Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
غـــریب غـــربت غـــرب PDF پرینت ایمیل
کی کیست - شخصیت هــــای مـــلی، ادبـــی و تــاریخـــی
نوشته شده توسط داکتر خاکستر   
سه شنبه ، 11 آبان 1389 ، 21:49

در هفتـــادو نُه ســـالـــگی انــاهیتـــا راتــب زاددر هفتـــادو نُه ســـالـــگی انــاهیتـــا راتــب زاد
با عصای چوبی در اطاق قدم میزند و با گیسوانی سپید در مقابل تلویزیون می ایستد و به اخبار افغانستان، به تصویر هزاران زن و کودک مینگرد."۱"
آشنایی دارم فر هیخته،که رفته بود به دیدار داکتر راتب زاد،میگفت بیمار بود و خوابیده در بیمارستان،و دیده بود که کتاب میخواند و هنوز چنان است که بود: حمال امانت دار اعتقادات و اما باشوریدگی بسا کمتر از گذشته و یکمقدار هم وسواس و شکیکه های دوران بزرگ سالی و رنج غربت و دستان خالی و هزار مشکل دیگر.

 سالهاست که او، از زندگی سیاسی، پا پس کشیده است و درغربت آلمان،زندگی میکند. باری در جواب دوستی که پرسیده بود” رفیق آناهیتا، چرا در این غربت غرب در درمجالس نمی آیید؟ پاسخ داده بود: بسیار دوست دارم بیایم،اما وضع مالی ام اجازه سوار شدن به تاکسی را نمی دهد و وضع جسمی ام اجازه سوار شدن به سرویس را "۲"

 بی تاخیر با خودم گفتم: حال که تگ و تب شعار سر دادن و عصبیت ها و هیجانات فرو کشیده است،چرا نابودن و ناشدن باز شناسی دگر باره ای او را،از دست دهم؟ چه باک ازشیفتگانش که برنجند اگر بسان دگران، به ستایش بی آمیزش با او نپردازم و و به ناگفته ها بپردازم؟

•••••

او در "گل دره" شمالی زاده شده است [۱۹۳۳].پدر او "احمد راتب باقی " از شیفتگان شاه امان الله، پس ازبه نشر سپردن سیزده شماره هفته نامه " نسیم سحر " به زندان نخست وزیر شاه زیست گاه ما، محمدهاشم افتاد و در همانجا ناپدید شد. پخش دست نویس یک شبنامه [زیر نام شغال بریتانیایی ] ظاهرا به مرگ او انجامید. او از خود دو فرزند بر جا گذاشت، اناهیتا و احمد جواد که هر دو با حمایت ماما ی بوت دوز پیشه و عیار شان، بزرگ شدند و با عسرت و حسرت بسیار. حاصل ازدواج راتب زاد با داکتر کرام الدین کاکر، وصلتی که سرانجام به گسست انجامید،سه فرزند است: جمیله ناهید،از بلند پایگان حزب و فعال حقوق زنان [خانم محمود بریالی از رهبران پرنقش نسل دوم حزب ] که در نتیجه انفجار راکت مخالفان دولت،توانایی جسمی اش را از دست داد و باچوکی عرابه دار،در غربت المان روزگار بسر میبرد، کنشکا کاکر، که آموزش دیده بلغاریاست و هرگز رخ به سیاست نکرد و" عبدالله کاکر " فرزند دوم او،که در یک دانشگاه امریکایی،با عنوان پروفیسور،سمت استادی دارد. اسناد تازه بیرون شده از آرشیف ک.گ.ب، نشان میدهد که همسر راتب زاد،داکتر کرام الدین کاکر، جز افرادی بوده است که در سالهای شصت میلادی در خدمت آن سازمان قرار داشته است. راتب زاد درس خوانده ی لیسه ملالی است [۱۹۵۷] در شیکاگو دو سال درس نرسنگ خوانده و در دانشسرای قابلگی کابل، سمت استادی یابیده است، که بعد تر توانست دانشکده طب کابل را به اتمام برساند.[۱۹۶۳] او به نوعی با خانواده شاه امان الله، پیوند خانوادگی دارد.نبشته اند که ملکه ثریا ذحتر محمود طرزی،خانم شاه امان الله،ظاهرا با او در قرابت بوده است[با خانواده طرزی] او دو بار به وزارت رسید و سیزده سال عضویت کمیته مرکزی و پنج سال عضویت دفتر سیاسی حزب را بر عهده داشت. وزرات های صحت عامه،تحصیلات عالی واطلاعات و فرهنگ عرصه کاری او را در دفتر سیاسی تشکیل میداد. با شگفتی تمام در یابیدم مخالفان بی شمار حزب خلق برغم معمول، بجز یک مورد [ سازمان راوا / مینا کشور کمال ] هرگز زبان به زشتی نمایی او نگشوده اند و دست به زشت تصویری او نگشتانده اند. راتب زاد را سازمانده بی بدیلی در میان زنان وصف کرده اند و اما هیچگاهی سخنران بر جسته نشمرده اند و یا لااقل من به چنین حملی، بر نخورده ام.او در سالهای حاکمیت،هیچگاهی موفق نشد از خود نگاره ای ماندگاری از یک شخصیت آزاده ای سیاسی بر جا گذارد واما پیش از هفتم ثور چهره آشنایی از یک فعال اجتماعی را میتوان به آسانی در او یابید. از راتب زاد چند نوشته در هفته نامه " خلق " و نیز " پرچم " به چاپ رسیده است و بیشتر در زمینه نابرابری حقوق زنان و نیز مسایلی در باب صحت.

