نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| انســـان و اعتقـــاد، به خـــداوند. |
|
|
|
| مقـــــــالات - مـــذهبـــی |
| نوشته شده توسط میر احمد لو مانی |
| جمعه ، 1 آبان 1388 ، 08:02 |
|
بنام خداوند
انسان از همان لحظه یی که، تفکر نمودن را آموخت. و از آن دمی که، به موجودیت خویش یقین، حاصل کرد. و از همان لحظه یی که صدای بال اندیشه را در روح و روان خویش احساس نمود، از همان جا؛ نیاز و ضرورت به مذهب و عقیده به موجودیت عالم مافوق و نیروی مافوق قدرت وی، در وجود وی زنده گردید.
که؛ اندیشیدن وی، اوج کمال وی است. اندیشیدن اصالت آدمی است و هر گاهی که، انسان، به آن مرحله یی از بلوغ عقلی ( تفکر نمودن ) قدم گذاشته است، خدا گونه گردیده است. و خدا گونه گی آدمی، یعنی: نبوغ، خلاقیت و ایجاد گری. مگر نه این است که؛ ما خداوند را به عنوان خالق، صانع، بدیع و مظهر قدرت مطلق در جهان هستی میشناسیم ؟.
انسان ها همواره در طول تاریخ، در طول موجودیت خویش، در پی کشف هر چه بیشتر و بیشتر اصرار خلقت بوده اند و این یعنی در پی شناخت هرچه بیشتر خویش، و خداوند اش. انسان متفکر از درون ضمیر اش به سوی خالق اش نقب میزند و این عبور ملکوت ی امکان پذیر نه میباشد، مگر با اعجاز عقل و اندیشه. و از همین جا است؛ همین که انسان اولیه و ابتدایی در آغاز خلقت وی؛ همین که اندیشیدن را می آموزد،بی وقفه در پی دریافت حقیقت به قیام بر می خیزد و از همین قیام ها است که، مکاتب و عقاید مذهبی عرض اندام نموده اند.
اندیشه چیست؟ اندیشه، تفکر و تعقل اصالت و جوهر وجود ی آدمیت می باشد. و یا به عبارت دیگر؛ اندیشه و تفکر نیروی لایتناهی یی است که آدمیت، در طول موجودیت خویش، توسط آن و به کمک آن؛ " اعجاز " نموده است. اندیشه، تفکر و تعقل آدمی، همانا روح وی است. مگر نه آن است که، بعد از مرگ انسان از تفکر نمودن باز میماند ؟. و در فلسفه ادیان، پذیرفته شده است که؛ روح خداوند در کالبد آدمی دمیده شده است. و یا به عبارت دیگر اصالت روح آدمی بر گرفته شده از روح خداوند است. و از همین جا است که انسان متفکر همواره در پی کشف هویت و اصالت خویش بوده است.
اصالت انسان روح وی است. و روح آدمی، چکیده یی از روح خداوندی.
از دید گاه تئوری خلقت در ادیان؛ بدین نتیجه بر میخوریم که: تفکر و اندیشه آدمی نقطه تلاقی وی با خداوند گار اش میباشد.
تفکر، اندیشه و تعقل، یعنی: نقطه وصل انسان زمینی به جهان خلاقیت و اعجاز. و تفکر، اندیشه و تعقل یعنی: اصالت خدا گونه گی آدمی. نقطه وصل انسان به اصالت وی. و این یعنی: انا لله و انا الیه راجعون ؟. یعنی انسانیت ی؛ - خدا گونه. " اعحاز بر انگیز " و قابل تفکر.
انسان متفکر، در خلوت خویش و در تنهایی خود همواره احساس رنج، احساس کمبودیت و احساس فنا شدن روح و روان وی را رنج، داده است. و درد افتراقی به درون ضمیر وی مشتعل بوده است. مگر آن که، در حالت نیایش و یا، تفکر. و تفکر یعنی ایجاد نمودن، ساختن (خلاقیت نبوغ) و اعجاز نمودن.
که، در این حالت پل ارتباطی وی با خالق اش، بر قرار میباشد. و او به احساس لذت " وصل " به آرامش دست میابد. انسان ها یا در نیایش؛ و یا هم در خلاقیت. نقطه وصل خویش را با خداوند به گونه واقعی احساس و لمس نموده اند.
