نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| ریشـــه هـــای عـــوامـــل بحـــران افغــانســـتان در کجــا نهفتـــه است؟ |
|
|
|
| مقـــــــالات - ســـــیاسی |
| نوشته شده توسط عبدالجبار آریایی |
| چهارشنبه ، 5 بهمن 1390 ، 12:05 |
|
ولی باید گفت که نه سقوط رژیم طالبان، نه حضور جامعه جهانی و نه هم انتقال مسالمت آمیز قدرت آرزوی دیرینه یی مردم افغانستان را که همانا صلح و ثبات سیاسی بود بر آورده ساخت بلکه بعد از یازده سال ما شاهد رشد نشنلیزم قومی، بحران عمیق اجتماعی، بی ثباتی و جنگ نا تمام هستیم که تمام هستی مارا در حال نابود کردن است. اهمیت موضوع این نوشتار اینست که بدانیم چرا بعد از یازه سال حضور جامعه جهانی و صرف میلیارد ها دالر، و کشته شدن هزار ها انسان در برابر هراس افگنی هنوز هم افغانستان در بحران سیاسی و اجتماعی غرق است. چرا رهبران سیاسی با القاب بسیار بلند علمی با تمام تجربیات تلخ گذشته و جنگ های داخلی نتوانستند دولتی را پایه گذاری نمایند که مشارکت واقعی مردم را بر اصل عدالت اجتماعی تمثیل نماید؟ علت اصلی ناکامی دولت سازی در کجاست؟ سیاست داخلی و خارجی دولت بر اساس کدام قاعده واصول نظری استوار است؟ آیا جامعه جهانی مقصر است و یا تیم حاکم؟ نقش جبهه متحد مقاومت ملی که مفتخر آزاد سازی افغانستان بود در کجاست؟ این نوشته کوشش بعمل میاورد تا ریشه های عوامل بحران در افغانستان را ارزیابی نموده به سوالهای ذیل به ترتیب پاسخ ارائه نماید و در اختتام به نتیجه یی مطلوبی دست یابد که بتواند عامل و یا عوامل اساسی که باعث بروز بحران و تشدید آن در کشور شده است را به خوانندگان معرفی نماید. سیاست خارجی ایالات متحده امریکا و نقشش در افغانستان (1)
سیاست خارجی ایالات متحده امریکا و نقشش در افغانستان: بعد از حملات یازدهم سپتامبر 2001 بالای ساختمان دوگانۀ بانک مرکز جهانی و وزارت دفاع (پنتاگون) در ایالات متحده امریکا ادارۀ جورج بش "جنگ علیه تروریزم" را اعلان نمود. هدف اصلی جنگ علیه تروریزم را از بین بردن رژیم طالبان، سرنگونی گروه هراس افگن القاعده و دولتهای تمویل کننده یی تروریزم تشکیل میداد و درین راستا شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعه نامه یی را صادر نمود که خواهان همکاری تمامی ملل جهان در جنگ علیه تروریزم بود. در قطعه نامه شورای امنیت ملل متحد آمده است که " از تمام کشور های عضو خواسته میشود تا در همکاری با یکدیگر بطور فوری عاملان و سازمان دهندگان این حملات را به میز محاکمه بکشانند و همچنان حامیان مالی از این حملات تروریستی، کسانیکه مسؤول کمک، حمایت و یا پناه دادن به عاملان این حملات هستند پاسخگو میباشند".بنا بر این نیرو های نظامی امریکا با حمایت و فیصله قاطع کشور های عضو سازمان ملل متحد به طور مشروع وارد افغانستان شد و به رژیم طالبان پایان داد. حملات یازدهم سپتامبر را بسیاری از کارشناسان مسایل بین المللی فرصتی خوبی برای تعریف تازه یی سیاست خارجی ایالات متحده امریکا در رابطه به اداره یی نظم نوین جهانی بعد از سقوط نظام کمونیستی میدانند. به نقل از کاندولیزا رایس مشاور ارشد امنیت ملی امریکا و همچنان وزیر امور خارجه جورج دبلیو بوش" فروپاشی کمونیزم وضعیت دشواری را برای ایالات متحده آمریکا در رابطه به تعریف منافع ملی اش ایجاد نمود. تمایل اتحاد جماهیر شوروی برای ارائه سیستم سیاسی و اقتصادی خود به عنوان جایگزینی برای بازار آزاد و دموکراسی شکست خورده است. پس از آن، انقلاب فناوری اطلاعات و تکامل معاملات مبتنی بر دانش هر چیز را تغییر داده است پایه و اساس روابط اقتصادی حد ومرز را در سراسر جهان از بین برده است و ضمنآ تاثیر پذیری جنبش های سیکولار که جهان را به سوی دموکراسی و آزادی فردی سوق داده است از امریکا میخواهد که برای تداوم این پروسه ساختار سیاست خارجی خویش را نوسازی نماید". و ضمنآ درهمین رابطه در اعلامیه یی وزارت دفاع اداره بش بزرگ چنین آمده بود" هدف اول ما این است که از ظهور یک رقیب جدید جلوگیری نمایم... بنابراین ما باید رهبری خویش را در محافظت از نظم جدید نشان دهیم... و در نهایت، باید از رقبای که حتی مشتاق به نقش منطقه ای یا جهانی باشد جلوگیری صورت گیرد" بنا بر استراتیژی فوق بود که سیاست "دبل کانتینمینت" یا خلق محدویت دوبعدی در رابطه به عراق و ایران در شرق میانه آغاز شد تا از ظهور قدرت های جدید در منطقه جلوگیری شود و تحریم های اقتصادی بالای دولت عراق در سالهای 1991 شیوه یی بود که دولت امریکا برای تضعیف صدام حسین بکار برد و بعد ها بالای ایران هم تطبیق شد. بالنتیجه میشود برداشت نمود که واقعه یازدهم سپتمبر سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا را در سطح جهان تغیر داد. درین قسمت لازم میدانم که جنبه های تیوریک و عملی سیاست خارجی ایالات متحده امریکا را بطور مختصر به بررسی بگیرم چون استنتاج بسیاری از کار شناسان مسایل سیاسی و بین اللملی افغانستان مخصوصآ رسانه ها و مخالفین سیاسی رژیم حامد کرزی در رابطه به سیاست خارجی امریکا خیلی ناپخته و غیر علمی بنظر میرسد و همیشه تاکید شده است که آمریکا برای حفظ "منافع ملی" خویش در افغانستان حضور دارد، ولیکن هیچگاهی از طرف هیچ کسی "بحث منافع ملی امریکا" بصورت کارشناسانه و برداشت دقیق و علمی تعریف و توضیح داده نشده و همچنان این مهم است که بدانیم افغانستان بر اساس کدام داشته ها و چگونه تآمین کننده یی منافع ملی امریکاست. آیا واقعآ متحمل بنظر میرسد که افغانستان بحرانی و چند پارچه بدون داشتن یک دولت مقتدر مردمی بتواند منافع ملی امریکا را در منطقه تآمین کند؟ از نظر فهم روابط بین الملل سیاست خارجی ایالات متحده امریکا آمیزشی از دو تیوری یا اصول نظری ریالیزم ( واقعیت گرایی) و لیبرالیزم ( آزادیخواهی) است. واقع گرایان معتقد به "سیاست قدرت" در سیتم بین المللی هستند، آنها باور دارند که قدرت های بزرگ بازیگران اصلی در سیستم انارشی بین اللملی هستند. انارشی به معنی هرج و مرج نه بلکه آنها معتقد اند که در سیستم بین المللی هیچ قدرت متمرکز یا داور نهایی بالاتر از کشور ها وجود ندارد که تضمین کننده یی امنیت ملی آنها باشد، بنآ هر کشوری برای نجات خویش مسؤولیت دفاع از سرزمین، حفاظت از جان شهروندان و تآمین منافع ملی خویش را خود بر عهده دارند. ازینرو برای بر آورده شدن اهداف ذیل کشور ها به قدرت نظامی و اقتصادی ضرورت دارند و از نظر ریالیست ها قدرت در سیستم بین المللی حیثیت ارز را داراست و تامین کننده یی منافع است. بنآ از نظر واقع گرایان قصد کشور های همسایه در رابطه به کشور های دیگر نامعلوم است، بدین وسیله هر کشوری برای نجات خویش ضرورت به قدرت در امر برتری نظامی، طرح ریزی جنگ، مدیریت جنگ و بلاخره جلو گیری از جنگ را باید داشته باشد. ازین جهت باید گفت که امریکا برای تنظیم و نظارت کردن سیستم بین المللی از تیوری ریالیزم استفاده نموده خواهان تفوق نظامی در جهان است و همچنان در بخش جلوگیری ازظهور قدرت های جدیدی مثل چین، هندوستان و برازیل در جهان خیلی نگران و در عین حال فعال است. بر خلاف واقع گرایان تفکر لیبرالیزم یکی از تیوری های برجسته یی مورد استفاده در سیاست داخلی امریکاست و لیبرالها استدلال مینمایند که سیاست خارجی امریکا باید ارزشها و مشخصه های دموکراتیک نوع حکومت امریکا را به نمایش بگذارد. بنیاد اساسی تفکر لیبرالیزم را آزادی فردی شهروندان در جامعه، نوع نظام دموکراسی و رفاه اجتماعی جامعه در کل تشکیل میدهد. در سیستم بین المللی لیبرالیزم بر" سیستم قانون بین المللی" و وجود "سازمان های بین المللی" مثل سازمان ملل متحد، سازمان بودجه بین المللی پول و" تجارت بین المللی" تآکید میکند و منافع امنیتی کشور های ملل جهان را در همکاری مشترک کشور های عضو سازمان های جهانی میداند. لیبرالها با قبول اینکه سازمان های جهانی متشکل از دولتها شاید توجه ویژه یی به کشوری خاصی و یا منطقه یی مشخصی داشته باشند و اهداف مختلفی را توسط نمایندگی های کاری شان دنبال کنند. بطور نمونه میشود از توسعه بازار آزاد و سرمایه گذاری و ترویج حقوق بشر در جهان نام برده و در عین حال باید گفت که برای آرامش و ثبات مفید واقع میگردند. بطور مثال حافظان صلح سازمان ملل متحد با میانجگیری بین طرف های درگیر و با بدست آوردن معلومات دقیق در رابطه به خواست طرف های جنگ طرح یک اصل قانونی را میریزند که در دراز مدت ضامن ثبات گردیده و به بلا تکلیفی طرف های جنگ خاتمه دهد. در بارۀ نوع نظام سیاسی لیبرالها دموکراسی را بهترین شیوه حکومت داری در جهان میدانند، آنها بر این عقیده هستند که کشور های دارای نظام دموکراسی بر بنیاد عقلانیت و اصل قانونی استوار است بنآ باهمدیگر در گیر جنگ نمیشوند و برای حل کشمش های داخلی بهترین گزینه روش مسالمت آمیز گفتگو و سازش را ترجیع میدهد تا استفاده از خشونت سازمان یافته. برخلاف نظام های دیکتاتوری که به هیچ اصولی پایبند نیستند و ایجاد وحشت و استفاده از خشونت و قوه قهریه را یگانه وسیله برای سرکوب دشمنان داخلی و دشمنان خارجی میدانند، رهبران نظام های دموکراتیک به نهاد های قانونی خویش مسؤول و پاسخگو هستند. و اگر رهبران سیاسی در نظام های دموکراسی عمل خلاف منافع مردم و جامعه انجام دهند خطر برکناری ایشان توسط مردم و یا تغیر نظام امکان پذیر است. و شاید درست باشد که میگویند نظام دموکراسی حکومتی از مردم برای مردم است و مردم نقش تعین کننده یی در تعین سرنوشت خویش دارند. ایالات متحده امریکا بعد از سقوط اتحاد جماعیر شوروی با تغیر رژیم های مستبد در جهان (البته هستند رژیم هایکه ازین امر مستثنا هستند بنا بر عواملی) کوشیده است با ترویج نوع نظام سیاسی لیبرال دموکراسی و نوع نظام اقتصادی، اقتصاد بازار آزاد در جهان آروزی دیرینه یی خویش یعنی اندیشه ( ختم تاریخ) را به ثمر رساند. در قسمت افغانستان باید گفت که سیاست امریکایی ها شامل از بین بردن رژیم طالبان، تشکیل دولت دموکراتیک و مردمی و اعمار مجدد افغانستان میشد که مؤفقیت چندانی نداشته و باید جستجو کرد که دلیل عمده یی این ناکامی در کجاست. همانطوریکه در بحث تیوریک گفته شد ایالات متحده امریکا خواهان ترویج نظام دموکراسی و بازار آزاد در جهان است و ازین طریق میخواهد منافع ملی خویش را تآمین نماید. چون نظام های دموکراتیک مخالف خشونت و افراط گرایی خوانده شده واین امر میتواند سبب ثبات نظم جهانی شود که امریکا در رآس رهبری آن قرار دارد. طبیعی است که استقرار و استمرار دموکراسی و بازار آزاد تاثیر پذیری ایالات متحده امریکا را در سطح اقتصادی و دپلوماتیک در جهان توسعه داده ارزشهای جامعه امریکا و منافع ملی امریکا را تضمین مینماید. چون ترویج دموکراسی آزادی های مدنی و حق مشارکت شهروندان را در سطح جهان تآمین میکند و مردم از توسل به خشونت و افراط گرایی پرهیز مینمایند، بنآ این مسله میتواند در تآمین نظم نوین جهانی در دراز مدت مؤثر واقع گردد. در قدم دوم توسعه اقتصاد بازار آزاد که نوع سیستم اقتصادی آمریکا است فراهم کننده یی زمینه یی سرمایه گذاری در تمام نقاط جهان، دست یابی به مارکیت های جدید، تولید و تبادل کالا هارا با مزد ارزان فراهم مینماید پس باید بدانیم که آمریکا در افغانستان خواهان اسقرار یک نظام سیاسی بر اساس ارزشهای دموکراسی است که همزمان میتواند تآمین کننده یی منافع مردم افغانستان و منافع ملی امریکا تلقی شود. باید گفت که امریکایی ها معلومات دقیقی از ترکیب واقعی ساختار اجتماعی افغانستان نداشتند واغلبآ به مدارکی اتکا کرده بودند که عمومآ توسط رژیم های گذشته به نفع یک گروه خاص قومی نوشته شده و در دسترس خارجی ها قرار داده شده بود، و ضمنآ اشخاص قوم گراییکه که فعلآ اکثریت اعضای کابینه اداره حامد کرزی را تشکیل میدهد طی سالیان متمادی در جامعه غرب و کشور های تاثیر گذار در مسایل سیاسی افغانستان یک تصویر دروغین خلاف واقعیتهای افغانستان را ذهنیت سازی نموده بودند که گویا عامل اساسی جنگ در افغانستان عدم حضور نخبگان پشتون در قدرت است بنآ اگر سیاستمداران پشتون در رآس حاکمیت سیاسی قرار گیرند ثبات سیاسی تآمین خواهد شد یری و دیگر هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت. انتصاب حامد کرزی در جلسه بن آلمان بالای مردم افغانستان با تآثیر از همین ذهنیت سازی شکل گرفت و اولین اقدام در راستای احیا مجدد ساختار سنتی قدرت گذشته و پیشبرد سیاست های قومی بود. آقای کرزی زمانیکه مامور وزارت امور خارجه در زمان دولت اسلامی تحت ریاست برهان الدین ربانی بود به جرم جاسوسی در ارتباط همکاری با استخبارات پاکستان جهت تشکیل شورای هماهنگی دستگیر و روانه زندان شد بعد از مدتی بطور مرموزی به پاکستان فرار نمود. بنا براین میتوان ادعا نمود که کرزی در اولین روزها به هدف تشکیل یک دولت مردمی فکر نمیکرد بلکه تمام ذهن و هوش خویش را برای انتقام آماده میخواست تا به ضم خودش از شورای نظار انتقام بگیرد و چنین کرد.
عملکرد سیاسی جبهه متحد مقاومت بعد از پیروزی نظامی بر طالبان: جبهه متحد در بر گیرنده یی احزاب و گروه های مختلف قومی تحت رهبری احمد شاه مسعود رهبر فقید این جبهه بر هدف مقاومت ضد طالبان تشکیل یافته بود که شامل تاجکها، پشتونها، هزاره ها و ازبکها میگردید. ولی هسته مرکزی این جبهه را جمعیت اسلامی تشکیل میداد و تصامیم اجرایی آن از تاثیر پذیری فرماندهان جمعیت برخوردار بود. دو روز بعد از شهادت احمد شاه مسعود بود که حملات هراس افگنانه در ایالات متحده امریکا صورت گرفت و امریکا برای انتقام ازین حملات از جبهه متحد درخواست کمک کرد تا رژیم طالبان دشمن مشترک را از میان بردارند. جبهه متحد ملی تحت قیادت مارشال فهیم در موجودیت دولت اسلامی تحت زعامت برهان الدین ربانی مرجع اصلی تصمیم گیرنده با دولت امریکا بود. ولی بحث اساسی اینست که جبهه متحد اصلی که گرداننده گان اصلی آنرا اعضای تنظیم جمعیت اسلامی تشکیل میداد دارای کدام فکر و اندیشه برای رهبری آینده سیاسی کشور بود یا خیر! متآسفانه باید گفت که عملکرد حلقه تصمیم گیرنده یی رهبری جبهه مقا ومت قبل از اشتراک در نشت بن و بعد آن طی یازده سال گذشته نشان داد که آنها فاقد اندیشه سیاسی و تربیت سیاسی هستند و مسایل اهم کشور را خیلی محدود در محوطه منافع شخصی خویش به بحث و بررسی میگیرند. این بدین معناست که بعد از سقوط رژیم طالبان شرایط مناسبی بوجود آمده بود که آینده سیاسی جبهه مقاومت را برای صد سال آینده تضمین میکرد. اما عدم داشتن بینش سیاسی و عدم آگاهی رهبران جبهه مقاومت از نوع نظام سیاسی باعث شد که طرف مقابل با یک بازی زیرکانه و بستر سازی برای احیا مجدت ساختار سنتی قدرت و نوسازی نهاد های قانونی بر اساس ارزشهای یک گروه خاص دست بکار شوند. مغز های متفکر تیم حاکم که شامل کدر های افغان ملت، حزب اسلامی، طرفداران جبهه سیاسی روم میشد، بصورت دپلوماتیک و مستمر با کمک و حمایت استخبارات و ارتش پاکستان در دفاتر برنامه ساز جامعه جهانی بخصوص امریکا ذهنیت سازی مینمودند که جبهه مقاومت و رهبران آن تهدیدی جدی برای منافع ملی شماست. بنآ بر این بصورت خیلی دقیق و برنامه ریزی شده طرح های بنیادی را برای خلع قدرت و خلع هویت جبهه مقاومت پی ریزی نمودند که شامل طرح و تدوین قانون اساسی جدید، خلع سلاح، رفع بسیج عمومی جبهه مقاومت و طرح اصلاحات اداری بود. در عقب این طرح ها چی برنامه یی قرار داشت. نخست با خلع سلاح جبهه مقاومت تیم حامد کرزی اهمیت و تآثیر گذاری این مجمع را در کارزار نظامی از بین برد، و با این ابتکار عمر حاکمیت مطلقه را در دراز مدت تضمین نموده، در عین زمان از هر نوع چالشی در آینده خویش رامطمین ساخت. در باره رفع بسیج عمومی جبهه متحد باید گفت که تیم کرزی از سیاست "جیتیتسو پالیتیکس" یعنی سیاست " استفاده از نیروی حریف برای از بین بردن حریف" را بکار برد که خیلی مؤفقانه تا بحال انجام یافته است. اگر مشرح تر بگویم جیتتسو پالیتیکس سبک نبرد سیاسی است که از انرژی و موقعیت مخالفین در مقابل خود شان استفاده صورت میگیرد. درین روش بازیگر اصلی با ادعا های خیلی مهم ولی بی اساس در رسانه ها کوشش میکند در قدم اول وجوه مشترک اعضا و طرفداران جریان مخالف را از بین ببرد. در قدم بعدی برای نابودی کامل آنها از وسیله یی نفوذی در پشت در های بسته تصمیم گرفته میشود. و بعدآ با بیرحمی و شدت حرکت ذهنیت سازی و تحمیل گیری موضوعات بر دستگاه های قانونگذاری به نفع یک طبقه خاص صورت میگیرد و در اخرین تلاش به تآخیر انداختن فیصله های مسایل مهم و حیاتی در یک زمان نا معلوم دیگر به تعویق انداخته میشود. تیم حاکم با استفاده از ضعف رهبری جبهه متحد توانستند ازین روش به بهترین وجهه آن استفاده نمایند. در اولین گامها آنها توانستند با وعده های میان تهی برای پست های لرزان دولتی اتحاد نظر را دربین جبهه مقاومت از بین ببرند، ثانیآ تیم حاکم با درک ضعف رهبران جبهه مقاومت توانستند در طرح، تدوین و تصویب قانون اساسی تمام اهداف خویش را از نوع نظام سیاسی ریاستی گرفته تا هویت کشور که مشخصه های یک گروه خاص قومی را نمایندگی میکند بگنجانند. و ثالثآ با تبلیغات بسیار گسترده توانستند با بر چسب زدن القاب جنگ سالار و ناقضین حقوق بشر به آدرس رهبران جبهه مقاومت توجه جامعه جهانی را از جنگ علیه طالبان به سرکوبی و خلع قدرت سیاسی جبهه مقاومت به طور تدریجی از نهاد های مختلف دولتی جلب نمایند. به یاد داریم که آقای کرزی در یک کنفرانس خبری وجود جنگسالاران را خطر ناکتر از طالبان و تروریزم بین المللی برای دولت افغانستان خواند. و بار ها طالبان را برادر و اولاد اصیل این سرزمین معرفی نمود. تیم قوم گرا کرزی با استراتِیژی فوق دو هدف عمده را دنبال مینمود. نخست اینکه تمام دست آورد ها و ارزشهای مقاومت در دفاع از کشور را بی ارزش جلوه نموده حقیقت را بسان گذشته تحریف نماید و دوم اینکه اعمال غیر انسانی طالبان و حزب اسلامی را به نوعی از ذهنیت ها پاکسازی نموده جنایات شان را تقدیس و از آنها به حیث ماشین جنگی در آینده استفاده نماید. به هر حال همه یی این مسایل برمی گردد در نبود یک اندیشه یی سیاسی در وجود رهبران جبهه مقاومت که بتواند هویت سیاسی، ارزشهای تمدنی و فرهنگی هوداران شانرا تعریف نمایند. عنصری اساسی که باعث زوال تدریجی ایشان از ساختار قدرت گردیده و سرنوشت مردمی را که طی سه دهه اخیر به نام های مختلف چوروچپاول گردیده، خانه هایشان راکتباران و تاکستانهایشان به زمین سوخته مبدل شده بود به دست یک تیم عقده مند با مفکوره معیوب برتری خواهی سپردند. این عمل غیر علمی و غیر خردمندانه یی آنها باعث احیآ مجدت ساختار سنتی قدرت گذشته در محور یک گروه خاص گردید که آغاز پژواک استبداد نوین و یا "امپریالیزم داخلی" جدید را به گوش ها طبل وارانه مینوازد.
ساختار دولت و تفکر تیم حاکم: ساختار دولت فعلی کشور شامل احزاب و گروه های قومی نا متجانس میشود ولی تفکر حاکم در حاکمیت سیاسی کشور ویژه یی یک گروه خاص است. منظور اینست که نهاد های تصمیم گیرنده بالای سرنوشت مردم در حلقه یی حزب اسلامی، حزب افغان ملت، و تکنوکرات های برگشته از غرب قرار دارد که دارای تفکر واحد قومی هستند که در مقاله یی "زوال پشتونها در افغانستان" نوشته یی انورالحق احدی آمده است. احدی در مقاله یی خویش که اساسآ در سال 1995 به زبان انگلیسی نوشته شده و در" ایشیا تایمیز" به نشر رسیده بود مخاطبانش افغانستانی ها نه بلکه خارجی ها و حلقات تصمیم گیرنده یی آنها بالای سرنوشت سیاسی افغانستان است. هدف مقاله با ارائه ساختار قومی و ارقام نفوس خیالی خواسته ذهنیت خارجیها و حلقات تصمیم گیرنده یی آنها را در رابطه به گروه های قومی در افغانستان روشن ساخته آنها را متقاعد سازد که تاجکها، ازبکها و هزاره ها دارای هویت های سیاسی و فرهنگی در منطقه هستند و یگانه قومی که در منطقه دارای هویت سیاسی و فرهنگی نیست پشتونها میباشند. بدینوسیله اقوام افغانستان هم از تاجک، ازبک و هزاره باید هویت و مشخصه یی افغانی (پشتونی) افغانستان را بپذیرند. بر اساس همین تیوری بود که در آغازین روز ها بعد از انتقال قدرت روی پروژه افغانی سازی نهاد ها، سمبولها و هویتها به شدت کار شروع شد و در قانون اساسی همه چیز یکباره افغانیزه گردید. از تغیر سرود ملی به پشتو تا تغیر هویت های قومی به افغان در شناسنامه(تذکره)، تغیر تابلو ها و اوراق ادارات دولتی همه همه در ین راستا صورت گرفت و افرادحزب اسلامی در طرح و تطبیق این مسایل دستان افغان ملتی ها را از پشت سر بسته بودند. مردم ما شاهد فارسی ستیزی کریم خرم بودند و هستند، فاروق وردک پست ها مهم وزارت معارف را از وجود فارسی زبانان تخلیه نموده است. حنیف اتمر، اشرف غنی احمد زی، عمر زاخیلوال، و امیر زی سنگین مسؤولیت های مشابه را به دوش دارند. اگر از نظر ظاهری مشاهده شود جبهه مقاومت در کرسی های دولتی مناصبی را برای خویش کسب کرده اند، اما همانطوریکه سیاست تیم حامد کرزی ایجاب مینمود باید ضعیف ترین افراد را از جبهه مقاومت تشخیص نموده وارد دستگاه های دولتی میساختند. متفکران تیم حاکم میخواستند دوهدف اساسی را درین کار دنبال نمایند، نخست اینکه برای جامعه جهانی نشان دهند که مشارکت قومی در ساختار قدرت مراعات شده است و دوم برای مردم کشور خصوصآ آنهاییکه در جنگ تحمیلی پاکستان متضرر شده مورد تحقیر و توهین رژیم طالبان قرار گرفته بودند نشان دهند که رهبران شان در مسند قدرت تکیه زده اند و از آنها نمایندگی میکنند. در حالیکه تعین افراد ضعیف در مسند قدرت نتنها که نمایندگی هواداران جبهه مقاومت را نمی نماید بلکه راه را برای استبداد هموار ساخته با دادن مشروعیت از نام مردم تمام اهداف و خواسته های نامشروع یک گروه خاص را اساس قانونی بخشیده در دراز مدت مردم را خلع هویت و خلع قدرت میسازد. در نتیجه باید گفت که به همان اندازه یی که تفکر نشنلیزم قومی تیم حاکم در بوجود آوردن بحران هویت و بحران سیاسی و اجتماعی کشور نقش دارد به همان اندازه عدم موجودیت تربیت سیاسی، بینش سیاسی، و کم ظرفیتی در وجود رهبران تصمیم گیرنده یی جبهه مقاومت درین بحران نقش داشته است. حالا بحث عمده اینست که واقعآ اگر ما بخواهیم در یک جغرافیایی واحدی به نام افغانستان زندگی کنیم بحث برتری جویی و تفوق طلبی و تحمیل هویت یک گروه خاص قومی میتواند آن آرزوی شعاری "وحدت ملی"را بر حقیقت تبدیل نماید. آیا فکر نمی کنیم که آرزوی برتری جویی و حق حاکمیت یک قوم خاص با باز شدن دروازه های افغانستان به روی جهان و مهاجرت میلیونها انسان در کشور های دنیا زمینه یی ورود به دانشگاه های جهان را به فقیر ترین فرد جامعه میسر ساخته و آنها در صدد تحقیق و پژوهش برای دانستن حقایق تلخ گذشته کشور خویش اند، و میخواهند در تعین سرنوشت مردم و وطن خویش سهم جدی داشته باشند.جواب این خواهد بود که ما باید از نگاه ذهنی و فکری به کثرت گرایی سیاسی، قومی، فرهنگی و هویتی در افغانستان باورمند شویم و برای بقای افغانستان باید روی تواریخ گذشته جعلی خط بطلان کشیم و اقرار نمایم که افغانستان کشوریست متشکل از اقلیت ها و هیچ قومی در افغانستان بیشتر از 40 چهل فیصد نفوس کشور را تشکیل نمیدهد. بنآ حق حاکمیت سیاسی در افغانستان صرفنظر قوم، زبان، و هویت به مردم افغانستان تعلق داشته و هیچ کسی حق دیکته کردن به پذیرفتن هویت و زبان خاصی را به کسی ندارد. در باره آینده جبهه مقاومت باید گفت که با وجود تمام اشتباهات گذشته و تجربه یی ده ساله یی فریب سیاسی تیم حاکم اگر معتقد به نظام سازی، دولت سازی و ملت سازی هستید باید از گریستن و ساختن جبهه های موسومی بگذرید، و اقدام به تشکیل یک حزب سیاسی نماید که بتواند هویت مشخص سیاسی هواداران مقاومت مردم کشور را تعریف نماید. و این هویت مشخص سیاسی باید شامل ارزشهای اسلامی یعنی قراۀت معتدل از دین مقدس اسلام که هم از قراۀت دین رسمی و هم از قراۀت دین طالبانی متمایز باشد، ارزشهای بین المللی مثل حقوق بشر،ارزشهای تمدنی، فرهنگی و هویتی که بتواند یک خط قرمز را برای ممانعت از معامله های فردی ایجاد نماید. در غیر آن منتطر زمان خواهیم بود که با سرنوشت مردم چی خواهد شد.
نتیجه گیری: افغانستان کشوری اقلیت هاست و بیشتر از سه دهه جنگ و بحران را تجربه کرده است، بنآ نیازمند دولتی است که بتواند منظومه یی ساختاری نهاد های آن هویت همگانی را در خود جا داده و ممثل اراده واقعی جمعی مردم کشور باشد. حضور جامعه جهانی بخصوص ایالات متحده یی امریکا که به طور مشروع بر اساس فیصله های سازمان ملل متحد وارد کشور شده است یک فرصتی خوبیست در جهت نظام سازی و تحقق دموکراسی بر اساس عدالت اجتماعی و هویت همگانی، این امر میتواند در یکپارچه نگهداشتن کشور و تقویه یی بنیه یی اططلاح وحدت ملی و تعریف منافع ملی کشور مفید واقع گردیده در دراز مدت تآمین کننده یی منافع عمومی مردم افغانستان باشد. باید واضح ساخت که بحث حضور جامعه جهانی در افغانستان یک مسله مثبت است و حساسیت های که از طرف تیم حاکم در خور رسانه ها و مردم داده میشود مصرف داخلی دارد و برخورد غیر خردمندانه یی مخالفان سیاسی نظام فعلی در قضیه تآثیر گذاری نقش جامعه جهانی و کشور های پر قدرت دنیا در تعین ساختار نظام سیاسی افغانستان مخالفان سیاسی نظام را از محاسبه جامعه جهانی خارج ساخته موقعیت تیم حاکم را بیشتر از بیش تقویه مینماید. ضمنآ باید اشاره نمود که ریشه اساسی بحران کشور در ساختار دولت، ساختار قدرت و تفکر قومی حاکم در ارگ ریاست جمهوری و عدم موجودیت اندیشه یی سیاسی برای رهبری آینده افغانستان در وجود رهبران تصمیم گیرنده یی جبهه مقاومت نهفته است. تیم حاکم با تمام قوت در تلاش احیآ ساختار های گذشته قدرت در محور یک گروه خاص قومی بوده ودر عین حال میخواهد به هر قیمتی هویت افغانی را عنصر اساسی مشخصه تشکیل دولت-ملت در افغانستان بالای دیگران تحمیل نماید که این مسله باعث تقابل فرهنگ ها گردیده و بحران هویتی، فرهنگی و اجتماعی را در کشور بوجود آورده کشور را از رشد وترقی باز مانده است. رهبران جبهه مقاومت از نداشتن بینیش سیاسی و تربیت سیاسی رنج میبرند و هیچ برنامه یی برای رهبری آینده کشور ندارند و تمام توجه شان معطوف به منافع شخصی محدود شده برای سرنوشت آینده مردم کدام برنامه یی سازنده ندارند. همین موضع گیری های سطحی، خوشبینانه، و غیر استراتیژیک ایشان برای تیم قومگرا ارگ ریاست جمهوری جرآت و امکان آنرا داد تا آنها بتوانند بدون کدام ممانعتی برنامه های نفاق افگنانه و تجزیه طلبانه خویش را عملی نموده کشور را به بحران جدی سوق دهند.
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




افغانستان بعد از سه دهه جنگ و بحران بلاخره بعد از سقوط رژیم طالبان در سال 2001 میلادی که حضور نظامی جامعه جهانی را به همراه داشت فرصت جدیدی برای ساختن یک نظام مردم سالار را پیدا نمود. و برای اولین بار در تاریخ سیاسی افغانستان انتقال قدرت بدون خونریزی و بطور مسالمت آمیز صورت پذیرفت که در نوع خود حتی در منطقه بی سابقه بود.