 

یک فیمینست یا یک مبازر همردیف مردان در برابر قدرت قاهر؟

میگویند که،کشف "داکتر راتب زاد" و دخل او در سیاست،بر میگردد به ببرک کارمل.در سالهای سیزده چهل و دو و یا چهل و سه، ببرک کارمل به طبعیت دگر خواهانه و نیز ظرفیت سنت شکنی و گرانبارگی اندیشوی او، در جامعه بسته آنزمانی، پی برد و به اعتفادات او در رد تیوری " تفاوت فطری زن و مرد " قانع گشت یا که قانع گشته بود.اینکه به مارکسیسم پی برده بود یا بعدا پی برد،که صورت جز است،پیدا نیست، و در هیچ سند چاپی هم،نشانی از واژه فمینیسم به چشم نمی آید.و این جای شگفتی نیست.واژه فمینیسم،زمان طلبید تا در جامعه روشنفکران ما، راه بگشاید.بر غم پنداشت عموم،نیم رخ " فمینیستی " او در پهلوی نیم رخ سیاسی او پر رنگ تر است. میگویند حضور او در دفتر سیاسی حزب،به عنوان نماینده زنان پذیرفته گشته بود،تا آنکه ریس جمهور نجیب الله،در برابری با ببرک کارمل، او را به باز نشستگی فرستاد.او هرگز نتوانست درقحاع الامر جنگ، راه حلی برای زنان پیش رو نهد.شاخ و بر گ جنگ، فرصت و مهلت مصلحت را از دست ربوده بود و طبیعتا کمتر برای زنان.

 

از راتب زا د تا قوماندان فیروزه

پس ازموسسه عالی نسوان که خانم "زینب" خواهر شاه امان الله پی نهاد [ ۱۹۴۳/ بعد ها با نام دمیرمنه ټولنه ] این " سازمان دموکراتیک زنان" بود که در بیرون از گستره دولت، پایه گذاری شد و سازمان " راوا " پس ار هفتم ثور به عنوان دومین سازمان غیر دولتی سیاسی زنان مسجل گردیده است که مینا کشور کمال آنر در حاشیه سازمان مترقی جوانان ( مغروف به شعله ای ها ) پی افگند.بی درنگ باید پرسید: سوا از خاستگاه زمان،آیا درست است که سازمان دموکراتیک زنان به ابتکار داکتر راتب زاد به وجود آمده است؟ و یا که تصمیم دفتر سیاسی کاملا مردانه حزب خلق، رای به ایجاد آن داد و راتب زاد را مجری آن برگزیدند؟

