نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| دیمـــوکـــراسی در افغــانســـتان |
|
|
|
| مقـــــــالات - فلســــفی |
| نوشته شده توسط ایمل نقشبندی |
| چهارشنبه ، 20 مهر 1390 ، 22:22 |
|
دیموكراسي يكي از انواع حاكميت بوده و وجه مشخص آن اعلام رسمي اصل تبعيت اقليت از اكثريت و به رسميت شناختن آزادي و حقوق مساوي افراد و شهروندان است. دیموکراسی را نمیتوان جدا از شرایط اقتصادی و اجتماعی زندگی بررسی کرد، باید وضع واقعی و عملی جامعه را در نظر داشت. در واقع هر دیموکراسی به مثابه شکلی از سازمان سیاسی اجتماع در تحلیل آخر، به شیوۀ تولید معینی خدمت میکند و توسط آن تعیین میشود. مضمون و شكل دیموكراسي در طول تاريخ تكامل حاصل كرده، همواره و كاملأ وابسته به فرماسيون اجتماعي و اقتصادي مربوطه بوده است. در مورد دیموکراسی مفکوره های گوناگونی وجود داشته و است که به طور مثال «کارل پاپر» فيلسوف معاصر ميگويد دیموکراسي هرگزحکومت مردم نبوده، و نميتواند باشد، و نه بايستي که باشد. اين خطرناک است به مردم و به ويژه به کودکان بياموزيم که دیموکراسي به معني حکومت مردم است، يعني حکومت عموم که حقيقت ندارد، و وقتي فرد از واقعیت مساله آگاه شود، احساس میکند فریب خورده است، و اين احساس ميتواند حتي به تروريسم بيانجامد. ولی من با قسمت اخیر عقیدۀ «کارل پاپر» فیلسوف معاصر هم عقیده نیستم. اگر قرار باشد که درک واقعیتها در مراحل بعدی زندگی، انسانها را سرشکسته ساخته و بطرف تروریزم سوق دهد. پس نفوس تروریستها از غیر تروریستها زیاد تر خواهد بود. زیرا خود ما، جهان پیرامون ما، خلاصه زمان و مکان، شرایط و امکانات و واقعیت ها همه و همه د رحال تغییر و دگرگونی هستند. انسان متکامل به کسی میشود گفت که همواره در مسیر تغییر و تکامل، دگر شدن و نوشدن در حرکت باشد. این دقیق است که دیموکراسي هرگزحکومت مردم نبوده، و نه ميتواند باشد، و نه بايستي که باشد. زیرا مردم یک مفهوم عام است. اگر دیموکراسی حکومت مردم است، آیا در حدود یک ملیارد هندی در هندوستان بر اریکه قدرت هستند؟ واین یک ملیارد بر کدام حد اقل یک ملیارد دیگر حکومت میکنند؟ و آیا مردمی که حکومت راانتخاب ميکنند قادر به انجام تصميم گيري دربارۀ مسائل بغرنج نظير سياست اتمي يا طرح دراز مدت فضائي ویا ایجاد شبکه های گسترده وپرخرچ استخباراتی و امثالهم هستند؟ بصورت قطعی خیر. پس دیموکراسی حکومت مردم نبوده بلکه حکومت نماینده گان بخشی از مردم میباشد. آنهم نه حکومت نماینده گان همۀ مردم، زیرا کاندیدانی که به نماینده گی از برخی مردم جامعه با اجندای خاصی وارد کار زار شده بودند و نتوانسته اند در انتخابات برنده شوند، در حکومت حضور ندارند. بنابرآن نماینده گان عدۀ از مردم در حکومت اشتراک ندارند. در واقع دیموکراسی یعنی حکومت قانون و اجتناب از استبداد، اما حکومت قانون بدون نهادهاي قضاوت مردمی دیموکراسي نيست. مردم معمولآ نتائج بغرنج ترين سياستها را پس از مدتي مي بينند، و در سيستمي که نهادهاي قضاوت مردمی قدرت دارند، در انتخاب بعدي، آن سياست ها ومسولين آنان، ميتوانند دوباره انتخاب ويا رد شوند. در واقع قضاوت مردم در هر سه عرصه مقننه، مجريه، و