نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| تأمــــلی بر مــوانع بیـــداری اســـلامی در افغــانســــتان |
|
|
|
| مقـــــــالات - مـــذهبـــی |
| نوشته شده توسط محمد صابر صابری |
| چهارشنبه ، 16 آذر 1390 ، 15:42 |
|
بحث بیداری اسلامی در افغانستان از مباحث پیچیده ای است که زوایای مختلف آن را باید در حوزه تحلیل مد نظر گرفت. با توجه به اینکه افغانستان سرزمینی است که در طول تاریخ خویش گرفتار بحران های بغرنج و خانه براندازی بوده است که روند بیداری اسلامی را در آن کشور به چالش های جدی مواجه ساخته است.
از یک طرف شجره خبیثه استبداد که میوه های تلخ آن دویست سال است که کام فرزندان این سرزمین را زهرآگین ساخته و از طرف دیگر دست درازی های بی رحمانه استعمار خارجی است که پاسداران نهال بیداری را به بند کشیده است. مصلحان و متفکرین که در این عرصه پا گذاشتند هر کدام به نوبه خود با درک شرایط و احوال زمانه خویش رویکردها و نظریات مختلف را مطرح کرده اند که در خور تامل است. ازآنجائیکه موضوع محوری این مقاله موانع بیداری اسلامی در افغانستان است، باتوجه به میزان بیدارگری در هر جامعه که بستگی به گفتمان های مطرح در آن جامعه دارد، متأسفانه حوزه گفتمانی افغانستان از گذشته تا حال در زمینه های مفاهیم مختلف دینی سر از تحجر برداشته است، برداشت های ناپخته و جزم اندیشانه در روند زندگی دینی شان نقش موثری داشته است که پروسه بیدارگری را درآن کشور به چالش کشیده است و ازسوی دیگر نهاد های دینی که وظیفه پخش و ترویج مسایل دینی را دارند مسولانه عمل نکرده اند. از این رو باید با یک برنامه دقیق و فراگیر با این مسله فایق آمد. بازنگری در مفاهیم دینی، تغییر نظام آموزشی مدارس و دانشگاها، زمینه سازی سفرهای علمی برای علمای افغانستان و ایجاد نهادهای مشترک بین مذاهب مختلف که مسئولیت کار در زمینه وحدت و همدیگرپذیری را داشته باشد از جمله مسایل مهمی است که می تواند در این روند کمک کنند.
واژگان کلیدی: افغانستان، دین، بیداری اسلامی مقدمه افغانستان کشوریست که اسلام در میان باشندگان آن حضور نیرومند و قوی دارد و مردم این سرزمین قربانی های فراوانی را برای حفظ و تحقق آن به عنوان یک ایدئولوژی داده اند که مبارزات مردم افغانستان در مقابل متجاوزین و نظام های دست نشانده شرق و غرب در طول تاریخ این سرزمین گواهی بر ریشه دار بودن این دین و زنده بودن وجدان دینی درآن کشور می باشد. هر چند این مبارزات و تلاش ها برای ایجاد نظام اسلامی در این کشور از افتخارات است که نسل های آینده افغانستان از آن پاسداری خواهند کرد اما با توجه به موقیعت حساس این سرزمین در طول تاریخ، پای قدرت های شرق و غرب را بر این کشور کشانده است ( دشمن طاوس آمد پر او) که هر کدام به نوبه خویش برای خاموش کردن چراغ دین در این سرزمین که در اولویت برنامه هایشان قرار داشت تلاش کردند و از طرف دیگر استبداد داخلی که عمر دویست ساله دارد درکنار عوامل دیگر از جمله موانع عمده بود که روند بیدارگری اسلامی را در این سرزمین دچار چالش های جدی کرده است. در مقاطع مختلف تاریخ این کشور شخصیت های مختلفی در این راه پا به عرصه گذاشتند که تا پای جان خویش در این راستا اهتمام ورزیدند که نامشان در صفحات تاریخ بیداری اسلامی در این کشور حک خواهد شد. شهید احمد شاه مسعود و پروفسور استاد برهان الدین ربانی از جمله بزرگترین شخصیت های دینی در آن سرزمین بودند که قربانی بیدارگری اسلامی شدند. با مطالعه تاریخ افغانستان به این نتیجه می رسیم که با وجود زمینه های فراوان تقریب بین مذاهب اسلامی در افغانستان و نزدیکی های دو مذهب سنی و شیعه، نبود توجه حاکمیت به هم گرایی و وحدت بین این دو مذهب و بکارگیری بی رویه از ذخایر دینی و مذهبی در راستای منافع سیاسی باعث گسترش فاصله های مذهبی و اجتماعی شده و روابط دو مذهب سنی و شیعه را در مقاطع مختلف تاریخ این کشور دست خوش بحران نموده و فاجعه به وجود آورده است. قدرت سیاسی در افغانستان همواره مبتنی بر محوریت قومی بوده و از مذهب هم برای توجیه اقدامات سیاسی و کارهای ناصوابشان بهربرداری فراوان کرده اند که نمونه هایی از آن را در تاریخ دویست سال اخیر افغانستان می توان دریافت، که تنها به یکی از آنها اشاراه می کنیم: میر محمد صدیق فرهنگ در