Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

روشنفــکر آفــریینده وعصیــانگــر را نبــاید با «"رشــن" فــکر» مصــرفی به عــوضی گــرفت (قسمت اول) PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - فلســــفی
نوشته شده توسط مهرالدین مشید   
يكشنبه ، 7 فروردين 1390 ، 17:51

مهرالدین مشید روشنفکر پیامبر زمانۀ خود است؛ اما این پیامبری مسؤولیتی بس بزرگتر از هر رسالتی است؛ البته مسؤولیتی که سر بر آستان نیروی پذیرش انتخاب داشته و با نفی هر گونه محدودیت ها هوای پر کم و کیف هنجار شکنانه را در سر دارد. روشنفکر مردی پر جاذبه و عصیانی است که در سکوی عقل تمکین کرده و بر نردبان عشق تا نزدیک شدن به حقیقت قد بر می افرازد و با گزینشی استثنایی در اوج گسست ها و بحران های اجتماعی ابتکار فکری را در پیش گرفته و نسخۀ لازم فکری را برای رهایی کشور خود و جهان خود از بحران دردناک و تباه کن آماده میسازد.

 چنین روشنفکری خویش را محدود در قلمرو های جغرافیایی خاص ندانسته و فرا ملی و فرا جغرافیایی عمل مینماید. روشنفکر است که در بساط جهان محوری های خدامحورانه و خدا محوری های جهان محورانه خط فکری درشتی را برای نجات انسان رقم میزند. روشنفکر در خط فاصل جامعه محوری و جهان محوری رسالت کلانی را به عهده دارد تا اول برای نجات جامعۀ خود از بحران چه نسخۀ فکری را به کار ببرد و در قدم دوم این نسخۀ فکری ملی اش به چه میزانی می تواند، ضمانت خوبی برای رهایی مردم جهان باشد. این رسالت ملی و جهانی روشنفکر از یک سو و متفاوت بودن باور ها، اعتقادات و بصورت کل ساختار های مختلف علمی، فرهنگی، تعلیمی و فکری انسان ها در جوامع گوناگون چنان دست به دست هم داده است که ارایۀ تعریف واحد و جامع از روشنفکر را به دشواری مواجه گردانیده است.

روشنفکر راستین در پی تفسیر عقلی و منطقی از جهان پیراومون خود است که ا شتغال فکری مهمترین کار او را تشکیل میدهد. در این سیر تفکر چنان چیستی ها، چرایی ها و چگونگی ها به گونۀ دغدغه پایان ناپذیر مشغولیت های ذهنی او را شکل میدهند و هر آن دامن میگسترند که حتی از خط سرخ باور های قدسی و ارزش های حاکم در جامعه نیز عبور مینمایند. از همین رو روشنفکربه عکس فیلسوف از هر نوع پرسشی هراس نداشته و حتی بینیادی ترین مسایل را بدون ترس از متهم شدن به شرک و الحاد در زیر تلسکوب تفکر خود قرار میدهد. درحالیکه روشنفکر و فیلسوف هر به تبیین و تفسیر جهان می پردازند؛ اما روشنفکر اصیل در پی تبیین و تفسیر عقلی و منطقی از جهان پیرامون خویش است و چیستی ها، چگونگی ها و چرایی ها را زیر عینک عقل به تحلیل میگیرد و در تحلیل های خود چنان عمیق می گردد و دامن گستر می شوند که با روشی هنجار شکنانه حتی با ارزش های حاکم در جامعۀ خود و جهان خود به ستیز بر میخیزد و این ستیزه جویی او را برای بصورت پایان ناپذیری برای دربافت حقیقت واداشت.

