نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| کنفـــرانس لنــدن پیــامــــدهــای نــاســازی خـــواهـــد داد |
|
|
|
| مقـــــــالات - ســـــیاسی |
| نوشته شده توسط رحمت الله بیژنپور |
| سه شنبه ، 6 بهمن 1388 ، 10:53 |
|
قرار است فعالان سیاسی وشماری از روشنفکران افغانستان در برون مرز، کنفرانس پایان ماه جنوری 2010 لندن برای افغانستان و پیامدهای آنرا درهمایش مشترکی بررسی نمایند. اگرچه جامعه نخبگان فکری افغانستان در اروپا، مایل بودند پیش از نشست لندن، کنفرانس مهمی را در سویدن برگزار کنند، اما این هدف با توجه به توسعه بحران اعتماد ملی در داخل کشور و ملاحظاتی پیرامون پیامدهای احتمالی مجلس لندن؛ به پس از برگزاری آن کنفرانس معطل قرار گرفت.
در آستانه ی نخستین سالگرد مدیریت جامعه آمریکا توسط آقای او باما رییس جمهور موجود آن کشور، که تحت فشار نیرنگهای سیاسی جمهوری خواهان آن کشور قرار دارد، گروههای تروریستی و وابستگان القاعده تپشهای بیشتری یافته اند. حرکتهای ناخورسندان بغداد و کابل و ماجرای انفجار و مانورهای مسلحانه در موقعیتهای مشرف بر مهمترین مراکز و پایگاه های سیاسی – نظامی عراق و افغانستان گواه براین رویداد تلخ است. پاسخ روشنی از کیستی و چیستی ماهیت و هویت القاعده و طالبان را نه دراین دوکشور، که از کشورهای انگلیستان و آمریکا میتوان بدست آورد. آنها به داشتن چنین نیروهای سنتی و چالش افزا در منطقه نیاز جدی داشتند، این احتیاج ماهیت بازی اوپراتیفی و استراتژیک آنها در آسیارا را بیش از تصور ایشان پیچیده نموده است.
اکنون عراق را به عراقیها واگذار میشوم و نگاه خویش را به افغانستان میدوزم. پروژه ی پیچاپیچ عراق پیش گزینه یی برای افغانستان نمیشود، مساله کشورما به نسبت اولویتهای مهمی که برای آینده قدرتهای بزرگ دارد؛ ترتیبات دیگری میخواهد و روش نیروهای رهبری حوزه نظامی درعراق با آینده سیاسی – نظامی کشورما کاملا یکسان نمی تواند بود. عراق قربانی آرزوهای قدرت طلبانه ی نا بهنگام صدام حسین شد، در حالیکه پابلندک نمودن او از ناتوانی مطلقش داد میزد. عراق در جنگ با ایران فرسوده شده بود و مفسران و مبصران حوادث سیاسی آن کشور براین گمان نبودند که غرب به نسبت اشتیاق مفرطی که نسبت به داشته های طبیعی وانرژی نفتی در آن کشور نشان میدهد، بدین سادگی برای دست بکار شدن خود در نفس سیاستهای منطقه یی، وارد عمل شود!
ولی داستان کشورما ازنوع دیگراست، اگر در مقام مقایسه ی شباهت ها مساله را بررسی کنیم، افغانستان پس از سقوط حاکمیت وابسته به روسیه شوروی و استقرار حکومت مجاهدین در وضعیت همانند عراق دودهه پیش قرار گرفت. آن نظام نیمبند دولتی فروریخت و درعوض ساختار معین سیاسی و حکومت پایدار برقرار نشد. درحقیقت مجاهدین ساختار نظام سیاسی معینی را پیشبینی نه نموده بودند و بهمین دلیل جنگها ادامه یافت و از حالت جبهه بیرون نشدند.
تداوم جنگهای تنظیمی که ریشه در اهداف برهم زنانه همسایه شرقی ماداشت، زمینه را برای انجام فعالیتهای تخریبی همسایگان و بخصوص پاکستان فراهم نمود. حکومت آسیب پذیری که رهبران تنظیمیی تاجیکها آنرا مدیریت و رهبری مینمودند نتوانست اهم ومهم مخالفان داخلی و خارجی خویش را تفکیک و دسته بندی کند.
باآنکه انرژی وزمان مناسب آغاز تشکیل دولت مشارکتی تنظیمی (درعین حال قومی) در این کشور با تداوم جنگهای آقای حکمتیار دربرابر احمدشاه مسعود، ازدست شد، افزون برآن حکومت کابل درشمال با ازبیکها و در مرکز با هزاره ها جبهه نو گشود. اینکه رهبران تنظیمی تاجیک تبار دراین مساله تاچه حد متهم اند و تاچه اندازه قربانی دشمنی برخی محافل نظامی پاکستان، ایران، ترکیه و ازبکستان شده اند؛ بماند.
