Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

آگـــاهی، آزادی و عــدالت در جامعــۀ بشــری عصــارۀ قــرائت دینــی است (قسمت سوم) PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - فلســــفی
نوشته شده توسط مهرالدین مشید   
يكشنبه ، 17 مهر 1390 ، 11:05

مهرالدین مشیداین ها نمونه هایی از قرائت های اسطورۀ یی، فلسفی و ادبی از یک شهر آرمانی بوده که اسطوره پردازان، فیلسوف ها و ادبا به نحوی بر آن پرداخته اند؛ گرچه بیشتر رنگ دینی را داشته و به نحوی در این گونه قرائت ها خواست های رویایی خود را تلطیف کرده اند که بصورت کل یک نوع گریز از واقعیت های موجود در جوامع بشری در برهه های مختلف را نشان میدهند. در حالیکه دین به قرائت پویا و دینامیک با توجه به واقعیت های عینی یک جامعه نیاز دارد که نه درآسمان؛ بلکه در زمین تجسم یافتنی باشند.

 

در کنار این اسطوره نگری ها و خیال پردازی ها یکی دیگر از اشتباهات شتابزدۀ دانسمندان و فقهای مسلمان در گذشته همین بوده که بیشتر بر بعد سیاسی قرائت دینی توجه کرده و بر بعد فرهنگی آن کمتر توجه کردند. به همین علت این گونه قرائت ها دین را بیشتر سیاسی کرد که پی آمد جلوۀ سیاسی دین شکست اسلام سیاسی در دهۀ هشتاد بود. این قرائت نه تنها دین بصورت فزاینده یی ستیزه جو و تحمل ناپذیر گردانید که بالاخره قربانی ستیزه جویی و تحمل ناپذیری خود گردید؛ بلکه با رویکردی سیاسی آنهم خیلی افراطی جنبش های سیاسی را از متن توده ها بیرون راند و در طیف های خاص گروهی باقی ماندند که کمبود ظرفیت های فرهنگی و فکری آنان را به دامن ناسیونالیزم، قوم گرایی و زبان گرایی کشاند. علت اصلی این کندن پایه های دین از متن جامعه با رویکردی فاجعه بار سیاسی بود که دین را از زنده گی جدا جلوه داد. این جدایی سبب بر انگیخته شدن افکار ناسالم در اعضای حرکت های جهادی گردید که شمار زیادی را به انحراف کشاند.

موجودیت حکومت های استبدادی در شرق و از سویی هم تحت تهاجم قرار گرفتن کشور های شرقی بوسیلۀ نیرو های استعماری سبب شد که بعد از یک دورۀ طولانی انجطاط در جوامع اسلامی شماری فقها و دانشمندان مسلمان به قرائت سیاسی روی آوردند. این قرائت که در دشمنی با غرب آغاز شده بود. در صدد نفی ارزش های تمدن و فرهنگ غربی برآمد. این نفی هر چه بیشتر دشمنی غرب با اسلام را بر انگیخت و غرب را به نحوی رویارو با اسلام سیاسی نمود که این رویارویی، ستیز فرهنگی را نیز به دنبال آورد. تفسیر های انقلابی از متون دینی بوسیلۀ مودودودی بر تمامی اندیشمندان مسلمان مانند سید قطب، شریعتی و دیگران تاثیر گذاشت. چنانکه او در کتاب "نهضت و منسوبین آن" نوشته است که سیکولریزم یعنی بی دینی جهانی، ناسیونالیزم یعی ملت پرستی و دموکراسی یعنی حاکمیت جمهوریت را عامل فساد مدنیت غرب میدانست. به باور او چون پایه های این نظام بر بنای افکار بشری استوار است و این نظام را تابع خواست های مردم می دانست که از نبود قوانین الهی رنج می برد ژ؛ زیرا دین در ساختار آنان نقش تعیین کننده ندارد و از سویی هم عقل انسانی را برای ساختن یک نظام انسانی و عادلانه کافی نمی دانست. اندیشه های او بر سید قطبت تاثیز بسزا گذاشت و او در کتاب "معالم فی الطریق"(چراغی بر فراز راه) جامعۀ جاهلیت را مطرح کرد و به نحوی تمامی جوامع حتا اسلامی را که قوانین اسلامی در آن حاکم نبود. جاهلی خوانده و هجرت از چنین جامعه و جهاد بر ضد آنرا امر شرعی میدانست. اندیشه های او بر شاخه های اخوان مانند "الجهاد والهجره" و الجهاد والتکفیر" بیشتر اثر گذشت که سادات را فرعون می خواندند و خالد اسلامبولی یک تن از اعضای آنان او را کشت. اسلام سیاسی که در دهۀ هشتاد به شگوفایی رسید و زود پرپر شد؛ بیشتر از اندیشه های سید قطب متاثر بود که سراپا از آن موج انقلابی میرسید. این اندیشه ها آنقدر آرمان گرایانه بودند که بیشتر چیز ها را فراتر از زنده گی دیده و حتا جز بر آسمان به زمین نمی اندیشیدند؛ زیرا شرایط ایجاد این تفکر چنین چیزی را اقتضا میکرد تا پیروانش برای رسیدن به هدف به زمین پشیت پا زده و همه چیز را قربانی نمایند. از همین رو بود که جنبش های سیاسی اسلامی از اخوان المسلمین در مصر و سایر کشور های عربی تا جماعت اسلامی مودودی در پاکستان نتوانستند حمایت توده های وسیع مردم را بدست آورند و به گونه یی تجرید شده اند. حضور کمرنگ آنها در پارلمان های کشور های اسلامی و عدم موفقیت های چشمگیر شان نمونۀ روشنی از زمینگیر شدن آنان در بستر قرائت های خاص سیاسی و ایده ئولوژیک است.

