آقای فرهاد
طبق برداشت بنده ، شما در مسایل فلسفی ، حکمی ، منطقی و الهیات از داشتن سواد ابتدایی هم محر ومید ، لذا پرداختن شما به چنین مسایلی جز آبروریزی برای تان حاصلی ندارد. شما در نوشتهء بی وزن وبی ربط تان خدارا جوهر نامیده اید حالانکه تعین وحدبندی ذات پروردگار از محالات عقلی بوده وتا حال هیچ متفکری اعم از موءمن وملحد دست به چنین حماقتی نزده. شما فهم تان از جوهر وعرض در حد فهم یک کودک است . امیدوار م در آینده به مسایلی تماس بگیرید که در حد عقل ودر خور دانش ناچیز واندک تان باشد. شما بیهوده می کوشید با طرح مسایل بزرگ ودرشتی ، خود را فربه وبزرگ از چیزی که هستید نشان دهید واین نتیجهء معکوس دارد یعنی همگان به نادانی شما آگاه می شوند . شما که کوچکترین فهمی از عرفان وعقاید اسلامی ندارید زیبا تر است ب ه توضیح وتفسیر بیدل مپردازید بروید کار های دیگری بکنید وبنده گان بی خبر خدارا از راه راست منحرف مساز ید. شما وبیدلشناسی با این سواد اندکی که دارید قرن های نوری ازهم دورید . اگگر عاشق به نمایش گذاشتن حک س های رنگارنگ خودید راه های مناسب تری وجود دارد. من مواردی را دررابطه با جوهر وعرض وتعاریف وتفاسیر آ ن به شما خازر نشان کردم تا دذیل هم شما بخوانی دو هم خوانند گان ؛ خوانندگان ابلبته با مطالعهء مطالب ز یر به اندازهء فهم شما پی خواهند برد

خدا یار جان تان باد




نظرتان در مورد ماهیت خدا چیست؟
چیستی خد اوند
فکر و اندیشه بشر، به «ذات غیبی» او راه ندارد و به جز تحیّر و سرگردانی یا انحراف و گمراهی، بهره دیگری نخواهد داشت.
در آلا فکر کردن شرط راه است‏
ولی در ذات حق محض گناه است‏
بود در ذات حق اندیشه باط ل‏
محال محض دان تحصیل حاصل(1)
ذات حق - که از آن به «هویت غیبیه»، «غیب ذات»، «مقام ذات»، «مرتبه ذات» و گاهی هم به الفاظ دیگر (مانند «عنقاء» و «غیب الغیوب») تعبیر می‏شود - وجودِ صرف است؛ هیچ گونه حدّی ن دارد؛ از جمیع تعیّنات - چه مفهومی، و چه مصداقی - مبرّا است؛ نه نامی دارد و نه نشانی؛ نه اسمی دارد و نه رسم و صفتی؛ نه با اسم یا صفتی مقیّد است و نه با عدم آن اسم یا صفت؛ نه با تعیّن خاصی متعین است و ن ه با عدم همان تعین. حتی به «اطلاق» و «عدم تعین» هم مقیّد نیست؛ زیرا «اطلاق» و «عدم تعین» نیز به جای خود، نوعی تعیّن و قید است و مقام ذات، از آن هم منزّه و مبرّا است. امّا تعیّنات اسمی و وصفی (اسما و ص فات حق)، همه از مقام ذات متأثر بوده و در مقام تجلّی به ظهور می‏رسند.
از این رو راهی، به مقام ذات خدا وند نیست؛ نه فکر بدان مقام راه دارد و نه عقل و نه وهم و کشف ارباب شهود. همه اینها از این مقام قاصر و در این میدان کاملاً عاجزاند. اگر قدم پیش بگذارند، حیران می‏شوند و یا به راه گمراهی و خطا می‏روند؛ ع لاوه بر نرسیدن، از آن دورتر هم می‏شوند:
«یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم و لا یحیطون به علما».(2)

