نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| نجــات کشــور از مــرگ هـتویت (بخش دوم) |
|
|
|
| مقـــــــالات - فلســــفی |
| نوشته شده توسط عبدالواحد سیدی |
| يكشنبه ، 16 خرداد 1389 ، 09:47 |
|
در بخش اول قسمتی از شروع بحرانهای پیهم و پیوست افغانستان را که تماماً هویت ملی کشور ما را خدشه دار ساخته، با ریزش بحرانهای زنجیره ای پشت سر هم اشاراتی موجز از موج خیزی های این نا هنجاریها داشتیم.
آنچه که قابل مداقه است این موضوع میباشد که ما بد بختانه در عصر تردیهای بزرگ، دوران سرگشتگی انسانها قرار می گیریم که کوچکترین نور معرفت در فرا راه انسان روشنی نمی افگند؛ دورانیکه انسانها دگر همدگر شان را در آغوش نمیگیرند و بجز «خود» کسی را دوست ندارند. و این انسان تنهای سده ما، باوجود داشتن صد ها نعم مادی و تسهیلات آسان گزار زندگی، بازهم در مقابل از دست دادن ارزشها چنان ناکام مانده، که دیگر نمیتواند در این کوره های تاریک ره بسپرد.
قسمی که دیده میشود هر روز بصد ها رویداد نا خوش آیند و جانکاه در این کشور بالاخص و در جهان بالعموم رویکش درد ها و نداشته های مارا صد چندان بمصیبت می آلایاند،دیده میشود که پس از هر رویدادی که بوقوع میرسد، انبوه پرسش ها و ناباوری راهی راکه ما انتخاب کرده ایم، قد علم کرده و با سماجت خواهان پاسخ بهر کدام آن میگردد. تجارب تلخ و ناگوار از نیم سده به اینسو، از همان آغاز با پرسش ساده همزمان سخت تردید آمیز با شکاکیتی که تا دوره جنون پیشروی میکند گره های محکمی دارد.
هیچکس نمیداند« پس از این چه خواهد شد؟» زیرا ما در حیات سیاسی خود تجربیات انبوهی از انقلابات سرخ و سفید وسیاه را که همۀ آن جنبش ها رهایی انسان شکست خورده و عقیم مانده را نوید میداد، دیدیم که همۀ آنها سرفصل «شروع بدون ختم » را در رویکرد نشان میدهد و نتیجۀ آن استنتاج رویکرد های ذهنی و از پیش تعین شده برای تلاش برای یک آینده مصئون را کاملاً از ما می گیرد.
این رویداد ها به اندازه ای بار قوی داشته اند که کلیه رشته های وصل شده در تراوشات مغزی انسان را به اختلال دائمی مواجهه ساخته است که همه گونه نشاة زندگی از قبیل:آرزو های سودایی، رؤیا های جوانی، ارمانهای مست کننده، سر انجام در مقابل این خط قرمز توقف میکنند و در خود فرو میروند و مانند نقش دایره های روی آب قبل از اینکه بساحل تماس کنند میمیرند، و این طور وامینماید که هر آغاز گاه جدید، ناگزیر از مصاف با آن است و اینجاست که ما تشنه دست یابی به پاسخ این پرسش هستیم که: «چه خواهد شد؟»
میگویند ملتهای خوشبخت تاریخ ندارند و دورانهای سعادتمند فلسفه ندارند، زیرا تاریخ و فلسفه از آنجایی آغاز می یابد که خوشبختی پدرود میگوید.
افغانستان بخاطر یکدست نبودن و از دستی بدستی گشتن به فراموشی سپرده شده بود که هویت ملی ما با موجودیت سیاسی ما در طی سالیانی که طالبان و دگر ها حکومت میکردند ما را از ملت شدن به بیراهه کشیده بود ند که فراموشی این هویت در دهکده جهانی سده های بیست و بیست ویکم نیاز مند این بود تا اندیشه زمانه خود را عوض کنیم و خود را در بین کشور های جهان چنانیکه بودیم در یابیم و تا از آن خیلی دور نشده ایم به آن دست یابیم که در این کار تجاوز آشکار ایالات متحده امریکا ما را مجبور ساخت تا سرنا را از جانب پهنی آن ننوازیم و از مجرای درست آن بنوازیم تا دنیا صدای ما را بشنوند.
اکنون روی استواری و نا استواری حرکت های دولت مردان افغانستان که برای حل مشکل و مناقشه غیر قابل حل افغانستان در« بن» فراخوانده شده بودند دنبالۀ این بحث را می گشاییم:
به عقیده «ژورژ پلستر» در:« اصول مقدماتی فلسفه» ما باید از اندیشه زمانخود مان استفاده کنیم، در آنصورت است که بما می آموزند تا سرنا را از سر پهن آن ننوازیم و کافی خواهد بود به سادگی دست کمک دراز کنیم تا میوه دانش بشری را از درخت معرفت بچینیم، تا در نتیجه چیدن این میوه های فرح بخش، به زندگی ای دسترسی یابیم که بما می آموزد تا در پراکسس زندگی چگونه از داده ها استفاده وافی نماییم.
قبلاً گفتیم که امریکا غیر قابل پیشبینانه در یک شب سیاه حریم افغانستان را از طریق دستگاه های بالستیکی خویش از خلیج فارس مورد تعرض قرار داد. این حملات بعداً توسط طیارات بی 52 فضای افغانستان را مورد پوشش قرار داد که امریکا با این عمل خود هم غرب و هم سازمان ملل را به سر گیچه فرو برده بود و دوستان طالب خود را که در افغانستان قدرت دولتی بدست شان بود به تعجب وا داشته بود زیرا آنها هر گز آرزوی این را نداشتند که قوا و دوستان خود ساخته خود را از صحنه کنار بزنند. وقتی بوش و دولت امریکا خواهان استرداد بن لادن از ملا عمر و دولت طالبان شده بود طالبان هرگز به این امید نبودند که بواقعیت مورد بی مهری امریکا و مواجه با آتش صقیل آن دوستان« روز پلۀ» خود خواهند شد؟
در روز های اول حمله به افغانستان، طالبان به این موضوع پی بردند که امریکا مسرانه در صدد است تا طالبان را در هم کوبد و شاید هم آنها از طریق رهبران بلند پایه خود این امر را دریافت کرده بودند که باید افغانستان را ترک بگویند، لذا مقاومتی از سوی طالبان صورت نگرفت و صرفاً نیرو های کمکی پاکستانی از گروه تحریک صحابه برهبری صوفی محمد خود شان را قبل از روز های اشغال به صفحات شمال وخصوصاً شهر مزار شریف که در نزد پاکستانی ها و هم طالبان شهر استراتیژیک بود با سلاح های ابتدایی(تفنگ دانپر، کارد و سیلاوه ) خود را رسانیده بودندکه بلکه جهاد کنند، که تعداد زیادی از این ها در مقاومت علیه نیرو های امریکایی در یکی از مدرسه های دخترانه شهر مزار شریف مورد آماج خیلی دقیق هواپیما های بی 52 قرار گرفتند که تقریباً کلاً نابود شدند؛ این در حالی بود که طالبان در شهر کندز از خود مقاومت جدی نشان داده بودند که توسط نیرو های مقاومت شمال خلع قدرت گردیده و حدوداً سه صد تن آنها به قلعه جنگی در دوازده کیلو متری شهر مزار شریف انتقال داده شدند که بعداً آنها قلعه جنگی و محل بازداشتگاه خود را زیر کنترول خود آورده روز ها ی زیادی آن منطقه را در حصار خود داشتند از جانب دیگر نیرو های مقاومت شمال که جدیداً بزرگترین رهبر خود احمد شاه مسعود را در خواجه بهاءالدین تخار در یک حمله تروریستی بتاریخ نهم سپتامبر یعنی قبل از حمله یازدهم سپتمر در شهر نیویارک از دست داده بودند تجدید قوا و تحکیم فرماندهی کرده با همیاری سایر قدرت های موجود در افغانستان، در کلیه نقاط کشور، شرق و شمال و جنوب و غرب با پشتیبانی نیرو های هوایی امریکا کشور را در ظرف چند هفته محدود از وجود طالبان پاک کرده و مظفرانه وارد کابل پایتخت افغانستان شدند.
امریکاییان که از طریق هوا و سقف خانه وارد خاک افغانستان شده بودند بخاطر خوشنودی مردم افغانستان شبانگاهان از طریق هوا نان و لباس بمردم می ریختند ولی این خوشنودی هرگز نمیتوانست بمردم میسر شود، زیرا مردم افغانستان که در قبال آزادی کشور بهای زیادی را پرداخته بودند هر گز حاضر نبودند رهبری امریکا را بپذیرند و خود را از چاله بچاه بیاندارند؛ لذا امریکاییان مجبور شدند علی رغم بد بینی های که ناشی از طرز بر خورد امریکاییان با مسلمانان جهاد گردر ختم جنگ سرد در افغانستان و جهان بود، خواستند با دولت نو بنیاد سراپا مسلح که برهبری مقاومت شمال اریکه قدرت را در دست داشت کنار بیایند و از همین سبب برای قانونی ساختن حضور خود در افغانستان نیازمند وقت و زمان مناسب بود و برای اینکار امریکا همیاری سازمان ملل را در بر قراری ثبات در افغانستان را پیشنهاد کرد و بعداً نشست بن آماده گردید. منظور از این نشست این بود که یک حکومت گذرا به رهبری عناصریکه با امریکا همفکر هستند از رهبران پیشین افغانستان و تکنوکراتهای غربی و جهاد گران افغانستان تشکیل گردد که در یک فرصت مناسب قانون اساسی کشور نیز مطابق به تقسیم اوقات قبول شده تدوین گردد و راه برای تشکیل حکومت انتقالی و بعداً انتخابی و انتخابات شورا های ولایتی و پارلمانی نیز عملی گردد.
این قلم می کوشد تا پايه ها و عوامل وموضوعاتي را در مورد رخداد هاي مثبت و منفي در کوران افغانستان قبل از موافقتنامه بن و بعد از آن اوضاع را در کشور تحت مداقه قرار داد، عوامل روشن و تاریک آن را باز گو کند.
زمانیکه پای ملل متحد و قدرت های بزرگ در افغانستان کشیده شد، مردم بر این باور بودند که از اثر مساعی کشور ها و فیصله های نشست بن حکومتی در کشور ایجاد خواهد شد که راه را برای انکشاف و جبران خرابی های ناشی از جنگ باز میگرداند. چرا که جامعه جهانی تصمیم داشتند افغانستان را تبدیل بیک کشور مستقل و رو به انکشاف سازند. در نشست بن طرفداران شاه سابق، شخصیت های جهادی، تکنوکراتهای سابقه با پافشاری ملل متحد و کشور میزبان (المان) میخواستند نتیجه نهایی از این نشست بدست بیاید؛ ولی قسمیکه بعد ها دیده شد از اثر بمیان آمدن یک دولت نا کارآ(موقت) و موجودیت عناصری بدون تعهد و مال اندیش برای خود نه برای پیشرفت و شگوفایی مملکت نتیجتاً ما توانستیم نظام «فرسوده سالاری» گذشته را با تغیر نام از (شاهی) به (جمهوری) حفظ کنیم که این حالت کشور را مواجه به لشکر کشی های بی موجب، ایجاد فقر مردم سوز در تمام مناطق کشور بشمول پایتخت افغانستان، نا امنی های ملی و منطقوی، تدوین قانون اساسی کشور که در متن خود نا همگونیهایی را که بعضاً باعث منازعات بین دولت و پارلمان و مراعات (نقض)نشدن آن از جانب بلند پایگان و ابهاماتی که در آن وجود داشت علی رغم آن، راه را برای توسعه دیموکراسی در کشور تحت دکتورین بازار آزاد در کشور باز گذاشت. اما از انجایی که کشور ما یک منطقه تازه از جنگ برخاسته بود نتوانست بنا بر ملحوظاتی که در دست دولت مردان خودی نبود نتوانست کمک های انکشافی را حسب دلخواه خود پیشنهاد و آن را در انکشاف منابع سکتوری خود پیاده نماید که یکی از عوامل مهم و دلگیر کننده که همواره سد راه پیشرفت بوده است دوام جنگ و انکشاف کوچه بکوچه آن از یک منطقه بمنطقه دیگر میباشد که در نتیجه ما باوجود امکانات وسیع اقتصادی و امنیتی و نظامی و سیاسی نتوانستیم »سرنا» را از سر باریک آن بنوازیم؟
در این گیر و دار دست توطئه و تخطئه که هیچ مرز و ملیتی را نمی شناسد دراز گذاشته شده بود که آنها به لطایف الحیل توانستند در صفوف نیرو های سازنده نفوذ نموده پیش از آنکه علاج کار این ملت بیچاره شود آنها علاج کار خود شان را کردند و در نتیجه این توطئه ها به هزاران ملیون دالر بدون انکه موثریت اقتصادی در زدایش فقر کلی داشته باشد حیف و میل گردید. اینها را دیده مامورین و مواجب خوران دولت نیز با تقلید از آنها در چوکات های کاری فساد را بقدر غیر قابل باور گسترش دادند. در نتیجه در بین مامورین دولت ربقه طاعت و رقبه اطاعت هر دو کمرنگ شدند.
این مسایل باعث آن شد تا وحدت و یکپارچگی کشور دستخوش زوال شود و نتیجه آن شد که کارداران و سرداران کار گزار(مامورین ارشد دولتی + مشاورین ارشد و غیر ارشد)، درارکان دولت به سبب استغراق در لذات دنیوی، با ارتکاب منکرات در امورات دولت اهتمام ورزیدند که در نتیجه بساط دولت و مردم از اثر سوء پیش آمد قطع گردید. همه میدانند که گسترش توطئه و تخطئه علیه منافع ملی کشور بعد از آزاد سازی شان از دست طالبان و پیش از آن از دست دولت خلق چه عواقب نا مطلوبی را در سرنوشت کشور بار آورد.
باید اذعان داشت که تئوری تخطئه و توطئه حتی در بسیاری از کشور های پیشرفته جهانی بخاطر بدست آوردن منابع و منافع جدید، در افغانستان نیز اولاً توسط امریکا و بعداً توسط سایر قدرتهای جهانی در این پیش منظر تاریخی قابل شناخت میباشد:
همه میدانند که کشته شدن مردمان و خانواده های ملکی که هر گز در جنگ اشتراک نداشته اند از طرف سربازان ناتو و بمباران های نظامی توسط طیارات شان جزئی از برنامه های تئوری توطئه میباشد.
تئوری فساد بر انگیز توطئه نه تنها در شئون نظامی افغانستان تاثیر های هولناک ونا مطلوبی را گذاشته است بلکه تمام نهاد های این کشور را که همیشه شکل صلح آمیز داشته بجان هم انداخته اند چنانچه با پالیسی های " جندر" که یکی از شعبات تئوری توطئه میباشد نظامها و ساختار های خانواده افغانستان را که به اساسات دین اسلام و فرهنگ محلی استوار هستند همه را فاقد اعتبار و کمرنگ ساخته است به قسمی که حالا در اکثر خانواده ها که بیشتر ار این خط پیروی کرده اند هیچ نوع آرامشی وجود ندارد و امروز اکثر زندانهای افغانستان از بانوانی پر شده است که سابق در خانه های شان زندگی میکردند. دامن زدن به بد دامنی و فساد های اخلاقی را نام می مانند "جندر".
این تئوری توطئه در مورد حکومت داری با عاملین خود قانون اساسی کشور ما را تغیر دادند که به اساس این تغیر همه داشته های نظام مالی بیت المال بخاطر نظام بازار در زوال موجودیت قرار گرفت و همه به گروه های مافیایی گونه فروخته شد و درست به ملت توضیح داده نشد که وجوه حاصله از این پولها بکدام راهها مصرف شد.
تئوری توطئه به اعداد نجومی سرمایه را از طریق مدیران خود در افغانستان وارد و واپس این پولها را به ایادی های خود شان و بجیب آنها ریختاندند که افغانستان از آن از گاو غدود را نصیب شد.
قسمیکه دیده میشود همین طئوری به قوت الظهر خود باقی مانده است و هر روز ما شاهد این هستیم که فرصت طلبان و دزدان سابق با حلقات مافیایی دست بدست هم داده در تمام کشور بنام طالب ایجاد نا آرامی میکنند و همه روزه دها واقعه دلخراش که انگیزه های خرابکاریهای سازمانیافته است در شهر ها و در کوچه و بازار کشور باعث قتل و ارعاب مردم میگردد که نمیتوان بجز این واژه «شروع بدون ختم» نام دیگری را به این حالت گذاشت. در مبحث آینده در مورد استقرار بازارآزاد و انواع ناسیونالیزم شونستی و افکار قهقرایی بحث خواهیم داشت.
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




شـــروع بــدون ختــم





