهد او شد بیشتر

هم به عهد او شد ایمان منتشر

هم ز حکمش گشت قرآن منتشر

سید سادات گفتی «بر فلک

شرم دارد دایم از عثمان ملک»

هم پیامبر گفت« در کشف حجاب

حق نخواهد کرد با عثمان حساب»

چون نبود او تا کند بیعت قبول

بد به جای دست او دست رسول

حاضران گفتند ما بر سودمی

گر چو ذوالنورین غایب بودمی[54]

 


4-3. در نعت حضرت علی ذوالفقار(رض)

عطار در« منطق الطیر» صفات گوناگون و برجسته حضرت علی(رض) را از جمله باب علم، ساقی کوثر، امام راهنما، شیر خدا، مرتضی، مجتبی، خواجه معصوم، قطب دین و ذوالفقار توصیف کرده است.   

 

خواجه حق پیشوای راستین

کوه حلم و باب علم و قطب دین

ساقی کوثر، امام رهنمای

ابن عم مصطفی، شیر خدای

مرتضای مجتبا، جفت بتول

خواجه معصوم، داماد رسول

در بیان رهنمونی آمده

صاحب اسرار «سلونی» آمده 

مقتدا، بی شک، به استحقاق اوست

مفتی مطلق علی الإطلاق اوست

چون علی از عیبه های حق یکی ست

عقل را در بینش او کی شکی ست

هم ز «أقضا کم علی» جان آگه است

هم «علی ممسوس فی ذات الله» است

از دم عیسی کسی گر زنده خاست

او، به دم، دست بریده کرد راست

گشته اندر کعبه آن صاحب قبول

بت شکن بر پشتی دوش رسول

در ضمیر بود مکنونات غیب

زان بر آوردی ید بیضا ز جیب

گر ید بیضا نبودیش آشکار

کی گرفتی ذوالفقار آنجا قرار

گاه در جوش آمدی از کار خویش

گه فرو گفتی به چه اسرار خویش

در همه آفاق همدم می نیافت

در درون می گشت و محرم می نیافت[55]

 


4. عدم تعصب در منطق الطیر عطار

منطق الطیر عطار نیز به مانند اکثر متون ادب فارسی خالی از تعصب و این خود نشانگر آن است که دید اکثر قریب باتفاق شعرا و نویسندگان فراتر از مذهبگرای بوده اند؛ و همیشه در تلاش نکوهش تعصبات کورکورانه بوده اند.

1- 4. نکوهش تعصب

عطار در منطق الطیر نیز ضمن نکوهش تعصب بدور از عقل و منطق، به انسان های متعصبی که دم از عقل و منطق می زنند خطاب می کند که اگر برخوردار از عقل و منطق هستید به این نکته دقت نمایید، اگر حضرت ابوبکر و حضرت عمر (رض)  میل خلافت در سر داشتن یقیناً پسرانشان را بعد از خود جانشین می کردند و اگر خلافت حقشان نبود لازم می آمد که دیگران آن را از آن دو باز می ستاندند و زندگی سراسر ساده و بی آلایش و ایثار آن دو حکایت جز حق خواهی نمی تواند داشته باشد چون در راه باطل انسان معمولاً چنین سختی هایی را تحمل نمی کند و اگر غیر  از این بود سلطنت و پادشاهی را در پیش می گرفتند.[56]  

ای گرفتار تعصب مانده

دایماً در بغض و در حب مانده

گر تو لاف از عقل و از لب می زنی

پس چرا دم در تعصب می زنی؟

در خلافت میل نیست ای بی خبر

میل کی آید ز بوبکر و عمر؟  

میل اگر بودی در آن دو مقتدا

هر دو کردندی پسر را پیشوا

هر دو گر بردند حق از حق وران

منع واجب آمدی بر دیگران

منع را گر ناپدیدار آمدند

ترک واجب را روادار آمدند

گر نمی آمد کسی در منع یار

جمله را تکذیب کن یا اختیار

گر کنی تکذیب اصحاب رسول

قول پیغامبر را نکردستی قبول

گفت «هر یاریم نجمی روشن است

بهترین قرن ها قرن من است

بهترین خلق یاران من اند

اقربین یا دوستداران من اند.»

