نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| میــرنـورالله بیــگ دروازی بدخشــانی را بشــناسیم |
|
|
|
| کی کیست - شخصیت هــــای مـــلی، ادبـــی و تــاریخـــی |
| نوشته شده توسط امام جان عالمی |
| سه شنبه ، 7 ارديبهشت 1389 ، 14:27 |
|
در حدود سالهای 1230 – 1235 هه خ در این قریه در خانه میر عزیز کودک به دنیا آمد که اسمش را نورالله بیگ گذاشتند. پدر نورالله بیگ (میر عزیز) شخص قوی هیکل، پهلوان وبزرگ قوم بوده است. نورالله بیگ مرد شجاع ودلیر بوده در بین قوم به جوانمردی وسخاوت شهرت داشته است. او بعداز درگذشت پدرش سمت رهبری قوم را به عهده گرفته در بین مردم از محبوبیت خاصی برخوردار گردید.
امیر عبدالرحمان خان که در سنه 1880 م برتخت کابل جلوس نمود بعد از اینکه پایه های حکومت اش را تحکیم بخشید لشکری را به فرماندهی کرنیل افضل خان غرض تسخیر درواز اعزام نمود. خاطر نشان باید شود که تا آن وقت درواز جز قلمرو امارات بخارا بوده وبه اساس معاهده 1896 م بین روسیه تزاری وبریتانیای کبیر دریای آمو یکبار دیگر بحیث مرز سیاسی بین افغانستان و امارات بخارا تعین گردید. هنگامیکه لشکر عبدالرحمن خان به منطقه کوف درواز رسید مرمان بومی در مقابل لشکر افغانی مقاومت نمودند. از اینکه مردمان درواز سلاح نداشتند وعساکر حکومت با تفنگهای انگلیسی مجهز بودند مقاومت مردم را در هم شکسته تا عمق درواز پیشروی نمودند. در این جریان سران درواز هریک (نایب اسمعیل) از قریه دوراج (قاضی سید هاشم) از قریه پسی پدیو (میرنورالله بیگ) از قریه (قلعه کوف) و (قاضی محمد لطیف) از قریه اوبغن علیا) بطور خصوصی مشوره و فیصله نمودند که مردم را جمع نموده علیه لشکر افغانی به مقابله میپردازیم، ولی قبل از اینکه این تصمیم عملی شود کرنیل افضل فرمانده لشکر افغانی از تصمیم ایشان آگاه شده (میر نورالله بیگ) را بازداشت نمود.
قاضی محمد لطیف داعی به پار دریا فرار نموده و دونفر دیگر مورد عفوه قرار گرفتند. قرار معلوم برای کرنیل افضل راپور رسیده بود که تمام مردم درواز حاضر اند که از حکومت اطاعت کنند. اما میر نورالله بیگ مردم را ممانعت میکند. موضوع دیگری ایکه موجب خشم کرنیل افضل خان نسبت به نور الله بیگ گردید ماجرای ربودن اسب کرنیل موصوف بود. در اینجا لازم می افتد تا در باره عواقب ربودن اسپ کرنیل افضل قدری مکث کنیم. قضیه از این قرار است که؛ کرنیل افضل فرمانده لشکر عبدالرحمن خان یک انسان بی عاطفه خشن ومستبد بوده است. او به مجرد دست یافتن بر ساحات از درواز دست به چور وچپاول، کشتن وبستن وتجاوز به نوامیس مردم زده است. از جانبی محمد علی بیگ که برادر زاده میرنورالله بیگ بوده است انسان با غرور بوده ظلم وبیداد گری کرنیل افضل وعساکرش را تحمل نکرده منحیث عکس العمل اسپ او را در روز روشن ربوده به جانب آنسوی آمو فرار نموده است. متعاقباً کرنیل افضل برادر محمد علی بیگ را که اسمش رحمت الله بیگ بود احضار و به او ضربالعجل تعین نموده که هرچه عاجل نزد برادرت رفته اسپ را واپس برگردان در غیر آن تمام اعضای خانواده ات را از تیغ تیر میکنم. زمانیکه رحمت الله بیگ مذکور به آنسوی آمو نزد برادرش میرود. محمد علی بیگ از استرداد وتسلیمی اسپ خود داری میکند. در اینوقت رحمت الله بیگ بیچاره مایوسانه به کنار آنسوی دریای آمو آمده به اشاره می فهماند که اسپ را برایش تسلیم نمیدهند در این وقت اهل واعیال رحمت الله بیگ به لب این طرف دریای آمو آورده شده درروز روشن در پیش چشمانش از طرف عساکر کرنیل افضل به آنها تجاوز صورت میگیرد. چون مشاهده نمودن چنین عمل تجاوز کارانه ووحشایانه برای رحمت الله بیگ قابل تحمل نبود جابجا سکته قلب نموده جان را به جان آفرین میسپارد.
