نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| درخــواست گــذار از نظــام ریاســتی به پارلمـــانی جنــگ تمــامیت خــواهی هــا, تغیــر نگــاه جهانیـــان |
|
|
|
| مقـــــــالات - ســـــیاسی |
| نوشته شده توسط نورالله ولیزاده |
| شنبه ، 1 بهمن 1390 ، 16:38 |
|
این گونه به نظر می رسد که امریکایی ها در ده سالگی حضور نظامی شان در افغانستان و با نزدیک تر شدن سال ۲۰۱۴ میلادی، تمامی امکان ها را برای تعیین آینده ی سیاسی افغانستان به سنجش گرفته اند. گفتگوی امریکایی ها با شورشیان طالب در قطر و گفتگو با اپوزسیون سیاسی و جریان های ضد طالبان در برلین آلمان می تواند موید این فرضیه باشد. کنش های دیپلوماتیک اخیر امریکایی ها در پیوند به قضایای جاری در افغانستان، تحرکات سیاسی زیادی را بر انگیخته است. ایجاد دفتر سیاسی برای طالبان در قطر، سلسله جنبان این تحرکات پنداشته می شود، اما دیدار نمایندگان کانگرس امریکا با شماری از سران جبهه ی ضد طالبان در برلین آلمان، بحث چگونگی سرنوشت افغانستان پس از ۲۰۱۴ را با جدیت آگنده با سردرگمی و نگرانی زیادی در افکار عمومی مطرح کرده است. چهره هایی بسان احمد ضیا مسعود، رشید دوستم و محقق که تا این روز ها هیچ کنش و واکنش شان، خمی بر ابروی حامد کرزی ایجاد نمی کرد و به تعبیری از سوی حکومت جدی گرفته نمی شدند، به یک باره گی با جمع شدن در گرد میز گفتگو با نمایندگان کانگرس امریکا در آلمان، نقش تاثیرگذار خود را در روند های سیاسی جاری در کشور باز آفرینی کردند. باز آفرینی نقش این چهره ها، در شرایط کنونی از سوی بسیاری ها مثبت ارزیابی می شود. برخی ها اعتقاد دارند که این رویکرد امریکایی ها به معنای سهیم ساختن تمامی جوانب قضیه در حل معضله ی بغرنج سیاسی افغانستان و کاریست که باید انجام می شد. این باور، ممکن است با توجه به اینکه روی هم رفته چهره های یاد شده، نمایندگان ملیت های مختلف افغانستان پنداشته می شوند، تا اندازه ی زیادی قابل دفاع باشد اما نمی تواند باعث انتفای چند پرسش کلیدی و مهم در مورد چرایی بازآفرینی نقش این چهره ها برای آینده ی سیاسی افغانستان شود. چرا امریکایی ها ده سال پس از آن که چهره هایی بسان جنرال دوستم، حاجی محمد محقق، و... را به حاشیه راندند و حتا سخن از به دادگاه کشانیدن آنان به عنوان مجرمان جنگی به میان آورند، دوباره به آنان روی آورده اند؟ آیا امریکایی ها واقعا می خواهند که تمامی جوانب درگیر را در حل بحران سیاسی- امنیتی موجود افغانستان سهیم بسازند؟ یا این که رو کردن مهره هایی بسان جنرال دوستم، حربه یی برای سر به راه کردن کرزی و شورشیان طالب است که هر دو در دوگوشه ی میدان جنگ و صلح با امریکایی ها چناق دلخواه می شکنانند؟ آیا به میدان آوردن این چهره ها به معنای ناکامی روند مردمی سازی برنامه های سیاسی غرب برای افغانستان نیست؟ آیا روی کار آمدن این چهره ها به معنای ناکامی روند ملت سازی و برگشتن به عصر قوم جنگی های ده سال پیش نیست؟ چرا حامد کرزی و مشاوران و نزدیکان قومی اش از دید و وادید این چهره ها با نمایندگان کنکرس امریکا می هراسند و...؟ معادلات سیاسی افغانستان در این روز ها به کابوس وحشتناکی می ماند. برخاستن ارواح مردگان دشمنان افغانستان دموکراتیک و مدرن از زیر خاکستر های دموکراسی، حقوق بشر، آزادی بیان و دیگر ارزش های نوین! قرار بود افغانستان با حمایت جهان در ده سال گذشته با گذشته وحشتناک تاریخی اش وداع کند، گذشته یی که داستانش، داستان حزن آلود و یاس آور است و خواندش در جوامع رفاه برای افراد زیر هژده سال ممنوع؛ افغانستان دموکراتیک، پیشرفته، توسعه یافته، متحد، مستقل و مقتدر شود و وابستگی های خود را به قدرت های دور و نزدیک جهان کاهش دهد؛ صفحه ی جدیدی برای سیاست ورزی با سیاست مداران مدرن و نو باز شود؛ تیکه داران قومی قدرت جزو یادگار های نا خوش آیند تاریخ افغانستان به موزیم های ملی و بین المللی سپرده شوند؛ معادلات سیاسی قدرت در این کشور از قالب های قومی، زبانی و سمتی به قالب های مدرن تغییر کند؛ حضور جهانیان حیات سیاسی افغانستان را برای آینده های دور و دراز تضمین کند و قول قرار های خوش بینانه ی زیاد دیگری از این دست! اما، امروزه حضور دوباره ی بازیگرانی از نشانی های منزلتی دوران جنگ (طالبان، جنبش اسلامی، حزب اسلامی، وحدت اسلامی، جمعیت اسلامی و...) در گفتمان های داغ و جدی سیاسی کشور، حکایت از نقش بر آب شدن تمامی قول و قرار های بالا دارد. حال باید با گذاشتن ده گام به عقب به جای گذاشتن ده گام به پیش، دوباره به تعبیرها، تحلیل ها، برداشت ها و معادلات گذشته برگشت و با پذیرفتن، آنچه که واقعیت افغانستان امروز خوانده می شود، به سنجش فعل و انفعالات سیاسی این روز ها اقدام کرد! این گفته ها به معنای ایستاده شدن در کنار حامد کرزی در ارگ ریاست جمهوری افغانستان و دفاع از قبیله پرستی های مرتجعانه ی وی نیست که در این روز ها سخت آشفته و غضب به نظر می رسد. کسی که عامل تمامی عقب گرد های ده سال اخیر پنداشته می شود. رییس جمهوری که به رای هزاره ها، ازبک ها، تاجیک ها و پشتون ها به مسند قدرت تکیه زد و امروز دلش می خواهد که اگر جهانیان نباشند، حتا کوچک ترین رتبه و نشان دولتی افغانستان را از غیر پشتون ها پس بگیرد و نثار هم تبارانش کند. شخصی که با حمایت نظامی، سیاسی و مالی امریکا به ریاست جمهوری افغانستان رسید و امروز حاضر نیست با این کشور پیمان دوستی امضا کند. رهبری که به جای مبارزه با فساد اداری و ارایه ی حکومت داری خوب، جواز رشوت ستانی و فساد را به کارمندان زیر فرمانش صادر می کند و بر روی جهانیان می خندد. موتلفی که با ایتلاف های چند روزه ی سیاسی و مصلحتی با چهره های مورد انتقاد جهانیان، بقای خود را در قدرت حفظ و جنازه ی حقوق بشر، دموکراسی و آزادی بیان را ادا کرد. رییس قوه ی ثلاثه یی که پارلمان را در کمال بی اعتنایی کنار گذاشت و حاضر نشد که یک شخص مستقل و مدبر را به ریاست قوه ی قضایه برگزیند و... نشست برلین، طرح ها و واکنش ها نشست دو روزه ی شماری از رهبران جبهه ملی و شخصیت های سیاسی مستقل با اعضای کنگره امریکا، زیر نام "فرصت ها و چالش ها پس از سال ۲۰۱۴ در افغانستان" در شهر برلین آلمان که در آن بر