کتاب خویش (افغانستان در پیج قرن اخیر) زمانیکه به بحث، پیرامون استبداد داخلی در دوران امیر عبدالرحمن خان می پردازد یکی از ویژگی ها و شاخصه های امیر عبدالرحمن خان را استفاده ابزاری ایشان از آموزه های دینی می داند که یکی از آنها روایتی است که به پیامبر(ص) نسبت می دهند که نمی دانم سند آن چقدر مورد اعتبار است ( السلطان ظل الله). ایشان می نویسند که امیر عبدالرحمن خان مدعی بود که از جانب خداوند تعالی به پادشاهی افغانستان برگزیده شده است و دفاع در مقابل متجاوزان و بیگانگان را از وظاییف و ماموریتی می دانست که از جانب خداوند به او سپرده شده است، درست همان مشروعیت کاریزماتیک که ماکس وبر از آن یاد می کند که در حق پیامبران و رهبرانی که در نتیجه تلاش ها و اهتمام یک دوران طولانی و گاهی تلخ زندگی شان بدست می آید صادق است. عبدالرحمن خان از این رهگذر خود را واجد حق حاکمیت بر مردم میدانست تا هر کاری را برای تأمین مصلحت مردم لازم است اجرا کند و هیچ چیزی صلاحیت او را محدود نمی سازد و از برخورد های سیاسی که عبدالرحمن خان با وضع کردن مالیات سنگین به شیعیان افغانستان می توان یاد کرد. این رویکردهای سیاسی، تحدید کنندۀ یکپارچگی دینی و ملی بوده که از حمایت ایدئولوژیک دویست ساله برخوردار می باشد که همان ایدئولوژی عظمت خواهانه و برتری طلبی جویانه قومی است که از مذهب به عنوان شمشیر برای نیل به اهداف سیاسی استفاده نموده اند درون مایه این طرز تفکر فقط همان ایدئولوژی قومی می باشد که گفتمان آن تا زمان طالبان و اکنون در میان حلقات سیاسی افغانستان وجود دارد. این گفتمان بیشترین ضربات را بر پیکره وحدت و اخوت و هم زیستی تاریخی پیروان مذاهب گوناگون در سرزمین افغانستان وارد کرده است. بی عدالتی، تبعیض در عرضه خدمات اجتماعی و نقض حقوق اقلیت ها از گفتمان های کلاسیک است که خواستگاه آن تفکرات فاشیستی است که حمایت ایدئولوژیک دویست ساله را با خود دارد و هنوز هم آثار تازیانه های ستم گرانه آن گفتمان در سیمای وضعیت دینی و اجتماعی افغانستان دیده می شود. با توجه به اینکه موضوع مورد بحث این مقاله بررسی روند بیداری اسلامی در افغانستان می باشد در پیوند به پارینه و پس منظر تاریخی این روند به ویژه راهکارهای که از طرف علما و دانشمندان مسلمان در این زمینه مطرح شده است به صورت کوتاه می پردازیم و از گذرگاه این نظریات وارد بحث بیداری اسلامی و چالشها، فرصت ها و پیشنهاد ها در افغانستان می شویم. 1- بیدارگری و متفکرین مسلمان از آن جاییکه مسلمانان در هیچ دوره از زمان به میزان امروز گرفتار این همه رکود و نابسانی در حوزه مدیریت زندگی اجتماعی و سیاسی نبوده اند و این از مسایلی است که همه متفکرین و روشنفگران مسلمان درآن اتفاق نظر دارند اما در ارتباط به حل این مشکل بزرگ رویکردها و نظریات مختلف مطرح شده که به برخی از آنها می پردازیم. 1-1. سید جمال الدین افغانی سید جمال که از جمله نخستن متفکرین حوزه بیدار گری اسلامی در سده های پسین می باشد بدین باور بود که با اصلاح زمامداران و علما اسلامی می توان جامعه اسلامی را بسوی رفاه و رستگاری رهنمون ساخت از این رو مسافرت های زیادی نمود و با زعما و حکام متعدد کشور های اسلامی دیدار نمود و با آنها مدتی همکار شد و هم زمان رابطۀ استواری با علما و دانشمندان اسلامی بر قرار نمود. استاد مطهری در کتاب "نهضت های اسلامی در صد سال اخیر" درد های را که از طرف سید جمال در جامعه اسلامی تشخیص داده بود در پنج مورد خلاصه می کند: 1- جهل و بی خبری آنها از کاروان علم وتمدن 2- نفوذ عقاید خرافی در اندیشه مسلمانان 3- جدائی و تفرقه میان مسلمانان به عناوین مذهبی و غیر مذهبی 4- نفوذ استعمار غربی 5- استبداد و خود کامگی حکام سید جمال برای درمان این دردهای مهلک از همه فرصت ها و زمینه ها و امکانات استفاده نمود؛ از مسافرت ها گرفته تا نشر کتاب و سخنرانی و ورود در ارتش های آزادی بخش ضد استعماری. سید بدین باور بود که تنها از طریق مبارزه با خود کامگی و استبداد مجهز شدن به علوم و فنون جدید و کوتاه کردن دست استعمار از مداخله درکشور های اسلامی و دمیدن روح اسلام نخستین و جهاد از طریق بیدار ساختن وجدان دینی در جوامع اسلامی و مبارزه با خود باختگی میتوان بازگشای مشکلات جامعه اسلامی بود. از دیدگاه استاد