قضائيه، معنی وحقیقت دیموکراسي است، که از انتخابات نمايندگان مجلس و رئيس جمهور گرفته تا انتخاب قضات و شرکت در هيئت هاي انتخابات و قضاوت را شامل ميشود. قضاوت مداوم مردم در سطوح مختلف است که ستون اصلي همۀ دیموکراسي هاي مدرن بوده است، و قانون اساسي دیموکراتيک بايستي اساسات وجزئيات آزادي نهادهاي قضاوت مردم را معیين، نهادینه و پشتيباني کند. با وجود این همه اختلاف در ارایۀ تعریف، می توانیم ویژگی های اصلی و ممیز نظام های دیموکراتیک را از نظام های غیر دیموکراتیک بازشناسیم، در این رابطه سه خصوصیت را میتوان مشخص کرد: 1. رقابت آزاد برسراحراز سمتها، مقامها ویا کرسی های انتخابی، 2. برگذاری انتخابات منصفانه، بدون استفاده از زور یا اجبار و بی آنکه هیچ گروهی در جامعه حذف یا محروم شود، 3. موجودیت آزادی های مدنی و سیاسی تا صحت و انسجام مشارکت و رقابت سیاسی تضمین شود، دیموكراسي به مثابه امري سياسي، حامل آموزه هایي است كه بيشتر با معني مرسوم و جاري از دیموكراسي سازگار است. در اين معنی دیموكراسي شيوۀ عقلاني، تجربه شده، مفيد و مؤثر در زندگي جمعي است كه مبتني بر اصل «رضايت» و «اكثريت» است و همواره در حوزۀ رابطۀ دولت بخصوص حکومت وملت مطرح ميشود. به عبارت ديگر رایج ترین منظوراز دیموكراسي همان دیموكراسي سياسي است كه عمده ترین مباني و اصول آن عبارتند از: آزادي (آزادي بيان، مطبوعات، احزاب و تجمعات)؛ انتخابات آزاد؛ قانونیت؛ تفكيك قواءسه گانه(قانون گذار؛ اجرایی و قضایی) مشاركت؛ هرگاه پنچ اصل مذکور در حيات سياسي شهروندان یک جامعه عملآ وجود داشته باشد میتوان ازموجودیت دیموکراسی در آن جامعه حرف زد. امروز در هر جا و هر محفل بحث دیموکراسی، آزادی بیان، حق اجتماعیات و تظاهرات گرم بر سرزبان هاست. دیموکراسی بنابر تعریف های متنوع و مختلف، همانا شناسایی و ترجیح اصالت انسان و انسانیت او در عملکردهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اخلاقی و... نسبت به ترجیحات دیگر است. ازین دیدگاه مردم سالاری و مردمیت در همه جا مهر پایندۀ خود را میکوبد. از کوچکترین کار در خانواده، محیط زیست و کار و جامعه تا بزرگترین آن باید به نحوی از انحا از فلتر آشنایی، رایزنی و علاقه مندی آنانیکه با اثرات و پیآمدهای بعدی سروکار دارند، بگذرد. آنچه در خاتمۀ این عملیه بدست میآید، یک آمیزۀ از دیموکراسی ومردم محوری است که اساس آنرا اصالت انسان در همه احوال تشکیل میدهد. افغانستان امروزه پس از تحمل چند و چون طاقت فرسا و نا خوش آیند که حتی یاد آوری آنها نیز ناخوش آیند خواهد بود، درست امروز در بستر تحولات دیموکراتیک قرار گرفته است و اگر همۀ ضروریات و مقدمات علمی، فرهنگی، تخنیکی و اقتصادی فراهم گردد، امید میرود نسل های فردا از ین نعمت بر خوردار شوند. چنانکه گفته می شود، دیموکراسی ها در جهان سابقۀ طولانی و حتی بیش از400 سال دارد. افغانستان نیز حدود صد سال قبل، خواست های دیموکراتیک را درمقایسه با گذشتۀ نظامها مطرح کرده است. آنچه در خورتعمق بیشتر و دقت فراتر از معمول است، این است که در کشور ما دیموکراسی از بالا آمده است یا بطور کلی ریفروم هایی را تحت نام دیموکراسی در جامعه