هر که را کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روز گار، وصل خویش
مذاهب اولیه. انسان ابتدایی و اولیه، مذاهب و اعتقادات ابتدایی و اولیه یی داشته اند.
انسان در آغاز خلقت. آن گاه که تفکر نمودن را می آموزد؛ آن گاه که به حقانیت وجود خویش یقین حاصل مینماید؛ آن گاه بنابر حکم غریزه و ( نیاز)، به جستجو آغاز مینماید. آن جا جبری نه بوده است. بلکه انسان بنابر حکم فطرت خویش، در پی کشف حقانیت جهان مافوق می آغازد.
اگر، گرسنگی و سرما وی را به مرگ تهدید مینماید. فن شکار نمودن را می آموزد. اگر، تنهایی روح و روان وی را به رنج می گیرد. جفتی برایش میابد.
اما باز هم روح عصیان گر انسان متفکر؛ در پی چیزی هست. سر گردان، بی قرار و مضطرب. به اندرون دره ها؛ در وسعت بیابان ها، در قله های هر صخره.. در هر جا و در همه جا. در پی چیزی. گویی چیزی را گم کرده است.؟ اما، نه میابد. خسته و نا امید به درون سینه کوه، در غار ی، به پناهگاه اش بر میگردد. و در تفکر سخت، چیزی در سینه سنگ به "حک " نمودن میگرد. آن چیزی را که عقل، تفکر و اندیشه وی بر وی حکم میکند. و چیزی تخیلی بر سینه سنگ حک میگردد.
و بعد همین شی تخیلی رسم شده بر سینه سنگ، به گونه معبود او در حیات وی به تبار ذ می نشیند. و او دیگر گم شده اش را میابد و نیاز وی بر طرف گردیده است. و هر گاه احساس نیاز به نیایش به وی دست داده است، در مقابل معبود اش به زانو نشسته و به راز و نیاز پرداخته است. و از همین جا فرهنگ نیایش و دعا به ظهور نشسته است. مگر نه آن که نیایش و دعا، گفتگوی عاشقانه انسان عاشق و درد مند، با خالق اش، معبود اش و محبوب اش میباشد ؟. این که آمده اند و همه چیز مذهب را به انجماد کشیده اند و عبادت را به یک تکرار پوچ و احمقانه تبدیل اش نموده اند، بحث ی است دیگر. تفکر انسان، همواره در جستجوی کمال مطلوب و زیبا بوده است. و از همین جا است که، انسان اولیه نشانه حضور خداوندگار اش را در وجود سنگ مهره های زیبا به تجسم می نشینند. موجودیت سنگ مهره ها و ایجاد نقاشی ها در دل غار ها، در قرون متمادی، بهترین و اصولی ترین پشتوانه معنوی و روحانی، برای انسان های اولیه بوده است. که، بر اساس تجارب تاریخی، انسان هیچگاه یی بدون اعتقاد و باور به معنویت، خودش را " کامل "، احساس ننموده است.
ان گاه که انسان ی؛ سنگ را، مهره را، و یا " چیزی " را در تخیل خویش به اندرون تاریکی غار، رسم نموده و بعد آن ها را صادقانه، به پرستش و نیایش میگیرند. آیا این آغاز رجوع انسان اولیه به طرف خداوندگار، که همانا پیدایش مذاهب و ایدیالوژی مذهبی میباشد نیست ؟؟. آیا این خود حکایت گر نیاز انسان به ( ایمان) به خداوند نه میباشد ؟؟.
رجوع انسان اولیه را به شکار نمودن اگر ان را نیاز و ضرورت به غذا و زنده بودن و تداوم بقا نام، بگذاریم آیا رجوع همین انسان را به سوی تو تم ایزم و پرستش سنگ و سنگ مهر ها، چی میتوان نامید ؟؟.
انسان هموار ه در طول حیات خویش حضور مطلق خداوند گار را در حیات خویش احساس می نموده است. حضور نیروی قدرت مند و سازنده و حیات آفرین. گاهی این نیرو را در دل اتش که منبع گرما، روشنایی و حیات بوده است احساس نموده و به نظاره نشسته است و گاهی در افتاب و مهتاب و... و در نهایت ظهور درخشنده و نجات بخش ادیان توحیدی.
