Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
ایرانیــان نــوروز را خــریدند و آزادش کـــردند PDF پرینت ایمیل
فــــرهنگی - عنعنـــــوی
نوشته شده توسط دکتر امیر پارسیان   
چهارشنبه ، 26 اسفند 1388 ، 22:34

ایرانیــان نــوروز را خــریدند و آزادش کـــردندتهیه و ارسال: پرویز یارو
درین نبشتار معنی ایرانیان, ایران کنونی نبوده, بلکه منظور نگارشگر ایران بزرگ است که ما همه خوب میدانیم.
این رسم پسندیده و پاک هزاران سال است که از نسلهای پیشین به آیندگان منتقل و زنده نگاه داشته شده. شاهنامه سر آغاز نوروز را به جمشید پادشاه پیشدادی نسبت میدهد. بنا به افسانه‌های کهن، جمشید در ۷۰۰۰ سال پیش دستور به برگزاری جشنهای نوروز داد که طی آن مردم از تمام طبقات و در چار گوشهٔ امپرتوری او همه ساله نوروز را در نخستین روز بهار با شکوه هر چه تمامتر جشن میگرفتند.

 

در اوستا نیز با قدمت ۳۷۰۰ ساله اش به تکرار و تقدیس نوروز در حد یک وظیفه سفارش شده است. محور اصلی نوروز بر شادی و سرور و پای کوبی بنا شده تا به روح سیال انسان تراوتی تازه بخشد. در عرصهٔ تاریخ نوروز مرهمی بر زخمهای عمیق ایرانیان بوده. اسکندر مقدونی با حملهٔ خود با درنده خویی و شقاوت بی سابقه امپراتوری داریوش سوم را یکباره به زیر کشید و با کشتار و قارت و تجاوز آنچنان رعب و وحشتی در دل ایرانیان ایجاد کرد که ایرانیان تا دیرزمان میپنداشتند که حکومت اسکندر آخرین حکومت اهریمنی بروی زمین خواهد بود.


مردم با انتظار فرارسیدن نو روز دردها و فجایعی را که اسکندر به آنها تحمیل کرده بود، با شکیبایی تحمل میکردند. برگزاری جشنهای نو روزی در زمان ساسانیان به اوج خود رسید و به مدت چهار سد سال تا حملهٔ تازیان ادامه یافت. ایران که در زمان یزدگرد سوم به خاطر جنگ‌های طولانی با رومیان به شدت از نظر نظامی ضعیف شده بود یارای مقابله با هجوم وحشیانه و فرصت طلبانهٔ اعراب را پیدا نکرد، و سر انجام با شکست ایران در نبرد قادسیه مقدمات سقوط فاجعه آمیز سرزمین اهورایی یکباره فراهم شد.


هدف اعراب که به دستور عمر بن خطاب و فرماندهی سعد بن وقاص به ایران هجوم آورده بودند در ابتدا غارت گنج‌های مدائن بود اما وقتی که گنج‌ها را نه چندان دشوار به دست آوردند، حرص طمع آنها را برای غارت گنج‌های بیشتر به پیشروی وا داشت. بعد از سقوط مدائن علی ابن ابو طالب شخصن و با عدالت هر چه تمامتر فرش مدائن را بین لشگریان اسلام تقسیم کرد به طوری که هر کس شجاعت بیشتری در کشتار و تار و مار کردن دشمن (ایرانیان) از خود نشان داده بود تکه بزرگتری از فرش را پاداش میگرفت.

 

ایرانیان که آن کشتار و غارت و وحشیگری اعراب را حتا تصور نمیکردند، خیلی زود دریافتند که پندارشان در مورد حکومت اسکندر تا چه حد ناشیانه بوده و تصمیم به مقاومت گرفتند. بدینسان تصرف ایران روستا به روستا ۳۰۰ سال طول کشید. اعراب که بیشتر به تصاحب غنائم علاقه داشتند تا به صدور اسلام، در ابتدا به ساکنان سرزمین اشغالی اجازه دادند تا با پرداخت مالیاتهای سنگین (جزیه) آیین خود را نگاه داشته و جشن‌های سالانه از جمله نوروز و مهرگان را برگزار کنند. اما خلفای اموی خیلی زود به اهمیت نوروز برای ایرانیان پی برده و آنرا ممنوع کردند، به طوری که مردم برای باز پس گرفتن اجازه برگزاری نوروز مجبور به دادن هدایای زیادی به خلفا شدند.