بهترین چون نزد تو باشد بتر

کی توان گفتن تو را صاحب نظر؟

کی روا داری که اصحاب رسول

مرد ناحق را کنند از جان قبول؟

یا نشانندش به جای مصطفی

بر صحابه نیست این باطل روا

اختیار جمله شان گر نیست راست

اختیار جمع قرآن پس خطاست

بلکه هرچ اصحاب پیغامبر کنند

حق کنند و لایق حق ور کنند

تا کنی معزول یک تن را ز کار

می کنی تکذیب سی و سه هزار

آن که کار او جز به حق یک دم نکرد

تا به زانو بند اشتر کم نکرد

او چو چندینی در آویزد به کار

حق ز حق ور کی برد، این ظن مدار

میل در صدّیق اگر جایز بدی

در «اقیلونی» کجا هرگز ز بدی

در عمر گر میل بودی ذره ای

کی پسر کشتی به زخم دِرّه ای

دایماً صدیق مرد راه بود

فارغ از کل، لازم درگاه بود

مال و دختر کرد و جان بر سر نثار

ظلم نکند این چنین کس، شرم دار!

پاک از قشر روایت بود او

زان که در مغز درایت بود او

آن که بر منبر ادب دارد نگاه

خواجه را ننشیند او بر جایگاه

چون ببیند این همه از پیش و پس

ناحق او را کی تواند گفت کس؟

باز فاروقی که عدلش بود کار

گاه می زند خشت و گه می کند خار

با درمنه شهر را برخاستی

می شدی در شهر و ره می خواستی

بود هر روزی درین حبس هوس

هفت لقمه نان طعام او و بس

سرکه بودی با نمک بر خوان او

نه ز بیت المال بودی نان او

ریگ بودی، گر بخفتی، بسترش

دِرّه بودی بالشی زیر سرش

بر گرفتی همچو سقّا مشک آب

بیوه زن را آب بدری وقت خواب

شب برفتی دل ز خود برداشتی

جمله شب پاس لشکر داشتی

با حذیفه گفت ای صاحب نظر

هیچ می بینی نفاقی  در عمر؟

کو کسی کو عیب من در روی من  

میل نکند، تحفه آرد سوی من

گر خلافت بر خطا می داشت او

هفده من دلقی چرا می داشت او

چون نه جامه دست دادش نه گلیم

بر مرقع دوخت ده پاره ادیم

آن که زین سان شاهی خیلی کند

نیست ممکن کو به کس میلی کند

آن که گاهی خشت و گاهی گل کشید

این همه سختی نه بر باطل کشید

گر خلافت از هوا می راندی

خویش را در سلطنت بنشاندی

شهرهای منکران خام او

شد تهی از کفر در ایام او

گر تعصب می کنی از بهر این

نیست انصاف بمیر از قهر این

او نمرد از زهر و تو از قهر او

چند میری گر نخوردی زهر او ؟

می مکن ای جاهل ناحق شناس

از خلافت، خواجگی خود قیاس

بر تو گر این خواجگی آید به سر

زین غمت صد آتش افتد در جگر

گر کسی زیشان خلافت بستدی

عهده صد گونه آفت بستدی

نیست آسان تا که جان در تن بود

عهده خلقی که در گردن بود [57]

2- 4. عدم عداوت میان حضرت علی و حضرت ابوبکر(رض)

به اعتقاد عطار حضرت ابوبکر و حضرت علی (رض)هیچگونه عداوت و دشمنی با یکدیگر نداشتند و جز صمیمیت و دوستی در روابط آن دو نمی توان یافت و حضرت علی(رض) مظلوم واقع نگردیده و ظلمی به او نشده است، چون حضرت علی(رض) شخصیتی نیست که دربرابر حقی سکوت اختیار کند و اگر حضرت ابوبکر(رض) به ناحق خلافت را اخذ می کرد حضرت علی همان گونه که در مقابل ام المؤمنین عایشه (رض) دختر حضرت ابوبکر(رض) آماده جنگ شد در مقابل پدر نیز آماده جنگ می گردید.[58]