آنچه مرا واداشته است تا از طرح (چند افغانستان بجای افغانستانی چند!) این یادداشت را پیشکش خوانندگان خواص واهل سیاست وکیاست کنم، معماها ی بی معنایی اند که در دانشگاهها، در مدارس و مکاتب، در ادارات و موسسات، درکارگاه و مساجد، در بازار و معابر ودر داخل و خارج کشور؛ همیشه و همواره با نادرستی محض بر سر زبانهاست. همیشه و درهمه جاهاگفته میشود "... باید همه افغان شویم، باید وحدت ملی حفظ شود، بایدحافظ نام و ننگ نیاکان باشیم، باید شریعت غرای نبوی را رعایت کنیم، باید باهم برادر باشیم، باید آزادگی ما حفظ گردد، باید، باید و باید...!".
شاید بیهوده ترین سخنانی باشند که همیشه و بسیار سطحی گفته میشوند، اما رویکردها و اصل نگاهها دراین بیان نه تنها صادقانه نیستند، که برای تداوم نوعی مانور دماکوژیک (عوامفریبیانه) بدون هرگونه سنجش و خرد باوری از زبان عوام وخواص بیرون می آیند. ماهیت این بیان بیشتر مشابه گفتار مذهبی است که فقط بیان میشود، اما مصداق عملی اندکی می یابد.
واما پیامد سیاسی کنفرانس لندن چیست؟ اگر بخواهیم گفتمان محافل گوناگون جامعه را هم در داخل و هم در برونمرز معیار بررسی نظریات سیاسی واندیشه های مردم قرار بدهیم، دریافت ماهیت غیر واقعی همصدایی نهادها و شکست ادعای وحدت ملی خود آفتابی میشود. گویندگان پالتاکها، مجالس و کنفرانسها، تارنامه ها و نشریه های الکترونیک، اخبار و مطبوعات کاغذی، رسانه های جمعی تصویری- آوازی، نشستها و مذاکرات در سطوح مختلف و سرانجام آهنگ ناشیانه گی و نارواداری در حکومتگری و ساختار نظام سیاسی، هرگونه باهمی و و حدت در سطح ملی را ناممکن و ناشدنی مینماید.
ناهماهنگی و سازش ناپذیری برامده از عدم صراحت سران و رهبران اقوام نسبت به اشتباهات تاریخی، خشونتهای انجام شده و ناکار آمدی نظامهای پیشین و امروز، ماهیت حل ناپذیری این دشواریها را آشکار نموده است. پارادوکس و تناقض هویتی در تاریخ گذشته و امروز اقوام و نسبیت های فرهنگی افغانستان از دراز دامن بودن این ماجرا علامت میدهد.
هنگامیکه قهرمانان، اساطیر و سمبولهای تاریخی – هویتی یک تبار، برای تبار دیگر موجب حساسیت روانی و رنج جانکاه هویتی شود؛ زمانیکه افراد آگاه و خواص یک قوم برای سبک سازی و اهانت بزرگان تبار دیگر، برنامه ها طرح کند و براندازی نماید؛ آنگاه که مذهب یک قوم، مظهر شرمندگی و تهدید و تحقیرآن قوم در یک کشور باشد، آندم که داشته های تمدنی حتی تصادفا جغرافیایی یک تبار برای تبار دیگر بمعنای مظاهر شرک و بت پرستی تلقی شود و تلاش صورت بگیرد تا آن مظاهر ماهیتا بزرگ تمدنی را نابودکنند و یک قوم ومردم یک سرزمین را منزجر نماید؛ وقتیکه همه نیک وبد یک طایفه اصل خوانده شود و از طوایف دیگر نا اصل ونا اهل شناخته شود و انکار گردد؛ و... همه داشته های تبارها برای همدیگر مرگ آور شود، چه باید کرد؟
در هزاره سوم میلادی و پس از یک ونیم هزار سال دین باوری، دردوران پسامدرن و علم سالاری، هنوز مانده ایم که جهانرا به معیار های پوچ و مسخره خویش باورمندکنیم. هنوز تمساح خشونت خویش را خونخوار تر نماییم و در میدان حضور شمشیر آخته بر گردن حقیقت بکوبیم. هنوزجانسختی و ناباوری خودرا بر آیین جهانباوری و ارزشها ی بشری پیشتر قرار دهیم. هنوز ابزار دست بازیگران بی آذرمی باشیم که با طالبسازی و ترورآفرینی در دهکده خشونت، فرهنگ غیر انسانی را نمایندگی کنیم.
