نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| اســتاد عبــدالغفــور غفـــوري كــوهســتاني، شــاعــر حكيـــم |
|
|
|
| کی کیست - شخصیت هــــای مـــلی، ادبـــی و تــاریخـــی |
| نوشته شده توسط يعقوب يسنا |
| دوشنبه ، 23 فروردين 1389 ، 15:54 |
|
بنابراین، برای این که به حکمت ارج گذاشته باشند، درخور دانسته اند تا حکمت را در زبان تاثیرگذار و برتر که شعر است، ارايه کنند.
«...آه، چه خسته ام از همه این ناقصان که وجود شان بی چون و چرا باید حادثه ای بزرگ شمرده شود! آه چه خسته ام از شاعران! از شاعران خسته ام...؛ اینان در چشم من تنک مایه اند و دریاهای کم ژرفا، اندیشه آنان چندان که باید به ژرفنا فرو نرفته است؛ ازین رو احساس شان تا بیخ وبن ها غوطه نزده است اندکی شهوت و اندکی ملال، بهترین تفکرات شان جزاين نبوده است...
شاعرانی که به ژرفا مي رسند، تفکرات شان از حکمت سر چشمه می گیرد و شعرشان حکمت است و شاعرانی که به ژرفا نرسیده اند، شعر شان از شهوت و ملال ناشی می شود که چیزی فراتر از خودستایی خودشان نیست و فقط در پی خود ستایی خویش استند. اما شاعرانی که دگرگون می شوند و نگاه خویش را به سوی خویش برمی گردانند و عمقی را در خویشتن خویش کشف می کنند، از شاعران کم ژرفا فرق می کنند.
در اندرون من خسته دل ندانم کیست؟ به هر روی با ارايه این فشرده مقدمه، خواستم بحثی گشوده شود برای شناخت شعر استاد غفوری کوهستانی. استاد غفوری کوهستانی از جمله شاعرانی است که شاعر حکیم است وشعر غفوری شعر حکمت است. غفوری را می توان در ادبیات فارسی دری، از آخرین شاعران غزل سرا، مثنوی سرا و حکیم دانست.
از ین رو، تنها کسی که به تمام معنا، در آخرین سلسله شاعران کهن فارسی دری هم از نگاه قالب شعر و هم از نگاه بینش شعری قرار می گیرد، استاد غفوری است. پس حق این است، استاد غفوری را خاتم شاعران دوره کهن شعر فارسی دری دانست که شعر حکیمانه با غفوری پایان می یابد.
از غفوری دیوان اشعار، در قالب غزل، بهار 1387 به چاپ رسیده است، که شامل 200غزل می باشد ایشان، در قالب مثنوی هم، بیش تر از قالب غزل شعر سروده بوده (از نظر موضوع: عرفان، حکمت و پند واندرز زا شامل می شده) اما پس از وفات شاعر متأ سفانه از ميان رفته است. غفوری، شاعری است که مظلوم واقع شده است. این مظلومیت بستگی دارد به شرایط نا هنجار و وضیعت جنگی افغانستان. بنابراین نا بسامانی ها در کشور، دیوان مثنوی غفوری مفقود می شود و دیوان اشعار غفوری که شامل غزل های ایشان است پس از چهل سال سکوت، به نشر می رسد یعنی از وفات شاعر چهل سال سپری می شود تا این که دیوان اشعار غفوری به نشر می رسد. این مظلومیتی بزرگی است برای یک شاعر، آنهم در عصر حاضر.