تشکیل نظام سیاسی غیرمتمرکز در کشور تاکید صورت گرفت، با حساسیت زیادی از سوی حکومت حامد کرزی دنبال شد و حتا وزارت امور خارجه نسبت به برگزاری همچو نشست ها در آینده هشدار داد. در بخشی از اعلامیه ی جبهه ملی افغانستان، آمده است که" سیستم متمرکز قدرت در افغانستان باعث بروز فساد گسترده، فاصله گرفتن کتله های وسیع مردم از حکومت، کندی در روند انکشاف اقتصادی، سوء استفاده از قدرت و بی ثباتی روز افزون سیاسی شده و حاکمیت قانون را وسیعاٌ تحت الشعاع قرار داده است". در بخش دیگری از این اعلامیه در حالی که اصلاح و بازنگری قانون اساسی افغانستان مورد توجه قرار گرفته تاکید شده است که" یک سیستم غیر متمرکز کثرت گرای اداری که با واقعیت های تنوع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشورمطابقت داشته باشد" به میان بیاید. انتخابی شدن والی ها و ولسوال ها و اعطای صلاحیت های بیشتر به شورا های ولایتی از پیشنهاد های دیگر در اعلامیه ی پایانی نشست برلین است. حساسیت برانگیز ترین خواست نشست اخیر برلین را می توان "ایجاد نظام دموکراسی پارلمانی به جای نظام ریاستی فرد محور" دانست. اعضای این جبهه بحث در مورد نظام فدرالی را رد کرده و گفته اند که در نشست برلین چنین بحثی صورت نگرفته است. پرسش چرایی دعوت شدن رهبران جبهه ملی به آلمان و بر آشفتگی حامد کرزی از نشست برلین، شاید بحث سیاسی روزمره ی جداگانه یی باشد. در توجیه ناپذیری بر آشفتگی حامد کرزی و تیم همکارش در کابل می توان این قدر گفت که این برآشفتگی از نوع بر آشفتگی ورزشکاری است که در اثر تنبلی، ضعف و ندانم کاری و در یک کلام ارایه ی یک کارنامه ی ضعیف و مایوس کننده در یک بازی سرنوشت ساز و حساس تاریخی، از سوی داور کنار گذاشته می شود. اگر چنانچه حامد کرزی می انگارد، رهبران سیاسی- قومی و مردم افغانستان حق اظهار نظر در مورد سرنوشت سیاسی کشور شان را ندارند و این حق را سربسته به او واگذار شده اند، امریکایی هایی که در ده سال گذشته صدها میلیارد دالر شان در افغانستان و به خاطر افغانستان مصرف کردند، حق دارند که در مورد چارچوب سیاسی این کشور که با نادیده گرفتن بسیاری از واقعیت های عینی پس از جنگ، حامد کرزی را متصدی آن ساختند، اظهار نظر و رایزنی کنند. نه تنها امریکایی ها که بسیاری از همپیمانان کار زار مبارزه با هراس افگنی از کارکردن با حامد کرزی و حکومت فاسدش خسته شده اند. سال ۲۰۱۴ سال خروج کامل نیروهای امریکایی از افغانستان است و پس از این تاریخ، افغانستان باید دارای یک اداره و نظام سالم تر و کارآمدتر باشد. باید تمام امکانات موجود برای رسیدن به این مامول سنجیده شود. مشکل اصلی حامد کرزی این است که وی خود را در زیر چتر امریکایی ها گاهی به اندازه یی مقتدر احساس می کند که گویی گرداننده ی اصلی سیاست جهانی است و امریکا به عنوان یکی از برترین قدرت های نظامی جهان به ایما و اشاره ی وی شرف آستان بوسی ایشان را یافته و در افغانستان حضور به هم رسانیده است. حامد کرزی وقتی به یمن حضور نظامی سنگین غرب در کشورش، با استقبال گرم و کاذب رهبران کشور های منطقه