پس اگر چنین است: یک – براساس نظریه کار شناسان تاریخ و اندیشه های دانشمندان حوزه تبار شناسی، اقوامی که دارای زبان مشترک، فرهنگ وهویت مشترک و محیط و جغرافیای مشترک باشند، حق دارند دولت ویژه خودرا بسازند. براساس این نظر پشتونها در افغانستان دارای همین مشخصات هستند، باید دولت پشتونها با مرکزیت مثلا قندهار درجنوب کشور بوجود آید. چنین عملی شاید از بحران نبرد تباری در افغانستان بکاهد. تشکیل دولت پشتون وبلوچ از مدتها بدینسو در نقشه سیاسی جهان رنگین شده است.
تداوم وضعیت کنونی مناسبات ناسودمند میان اقوام افغانستان بطور کل و رابطه ناسازگار پشتونها با بقیه با مشخصات کجدار و مریز، به نفع مردم افغانستان نیست. وحدت ملی یک تعریف دروغین و پوشاننده ناجور عیبهای تاریخی در مناسبات این اقوام است. وحدت ملی در بلوغ و بلاغت سیاسی اقوام بوجود می آید، نظامهای ملی باید وحدت را در میان اقوام نهادینه کنند. مردم افغانستان در دوسده اخیر که دنیا در شاهراه تمدن نوین پا نهاد، برسر ناسازگاریهای برخاسته از روشهای بیش خواهانۀ یک قوم و تقابل نافرمانی از سوی اقوام دیگر، برسر همدیگر ستیزی گرفتار آمده اند.
ازدوران دولت سازیهای سنتی، تا پذیرش فرهنگ شهروندی، کشورهای متکثر قومی همانند افغانستان دو روش را در پیش داشته اند. نخست آنکه در مرحله سنت (از آغاز قرن هجده تا آغاز نیمه دوم قرن بیست) در برخی کشورها قوم دولت ساز محورشده و هویت های تباری دیگر را با ستمگری و استبداد، در خود مستحیل نموده است. دوم اینکه، براساس قوانین مناسب، آهنگ همصدایی در میان اقوام تقویت یافته و اصل شهروندی مشکل تباری را برداشته است. اما در افغانستان نه اولی روش نتیجه بخش بوده است و نه دومی راهی است که بتوان به پیروی از آن، از مرحله اول عبور نمود.
این وضعیت بلوغ ملی را مهار نموده و دروغ ملی (انکار از حقیقت هارا) رواج داده است. هنوز روشنفکران جامعه نتوانستند، تعریف روشنی از این مساله ارایه بدهند، دانش آموختگان تبار دولت محور (محور دولت)، نمی پذیرند که گذشته حکومتگری دراین کشور ناستودنی و ناپذیرفتنی است.
همچنانکه هنوز برای اعتراف بر استبداد تباری در این کشور و موجودیت "ستم ملی" جان سختی دارند. فعالان سیاسی و روشنفکران اقوام وتبارهای دیگر یکه به ترتیب در حاکمیت نقش سیاسی مناسب نداشته اند، یا در وضعیت تابعیت اجباری قرار گرفته اند و یا در حاشیه نگهداشته شده اند، برای متقاعد نمودن تبار مسلط رو در رو استاده اند. افزون بر آنکه به گواهی تاریخ از خانواده و سلسله ی حکومتگر جور روزگار کشیده اند.
اقدامات کنونی نیز برای ورود عملی به حوزه ساختار نظام سیاسی مبتنی بر مدیرنیته، بیشتر جنبه ی تقلیدی دارد و فاقد اعتبار و اعتقاد مدرن است. سنت گرایی بشیوه ی دوران استبداد هنوز پیامد های خونینش جامعه را تهدید می کنند. اینست که قومگرایی بجای ارزشهای شهروندی حاکم است و سنت بر گرایش مدرنیت دست باز دارد.
جامعه ایکه حکومت بیگانه بنیاد غیر ملی در آن علامتهای بارز دوران بلوغ ملی را سرکوب میکند، تهیه آمار و احصاییه تباری و مردمی را برپایه هویت فرهنگی وتاریخی آنان نمی پذیرد، شناسه ها و نماد های هویتی اقوام رعیت نگهداشته شده را بیاری آشوب بیگانه سالاری در کشور از اهمیت دور نگه میدارد، روشهای تطبیق دموکراسی در باب استفاده از رای مردم را مغشوش میکند، ساختار حاکمیت قومی را محور آجندای نظام سازی و نظام قوگرایانه را محور تجدد باور کرده است.