ساختار موجودیت انسان کامل عبارت از روح، روان و جسم وی میباشد. اگر جسم وی، برای زنده بودن و تداوم بقا، وی را به طرف شکار سوق میدهد. آیا این روح وی نیست که، وی را به طرف صعود و نزدیک شدن به اصالت وی که، همانا عالم ما و را و ملکوت اعلی و نیایش میباشد، سوق میدهد؟. زیرا انسان درک نموده است که، بودن وی را تنها و تنها، شکار کردن و خوردن نمیتواند تکمیل بنماید.
انسان پا به پای تاریخ به رشد دست یازیده است و، تمدن ها آفریده است. که، مذاهب و ادیان در ایجاد و پیدایش تمدن ها، جایگاه ویژه و ممتازی را به خود اختصاص میدهد. مذاهب و ادیان در تاریخ بشر، گهواره تمدن بوده است. هر گاه ادیان در مسیر تعقل، اندیشه و تفکر گام برداشته است، بدون شک سعادت و تعالی آدمیت را به ارمغان آورده است. به و ی آرامش و اطمینان ( ایمان ) بخشیده است و در سخت ترین شرایط اعمار و ساختن ها به گونه اعجاز آمیز ی پشتوانه و کمک کننده معنوی بشر بوده است.
و هر گاه این پدیده (مذهب ) همچون پدیده های دیگر علمی، اسیر دست استبداد بوده، آنگاه به گونه یی پدیده ارتجاعی ( ایستا و تخریب کننده ) به درون جامعه ابراز موجودیت نموده، و به گونه یی و سیله برای استحمار خلق، در دستان حیله گر و فتنه انگیز ارتجاع، عرض وجود نموده است.
اگر ویرانی، تحجر و استبداد یک روی سکه ادیان و مذاهب بوده است. ایجاد تمدن و اصالت بخشیدن به انسان روی دیگر این سکه، میباشد. و این بر انسان و هوش، عقل و منطق وی است که به چکونه از عقیده و ایدیالوژی در امورات حیات و زنده گی اش بهره میبرند. در عقاید و ایدیالوژی های سخت رایج جهانی که، معتقد به عدم موجودیت نیروی ما و را بشر (خدا ) میباشند؛ این ایدیالوژی ها تقریبا همگی، روی یک موضوع خیلی حساس و مهم، اتفاق نظر دارند؛ و آن عبارت است از موجودیت قدرت مافوق تصور و اعجاز آمیز، در وجود انسان. در حالیکه در فلسفه ادیان، انسان را به عنوان روح خداوند و خلیفه خداوند، بر روی زمین به معرفی میگیرند. این که مکاتب ماتریالیستی انسان را صاحب قدرت و اندیشه اعجاز مطلق میداند و این اعجاز بدون شک در روح و روان وی نهفته است، چون بعد از مرگ، انسان بدون روح؛ صاحب اراده و قدرت ی نه میباشد.
و ادیان، اصالت انسان را عبارت از؛ " روح خداوند " ی در وجود وی، به معرفی میگیرد. یعنی روح آدمی؛ بر گرفته شده از روح خداوند. آیا در اصل اگر به عمق این دو مسئله وارد بگردیم. آیا، این دو موضوع و نظریه درنهایت همدیگر ر به ا تایید نه گرفته اند ؟. مکاتب فلسفی مادی معتقد به اصالت انسان میباشد. این یعنی همه چیز در ید قدرت انسان. و مشخص امد که قدرت آدمیت همانا تفکر و اندیشه وی میباشد و اندیشه و تفکر یعنی روح ادمی.
دریک مقطع از تاریخ، جامعه و انسان ها ی آن دست خوش التهابات ی بوده اند. که، در نتیجه انسان های این جوامع در برابر موجودیت خداوند سخت به عصیان برخواسته اند. اما همین که سیر تعقل گرایی در این جوامع دوبار نضج و ریشه گرفته است، انسان های ان همواره تشنه حضور مطلق خداوند بر روح و روان خویش، بوده اند.