مطهری، نهضت سید جمال هم فکری بود و هم اجتماعی؛ زیرا ایشان می خواست هم رستاخیزی در اندیشه مسلمانان به وجود آورد و هم در نظامات زند گی آنها. سرانجام از این شخصیت بزرگ در همه جا به عنوان یک دانشمند و مبارزکبیر استقبال و پذیرایی صورت گرفت و کارنامه سید جمال در حد آگاهی دهی به ملت های مسلمان باقی ماند. داکتر فلیپ مولف تاریخ "مشروح عرب: و ادوارد جرجی و جبرائیل کفور می گویند سید جمال الدین از نخستین پیشوایان معاصر به شمار می رود که روح تازئی را در کالبد اسلام دمید. 1-2. محمد عبده محمد عبده از شاگردان و مریدان مکتب سید جمال بود که به عنوان دومین اصلاحگر دینی در دنیای اسلام شناخته شده است. عبده هم همان درد های را احساس می کرد که سید جمال تشخیص داده بود؛ منتها آنچه که عبده را از سید جمال متمایز می سازد این است که عبده طرفدار اصلاح تدریجی بود و راز عقب ماندگی و ذلت مسلمانان را در این می دید، که تعلیمات دینی ایشان آمیخته با خرافات گردیده و باید اندیشه های خرافی را از دامن تعالیم اسلامی زدود و بدین ترتیب سیما ناب اسلامی را برای مسلمانان و جهانیان به نمایش گذاشت و از این جهت بود که در اواخر عمر خوش تاکید بر آموزش و پرورش دینی می کرد اما سید جمال به قول استاد مطهری انقلابی فکر می کرد و دیگر اینکه سید جمال مبارزه با استبداد و استعمار را در راس برنامه های خویش قرار داده بود. از محمد عبده این شخصیت مبارز در زمینه تعلیم و تربیت و خرافه زدایی آثار ارزنده ای بجا مانده است.
1-3. عبدالرحمان کواکبی عبدالرحمان کواکبی دانشمند و مبارز از کشور سوریه که از شاگردان عبده و سید جمال بود، یکی دیگر از قهرمانان حوزه بیداری اسلامی می باشد که استبداد را عامل اصلی و اساسی ضعف و ناتوانی کشورهای اسلامی می دانست او کتاب طبایع الاستبداد( طبیعت استبداد) را نوشت. کواکبی مانند سید جمال آگاهی سیاسی را برای مسلمانان یک ضرورت مبرم به حساب می آورد و بدین ترتیب در دنیا اسلام برا ی نخستین بار به شکل مفصل از زیان های استبداد سخن به میان آورد. کواکبی بدین باور بود که با رفع استبداد و توضیع عادلانه قدرت میتوان باب توسعه و ترقی را باز نمود؛ و از همین جهت بود که بیشترین تلاش و توجه خود را برای ایجاد نظام عادلانه و مردم سالار، که در آن مردم، خود به سرنوشت خویش حاکم هستند معطوف می داشت و دیگران را نیز به این امر متوجه گردانید.
1-4. حسن البنا حسن البنا و ابوعلی مودودی با استفاده از داده ها و تجربیات تاریخی پیشینان درکنار توجه به کسب قدرت سیاسی، وآموزش و پرورش جامعه، تأسیس جنبش سیاسی را که بتواند از عهده این ماموریت براید و به صورت داوطلبانه آنرا انجام دهد ضرورت می انگاشتند. بر اساس چنین طرز تفکری بود که اولی جنبش اخوان المسلمین مصر، و دومی جماعت اسلامی پا کستان را پایه گزاری نمودند. بدین ترتیب احزاب سیاسی اسلامی به شکل مدرن پایه گزاری گردید و اقدام آنها در کشور های اسلامی مورد تقلید قرار گرفت.
1-5. علامه اقبال لاهوری در سده های پسین علامه اقبال لاهوری در دنیا اسلام از زمره شخصیت های است، که برای پیشرفت مسلمانان ضرورت بازنگری در تعالیم دینی را مطرح نموده و خود کتابی را تحت عنوان" احیای فکر دینی در اسلام" نوشت که به گفته سید حسین نصر در دهه های پسین یکی از اثر گزارترین کتاب ها در جهان اسلام شناخته شده است. در این اثر اقبال مسدود بودن باب اجتهاد را در حلقات علمی و دینی عامل اصلی عقب ماندگی مسلمانان میداند و به ضرورت اجتهاد تاکید می ورزد. 1-6. امام خمینی رهبرانقلاب اسلامی ایران امام خمینی رهبرانقلاب اسلامی ایران بر اقتدار سیاسی تاکید می ورزد و برای اصلاح جامعه و نجات ملت های مسلمان، کسب قدرت سیاسی را از اولویت های مهم و ثمر بخش میدانست که خود از این طریق در ایران انقلاب اسلامی را بنیان نهاد و رژیم شاه را سرنگون ساخته و قدرت سیاسی را در دست گرفت و نظام اسلامی را در کشور پی ریزی نمود. امام خمینی با تاکید بر اصل ولایت فقیه و عدم سازش با دشمنان درجه یک اسلام از جمله امریکا و اسراییل به ایجاد نظام اسلامی در ایران مبادرت ورزید و موفق هم شد. به اعتراف بسیاری از کار شناسان در هیچ یک از کشورهای اسلامی نهضتی به وسعت نهضت اسلامی ایران که از سال 1342 آغاز شد و تا امروز در حال گسترش است، وجود ندارد.
