Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

نگــاهی بر نظـــریه هــای ســیاسی روســـتار تره کـــی! PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - ســـــیاسی
نوشته شده توسط احمد بهارچوپان   
شنبه ، 30 مرداد 1389 ، 11:30

نگــاهی بر نظـــریه هــای ســیاسی روســـتار تره کـــی!گرۀ کور بحران سیاسی در کشور ما؛ و ضرورت گُشادن آن همانگونه که به برداشتن گام های عملی بسیار نیازمند است، به نظریه پردازی در زمینۀ های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و ارائه طرح و برنامه های جدیداحمد بهار چوپان نیازمند تر است، تا با استفادۀاز آن نظریات از یکسو اشتباهات گذشته تکرار نگردد و از جانبی راه یا راه حل های معقول و همه پذیری پدید آید.

 

در حقیقت تبادل و تضارب آرا در مورد معضل پیچدۀ کشور مااگر به نتایج تازۀ نرسد و دریچه های نو از قعر تاریکی های چیره گشته برسرنوشت مان به سوی فردای بهتر نگشاید،فضل فروشی بیهودۀ بیش نخواهد بود.

 

این سطور همانگونه که عنوان آن میگوید؛ بر اطراف نظریه های سیاسی یکتن از شخصیت های اکادمیک کشور مان دور میزند و بنده تلاش خواهم کرد تا نقاط ضعف و قوت آنرا به بررسی گرفته از اینراه کار آیی یا ناکار آمدی آن نظریات را محک بزنم.

 

اگرچه نگارنده با نظریه های سیاسی آقای روستا تره کی، بعد از مطالعۀ کتاب ایشان زیرعنوان "افغانستان و ساختار های قدرت" و بعدا با پیگیری افاضات جناب شان که بیشتر در فضای مجازی انترنت مجال انعکاس می یابد قسما آشنایی داشتم، ولی انگیزۀ اصلی نگاشتن این سطور سخنان اخیر جناب استاد در برنامۀ "پرگار" تلویزیون فارسی بی بی سی گشت.

 

در آن برنامه آقای تره کی، مثل گذشته سقف منطق نظریات اشرا بر ستون های مداخله خارجی دلیل اصلی بدبختی های ما، محور قومی قدرت در افغانستان، اقلیت و اکثریت قومی، و نقش اکثریت قومی در ایجاد دولت - ملت ، زد.

 

به قول ایشان در کشور های عقب نگهداشته شده؛ که ساختار کثیرالقومی دارند اصل اساسی و طبیعی اینست که قوم دارای اکثریت با " غلبه " بر اقوام کوچکتر محور یا راس قدرت سیاسی را تصرف نموده و آنگاه دولت می سازند و ملت.

 

ایشان برای اثبات نظریات خود از مثال های تبعید اسکاتلندی ها توسط انگلیس ها، قلع و قمع ارامنه توسط ترک ها، کوچ و نابودی البانی ها توسط صرب ها ،استمداد جسته و این اعمال را سرآغاز شکل گیری روند ملت سازی در آن کشور ها میدانند.

بعد خاطر نشان میسازند که به دو دلیل روند ملت سازی در افغانستان مختل شده است: اولی مداخله خارجی. دوم نابودی محور طبیعی و قبیلوی قدرت!

به قول ایشان اقلیت های قومی ی که خواستار حضور قوای خارجی درافغانستان هستند،مسائلی چون ضیاع حقوق و حق طلبی را بهانه قرار داده و اسباب ادامه بحران و مُخل روند شکل گیری دولت - ملت شده اند. ایشان باور دارند که از فردای خروج قوای خارجی از افغانستان، افغانها در تفاهم و رضایت با هم یا با توسل به زور بالاخره راه حل مسئله را خواهند یافت.

 

در ادامه افاضات خویش جناب تره کی برای اثبات فرضیه اکثریت بودن پشتون ها، استدلال می نمایند که اگر ارقام منشتره مورد منازعه است و طرف قبول همگان نیست، میتوان با رجوع به حقایق تاریخی قضیه را روشن کرد!