 

شاید مبالغه آمیز نباشد اگر این سر آغاز ورود رشوه (که تا آنزمان بر خلاف کردار نیک بود) در فرهنگ ایرانی بوده باشد. جنایات لشگریان اسلام تنها به کشتار و غارت خلاصه نشد، آنان کتابخانهٔ مدائن را که در آنزمان با داشتن بیش از سد هزار کتاب، لوحه، نبشته و کتیبه به زبانهای پهلوی و سانسکریت در شماره بزرگترین‌ها در دنیا بوده، بکلی سوزاندند و نابود کردند. تازیان در هر جای که پای میگذاشتند کتاب سوزی را به همراه کشتار ادامه میدادند و وقتی موبدان ایرانی از آنها در مورد سوزاندن کتابها میپرسیدند، در پاسخ به فتوای عمر اشاره میکردند که:

 

یا تمام مطالب این کتابها در قرآن هست که در این صورت به آنها نیازی نیست

و یا این مطالب در قرآن نیست که در آن صورت بر خلاف کلام الله است و باید از بین برود.

 

با ورود دین، زبان و فرهنگ آلودهٔ تازی به ایران هویت فرهنگ غنی ایران بزیر سوال رفت و این بحران هویت بیش از چهارده قرن است که ادامه دارد و تا زمانیکه آیین تازیان و نواده گان عرب پرست آنها (معروف به آخوند) در ایران هستند این بحران و سقوط فرهنگی هرگز پایان نخواهد یافت.

بعد از سقوط خلفای عباسی، اعراب با اعمال تحدید یا پرداخت رشوه تاریخ نویسان را وادار به تحریف تاریخ کردند تا تهاجم وحشیانه اعراب را جهاد بر علیه سرزمین کفار عجم و تحمیل اسلام با شمشیر را استقبال با آغوش باز آنها ثبت کنند. در حقیقت ایرانیان هرگز اسلام را داوطلبانه نپزیرفتند و به همین جهت نبرد‌های خونین بیشمار در طی ۳۰۰ سال به وقوع پیوست. محاصرهٔ اقتصادی و پرداخت مالیاتهای سنگین آنچنان باعث فقر و فلاکت گسترده بین ایرنیان شد که مردم صرفن برای تنازع بقا و رهایی از مالیاتها ناچار به قبول دین مهاجمان تن در دادند. گروه بیشماری نیز ترک سرزمین پدری را بر ننگ پذیرفتن دین تازی ترجیح دادند و از ایران برای همیشه کوچ کردند.

 

تنها در یکزمان از این دوران تاریخیست که فردوسی این سخنگوی بزرگ تاریخ ایران یک تنه به نجات فرهنگ به تاراج رفتهٔ ایران میشتابد و با آفرینش اثر جاودانهٔ خویش، شاهنامه، زبان پارسی را زنده نگاه میدارد. بعد از استیلای تازیان نو روز نیز همانند دین و فرهنگ از گزند اهریمنی اعراب مصون نماند. با به قدرت رسیدن سلسلهٔ صفویه و رواج فرقهٔ ساختگی شیعه گری و بویژه با بوجود آمدن مراکز تولید ملا و آخوند، فرهنگ و فلسفهٔ نوروز جای خویش را به فرهنگ مرده پرستی، عرب پرستی، نوحه خانی، تعزیه، سینه زنی، زنجیر زنی، و قمه زنی دادند. ملایان که دوام و بقای خود را در ترویج جهل و خرافات میدیدند (و هنوز میبینند) بیش از ۹ قرن است که با موفقیت هرچه تمامتر توانسته اند تا ایرانی را با فرهنگ نیاکان خود بیگانه کنند تا در نا آگاهی کامل در سوک حضرت علی اصغر و رقیه بر سر و کلهٔ خود بکوبد.