در گفت و شنود با فعالان نسل دوم سازمان، به زودی برایم نمایان گشت که،داکترراتب زاد در همسویی با زنان روشنگر و سرشناس چون ثريا، مومنه بصير، جميله، سارا و كبرا و چند تنی دیگر،سازمان زنان را در بیرون از ساختار حزب بنا نهادند و نه در درون حزب. و اما درست یکسال پس از ایجاد آن بود که،مواضع و یا که دیه سازمان با سیاست های حزب هم خوانی و همسویی و نزدیکی یابید و زمینه ها، بگونه ی فراهم گردید که سازمان، در کنار حزب به کار بپردازد تا بصورت آزاد. ظاهرا پیوستن راتب زاد به حزب دموکراتیک خلق افغانستان سبب شد، بسیاری از زنان که در تهدابگذاری سازمان با او،گام های موازی برداشته بودند،از او ببرند.

 دوستی از بلند بایگان حزب، ضمن ایملی برایم نگاشته است: "سازمان زنان با دورنمایه یک تنظیم اجتماعی، مورد نظر راتب زاد بوده است نه چنانیکه، نیت گنگ هسته رهبری میپنداشت به عنوان یک سازمان فرعی در جنب حزب، و رفیق مادر را [داکتر راتب زاد را همردیفان حزبی او با همین نام یاد میکنند ] به نحوی قانع کردند و یا خود بدین اعتقاد رسیده بود که در درون حزب و با امکانات تشکیلاتی و آراستگی درونی آن،میتواند به گونه بایسته،در بسیج زنان بکوشد"

 اما سازمان زنان پس از هفتم ثور بود که، بیشتر به یک نهاد حزبی و دولتی مبدل شد و از حیث کار و عمل نتوانست، ماهیت اجتماعی خود را حفط کند و بیشتر به یک بنگاه دولتی شباهت پیدا کرد تا تجمع گاه خودکار زنان.و در انجام همان موسسه نسوان خانم زینب [ خواهر شاه امان الله و بنیان گذار آن ] و سازمان دموکراتیک زنان، سنگ بنای همین وزارت امور زنان در دولت کرزی گشت که کماکان همان نقش تزیینی را به عهده دارد و با قدرت اجرایی محدود عمل میکند. ریس جمهور نجیب الله جای همیشگی او را در سازمان زنان، به خانم فیروزه سپرد[۱۳۶۶]،یک مدافع مسلح دولتی، که مایه اندکی از نوشتن وخواندن داشت و با دفاع از دهکده خود در برابر مجاهدین، نام آور گشته بود.پاکیزه کردن حساب ریس جمهور نجیب الله با ببرک کارمل،بدین گونه به زدودن نقش لااقل رسمی او در سازمانی که برایش رنج ها برده بود، انجامید.

 

در پارلمان

راتب زاد همراه با رقیه حبیب [ ابوبکر ]، معصومه عصمتی و خدیجه احراری [ چهار زن برنده در انتخابات پارلمان ۱۹۶۵ ] توانست به دوره دوازدهم پارلمان راه بیابد.در چهار ضلعی فرکسیون چپ پارلمان،رنگ برجسته ی او در پهلوی ببرک کارمل،نوراحمد نور و فیضان، نمادین تر مینمایید. رفتار " رقیه ابوبکر" ببیشتر به عنوان یک عامل دربار برجسته گردیده است تا یک کاندید مستقل.نوشته اند که سید فاسم رشتیا وزیر مالیه و از مصاحبان دوران جوانی شاه،خواهرش رقیه ابوبکر [ حبیب ] را، به اشاره دربار،در برابر داکتر راتب زاد، علم کرده بود تا حضور او را کم رنگ کند. کارکرد های پارلمانی معصومه عصمتی،بیشتر به تسجیل و مهر سهم زنان و برابر نمایی آن در جامعه مردانه با تکیه بر داده های اسلامی،نمادین گردیده است و امانقش راتب زاد را در آن سالها،بیشتر به عنوان نماینده یک حزب مارکسیستی پنداشته اند تا یک فمینیست که جای درنگ و نیک نگریستن دارد. و شگفتا که همین" عصمتی" در سالهای حاکمیت حزب، درکرسی داکتر راتب زاد تکیه زد، به عنوان وزیر تعلیم و تربیه و ریس جمهور داکتر نجیب الله، ظاهر این انتخاب را با سهم دهی غیر حزبی ها در دولت، توجیه کرد و اما پیدا بود که در پس این انتخاب،مبارزه قدرت در درون حزب، که عملا به سه دستگی دچار گشته بود،نقش بازی میکرد.[خلقی ها،حامیان ببرک کارمل و همسو نگران داکتر نجیب ] و در جریان انتخابات پارلمان در کارته چهار شهر کابل بود که به تحریک مولوی محمد نبی محمدی،بر او تاختند و گذرش به بیمارستان کشید. جسارت او در آنزمان، برای شماری از زنان،نمادین گشت و به نوعی انگیزه جذاب مبدل گشت. تارک تلاش های سیاسی او را،مبارزات پارلمانی و بسیج زنان در پیش از هفتم ثور میپندارند، نه در دوران حاکمیت حزب.