مرتضا را چون بکشت آن مرد زشت

مرتضا بی او نمی شد در بهشت

بر عدو چون شفقتش چندین بود

با چو صدیقیش هرگز کین بود؟

آن که چندینی غم دشمن خورد

با عتیقش دشمنی چون ظن برد؟

با میان نارد جهان بی کنار

چون علی صدیق را یک دوستدار

چندین گویی مرتضی مظلوم بود

وز خلافت راندن محروم بود

چون علی شیر حق است و تاج سر

ظلم نتوان کرد بر شیر ای پسر!

آن که در جانش چنین شوری بود

در دلش کی کینه موری بود

در تعصب می زند جان تو جوش

مرتضا را جان چنین نبود، خموش!

مرتضا را می مکن بر خود قیاس

زان که در حق غرق بود آن حق شناس

همچنان مستغرق کار است او

وز خیالات تو بیزار است او

گر چو تو چر کینه بودی مرتضی

جنگ جستی پیش خیل مصطفی

او ز تو مردانه تر آمد بسی

پس چرا جنگی نکرد او با کسی؟

گر به ناحق بود صدیق ای عجب

او چون بر حق بود، حق کردی طلب

پیش حیدر خَیل ام المؤمنین

چون نه بر منوال دین جستند کین،

لاجرم چون دید چندان جنگ و شور

دفع کرد آن قوم را حیدر به زور

وان که با دختر تواند جنگ کرد

داند او سوی پدر آهنگ کرد

ای پسر تو بی نشانی از علی

عین و یا و لام دانی از علی

تو ز عشق جان خویشی بی قرار

و او نشسته تا کند صد جان نثار[59]

 

3- 4. ایثار حضرت علی و حضرت ابوبکر(رض)

عطار که خود از تعصب و یکسونگری دور بود و با دیدی باز عارفانه، تضادها و تناقضات مکاتب و نحله های مختلف را مادون توحید می شمرد، در حکایتی به هجرت پیامبر اکرم(ص) پرداخته و خوابیدن حضرت علی(رض)در بستر پیامبر(ص)و همراهی حضرت ابوبکر صدیق(رض) را نشان از ایثار آن دو دانسته و به متعصبین مذهبی سفارش می کند اگر خواستار حضرت علی(رض) و حضرت ابوبکر(رض) هستید جان فشانی و ایثار را از آن دو بیاموزید:

چون به سوی غار می شد مصطفا

خفت آن شب بر فراشش مرتضا

کرد جان خویشتن حیدر نثار

تا بماند جان آن صدر کبار

پیش مار غار، صدیق جهان

هم برای جان او در باخت جان

هر دو جان بازان راه او شدند

جان فشانان در پناه او شدند

تو تعصب کن که ایشان مردوار

هر دو جان کردند بر جانان نثار

گر تو هستی مرد این یا مرد آن

کو تو را یا درد این یا درد آن؟

همچو ایشان جان فشانی پیشه گیر

یا خموش و ترک این اندیشه گیر

تو علی دانی و بکر ای پسر

وز خدای عقل و جانی بی خبر

تو رها کن سر به مهر این واقعه

مرد حق شو روز و شب چون رابعه

او نه یک زن بود او صد مرد بود

از قدم تا فرق عین درد بود

بود دایم غرق نور حق شده

از فضولی رسته مستغرق شده

زو یکی پرسید کای صاحب قبول

تو چه می گویی ز یاران رسول؟

گفت «من از حق نمی آیم به سر

کی توانم داد از یاران خبر؟

گر نه در حق جان و دل گم دارمی

یک نفس پروای مردم دارمی

آن نه من بودم که در سجده گهی

خار در چشمم شکست اندر رهی

بر زمین خونم روان شد از بصر

من ز خون خویش بودم بی خبر؟

آن که او را این چنین دردی بود

کی دل کار زن و مردی بود؟

چون نبودم، تا که بودم، خودشناس

دیگری را کی شناسم در قیاس

تو درین ره نه خدای و نه رسول

دست کوته کن ازین رد و قبول

تو کفی خاکی درین ره خاک شو

از تبرا و تولا پاک شو

چون کفی خاکی، سخن از خاک گوی

جمله را تو پاک دان و پاک گوی

 

و در ادامه با نکوهش تعصب، از خداوند می خواهد که او را از تعصب بازگرداند.