 

فرهنگ اندوه و شیون تازیان جای‌گزین فرهنگ شادی و سرور نوروزی شد و قرآن جای خود را در سر سفرهٔ هفت سین پیدا کرد. و حالا در ایران سید روح الله و نوچه‌هایش که هنری بجز پرستش و خدمت به اجداد تازیشان نداشتند، شادی و سر زندگی نوروزی را هم در ایران تیر باران کردند. سرزمینی که زنانه آن چون پوران دوخت و آذرمیندخت روزگاری بر تخت فرمانروایی نشستند، امروز باید به حکم اسلام و ملایان زنان و دخترانش در پارچه‌ای سیاه پیچیده شوند.

 

ایرانیان همیشه به نوروز، این منبع امید و مایه روشنی روان عشق ورزیده اند. در دورانی که بنی امیه این غاصبان غارتگر سرزمینهای دیگران، با بربریتی تام و تمام سعی در نابودی و تنزل فرهنگ دیگر اقوام و رسوم و آداب دیرین آنان داشتند، این ایرانیان بودند که ممنوعیت برگزاری نوروز را به هیچ گرفتند. ایرانیان نوروز را با پول خریدند و آزادش کردند. بدین صورت که در دوران معاویه ابن ابی سفیان، که میهن ما در تصرف اعراب بود، آنگونه که جرجی زیدان نوشته است، ده میلیون درهم نقره دادند تا موفق به برگزاری نوروز شدند. آنان به اشغالگران گفتند که از رسم نوروزی یکی این باشد که در جشن نوروز بزرگان هدیه بستانند، بنی امیه که در مال اندوزی و اکتساب ثروت شهره بودند، دریافت هدیه را پذیرفتند و بواقع ایرانیان نوروز را خریدند.

 

