|
جناب محمد بن اسماعيل بخاري از أنس بن مالك نقل ميكند كه در زمان نبي مكرم صلي الله عليه وآله وسلم در مدينه قحطي آمد، پيامبر در حالي كه مشغول خواندن خطبۀ نماز جمعه بود، يك عربي آمد و عرض كرد يا رسول الله ! در اثر قحطي تمام زندگي ما متلاشي شد، اموال ما هلاك شد، زن و بچه ما از گرسنگي در شرف هلاكت هستند. نبي مكرم دستش را بلند كرد و دعا كرد، خداي عالم باران رحمتش را نازل كرد. يك هفته تمام باران ميآمد. تا اين كه برخي آمدند و عرض كردند: يا رسول الله ! به قدري باران رحمت آمد كه خانههايمان در شرف نابودي است، اموالمان را آب ميبرد. نبي مكرم باز آمد، دستش را بلند كرد و فرمود: خدايا باران رحمتت را به كوهها، به درهها و رودخانه بباران و از خانهها و آبادي دور بگردان.
أَصَابَتْ النَّاسَ سَنَةٌ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَبَيْنَا النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَخْطُبُ فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ قَامَ أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَلَكَ الْمَالُ وَجَاعَ الْعِيَالُ فَادْعُ اللَّهَ لَنَا فَرَفَعَ يَدَيْهِ وَمَا نَرَى فِي السَّمَاءِ قَزَعَةً فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا وَضَعَهَا حَتَّى ثَارَ السَّحَابُ أَمْثَالَ الْجِبَالِ ثُمَّ لَمْ يَنْزِلْ عَنْ مِنْبَرِهِ حَتَّى رَأَيْتُ الْمَطَرَ يَتَحَادَرُ عَلَى لِحْيَتِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَمُطِرْنَا يَوْمَنَا ذَلِكَ وَمِنْ الْغَدِ وَبَعْدَ الْغَدِ وَالَّذِي يَلِيهِ حَتَّى الْجُمُعَةِ الْأُخْرَى وَقَامَ ذَلِكَ الْأَعْرَابِيُّ أَوْ قَالَ غَيْرُهُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ تَهَدَّمَ الْبِنَاءُ وَغَرِقَ الْمَالُ فَادْعُ اللَّهَ لَنَا فَرَفَعَ يَدَيْهِ فَقَالَ اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلَا عَلَيْنَا فَمَا يُشِيرُ بِيَدِهِ إِلَى نَاحِيَةٍ مِنْ السَّحَابِ إِلَّا انْفَرَجَتْ وَصَارَتْ الْمَدِينَةُ مِثْلَ الْجَوْبَةِ وَسَالَ الْوَادِي قَنَاةُ شَهْرًا وَلَمْ يَجِئْ أَحَدٌ مِنْ نَاحِيَةٍ إِلَّا حَدَّثَ بِالْجَوْدِ.
صحيح البخاري، البخاري، ج 1، ص 224، ح933، كتاب الجمعة، باب 35، باب الاستسقاء في الخطبة يوم الجمعة. و ح 1013 كتاب الاستسقاء و ح1014و صحيح مسلم، ج3، ص25، ح1962، كتاب صلاة الإستسقاء، باب 2، باب الدعاء في الاستسقاء.
اين يكي از مصاديقي است كه به نبي مكرم متوسل ميشوند. نبي مكرم بين مردم و خدا واسطه ميشود. آيا پيامبر اكرم نميتوانست بگويد كه خدا را مستقيم بخوانيد، چرا خودتان از خدا مستقيم طلب رحمت نميكنيد؟ خدا ميگويد:
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُم.
الغافر / 60.
ولي پيامبر اكرم اين را نگفت ؛ بلكه واسطه شد ميان مردم و خداي عالم. خيلي واضح و روشن كه صحابه پيامبر اكرم را واسطه قرار ميدادند براي دعاي بين خودشان وخداي عالم.
روايت ديگري كه از جناب عمر بن الخطاب(رض) آمده، باز بخاري از أنس نقل ميكند كه بعد از رحلت پيامبر، عمر بن الخطاب آمد و به عباس عموي پيامبر متوسل شد و اين تعبير را گفت:
عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ كَانَ إِذَا قَحَطُوا اسْتَسْقَى بِالْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِينَا وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاسْقِنَا قَالَ فَيُسْقَوْن.
صحيح بخاري، ج2، ص16، ح1010، كتاب الإستسقاء، باب 2، باب سؤال الناس الإمامة استسقاء اذا قحطوا. و ج4، ص209، ح3710، كتاب فضائل الصحابة، باب 11، باب ذكر عباس بن عبد المطلب.
خدايا ما در زمان پيامبر، به او متوسل ميشديم،
آيا آقايان وهابي و مریدان آنها چون عبدالله موحد جرأت ميكنند كه بگويند جناب عمر بن الخطاب مشرك بوده است؟ صحابه مشرك بودهاند؟
و دهها روايتي كه در كتب معتبر اهل سنت است كه بعد از بعثت نبي مكرم و قبل از بعثت مردم ميآمدند و به نبي مكرم متوسل ميشدند و پيامبر اكرم را بين خود و بين خدا واسطه قرار ميدادند. آقايان وهابيهاي كه ميگويند واسطه قرار دادن غير خدا از مصاديق شرك است، آيا مردم زمان پيامبر نميدانستند كه خدا را بايد بخوانند؟ چرا ميآمدند و به پيامبر متوسل ميشدند؟ چرا جناب عمر(رض) به پيامبر متوسل ميشدند؟
و لذا ما احساس ميكنيم كه اين سخن وهابيت كاملاً با روش صحابه در زمان رسول اكرم در تضاد است.
در صحيح بخاري و مسلم، توسل به پيامبر در زمان حيات و بعد از رحلت آن حضرت مسجل است، ابن تيميه اين روايات را چگونه توجيه ميكند؟
.
در رابطه با اين روايتي كه در صحيح بخاري و مسلم آمده، وهابيت دست و پا زدهاند و خود ابن تيميه در كتاب التوسل والوسيلة، ص66 و در چند جاي منهاج السنة و... مطالبي دارد كه خلاصه حرفش اين است كه اگر چنانچه آقاي عمربن خطاب (رض) ميگويد:
إِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِينَا.
يعني:
كنا نتوسل اليك بدعاء نبينا !
يك كلمه دعا در اين جا اضافه ميكنند. همين ابن تيميهاي كه وقتي ما ميگوييم:
وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا.
الفجر / 22.
و ميگوييم: « وَجَاءَ رَبُّكَ » منافات با آيۀ شريفۀ:
- هِ شَيْءٌ.لَيْسَ كَمِثْلِ
- الشوري / 11.
دارد و جسمانيت لازم ميآيد و ميگوييم:
وجاء امر ربك.
در آنجا كفر ما را ثابت ميكند. و ميگويد شما اهل تأويل هستيد. ولي در اين جا وقتي ميرسد ميگويد: إِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا ؛ يعني: كنا نتوسل اليك بدعاء نبينا. و لذا جناب عمربن خطاب بعد از رحلت پيامبر نرفت به قبر پيامبر متوسل بشود. آمد حضرت عباس عموي پيامبر را واسطه قرار داد. و وهابيها خيلي روي اين مطلب مانور مي دهند. ما از عزيزانخواننده تقاضا داریم كه به اين نكته توجه كنند؛
جناب آقای دکتور محمد حسینی قزوینی زمانیکه با سران وهابی مخصوصاً با شيخ محمد جميل زينو كه از مفتيان مكه مكرمه و از اساتيد دار الحديث مكه است. بحث و ګفتوګو کردند در زمینه روایت بالا چنین میګویند:
وقتي من اين روايت که در بالا به آن اشاره شد، خواندم، گفت: اگر چنانچه توسل به قبر نبي مكرم مشروع بود، چرا عمر بن الخطاب، عباس عموي پيامبر را جلو انداخت و گفت:
وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا.
اين يكي از اساسيترين شبهات وهابيت است. در اين جا اولاً يك جوابي جناب آقاي محمد بن علوي از اساتيد بزرگ مكه مكرمه است كه كتابهاي متعددي در نقد عقائد وهابيت داشت، حتي ايشان كسي بود كه بن باز حكم اعدامش را صادر كرد و ايشان ارتباطي با ملك فهد داشت، خودش را به او رساند و قضايا را گفت و گفت كه من مجتهدم. همانطور كه شما عقيده داريد مجتهد اگر خطا كند، باز ثواب دارد. و همین بود که امر کشتن اوبه دست خود ملك فهد كه توسط بن باز صادر شده بود، لغو شد. بعضيها ميگويند به خاطر اين قضيه ايشان دق مرگ شد. ايشان كتابي دارد به نام مفاهيم يجب أن تصحح. من به بينندگان عزيز توصيه ميكنم كه اين كتاب را بخوانند. در سايتهاي مختلف هم هست. يكي از عزيزان ما در حال ترجمه اين كتاب هستند. اين كتاب كل عقائد وهابيت را به نقد علمي كشيده است.
ايشان در اين جا جواب داده است: اين كه جناب عمربن خطا ب آمد و گفت:
وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا
اين جا بحث توسل به تنهايي نبود ؛ بلكه نماز باران ميخواندند. اينها كه نميتوانستند قبر پيامبر را بشكافند و جنازه پيامبر را دربياورند و پشت سر او نماز بخوانند. و لذا در نماز باران لازم است كه امامي باشد تا مردم به او اقتداء كنند. و لذا جناب عمر آمد عباس را جلو انداخت و پشت سر او نماز خواندند.
جواب دوم: اين روايت نه تنها نشان ميدهد كه توسل به پيامبر جايز است ؛ بلكه حتي توسل به غير پيامبر، از صالحين هم جايز است كه حضرت عمر(رض) ميگويد:
وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا
من توجه خوانندګان عزيز را به يك جمله خيلي ظريف و زيبائي كه مفتي مكه مكرمه جناب زيني دحلان دارد، جلب ميكنم. ايشان ميگويد: محمد بن عبد الوهاب وقتي آمد و گفت توسل به پيغمبر و صالحين حرام است، يك مرد عوامي آمد جلو و گفت: آقاي محمد بن عبد الوهاب ! « ان عمر استسقاء بالعباس » شما چه داريد بگوييد؟ بعد محمد عبد الوهاب گفت: چرا به پيغمبر متوسل نشد و رفت به عباس متوسل شد؟ آن مرد گفت:
فقال له ذلك الرجل هذا حجة عليك فإن استسقاء عمر بالعباس إنما كان لإعلام الناس بصحة الاستسقاء والتوسل بغير النبي صلى الله عليه وسلم وكيف تحتج باستسقاء عمر بالعباس وعمر هو الذي روى حديث توسل آدم بالنبي صلى الله عليه وسلم قبل أن يخلق فالتوسل بالنبي صلى الله عليه وسلم كان معلوما عند عمر وغيره وإنما أراد عمر أن يبين للناس ويعلمهم صحة التوسل بغير النبي صلى الله عليه وسلم فبهت وتحير وبقي على عماوته ومقابحه الشنيعة
الدرر السنية في الرد على الوهابية، أحمد زيني دحلان، ص 40.
اين دليل بر محكوميت تو است ؛ چون وقتي عباس را كه جلو انداختند، جناب عمر ثابت كرد كه به غير از پيامبر به ديگران هم مي شود توسل كرد. بعد جالب اين است كه در اين مناظره محمد بن عبد الوهاب هيچ دليلي نداشت و در برابر استدلال اين مرد عوام حيران و مبهوت ماند.
جواب سوم: اگر چنانچه جناب عمربن خطاب(رض) و يا صحابه توسل به پيامبر را ترك كردند، آيا ترك صحابه دليل بر حرمت است؟ يا دليل بر كراهت است؟ آقايان اگر بگويند كه مبناي ما اين است كه هر چه صحابه عمل كردند، عمل كنيد، و هر چه صحابه ترك كردند، ترك كنيد، سنگ بر روي سنگ باقي نميماند و ما از اين آقايان سؤال ميكنيم آيا توسل به اسماء الله جايز است يا جايز نيست؟ همه بالإتفاق ميگويند كه جايز است. از اينها ميخواهيم يك روايت براي ما بياورند كه يكي از صحابه به اسماء الله توسل كرده باشد. پس اگر صحابه توسل به اسماء الهي را ترك كردند، آيا اين دليل بر حرمت توسل به اسماء الله است؟
جواب چهارم: جناب عمر بن خطاب وقتي ميآيد عباس را جلو ميآورد، عباس را به خاطر ارتباطش با پيامبر جلو ميآورد. اين تعبير را دارد:
فاقتدوا أيها الناس برسول الله صلى الله عليه وآله وسلم في عمه العباس واتخذوه وسيلة إلى الله.
مردم عباس را وسيلۀ بين خودتان و خدا قرار دهيد.
نيل الأوطار، الشوكاني، ج 4، ص 32 – 33 و ذخائر العقبى، احمد بن عبد الله الطبري، ص 199 و المستدرك، الحاكم النيسابوري، ج 3، ص 334 و كتاب الدعاء، الطبراني، ص 607 و كنز العمال، المتقي الهندي، ج 13، ص 504 و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 26، ص 328 – 329 و....
ابن حجر بعد از نقل حديث ميگويد:
ويستفاد من قصة العباس استحباب الاستشفاع بأهل الخير والصلاح وأهل بيت النبوة وفيه فضل العباس وفضل عمر لتواضعه للعباس ومعرفته بحقه.
و فتح الباري، ابن حجر، ج 2، ص 413
از اين كار عمر بن خطاب(رض) استفاده ميكنيم كه هر گونه توسل به افراد صالح و اهل بيت پيامبر جايز است.
وهابي هاي نسبت به اين عبارت چه مي گويند. اين عبارتي است كه جناب عمر به مردم گفت: عباس را بين خودتان و بين خدايتان وسيله قرار بدهيد.
بنابراين، اين توجيه ابن تيميه و وهابيها توجيه كاملاً ما لا يرضي صاحبه است كه بيشتر به ضرر آنها دلالت ميكند تا به نفع آنها.
آقای موحد در جای دیګر باز چنین ګفته اند
)از پس كساني كه انبياء و اولياء و ائمه وشهداء را به دعا می خوانند گويا از آيات قرآن به كلي بی خبرند، زيرا قرآن كساني را كه در دعا - كه عبادت محسوب ميشود ـ كسي ديگر جز خدا را می خوانند مشرك شمردهاست.
﴿وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ.إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ﴾
و آنانكه غير از خدا ميخوانيد مالك پوست هستۀ خرمايي نيستند، اگر بخوانيدشان دعاي شما را نميشنوند و اگر (به فرض محال) هم بشنوند جواب شما را نمی دهند و روز قيامت به شرك شما كفر می ورزند [و مخالفت ميكنند] و مانند خداي خبير تو را مطلع نميی سازد. (فاطر/۱۳و ۱۴
در قرآن آیاتی است که وهابيها متمسك به آنها مي شوند و آنها را وسيله قرار ميدهند براي اغفال و گمراهي مردم (قسمیکه آقای موحد نیز طی چند مقاله ی به زعم خودشان جوابیه به رد مقالات من نوشته بودندجمله:
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.
كه در سوره حمد است. يا آيۀ 197 سوره اعراف:
وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ.
و آيۀ 13 سوره مباركه فاطر:
وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ.
در رابطه با آياتی که موحد صاحب در نبشته شان آورده اند من يك جواب كلي را خدمت ایشان و عزيزان خواننده عرض كنم. آقايان وهابي ها واقعاً در استناد به آيات قرآن همان روشي را انتخاب مي كنند كه يهود و نصاري انتخاب كردند. يعني يكي از ويژگيهاي زشت يهود و نصاري اين بود كه:
يُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَيكْفُرُونَ بِبَعْضٍ.
كه امروز ما ميبنيم كه هر چه از عمر وهابيت ميگذرد خواري و ذلت براي اينها بيش از گذشته است. انشاء الله اينها هم در روز قيامت نتيجه كارشان را خواهندديد.
من يك قاعده كلي خدمت عزيزان عرض كنم و تقاضا دارم كه توجه ويژه داشته باشند.
خداي عالم در قرآن در بعضي از آيات بعضي از امور را به خودش نسبت داده است و ميگويد كه اين كار از كارهاي ويژه خداوند است. مثلاً در سوره زمر آيۀ 42 ميگويد:
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا.
اين خداوند است كه انسانها را در موقع مردن قبض روح ميكند.
اين نشان میدهد كه قبض روح كار خداي عالم است. اگر كسي بگويد: اگر عزرائيل قبض روح مي كند، او مشرك است. آيا اين صحيح است؟ نه. همان طور كه خداوند اين مطلب را در اين آيه فرموده، در سوره سجده آيه 11 هم ميگويد:
قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ.
بگو: ملك الموت و عزرائيل كه از طرف خداي عالم وكيل و مأذون است، تو را قبض روح ميكند.
خداي عالم مثلاً در آيه 58 ذاريات ميگويد:
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ.
تنها رزق دهنده خداي عالم است.
در سوره نساء آيۀ 5 ميگويد:
وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا.
به افراد بيسرپرست رزق بدهيد.
در سوره واقعه ميگويد:
أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ.
اين ما هستيم كه زراعت میكنيم.
در سوره فتح آيۀ 29 ميگويد:
يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ.
يا از همه اينها جالبتر، خداي عالم در آيات متعدد مسأله مرگ و زنده كردن انسانها را از ويژگيهاي خودش ميشمارد و ميگويد:
وَهُوَ الَّذِي أَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَكَفُورٌ.
الحج / 66.
قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ.
بگو: اين خداوند است كه زندگي و مرگ به دست او است.
اگر كسي بگويد: يك بنده خدا هم فردي را زنده كرد يا او را به طرف مرگ برد، اين شرك است؟
خداي عالم صراحتاً از قول حضرت عيسي عليه السلام نقل ميكند:
وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ.
يا در رابطه با علم غيب ميگويد:
وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ.
تمام كليدهاي غيب دست خدا است و جز خدا كسي غيب نميداند.
پيغمبر ميگويد:
وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ.
ولي در كنار اين خداوند مي گويد:
عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا. إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ.
الجن / 27.
بنابراين اگر ما بياييم يك دسته از آيات را بگيريم و از دسته ديگر غافل بشويم، اين يك نوع جفاء در حق قرآن است و از مصاديق: « يؤمن ببعض الكتاب و يكفر ببعض الكتاب » است. و اين روش، روش يهود ونصاري است.
در اين آيه خداي عالم به ما ياد مي دهد كه در نماز بخوانيم:
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.
ميبنيم كه محمد بن عبد الوهاب در مجموعۀ مؤلفاتش، ج 1، ص189 همين آيه را ميآورد و ميگويد: هر كس از غير خدا كمك بگيرد مشرك، كافر، بي دين و لامذهب است.
ما اول جوابي كه میدهيم به اينها اين است كه: آيا خداوند عالم كه مي گويد: إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ، مگر همين خداوند در آيۀ 45 بقره نميگويد:
وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ.
به روزه و نماز استعانت بجوييد.
از آقايان وهابي سؤال ميكنيم، آيا روزه و نماز از عمل عبد است يا نه؟ چطور خداي عالم در آنجا گفت: إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. اگر واقعاً استعانت منحصر به خداوند است، چرا در اين جا مي گويد:
وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ.
يا خيلي واضحتر از اين، خداوند ميگويد:
وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ
آْل عمران / 126
هر گونه نصرت، منحصر به خداوند عالم است.
وَإِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ.
انفال /72.
اگر از شما طلب نصرت كردند، شما كمك كنيد.
در رابطه با دوست و رفيق حضرت موسي عليه السلام ميفرمايد:
فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ.
القصص / 15.
اگر استغاثه به غير خداوند حرام و شرك است و موجب محدور الدم مي شود، چرا حضرت موسي نگفت: تو كافر شدهاي؟
يا خداي عالم مي فرمايد:
وهُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ.
الأنفال / 62.
پس استناد به « اياك نعبد واياك نستعين» و بيتوجهي به « وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ » يا:
فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا.
الكهف / 95.
اين نشان ميدهد كه وهابيها به يك دسته از آيات استناد ميكنند و از آيات ديگر غفلت ميكنند. ما بايد آيات را در كنار هم قرار بدهيم و بعد بيايم قضاوت كنيم.
اما نكته ديگری در رابطه با آيه:
وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ.
زياد وهابيها به اين آيه استناد مي كنند و خود ابن تيميه هم عنايت دارد نسبت به اين آيات در منهاج السنه، ج1، ص 44 تا 49 وميگويد:
وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ.
إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ.
فاطر / 13 و 14.
استناد مي كند بر كفر دعاء غير الله.
در اين جا خداي عالم ميگويد:
وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ.
آنهايي كه دعا و طلب ميكنند از دون خدا، اين ها به اندازه آن نخ مانندي كه در هسته خرما هست، نمیتوانند به شما كمك كنند.
در اين جا عزيزان دقت كنند كه خود وهابيها دچار يك مشكل شدهاند. تصور كردهاند كه كلمه « تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ » يعني هر گونه دعاي پيامبر و دعاي ائمه ؛ يعني هر كس كه نداء كند و بگويد « ياعلي و يا حسين» اين كفر است و شرك ؛ چون خداي عالم مي فرمايد: « وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ... »
ما يك جواب نقضي ميدهيم كه اگر واقعاً خواندن غير خدا شرك است، خداي عالم در باره حضرت نوح مي فرمايد:
إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا.
من ندا كردم قومم را شبانه روز.
آيا حضرت نوح مشرك است؟ يا از اين جالبتر:
لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا.
النور / 63.
اگر مطلق دعا حرام است، صحابهاي كه پيامبر را دعا مي كردند و ندا ميكردند، خدا مي فرمايد: اين دعاي شما، دعاء درستي نيست، پيامبر از يك جايگاه ويژهاي برخوردار است.
نكته ظريفتر كه در اين جا است، مسأله مطلق دعاء غير الله شرك نيست ؛ بلكه آن دعاء غير اللهي كه ضميمه شود با اعتقاد به ا لهيت او. مثلاً در سوره هود، آيه 101 در رابطه با دعاء غير الله، خود قرآن معنا كرده است.
فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آَلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ لَمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ.
به همين يك آيه توجه كنيد. اين افرادي كه خدايان خود را من دون الله ميخوانند. در اين آيه هم دعا روشن است و هم « من دون الله ». يعني كساني كه خدايان خود را و بتهاي خود را با اعتقاد به الهيتشان ميخوانند.
ما از وهابيت سؤال ميكنيم: آيا مسلمانان، شيعه و سني كه پيامبر را ميخوانند و ميگويند:
يا رسول الله اشفع لنا عند الله.
آيا نستجير بالله اينها معتقد به الهيت پيامبرند؟ آيا اينها پيامبر را عبادت ميكنند؟ مثلاً:
وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى.
الزمر / 3.
كه اين آقايان مفت به اين ايه استناد ميكنند براي حرمت توسل، آيا كسي كه ميگويد: يا علي، يا عباس، نستجير بالله اميرالمؤمنين و حضرت عباس را عبادت ميكنند؟ يا اين كه نماز ميخوانند و در نمازش ميگويد:
اشهد ان محمد عبده ورسوله.
اشهد انك عبدت الله حتي اتاك اليقين
كه در زيارت حضرت امير، هم در زيارت امام حسين وهم در زيارت آقا قمر بني هاشم آمده. و يا اين كه:
اشهد انك من عباد الله الصالحين.
شهادت به عبوديت امير المؤمنين و امام حسين ميدهد و بعد ميآيد از اين بزرگوران طلب حاجت ميكند. استدلال به اين آيات به نظر من خيلي سخيف و بياساس و بيپايه است.اصلاً استناد به اين آيات براي حرمت توسل از منظر قرآن، كاملاً مردود و مطرود است.
يا آيا وهابيها جرأت دارد كه بيايند ابن حبان را كه از بزرگان اهل سنت و از استوانههاي رجالي اهل سنت است تكفير كنند. چون ايشان ميگويد كه من هر وقت مشكلي برايم پيش ميآمد، در كنار قبر امام رضا عليه السلام ميرفتم و متوسل ميشدم و مشكلم حل ميشد.
آيا وهابي ها جرأت دارند كه بگويند آقاي ابن حبان كافر است؟
آيا در رابطه با آقاي امام شافعي جرأت دارند كه بگويند محمد بن ادريس شافعي مشرك و كافر است؟ چرا كه او ميگويد:
نبأنا علي بن ميمون قال: سمعت الشافعي يقول: إني لأتبرك بأبي حنيفة وأجئ إلى قبره في كل يوم، يعني زائرا "، فإذا عرضت لي حاجة صليت ركعتين وجئت إلى قبره وسألت الله تعالى الحاجة عنده، فما تبعد عني حتى تقضى.
حاشية رد المحتار، ابن عابدين، ج 1، ص 59 و تاريخ بغداد، الخطيب البغدادي، ج 1، ص 135  .
من هر مشكي برايم پيش ميآيد، در كنار قبر ابوحنيفه ميآمدم.
آيا آقايان جرأت دارند كه بگويند امام شافعي مشرك وكافر است؟
يكي دو مورد نيست. در طول تاريخ صحابه، تابعين، اتباع تابعين و الآن بزرگان اهل سنت ميآيند كنار قبر آقا رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم متوسل ميشوند و زيارت نامه مي خوانند. آيا ما بياييم و بگوييم كه تمام اينها مشرك هستند؟ هيچ كدام از اين علما معناي شرك و توحيد را نفهميدهاند، آسمان تركيده و آقاي محمد بن عبد الوهاب و مریدان اوآمدند و بحث توحيد و شرك را به مردم آموزش دادند.
ادامه دارد......
والسلام عليكم ورحمت الله وبركاته
سید احمد بشیر افضلیار
|