شماری ها مانند داکتر سروش، ابونصر، راشد الغنوچی، عباس مدنی و... بویژه داکتر سروش تلاش کردند تا با رویکردی جدید اسلام را ا ز چنبرۀ ایده ئولوژی بیرون کنند و به قرائتی دیگر فراتر از ایده ئولوژیک به اسلام پرداختند و با رویکردی تازه به قرائت گسترده در تمامی حوزهها پرداختند؛ اما یک سلسله وابستگی های گروهی و شرایط سیاسی کشور هایشان افرون بر تمایلات فکری و دل مشغولی های خاص فکری آنان، طوریکه باید می شد، آنطور واقع نگردید. چنانچه دانشمند گرامی داکتر سروش به علت نفی ولایت فقیه در ایران، نوعی سیکولریزم را بر گردن اسلام تحمیل می کند. در حالیکه سیکولریزم به معنای غربی آن جدایی کامل دین از سیاست را مطرح می کند که با توجه به تعبیر داکتر سروش نمی توان جایگاۀ سیکولریزم را در متن فرهنگ اسلامی جویا شد. در حالیکه سیکولریزم در اصول مخالف دخالت دین در امور دولت است؛ اما جناب سروش با نفی نقش قطعی و صد فیصد روحانیت تحت حاکمیت ولایت فقیه از نوعی سیکولریزم در اسلام دفاع کرده است که در سایۀ نظام اسلامی جایگاۀ مشترکی را برای روحانی و غیر روحانی قایل شده است. هدف سروش از این حرف بیرون کردن نظام جمهوری اسلامی از چنبرۀ ولایت فقیه است. در حالیکه در کشور های غیر شیعی جهان اسلام ولایت فقیه جایگاهی ندارد که بر اساس آن حکومت به سوی دیکتاتوری روحانیت (الیگارشی) سمت و سو داده شود.

قرائت تازه در جهان اسلام تنها با دشواری های بالا مواجه نبوده، به مشکلات بی شمار دیگری نیز رو به رو است که به نوبۀ خود تاویل های تازه در دین را به چالش میکشاند. در کنار این که ظرفیت های آگاهی متفاوت و سرشار، توانایی های فکری و ظرفیت های اخلاقی قرائت کننده با توجه به نیاز زمان در موازات پیشرفت های بشری در حوزههای مختلف علوم، فلسفه، فناوری ها و اربتاطات از مولفه های مهم قرائت تازه است. ارادۀ پذیرش قرائت تازه از سوی مخاطبانش از اهمیت مهمتری برخوردار است.

این اراده که به نحوی در شکل دهی انسجام ملی نقش داشته و برمشروعیت بخشیدن خواست های شهروندی نیز تاثیر گذار است. نهادینه شدن آن زمینه های پاسخگویی بهتر را برای نیاز های متنوع اتباع کشور فراهم می کند. در یک کشور ثبات سیاسی هم در هماهنگی این موج فزاینده با اقدامات تازه به تازۀ دولت بوجود می آید و توسعۀ سیاسی هم در موازات چنین ثبات پویا ممکن میگردد.