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • سهراب سعادت  - جشن نوروز




    سلامتی باد برکسان که ملتی را بنام عشق میشناسد...و به قول خداوندگاربلخ مولانا جلاالدین محمد:ملت عشق ا ز همه دین ها جداست**عاشقان را ملت و مذهب خداست..وبا این دیدگاه هیچگاهی یکطرفه قضاوت کرده ویک ملت را یکباره رد نمیکند بلکه آن عده یی شان که از ملت عشق است به آنها احترام قایل میشود وآنکه زشت بود زشت تو صیفش میکند...درقدم اول باید گفت که شما(امیرپارسیان)شایدهم مسلمان نباشید اگر نه چنین به خلفای راشیده که یک آنها را ذکر کرده اید یعنی حضرت عمر رض نمیتازیدید درقدم دوم شاید مسلمان باشید اما از شیع های اف راطی و آخوند زده و غرب زده ایران امروزی اگر نه این چنین تمام یک ملت بزرگ یعنی عربها را یک دنده توهین و تحقیر نمیکردید..اگر تنها به دوره ی یزید اشاره میداشتی ما هم با شما همآهنگ بودیم مگرمعلوم میشود که فاشیسزم سر پای شما را پوشانیده است و گیرم دوره ی امویها ظلم شد اما به قول ملک الشعرا بهار رح: گرچه عرب زد چوب حرام به ما***داد یکی دین گرامی به ما**گرچه ز جور خلفا سوختیم***زآل علی معرفت اندوختیم...و دیگراین که نوشتید عمررض فرمان داد تا کتاب خانه را سوزاندند..درقدم اول روی کدام سند محکم این حرف را ن وشتید این یک تهمت ناعاقلانه شیعان افراطی بیش نیست.دکترعبدالکریم سروش عالم و عارف امروز ایران که خود شیعه هم است میگوید که من در تمام مطالعات اسلام شناسی و ادیان شناسی یک مدرک قوی برای اثبات این کتاب س وزی به فرمان عمر رض نیافتم ولی من نمیدانم شما این چرندوپرندها راچگونه میتوانید اثبات کنید چون گفتن آ سان است..مطلب دیگراین بود که گفتید هیچ یک از ایرانی ها به میل خود اسلام نیاورده..آیا میتونی این مطلب را اثبات کنی؟شماداستان اسلام آوردن حاکم نیشابور را نخواهد خوانده باشید اگر آنقدر تحقیق میداشتید این حرف مبتزل وبی معنی را نمینوشتید آن مرد یک تن از کسانی بود که به میل خود اسلام آورد چون خودت از این تن گفته بودی من هم یک تن را معرفی کردم داستان از این قرار است که سرلشکرسپاه اسلام برایش گفت یا اسلام بیاور یا به جرم شکستن عهد که دیگر باما نستیزی کشته خواهی شد گفت مرا بکشید وقتی عمل میکردند گفت جامی آب میخواهم وآوردند گفت قول بدهید تابوقتی که این جام را ننوشیده ام مرا نکشید قول دادند حاکم نیشاپور جام آب را به زمین ریخت و گفت این آب را من نه نوشیده ام پس شما نظربه قول خود مرا نباید بکشید سرلشکر ا سلام به عهد که کرده بود برجا ماند و سرخونش درگذشت وقتی حاکم نیشاپور یقین حاصل کرد که مرا نمیکشند به آواز بلند صدازد:لااله الالله گفتند چرا اول که ما ترا دعوت به اسلام کردیم قبول نکردی گفت آن وقت اسلام آوردنم از ترس جان حساب میشد وهم به زور بود اما حالا من به میل خود اسلام را قبول میکنم...