می مکن حکم و زفان کوتاه کن

بی تعصب باش و عزم راه کن

آنچه ایشان کرده اند آن پیش گیر

در سلامت رو، طریق خویش گیر

یا قدم در صدق نه صدیق وار

یا نه چون فاروق کن عدل اختیار

یا چو عثمان پر حیا و حلم باش

یا چو حیدر بحر جود و علم باش

یا مزن دم، پند من بپذیر و رو

پای بردار و سر خود گیر و رو

تو چه مرد صدق و علم حیدری؟

مرد نفسی، هر نفس کافرتری

نفس کافر را بکش مؤمن بباش

چون بکشتی نفس را ایمن بباش

در تعصب این فضولی می مکن 

از سر خویش این رسولی می مکن

نیست در شرعت سخن تنها قبول

چه سخن گویی ز یاران رسول؟

نیست در من این فضولی ای اله

از تعصب دار، پیوستم، نگاه

پاک گردان از تعصب جان من

گو مباش این قصه در دیوان من[60]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری

با تحقیق و بررسی در متون ادبیات زبان فارسی به وضوح دیده می شود که اکثریت نویسندگان این آثار نسبت به جایگاه خلفای راشدین (رض) اهتمام ورزیده اند و در مدح و ستایش آنها قلم به دست گرفته و اشعاری سروده اند که تماماً خالی از تعصب می باشد و نیز به ما مسلمانان توصیه داشتند که باید عقل و منطق را جایگزین تعصبات کورکورانه کنیم.

این نوشتار خود نیز حاکی از آن است که عطار نیشابوری از جمله کسانی است که در مدح خلفای راشدین(رض) و جایگاه آنها در اشعارش، توجه خاصی داشته است.

 

منابع و مآخذ

قرآن کریم.

  1. اسلام نیا، فریدون، عشره مبشره، ارومیه، موسسه انتشاراتی حسینی اصل، سال 1385.
  2. ـــــ ، ـــــ ، نگاهی به تاریخ بعد از اسلام، ــــــــ ، سال 1384.
  3. برفی، محمد، سیمای شیخین در آینه شعر فارسی، ناشر مولف، سال1383.
  4. جبار نی تپّه، علی اصغر، تاریخ ادبیات 2، گرگان، جامعه المصطفی(ص) العالمیه، سال 1386.
  5. زرین کوب، عبدالحسین، با کاروان حُلّه، تهران، انتشارت علمی، سال 1382.
  6. سرخوش، محمد افضل ، کلمات الشعرا، به تصحیح صادق علی دلاوری، لاهور عالمگیر پرس،17.
  7. سیوطی،جلال الدین، تاریخ الخلفاء، دارالفکر بیروت.
  8. شفیعی کدکنی، محمد رضا، منطق الطیر، تهران، انتشارات سخن، سال 1384
  9. عسقلانی، ابن ابوالفضل احمد بن علی محمد بن محمدعلی، الاصابه فی معرفۀ الصحابه، دارالفکر، بیروت.

 

 

 


[1] -  دکتر زرین کوب، عبدالحسین، با کاروان حُلّه، تهران، انتشارت علمی، سال 1382، ص 207 و 208.

[2] -  دکتر جبار نی تپّه، علی اصغر، تاریخ ادبیات 2، گرگان، جامعه المصطفی(ص) العالمیه، سال 1386، ص 48.

[3] - کلمات الشعرا، تالیف محمد افضل سرخوش، به تصحیح صادق علی دلاوری، لاهور عالمگیر پرس،17.