غفوری، شاعری در پی حکمت و معنا برای شناخت زندگی و شخصیت استاد غفوری، بهتر است که به دیوان اشعار غفوری مراجعه شود زیرا پرو فیسور رسول رهین، به طور جامع در این مورد پرداخته است اما درا ین نبشته توجه بيش تر به موضوع شعر غفوری است. غفوری در حکمت بيش تر نزدیک به حافظ است و در معنا و ایجاد معنا نزدیک است به بيدل، از ديد معناگرايانه در شعري غفوري، فهمیده میشود که ارادت مخلصانه به بيدل داشته، و اين ارادت سبب درک مشترک غفوري با بیدل شده است. چنانچه در غزل «آیینه دل» تجربه مشترک غفوری را با بیدل از معنا، می توان دریافت: به خاک آیینه دل را همیشه آشنایی ده که از افتادگی زود است یابی قدرو جاه آنجا یا: اگر خواهی در مقصود غرق بحر معنی شو که این صورت پرستی ها نمی ارزد به کاه آنجا غفوری خود به مکاشفه معنا می پردازد: اندر امید وصلش هستم که تا رسانم آهسته بر حقیقت عشق مجاز خود را
یا: درین وادی ندیدم روشنایی چرا؟ در طور بی نورم خدایا
یا: خلاف وضع تصویرت نما کاریکه جان داری مده خجلت زبیکاری تو بر خود عکس نادان را
یا: غفوری پیشه کن رندی گذر زین خود نمایی ها که تاگویند زندیقت مگر یابی توراه آنجا
یا: شکر الله دور شد از رخ نقاب مهتابی من بر آمد از حجاب
یا: ناخن است مضرابم گشته هر رگم تاری روز وشب در اندامم ساز عیش در کار است
یا: آهن کو قابل جوهر نباشد در جهان عاقبت آن نعل اسپ و استر و خر می شود
یا: پرتو نیکان اثر چون می کند در هر محیط سنگ هم اندر بدخشان لعل احمر می شود
غفوری درحکمت، بیش تر متوجه حکمت عرفانی حافظ است یا دراین زمینه به تجربه ای می رسد که دنیا برای غفوری همسان با حافظ قابل درک می شود با آن که سبک شعری غفوری به خراسانی نزدیک است تا به عراقی: زاهد مگیر برمن بگذار تا گذارم بر تاق ابروانش آخر نماز خود را
یا: جام در عالم فراوان است و جام جم کم است حاتم اندر ملک بسیار است آن حاتم کم است هر نگینی کی کند تسخیر دیو جن و انس همچو انگشت سلیمان این زمان خاتم کم است
غفوری به سعدی ومولانا و گاه به خیام نیز توجه داشته است: مه وخورشید و ابرو باددایم جمله در کار اند که از بهر تو صبح و شام گرددآب ونان پیدا
در بیت زیر میتوان رابطه غفوری را با مولانا و سعدی یافت: غفوری خاک شو آخر چنین سنگین دلی تاکی که از خاکت بروید گل، کند رنگین گلستان را يا آنجايی که مولانا می گوید: ز خاک من اگر گندم برآید ازآن گر نان پزی مستی فزاید خمیر نانبا دیوانه گردد تنورش بیت مستانه سرآید
غفوری به خیام نیز بي توجه نبوده است: عروس دهر بشد جلوه گر به پیش نظر به صد شتاب بدیدم که از کنار گذشت به قصد صید کمندی گرفت بهرامی به سوی گور بانداخت از شکار گذ شت به گوش میرسدم هر نفس صدای جرس بسی پیاده ازین راه با سوار گذشت زعمر رفته «غفوری» به خویشتن گفتا دریغ کز بر من زود و بی قرار گذشت
این همه دلیل بر دانش و اطلاعات غفوری مي كند که بر ادبیات و حکمت پیش از خود آگاه بوده است. اما غفوری جهان و زندگی را در زمانی که خودش است بنا به دریافت حکیمانه خویش تعبیر می کند: پیمانه عمر است که پر گرددو خالی بیهوده کند بر سر آن پیر و جوان بحث قابل به سر نیک وبد خویش کسی نیست دارند به هم اهل زمان روز و شبان بحث گر خلق بود صاحب انصاف و مروت آدم چه ضرور است که بنماید عیان بحث؟ در مردم بازار اگر شور و فغان است حل کی کند از نقص و زیان اهل زبان بحث
یا: به دورانت مناز ایدوست کاین دوران نمیماند اساس زندگانی بهر کس یکسان نمیماند اگر بر سفره گیتی جهانی عشرت انگیز است چو نیکو بنگری این خوان و این سامان نمی ماند
در غزل «آه و فغان»، غفوری جوانان زمانه اش را پند و اندرز حکیمانه می دهد: رحمی تو مگر که ای پسر نیست پروای تو هیچ بر پدر نیست در وقت صغر مربیت بود یاد تو زشیر و از شکر نیست واقف زتو بود گاه و بیگاه امروز ترا از آن خبر نیست
ویژگی های هنری شعر استاد غفوری غفوری شاعری است که بر زبان شعر مسلط است و این تسلط بر زبان، سبب نوآوری هنری در غزل هایش شده است که من به چند نمونه آن پرداخته مي شود: می زند از سوز دل آتش به جان طرز موسیقار دارد یار ما سوز دل و آتش جان شاعر، که از ادا و اطوارمعشوق به دل وجان شاعر راه یافته است شاعر این ادا در آوردن معشوق را به طرز موسیقار تشبیه می کند که این ترکیب طرز موسیقار یک تصویر تازه را تجسم مي بخشد كه از ساخته شاعر است.