با این داست ان معلوم میشود که خلاف گفته ی خودت اجداد ما آن قدر بیهمت وزبون نبودند که بزوزچیز را بپذیرند البته چو ن از یک طرف فاشیسزم دل تان را تسخیر کرده و دروغ میبندید وطرف دیگر همین دروغها دل و دماغ شما را کور ک رده که اجداد خود را به بیغیرتی و بیهمتی و زبونی متهم میکنید و هنوز هم خوشهالید که من از فرهنگ و آبا و اجداد وسرزمین خود دفاع کرده ام و حرفهای خوب نوشته ام و این هم حماقتیست بس بزرگ است که شاد باشی از این که به نفع خود حرف گفته ام و ندانی که قبر خود را میکنی..و نمونه دیگر این باشد زمانی که پیامبر ص ب رای خسروپرویز شاه ایران بزرگ نامه فرستاد تا اسلام بیارد او خشمگین شدودوفرد را فرستاد تا پیامبرص را ا حضار بدارند مردان رفتند و پیامبر ص گفت من فردا جواب تان را میدهم که فردای آن روز پیامبرص صبح گاه نما ز را خوانده از خانه بیرون آمد و گفت پادشاه شما را پسرش به قتل رسانیده آن دو لشکریان گفتند شما از کجا میدانید پیامبرص گفت امشب برای من وحی شد و این نشانه ی باشد که من پیامبر برحق برانگیخته شده توسط خدا وند بزرگم.آن دو لشکری که به امید بردن پیامبرآمده بودن راهی کسری شدند و در یمن شب نزد حاکم یمن ماندند ( یمن در آن زمان توسط ایرانیها رهبری میشد و حاکم ایران نیز ایرانی و توسط شاه ایران تعیین شده بود)دول شکری داستان راحکایت کردندکه در عین حال فرمان از پسر خسروپرویز رسید که در آن نامه درج بود.شاه ایران خ سروپرویز جان به حق داد و از این بعد شما از من فرمان ببرید با روشن شدن این موضوع تمام مردم یمن که از نصف بیشتر نفوس آنجا را فارسی زبانان یعنی ایرانیان یا تاجیکان یعنی هر چیز که خودت میدانی تشکیل میداد اسلام آوردندو این نمونه ی دیگر چندید هزار نفر به میل خود اسلام آوردن..و شگفت این که شهر که قصر کسرا در آنها بود توسط خود فارسیوانها فتح شد نه عربها چون عربها در آن شهر بلد نبودند و نمیدانستند چگونه دا خل شهر شوند در این زمان سرلشکر خود فارسی ها بنام سیاه دیلمی که بجنگ با لشکر اسلام فرستاده شده بود به میل خود اسلام را قبول کرده و با آنها بخاطر فتح کسری همدست شد.ونمونه دیگر این که ایرانیان در کابل 23 حمله ی لشکریان اسلام را شکست دادند باجود که فارسیزبانان اسلام آورده نیز با آنهاهمراه بود و هیچ وقت تسلیم نشدند وتاآن دم جنگیدند تا که خود به میل خود اسلام را پذیرفتند و بعدن از جنگ با لشکر اسلام دست کشیدند این چند نمونه ی کوچک بود که پیش کش تان کردم اگر بیشتر میخواهید آگاهی پیدا کنید پس بهتر است که تن خوار داشته مطالعه کنید و دیگرازنوشتن چرند وپرندهای بی معنی دست بکشید وسلام
  • سهراب سعادت  - جشن نوروز




