نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| زنــدگی نامــهء ســید جمــال الــدین افغــانی (بخش دوم) |
|
|
|
| کی کیست - شخصیت هــــای مـــلی، ادبـــی و تــاریخـــی |
| نوشته شده توسط مهران موحد |
| شنبه ، 13 آذر 1389 ، 14:59 |
|
این در حالی است که محافل علمی و نهادهای آموزشی اهل تسنن، دانشجویان را به تبحر در حدیث و تفسیر و زبان و ادبیات ترغیب می کرده است- جدای از این که به آموزش فقه و اصول آن به دانشجویان می پرداخته است.
5- این گروه از نویسندگان و محققان برای اثبات ایرانی بودن و شیعه مذهب بودن جمال الدین افغانی به دلیلی چنگ می زنند که در واقع تباه کننده ادعای آن ها است و خلاف مقصود آن ها را ثابت می کند. اصل ماجرا این است که در سال 1313 هجری (1895 میلادی) یکی از پیروان و شاگردان جمال الدین به نام میرزا رضا دست به ترور شاه ایران ناصرالدین شاه (1831-1896) به تاریخ 17 ذی القعده در حرم شاه عبدالعظیم در شهر ری زد. حرم شاه عبدالعظیم دقیقا همان جایی بود که شاه، جمال الدین را که در آن جا بست نشسته بود دستگیر کرد و با خواری و افتضاح، مجبورش کرد که از ایران بیرون شود و این باعث شد که احساسات ایرانیان و غیر ایرانیان تحریک شود و نسبت به جمال الدین همدردی نشان دهند. پس از ماجرای ترور ناصرالدین شاه به دست میرزا رضا شاگرد سید جمال، جانشین شاه مقتول مظفرالدین شاه به این باور رسید که برانگیزاننده اصلی برای ترور ناصرالدین شاه همانا جمال الدین بوده است. در این هنگام جمال الدین در آستانه به سر می برد. مظفرالدین شاه به این می اندیشید که با چه نیرنگی بتواند عبدالحمید سلطان امپراتوری عثمانی را متقاعد بسازد که جمال الدین را به وی بسپارد. همچنین به این می اندیشید که طرحی بریزد که سلطان عبدالحمید از جمال الدین افغانی متنفر وبیزار شود. بدین گونه بود که مظفرالدین شاه، «خان بابا خان صاحب اختیار» ر ا که در آن هنگام حاکم «اسدآباد» بود دستور داد که نامه ای به سلطان عثمانی بنویسد که در آن آمده باشد که جمال الدین، ایرانی تبار و از اسدآباد همدان است و خانواده اش هم در آن جا زندگی می کنند. همچنین در آن نامه روی این نکته تاکید کند که جمال الدین، بر خلاف آن چه تظاهر می کند شیعه مذهب است. این نامه به همان صورتی که شاه می خواست نوشته شد و بزرگان شهر هم پای آن امضا کردند. شاه مظفرالدین این «سند» را به دست سفیر خود در آستانه علاء الملک به سلطان عبدالحمید فرستاد واز عبدالحمید درخواست کرد که جمال الدین را به حکومت ایران بسپارد چرا که وی شهروند ایران است. با آن که سلطان عبدالحمید از ترس شورش هواخواهان و مریدان جمال الدین حاضر نشد وی را به حکومت ایران تسلیم کند؛ با این وجود، این «سند مکتوب!» به سلاحی به دست نهادهای واپسگرا و نیز مفتی خلافت عثمانی ابوالهدی صیادی (1266-1328 هجری- 1849-1909 میلادی) و حتا خود سلطان عبدالحمید تبدیل شد که با استفاده از آن به خوبی می توانستند سید جمال الدین را بکوبند چرا که این «سند و مدرک» نشان می داد که جمال الدین فردی شیعه مذهب است که خود را در لباس سنی ها جا زده و از لحاظ تبار، ایرانی است و خود را به ناروا به افغان نسبت می دهد. ایرانی و شیعی بودن در پایتخت عثمانی آستانه در آن دوره اتهامی خطرناک بر ضد جمال الدین محسوب می شد. درآن دوره، دشمنی سیاسی و مذهبی میان آستانه و تهران به اوج خود رسیده بود و امپراتوری عثمانی با اندیشه تشیع سخت سر ستیز داشت. جالب این جاست که دشمنان و مخالفان سید جمال الدین و اندیشه و حرکت تجددگرایانه وانقلابی اش این اتهام را پس از وفات جمال الدین هم بر ضد وی استفاده کردند. به طور مثال، به تاریخ 29 رجب سال 1316 هجری(1898میلادی) ابوالهدی صیادی به شیخ محمد رشید رضا نامه ای نوشت و در آن از این که مجله "المنار" اندیشه های جمال الدین را بازتاب می دهد انتقاد کرد. صیادی در این نامه چنین نوشت:« می بینم که جریده ات (مجله ات) سرشار از چرندگویی های جمال الدین افغان نما است. شما هم حسینی بودن وی را باور کرده اید و همیشه تکرار می کنید در حالی که در دوائر دولت عثمانی به طور رسمی به ثبوت رسیده که وی مازندرانی (مازندران یکی از مناطق ایران است) و از شیعیان متعصب بود.. وی از آیین اسلام بیرون آمده همان گونه که تیر از نشانه، بیرون می آید»(همان مرجع،ج1،ص90). بدین گونه روشن می شود که اتهام ایرانی و شیعی بودن ایشان نیرنگ و توطئه ای بود که دستگاه شاه ایران برساخت و آن «سند» را هم که ادعا می کرد جمال الدین افغانی از ایران و پیرو مذهب تشیع است جعل کرد تا بدین وسیله جمال الدین را در دستگاه عثمانی منفور بسازد تا آن ها به دولت ایران تسلیمش کنند تا او را در برابر کشته شدن ناصرالدین شاه به قصاص برسانند. از سوی دیگر، دشمنان سید جمال در پایتخت عثمانی از این فرصت پیش آمده به بهترین شیوه استفاده کردند تا جامعه سنی مذهبِ دشمن ایران را برضد وی برشورانند. من نمی دانم چه گونه می توانند طرفداران شیعی بودن و ایرانی بودن سید جمال، از این «ادعای شبهه دار و توطئه آمیز» برای به کرسی نشاندن سخن خود استفاده کنند در حالی که خود وی از زندگی خود به گونه ای دیگر روایت می کند. همچنین کسانی که همزمان با او زندگی می کرده اند و با او دوستی و مراوده داشته اند به گونه ای دیگر از او و زندگی اش نوشته اند. 6- همچنین این گروه از پژوهشگران و نویسندگان به «کاغذ پاره هایی» که گمان می کنند «اسناد ومدارکی» است که نشان می دهد که سید جمال الدین ایرانی است، دستاویز می جویند. عکس هایی از گذرنامه هایی را به اسم جمال الدین نشر کرده اند مخصوصا دو گذرنامه را که یکی از کنسولگری ایران در قاهره و دیگری از کنسولگری ایران در وین به نام وی صادر شده اند. این گروه از پژوهشگران این طور استدلال می کنند: هنگامی که به اثبات رسیده که گذرنامه ای از کنسولگری ایران به نام وی صادر شده و وی با استفاده از آن گذرنامه از کشوری به کشوری دیگر سفر کرده پس معلوم می شود که وی ایرانی بوده است! نخست از همه باید گفت: این که شخصیتی متفکر و مبارز همچون سید جمال، حامل گذرنامه کشوری باشد به هیچ صورت نشان دهنده این نیست که این کس در آن کشور زاده شده است. بسیاری از کسانی که با نظام های دیکتاتوری حاکم بر سرنوشت مردم خود درافتاده اند و به همین خاطر جایی برای ماندن در کشور خود نداشته اند از گذرنامه های کشوری دیگر استفاده کرده اند بدون این که شهروندان آن کشور باشند چه برسد به این که زاده آن جا باشند. این چیزی است که بارها رخ داده و اتفاق شگفت انگیزی نیست. از آن گذشته، نشانه هایی وجود دارد دال بر این که این «اسناد ومدارک» ساختگی و جعلی است. کسانی که این مدارک را جعل کرده اند سر آن داشته اند که جمال الدین افغانی را به هر وسیله ای که می شود به مذهبی مشخص و سرزمینی معین وابسته نشان دهند. دلایل ما در خصوص دروغ بودن و تقلبی بودن این مدارک به شرح زیر است: الف- گذرنامه صادر شده از کنسولگری ایران در قاهره به زبان فارسی نگاشته شده و در چاپخانه چاپ شده است. نام دارنده گذرنامه که به قلم نوشته شده این گونه آمده:« السید المحترم جمال الدین». در این گذرنامه هیچ نشانه ای وجود ندارد که ثابت کند این جمال الدین همان جمال الدین افغانی است. ب- در گذرنامه در زیر نام جمال الدین این عبارت آمده:« عازم اسلامبول است». این به این معنا است که گذرنامه در هنگامی برای جمال الدین صادر شده که وی می خواسته عازم پایتخت دولت عثمانی شود. تاریخ صدور این گذرنامه همان گونه که در زیر آن آمده برابر است به روز شنبه 13 جماد الاول سال 1288 هجری قمری. به زندگی نامه جمال