 

درهمسویی با ببرک کارمل

داکتر راتب زاد هیچگاهی نخواست و یا که نتوانست از حیطه اتموسفیر سیاسی ببرک کارمل،بیرون گام نهد و فاصله و همبری افگند.نخست در سالهای قبل از قدرت گیری و بعد در موضیعگیری بر علیه تره کی / امین و بعد ها در تقابل با داکتر نجیب الله، گاهیکه همسویی با محمود بریالی را پذیرفت.[برادر ببرک کارمل که موفق شد اکثریت چهره های برجسته را در برابر ریس جمهور بسیج نماید.]

در اجماع " مرد محور" حزب دموکراتیک خلق افغانستان،ناگفته پیداست که تصمیم گیرندگان محوری و خط فلکی، مرد ها بوده اند ونه زنان.حضور شگفتی آور راتب زاد درآن اجماع مردانه، یک بدعت و رسم و آهین نو تلقی میشد.حضور یک فمینست مارکس باور، در جمع رهبری یک سازمان سیاسی مردانه،هرچند نمادین تلقی میشد و اما همین نمادینه گی نفس رویداد،به عنوان یک مشخصه، راتب زاد را نام آور و زبانزاد روزگار کرد..گسستن از سنت ها، کمترین زیانش، زبان تلخ عوام است، که آنرا به جان خرید و از جان مایه گذاشت، از ۱۹۷۹ تا سال ۱۹۸۵ راتب زاد در دفتر سیاسی حضور داشت و در حمایت متداوم ببرک کارمل بود. مشعر و اگاه کننده نمایه مینماید که،حضور او در سالهای پیش از حاکمیت پر رنگتر جلوه میکند تا در سالهای حاکمیت،که عملا جنگ،حزب را در دورن دولت سوق داد و با اجبار راند و سارمان زنان بیشتر به یک بازوی سیاسی دولت تک حزبی مبدل گردید تا به عنوان یک سازمان اجتماعی،که ظاهرا باید چنان میبود.هر تغیری کوچک و یا بزرگ در درون حزب،یک " تغیر منشعب مردانه " بوده است و داکتر راتب زاد در تبعات آن، رفتار پیشه کرده است. اگر با احتیاط ذکر کنم، داکتر راتب زاد پس از هفتم ثور چنان که شایع است یک فعال سیاسی نبوده است و نقش او را تزیینی دسته میکنند،شاهد مدعا مگر سکوت ممتد و رفتار خموشانه او نبوده است؟ میگویند اما، در پی ارزش افزایی قدرت زنان در درون حزب و دولت، معتمم دلسوخته ی بوده است و بار ها با این و آن، روی این مسله، درگیر گشته است.و این را آسان گیری نپندارید.

 

پیرنگی از مارکسیسم و فمینیسم؟

شاخه روشنفکری مجاهدین در مورد او سکوت کرده اند واگر اشاره ی اندکی در کار بوده است، او را صاف و ساده مارکسیست تصویر کرده اند و اما زنان همسو نگر با او،تصویری یک فمنیست از او بر میکشند. مارکسیست ها هیچگاهی فمینیسم را با مفهوم اولیه آن، در درون مارکسیزم نپذیرفتند.باور مسلط مارکسیست همین بود که،برابری زن و مرد را در چهار اندام اجتماع، با مارکسیزم قابل تفسیر است و فمینیسم را یک باور بیشتر زایینده بحران و آشفتگی و ظاهر حالت سرمایه داری در اروپای غربی میشمردند.

