بزرگوار محترم داکتر صا حب پارسا! من نه ادیب هستم نه نویسنده ونه کدام سیاست مدار که در مورد مسایل س یاسی نوشته شما تبصره کنم یک داستان که فکاهی نیست وکاملا واقعیت داردمینویسم تا خوننده ها این وزیر مشا ور ها را بشناسند
در زمان صدارت هاشم خان یک تعداد نایب سالار های اعزازی در اطراف صدر اعظم جمع بودند که این نایب سالارهااکثرا از مردمان جنوب افغانستان که به گرفتن کابل نادر غدار را یاری کرده بودند وزم انیکه نادر به اریکه قدرت نشست همین نایب سالار های اعزازی دار وندار مردم شریف کابل و شمالی را غارت نم وده به پکتیا فرستادند وخود در اطراف سلطنت جهت پر کردن شکم های خود وچور کردن بنام نایب سالار با معاشا ت گزاف باقی ماندند این اشخاص بی خاصیت وبیسواد هیچ کاری را انجام نمیدادند روزانه به دفتر هاشم خان میا مدند و فقط تعریف وتوصیف از نادر غدار هاشم جلاد ودیگر کاسه لیسان حکومت میکردند.
حاجی اسمعیل خان شاعر و حجو گوی هراتی که خود تخلص خودرا ( گوزوک) میگفت هم به دربار هاشم راه داشت همه روزه موقع که به دربار میامد بذله گویی میکرد وهمه را میخنداند روزی پریشان و ناراحت به دربار داخل شد هاشم خان از وی پرسید چرا امروز ناراحت هستی گفت صدراعظم صاحب نپرس ولی صدر اعظم اسرار کرد اسمعیل خان گفت از دست زنم ناراحت هستم هاشم پرسید چه شده گفت زنم همرایم جنگ میکند ومیگوید که مرا در مجالس خانم گوزوک صدا میزنند ومن خج الت میشوم هاشم خان گفت چاره چیست که این مشکل حل شود اسمعیل خان گفت چه میشود که یک فرمان نایب سالاری به خانمم بدهید تا در مجالس به نام نایب سالار یاد شود ومن از شرش خلاص شوم هاشم خان مدیر قلم مخصوص را هدایت داد که یک فرمان نایب سالاری بنام خانم آقای گوزوک بنویسید ومهر کنید فرمان نوشته شد وبه اسمعیل خ ان سپردند فردای آن اسمعیل خان بسیار خوش و بشاش به دربار داخل شد هاشم خان گفت آقای گوزوک امروز خیلی خ وش هستی گفت قربانت شوم چطور خوش نباشم از خیرات سر تان دیشب با نایب سالار خوابیدم

جناب داکتر صاحب پا رسا این وزیرمشاور ها همان نایب سالار های اعزازی هستند که کرزی را در تقلب یاری کرده اند برای این وزیر مشاور ها به یک اسمعیل خا ن ضرورت است