فکر در ذات الهی‏
«ادراک بشر»، به آنچه متعین است، راه دارد؛ نه به ذاتی که از همه تعین‏ها بالاتر است و تع ین‏ها همه متأخر از آن، بعد از آن و مخلوق آن هستند. «اشاره» نیز بدان مقام راه ندارد؛ چه اشاره حسّی با شد و چه اشاره ذهنی، عقلی و وهمی. چگونه می‏توان به ذاتی که تعیّن ندارد، اشاره کرد؟
به همین جهت از فکر در «ذات حق» نهی شده است؛ چنان‏که امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام می‏فرماید:« ... فلیس الله عرف من عرف بالتشبیه ذاته، و لا ایاه وحدّ من اکتنهه، و لا حقیقته اصاب من مثله، و لابه صدّق من نهّاه، و لا ص مد صمده من اشار الیه؛ پس، خدای را نشناخته، آن کس که ذات او را به چیزی تشبیه کرده است و به توحید او ن ایل نگشته، آن کس که خواسته است به کنه ذات او برسد، و به حقیقت او نرسیده، آن کس که ذات او را تصویر ذه نی نموده است و به او تصدیق نکرده است آن کس که ذات او را حدّی قائل شده و به جانب او روی نیاورده است؛ آن کس که به ذات او اشاره کرده است ...».(3)
حتی اگر عقل و عشق همگام باشند و با بلند پروازی‏های خود، ب خواهند به سوی مقام ذات اوج بگیرند، راه به جایی نبرده، به حیرت خواهند افتاد و بر عجز و قصور خود در ای ن میدان، با کمال شرمساری اعتراف خواهند کرد.
سحرگاهان که مخمور شبانه‏
گرفتم باده با چنگ و چغانه‏
نهاد م عقل را ره توشه از می‏
به شهر هستیش، کردم روانه‏
نگار می‏فروشم، عشوه‏ای داد
که ایمن گشتم از مکر زما نه‏
ز ساقیّ کمان ابرو شنیدم‏
که‏ای تیر ملامت را نشانه!
نبندی ز آن میان، طرفی کمر وار
اگر خود را ببین ی در میانه‏
برو این دام بر مرغ دگر نه!
که عنقارا بلند است آشیانه(4)
اهل دعا در مقام «دعا»، اهل عبادت در مقام «عبادت»، اهل ذکر در مقام «ذکر»، ارباب سلوک در مقام «سلوک» و ... به ذات عینی حق، در مظاهر اس مای او روی می‏آورند و از طریق اسما و صفات او، به ذات او متوجه می‏شوند. به عبارتی، ذات حق را با اسما می‏خوانند؛ زیرا به مقام ذات راه نیست.(5)
عنقا شکار کس نشود دام بازچین‏
کاینجا همیشه باد به دست است د ام را
خداوند از دیدگاه قرآن‏
قرآن کریم - که جامع‏ترین، دقیق‏ترین و رساترین تعریف‏ها را نسبت به خداون د متعال مطرح می‏کند - او را تنها از طریق اسما و صفاتش، برای ما باز می‏شناساند.
قرآن کریم در پی آن اس ت که در حد توان، خداوند را به کامل‏ترین وجه از طریق اسما و صفاتش، به انسان بشناساند. از دیدگاه قرآن، خداوند گشایش‏بخش و دانا،(6) سریع‏ترین حساب گران، زنده و پاینده،(7) والا، بزرگ و دارای حقیقت،(8) صاح ب شکوه و ارجمندی(9) و بی‏نیاز است.(10)
آنکه دولت آفرید و دو سرا
ملک دولت‏ها چه کار آید ورا(11)
از نظ ر قرآن، خداوند «متعال» است(12)؛ یعنی، او از هر چه در وهم ما آید، بالاتر است و هرگز ما نمی‏توانیم حقی قت او و جمال و جلال او را - آن‏گونه که هست - در یابیم.(13)
ای برون از وهم و قال و قیل من‏
خاک بر فرق من و تمثیل من(14)
خداوند، یکی است و جز او خدایی نیست؛(15) او یکتا و یگانه است(16) و هیچ چیز مثل و م انند او نیست.(17)
او پادشاه راستین جهان هستی، پاک از هر عیب، سلامت بخش، مراقب بر همه چیز، عزیز، اصلا ح‏گر، ترمیم کننده و شایسته بزرگی است(18) و او بر همه چیز قادر و توانا است.(19)
گفت صوفی قادر است آن مستعان‏
که کند سودای ما را بی زیان‏
آن که آتش را کند ورد و شجر
هم تواند کرد این را بی ضرر
آن که گل آ رد برون از عین خار
هم تواند کرد این دی را بهار
آن که زو هر سرو آزادی کند
قادر است ار غصه را شادی کند (20)
او خدایی است «بخشنده و مهربان» و این دو صفت، چنان در او متجلّی است که تمامی سوره‏های قرآن را با آن آغاز کرده است «بسم الله الرحمن الرحیم» و آن چنان خدایی است که مهربانی و بخشایش را بر خود فرض کرد ه است.(21)
خداوند، در غایت بزرگی و عظمت است؛ اما به انسان از رگ گردن نزدیک‏تر می‏باشد و حتی وسوسه‏ها ی نفس او را نیز می‏داند.(22)
آنچه حق است اقرب از حبل الورید
تو فکنده تیر فکرت را بعید
ای کمان و تیره ا برساخته!
صید نزدیک و تو دور انداخته(23)
او خدایی است آمرزنده و نیرومند،(24) توبه‏پذیر،(25) دوستدار ،(26) دارای نعمت،(27) دارای رحمت،(28) بسیار توبه‏پذیر،(29) و دارای فضل بزرگ.(30)
وزراو و صد وزیر ...