به قول ایشان هرگاهی که بنا به دلایل مختلف در میان اقوام افغانستان، اصطکاکاتی بمیان آمده همان قومی که از نظر کمی افراد بیشتر داشته و در نتیجه " زور" بیشتر داشته با " غلبه" بردیگران برمسند قدرت تکیه زده است.

 

دراینجا بنده سخنان رئیس کمیسیون ثبت احوال نفوس در اواخر زمامداری محمد داود، را که نه تنها نگارنده بلکه دوستان محترم و دانشمند دیگری نیز از زبان خودش شنیده اند نقل می کنم:" در اواخر سال 1356 بنا به دستور شخص محمد داود خان در راس هئیتی وظیفه گرفتم تا به شمارش نفوس کوچی های افغانستان بپردازیم. البته این کار زیر نظر مستقیم نمایندگان ملل متحد بود. آن زمان تعداد کوچی ها پس از شمارش تعداد در حدود 484 هزارتن معین شد. این روند بعد از کودتای حزب دموکراتیک و در سال 1357 خاتمه یافت. وقتی گزارش و نتایج کار ما به دسترس حفیظ الله امین قرار گرفت، او شخصا دستور داد تعداد کوچی ها از رقم 484 هزار به دو میلیون نفر افزایش عددی یابد و آنگاه ثبت اسناد و دفاتر رسمی گردد."

 

"تو خود حدیث مفصل بخوان از مجمل"!

خوشبختانه این شخصیت محترم زنده است و در میان ما حضور دارد اما بنده چون از ایشان کسب اجازت نکرده بودم از آوردن اسم شریف شان خود داری نمودم.

آقای تره کی ،در دوام افاضات خویش با تاکید، محور طبیعی و اصلی قدرت در افغانستان را همان قومی میداند که از نظر او دارای اکثریت کمی و قوت فزیکی است.

یعنی پشتون ها!

بحث را با رفتن به سراغ مفهوم لغوی واژۀ طبیعی آغاز می کنم.

" طبیعی یعنی مقتضای خلقت،یعنی مقتضای طبع انسان، دست نزدنی و دست نخوردنی."2

مامیدانیم که نظریات علمی (سیاست هم به عنوان یک شاخۀ از علوم انسانی شامل این قاعده یا اصل است) را باید بر مبنای اصل تاریخیت مطالعه کرد.

یعنی اگر نظریۀ علمی ی را نتوان با خواسته های انسان امروز مطابق وموافق یافت، یا آن نظر توان پاسخ گویی به سوالات انسان امروز را نداشت دیگر منسوخ است و باطل!

 

اما جناب تره کی همیشه و با اصرار بر نظریۀ قبیلوی بودن ساختار اجتماعی افغانستان، محوریت پشتون ها به عنوان سازندگان ودارندگان قدرت سیاسی و در نتیجه به میان آمدن نیاز متابعت اقلیت ها از آن اکثریت اسمی و حلقه زدن به دور آن محور

" طبیعی "؟ پا فشاری می نمایند.

 

ایشان براین حقیقت غیر قابل انکار عامدا و عالمن چشم می پوشند که اقوام غیر پشتون (غیرافغان) قرن ها قبل مراحل زندگی بدوی و قبیلوی را پشت سرنهاده و وارد مرحلۀ مدنی و شهری شده اند.

 

ضعف اصلی نظریۀ ایشان در اینست که با اصرار بر طبیعی بودن محور پشتونی قدرت، آن را امری ازلی و الزامی میسازند!

یعنی مقتضای خلقت همین بوده که محور سیاسی قدرت در افغانستان پشتون ها باشند!و این امر باید ازلی و دست نخورده باقی بماند!

یعنی مشروعیت قدرت سیاسی منحصر برای پشتون ها مقتضای خلقت بوده بنا نیازی به کسب مشروعیت از منابع دیگری مثل مردم و شهروندان نمی رود!

در نظریۀ آقای تره کی مقتضای خلقت؛ منبع مشروعیت ازلی قدرت سیاسی دولت های پشتونی و پشتون محور است!

 

به تعبیر دیگر خلقت ترجیح داده تا " پشتون" ها محور قدرت سیاسی باشند و حالا که چنین است و پشتوانۀ آن قدرت سیاسی از بیرون اجتماع انسانی میاید و انسان ها را در آن دست تصرفی نیست، پس باید آنرا با طیب خاطر پذیرفت و برای تغیر و تعدیل اش کاری نباید کرد یا گامی نباید برداشت!