. وقتی سیاست مردانه بود، و زنان در آن سالها،تنها در پیرامون دربار بسیار مردانه شاه،دست به گشایش و اعمار میزدند،نقش یگانه ی سیاسی او در حزب،فرصتی بوده بسا ناب که آنرا باید به نحوی در خدمت باز نمایی جضور زنان درمیآورد که به آن توفیق یابید، هر چند نه در تطابق به آنچه برنامه سازمان رهنمود داده بود.نوسان میان یک فونکسیونر حزبی و مددگار اجتماعی زنان،نقشی بود که راتب زاد ضمان داشت.نقش بود دشوار و اما یک فرصت ناب.

هر چه که بود یا نبود،نام او با تاریخ سرشته گشته است.با هفتادو نه سال تجربه، در غربت غریب غرب،تکیه به بالشت کرده است و نفس میکشد.چقدر دلم میخواهد درب گفت و شنود با او باز شود و یکی از نادر نقش های او را در هفتاده و نه سالگی،دوباره بیبینیم: ناگفته های او را از انچه اتفاق افتاد و از آنچه نباید اتفاق می افتاد.

•••••

نمی توانم زیاد بنشینم، نمی توانم به دیوان تکیه کنم. هربار که بر زمین می نشینم و تکیه بر پُشتی می زنم، صدها مجاهد و طالب با آن چوب‌‌های دراز که بر سر زنان می کوبند در مقابل چشمانم جان می گیرند.”در گفت و شنود با محققی.

 

آویزه ها و رویکرد ها:

ـــمهربانم احمد شاه قادری را سپاسمندم که با یادآوری از دیدارش با داکتر راتب زاد، انگیزه این نبشته شد

- شماره ۱و ۲: نبشته ی از ابوالفضل محققی در باب داکتر راتب زاد.

ـــ دو بزرگواری را سپاسمندم که مددگارم شدند و نمیخواهند نام شان برده شود. هردو در کمیته مرکزی حزب، با داکتر راتب زاد همکار بوده اند.

 Anahita Ratebzad Munzinger-Archiv

ــــ اناهیتا ناهید راتب زاد / ق.فضلی / اصالت

_نجیبه هوتکی از فعالان حقوق زنان در اروپا، وداکتر حمیدالله مفید را سپاسگذارم که در باز نویسی داده های تاریخی مددگارم شدند.

و در اخیرباز نویسی گزارش آقای "اليوت" از کارمندان سفارت امریکا در کابل را،خالی از دلچسپی نمیبینم:

[اسناد لانه جاسوسی، شمارۀ ٢٩، افغانستان (١): تاريخ ۳ می ١٩٧٨ / اطلاعات بيوگرافی دربارۀ کابينۀ افغانستان / دکتر آناهيتا راتب‌زاد "دکتر آناهيتا راتبزاد، وزير امور اجتماعی، در حدود سال ١٩٢٩ در کابل متولد شد. او در سال‌های ١٩۵١-١٩۵٣ در مدرسۀ نرسها در شيکاگو و مدرسۀ پژشکی در دانشگاه کابل حضور داشت. در حدود سال ١٩٦٠ عاشق ببرک کارمل شد و وقتی برای پارلمان در سال ١٩٦٧ انتخاب شد، با کارمل و نور احمد همکاری می‌کرد. "نور" به‌عنوان يکی از اعضای "اتحاد سه‌گانه کمونيستها در پارلمان" بود. گزارش شده که در سال ١٩٧٣ آناهيتا در کميتۀ مرکزی حزب پرچم بوده است."

متن نگاره سفارت آمریکا را میتوان چنین اصلاح کرد: داکتر راتب زاد نه در سال ۱۹۲۹ بلکه در سال ۱۹۳۳ تولد گردیده است داکتر راتب زاد نه در سال ۱۹۶۷ بلکه در سال۱۹۶۵ به پارلمان راه یابید داکتر راتب زاد نه سال ۱۹۷۳ بلکه از سال ۱۹۷۷ در کمیته مرکزی عصویت یابیده است داکتر راتب زاد بنا به گواهی آکاهان همین عرصه،همکار خوب و اگر دقیقتر بگویم پیرو ببرک کارمل بوده است نه عاشق او.الیوت اتکا به آوازه ها کرده است و دقیق نیست. ذکر تاریخ ۱۹۶۰بسا جالب است،گاهیکه ببرک کارمل با داکتر راتب زاد آشنا نبوده است. و راتب زاد در شاخه پرچم حزب بوده است نه در حزب پرچم

در دانش نامه آریانا به یک اشتباه برخوردم که ذکر میکنم:

ـــ دانشنامه: احمد راتب در سال ۱۹۳۱ از افغانستان تبعید گرديد و در سال ۱۹۳۳ در تبعید درگذشت.

_احمد راتب نه در تبعید بلکه در زندان در گذشته است.

 

• این نبشته قبلا در سایت کابل ناته نشر گردیده است

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • بی سواد



    من بعد از عرض سلام به همه خوانندگان با حوصله ، تبصره به این مقاله را به شکلی داستانی که بر خلاف نویس ندۀ داستان فریبنده در بارۀ اناهتا راتب زاد ، کاملا حقیقت و چشم دیدهای خودم هست حکایت می نمایم تا خوا نندگان حقیقت جوی این صفحه فریب کلمات زیبای داستان قلابی را نخورده و حقیقت را بدانند.
    .....
    بیاد دارم زمانی را که تازه پشت لب سیاه کرده بودم.زمان نو جوانی ام بود و عشق و علاقه به درس و تعلیم ، در آن مح یط خالی از ترور و آدمکشی،فضای آرام و کشور اشغال نشده،کوهپایه های استوار و خانه های آباد، مزارع سر سب ز و هوای صاف، چهچۀ پرندگان خوشخوان و گوشها و هوشهای منتظر به فردای بهتر و مناظر از آن زیباتر.
    عاشق ب ودم و میخواستم با عشقم تا سپیده دم راز و نیاز کنم. از پنجرۀ اتاق خوابم به آسمان صاف نگریستم. دیدم که ستارگان به سویم چشمک می زنند.لبخندی زدم و من هم چشمکی به طرف ستارگان زده و بخود نجوا کردم:
    _ بخواب که سوب مکتب اس
    پلک هایم رابزور بستم... تازه خواب خوش نو جوانی مرا می ربود که از بیرون اتاق خوابم آوا ز عربده های چند بد مست بگوشم رسید . از جا بر خاستم و پرده را پس کشیدم و در میان چند زن و مردی که به همدیگر بلند نا سزا و بد و بیراه می گفتند و گاهکاهی با هم همآغوش میگشتند، دیدم.
    از میان همه شان من تنها اناهتا راتب زاد و نجیبا را که در آن زمان نطاق حزب (پرچم ) بود شناختم. اینکه ببرک و دیگران هم در کنار شان بودند ، در آن زمان نمی شناختم.
    این عربده سرایی ها و مزاحمت چندین سال ادامه یافت، و خواب خو شی را نه تنها به من بلکه به همه کوچگیها به شب یلدا مبدل ساخته بودند.
    مگر اینرا که همین افراد روزی سر نوشت کشور ما را به حالت امروز می کشانند، نه تنها در عقل ناقص من ،بلکه در عقل سردمدار زمان ما (شهید داود) هم نمی گشت.
    باید بگویم که تقشه این همه بد بختیها از کوچه ما شروع شد.یعنی در آن کوچه ای که (سل یمان لایق) و (حسن شرق) با هم همسایه بودند.
    روزی را بیاد دارم که تازه (کوه تلویزیون)و هتل آن ساخته می شد. ما همه نو جوانها در کوچه به بازی فتبال مشغول بودیم. سروصدا و گرد وغبار فضای کوچه را مملو کرده بو د و پسر (سلیمان لایق) به نام فضل که همه او را بنام مشهور پهلوان قدیمی (فضلوی پوده)صدا میزدند و ما از لحاظ کوچگی بودن به او فقط (فضلو) می گفتیم و تقریبا همسن ما بود، همچنان با ما مشغول بازی بود.