پیاده کرده اند و یا تلقیاتی را بنام دیموکراسی در خور جامعه داده اند. در حالیکه لازمۀ دیموکراسی حقیقی مردم، احزاب سراسری ملی، جامعۀ مدنی، دانشمندان، حقوق دانان و روشنفکران در مجموع است. هر زمامداری هر چند با دیموکراتیک ترین اندیشه ها مجهز باشد، نمیتواند از بالا و با فرمان، تحول جامعه را بسوی دیموکراسی رهنمایی کند. زیرا دیموکراسی بر خلاف دیکتاتوری به ترویج کننده گان و عملی کننده گان زیادی ضرورت دارد. اینکه با سابقۀ صد سال، بازهم افغانستان طور شاید وباید، نتیجۀ دلخواۀ را از دیموکراسی نبرداشته است، علت العلل آن از نظر نگارندۀ فقدان لشکر و سپاۀ دیموکراسی است. سپاۀ فرهنگی، سپاۀ علمی، سپاۀ سرسپرده و متعهد برای دیموکراسی و مردم سالاری در همه حالت و زیر همه شرایط. باید اذعان داشت که یک حزب و یک سازمان نمیتواند تمام مطالبات آنرا در جامعه متحقق گرداند. باید گام اول از آگاهی برداشته شود. خود آگاهی و بعبارۀ دیگر کسب اعتقادات براه و روش دیموکراسی خیلی مهم است. باید پرسید که از آغاز نسیم ملایم دیموکراسی در افغانستان در صد سال قبل چه تعداد نیروها، احزاب وسازمانها و حتی شخصیت های معتقد و باورمند به دیموکراسی داشته ایم؟ و چه تعداد سپاۀ مردم سالاری را تربیه و پرورش داده ایم؟ که حامل تاریخی آرمانهای آن برنسل خود ونسل های بعدی باشد. نماد مشهود مردم سالاری خواهی در مبارزات اپوزسونی احزاب خلق و پرچم وسایر حرکت ها در سالهای دهه 40 و 50 مشاهده شد. اما در تغیر حالات اپوزسیونی به قدرت حاکمه، دیکتاتوری فردی بر حزب و دیکتاتوری حزبی بر جامعه مستولی گشت. ما نتوانسیتم بین خواستهای دیروزی و تمایلات لجام گسیخته زمان قدرت، تناسب منطقی و هماهنگی، حداقل در مردم سالاری ویا دیموکراسی ایجاد کنیم. ادارۀ جدا از مردم، میان تهی، بی ماهیت مردمی و بی رویه و ضد ادعا های دیروزی ممیزۀ بارز بود. امروزبرای دیموکراسی بوق و کرنای کر کنندۀ سرداده می شود، اما از اصالت انسان، مردم سالاری و خود ارادیت خبری نیست که نیست. آیا عملکرد دیروز اشتباه بود یا از امروز؟ به نظر نگارنده هر دو اشتباه است. اصل مطلب درین است که نه دیروز و نه امروز جامعۀ ما سپاۀ نیرومند برای تحقق دیموکراسی داشته است. هیاهویی بوده که هیچ بدنبال داشته، واثری نگذاشته، رفته است و میرود. پس برای مردم سالاری چه اساساتی باید فراهم گردد ورویکرد ها چگونه باید باشد؟ الف - مردم و تمایل عمومی: امروز بیش از هر وقت دیگر تمایل ابتدایی عمومی برای دیموکراسی ایجاد شده است. این غنیمت بزرگیست. شاید امتیاز آن به جرئت مردم خسته از ناملایمات گذشته، موجودیت قوای خارجی، نقش اطلاعات ورسانه های همگانی و سایر چیز ها ارتباط گیرد. اما مهم است که ذوق وسلیقه عمومی به خواست مبرم ونیروی ارادی مبدل گردد. درینجا مهم ترین وسیله احزاب مترقی ودموکرات میتوانند باشد. ب - نیرو های عامل: اگر دیروز طالبان دیموکراسی را بنا بر عوامل معلوم یا نا معلوم نتوانستند به مطالبات واقعی آن جامۀ عمل پوشانند، امروز مدعیان دروغین هرگز و هرگز حاضر به تن دادن به مردم سالاری نخواهند بود. برعلاوۀ ترکیب نیروها در تحولات بحدی نا متجانس و ضد و نقیض است، که حکایت آب و نان خوردن باهمی گرگ و میش را در خاطره ها زنده میسازد. البته همه میدانیم که این از صلابت قوای خارجی است والا گرگ ومیش ها حساب های با هم دارند که باید تصفیه گردد. در حالیکه از حساب مردم زمین، پول، هستی و همه چیز راتصاحب نموده اند و بدترو زیادتر از قارون در ذخیره ها جا داده اند، در ضیافت ها و محافل، از دیموکراسی و مردم سالاری و اصالت انسانی و منش بشری سخن میرانند. انیست که تا فاصله بین حرف و عمل رفع نشود و تضاد و تناقض گفتار و کردار حل نگردد- که نمیگردد، امید بستن به چنین گردانندگان دیموکراسی از پی سراب رفتن است. نگارنده هشدار میدهم که دشمنان دیموکراسی در لباس مدعیان، دارند اهداف مردم سالاری و دیموکراسی را با لطایف الحیل و شیوه های مختلف از درون و بیرون نقب گذاری می کنند. آنانیکه با وزش هر باد موافق چهرۀ عوض میکنند و خواست زمان را نمایندگی میکنند، تا زمانیکه به گذشته مافیایی و چپاولگرانه وداع نکنند ودر عمل زندگی آزمون صداقت را سپری نکنند، نمیتوانند و باید نتوانند در میدان دیموکراسی واقعی وارد شوند. باید گفته شود، آنچه امروز بنام دیموکراسی به نمایش می آید، اصل نیست، عکس است، سراب و نسخۀ غلط دیموکراسی است. اگر این حرکت ها ادامه داده شود، بیم آن میرود که افغانستان بطرف تجزیه شدید قومی – مذهبی کشانیده خواهد شد. اگر با مآل اندیشی نگریسته شود، تحولات در مسیری سیر میکند که خواستها با زور، نمایش قدرت، تظاهر به داشتن نفوذ و وزنه اجتماعی و مردمی مطرح و حاصل میگردد. قانون، حاکمیت بی و چون و چرا ندارد. ج -عوامل خارجی: باهزاران تأسف که نقش جامعۀ بین المللی درین زمینه وارونه و ناشیانۀ بوده است. دالرها و امکانات به آدرسهای غلط ریختانده شدند. این نقش بجای خشکاندن ریشۀ نیروهای ضد دیموکراسی و مردم سالاری، بنیاد آن ها را آب داد، نیرومند ساخت و ازآنها غول های بزرگ سرمایه و قدرت دولتی و غیر دولتی ساخت که با قدرت و دولت باد آورده و جاگزین در دستگاۀ حاکمیت، روند تحول را به نفع بطالت و ایستایی میچرخاند. امروز ما جامعۀ داریم که روشنفکر آن با همه تحصیل و تخصص خریدار و جانبدار ندارد و برای سیر کردن اطفال و خانواده نا چار و لاچار به هر دری سری میزند و اگر نیروی معنوی مقاومت و سد کننده نباشد، به هر غولی تملق عرضه کند و کارهای خلاف رای وجدان، حیثیت وعقل را انجام میدهد. در حالیکه استعداد، توانایی، تحصیل، خبره گی، کارفهمی و قدرت اجرایی را دارد، باید به شکم بی عرضه، خدمت عرضه کند، مدح بگوید و روز گار بگذارند. در غیر آن اقتصاد مافیایی و گردش بازار از مدرک مواد مخدر، رشوت و اختلاس سازمان یافته، قدرت زیست را از روشنفکر متعهد افغانستان سلب کرده است. جامعۀ جهانی میبایست از روشنفکر افغانستان دستگیری میکرد، جامعۀ مدنی بوجود میآورد و قدرت مردم را تقویت می بخشید. شاید این اشتباه جامعه جهانی جبران ناپذیر باشد. |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




مفهوم دیموكراسي بسيار پيچيده تر از آن است كه تصور مي شود، زيرا منظوري كه گويندگان و نويسندگان از به كاربردن آن داشته اند و دارند، متناسب با مقتضيات زمان و شرايط هر عصر متفاوت بوده است.