باید پذیرفت که " هرچیزی به جای خویش نیکوست."

 

اینجا نظریۀ آقای تره کی، شباهت دارد با نظریات مذهبیون جبری ارتدکس!

 

حتی اگر برای یک لحظه نظر ایشان را منحیث یک امر طبیعی (به قول خود شان طبیحی)و بدیهی بپذیریم و آنرا در مطابقت با اصل تاریخیت محک بزنیم آنگاه خدمت شان باید عرض شود که:" بدیهی بود که زمین ساکن است ولی از بداهت افتاد."3

 

" دیگر هیچ متفکری فکر نمی کند که جامعه و سیاست یک امر طبیعی است مثل درخت و دریا.دیگر کسی مثل افلاطون فکر نمی کند که جامعه و سیاست یک موجود طبیعی مثل انسان است و راس و پایی دارد وقتی چنین برداشتی وجود نداشت و آدمی به توانایی خود ایمان آورد که همۀ اینها را میتواند خود بسازد و همۀ اینها از جنس صعنت است ،آن گاه خواستار مجالی میشود تا درآن مجال بتواند صنعت خود را تحقق بخشد. می گوید بگذارید سیاست و جامعۀ دلخواه خودم را بسازم."4

 

میدانیم که مفاهیمی چون دولت - ملت، مفاهیمی مدرن اند و پدید آیی مفاهیم جدید در عرصه سیاست واجتماع برآیند کار فکری متفکران بزرگی در سراسر عالم و در روند تاریخ بوده است.

 

در حالیکه فرمایشات آقای تره کی بر می گردد به عصر زندگی بدوی و قبیلوی!

بنا انسان امروز اجتماع ما؛ هیچ چراغی از نظریه های این چنینی نمیتواند فرا راهش بیفروزد!

تکیه بر قوت فزیکی و استمداد جستن از آن برای " غلبه" بر اطرافیان و تحمیل دولتی که فرایند اعمال زور باشد با تفکر ،درک و نیاز انسان امروز همسویی و همخوانی ندارد.

 

"...ما انسان های امروزین،انسان های دیگری شده ایم.اکنون آدمیانی که روی کرۀ زمین زیست می کنند،درک و تصویر دیگری از خود دارند و این درک و تصویر جدید،حقوق و نیاز های آنها را نیز عوض کرده است و به همین سبب آزادی، اکنون نزد ما محبوبیتی دارد که در گذشته نداشته است و اگر کسی این درک و تصویر را از انسان جدید نداشته باشد و هنوز در قرون گذشته سیرکند،آزادی خواهی او شعار میان تهی بیش نخواهد بود.آزادی به مفهوم مدرن،مولود و خواستۀ انسان مدرن است و جامه ای است مناسب اندام او."5

 

مگر نه اینست که عناصری مثل تعداد افراد و قوت فزیکی، عناصری تغییر یابنده اند؟

حالا اگر به قول جناب تره کی؛ اصل تعین کننده در بازی قدرت در افغانستان زور فزیکی و محور اساسی تشکیل دولت - ملت اکثریت کمی باشد، این اصل و آن محور و در نتیجه کُل معادله میتواند تغییر کند!

آنگاه بنا را باید برکدام اصل نهاد و محور را کجا باید انتخاب کرد؟

شکنندگی و تغییر یابندگی محور بنا یافته برکمیت بیشتر و قوت فزیکی برخاسته از آن را ما زمانی مشاهده و مطالعه کردیم که بهم پیوستن اقوام ازبک، تاجیک و هزاره،نظام تا بن دندان مسلح حزب دموکراتیک خلق را به سادگی فروپاشانید!

 

از سوی دیگر بزرگانی که در مورد مسایل سیاسی نظریه پردازی کرده اند، بر این عقیده اند که ما به هرنوعی که نظریات سیاسی مان را تنظیم کنیم نباید با استبداد کنار بیاید.