به گونه ییکه روشنفکر دورۀ رونسانس در غرب از خواب سنگین قرون وسطی بیدار شد و دغدغۀ روشنفکری دورۀ گذشته را با باری از مسیحیت و سخت متاثر از افکار ارسطو بدور ریخت، ناگهان خویش را در برابر بحران گسست فرهنگی یافت. این دغدغۀ به گونۀ دیگری ذهن روشنفکران شرقی را فراگرفت که او نیز خود را در یک بحران گسست فرهنگی دریافت و برای رهایی از این بحران ناگزیر به واکنش گردید تا روح حیقیقت را در جامعۀ شرقی دریابد؛ اما دغدغۀ حقیقت جویی روشنفکر شرقی را به خود پیچاند تا مبادا او در این رویکرد مانند روشنفکر غرب به گسست حقیقت دچار نگردد؛ زیرا این رویکرد روشنفکری چنان انسان غرب را از خود تهی کرد که باز گرداندن آن به سکوی حقیقت حتا محال گردید؛ زیرا بستر اندیشه های فلسفی در غرب دیگر آمادۀ پذیرش حقیقت نبود و تلاش های انسان غرب برای نزدیک شدن به افق حقیقت ناکام ماند. این دغدغه در گسترۀ مانور های فکری باقی ماند و او را در گسست جانکاۀ فکری و فرهنگی قرار داد، گسستی که حتی عقل و منطقش را برای تفسیر حقیقت به دشواری کشانده است. روشنفکر غرب اکنون چنان بیتاب شده است که به تب و تاب جدید فکری نیاز دارد

اکنون روشنفکر غربی با معیار های اصلی و راستین روشنفکری که سنجش و به داوری گرفتن عقل بود، وداع نموده اند. روشنفکر که خود بحیث نمایندۀ عقل انتقادی، رسم بحران سازی را برای جلوگیری از گسست بنا نهاد و برای رهایی انسان مغرب زمین دست به بحران آفرینی کرد تا با افتادن در دام ایده ئولوژی ها و باور های معینی خود در چالۀ بحزان هایش اسیر گردید. این بحران مثلی که دیروز بعد از جنگ دوم جهانی دامنگیر روشنفکران مارکسیست و فاشیست بود. امروز سخت تر از گذشته دامنگیر روشنفکران لیبرال است و شناخت حقیقت وتفسیر آن در بستر وحشتناک "مبارزه با ترویزم" چنان روشنفکر غرب را به چالش گرفته است

در عقب حوادث دردناک نیم قرن گذشته روشنفکران مارکسیست و فاشیست قرار داشتند و در عقب رویداد وحشتناک کنونی یعنی جنگ نوین امریکا لیبرال های غربی قرار دارند که در حادثۀ اولی روشنفکران لیبرال برای دفاع از روشنفکران مارکسیست قد بر افراشتند و در نتیجۀ بمباردمان فاجعه بار ناگاساکی و هیروشیما به جنگ دوم جهانی پایان دادند. در عقب حادثۀ کنونی بازهم روشنفکران راست در تبانی با بقایایی روشنفکران چپ قرار دارند. در حادثۀ اول چرخ های جنگ را سیاستمدارانی به پیش می کشیدند که همه سر از یخن روشنفکران دو آتشۀ مارکسست، فاشیست و لیبرالیست بیرون کرده بودند و اما در حادثۀ کنونی باز هم یک نوعی تبانی روشنفکر راست با چپ به گونۀ دیگری است که نه تنها از حجم بحران های جهانی کاسته نمی توانند؛ بلکه هر روز بر حجم فاجعه ها می افزایند. روشنفکران ایده ئولوژیک غرب با این همه جنایات زمامداران غرب باز هم می خواهند فخر فروشی نمایند و با ژست های روشنفکرانۀ و مانور های کاذبانه گویی طناب دار روشنفکری را به گلوی روشنفکران شرقی ببندند و آنان را حلق آویز نمایند؛ اما شماری روشنفکران شرقی که از محک و معبر تجربه از آب درست بدر نیامدۀ روشنفکران غربی بیرون نشده اند، هنوز هم ناشیانه با بوق و کرنا به امید استشمام هوای تجدد در خط آنان حرکت مینمایند تا باشد که پیش از چشیدن نشۀ تجدد، در خمار پسا مدرن بیشتر از خود بیگانه شوند.

روشنفکر شرقی که بادۀ دگر اندیشی را در باتوق (پاتوغ) روشنفکری به تجربۀ تازه گرفته است. چنان در گیر شده است که نه تنها بحران آفرینی را برای رهایی از گسست و هرج و مرج جانشین ایجاد بحران گفتمانی نکرده است و مشق و پاک کردن های پیهم، حقیقت را بیشتر از پیش برای او مغشوش تر گردانیده است. در حالیکه روشنفکر واقعی برخاسته از متن جامعه باید همیشه حقیقت را در متن جامعه جسته و میزان روشن اندیشی خویش را در آیینۀ حقیقت به پرس و پال بگیرد. از همین رو روشنفکر وجدان بیمار جامعه است که انتقادش از جامعه آگاهانه است و از نقش اخلاقی خود در جامعه نیز آگاهی دارد. از خویشتن خویش آگاه است و بصورت مرتب خویش را مورد باز پرس قرار داده و پس از آن جهان اطراف خود را نیز مورد پرسش قرار میدهد. روشنفکر است که در میان این پرسش های پیهم پاسخ های خود را دریافته، در هر زمانی بدنبال تاویل های جدید رفته و واقعی ترین حقایق را در آنها به کاوش میگیرد وبه گونۀ تازه یی ارایه میدهد. این پرسش هایش بیرون از خود محوری در طیف وسیعی فراگیر تر از گذشته پرسش بر انگیزتر می شوند. از اینجا است که روشنفکر بیشتر در پی پرسش است تا دنبال پاسخ؛ البته این پرسش ها جستجوی بی پایان است، برای فراهم آوری حقیقت و نزدیک شدن به افق حقیقت نه به خود حقیقت؛ زیرا رسیدن او به افق حقیقت حتمی معنای پایان افق حقیقتی است؛ در حالیکه فاصله ها میان افق حقیقتی و روشنفکر، جادۀ تلاش خستگی ناپذیری است که هر آن بدون رسیدن به آن، بی صبرانه تلاش کند.

از همین رو روشنفکر در صدد دستیابی به پاسخ قطعی نیست، زیرا پاسخ قطعی بن بست آفرین بوده و معنای مرگ اندیشه را دارد؛ در حالیکه کار روشنفکر رهایی اندیشه از مرگ و بالنده نگهداشتن آن است.

اندیشه های جزمی و ایده ئولوژی زده که روشنفکر را به مبارزه طلبیده و اندیشه را در معرض تهدید قرار میدهد که روشنفکر را بجای دفاع از ارزش های کثرت گرایانه در برابر ارزش های انحصاری و مطلق، به بن بست دچار میسازد؛ در حالیکه دفاع از ارزش های کثرت گرایانه برای یک روشنفکر یک پروژۀ فلسفی است که باید ساخته شود. این پروژه سرشار از نقد و فکر نقادی است که معنایی نقدی در نقد را میرساند و هر نقدی زایندۀ یک پروژۀ فلسفی دیگر است. این رویکرد با روندی نقادانه تنها در اندیشیدن خلاصه نمی شود؛ بلکه او برای حقیقتی می اندیشد تا فکرش را در خدمت آن قرار بدهد. در این کنکاش بالاخره فیلسوف به مثابۀ دوستدار دانش و روشنفکر به گونۀ خدمتگزار حقیقت رخ مینماید که اولی برای دستیابی حقیقت و دومی برای نزدیک شدن به آن از دانش استمداد می جویند؛ البته با تفاوت این که فیلسوف کارش به سیاست میکشد و دانش فلسفی اش در تحت پوشش حقیقتی در خدمت سیاست قرار میگیرد؛ اما روشنفکر کوشش میکند تا به دنبال حقیقتی برود که بار سیاسی نداشته باشد. روشنفکر بدون این که خقیقت را قربانی سیاست نماید، کوشش میکند تا سیاست را در خدمت حقیقتی قرار بدهد که صادقانه برای آن خدمت میکند؛ گرچه حقیقت سوالی فلسفی است در بارۀ انسان، زنده گی، مرگ و بسیاری چیز هایی دیگر؛ اما روشنفکر چیستی ها، چگونگی ها و چرایی هایی را در این حقیقت به کاوش میگیرد که فارغ از هر گونه تفاوت ها رسنگاری ها و زیبایی ها را برای انسان به ارمغان آورده و ژرف بینانه آنها را به نظاره بگیرد.

این نظاره گری پیهم روشنفکر را هر چه بیشتر او را برای ژرف اندیشی و دفاع از عقیده اش واداشته است و سازگاری او را با اندیشۀ انتقاد پذیر میسر گردانیده است؛ زیرا این گونه اندیشدن در عین ضد بودن مخاطره آمیز نیز است. از همین رو هدف اصلی روشنفکر دفاع از عقیده است، نه از علم؛ زیرا علم سر آشتی با پرسشگری در مورد ذات و قوانین خود را نداشته و از انتقاد در این موارد بیزار است؛ زیرا روشنفکر به تولید فکری می پردازد و برای غنای فکری خود نیاز به ابزار نقد دارد تا آفریده های فکری اش هر چه سره تر قامت بنمایند. آفرینش فکری دم به دم است که روشنفکر را از لجن مصرفی بیرون کرده و به سکوی آفریننده گی سیر و صعود میدهد. او است که در فضای آفرینش های فکری خود لحظه به لحظه تجدید فکری می گردد و این تجدید فکری عصیانگری های سازنده را در او به نوازش میگیرند و او را برای مبارزه با ستم با توجه به تعهد اخلاقی مقاومتر میسازند.

روشنفکران اصیل است که در فضای تعهد اخلاقی به دور از تعهد سیاسی با دیدی انتقادی به گذشته، تاریخ را عرصۀ آفرینش و خلاقیت ارزش های زیبای انسانی می دانند. در این راستا از اسطوره شکنی های مقدس مابانه ابا نمی ورزند تا به زنده گی واقعی رنگ عملی ببخشن د. این گونه اسطوره شکنی ها را مباح می پنداشته، خویش را در بستر تاریخ قرار داده و ماهیت تاریخی به فکر و عمل خود میدهند؛ اما باز هم به نیروی عقل به گونۀ انتقادی به روایت و تفسیر تاریخ می پردازند و د راین راستا از هرگونه تحریف دوری می جویند؛ زیرا روشنفکر مردی خود آگاه و جامعه ساز بوده، برمبنای آموزش ها و پرورش های خود به معنای "هیگلی" ماهیتی پدیدار شناختی دارد. این خود آگاهی او را به انتقاد از خودش وادار ساخته و به جادۀ دیگر اندیشی رهنمونش میکند و چنان در امواج توفانی حقیقت شناور می شود که مبارزه برای حقیقت به مثابۀ جذبۀ پایان ناپذیری در او مبدل میگردد. با وجدانی بیدار و هوشیار جامعۀ خود و جهان خود را به یاری عقل پرخاشگر به تماشا میگیرد و با تعمیم فکری برای استفاده از حوزه های عمومی می شتابد.

روشنفکرانی که تعهد سیاسی دارند، به پرتگاۀ ایده ئولوژیک افتاده و خویش را مقید به باور های معینی گردانیده و این مطلق انگاری های باوری بالاخره آنان را به استالینیزم، فاشیزم، بریژنفیزم و استبداد های فکری دیگر می کشاند. (39)؛ زیرا روشنفکر ایده ئولوگ اتکا به حقیقت یگانه داشته و از کثرت گرایی حقیقت خود داری میکند که این نظر از رسیدن به افق حقیقت نه تنها می کاهد؛ بلکه نزدیک شدن به آنرا هم ناممکن میسازد.

رهایی تعهد اخلاقی روشنفکر در عرصه های گوناگون او را آسیب پذیر میگرداند. این آسیب پذیری های ایده ئو لوژیک روشنفکر را در چالۀ رهبری های سیاسی و گروهی اسیر میگرداند که افغانستان ناکام ترین تجربه را در این عرصه تجربه کرده است. در این صورت عقلانیت روشنگرایانۀ او قربانی گرایش های گروهی و سیاسی شده و در استقرای ناپایدار فکری چنان دست و پا میزند که گاهی به دامن این گروه و زمانی هم به دامن آن گروه می غلتد. این گرایش ها چنان نیرومند بوده که حتی دانشمندان و فلاسفۀ بزرگ اروپا را سخت در خود پیچاینده است. چنانکه اختلافت البرت کامو با سارتر از همین جا ناشی شده است که کامو، سارتر را به علت حقیقتت مطلق انگاری ها و چهار چوبه بینی هایش که گاهی به دفاع از حزب کمونیست یا شوروی و یا کیوبا بر خاست، به باد انتقاد گرفت. ایده ئولوژی های مطلق گرا و توتالیتر قرن بیستم که استالینیزم و فاشیزم محصول آن هستند که برخاسته از اندیشه های روشنفکر مابانۀ ایده ئولوگ های مارکسیستی و لینیستی هستند. این ها گویا "لپن" هایی اند که مانند مهرهها در دست هر بازیکنی طور دلخواه نرم می شوند. این مشت ارزه اند که در چاله های این گروه و آن حزب افتاده، برای رسیدن به قدرت به مانور های روشنفکرانه می پردازند و از زیر پا گذاشتن حقیقت هم خمی بر ابرو نمی آورند. این به معنای آن نیست که روشنفکر واقعی باید از سیاست ببرد؛ بلکه او می تواند با بریدن از تمایل گروهی بصورت دموکراتیک و آزادانه به امور سیاسی اشتغال بورزد. با پیوستن به دنیای سیاست، می توانند به دنیای سیاست خدمت کنند و دست کم زمینه را برای پاک سازی ازبستر ارازیل "لپن" های سیاسی یا به تعبیری روسپی هاییکه در بستر سیاست به مانور می پردازند، هموار نماید. روشنفکران با آنکه از سیاست ایده ئو لوژیکی بیزار اند و اما با سیاست به معنای هنر سازماندهی فضای جامعه سازگار هستند؛ زیرا پروژۀ روشنفکری زمینه ساز سیاست های انتقادی است تا با توجه به افق هستی شناسی و معرفت شناسی به پایه ریزی نقد سیاسی در مرکز تجدد فلسفی بپردازد. شناخت درست افق های هستی شناسی و معرفت شناسی است که راه را برای شناخت افق های حقیقت و مولفه های آن هموار میگرداند. افق اول حقیقت است که روشنفکر چیستی ها، چرایی ها و چگونگی ها را در آن جستجو میکند. نزدیک شدن به این افق خالی از دشواری ها هم نیست. روشنفکر تا رسیدن به افق حقیقت ناگزیر است تا شفق های خونین و سرخترین بی سرانجامی ها را پشت سر بگذارد؛ زیرا او هنجار شکنانه به پیش می تازد و ناگزیر است، دیوار هایی را بشکند که حیثیت تابو را پیدا کرده اند. شکستن آن چه که حتی نزدیک شدن به آنها ممنوع شمرده شده و در آنسوی خط سرخ میان عقل و توهم قرار گرفته اند. آشکار است که نزدیک شدن برای شکستن و فروریختن این دیوار های تقدیس و قشریت که خیلی مقاومت آفرین است و ناگزیر از دهلیز مقاومت شفق های خونین باید عبور کرد تا در آنسوی افق های سرخ شهادت به افق زیبای حقیقت نزدیک شد. هر روشنفکری این افق را گوناگون می بیند و تجلی حقیقت را در آن متفاوت می یابد؛ اما دشوار تراین که روشنفکر به یاری آگاهی و خرد فرا ایده ئولوژیکی به سوی افق حقیقت حرکت می کند تا بتواند حقیقت را در نزدیکترین فاصلۀ آن تماشا کند.

 

 

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 56 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.