روبرو می شود، چنین می پندارد که اداره ی او یکی از محور های اصلی قدرت در منطقه است و توانایی مهار مداخلات پیدا و پنهان کشور های همسایه را پیدا کرده است. این گونه محاسبات غلط، سطحی و رسانه یی از آنرو در ذهنیت حامد کرزی بدیهی و واقعی پنداشته می شوند که وی از ارگ ریاست جمهوری افغانستان "اتاق کنترول هواپیماهای بدون سرنشین" ساخته است و تمامی روند ها را با استفاده از ریموت کنترول تلویزیون می خواهد مدیریت کند و یا هم در بهترین حالت افغانستان را از عینک چند تا مشاور قومی-قبیله یی که در اطرافش لمیده اند، می بیند. شاید آقای کرزی نمی داند که برادر خوانده های ناراضی اش در گرد و بر کابل از مردم عشر می گیرند! و یا شاید هم فراموش کرده است که مصلحت بازی های سیاسی اش با رهبران سیاسی-قومی که در زمان انتخابات از آنان ابرازی برای پر کردن رای به صندوق انتخاباتی اش استفاده کرد، تا چه اندازه قدرتمند شده اند! این گفته ها نباید حمایت پیش از پیش از طرح سیاسی ای تلقی شود که اعضای جبهه ی ملی در برلین آلمان از آن سخن گفتند. روی آوردن امریکایی ها و بخشی از مردم افغانستان به چهره های سیاسی دوران جنگ، نه از روی هوس بلکه از روی ناگزیری است. عامل این ناگزیری ها عملکرد حکومت کرزی پنداشته می شود. ده سال همه گی انتظار کشیدند تا معادلات سیاسی قدرت و ساختار قومی- قبیله یی آن برهم زده شود، اما نشد. برآورده ساختن این انتظار کار حامد کرزی بود! نظام متمرکز و تمرکز زدایی قدرت به دور از زد وبند های سیاسی موجود، بحث چگونگی تغییر نظام تا چه اندازه موجه و امکان پذیر است؟ آیا نظام ریاستی متمرکز کار آیی اش را از دست داده؟ و یا مهره های سیاسی یی که این گونه نظام را گرداننده گی کردند، کارآیی نداشتند؟ چه ساختار سیاسی یی می تواند برای افغانستان کارآ باشد؟ نظام ریاستی؟ پارلمانی؟ فدرالی؟ ویا...؟ هدف از پیش کشیدن بحث تغییر نظام سیاسی افغانستان چیست؟ آیا واقعا امریکایی ها در پی تغییر نظام سیاسی افغانستان هستند؟ اگر بلی این کار را چرا انجام می دهند؟ آیا امریکایی ها واقعأ برای ثبات دایمی افغانستان می اندیشند و یا با پیش کشیدن طرح تغییر نظام سیاسی راهی برای گریز آبرومندانه ی خود از این کشور پیدا می کنند؟ به نظر می رسد، نیاز به تغییر نظام سیاسی در افغانستان یک نیاز جدی و اساسی است و در صورت کتمان این نیاز، بد تر شدن وضعیت، دوام جنگ و حتا تجزیه را نباید از محاسبه بیرون کرد. از سویی دیگر هرچند دیر هنگام اما زمان، برای وارد آوردن تغییر در نظام سیاسی کشور مناسب است، چون حضور سنگین نظامیان خارجی از درگیری های احتمالی میان جناح های مختلف سیاسی جلوگیری می کند- چه این که افغان ها هنوز هم جرات بحث و دیالوگ سیاسی رو در رو برای بیرون شدن از وضعیت های دشوار را پیدا نکرده اند و احتمال وقوع یک جنگ داخلی بر سر تغییر نظام، در صورت نبودن خارجیان بسیار بالاست. نظام ریاستی می توان گفت که یکی از اشتباهات عمده ی جامعه ی جهانی در افغانستان پسا طالبان گزینش نظام سیاسی ریاستی به این کشور بود. بسیاری از تجارب ناکامی که نظام ریاستی در