    سلامتی باد برکسان که ملتی را بنام عشق میشناسد...و به قول خداوندگاربلخ مولانا جلاالدین محمد:ملت عشق ا ز همه دین ها جداست**عاشقان را ملت و مذهب خداست..وبا این دیدگاه هیچگاهی یکطرفه قضاوت کرده ویک ملت را یکباره رد نمیکند بلکه آن عده یی شان که از ملت عشق است به آنها احترام قایل میشود وآنکه زشت بود زشت تو صیفش میکند...درقدم اول باید گفت که شما(امیرپارسیان)شایدهم مسلمان نباشید اگر نه چنین به خلفای راشیده که یک آنها را ذکر کرده اید یعنی حضرت عمر رض نمیتازیدید درقدم دوم شاید مسلمان باشید اما از شیع های اف راطی و آخوند زده و غرب زده ایران امروزی اگر نه این چنین تمام یک ملت بزرگ یعنی عربها را یک دنده توهین و تحقیر نمیکردید..اگر تنها به دوره ی یزید اشاره میداشتی ما هم با شما همآهنگ بودیم مگرمعلوم میشود که فاشیسزم سر پای شما را پوشانیده است و گیرم دوره ی امویها ظلم شد اما به قول ملک الشعرا بهار رح: گرچه عرب زد چوب حرام به ما***داد یکی دین گرامی به ما**گرچه ز جور خلفا سوختیم***زآل علی معرفت اندوختیم...و دیگراین که نوشتید عمررض فرمان داد تا کتاب خانه را سوزاندند..درقدم اول روی کدام سند محکم این حرف را ن وشتید این یک تهمت ناعاقلانه شیعان افراطی بیش نیست.دکترعبدالکریم سروش عالم و عارف امروز ایران که خود شیعه هم است میگوید که من در تمام مطالعات اسلام شناسی و ادیان شناسی یک مدرک قوی برای اثبات این کتاب س وزی به فرمان عمر رض نیافتم ولی من نمیدانم شما این چرندوپرندها راچگونه میتوانید اثبات کنید چون گفتن آ سان است..مطلب دیگراین بود که گفتید هیچ یک از ایرانی ها به میل خود اسلام نیاورده..آیا میتونی این مطلب را اثبات کنی؟شماداستان اسلام آوردن حاکم نیشابور را نخواهد خوانده باشید اگر آنقدر تحقیق میداشتید این حرف مبتزل وبی معنی را نمینوشتید آن مرد یک تن از کسانی بود که به میل خود اسلام آورد چون خودت از این تن گفته بودی من هم یک تن را معرفی کردم داستان از این قرار است که سرلشکرسپاه اسلام برایش گفت یا اسلام بیاور یا به جرم شکستن عهد که دیگر باما نستیزی کشته خواهی شد گفت مرا بکشید وقتی عمل میکردند گفت جامی آب میخواهم وآوردند گفت قول بدهید تابوقتی که این جام را ننوشیده ام مرا نکشید قول دادند حاکم نیشاپور جام آب را به زمین ریخت و گفت این آب را من نه نوشیده ام پس شما نظربه قول خود مرا نباید بکشید سرلشکر ا سلام به عهد که کرده بود برجا ماند و سرخونش درگذشت وقتی حاکم نیشاپور یقین حاصل کرد که مرا نمیکشند به آواز بلند صدازد:لااله الالله گفتند چرا اول که ما ترا دعوت به اسلام کردیم قبول نکردی گفت آن وقت اسلام آوردنم از ترس جان حساب میشد وهم به زور بود اما حالا من به میل خود اسلام را قبول میکنم...با این داست ان معلوم میشود که خلاف گفته ی خودت اجداد ما آن قدر بیهمت وزبون نبودند که بزوزچیز را بپذیرند البته چو ن از یک طرف فاشیسزم دل تان را تسخیر کرده و دروغ میبندید وطرف دیگر همین دروغها دل و دماغ شما را کور ک رده که اجداد خود را به بیغیرتی و بیهمتی و زبونی متهم میکنید و هنوز هم خوشهالید که من از فرهنگ و آبا و اجداد وسرزمین خود دفاع کرده ام و حرفهای خوب نوشته ام و این هم حماقتیست بس بزرگ است که شاد باشی از این که به نفع خود حرف گفته ام و ندانی که قبر خود را میکنی..و نمونه دیگر این باشد زمانی که پیامبر ص ب رای خسروپرویز شاه ایران بزرگ نامه فرستاد تا اسلام بیارد او خشمگین شدودوفرد را فرستاد تا پیامبرص را ا حضار بدارند مردان رفتند و پیامبر ص گفت من فردا جواب تان را میدهم که فردای آن روز پیامبرص صبح گاه نما ز را خوانده از خانه بیرون آمد و گفت پادشاه شما را پسرش به قتل رسانیده آن دو لشکریان گفتند شما از کجا میدانید پیامبرص گفت امشب برای من وحی شد و این نشانه ی باشد که من پیامبر برحق برانگیخته شده توسط خدا وند بزرگم.آن دو لشکری که به امید بردن پیامبرآمده بودن راهی کسری شدند و در یمن شب نزد حاکم یمن ماندند ( یمن در آن زمان توسط ایرانیها رهبری میشد و حاکم ایران نیز ایرانی و توسط شاه ایران تعیین شده بود)دول شکری داستان راحکایت کردندکه در عین حال فرمان از پسر خسروپرویز رسید که در آن نامه درج بود.شاه ایران خ سروپرویز جان به حق داد و از این بعد شما از من فرمان ببرید با روشن شدن این موضوع تمام مردم یمن که از نصف بیشتر نفوس آنجا را فارسی زبانان یعنی ایرانیان یا تاجیکان یعنی هر چیز که خودت میدانی تشکیل میداد اسلام آوردندو این نمونه ی دیگر چندید هزار نفر به میل خود اسلام آوردن..و شگفت این که شهر که قصر کسرا در آنها بود توسط خود فارسیوانها فتح شد نه عربها چون عربها در آن شهر بلد نبودند و نمیدانستند چگونه دا خل شهر شوند در این زمان سرلشکر خود فارسی ها بنام سیاه دیلمی که بجنگ با لشکر اسلام فرستاده شده بود به میل خود اسلام را قبول کرده و با آنها بخاطر فتح کسری همدست شد.ونمونه دیگر این که ایرانیان در کابل 23 حمله ی لشکریان اسلام را شکست دادند باجود که فارسیزبانان اسلام آورده نیز با آنهاهمراه بود و هیچ وقت تسلیم نشدند وتاآن دم جنگیدند تا که خود به میل خود اسلام را پذیرفتند و بعدن از جنگ با لشکر اسلام دست کشیدند این چند نمونه ی کوچک بود که پیش کش تان کردم اگر بیشتر میخواهید آگاهی پیدا کنید پس بهتر است که تن خوار داشته مطالعه کنید و دیگرازنوشتن چرند وپرندهای بی معنی دست بکشید
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 57 مهمان آنلاین


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.