این است نمونه دیگری از جنایات عساکر عبدالرحمن خان در مقابل مردم بی دفاع درواز. از آن زمان تا اکنون در میان مردم این کنایه معمول است که به لهجه دروازی میگویند (بگریز که اوغو اومه) (یعنی فرار کن که افغان آمد).
اکنون برمیگردیم به اصل موضوع که سرنوشت بعدی میر نورالله بیگ است. طوریکه در بالا ذکر شد میر نورالله بیگ یک انسان آزاده وبا شهامت بود در برابر اعمال غیر انسانی لشکر عبدالرحمن خان نمیتوانست بی تفاوت بماند به این اساس راپورهای در مورد او به کرنیل افضل میرسید. واز جانبی ربودن اسپ کرنیل افضل توسط برادرزاده میرنورالله بیگ بهانه دیگری شد برای گرفتاری سرانجام میر نورالله بیگ از طرف کرنیل افضل بازداشت وتحت الحفظ به کابل اعزام گردید و تا آخر عمر منحیث زندانی سیاسی درزندان عبدالرحمن خان بماند تا اینکه بحال دوری از فامیل ودوستانش از این جهان رحلت نمود. د یگر دانسته نشد که او چه وقت وبه چه شکل وفات نمود؟ آیا اورا کسی گوروکفن نمود است؟ یا اصلاً گور وکفنی نداشته نعش زخم آلودش را درکدام جای مخروبه انداخته اند؟
قرار معلوم پسر بزرگش بنام ملاسیف الدین غرض معلومات از سرنوشت پدرش به کابل آمده است. در اینجا درحالی پدرش را ملاقات نموده است که زنجیر وغراب به گردن و زولانه در پاهایش بوده در اتاق تنگ وتاریک و نمناکی به سرمیبرده لباس های بسیار کهنه وپینه شده ای به تن داشته موهای سر و ریشش انبوه و ژولیده بوده است واز اثر سایش حلقه های زولانه بند پاهایش زخمی ودر زخم پاهایش کرم تولید شده از ناحیه عدم دسترسی به ادویه سخت دچار رنج وعذاب بوده است.
ملاسیف الدین مذکور از دیدن حال زار پدرش سخت منزجر شده است. او با گریه وچشمان اشک آلود از پدر رنجور وبسته به زنجیرش جدا شده با آه واندو جگر سوزی رهسپار وطن گردیده و برای ابد با پدر خداخافظی میکند. در آن لحظات ملا سیف الدین دوران جوانی پدر را بیاد میاورد آن پدریکه با قامت برافراشته، شانه های پهن، ریش سیاه ولباس های پاک وقشنگ در محافل درپیشا پیش مردم از همه برجسته تر وزیباتر می نمود.
اکنون هر انسان با احساس میتواند تصور کند که از دیدن پدر مریض وبسته به غول و زنجیر چه حالتی برپسرش ملا سیف الدین مستولی گشته است.
ملا سیف الدین موصوف بعد از بازگشت از کابل ودیدن پدر از فرط اندوه به اختلال دماغی مبتلا ودچار جنون شده تا اینکه به همین حالت از دنیا رفته است.
از میر نورالله بیگ موصوف چهار پسر ودو دختر مانده بود.
