سکولاريسم، انديشه اي ايده آل براي خلاصي انسان از تشکيک معنوي است.
آدمي با تفکرات الهي مانوس بوده و  روند تکاملي فکري و طبيعي او، ايجاب مي کند که هر نوع نگرشي که ابهامات اجتماعي را دامن مي زند و ياس د يني را عارض مي نمايد از پيش پاي او برداشته شود.
چنانچه به مضرات مذهب دولتي بينديشيم، در مي يابيم ک ه آثار منفي و مخرب آن به قدري گسترده و عميق است که هرگونه غرور و افتخاري را بر بانيان و مبشران آن مي  خشکاند.
در احکام اجرائي دين سياسي، ميدان عمل و اختيار جامعه به تنگنا رفته و سوء ظن همگاني بر محور يت مقدسات ديني مي آيد.
سکولار شدن ايران، تنها راه خلاصي ملت از عقبگردهاي معنوي و مادي است.
زيان  و ضرري که مردم از دين ستيزي و مذهب زدائي مي بينند آنچنان سنگين و سخت است که نسلهاي بسياري را متلاشي  مي کند و فصلهاي خطرناکي را در مقاطع تاريخي باز مي نمايد که در آن، عدالت، صلح و وجدان بي رنگ مي گردد. 
بي گمان، دستورات اسلامي را حصارها و مرزهائي فرا گرفته که نياز به بازگشائي هاي نوين در هر عصري دار د تا با توجيه به موقع و مدبرانه منطقه اي و عاطفي، رهگشاي پيروانش باشد و از سرخوردگيها و دلزدگيهاي اج تناب ناپذير حفظ شود.
هر حکومتي با اعمال قوانين اجتماعي و درون محيطي مي تواند نظم و آسودگي را به ار مغان آورد، ولي در اثر اختلاطش با قواعد اسلامي، به يک معجون ناهمگون و ناهنجاري مبدل مي شود.
راه رها ئي رعيت از فلاکت استبداد، تقرير خواسته ها و نيازهاي عامه مردم در موضوعيت دموکراتيک است.
در وضع قوا نين کشور، مي بايد به علائق و گرايشات همه جانبه ملت توجه داشت تا حقوقي از آحاد اهل ميهن ضايع نگردد و  آنگاه مجموعه ايده ها و نظرات اراده هاي خلايق اين مرز و بوم، به عنوان حاکميت مطلقه مطرح شود.
آنچه ک ه از تجربيات اين سي سال به دست مي آيد، بي حوصلگي اقشار از فرامين تند ديني است و عدم اقبال اکثريت از  توصيه ها و توقعات مذهبي مي باشد.
اينک روزگار خشونت و سخت گيري تحت نام آيات آسماني به سر آمده و بشر يت را طاقت بايدها و نبايدهاي بي دليل و منطق، سرريز گشته و سرگذشت حکومتهاي ديني، از پيش از اين نيز بر  نفرت و انزجار اهالي ولايات و ممالک ديگر، حکايت داشته.
جمهوريت در جهان امروز، ملعبه دستهاي پنهان د يکتاتوران نامحسوس قرار گرفته و اعصاب ملتها از تقدم خواسته هاي حکام بر اميال آنها خراب شده.
امروز پ يدا کردن يک جمهوري که به واقع کلمه زمامداري مردم را بر مردم و به خاطر مردم، تثبيت کند در همه دنيا کم ياب است و صد خجلت که آميختن نام جمهوري، با اسلامي، طنز بي نمکي را تحويل داده که انتهايش بي آبروئي خد ا و لوث مقدسات آسماني گشته است.
براي خروج يک ملت تحت ستم از قيود استبدادي با لعاب مذهب، رفراندومي  نياز است به دور از معادلات رايج و حاکم که اصلاح اخلاق ويران شده جامعه کند و پادزهري بر سموم تزريق شد ه بر پيکر وطن محروم از عدالت از ناحيه شريعت مآبان دروغين باشد که در اين راي گيري، هر ايراني حق انتخا ب متد و مدلي از رژيم سياسي و اجرائي دلخواه را داشته باشد.
عموما نبض جامعه فعلي در مشرب آزادي فکر و  استقلال عقيده و رهائي از تفتيش مذهبي و دوري از حصارهاي خشک ديني مي تپد.
خستگي مفرط مردم از روند م باني سوخته اسلامي به حدي است که هر نوع تعهد ديرينه و پدري را در زمينه آموزه هاي ديني بي رمق کرده و م لتي که سي سال قبل به عشق علي و حسين و رضا، شهره بودند اينک از نامگذاري فرزندانشان به اين اسامي هم، ا با دارند.
براي نيل به اهداف خيرخواهانه و بشر دوستانه بايد به يک اجماع جهاني رسيد که مردم اسير در ت ارهاي عنکبوتي استبداد را همياري به اقامه دعاوي حقيقي و حقوقي نمود و از تداوم خودکامگي و خودخواهي مجر يان قلدر کاست و اين مهم ميسر نشود مگر به تعديل قواي حاکم و عقب نشيني هاي موثر از مواضع زورگويانه و ج سورانه او، و شايد نياز به يک جراحي بين المللي شود تا موازنه قدرت بين حاکم و محکوم، حق نفس کشيدن را ب ه رعيت بي نفس بازگرداند.
گرد آمدن حقوق دانان زبردست و جامعه شناسان حاذق و مصلحين صادق، در يک مجمع  و حضور معتمدين و موثقين ملت و نظارت مدافعين صلح و آزادي، راه را براي کشاندن مدعيان ديانت، به گردن نه ي به خواسته ها و نيازهاي مردم، هموار مي سازد.
وجود روحانيون آزاديخواه و مستقل و راست انديش در چنين  جوامعي تاثير گذار بر اقشار مذهبي خواهد بود، چرا که باورداشتهاي ناصحيح و نادرست ديني که معلول شانتاژ کاري و مغلطه کاري هاي ملاهاي درباري بوده، سبب مسخ عقايد روحاني گشته و سرابي از تلقينات بي پايه و اسا س را در تفکرات به ظاهر ديني معتقدان به اسلام ايجاد نموده و موجب بسط اقتدار زالوهاي مذهبي شده که خون  جامعه را به اسم ديانت و معنويت مي مکند و به جايش سموم خطرناکي را به نام عبادت، در شريان اجتماع منتقل  مي سازند که ريشه خداگرائي را مي سوزاند و ملتي را به نيستي مي برد.
آنقدر ديون کاذبي را بر ذمه اهل  اسلام هموار کرده اند که هر نوع اطاعت کورکورانه اي را برابر با اصل ما فرض الله قلمداد مي نمايند.
پس  اين پرده گشائي و رازدري را دواي بيماري دين زدگي مي دانيم و دوران انتقالي از موقعيت وابستگي هاي ناسا لم مذهبي به واقع گرائي ديني، مقدمه ورود به دموکراسي نجات بخش خواهد بود.
اينجاست که نقش فعال و خلاق  ما نمودار مي شود و عدم توجه جهانيان به مواضع من، به وي‍ژه در طول اين سه سال گذشته، ابزار تقويتي در  سرکوب داخلي را فراهم آورده، فلذا هم صدائي بين المللي با اين پيشواي زنداني و اجماع نهادهاي قدرتمند جه اني در تحکيم شعائر و اهدافم روزنه هاي سکولاريسم و دموکراسي را بازگشائي مي نمايد.

سيد حسين کاظمين ي بروجردي
زنداني سياسي دربند در زندان اوين