[4] -  دکتر شفیعی کدکنی، محمد رضا، منطق الطیر، تهران، انتشارات سخن، سال 1384، صص 108- 111.

[5] - سوره واقعه، آیه 11- 10. 

-[6]  اسد الغابر ج 3 ص 222

-[7]  طبری ج 2 ص 246

-[8]  تاریخ الخلفاء ص 31. سیوطی.

 -[9] طبری ج 2 ص 317

[10] - ابن سعد ج 2 ص 179                                               

 -[11] تاریخ الخلفاء سیوطی ص 36

[12] - همان

-[13]  همان

- 3 طبری ج 3 ص 436                            

 -4یعقوبی ج 2 ص 136

1- تاريخ الخلفاء، سيوطي، ص 101

2- اسد الغابۀ، ج 4 ص 52

3- تاريخ الخلفاء ص 101

4- البدايۀ و النهايۀ ج

5- جواهر الادب: احمد هاشمي ص 374

6- تاريخ الخلفاء ؛ ص 133

1- آل عمران، آيه 159

2- طبقات الكبري ج 3 ص 82 و اسد الغابۀ ج 4 ص 59

3- همان

4- سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 512.

 [26] - نگاهی به تاریخ بعد از اسلام، ص5، تالیف فریدون اسلام نیا.

1- سوطی،جلال الدین، تاریخ الخلفاء ص 138 دارالفکر بیروت، عسقلانی، ابن ابوالفضل احمد بن علی محمد بن محمدعلی، الاصابه فی معرفۀ الصحابه ج 2 ص 462  دارالفکر بیروت

 [28]- همان ص141

-[29]الاصابه فی معرفۀ الصحابه ج 2 ص 462  دارالفکر بیروت

 -[30]سیرالاعلام النبلا ج2 ص 577

[31] - همان ج 2 ص 572 [31]

[32]- همان ج2 ص 577

-[33] تاریخ الخلفاء ص145

[34]- سیرالاعلام النبلا ج2 ص 592

[35]- الاصابه فی معرفۀ الصحابه ج 2 ص 463 

-[36] تاریخ الخلفاء ص 156

-[37]  نورالابصار ص 69

-[38]الاصابه فی تمیز صحابه ج 2 ص 507

-[39] اسدالغابه فی معرفه الصحابه ج 3ص 597

-[40] تاریخ الخلفاء ص 160

-[41] همان ص 155

 -[42] آل عمران/61

 -[43] تاریخ الخلفاء، سیوطی، 158.

-[44] سوره بقره آیه 274

-[45] تفسیر آلوسی ج2 ص 101 و اسدالغابه  ج 2 ص 600

-[46] سیرالاعلام النبلاء ج 2 ص 627

-[47] تاریخ الخلفاء ص 160

-[48] سیرالاعلام النبلاء ج 2 ص 627

[49] - اسلام نیا، فریدون، عشره مبشره، ارومیه، موسسه انتشاراتی حسینی اصل، سال 1385، ص 140 و 141.

[50] - دکتر شفیعی کدکنی، منطق الطیر،  ص250، ابیات 426- 424.

[51] - برفی، محمد، سیمای شیخین در آینه شعر فارسی، ناشر مولف، سال1383، ص 62.

[52] - دکتر شفیعی کدکنی، منطق الطیر،  ص251، ابیات 439- 427.

[53] - همان، ص251، ابیات 452- 440.

[54] - همان، ص252، ابیات 465 - 453.

[55] - همان، ص252، ابیات 478 – 466.

[56] -  برفی، محمد، سیمای شیخین در آینه شعر فارسی، ص 76.

[57] - دکتر شفیعی کدکنی، منطق الطیر،  ص 255 – 253 ابیات ،524 – 479.

[58] - برفی، محمد، سیمای شیخین در آینه شعر فارسی، ص 72.

[59] -  دکتر شفیعی کدکنی، منطق الطیر،  ص 256 ابیات ،561 – 540.

[60] - همان ص 259، ابیات، 616 – 606.

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 257 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.