اما آقای تره کی که ظاهرا سالهاست علم حقوق تدریس کرده اند، اساس نظریۀ سیاسی اش بر" غلبه" و " زور " استوار است و اینها پایۀ های استبداد اند و در ضل و ذیل نظام های استبدادی، کمترکسی از حق حظی برده زیرا در منظومۀ استبداد حق جایگاهی ندارد!!

با دریغ که نظریۀ پشتون محوری قدرت سیاسی در کشور ما در طول تاریخ معاصر به نصب العین دولتها مبدل گشت و فاجعه آفرید.

و درست برعکس نظریۀ آقای تره کی و شمار دیگری از همین سنخ فکری، تجربۀ تاریخی ثابت ساخته است که دولتهای قومی ظرفیت و توانایی ملی شدن و ملی عمل کردن را نداشته اند زیرا تفکر و برنامۀ عمل و طرح های شان قومی بوده است.

 

همین تفکر و سیاست " پشتون محور" وقتی به سیاست مقبول و معقول برای نظام حزب دموکراتیک خلق که ظاهرا متعهد بر اصول مارکسیسم بود و از پی ایجاد انسان نوین و جامعۀ بی طبقه، مبدل گشت، منجر به انشعاب درون حزبی، ناکارآمدی و ناکامی نظام،و بالاخره فروپاشی آن گشت.

 

یعنی نظریۀ که جناب تره کی آنرا منحیث راه حل اصلی و اساسی معضل کشور ما معرفی می نماید در عرصۀ عملی نیز امتحان خودش را داده است و تقریبا تمام نظام های سیاسی اقلا صد سالۀ اخیر بر اساس چنین نظریۀ شکل گرفته و تفکر قومی در دستور کار آن نظام های استبدادی قرار داشته اند، اما افسوس که دولت - ملتی ساخته نشده چون اساس آن نظریه استبدادی است و استبداد شرآفرین است.

 

استبداد مانع استقرار عدالت است و نظام های استبدادی عدالت ستیز اند، بنا خیری از چنین نظام ها متصور نیست.

این جناب وقتی به تبعید اسکاتلندی ها توسط انگلیس ها اشاره میکند، ناگزیر باید اینرا بخاطر بیارد که اسکاتلندی ها چهل سال برای احقاق حق شان مبارزۀ مسلحانه کردند و تبعید و آتش و گلوله یا به قول جناب تره کی " زور" خاموش شان نساخت!

ارتش آزادی بخش ایرلند، و شاخه های دیگر آن که سیاست معتدل تری در عرصه مبارزه داشتند داعیه و اهداف شان چی بود؟

 

مگر کُرد ها در ترکیه حتی پس از قتل عام به قول ایشان خاموش اند و در هاضمۀ سیاست هرکس از ترکیه است ترک است ، دولت ترکیه فرو رفته اند؟

تشکیلات منظم و مسلح و قوی یی که " پ. کا. کا" نام دارد هدف و داعیه اش چیست؟

مگر ارامنه تمام سعی شان امروزه این نیست که دولت ترکیه را مجبور به عذر خواهی از اعمال آن سلاطین گذشته کند؟

آیا سیاست " انسان نوین " در شوروی سابق قادر به فرو بلعیدن هویت ملل ساکن در اقمار آن امپراطور ی گشت؟

یا برعکس حق طلبی و آزادی خواهی همان ملل محکوم و مظلوم و محروم؛بالاخره کمر استبداد را شکست و به عمر آن خاتمه بخشید؟

شما به هویت قومی کشور های همسایۀ افغانستان نظیر تاجیکستان و ازبیکستان اشاره می کنید، این را در نظر داشته باشید که آگاهان و خبره گان آن سرزمین ها برای آن تقسیمات واژۀ بسیار موزون و پر مفهوم" تبرتقسیم" را بکار میبرند!

 

یعنی تقسیمات استعماری و مغرضانه و مکارانۀ که تضاد های حل ناشدۀ بسیاری را بجا گذاشته است. نه تقسیمات تمدنی و قابل قبول برای ملت ها!

 

یکی از شمار همان کشور ها که هویت سیاسی شان مبنای قومی دارد، قرقیزستان است!

چگونه میتوان در مطالعات سیاسی و اجتماعی، عوامل قومی بروز تنش های خونباری که همین اکنون در آن کشور در جریان است را فروگذاشت و نا دیده انگاشت!

