از همان روزی که دست حضرت قابيل گشت آلوده به خون حضرت هابيل، از هم ان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشيد آدميت مرد! از همان روزی که يوسف را برادر ها به چاه انداختند از همان روزی که با شل اق و خون ديوار چين را ساختند آدميت مرده بود. گرچه آدم زنده بود بع د دنيا هی پر از آدم شد و اين آسياب، گشت وگشت و گشت، قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ای دريغا! آدميت برنگشت!
تشکر از : نوشته ارزشمند شما ارشاد عز یز