پسر بزرگ میر نورالله بیگ که در بالا ذکرش رفت سه پسر بنام های افسقال امرالدین، افسقال رحمن الدین ومامور تیلفون (محمد الدین) داشته است. پسر دوم او که اسمش قریدار عزت الله بیگ بود دوپسر بنام های عزیز الله بیگ وپهلوان میری شاه داشت. پسر سوم نورالله بیگ که بنام (افسقال محمد قاسم) یاد میشد چهار پسر بنام های ملا محمد عالم (پدر نگارنده) صوفی محمد نبی، پهلوان محمد حبیب ومولوی داشت.
پسر چهارم او (پهلوان سلطان شاه غازی) سه پسر بنام های انور شاه، خدایار خان پهلوان وقندیل پهلوان داشت این پسر چهارم میر نور الله بیگ که بنام سلطان شاه غازی مشهور بود مرد دلیر، با شهامت ووقعاً غازی بوده است. او در جنگ های آزادی خواهانه آسیای میانه دوشا دوش (مخدوم فضیل) ودیگر بیگها علیه بلشویک های روسی رزمیده و در حدود پنجاه نفر از این اشغالگران روسی را به قتل رسانیده وبنام (غازی) شهرت یافته است. مرحوم حاجی سراج الدین از قریه (دوراج) کوف وقریدار میر آقا از قلعه کوف نواسه های دختری (میرنوالله بیگ) بوده اند از نواسه های میر نور الله بیگ تنها دوتفر هر یک پهلوان محمد حبیب وقندیل پهلوان فعلاً در قی حیات اند. تعداد زیادی کواسه از میر نور الله بیگ باقی مانده که اشخاص مشهورشان عباراند از مولان شیر خان عضوی لوی حارنوالی، دگروال امام جان "عالمی" افسر متقاعد پولیس قریدار نصر الدین شاه موی سفید قوم، تحویلدار فضل الدین، نور خان مدیر معارف ولسوالی خواهان، عبدالله افسر امنیت دولتی ولسوالی کوف آب، مصطفی دگرمن پولیس در وزارت امور داخله، شیر آقا دگرمن ریاست حفاظت ریاست جمهوری، عبدالشهید عضو لوی حارنوالی، عبدالرشید داکتر مقیم کشور اوکراین، عزیز جان افسر پولیس در ولسوالی کوف آب، آمین بیگ مدیر لیسه ذکور ولسوالی کوف آب، محمد سرور افسر امنیت دولتی، دگروال گل آقا سارنوال نظامی در مزار شریف، دگروال حیات الله افسر اردو ملی داکتر رفیع الله تجارت پیشه، داکتر حمید الله مقیم کشور اتریش، محمد داوی، نورعلی خان، ثنا گل خان معلمین در لیسه ذکور ولسوالی کوف آب وامثالهم.
این بود مطالبی چند در مورد معرفی مختصر وسرگذشت رقتبار میر نورالله بیگ یکی ازدها شخصیت گم نام دروازو بدخشان.
یاداشت: در اینجا منظوراز معرفی مختصر میر نورالله بیگ دروازی روشن ساختن زوایای تاریک تاریخ کشور بوده تا کمکی ولو اندک به محققین ومورخین محترم شده باشد.
با عرض حرمت
امام جان عالمی شهر کابل
مأخذ سنوات: - افغانستان در پنج قرن اخیر تالیف میر محمد صدیق فرهنگ. - تاریخ معاصر افغانستان تالیف محمد ابراهیم عطائی.
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 7 ارديبهشت 1389 ، 14:36 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




در ولسوالی درواز بدخشان منطقه ی را (کوف) گویند که اکنون بنام ولسوالی کوف آب مسمی گردیده است. در این منطقه قریه ایرا بنام قلعه کوف یاد میکنند. وجهه تسمیه قلعه کوف از قلعه قدیمی ایکه در بالای کوهی در وسط این قریه واقع میباشد گرفته شده است. این قلعه قدیمی مشابه به بالاحصار عسکری از زمان های بسیار قدیم قرارگاه نظامی امرای محلی بوده است. در زمان تسلط روسها این قلعه تاریخی تخریب گردیده حالا آثاری از او باقی نمانده است.