ارادۀ پذیرش توده ها در چهارچوب نوخواهی و نو پذیری همراه با نبض زمان در حرکت بوده و این هر نوع سخن گفتن پیش از زمان را به دشواری مواجه میسازد. بنا بر اهمیت این موضوع است که پیامبر اسلام فرمود " با مردم به اندازۀ آگاهی آنان سخن بگویید "؛ زیرا نبض زمان است که چرخ تاریخ را به حرک در می آورد و رویداد ها را از پس یکدیگر به دوران می آورد. بدون تردید در برابر ارایۀ شماری موضوعات نه تنها نبض زمان ایستاده گی نمی کند؛ بلکه آنان را لازمی شمرده و به دنبال آنان می شتابد. تحولات تاریخی در هر کشور با این که سلسلۀ زنجیر علت و معلولی را به دوش میکشند، تاثیر گذاری هایی مانند عوامل سیاسی، بر ارتباطات طوری است که بدون وقوع انقلاب سیاسی، در حوزۀ ارتباطات نیز انقلابی بوجود نمی آید. به همین گونه قرائت تازه هم زمانی مورد پذیرش واقع می شود و در منصۀ عمل پیاد میگردد که اول باید دگرگونی هایی را در حوزۀ اجتماعی بوجود آورد تا افکار عامه برای پذیرش آن جهت پیداکند. از این رو قرائت تازه در حوزۀ اجتماعی میدان باز تری داشته و حتا نتض زمان را هم به دنبال خود میکشاند.

در این میان چیز هایی وجود دارند که زمان از رفتن به دنبال آنها بیزار بوده و مانع هم در برابر آنها ایجاد مینماید. قرائت در این حوزهها چنان آسیب می آورد که فاجعه آفرینی های آن به مراتب بزرگتر از شگوفایی آفرینی های آن هستند. از این رو نباید پیرامون موضوعاتی به تاویل عریان پرداخت که بویژه افکار دینداران سنتی را جریحه دار میکنند؛ پس در مواردیکه همچو آسیب های جانبی را برای دین و جامعۀ دینی در پی دارد، باید از ابراز آنان دوری گزید. هرگاه در این موارد سخن گفتن از ناگزیری باشد، خیلی با تانی باید برای اظهار آنان پرداخت. بحث های کلامی، فلسفی و علمی پیرامون آنها را باید به گونه یی مهمیز کرد و عقربۀ قرائت را بر حریم آنان خیلی عاقلانه و با تدبر به حرکت در آورد؛ بویژه مسایلی مانند وحی و قرآن؛ ازل و ابد، اول و آخر، حادث و قدیم، قدامت زمان و حرکت، وجود مطلق و وجود نوپیدا و...

با اظهار مطب بالا ممکن این سوال در اذهان تداعی شود که دین آگاهی است؛ پس ناگزیر باید مردم را به دنبال آگای کشاند و از جهل هراسان نگردید. دانشمندان ومصلحان بزرگ اجتماعی بوده که با ارایۀ افکار جدید، جهان را دگرگون کرده اند. از همین رو در پشت هر تحول تاریخی مردان بزرگی قرار داشتند که با ارادۀ آهنین جامعه و جهان خویش را تغییر داده اند. بدون تردید تحولات شگرف دینی هم ریشه در ارادۀ همچو مردان قوی عزم داشته که در سیمای پیامبران ابراهیمی و غیر ابراهیمی ظهور کرده اند. پس بنا بر این زمانیکه دانشمندان و رهبران فکری جوامع برای به پیش کشاندن مردم برای هدایت و آگاهی های مختلف رسالت دارند، چگونه ممکن است که به گردن آگاهی های خاصی افسار بست و آنها را مهمیز نکرد؛ راندن این گونه افکار بیشتر زمانگیر بوده و به زمان بیشتر نیاز دارند؛ زیرا برای پذیرش آنها آگاهی های قبلی بیشتری نیاز است که به مثابۀ چراغی بر فراز راۀ قبولی آنان روشن گردد.