قوانین را به گل روی خویش پر از ابهامات پارادوکس گذاشته و در عمل از ترمینولوژیهای من در آوردی و نابخردانه ایکه در هیچ جای آفاق وانفس این عالم رواج ندارند، برای مقابله هو یتی و اضمحلال هویت خودی پیش کشیده است. دهها مورد مهمتر ازاین وجود دارد که بعنوان سنگ ممانعت درراه وحدت و سازش مشترک تبارهای گوناگون افغانستان بسوی آینده دیوار کشیده اند. مساله تمامیت ارضی و حاکمیت ملی نوعا نادرست و ناروشن است. میدانیم که در مساله حاکمیت و قلمرو سیاسی یک کشور، نسبت ما و آنهایی (مرز) وجود دارد، درحالیکه در شرق کشورما هنوز مرزی نمودار نیست و پایگاه تروریسم جهانی نیز در همین جا بنا یافته است. افغانستان در هیچ صورت، حتا با داشتن بهترین نظام مبتنی بر دموکراسی وفرهنگ مشترک ملی؛ بازهم یک دولت، یک کشور و یک ملت نخواهد بود. چون تعریف این سرزمین بدلیل سه کنجه بودن هنوز در فرهنگ سیاسی عالم نا کامل و ناقص است!
بنابرین این یادداشت به نتایج زیرین توجه دارد: یک - امکان حفظ افغانستان با توجه به رویدادهای کنونی در این مرحله بنام کشور واحد، ملت واحد، حاکمیت ملی و... میسر نیست. لابد باید آن روشی را پذیرا شویم که خصم مشترک را شاد نکند و کاشانه خشم مشترک را در سرزمین اندیشه های ما آباد نسازد.
دو - ایجاد دولت و سرزمینی بنام پشتونستان با مرکزیت یکی از نقاط مهم در غرب افغانستان (قلمرو یکه این اقوام در آنجا ساکن اند) برای همه اقوام پشتون وبلوچ و اقلیتهای مشترک با آنها، یکی از مهمترین نیازهای صلح و توسعه سیاسی در منطقه است. بزرگترین مانع تحول اندیشه و تجدد سیاسی سنتهای عمیقا قبیله یی و دگرگون ناشونده ای اند که در میان طوایف گوناگون جنوب، جنوب غرب و جنوب شرق کشور رواج همیشگی دارند. سه - اگر باچنان صلاحی موافقت نشود، باید به ارزشهای شهروندی، حقوق مساوی فرد، رعایت تمام روبناهای فرهنگی و هویتی همه تبارها، تامین عادلانه حضور کلیه گروههای انسانی و اتنیکی در ساختار قدرت، تعین مرزهای چهار سوی کشور بویژه مرز شرقی، پذیرش گفتمان سودمند ملی برای حل بحران عمومی و دریافت راه حل نهایی برای مشکلات سیاسی در همه زمینه ها؛ تن داده شود.
چهار- مذاکره با طالبان از معنای مبارزه با طالبان میکاهد و طرح حضور آنان در نظام سیاسی آینده، مفهوم تشکیل رسمی نخستین دولت تروریستی در جهان را دارد. در آنصورت کنفرانس لندن باید اصطلاح تروریسم را از ادبیات سیاسی غرب بردارد وبازی مصلحت منفعت غرب را جانشین ماهیت اراده ملی و استقلالیت کشورهای کم رشد یافته و جهان سومی از نوع افغانستان قرار دهد.
پنج – دولتیکه با مشارکت طالبان، حزب اسلامی آقای حکمتیار، و برخی محافل وابسته به سیاستهای استخباراتی پاکستان بوجود می آید، ابتدا بمعنای اسیر نمودن تاجیکها، هزاره ها، ازبیکها به دست تروریسم و سپس فراهم کردن زمینه اسقاط آنان توسط دشمنان مردم افغانستان را خواهد داشت.
شش- از برگزاری این کنفرانس به بعد، اصطلاحات دیگری از نوع، دولت خراسان، دولت پشتونستان، امارت تروریستی طالبان، تجزیۀ افغانستان، منطقه بحرانی در جهان و... نام ونشان به ادبیات سیاسی افزوده میشود. اهل اندشه، روشنفکران و دانشمندان معتبر ملی دراین زمینه دقت خواهند نمود. در صورت نیاز مقالات توضیحی و تفسیری این یادداشت پس از کنفرانس لندن به نشریات داخلی و خارجی چاپ خواهد شد.
ومن الله توفیق
یادداشت ویژه کنفرانس
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




کنفرانس لندن اصطلاحات دولت خراسان، تشکیل پشتونستان و تجزیه افغانستان را وارد گفتمان سیاسی حوزه جغرافیایی پیرامون کشورما خواهد نمود!