تصویری را که شاعر درین بیت ارائه میکند خیلی زیبا است: لاله بگرفته به دست خود ایاغ باز باشد دیدۀ نرگس زخواب
یا: زشوق یار نیامد بچشمم امشب خواب چنانکه قصر وجودم زگریه گشت خراب
شاعر با تشخیص به همه چیز جان می بخشد: عقد ثریا جلوه گر با ماه شد اندر فلک زهره به رقص از دل خوشی گردیده پاکوبان شب بلبل به گلشن در نوا قمری به سرو اندر صدا کردست مطرب ساز را پر سوز بر یاران شب
غفوری با اسم صوت به شعر حس و عینیت می بخشد. این حس بخشی به شعر با اسم صوت از جمله، هنر آفرینی است که غفوری به ایجاد آن دست می زند: بیا ساقی بزن دستی تو اندر گردن مینا که تا ساغر شود گلگون زقلقل کردن مینا این چند نمونه، بود از اشعار غفوری در زمینه ایجاد صنعت های ادبی در شعر. اما پرداختن به همه مورد آن، ایجاب یک مقاله جداگانه را می کند.
غفوری، شاعر معرفتگرا و پیشرو معرفت گرایی و گسترش عقلانیت که برای تو سعه و سهولت زندگی به آن نیاز است، دلیلی بر روشنفکر بودن یک انسان می تواند باشد. غفوری، معرفتی را که در شعرهایش به آن می پردازد و عقلانیتی را که به گسترش آن می پردازد، از فعالیت های عمده روشنفکرانه او است که این معرفت گرایی او نسبت به زمان غفوری آنهم در افغانستان خیلی پیشروانه است: نگر طیاره را کز علم وحکمت به طیران در هوا چون بال دار است عزیز خلق شد آن کو به دنیا که از نام جهالت بر کنار است به چشم امتحان دیدم «غفوری» که شخص بی هنر بی اعتبار است
یا: بخوان علم تاریخ و جغرافیا که دانستن از بحر وبر بایدت
یا: چو شمع انجمن را منور نما پی ارتقا چون فنر بایدت
غفوری، معرفت جهان و عصر خویش یعنی علم گرایی را چنین بیان می کند: جهان پر نور از انوار علم است درخشان گیتی از آثار علم است نگردد ساغرش خالی به دوران هر آنکو در زمن سر شار علم است شده کار زمینی آسمانی که در اوج فلک سیار علم است زبهر انکشاف کرۀ ماه جهنده راکت طیار علم است به عالم گرهمی خواهی مسیحا شفای هر دل بیمار علم است جهان امروز صنعت خانه گشته معلم اندرآن تجار علم است چو کار علم پایانی ندارد تمام خلق اندر کار علم است بزن در کار دست احتیاجی وطن مملو زپیداوار علم است توروشن دیده کن از مکتب دهر که هر جا گلشن و گلزار علم است «غفوری» گربود چشم خرد باز به هر سو بنگری بازار علم است
غفوری، برای ایجاد و تقویت مکتب های دخترانه، حکومت را تشویق می کند: چو جریان بدادی ادبگاه نسوان دعاگوی گردیده دوشیزه گانت زن و مرد این خطه گردیده دل خوش صغیر وکبیر اند بس شادمانت
غفوری برای گسترش عقلانیت و زندگی عقلانی در دیوان اشعارش سعی بسیار به خرچ داده است که این کوشش غفوری، جایگاه اورا به عنوان یک روشنفکر عصر و زمانش، مشخص مي کند. از کارهای عمده دیگر معرفتگرایی غفوری در اشعارش، طبیعت گرایی یا توصیف طبیعت در شعر است. انسان در زمین زندگی می کند. بنابراین آب و هوا ومحیط پاک، انسان تندرست و شاد را بار می آورد. امروز در جهان، بشر به بحران داشتن یک محیط طبعيی دچار است، برای بشر توصیف طبیعت امری جدی پنداشته می شود. از اين روي، بشر می کوشد تا به سرایش شعر و دیگر کارهای هنری، جهانیان را متوجه طبیعت کند تا حکومت ها برای حفظ آب و هوا و محیط های طبیعی تلاش کنند زیرا با افزایش انسان در کره زمین، محیط طبیعی و آب و هوای سالم کم کم، دست نیافتنی می شود، ازین نگاه، طبیعت و پروردن طبیعت در شعربازتاب می یابد که پرداختن طبیعت در شعر، می تواند یک امر پیشروانه و معرفتگرایانه باشد با آن که در شعر بومی افغانستان یعنی در شعر خراسانی پرداختن به طبیعت، تو صیف طبیعت و ارج گذاشتن به محیط طبیعی و فصل های سال امر شناخته شده است اما توصیف طبیعت در اشعار سبک عراقی و هندی کمتر شده، بنابراین پرداختن به طبیعت و توصیف طبیعت در اشعار غفوری، یکی از ویژه گی های موضوعی شعر او است: چمن سر سبز و پرگل شاخسار است به گلشن هرطرف صوت هزار است بشارت باد برابنای ملت که آمد آمد فصل بهار است به آثار نسیم صبحگاهی شمیم نافه هر سو عطر بار است به پاس خاطرش نرگس بیک پا سر راهش به چشم انتظار است به رویش تا گشاید چشم بادام به پایش گلفشان در هر کنار است
یا: تهنیت فروردین ایام بهاران را می گفت بما مطرب با چنگ ورباب امشب از بهر گلاب وگل بر نسترن و سنبل هر لحظه دهد تبریک با خنده سحاب امشب بر لاله عشرت ریز بر سبزه گکی نوخیز این چرخ کهن بنگر آورده شباب امشب پیری غفور ی را جز می نبود درمان از لعل لبی ساقی خواهم می ناب امشب
در همه شعرهای غفوری، تشبیه های محسوس زیاد به کار رفته که حسی بودن طرفین تشبیه، در حقیقت تبازر طبیعت و زیبایی های طبیعت در شعر است.
باید گفت که پدیده ادبی آنهم شعر برای افراد متفاوت می تواند معناي متفاوت و پژواک متفاوت داشته باشد. بنابراین، قصد من از این نوشته یا ادعای من در این نوشته این نيست که من در پی معنا و شناخت قطعی شعر استاد غفوری هستم. بلکه این نوشته بیانگر این است که دید یک خواننده را آنهم از یک منظر یا دیدگاه بیان می کند. پس منظر و دیدگاه های متفاوت برای شناخت و تعبیر اشعار غفوری، می تواند در راه باشد.
|
| آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 24 فروردين 1389 ، 19:00 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




شعر فارسی دری از آغاز تا شعر معاصر، شعر حکمت است. به این معنا که شاعران فارسی فقط شاعر نیستند بلكه حکیم هم استند. فرقی نمی کند که شاعران فارسی چه نوعي از حکمت را در شعر شان جان بخشیده اند: عقلانی، عرفانی و فلسفی، مهم این است که شعر فارسی، شعر حکیمانه است و شاعر فارسی، حکیم است.