 

چنین دولتهای چون اساس شان برعدالت اجتماعی استوار نیست و عملکرد ملی نداشته اند، بنا سرنوشت محتوم شان فروپاشی بوده و فرو رفتن در کام بحران های پیهم سیاسی!

از سوی دیگر در همان کشور های مورد نظر جناب؛ در شناسنامه و اسناد هویت شهروندان تبار قومی آنها را بی هیچ تردید و ملاحظۀ می نویسند!

هیچ مسوول و غیرمسوولی در تاجیکستان نگفته و نمی گوید هرکس از تاجیکستان است تاجیک است!

 

بلکه در نوشته ها و بیانات شان میگویند تاجیکان و تاجیکستانی ها!

و جامعۀ خودشان را جامعۀ شهروندی معرفی می نمایند نه قومی!!!

 

به همین منوال در هندوستان که بیشترین تعداد اقوام و ادیان را نسبت به کشور های دیگر منطقه درخود جا داده و اکثریت باشندگان و شهروندانش " هندو " ها اند چنین نیست که برای ساختن ملت هندی، هویت و فرهنگ بقیه ساکنین را فدای سر آن اکثریت کرده باشند و گفته باشند هر کس از هندوستان است " هندو" است! و همین را پایۀّ استوار سازی ملت قرار داده باشند!

شما در آن سرزمین هندو دارید و هندوستانی!

برای همین است که وقتی صحبت از دموکراسی و کثرت گرایی در کشور های جهان سومی میرود، به نمونۀ هند به عنوان موفق ترین نمونه نگریسته میشود!

یعنی دولتمران هندوستان توانسته اند حقوق شهروندان را تا آن حد ممکن تامین کنند و هندو و مسلمان و سیک و بودایی و همه را به عنوان انسان و شهروند ساکن آن دیار مد نظر داشته باشند.

 

نکتۀ قابل بحث و یاددهانی دیگر اینکه معمولا در همچو بحث ها و از جناب چنین نظریه پردازانی یک مفهوم باز دارنده و در عین حال وسیعی به عنوان " منافع یا مصالح ملی " بکار میرود.

مفهوم منافع ملی، پس از پدید آیی مفاهیم دولت و ملت یا دولت - ملت پدید آمده است و کار برد آن در مورد کشور های که درآنجا دولت - ملت حضور دارد بجا و مناسب است!

 

اما در کشور ما و در مورد مسایل کشور ما این مفهوم معنی نمی یابد و زمینۀ کار بردی دقیق ندارد!

درست است که اشارات سربسته و گنگی به " ملت افغان" صورت گرفته و می گیرد،ولی در عالم حقیقت ملت افغانی به معنای واقعی کلمه حضور تاریخی و فزیکی ندارد!

میگوید یا میگویند نه!

من سوال سادۀ از شما می پرسم: اگر واقعا اقوام ساکن در کشور ما پس از گذشتن از بحران های اجتماعی چندگانه و رسیدن به یک توافق نسبی در مورد پیش زمینه ها و شرایط ملت شوی، ملت شده اند، که نشده اند؛ آنگاه چرا از سالها بدینسو ساختاری عریض و طویلی با بودجۀ اختصاصی زیر نام وزارت اقوام و قبایل در بدنۀ دولت هاداشته ایم؟

 

اینکه نمی شود که تمام ملت های دنیا هم ملت باشند و هم وزارت اقوام و قبایل داشته باشند!

تصور کنید که اگر دولت هند چنین وزارتی میداشت چه برسرش میامد؟!

و نه تنها وجود و ضرورت وجود این وزارت، به تنهایی میتواند مدعیان ملت افغان را به چالش بکشد، بلکه عملکرد آن نیز مانع ملت شوی اقوام بوده و خواهد بود!

 

سهمیه برای ورود جوانان قبایل به گونۀ اختصاصی و " سهمیۀ و یا به قول جوانان شوخ طبع پاراشوتی" به دانشگاه ها و مراکز تحصیلات عالی بدون اشتراک در امتحان !

بورسیه برای جوانان قبایل با همان امتیازات!

و.... امیتازات بسیار دیگراز ایندست این حقیر. کسانی را می شناسم که شهروند پاکستان اند و مربوط به قبایل وزیر و آپریدی، اما با استفاده از بورسیه های تحصیلی وزارت اقوام و قبایل افغانستان، به شوروی سابق رفته اند و حالا هم با استفاده از شناسنامۀ دولت افغانستان و از طریق کمیسیاری عالی ملل متحد در امور مهاجرت به امریکا رسیده اند!

 

بنا بهتر است تا حقایق و عینیت های جامعه را پذیرفت و با توجه به آن از پی چاره جویی شد.

بدون پذیرفتن تغیر و تحولی که در اجتماع ما رونما شده نمیتوان مسایل و معضلات را حل کرد. هر مقطع تاریخی سوالاتی و انتظاراتی بار میارد که در همان عصر باید مطالعه و شناسایی شده و جواب درخور و برابر به معیار های همان عصر باید برای شان جستجو گردد.

 

اگراستبداد رای و نظر را کنار نگذاریم قادر به ارایه نظریات سودمند و کار آ که توانایی گره گشایی از مشکلات امروزی و قابلیت پاسخ گویی به سوالات نو ظهور در عرصۀ اجتماع را داشته باشند نخواهیم بود.

به عقیده اندیشمندان استبداد نظری مولد استبداد سیاسی و هرنوع استبداد دیگریست،پس کار و مبارزه را از همین جا باید آغاز کرد تا شاید نتایجی برمبارزات عملی مترتب شود.

ورنه با چسپیدن به همان نظریه ها و شیوه های آزموده شده و ناکام مانده به هیچ جایی نخواهیم رسید و دور باطل عقبگرد های تاریخی سرعت خواهد یافت.

 

احمد بهارچوپان

 

 

رویکرد ها:

----------------

همان همان برگ 303 1- ادب قدرت ادب عدالت، مقالۀ آزادی خواهی در دوران جدید، عبدالکریم سروش برگ 305 2-به نقل از فرانسس بیکن، عبدالکریم سروش ، ادب قدرت ادب عدالت ،برگ 24 3-همان منبع، مقالۀ آزادی خواهی در دوران جدید،برگ 307

Advertise your business here. Click to contact us.
  • hamrazsidiq@yahoo.com
    Dear brother Choopan
    I have a question How a university teacher could be IGNORANT Like him
    Was he realy a teacher ? If so who gave him the degree
  • احمد
    برادرم
    مقاله تان جهات زیاد علمی داشت، ولی به نطرم در حال حاضر که هر روز ده ها و حتی صد ها هموطن (شه روند) ما توسط اشغالګران به شهادت میرسد، چرا زیادتر به مسایل اختلافی دامن بزنیم؛
    ما اساسات بسا بهتر راجع به ملت سازی و امت سازی در فرهنګ خود و دین خود داریم؛
    همه ما از ادم و آدم از خاک است؛
    چون بشری ت هنوز به این اندازه پیشرفت ننموده که واقعا یک خانه مشترک بشری یا امت را بسازد؛ ولی کم از کم در حدود یک جغرافیای سیاسی اکثر مردمان همزیستی مسالمت آمیز دارند؛ ما باید نسل خود را به آن آرمانهای بزرګ رهن مون کنیم؛ نه اینکه شب و روز تیشه را بر ریشه خود بزنیم
    با عرض حرمت
  • wais  - Muwafeqa
    Mutrama
    Shuma kamelan manteqi terh gardeid. ba shuma muwafeqam
  • Afghanistaniy  - Mr. Rahimy you are the best
    Mr Rahiem god bless you .you had great gob doen on bbc tv
  • ahmad
    Hamsherai Muhtarama
    lutafan raji ba gupha tahqiq ku ki faida barai felan numaid.khuda kunad ki taji ckha zeiad bashand chi parawa mukunad human ham ham watan man ast ma ik afghan hasteem hama baham ik oyjud hasteem lutfun waqt khuesh ra ba guphai muzakhraf sarf na kuned.Human taraki hum kare khub na kardaan ki raji ba mauzyieki kudam faida nadarad munewesad.lutfan wahdad watan ra hif kuned ki muhim ast.tashakur
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در شنبه ، 30 مرداد 1389 ، 17:43
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 50 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.