اصالت و جوهر وجود ی انسان، روح وی است. و روح بزرگ و متعالی است که به انسان قابلیت های را تا به سر حد اعجاز، اعطا مینماید و همین اعجاز آیا از قدرت اکسیر ی و مافوق طبیعی که همان اندیشه و تفکر آدمی میباشد؛ سر چشمه نه میگیرد ؟. و این تفکر، همواره در پی کشف و شناخت بهتر و عالی تر خداوند، در طول تاریخ و حیات بشریت نه بوده است ؟. چرا انسان در سن کهولت بیشتر تشنه حضور مطلق خداوند است ؟.
مگر نه این است که، انسان ها با گام بر داشتن بیشتر در مسیر حیات، بیشتر تفکر نمودن، را می اموزند و از همین زاویه میباشد که حضور و موجودیت خداوند را بر روح و روان شان احساس مینمایند.
انسان عاصی، در برابر خالق.
در گذر زمان بوده اند تعدادی بیشماری از انسان ها ی که، در برابر موجودیت و حضور مطلق خداوند به قیام بر خاسته و منکر موجودیت آن گردیده اند. بر اساس اصول و قوانین خلقت، این حق مسلم انسان ها بوده است که، به چگونه به انتخاب بنشینند.
ما اگر از زاویه فلسفه طبیعی (ما دی )،خلقت را به مشاهده بنشینیم. و یا از زاویه فلاسفه ادیان، حق آزادی انتخاب همواره برای آدمیت، در هر دو حالت محفوظ نگه داشته شده است.
اما این عصیان و انکار هیچ گاهی به ابدیت تاریخ نه پیوسته است. و هم چنان در سخت ترین شرایط های اختناق و دیکتاتوری؛ عمومیت اجتماعی را به خود اختصاص نه داده است.
پروسه قهر، عصیان و انکار خداوندگار، توسط آدمیت را میتوان؛ به قهر و عصیان فرزندی، در برابر والدین اش را به تشابه گرفت. که این قهر و عصیان به غیر منبع لجاجت و خود خواهی و یا سو تفاهم، منبع دیگری را برایش نه میتوان به جستجو نشست و هر گاه این انسان لجوج به تعقل و اندیشه رجوع نموده است. آنگاه به اصالت خویش باز گشته است. انسان بدون اعتقاد به موجودیت خداوندگار، انسان کامل و مطمئنی نبوده است. وی را، همواره به درون ضمیر، تفکر و اندیشه اش احساس غربت و تنهایی رنج اش داده است. کتله های عظیمی از جوامع بشری در مقاطع مختلفی از تاریخ عقیده و باور بی خدا یی را، به " تجربه " گرفته اند. اما در این کوره راه " کژ " و بیراهه دیری ره نه پیموده اند. به مجرد پاک شدن گرد و غبار های الوده و مغرض، توده های میلیونی این جوامع شوق مندانه تر از گذشته، درپی شناخت حقیقت مطلق ( روح خداوندی) عاشقانه با پای فرق دویده اند.
مذهب و استبداد مذهبی ( ارتجاع ).
هر مکتب، عقیده و یا ایدیالوژی؛ اگر از مسیر و شاهراه تفکر و خرد گرایی ( بالنده گی و پوینده گی ) منحرف گردیده و به اسارت طیف از انسان ها فرصت طلب، به خصوص حاکمیت ها ی دیکتاتور و تمامیت خواه توجیه و غصب گردیده اند، این عقاید و ایدیالوژی ها، " فاجعه " آفریده اند. فجایع سخت عظیم و جبران ناشدنی.
تجارب تاریخ، به ما نشان میدهد که نی مکاتب و عقاید ماتریالیستی از این قاعده مستثنی بوده اند و نی هم عقاید و ایدیالوژی های ایدیالیستی. اگر امروز، در سرزمین ی بنام افغانستان مذهب و ایدیالوژی ارتجاعی آدمیت را به زانو در آورده است و در سطح جهانی برای پیروان این مکتب مایه خفت و ننگ گردیده است غ مکاتب و عقاید های دیگر نیز در مقاطعی خشن تر و بی رحمانه تر، عمل نموده اند. مکتب کمونیزم برای نزدیک به یک قرن برای آدمیت جز زندان بنام دولت و حکومت نبوده است و.. از خداوند آرزومند ام تا توفیق تحریر ادامه این بحث را، به من عنایت کند.
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




به دوست ارجمند ام آقای نظری که، باعث گردیدند تا این مقاله را تحریر بنمایم.