الدین افغانی که نگاهی می اندازیم متوجه خواهیم شد که هیچ نسبتی بین این گذرنامه و بین جمال الدین افغانی وجود ندارد یا به دلیل این که این گذرنامه ساختگی و تقلبی است و یا به جهت این که این گذرنامه مال کس دیگری است به نام جمال الدین!. در تاریخ مزبور(13 جمادی الاول سال 1288 هجری که برابر می شود با 31 جولای سال 1871 م) جمال الدین افغانی در مصر اقامت گزین بود. تاریخ ورود جمال الدین به مصر هم اول محرم سال 1288 هجری – 23 مارچ سال 1871 میلادی است. در این تاریخ هرگز به اسلامبول سفر نکرده است؛ شهری که از آن جا از سوی حاکم عثمانی پس از درگیری با اطرافیان حاکم و رجال دین عثمانی تبعید شده بود. ج- با مراجعه به حساب ماه های قمری باز هم روشن می شود که این گذرنامه ساختگی و تقلبی است. بر پایه آن چه در این گذرنامه آمده سیزدهم جمادی الاول موافق به روز شنبه است ولی واقعیت آن است که این تاریخ، موافق به روز دوشنبه است. اول جمادالاول دراین سال برابر است با روز چهارشنبه 19 جولای سال 1871 ( تقویم این سال را در کتاب "التوفیقات الالهامیة في مقارنة التواريخ الهجرية بالقبطية والافرنكية، ص1336، نگاه کنید. مولف این کتاب محمد مختار باشا المصری است. ویراستاری و نسخه شناسی: دکتر محمد عماره، چاپ الموسسه العربیه، بیروت، سال 1980 م). این که دو روز بین حساب های ثابت ماه های قمری و بین آن چه در گذرنامه آمده فرق وجود دارد به طور قطع به اثبات می رساند که این گذرنامه دروغین و بی اساس است. این تفاوت را نمی توان این گونه توجیه کرد که ممکن است بین رویت هلال و بین حساب فلکیِ ماه ها تفاوتی آمده باشد. اگر تفاوتی باشد این تفاوت بیشتر از یک روز نخواهد بود و قطعا در ماه دیگر باز با هم همآهنگ می شوند. د- اگر فرض را بر این بگیریم که امضایی که در پای گذرنامه صادر شده از کنسولگری ایران در وین آمده امضای جمال الدین افغانی است، این امضا هم ساختگی و تقلبی است. در این امضا عبارت:«شیخ جمال الدین الحسینی» به کار رفته است. سید جمال هیچ گاه از لقب شیخ استفاده نمی کرد و به این لقب معروف هم نبود و در گذشته هم هیچ وقت به این لقب امضا نکرده بود. از آن گذشته، این چه شیخی است که شیخ بودن خود را در هنگام نوشتن امضای خود در گذرنامه به رخ مردم می کشد؟! نمونه های دیگر امضای جمال الدین افغانی نشان می دهد که وی چنین امضا می کرد:« جمال الدین الحسینی» گاهی واژه «افغانی» را هم به دنبال نام خود اضافه می کرد. لقبی که در نزد جمال الدین دوست داشتنی بود و به آن شهرت داشت و بدون ذکر نامش هم بر وی اطلاق می شد لقب "سید" بود. وی این لقب را در هنگام امضا کردن نمی نوشت چه طور ممکن است که لقب شیخ را بنویسد؟ از همه این ها گذشته و بالاتر از همه این ها، مقایسه میان امضایی که در گذرنامه صادر شده از کنسولگری ایران در وین وجود دارد و میان دیگر نمونه های امضای سید جمال الدین افغانی که در نامه ها و نوشته های خود آن را به کار می برد و ساختگی نبودن آن ها محرز شده به روشنی نشان می دهد که امضای به کار رفته در گذرنامه بی گمان ساختگی و دروغین است. بدین گونه در می یابید که این «مدارک»، ساختگی و دروغین است و هرگز نمی تواند ادعای آن ها دائر بر ایرانی و شیعه مذهب بودن جمال الدین افغانی را به کرسی بنشاند.
|
| آخرین به روز رسانی در شنبه ، 13 آذر 1389 ، 16:20 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




نویسنده: دکتر محمد عماره
و کلامی از خود نشان می داده است و سال های چندی را سرگرم فراگیری علوم فلسفی بوده و در زمینه منطق و علم کلام تبحر و آگاهی خاصی داشته است. این عده از پژوهشگران و نویسندگان می افزایند که اشتغال به دانش های فلسفی و کلام و منطق در عصر سید جمال تنها در حوزه های علمیه شیعی طرفدارانی داشته است.