    دیدم ک ه( تیوریسن حزب دیموکرات ) سلیمان لایق که همه او را بنام( پرچمیی لایق) می شناختند ، سرو کله اش از می ان خاک وغبار پیدا شد.
    باید بگویم که در آن زمان کلمه (پرچمی) بین کوچگی ها از همان زمان به معنی (روس پ رست) بود.
    او با صدای بلند داد زد:
    _او بچای بی تربیه ای چی غلمغاله انداختین... پدر و مادر شما شماره ت ربیه نکده که آرامیی مردمه بهم میزنین؟
    از میان بچه ها یکی صدا زد:
    فضلو بچیم برو که بابیت سرت قار شد.
    همینکه چشم پدر به پسرش خورد دیدم که از ادامه لکچر ها خودداری نموده و با عجله به طرف خانه رفت.
    من فک ر میکنم که این همه عربده سرایی ها ، نقشه کشیدنها وبد بختی ها سرچشمه از کوچه ما سرچشمه گرفته باشد .
    بیاد دارم موقعی را که جریده (پرچم) با شمول جریده های دیگر از طرف دولت وقت ممنوع قرار داده شد و صبح آ نروز دیدم که چندین کراچی های مملو از اخبار ها از خانه (سلیمان لایق) کشیده و به جای دیگری انتقال داده شد.
    اناهیتا راتب زاد ساقی مجلسهای خوصوصی خانه (سلیمان لایق) بود که نظر به مجلس آرایی هایش بعد ها سم ت وزارت را کسب نموده و پاداش این دنیارا از معاشقه هایش با رهبران کمونیستی دریافت نمود.
    اگر چه خیلی حرفها هنوز نگفنه ماند ولی در اخیر به همان آهنگ زیبای احمد ظاهر اشاره می کنم(فکر میکنم که شعر حافظ شی رن سخنست) که با چه زیبایی به امثال اناهیتا ها می خواند:
    به روی خـوب تو پـیری ستــم نمـود آری
    به حکم آنکه تـو نیز از ستمگران بودی[/b]
  • ناشناس
    فکر کنم که دگه ضرور نیست که نام این کمونستان منکر از خدا و اخرت را گرفته و درمورد تاریخچه و یا کارنا مه های ظالمانه انها چیزی نوشت.
    به همگان معلوم است که اینها کیها بودند. چی کردند و سرنوشت ملت ما درا ثر کارهای ظالمانه اینها به کجا رفت. حتی باقیمانده های این ملحدین بی رحم به ملت افغانستان جز خیانت دگ ه هیچ چیزی نمیکنند. یک تعداد این خانه خرابها هنوز هم وزارت تحصیلات عالی و دانشگاه کابل را گروگان گرف ته اند که جز خیانت خیانت خیانت و جلوگیری از بیشرفت علم و دانش دزدی چباول سواستفاده از مقام دولت و ان هم به نفع شخصی خود و رفقای ملحد خود بالاخره خیانت اشکار به این مملکت دگه هیچ چیزی نمیکنند.
    یک مثال اشکارا ان معینیت تدریسی وزارت تحصلات عالی است که این ملحدین بی دین انرا به گروگان گرفته اند.
    بااح ترام
    یک محصل
  • Ahad
    سلام به همه خونندگان سایت وزین خاوران.

    من در مورد 4 دهه اخیر قضاوت دیگر دارم.
    1- خلقی ها و پرچمی ها در یک ریسمان چنگ زده بودند و اما دیگران تا امروز به هر درودروازه دست گتایی و نوکری دراز کرده و حتی نوکر دال خوران پاکستانی شدند. نمیشود انکار کرد.
    2- دیروز اگر خلقی ها و پرچمی ها به بی د ینی وشرابخور ی متهم بودند, امروز شراب مثل اب در افغانستان خورده میشود و انهایی که در غرب اند امروز انچه میکنند ,خ لقی ها و پرچمی ها دست کم دارند.
    3- رهبران و مقامات خلقی ها و پرچمی ها ( اکثرا)
    نان خورند را نارند و اما شما رهبران مجاهدین و مقامات فعلی را ببینید که چه دارند.

    4- زیاد است که مقایسه کنید و در نتیجه گ فت که ناروایی های هر دو ملت ما را بدبخت و بیچاره ساخت.
    احد
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 11 آبان 1389 ، 22:55
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 87 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.