ده سال اخیر در افغانستان به جا گذاشته و امروز لباس پیشنهاد جناح های مخالف حکومت را به تن کرده است، ده سال پیش از احتمالاتی بودند که چندان هم غیر قابل دید به نظر نمی رسیدند. برای افغانستانی که یک دهه جنگ شدید قومی را پشت سر گذاشته بود، مرکزیت گرایی به همان اندازه که وحدت بخش به نظر می رسید، خطر انحصارگرایی و تک قومی شدن قدرت و نتیجتأ احیای سنت دیرینه ی قوم جنگی و هژمونی قومی را نیز به شکل نمایانی در خود داشت و برای بسیاری ها قابل درک و فهم هم بود. شاید نظام ریاستی متمرکز می توانست خوب عمل کند، اما پیش شرط، خوب عمل کردن گردانندگان آن بود. به بیان دیگر یک حکومت مرکزی زمانی می تواند در یک کشور بحرانی و پس از جنگ کار آیی خوبی داشته باشد، که از رهبری توانمند و با ظرفیت ها و ظرافت های شایسته یی برخوردار باشد. برای کنترول جغرافیای بیشتر نیاز به عقل بیشتر، مدیریت بهتر و توانمندی بالاتر است. این ویژه گی ها در کابل وجود نداشت و به دلیل جنگ زده گی افغانستان نمی توانست هم وجود داشته باشد. اما در ده سال اخیر نیز حکومت نتوانست از این ویژه گی ها برخوردار شود. امروزه ناتوانی حامد کرزی در جابجایی شماری از والیان و فرماندهان پولیس در ولایت ها مشهود است و در عمل می توان گفت که در برخی از مناطق افغانستان چیزی شبیه به نظام فدرالی وجود دارد. برکناری و تبدیلی والی برخی از ولایت ها از توان ریاست جمهوری افغانستان نیست و در بخش های دیگری از کشور حکومت طالبانی مستقر است. در یک نگاه گذرا می توان تناسب بزرگی جغرافیای افغانستان را با توانمندی و عقلانیت حاکم در حکومت آن به ساده گی به تماشا نشست. به تعبیر دیگر حامد کرزی و حکومت زیر فرمانش بسیار کوچک تر و نا توان تر آن به نظر می رسند که بتوانند در کل جغرافیایی به نام افغانستان حتا در سطح حداقلی حکومت کنند. حتا ظرفیت موجود در نظام کنونی افغانستان ضعیف تر از آن به نظر می رسد که بتواند شهر کابل را با چند میلیون جمعیت به گونه درست مدیریت کند- هرچند حامد کرزی شاید گاه گاهی رویای جهان گشایی را نیز با استناد و مبتنی به ذهنیت تاریخی و قبیله یی حاکم در افغانستان، در سر بپرواند! مطابق به مفاهیم نوین حکومت داری، وجود یک کشور به عنوان یکی از اعضای جامعه ی پیچیده ی بین المللی به معنای داشتن یک کاخ پادشاهی با داشتن دشت و دمن های وسیع برای اسپ سواری یا بایسکل رانی نیست، بلکه مفهوم جدید حکومت، داشتن حاکمیت عام و تام مبتنی بر عقلانیت بر تمامی مناطقی است که مشمول دایره ی نهادی زیر نام حکومت می شوند. بشر امروز حکومتی کارآ، موثر، هوشمند، مردم پسند و قابل دسترس می خواهد و آثار اندیشه ی افلاتونی"حکومت سایه خدا" تنها در ذهن و ضمیر برخی از رهبران ساده لوح کشور ها باقی مانده است- گرچه در افغانستان به دلایل زیادی شماری از مردم هنوز هم با طرح سیاسی افلاتون در مورد حکومت موافق به نظر می رسند. اما گذشت زمان نه چندان دور و دراز این اندیشه را نیز نابود می کند و نمی توان در دنیای سیاست امروز بر روی بقایای این اندیشه در ذهن شماری از آدم های نا آگاه، زیاد سیاست گذاری استراتیژیک کرد. افزون به مسایل نظری محکومیت نظام های سیاسی متمرکز در جهان امروزی، تجربه ی سی ساله ی افغانستان گویای این واقعیت است که این کشور در عمل به چند حوزه ی عمده ی قومی تقسیم شده و تلاش هریک از اقوام ساکن در این کشور برای چیره شدن بر دیگران یک تلاش ناکام و نافرجام خواهد بود. جهانیان با استناد به چنین واقعیتی بنیاد نظام سیاسی کنونی را بر مشارکت همه اقوام ساکن در کشور گذاشتند و این گونه می انگاشتند که با گذشت زمان سیاست تشریک مساعی از بالا به پایین نتیجه می دهد و افغان ها سرانجام در کنار هم بودن را درک می کنند و به آن خو می گیرند- چنانچه در بسیاری از عرصه ها طرح توازن قومی عملی شد و تا هنوز نیز اجرای این طرح در دستور کار نهاد های دولتی و حتا غیر دولتی قرار دارد. به بیان دیگر جهانیان قوم جنگی های سه دهه ی اخیر افغانستان را مشروعیت و قانونیت بخشیدند و تصور شان این بود که قانونی سازی چنین واقعیتی از حساسیت آن در ذهن مردم می کاهد. البته این گفته به معنای آن نیست که چهره ها و مهره های سیاسی ای که خود را تیکه داران نماینده گی قومیت های مختلف می دانند، براستی به گونه ی شایسته از قومیت های خود نماینده گی می کنند. اما امروزه رجعت امریکایی ها به چهره های زمان جنگ، گذشته از تعبیر هایی که در افغانستان و از سوی حکومت کرزی از آن صورت گرفته، گویای ناکامی طرح های جهانی بالا برای با ثبات سازی افغانستان است و جای تردید باقی نمی گذارد که بحث تغییر نظام سیاسی و بازنگری ها در این زمینه از فوریت برخوردار شده است. نظام پارلمانی در ده سال گذشته روی هم رفته نظام پارلمانی در افغانستان نیز به محک تجربه گذاشته شده است- هرچند با صلاحیت ها و نقش کمتر. از روی همین تجربه می توان در مورد نظام پارلمانی نیز دورنمایی را ترسیم کرد. گذشته از چگونگی رابطه ی پارلمان با حکومت در سال های اخیر و با پذیرفتن محدودیت های قانونی ای که این نهاد به لحاظ داشتن صلاحیت تصمیم گیری ها کلان کشوری داشته است، نظام پارلمانی در کشور نیز یک تجربه نا موفق به نظر می رسد. یکی از مشکلات لاینحل نظام کنونی و یکی از دلایل ناتوانی سیاست مداران افغانی در مدیریت بهینه ی کشور در ده سال اخیر، پیچیده گی نظام سیاسی کنونی بوده است. این پیچیده گی گره کور سیاست ورزی ده سال اخیر افغانستان پنداشته شده می تواند. رییس جمهوری نتوانست نقش پیش بینی شده ی خود را در مورد قوه ی قضایه و قوه ی موقننه برای خودش درست تعریف کند. به همین گونه قوه ی قضایه و قوه ی مقننه در شناخت صلاحیت های شان در برخورد با قوه ی مجریه و نهاد ریاست جمهوری دچار مشکل شدند و این وضعیت و یا این پیچیده گی در ساختار سیاسی نظام، عامل بسیاری از عقب گرد های سیاسی انگاشته می شود. نا همگونی های سیاسی و ندانم کاری ها در پارلمان کمتر از حکومت نبوده است. تصور این که مجلس کنونی و یا ترکیبی همگونی از نمایندگان شورای ملی کنونی بتواند با سر و وضع موجود به گونه ی خردمندانه و به دور از زد و بند های سیاسی-قومی در مورد افغانستان با ثبات و پیشرفته تصامیم سودمند و موثر بگیرد، یک رویا به نظر می رسد. کما این که کارآیی نظام پارلمانی، به وجود احزاب سیاسی مردمی، سامانمند و با برنامه بستگی دارد و افغانستان در حال حاضر فاقد چنین احزابی است. این در حالی است که شورشیان طالب، طرح امارت طالبانی خود شان را دارند و جریان گفتگوهای آنان در یکی از امیر نشین های حوزه ی خلیج فارس در تحریص آنان برای پافشاری بر ایجاد یک نظام امارتی در افغانستان نیز کمک می کند. نظام فدرالی به نظر می رسد بهرین گزینه نظام فدرالی باشد. هرچند چهره های سیاسی که به آلمان دعوت شده بودند تا در مورد تغییر نظام سیاسی با آنان رایزنی صورت گیرد، به گونه یی محتاطانه یی مطرح شدن و مطرح کردن بحث نظام فدرالی را انکار کرده و چنین استدلال کرده اند که زمان این کار مناسب نیست، اما این کتمان و طفره رفتن می تواند یک اشتباه سیاسی دیگر باشد. احتمالن مطرح نشدن این بحث در آلمان، به دلیل سروصدا هایی بوده است که در کابل از سوی حکومت افغانستان و برخی از مشاوران و هواخواهان حکومت در این روز ها به راه انداخته شده است. برخی ها در این روز ها بی آن که شناختی از نظام سیاسی فدرالی داشته باشند چنان سرو صدا به راه انداخته اند که گویی تیوریسن های کارکشته ی نظام سازی هستند. در حالی که تشکیل نظام سیاسی یک کشور بی نهایت یک امر دشوار، خطیر و پر مسوولیت است، برخی از کارشناس نما ها در پرده های تلویزیون چنان در جهت مخالف این اندیشه گلو پاره می کنند که نمی توان با دیدن این صحنه ها در پرده ی تلویزیون، از گزیدن انگشت به نشانه ی تعجب خود داری کرد. این عده که نظام فدرالی را مساوی به تجزیه می دانند، این را نمی دانند که با توجه به واقعیت های موجود در کشور پافشاری برای داشتن یک نظام متمرکز، حرکت افغانستان را به سوی تجزیه تندتر می کند. نظام سیاسی فدرالی یک تجربه نو برای افغانستان خواهد بود اما این امر نباید به معنای کنار گذاشتن طرح فدرالی از دستور کار باشد. اگر دنیا و سیاست مداران افغانستان به این نتیجه رسیده اند که نظام سیاسی کنونی کار آیی ندارد، پس نمی توان از پیش هیچ طرحی را کنار گذاشت. یکی از مشکلات عمده در گفتمان سیاسی افغانستان این بوده که هرطرح و برنامه ی سیاسی یی در این کشور، پروژه یی، مقطعی، واکنشی و عجولانه بوده است. نظام فدرالی، خط فاصلی میان تمرکز و تجزیه است و شرایط فعلی افغانستان نیز به سوی این خط میلان دارد، پس نباید به ملاحظات برخی از تیکه داران قومی قدرت، مسیر حرکت کشور به سوی این خط سد شود. اگر افغانستان از این مسیر منحرف ساخته شود، ایستگاه بعدی جنگ داخلی و تجزیه خواهد بود. چیزی که نه تنها مخالفان نظام فدرالی، بلکه بسیاری از باشندگان این کشور از آن متنفرند. هرچند نظام فدرالی پیچیده گی های خاص خودش را دارد اما این پیچیده گی چند تقسیم می شود و احتمالا سیاست مداران کمتر با تجربه و می توانند پیچیده گی های آن را در جغرافیا های مختلف برای خود هضم کنند، بی آن که اصل کلیت نظام و کلیت جغرافیای افغانستان آسیب ببنید. روزنامهء نخست |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران










