نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| حميـــرا نگهت دســتگير زاده شــاعــر آرزده خاطـــر ديــگر |
|
|
|
| کی کیست - شخصیت هــــای مـــلی، ادبـــی و تــاریخـــی |
| نوشته شده توسط جاوید روستاپور |
| دوشنبه ، 29 آذر 1389 ، 09:34 |
|
شامگاه روز جمعه در برنامه فرهنگي راديو بي بي سي، صداي شكسته ي شاعري را شنيدم كه روزگاريست واژه هاي اشعارش در مجالس ادبي و فرهنگي حكايت گر بدفرجامي زندگي شهروندان اين ديار را دارد. او كابل را به آينه ي تشبيه كرده كه با سنگ جفا شكسته شده است، بانو نكهت چنديست از بيماري رنج مي برد و هم اكنون دريكي از بيمارستان هاي كشور هالند بستري است. حميرانكهت با صداي شسته و كنده كنده كه نفس هايش مجال حرف زدن را برايش نمي داد با شهباز ايرج مصاحبه مي كرد. وقتي بانو حميرا نكهت از بيماري اش با شهباز ايرج گرداننده مجله فرهنگي بي بي سي صحبت مي كرد، ناخود آگاه به يادم آمد كه سال هاي 1383خورشيدي وقتي خانم ليلا صراحت روشني درگذشت وجنازه اش را به افغانستان آوردند همرابا استاد محب بارش از داشنگاه كابل به شهداي صالحين به خاطر به خاك سپاري جنازه ليلا صراحت رفتيم. راستي براي چند لحظه سرا پايم را ياس و نوميدي در برگرفت چون مرگ ليلا در ديار غربت و به دوراز وطن خيلي ها دردناك و تراژيدي بود، به همين خاطر آرزو صحت يابي بانو عزيز حميرا نكهت دستگير زاده را كردم. در شهداي صالحين در مراسم خاك سپاري بانو صراحت مرحوم جمعي كلاني از فرهنگيان و قلم بدستان كشور حضور داشتند و هركدام شان خاطراتي از ليلا صراحت داشتند. آن خاطره دوباره در ذهنم زنده شد، زيرا به قول استاد محب بارش، قلم بدستان و نويسنده گان افغانستان طي سي سالگذشته آوراه ترين طبقه هستند و ليلا صراحت نيزشاعر بود دردمندكه در ديار غربت و به دور از وطن درگذشت و خاموشي اش را مي شد آزرده خاطري روزگاري تلقي كرد كه براي هميشه سكوت را برهياهوي بي پايان جامعه نابسامان افغانستان ترجع داد. اما حميرا نگهت دستگير زاده كه اكنون 50 سال دارد، عمري را با سرودن شعر و تحقيق در بخش ادبيات به سر برده است. شعرحميرا سور خيال است و نغمه ماتم، زيرا واژه هاي اشعارش بيشتر از دوري و هجران وطن حكايت مي كند، بيش از سي سال عمر گران بهاي بانو نگهت در در نابساماني و مشكلات زندگي سپري شده است، به همين منوال شعر حميرا تصوير از تاريخ عيني جامعه افغانستان است. او گاهي از خشكي درياچه هاي سخن مي گويد كه روزگاري رود باري جاري بوده اند و زماني نيز از ناله ي قناري آواره حكايت مي كند كه آشيان اش را در شاچه درخت ناورن آتش زده اند!! بانو نكهت را مي توان يکی از انگشت شمار شاعران زن پارسی سرا در افغانستان تلقي كرد که در كوتاه مدت نامش را بر صفحه خانه ادبيات و فرهنگستان بي در ودروازه كشور حك كرده است. حميرا از سوخت و ساز زمانه ها شعر مي گويد، زيرا سه دهه از زندگي اش توآم با نارسايي سپري شده كه بر جامعه ما حاكم بوده است. بدون شك حميرا نكهت هم از اين وضعيت سخت در رنج است كه به بيماري مبتلا شده است و گردون بی مروت آسودگی های شباب و شادي را از او ربوده است گفته اند درد شاعر درد چگونگي انسان هاي درد مندي است كه درمانش را نمي تواند از طبيبان مدعي خواست، زيرا همه تلخكامي هاي روزگار كام قلم بدستان را را تلخ مي كند چنان كه نگهت را به اين بيماري مبتلا كرده است. صداي حمير پژواک روشن و برجسته به زور گويي ها و به زنجير كشيدن زنان افغانستان را در دوران نظام هاي خود امه به خصوص رزيم طالباني در كشورمي توان گفت. چنان ه مي سرايد ؛
بازتاب با بال آبی نفست ای تمام من تا اوج راز تو تا دور تر کرانه هرفصـل قصه ات تا روح لحظه های سخن ساز هستیم پرواز کرده ام پرواز را ز دیدنت آغاز کرده ام من «خویش» را به آیینه روشن صدات در خویش دیده ام تو باز تاب خویش منی ای تمام من تو بازتاب خویش منی آن خود عزیز آن خود که بار بار زمن دل بریده بود آن خود که از من آن من خالی رمیده بود تو بازتاب خویش منی ای تمام من! در من حلول تو راه سفر به سوی خودم را گشوده است ای خویشی خویش من ای هست پاک من پرواز ده مرا تا بیکران ترین دم در خود رسیدنم پرواز ده مرا بانو حميرا نكهت دستگير زاده درسال ۱۳۴ خورشیدی در كابل زاده شده وپس از پايان آموزش هاي ابتدايي و ليسه از دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه كابل دانشنامه ليسانس گرفته است. بانو نگهت اندكي پس از فراغت از دانشگاه در اداره، برنامه هاي هنر و ادبیات رادیو تلویزیون افغانستان مشغول كار شد، اما چند سال بعدتر راهي كشور بلغارستان شد واز دانشگاه صوفیه کشور بلغارستان در رشته ي ادبیات دکترا خويش را اخذ نمود. نخستين مجموعه شعري اش تحت عنوان ((شط آبی رهایی)) درسال۱۳۶۹خورشيدي به همتِ اتحادیه نویسندگان افغانستان چاپ شد. و پس از آن چندين مجموعه شعري از اين شاعر اقبال چاپ يافته است. بانو نكهت را مي توان يكي از شاعران ناميد كه واژه هاي شعر زنانه را در اشعار ادبيات فارسي دري افغانستان جايگزين كرده است. اين هم يكي از اشعار كه واژه هاي زنانه ي را به خوبي مي توان در آن يافت ! گفتم ترا که بی تو بسیار گریه کردم؟ از ابتدای باور تا یار گریه کردم ازسایه های یادی دورم حصار بستم بنشستم و شکستم،خونبار گریه کردم دریا شدی و رفتی تو در صدای موجی من خشت پخته گشتم دیوار گریه کردم در عکس های لرزان در قطره ی گریزان تکرار خنده کردی تکرار گریه کردم دستان تو کجایند؟ -خورشید های وحشی- من چار فصل غم را ناچار گریه کردم بنشسته ای تو اینجا خاموش روبرویم می بینییم که بی تو بسیار گریه کردم پر بود خانه از تو در هر طرف تو بودی من در هوای جشن دیدار گریه کردم براي اين شاعر گران مايه آرزوي بهروزي و صحت سالم آرزو مند هستيم.
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




راهـم بـده ای همنفس در خلـوت غم هاي خویش