در هر حالی باید توجه داشت که عصارۀ دین آگاهی، آزادی و عدالت در محور توحید بوده که به نحوی تضمین کنندۀ وحدت و یگانگی در جمیع حوزههای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی بوده و در آخرین تحلیل در بستر گفت وگوی تمدن ها یگانگی تمدن ها را نوید آور است. این روحیۀ دینی در طول تاریخ مورد تاراج نیرو های شیطانی در سقف جهان و شماری کور دلان و سیاه اندیشان در سطح داخل جهان اسلام گردیده است. بیرونی ها در نبرد پشت پردۀ شیطان با خدا و داخلی ها در جنگ مذهب علیه مذهب با قارونیان، فرعونیان و بلعمباعوریان تاریخ هم آهنگ گردیده و برای مسخ و تحریف دین متحدانه و هم آهنگ گام برداشته اند.

 پس برای پاسخ گفتن به این همه دشواری ها باید ناقوس های صامت در شریعت را به اهتزاز در آورد و زگنال های وحی را بار بار به صدا در آورد تا باشد که موج اهتزاز های پیهم آن سکوت، رکود وانحطاط را در تمام عرصه ها از بین برده و برگ و بار شگوفایی، توسعه و پیشرفت را در زوایای تاریک زنده گی بتابد. یگانه گزینه برای پایان دادن به سکوت دردبار و انجطاط مرگبار قرائت تازه از دین و جاری گردانیدن چشمه های سنت به رود پویایی و بالنده گی اجتماعی و به تعبیری انضمام تاریخ است که درخت تنومند ترقی و شگوفایی بر کشتزار تفتیدۀ سنت بارور میگردد و با تجدد در می آمیزد. دراین صورت است که من راکد قدم از جا بر میکند، در مای پویا تجلی می یابد و قافلۀ نوخوایی و نو پذیری ها را آذین می بندد؛ اما در این میان برداشتن اولین گام برای هر شخصی بس امری دشوار و تصمیمی متهورانه خواهد بود تا بتواند یک بار با آن همه گذشته های فرهنگی که زیر پوشش ادیان و فرهنگ های گوناگون از هزاران سال بدین سو تمام افکار او را به گروگان گرفته اند و بصورت ناخود آگاه بر او فرمان میرانند، دل کند. کشتزار پنجهزار حتا بیشتر از آن را به کام حوادثی کشاند که به احتمال اغلب از توفانش در امان نخواهد ماند. آنهم "من" ی که تا گلو در زیر ارزش ها و غیر ارزش ها غرق بوده و در حالیکه زیر بار گرانسنگ ارزش های دینی اعم از دورههای ماقبل تاریخی، آریایی، اوستایی، زردشتی، بودایی، مسیحی و... سخت ضجه میکشد. با این هم ناخودآگاه این ارزش های درونسوز خود را اسلام می خواند و از این هم فاحعه بار تر که بدرود گفتن به کوچکترین عنصر آنها را عصیانی نابخشودنی ضد اسلامی تلقی مینماید. این در حالی است، بستر فرهنگی ییکه در آن نفس میکشد، از پنجهزار سال پیش بدین سو از فرهنگ های گوناگون تاثیر پذیر بوده و این همه در ظرف گداختۀ فرهنگی ذهن او چنان رسوب کرده اند که اندکترین پشت پا زنی به هر یک از عناصر آن را گناهی نابخشودنی می شمارد. گناه چه که می ترسد، متهم به زندقه ومرتد نشود. این در حالی است که عناصر گوناگون این فرهنگ در بستر تغییرات و تحولات تاریخی و اجتماعی وامدار عناصر فرهنگی، فرهنگ های مختلف بوده است.

از این رو قرائت جدید نیاز شدید به آگاهی پیرامون علوم متفاوت جامعه شناسی مانند روانشناسی، انسان شناسی و مردم شناسی در گسترۀ ادوار تاریخی و آگاهی های فلسفۀ تاریخ نیز دارد. ممکن این از مهمترین و شاخص ترین آگاهی های ضروری به مثابۀ جاده صافکن در کوره راۀ تاویل دینی باشد. از همین رو است که قدرت های جهانخوار برای پیدایی بازار های نوبه غرض فروش اموال صادراتی خود به کشور های فقیر و مصرفی، مطالعات جامعه شناسانه را برای درک فرهنگی و دریافت ذوق و سلیقه های آنان حتمی می پندارند. شرکت های بزرگ چندین ملیتی برای رسیدن به چنین هدفی ملیون ها دالر را برای استخدام جامعه شناسان نخبه به مصرف میرسانند تا با درک عناصر فرهنگی و جستجوی تمایلات ونقاط ضعف آن کشور ها، کالا های مورد نیاز را به کمپنی های خود فرمایش بدهند. این نگاه ریشه در قرائت جامعه شناسانه داشته که این نگاه رابطۀ نزدیکی با قرائت دینی دارد و از مولفه های مهم آن به حساب میرود.

از گفته های بالا فهمیده می شود که قرائت دینی امری آنقدر ساده نیست که هرکس به ساده گی بتواند از عهدۀ آن به خوبی بیرون شود. این رویکرد در عین آنکه خیلی ضروری است، به همان اندازه دشوار هم است یا دشواری این رویکرد کمتر از ضروری بودن نیاز آن نیست. زمانی می توان این ضرورت مهم را از میان برداشت و به حل دشواری آن پرداخت که تمامی شرایط تاویل را دارا بود و قافلۀ تاویل را پشت سر هم پیمود. از همین رو بوده که مجتهدان و فقهای گذشته هر کدام به اندازه یی سهم خود را ادا کرده و هیچ کدام ادعای به کمال رساندن و تمام کردن آنرا نکرده اند. هرگاه بناها ف سید قطب ها، شریعتی ها مودودی ها، صدر ها و دیگران زنده می بودند، روی کمبودی های قرائت های دینی شان انگشت انتقاد می گذاشتند و انتقاداتی رابه استقبال می گرفتند که پیرامون نظریه های آنان صورت گرفته اند. شاید آنان الزام می آوردند که شرایط زمانی و مکانی یا تاریخی وجغرافیایی آنان را واداشته بود که از دین آنگونه که تاویل کرده اند، بر آن بسنده کنند؛ اما این بدان معنا نیست که آنان راۀ اجتهاد و تاویل های تازه از دین را برای دیگران قدغن کرده باشند و شاید هم می گفتند، در آنزمان چیزی که ایجاب میکرد، رسالت خود را انجام داده اند. آنان میدانستند که قرائت های دینی وحی منزل نیستند و هر قرائت در هر عصری قابل تجدید نظر است. از همین رو در اسلام مقام دانشمندان و فقهای هر عصری گرامی داشته شده و رسالت تاریخی آنان به اندازۀ پیامبران غیر مرسل خوانده شده است.

حالا که اوضاع سیاسی و اقتصادی جهان خیلی تغییر کرده و بشر به پیشرفت های شگفت آوری در حوزۀ فناوری وارتباطات دست یافته است. پیشرفت ها در عرصه های مختلف جهان را به سوی سیستم های مشترک اقتصادی وسیاسی می کشاند. سازمان تحارت جهانی و کنفرانس اقتصادی جهانی در شهر داووس سویس از نمونه های بارز آن به شمار میروند و سازمان اتحادیۀ اروپا که 27 کشور اروپایی عضویت آنرا دارند از مثال های سیاسی جهانی شدن هستند که در زیر چتر سازمان ملل متحد نوید نظم جهانی را برای بشریت نوید میدهد؛ اما زمانی این نظم در سقف جهانی قابلیت تحقق پیدا میکند که بیرون از سیطرۀ قدرت های شیطانی بدور از مناسبات تبعیضی به پیش برود. با توجه به دشواری های کنونی جهان هنوز خیلی پیش ازوقت است که به زودی آنتظار چنین نظمی را در جهان داشت. این بدان معنا نیست که این گونه تحولاتی در جهان ناممکن است؛ بلکه تحولاتی از این دست در جهان در دراز مدت یک امر چندان نامحتمل هم نیست. بعید نیست که این گونه پیشامد های جهانی قرائت های جدید دینی را فرا ایده ئولوژیک و فرا مرزی تر از مرز های کنونی اش چه که جهانی و فرا جهانی نیز میسازد. این گونه قرائت دینی شاید مهم ترین، دشوار ترین و تاریخی ترین قرائت وتاویل از دین باشد که شاید دست محتهد امروز بر دست آن نرسد؛ ژیرا این قرائت فراتر از گفت و گوی تمدن ها تکلیف اسلام را نه تنها با سایر ادیان و فرهنگ ها حل مینماید، بلکه در نگاۀ ویژه و دقیق با پیوند دادن فرع با اصل بر تمامی نقاط منازعه میان این ها نقطۀ پایان نیز خواهد گذاشت. از این که تضاد ها میان فرهنگ ها و ادیان بر سر شناخت حقیقت ونحوۀ برداشت آنان واقعیت های موجود در جهان است، بالاخره این حقیقت به تدریج پوست های اختلافی و مورد منازعۀ خود را بیرون ریخته و حقیقت آنگونه که است، رخ مینماید. پس شناخت چنین حقیقت عریان برای هر کس یک گونه ویک رنگ بوده و جای منازعه در آن باقی نمیماند؛ زیرا حقیقت یکی است که چند رنگی و چند گونگی در آن راه ندارد. این ما هستیم که آنرا به گونه های مختلف به تماشا میگیریم و در موردش می اندیشیم که آگاهی های متفاوت، سلیقه های گوناگون درموجی از تمایلات شخصی و غیر شخصی بر آن پرده افگنده است. به قول عرفا هرگاه این پرده از میان برخیزد، دیگر اختلافی وجود نخواهد داشت. این حقیقت در غبار "من" و"ما" سیمای اصلی خود را پنهان کرده است و زمانی عریان می شود که "من"،"ما" و "ما "، "من" شود و پردۀ دو رویی ها از روی آنها برداشته شود. در این میان باید توجه کرد که هیچگاهی به این بهانه "من" را قربانی "ما " و "ما "را قربانی من نساخت. مقام هر دو را در جای شان گرامی و عزیز داشت؛ بویژه زمانیکه یک نویسنده و مجتهد چیزی برای نوشتن دارد، برای ارایۀ اندیشه های خود از ما استفاده نکند؛ زیرا کاربرد ماه یک نوع معنای خود شکنانه را دارد. این نشاندهندۀ این است که نویسنده کسی نیست که حرفی برای گفتن داشته باشد و برای با قوت ارایه کردن نظریه های خود از ما استمداد می جوید گویا خودش یک آدم کامل نبوده و و پشتوانۀ نیرومندی ندارد که این رویکرد بصورت کل مفهوم نفی خود را دارد. از سویی هم تکرار کاربرد ما به جای من بر اتکا به نفس و خود باوری آسیب میرساند. این شخص نه تنها خویش را در معرض یک نوع انتحار فکری قرار میدهد، با رفتن به دنبال پشتوانه وحامی قدرت کارایی نوشتاری خود را نیز از دست میدهد. از سویی دیگر هرگاه نویسنده به چنین کاری بصورت مستمر ادامه بدهد. تاویل هایش خام تر از آب بیرون شده و قدرت پذیرش و عملی شدن را نیز از دست میدهند. از سویی دیگر فقیه برای اظهار تاویل های خود جرئت و شهامت داشته باشد، باید برای فرار از شجاعت در سکوی جبن تکیه کند وبرای پنهان کردن این هراس نظریه های خود را به نقل از دیگران ارایه نماید و بر آن برچسپ مولوی، بوعلی و بونصیر بزند. این رویکرد تزلزلی را در ساختار اندیشه های او رونما میگردد که کوجکترین نهال حقیقت در آن مجال رویش پیدا نمیکند.

این بدان معنا نیست که اهمیت، دشواری و تاریخی بودن قرائت برای از میان بردن تمامی فاصله ها میان حقایق، فرهنگ ها و ادیان به معنای خلح سلاح گردانیدن مجتهد و فقیه امروز و فردا های نزدیکتر تلقی شود؛ بلکه میدان تاویل در هر عصری برای هر نسلی گشوده بوده و مجتهدان دانشمند و آگاه رسالت تاریخی دارند تا برای عنای دین در موزات ارزش های فرهنگی و ملی برای تاویل های دینی همت بگمارند؛ زیرا بدون این ارزش های دینی، فرهنگی و تاریخی یکی پی دیگری به رکود رفته و به انحطاط می گرایند. رکود فرهنگی اسارت، فقر و تنگدستی های مرگبار را به دنبال دارد که فقر سیاسی، اجتماعی و دینی پی آمد آن است.

 

منابع و یاد داشت ها :

۱ - پوپر، 1962 : ص 46 – 49؛ ماندگار، شمارۀ 503، اول فبروری

۲ - فارابی، 1361 : ص 271؛ ماندگار، شمارۀ 503، اول فبروری

 white، 1955- ۳) : ص 4

۴ - سپهری، 1383 : ص 273

۵ - احمد بن محمد مقدّس اردبيلی :770-765

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 49 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.