Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

فــاشیســـم چیست؟ PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - فلســــفی
نوشته شده توسط ایمل نقشبندی   
سه شنبه ، 18 مرداد 1390 ، 14:00

 ایمل نقشبندیفاشیسم یکی از بحث انگیزترین اصطلاحات سیاسی تاریخ جدید است، این اصطلاح را میتوان فقط برای رژیم موسولینی در ایتالیا بین سالهای 1922 تا 1943 و ناسیزم آلمان به کار برد.
تعاریف متعدد در مورد فاشیسم وجود دارد که خود موسولینی رژیم مذکور را چنین تعریف میکند "فاشیسم کنش است".
یکی از رویکردهای که برای تعریف فاشیسم وجود دارد، این است که آن را نوع ملی گرائی انقلابی تلقی میکنند، بر اساس این دیدگاه فاشیسم را میتوان به چشم نیروی سومی نگاه کرد که میان سرمایه داری و کمونیسم قرار گرفته و برای ایجاد جامعۀ جدید طراحی شده است.

هرچند برخی ریشه های فاشیسم در انقلاب فرهنگی و زمینه های سیاسی اواخر قرن نوزده هم اروپا نهفته است، اما اهمیت آن در درجۀ اول از فراز و فروز برق آسایش در قرن بیستم، بین سالهای 1922 تا 1945 نشأت میگیرد. فاشیسم به عنوان شکل واپس گرائی ملی گرائی افراطی از آن جهت اهمیت دارد که گرچه سردمداران آن فقط در ایتالیا و آلمان به قدرت رسیدند، اما اثرات نهایت دور برد داشته است.

نظریه های عمومی در باره فاشیسم برای توضیح علت، ساختار، تکیه گاه یا ائدیولوژی جنبشها یاحکومت های فاشیستی به وجود آمده اند. که مهم ترین آین نظریه ها عبارت اند از نظریه های مارکسیستی، افراط گرائی از مرکز، تمامیت خواهی، نظریه های مربوط به نو سازی، و همچنین دیدگاه های ارنست نولت و مکتب اجماع نو را در پی هم تشریح خواهیم نمود.

 

1: نظریه های مارکسیستی به فاشیسم: نظریه های مارکسیستی به فاشیسم همچون واکنش سرکوب گرایانۀ سرمایه داری انحصار طلب در برابر بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ای مینگرند که بر اثر جنگ جهانی اول و انقلاب بلشویکی به وجود آمد. فاشیسم از این دیدگاه، تروریسم سیاسی و واپس گرائی تلقی میشود که توسط نیروهای سرمایه داری و عوامل آنها به راه افتاد و کارکرد آن نابودی جنبش کارگری و تمام شکل های دیموکراسی بود و در نهایت نیز به دیکتاتوری سرمایه داری ختم شد.

 

2: افراط گرائی از مرکز: سیمون مارتن لیپست در کتاب خود به عنوان انسان سیاسی از یک نظریۀ غیر مارکسیستی، اما نطریه طبقاتی در بارۀ فاشیسم دفاع کرده و به این عقیده است که فاشیسم نمایندۀ"افراط گرائی از مرکز" یعنی واکنش طبقه متوسط پائین و طبقه متوسط در برابر بحرانهای سیاسی و اقتصادی است. این نظریه تا اندازۀ به توضیع رشد ناسیزم کمک میکند، اما، از توضح اینکه چرا "جزب کارگران ناسیونال سوسیالیست آلمان"از یک حزب متشکل ازطبقۀ نسبتأ متوسط در سال 1930 با حزب که با عمیق شدن رکود اقتصادی در سال 1932 پایگاه طبقاتی وسیع تر یافت باز میماند.

 

3:  تمامیت خواهی: بر خلاف محققان مارکسیست که ادعا میکردند سرمایه داری و فاشیسم پیوند نزدیک دارند، هانا آنت و کارل فریدریش، نویسندگان دوران جنگ سرد مدعی بودند که این فاشیسم و کمونیسم هستند که در ساختار سیاسی خود همسانند و تمامیت خواهی فصل مشترک آنها در عمل است. در این نظریه بخصوص بر ساختار های قدرت که آشکارا همخوانی دارند، نقش حزبهای مربوط به هر یک، ماهیت دیوانسالار دولت های این نوع رژیمها و استفادۀ مشترک آنها از ترور، تاکید شده است.

 

4: نظریه های مربوط به نوسازی: در کنار رشد نطریه مربوط به تمامیت خواهی، نطریه های مربوط به نوسازی نیز مطرح شده اند.طرفداران این نظریه معتقد اند که فاشیسم نمایندۀ دیکتاتوری رشد یابنده است و آنرا راهکاری در برابر مدلهای رشد اقتصاد کمونیستی و آزاد میدانند برای مثال گریگور میگوید که فاشیسم ایتالیا پس از سال 1945 الگوی رشد اقتصادی جهان سوم شد. هنری اشبای ترنر برخلاف او معتقد است که فاشیسم نیروی است ضد نوگرائی و به منظور اثبات ادعای خود به برنامه های هیتلر برای استقرار "نظم نو" استناد میکند که به گفته برخی به شهرزدائی بخش وسیعی از اروپای شرقی، تصفیۀ قومی در مقیاس وسیع، کشتار جمعی یهودان و بردگی کشیدن جمیعت باقیمانده اسلو منجر شد.

 

5: ارنست نولت و سه چهرۀ فاشیسم: ارنست نولت فیلسوف و تاریخدان آلمانی در اثرش "سه چهرۀ فاشیسم"، نظریۀ تعین کنندۀ مطرح کرد که البته هم بسیار مورد انتقاد قرار گرفت. نولت براین عقیده است که فاشیسم "پدیدۀ ای ادواری (دوره ای)" است که در دوران جنگ دوم(1914_1949) عمده شد. اومیگوید که فاشیسم دارای مراحل رشد است و حزب "اکیسون فرانسز" را حلقه پیوند فاشیسم اولیه با سنتهای واپس گرائی اروپا میدانست و معتقد بود که این حزب در مخالفت با اصلاحات بنیادین اجتماعی و سیاسی انقلاب فرانسه بوجود آمد. فاشیسم ایتالیائی شکل رشد یافتۀ این پدیده و ناسیسم، فاشیسم تندرو او بود.

 

6: مکتب اجماع: دردهۀ 1990 بحث در بارۀ فاشیسم و برداشتهای که از این مفهوم میشد جان تازۀ گرفت. تعریفهای تازۀ تحت عنوان " نمونه مطلوب" و یا الگوی "انتزاعی"پیشنهاد شد.استنلی پین یکی از تعاریف اولیۀ او را شرح و بسط داد. براساس این تعریف فاشیسم پدیدۀ ضد جنبش معرفی میشود که با تمام شکلهای سیاسی موجود در تضاد است و خود صاحب اسلوب و تشکیلات سیاسی متمایز است. طبق نظریه پین منفی بافی های فاشیسم موقعیت آنرا به عنوان "دیر از راه رسیدۀ" منعکس میکند که حمله هایش به ایدئولوژی ها و گروهای سیاسی موجود وسیلۀ برای رقابت در بدست آوردن فضای سیاسی بود. تعریف تازۀ پین تحت تاثر نظریۀ راجرگریفن بود او فاشیسم را یک ایدئولوژی"ملی گرائی افراطی توده ای" تعریف میکرد که هدف آن احیای ملی بود. گریفن میگفت که تمام شکلهای فاشیسم در عمیق ترین سطح خود حاوی یک هستۀ اسطواره ای هستند و آن هسته شامل اعتقاد به ضرورت ازبین بردن تمام شکلهای سیاسی موجود و استقرار یک "نظم نو" بر اساس"ارزشهای نو" به منظور ایجاد "انسان نو فاشیست است".

 

7: فاشیسم به منزلۀ جانشین انقلاب: فاشیسم به عنوان یک نیروی جدید سیاسی از عواقب جنگ جهانی اول به وجود آمد، فاشیسم نوع ملی گرائی انقلابی بود که بنیانگذارانش میخواستند از طریق آن بافت از هم پاشیدۀ سرزمینهای ملی اروپائی را از نو بسازند و خرابی های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از جنگ را جبران کنند. طرح که از نظر آنها پیامدهای انقلاب بولشویکی تهدیدش میکرد.رویای فاشیسم ایجاد دنیائی "درخور قهرمانان" و تخریب دنیای قدیم و نابودی خطر ناشی از کمونیسم انقلابی بود. فاشیسم به انحطاط لیبرالیسم حمله میکرد و قهرمانی و نخبه گرائی را میستود. فاشیسم به مثابه یک "دیر از راه رسیده"با موضع گیری در برابر تمام شکلهای سیاسی دیگر، برای خود، فضای سیاسی باز میکرد.علاوه بر آن، تفاوت سنتهای فرهنگی ملتهای اروپائی به این معنی بود که فاشیسم به عنوان شکل انقلابی ملی گرائی نسبت به سایر اندشه های سیاسی، اعتقادات و برنامه های متنوع تر را در دامن خود میپروراند. فاشیسم از دولت های طیف سیاسی رشد پیدا کرد. از یکسو فاشیسم ایتالیا عمیقأ از جناح چپ، سندیکالیسم ملی، یعنی نوع سوسیالیزم که به مالکیت و کنترول صنعت توسط کارگران اعتقاد داشت ریشه میگیرفت و از سوی دیگر ناسیزم از جناح سیاسی راست آلمان که شدیدأ ضد یهود، ملی گرا و نژاد پرست بود به وجود آمد.آنچه این دو جنبش را به هم پیوند میداد، حالت تهاجمی مشترک آنها در برابر انقلاب کمونستی، اعتقاد به ضرورت از میان برداشتن ساختار های سیاسی موجود با وسایل انقلابی، و خواست هردوی آنها برای خلق"نظم نو" بر اساس استواره های ملی و فرهنگی بود. آنچه حزب فاشیست ایتالیا و ناسیزی آلمان را از دیگر اشکال فاشیسم متمایز میکرد، موفقیت سیاسی آنها بود. با این وصف تمام اشکال فاشیسم برای رسیدن به قدرت، مجبور بودند ابتدا با دولت وقت ائتلاف میکردند. تنها هیتلر توانست خود را به کلی از قیود که همکاری با عوامل ساختار سیاسی موجود و تشکیلات دولتی بر او تحمیل میکرد رها سازد. رسیدن کامل هیتلربه قدرت از طریق قانون اختیارات در سال 1933 فقط چهار ماه به طول انجامید، در حالیکه تقریبأ هفت سال طول کشید تا موسولینی توانست تمام مخالفین معتبر خود را از میان بردارد.

فاشیسم از ویرانه های جنگ جهانی اول ارض اندام کرد و خواستگاه های آنرا میتوان در طغیان فکری علیه لیبرالیسم اروپا در پایان قرن نوزدهم نزد کسانی ردیابی کرد که مخالف انسان گرائی "اومانیسم"عصر روشنگری بودند. با این وصف، علی رغم اینکه قبل از سال 1914، نیز واکنش شدید علیه انقلاب فرانسه وجود داشت، اما آنچه که ظهور فاشیسم را سریع کرد، جنگ جهانی اول بود.

تأثیر جنگ جهانی اول: خصومت های دوران بین دو جنگ جهانی در اروپا(جنگ جهانی اول و دوم)، فاشیسم را از یک اقلیت ناچیز فرهنگی به یک تشکل سیاسی کینه جو مبدل کرد. جنگ جهانی اول دنیای پیش از سال 1914 را کاملأ ویران کرد. یک نسل کامل از مردان جوان در سنگرهای جبهه غرب، در نبرد های بزرگ مثل نبرد سوَم 1916 جان باختند. بیش از ده ملیون اروپائی در این جنگ کشته شدند. قربانیان، بر خلاف زمان جنگ جهانی دوم، بیشتر از سربازان نظامی بودند تا غیر نظامیان. در واقع باور به نسل از دست رفته از این دیدگاه سر چشمه میگیرفت که سیاستمداران و غیر نظامیان سعی میکردند اوضاع را به قول امریکائیان به حالت عادی برگرداند. در حقیقت جنگ جهانی اول ساختار سیاسی اروپا را از هم پاشید و نظام کهنۀ حاکم را از میان برداشت.ساختار های باقی مانده نیز قادر به احیای نهاد ها و شبکه نبودند که پیش از آن کارکرد اقتصادی بین المللی قرن نوزدهم را نسبتآ آسان میکردند. این نهاد ها و شبکه ها از سال 1815، که کنگرۀ وین مرز های اروپا را پس از جنگ واترلو تعین کرد، موجب جلوگیری از درگیری های عمدۀ بین المللی شده بودند. دولت های اروپائی، در طول جنگ جهانی اول به منظور رساندن تولیدات خود به حد اکثر، برای تأمین مهمات جنگی، ناگزیر به تشویق سرمایه داری سازمان یافته شدند و برای رسیدن به این منظور قدرتهای عظیم سیاسی را برای ابداع و مدرن کردن آزاد گذاشتند.

جنگ مذکور در حال اینکه روابط اجتماعی پیش از سال 1914 را در بخشی از اروپا از میان برد، روشهای جدید نیز برای ایجاد جامعۀ بی رحم به وجود آورد که نازیسها بعدأ آنرا گسترش دادند. زیرا همانطوریکه استنلی پین گفت، نازیسها همنوع کشی را اختراع نکردند.

مجموعۀ اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زمان باعث به وجود آمدن و تقویت شرایطی شد که در نهایت به ظهور فاشیسم منجر گردید.گرچه ایتالیا تنها کشور بود که در دهۀ 1920 فاشیست شد، اما در نتیجه شرایط بحرانی بعد از سال 1918، در بسیاری از کشورهای اروپا جنبشهای طرفدار فاشیسم ظهور کردند.ظهور فاشیسم عمدتأ نمایانگر واکنش دفاعی کسانی بود که سرسختانه با کمونیسم مخالف بودند و میخواستند خلأ سیاسی را که بر فرو ریختن نظام قدیم پدید آمده بود با چیز غیر از کمونیسم پر کنند.

سرانجام فاشیسم: شکست نازسیم در سال 1945، به دوران فاشیسم پایان بخشید. تنها نکته توافق اعضای"اتحاد کبیر" که با شرکت انگلستان، ایالات متحده امریکا و اتحاد حمایر شوروی وقت برای شکست دادن هیتلر بعد از شال 1941، تشکیل شد این بود که تا "تسلیم بلا شرط جاپان و آلمان" جنگ خاتمه یافته تلقی نشود. و قتی این منظور حاصل شد، کوشش به عمل آمد تا خاطرۀ فاشیسم را از ذهن بخش وسیع از اروپا برچینند. فاشیسم در ایتالیا و آلمان ممنوع اعلان شد و متفقین به سرعت برای بازآموزی جمیعت اروپا اقدام کردند. متفقین آنچه را که بعدأ حکومت کمونیستی آلمان شرقی نام گرفت و با عنوان جمهوری دیموکراتیک آلمان نیز شناخته میشد در منطقه تحت اشغال اتحاد جماهیر شوروی وقت به رسمیت شناختند و سه ناحیۀ غربی را در منطقه ای تحت عنوان جمهوری فدرال آلمان یا آلمان غربی تحت کنترول انگلستان، ایالات متحده امریکا و فرانسه در آوردند. موج انتقام جوئی در تمام کشور های اروپا به راه افتاد. که در نتیجۀ آن تا 10000 اعدام در ایتالیا و حدود 20000 اعدام در فرانسه و مجازات مرگ برای کسانی بود که در همدستی با دشمن در کشورهای اروپائی اغتشاش میکردند. محاکمات سال 1946 نورنبرگ که در آن عدالت در مورد رهبران بازماندۀ نازسی اجرا شد نه فقط حکم اعدام فوری یا حبس را در مورد آنها اعمال کرد بلکه نمایانگر ارادۀ جمعی بر پاک کردن همیشگی اروپا از فاشیسم بود. با ایجاد "پردۀ آهنین" که جهان را از لحاظ ایدولوژیک به دو قطب متضاد تقسیم کرد، و آغاز جنگ سرد، پاکسازی اروپا از وجود نازیسها و فاشیستهای سابق به سرعت انجام یافت. وقتی متفقین سابق جنگ، در برابرهمدیگر ایستادند فاشیستهای سابق بی هیچ دغدغۀ به لباس جنگجویان جنگ سرد در آمدند. فاشیستهای سابق و نسل جدید از فاشیستها که دستور کار سیاسی متفاوتی را دنبال میکردند شروع به گسترش افکار جدیدی کردند که هم به استوره های فاشیستی قدیمی وجه اشتراک داشت و هم با واقعیت های عملی عصر خود شان سازگار بود. در ایتالیا، آلمان، فرانسه و جاهای دیگرمبلغان شکلهای جدید فرا_ملی گرائی، فاشیسم اروپای فدرال و توده گرائی نژاد پرستانه برخاستند و به انتقاد از سیاستهای دستگاه های حاکمه پرداختند. با اینکه دیگر، از یهود ستیزی به شدت سابق خبری نبود، اما، نژاد پرستان وجود مهاجران را در اروپا و اخلافشان و به خصوص آنهای را که اصالتأ از کشورهای جهان سوم بودند مقصر دانسته تا گناه وضع آشفتۀ اقتصادی و احتماعی کشورهای شان را به گردن آنها بیندازند. شاید بتوان گفت که فاشیسم به حاشیۀ سیاست اروپائی واپس رانده شده بود. اما صدای فرا_ملی گرائی و ضدیت با مهاجرت که طالب پاکسازی قومی بود به صورت خرده_فرهنگ در بسیاری از نواحی اروپا بلند شد. این خرده_فرهنگ که خود را بعد از اینکه کمونیسم اروپائی بین سالهای 1989 تا 1991، سقوط کرد، در اتحاد جماهیر شوروی وقت و اقمارش نیز نشان داد، ظاهرأ قرابتهای مشخصی با فاشیسم بین دو جنگ داشت.

Advertise your business here. Click to contact us.
  • Abdul Qadeer

    ایمل نقشبندی Dear Mr.

    Fascists is referred to those who have a philosophy that their believes ar e superior to others. For instance those who believe that the whole world should follow one religi on namely ISLAM because it is superior to all other beliefs, are also fascists.
    Based on your writ ings you have the same philosophy. That means you are a Fascist too.
    So please stop discussing topi cs that are way above your head.
  • چنور نصیری
    با عرض سلام و خسته نباشید مطلبی که نوشتید جالب و جامع بود من دانشجوی ارشد جامعه شناسی هستم میشه لطف کنید منابع آنرا برایم میل کنید. ممنون میشوم.
  • ناشناس
    معلومات دادید امادر مورد فاشیسم افغانستان کداو معلومات ندادید نگفتید که فاشیسم در وطن محبوب ما چطور بیدا میکند.درجایی هم کمونیسم وفشیسم را دریک کته گوری قرار دادید درحلیکه فاشیسم نازیها وهیتلر توسط اس تالین رهبر حزب کمونست آن وقت شکست داده شد.شوروی سابق در دفاع از میهن در برابر فاشیسم قربانی داد وموف ق گردید.معلومات تان ناقص است.بااحترام.سید محمد عبیدی گوارا.ازکوتل کابل
  • Shahsawar Samangani
    Dear all !
    To have a clear idea about "Afghani Faschism" , wach this please !!

    http://www. youtube.com/watch?v=5Wppk-tF_3o
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

TOLO TV LIVE

TOLO NEWS 25.09

FARAAKHABAR 24.09

SHAFIE AYAR 183

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 164 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.