1-7. حماس و حزب الله دو سازمان حماس در فلسطین و حزب الله در لبنان تجربه جدیدی هستند. این دو سازمان اسلامی در یک دست تفنگ، و در دست دیگر بیل وکلنگ گرفته اند هر دو سازمان یاد شده در کنار مسئولیت خطیر مقابله با اسرائیل از خدمت به مردم خویش غافل نمانده اند و اکنون هر دو سازمان به عنوان سازمان های موفق و پیشتاز در دنیا عرب مطرح اند و مقاومت حزب الله در برابر اسرائیل در تاریخ معاصر بی نظیر است. 1-8. پرچم داران روشنفکری دینی برخی از متفکرین معاصر با بلند کردن داعیه روشنفکری دینی برای کار فکری اهمیت بیشر قایل است.آنها از اقبال فراتر گام می نهد ومی گویند اجتهاد هیچ گاهی متوقف نبوده و نباید تقصیر را به گردن آن گزاشت اما درست آن است همیشه اجتهاد در فروعات داشته ایم داشته ایم که نمی تواند راهگشاه معضلات امروزین ما باشد.آنها معتقدند که باید اجتهاد در اصول دین نیز راه داد.به باوراین گروه همانگونه وسایل جدید شده اند اهداف وغایات انسان نیز عوض و دگرگون شده اند دیگر انسان امروز از نظر اهداف با انسان دیروز تفاوت دارد از این رو آنها به پلورالیزم و سیکولاریسم تاکید می ورزند. غرض از یادآوری مطالب بالا این است که جایگاه فکر و اندیشه در راستا بیدارگری و پیشرفت و ترقی باتوجه به موضوع مورد بحث در این مقاله روشن شود.
2- نقدی بر گفتمان های دینی در جامعه افغانستان در حالیکه نقش سایر عوامل را در تعین سرنوشت مسلمان ها نمی توان انکار نمود ولی بنابر این قول پروردگار که (ان الله لا یغیرمابقوم حتی یغیرمابانفسهم) سهم عقیده و باور مسلمانها در این زمینه بیشتر از سایر عوامل کاراتر بوده است. در افغانستان موارد فراوان از باورهای نادرست از دین وجود داشته که مایه عقب ماندگی این کشور گردیده است؛ و پروسه بیداری اسلامی را در این کشور به چالشهای جدی مواجه کرده است. روشنفکران افغانستان در بر خورد با این مسئله سه دسته شده اند: 1- دسته اول کسانی اند که به نام روشنفکری، دین را با عقاید مادر بزرگشان اشتباه گرفته و باورهای نادرست را با تعالیم دینی یکی دانسته و برای اینکه افغانستان را به شاهراه ترقی و پیشرفت به قول خودشان (مدرنیسم) سوق دهند دین را عامل اساسی عقب ماندگی تلقی کرده و مبارزه با دین را پیشه خود در زندگی قرار داده اند؛ که کمونیستان افغانستان از این جمله اند. 2- دسته دوم کسانی اند که دین را در حوزه زندگی فردی محدود دانسته و به ادامه برچیدن بساط دین از زندگی اجتماعی و سیا سی اند و اینها همان پیشقراولان سیاست جهانی شدن هستند؛ که شعار لیبرالیزم و طبل پایان تاریخ را می نوازند و اکنون در ساختار سیاسی افغانستان به حمایت غرب از اقبال خوبی برخوردار هستند. 3- دسته سوم کسانی اند که به بازخوانی مجدد در آموزه دینی و فهم درست آنها فکر می کنند که نویسنده این سطور هم از این جمله می باشد. از آنجاییکه موضوع مورد بحث، بررسی روند بیدار گری اسلامی در افغانستان است خوب است که به چالشهای فرا راه این روند بپردازیم تا از بحث خود نتیجه بگیریم. همانطور که در بالا اشاره کردیم یکی از عوامل مهم و سازنده در زندگی انسانها باورها و عقاید آنها می باشد؛ محققین و جامعه شناسان اسلامی پس از سالهای طولانی به این نتیجه رسیده اند که پیشرفت و عقب ماندگی انسانها منوط و وابسته به نحوه تفکر آنهاست و کسانیکه در پی تغییر در زندگی مسلمانان هستند باید نحو تفکر آنها را عوض کنند و این مسئله امروز دامنه وسیعی پیدا کرده است. بنابر این بدون توجه به این مسئله انتظار تغییر در زندگی مسلمانان انتظاری بیهوده است. در نظرگاه ما میزان گسترش بیدارگری در هر جامعه وابسته به نهادهای دینی و علمی آن جامعه دارد که وظیفه عرضه و تبلیغ مطالب دینی را بعهده دارند. حوزه های علمیه، مدارس و مساجد در افغانستان که مراجع اصلی تبلیغ و تفسیر دین می باشند و از اعتبار بالای در میان توده های اجتماعی برخوردارند؛ می توانند نقش مهم را در عرصه بیداری اسلامی در افغانستان داشته باشند که متاسفانه نه تنها در این زمینه موثر نبوده اند که خود عامل پخش تفکرات ارتجاعی و گسترش اختلافات دینی هم شده اند. بنابرآن برای اینکه وضعیت بیداری اسلامی را در افغانستان به بررسی گرفته باشیم به محوری ترین گفتمان های مطرح در حوزه دینی افغانستان می پردازیم و عوامل بازدارنده این روند را مشخص خواهیم کرد: 2-1. علم مدارس دینی افغانستان در واقع کانون پخش و انتشار معارف اسلامی می باشند، به علوم عقلی و تجربی بهای کم می دهند و حتی کسانی که به این رشته از علوم بپردازند آن را حقیر می پندارند. به باور آنها تنها علمی که موجب رضای خداوند می شود علم دین است که آن را هم در فقه، بلاغت، صرف و نحو محدود کرده اند. بناءً در عصری که طبل پایان تاریخ و مسأله جهانی شدن مطرح می شود سؤالات متعددی را در مقابل دین می گذارد که نیاز به پاسخ گفتن دارد و با توجه به درک شرایط روز و انفجار اطلاعات که شعور و درک مردم را از دین تغییر داده چگونه می توان بیدارگری کرد؟ در آیات متعددی از قرآن، تاریخ، طبیعت و انسان از جمله منابعی است که انسان برای تأمل در آن تشویق شده است. قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ. هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ (سوره آل عمران، 138 ) ترجمه:- پيش از شما سنتهايى وجود داشت (و هر قوم طبق اعمال و صفات خود سرنوشتهايى داشتند كه همانند آن را شما نيز داريد) پس در روى زمين گردش كنيد و ببينيد سرانجام تكذيب كنندگان (آيات خدا) چگونه بود؟! - اين بيانى است براى عموم مردم، و هدايت و اندرزى است براى پرهيزكاران. سَنُرِيهِمْ آَيَاتِنَا فِي الْآَفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (فصلت، 53) زود است که آیات قدرت خود رادر اطراف جهان ودرجانشان به آنها بنمائیم تابرایشان روشن گردد که او حق است آیا کافی نیست که پرور دگار تو بر همه چیز شاهد است. متأسفانه علمای دین در افغانستان برای فراگرفتن علم دین سالهای طولانی را در مدارس دینی پاکستان که کانون پخش و ترویج تفکر خشک وهابیگری می باشد مشغول کسب و تحصیل دین می باشند که هیچ گونه هماهنگی به سؤالات و نیازهای زمان ما ندارد. از این رو در نظام تعلیمی مدارس دینی افغانستان مضامینی خوانده می شود که متعلق به سده های پسین اند و هرکدام آنها به گونه ای تقدس یافته که کسی جرأت تبدیل کردن آنها را به کتابهای جدیدی که یا استاندارهای آموزشی زمان ما سازگار باشد ندارد و از همین جهت شکاف بین دانشگاه و حوزه های دینی به وجود آمده که آشتی دادن این دو نهاد را دشوار ساخته است. 2-2. جبرگرایی ابوالحسن اشعری پیشوای کلامی اهل سنت و جماعت راه میانه ای بین نظر معتزله و جبریه دارد به گونه ای که نه انسان را کاملا مختار و آزاد می داند و نه دربست مجبور و فاقد اراده. اشعری با طرح نظریه خلق و کسب حدود و اختیارات انسان را معین نموده و نشان داده که با خلق پدیده ای از سوی خدا، انسان اختیار و اراده اش را از دست نمی دهد؛ بلکه در کسب آن آزاد است و از همین جاست که مسئول کار زشت و زیبای خویش می باشد و در فرجام، پاداش خویش را از هر جنسی که باشد دریافت می نماید اما این دیدگاه به درستی تشریح نشده است و روح و روان مردم و حتی حلقات دینی تحت تأثیر جبر و تقدیر می باشند. بر اساس این باور امور زندگی از پیش ترتیب و تنظیم گردیده و هیچ کسی را توان آن نیست که در آن دخل و تصرف روا دارد. بر بنیاد این فکر کار و تلاش ثمره ای ندارد، بهترآن است که به سرنوشت راضی بود؛ این گونه باور اگر از یک طرف به انسان آرامش می بخشد و انسان را قانع و شکرگزار بار می آورد اما از جانب دیگر انسان را از تلاش و فعالیت که صفت اصیل انسانی است باز می دارد آن گونه که در افغانستان باز داشته است. موجیم که آسودگی ما عدم ماست ما زنده بر انین که آرام نگیریم *** تپش است زندگانی، تپش است جاودانی همه ذره های خاکم، دل بیقرار بادا
منظورم دامن زدن به مباحث کلامی، سبک و سنگین کردن دلایل طرفین نیست و اما در حوزه عمل کسانی که جبرگرا اند در زندگیشان عقب مانده اند برخلاف کسانی که خود را مختار و مسئول ساختن خویشتن در زندگی می دانند. 2-3. یکی دانستن دین و معرفت دینی شمار زیادی از علمای دینی اجتهادهای پیشینیان را چنان محترم می شمارند که در مواردی برتر از نص قرآنی آن را می دانند. این عده، اجتهادهای علما و فقهای پیشین را تفسیر قرآن و حدیث به حساب میآورند که ضرورتی به بحث و نظر جدید نمی دانند و دیگران را از دسترسی به آن مفاهیم، ناتوان می انگارند. نهاد های دینی افغانستان از دیرباز زیر تأثیر این گونه نگرش و تفکر هستند. حلقه های دینی در افغانستان بیشتر به دروس فقه و اصول پرداخته اند و در مقابل به تفسیر قرآن و احادیث نبوی کمتر روی آورده اند. در این اوخر تعدای از علمای جوان و تحصیل کرده به دروس قرآنی و تفسیر اهمیت و رونق بیشتری بخشیده اند. همانطوری که یادآور شدیم یکسان انگاشتن اعتبار نص و تفسیر دینی از چالشهای جدی است که نهادهای دینی افغانستان با آن روبرواند و کتاب مقدس در چنین وضعیتی مهجور افتاده است. این فاصله، ما را گرفتار مشکلات عظیمی کرده است که از پیامدهای آن می توان تعطیل اجتهاد در میان علمای متأخر را یادآور شد که موجب رکود معارف اسلامی گردیده است. سخت گیری و تعصب جای تسامح و تساهل و دیالوگ را گرفته و درنتیجه شماری از علمای دینی چنان موضع گیری تندی با یکدیگر در مسائل فرعی از خود نشان داده اند که به جای اتحاد و بیدارگری میان مسلمان ها در موارد زیادی سبب اختلاف و تفرقه گردیده است. روح تقلید چنان بر تار و پود اندیشه دینی این جامعه رخنه کرده که علمای دینی خود را مسئول نتیجه یک امر نمی شمارند و تنها مسئولیت خود را در ادای واجبات خلاصه می کنند. این وضعیت برای بعضی ها این بهانه را داده است که اسلام را دین متعلق به گذشته بدانند که پا سخ گوی نیاز های امروز نمی باشد 2-4. اصالت حفظ بجای تفکر در نصوص دینی در جاهای متعدد به فضیلت تفکر و اندیشه سخن رفته است اما مدارس افغانستان ترویج کننده اصالت حفظ هستند و میزان دانش یک شخص به اندازه محفوظات او سنجیده می شود. طلبه های مدارس از نخستین روزهایی که وارد مدرسه می شوند با حفظ آیات و احادیث و قواعد زبان عربی یعنی صرف و نحو می پردازند. باوجود آنکه همه آنها را در حافظه دارد به زبان عربی سخن گفته نمی تواند. وقتی که به سؤالات جدیدی روبه رو می شوند قدرت و استعداد پاسخ گفتن به آنها را ندارند.
2-5. حقوق زن عدم سهم دهی زنان در مسائل اجتماعی از دیگر بلیه هایی است که برخی گروههای دینی در افغانستان به آن گرفتار هستند. زن در تلقی آنها به عنوان موجودی فرو تر از مرد، ناقص العقل و دین و حتی یک شئ می باشد. عده ای زن را محکوم مرد، و شماری صلاحیت دار در امور داخلی خانواده به حساب می آورند. زن خوب در جامعه ما آن است که به قول عبدالحفیظ منصور از نویسندگان اجتماعی دینی در افغانستان "فرزند زیاد به دنیا آورد و شمار امت محمدی را زیاد سازد". متأسفانه آن همه مناقبی که در نصوص دینی پیرامون اهمیت و نقش اجتماعی زن ها آمده است زنان به مساجد رفته نمی توانند. در افغانستان جایگاه آنها در حوزه تفکر دینی تعریف ناشده باقی مانده است. از نماز جماعت بهره ای ندارند، همین که دختر به دنیا آمد و دست راست و چپ خود را شناخت از رفتن به مکتب و مدارس منع می شود و بی سواد باقی می ماند. زن خوب آن است که درشتی ها و ناملایمتهای شوهرش را تحمل کند و لب به سخن نگشاید و در انتخاب همسر خود حرفی به زبان نیاورد. در افغانستان یکی از دشوارترین مبارزات تأمین حقوق زنان در چارچوب تعالیم دینی می باشد و یکی از نمونه های آن طرحهایی بود که در دوره امیر امان الله خان و در زمان رژیم کمونیستی به رهبری نور محمد ترکی به مقاومت مردمی مواجه شد که درنتیجه به عمر آن حکومت هانیز پایان بخشید. این مسأله دشواری مبارزه را بر ملا می سازد. نه با نفی ارزش های دینی می شود بر این مسأله فایق آمد و نه با جمود و تحجر و تنگ نظری؛ راه درست آن است که با توصل به ارزش های اصیل دینی به مسأله زنان در آن جامعه پایان داد.
2-6. چشم پوشی از تحولات تاریخی علمای سنتی در افغانستان در حفظ پدیده های تاریخی دید سخت گیرانه ای دارند که حاظر به پذیرش زوال آن نیستند. پدیده های تاریخی از دیدگاه آنها واقعیتی است که گاهی جامه تقدس بر تن می کند، از این رو گاهی به عنوان یک امر پایه دار و جاودان پنداشته می شود. غفلت از سیر تحول تاریخی، جلوگیری از روند نو شدن پدیده ها، از خوردن و نوشیدن گرفته تا حتی به مرز کتاب های آموزشی نیز می رسد. هستند کسانی که کتابهای ورق زرد را که به همان شیوه کلاسیک تبع و نشر می شوند پربرکت می شمارند و در مقابل، کتابهایی چاپ جدید را بی فیض و کم برکت می دانند بر اساس چنین تفکری کوشش بر آن است تا جامعه از نظر صورت ظاهری خویش شبیه جامعه صدر اسلام گردد. در چارچوب این نظریه است که اسب سواری در تلقی آنها ثواب پنداشته می شود. این دسته از علما با پدیده های جدید زمانه به مقابله بر می خیزند گاهی فراورده های جدید صنعتی را دلیل بر پایان زمانه می شمارند. در کشور ما رادیو و تلویزیون، تلفن هر کدام این برداشت ها را پشت سر گذاشته اند. بر بنیاد این طرز فکر تلاش برای پیشرفت و ترقی جامعه صورت نمی پذیرد و به طبع مدیرنیسم را جدی نمی گیرند. مصطفی ملکیان در این زمینه سخن جالبی دارد. وی می گوید: اندیشه اسلامی هم اکنون حالت انفعالی را دارد، گاهی می گویند هیچ تغییر جدی رخ نداده است؟ گاهی می گویند که در متون دینی به این مسأله اشاره شده است. و زمانی هم گفته می شود که نمونه های از این مسائل را در تمدن اسلامی داریم و ما به مسأله تازه ای روبرو نیستیم. غفلت از تحول تاریخی پیامدهایی خود را در عرصه های مختلف ظاهر می سازد. که یکی از نمونه های آن در سال 1382 وقتی مسأله نو نظام سیاسی در افغانستان مطرح بود استاد عبدالرب رسول صیاف یکی از رهبران جهادی و عالم دینی آن سرزمین است که از اعتبار علمی هم در میان حوزه های علوم دینی برخوردار می باشد به نفع نظام ریاستی تلاش داشت. ایشان استدلال می کردند وقتی به تاریخ اسلام نگاه می کنیم نظام ریاستی با اسلام هم خوانی دارد. در این استنبات چیزی جز خلط اقتضای تاریخ با روح تعالیم دینی نیست. یکی دیگر از پیامد های غفلت از تحول تاریخی بر امر استنباط احکام شرعی آن است که شخص را به قول دکتر شریعتی کتاب زده می سازد و توان نگاه کردن به اوضاع بیرون را از او سلب می کند. نمونه آن هم باز جناب استاد صیاف است. ایشان در کتاب خویش به نام "دین و دولت" از شروط حاکم مسلمان یکی قریشی بودن آن را می داند. شاید گفته شود که موصوف خود این مسأله را از خود جعل نکرده است. بلکه از کتابهای معتبر نقل نموده است. در پاسخ باید گفت درست است که این سخن را خود نساخته است ولی حق نویسنده است که ببیند در کجا زندگی می کند و اوضاع و احوال بر چه منوال است. قبول زعیم قریشی چه پیامد هایی را دارد. درست است که اسلام خطوط کلی زندگی از جمله حکومت داری را مطرح نموده که اشکال و شیوه های آن مطابق شرایط تعیین می شود و این از چگونگی تعیین خلفای چهارگانه مشخص می گردد که انتخاب آنها به گونه های مختلف نشان از انعطاف پذیری پروسه سیاسی اسلام می باشد که اسلام دارای نوع نظام ثابت سیاسی نیست که روح کلی نظام اسلامی به عنوان یک حقیقت ابدی با شرایط مختلف زمانی سازگار است. بنابر این راه واحدی برای انتخاب ضعیم سیاسی وجود ندارد، بلکه راه های گوناگون وجود دارد. اسلام برای مردم امنیت، رفاه، آسایش و عدالت اجتماعی می طلبد. هرنوع نظامی که بتواند این اهداف را برآورده سازد اسلامی است. 2-7. دین و فرهنگ عرب عدم تشخیص میان آموزه های دینی و فرهنگ حاکم در روزگار پیامبر که زاده شرایط تاریخی آن روزگار بود از مشکلات دیگری است که جامعه دینی ما به آن گرفتار است. شاه ولی الله دهلوی در اثر ارجمند خویش "حجه الله بالغه"می نویسد که پایان سلسله پیامبری از جانب پروردگار در حقیقت لطف و مهربانی خداوند در حق بندگانش می باشد. به گونه ای که خداوند با فرستادن آخرین پیامبر خویش در واقع خواسته است در چارچوب وضعیت زمانی و فرهنگیشان روح دین را بگیرند و با آن زندگی خویش را سامان دهند.
2-8. نبود اولویت ها در پهلوی مطالب بالا مشکل دیگر که از اهمت ویژه بر خوردار است نبود اولویت در عرضه مسایل دینی که در شرایط کنونی افغانستان بیشتر از هر وقت دیگر به آن نیازمند است مطرح می گردد. مساجد و مدارس دینی درآن کشور که محل تجمع توده های مردمی می باشد شاهد انبوهی از مباحث خام و ناپخته در فروعات دین که درطول چهارصد سال است که ما را به نتیجه ای نرسانیده است. در شرایط که موج بزرگی از اندیشه های جدید زیر نام مدرنیسم و جهانی شدن وارد کشور ما میشود که هرکدام به نوبه خود نیاز به پاسخ گفتن دارد، علمای دینی ما مصروف در بحث داشتن ریش، کلاه، دعای بعد از سنت، حیله اسقات و از این قبیل مباحث اند. نمی خواهم بگویم این مباحث اهمیت ندارد اما درک اولویت های دینی و پاسخ گفتن به شبهات جدیدی که در زمانه ما مطرح است از وظایف اولی علمای مان می باشد. جوانانی که مشغول تحصیل در دانشگاهها هستند نیاز به تغذیه فکری دارند که اگر اندکی غفلت در این زمینه صورت گیرد فریب اغواگری های دشمن را خواهند خورد که درآن زمان جبران آن دشوار خواهد بود. در چنین وضعیتی چگو نه می شود بیدارگری کرد؛ به قول شریعتی (به سفره خالی نمی شود کسی را دعوت کرد). باتوجه به آنچه گفته شد در نظر می آید که مسئله بیداری اسلامی در افغانستان پیچیدگی خود را دارد و از آ ن جائیکه نگارنده سالهای را در چارچوب نهادهای جامعه مدنی و رسانه های چاپی و تصویری افغانستان به عنوان روز نامه نگار و ژورنالیست فعالیت نموده ام و رونده تحولات دینی و اجتماعی آن کشور دنبال می کنم بسیار از مطالب یاد شده درین نوشتار معلول رویارویی نویسنده با این وضعیت بوده است.
نتیجه و راهکارها بنابر آن چه یادآور شدیم میتوان نتیجه گرفت که افغانستان امروزین از نظر وضعیت دینی گرفتار مشکلات زیادیست که به پاره از آن در بالا اشاره شد. اما سوالی که در اینجا به آن مواجه هستیم این است که در چنین وضعیت چه باید کرد؟ و اولویت را به کدام یک از این مشکلات داد؟ مسئولیت سخت و طاقت فرساست. مصحلانی که در بالا از آنها نام بردیم هر کدام آنچه را که به پندارخود مهم می پنداشتن به آن اهتمام ورزیدند وآنها هم درچنین وضعیت که ما داریم قرار داشتند. اکنون در مقابل این همه مسایل و چالشها اولویت را به کدام باید داد؟ ازآن جائیکه اسلام درمیان باشندگان افغانستان ریشه عمیق دارد هر برنامه ی در این کشور باید با پشتیوانه دینی انجام پذیرد. تجربه نشان میدهد که حرکت های غیر دینی در این سرزمین از اقبالی خوبی برخوردار نبوده اند و نمونه آنرا در تلاش شوری سابق و رژیم کمونیستی دست نشانده آن می توان دید. در افغانستان باورها و عقاید نادرست زیادی وجود دارد که با آموزه های دینی خلط شده بنابرین روی اصلاح دینی تمرکز باید کرد و با یک برنامه دقیق و سنجیده به مشکلات موجود دراین راستا پایان داد. با همه آنچه که یاد آور شدیم هنوز زمینه های فراوان وجود دارد که نباید آنرا از دست داد و بسیار آگاهانه در این زمینه گام برداشت. در کنار توجه به عوامل مختلف تاثیرگزار در روند بیدارگری می توان به چند مسئله که از همه مهم تر در این جا خود را می نمایاند اشاره کرد:
1- نظام تعلیمی مدارس و دانشگاههای افغانستان باید مطابق به احوال و شرایط کنونی که پاسخگوی نیازمندی های امروز؛ 2- باشد و هم چنان استخدام کادرهای تخصصی و علمی در زمینه علوم دینی و سایر علوم متداوله و تجهیز آنها با وسایل مدرن آموزشی؛ 3- زمینه سازی سفرهای علمی برای علمای افغانستان به کشورهای مختلف که می تواند دیدگاه آنها را نسبت به بسیاری از مسائلی که در بالا یاد آور شدیم تغییر دهد؛ 4- تاسیس نهادهای مشترک در حوزه ها علوم انسانی و علوم اسلامی که نمادی از آشتی دادن حوزه و دانشگاه می باشد و به وجود آوردن فرصت های پژوهشی و تحقیقی برای انتشار ارزش های دینی و آگاهی از فعالیت های نهضت های اسلامی در سراسر جهان اسلام که فعالیت این نهاد را به مرور زمان به سطح ملی باید گسترش داد؛ 5- در رأس همه این مسایل ایجاد مدارس و کانون های علمی تقریب بین مذاهب مختلف که مسئولیت کار در راستای وحدت و اخوت اسلامی را با توجه به مشترکات که بین مذاهب مختلف اسلامی وجود دارد به عهده بگیرد که خود زمینه سازهمزیستی و هم دیگر پذیری خواهد شد.
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




چکیـــــده:





