نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| جـهانی شـدن افغــانستان (بخش چهارم) |
|
|
|
| مقـــــــالات - ســـــیاسی |
| نوشته شده توسط عبدالواحد سیدی |
| يكشنبه ، 20 دی 1388 ، 12:19 |
|
در این نوع رژیم ها عامه هر گز یارای آنرا ندارند تا از رویکرد های واقع شده در محیط و ماهول خود انتقاد نمایند و یا کار های انحرافی قدرت را بر روی قدرت مداران بکشند و یا لا اقل آنها را در سر جایشان مصلوب نگهدارند.اگر چنین حرکتی ندرتاً در جوامع ایکه دارای رهبری دکتاتوری میباشد بوقوع بپیوندد زندانها مملو از مردم می گردند که ما نظیر آن را در سلطه های شاهی و بعداً در هر دو نوع جمهوری خانوادگی (محمد داؤد خان) و جمهوری دیموکراتیک خلق تجربه کردیم. در این نوع حالات جامعه سکون خویش را در مقابل فعل و انفعالات با لنده افزایش می دهد و جمعیت های مردم کار آئی های سیاسی خود را از دست میدهند که سر انجام این حالت به انهدام رژیم و از هم پاشیدگی نظم اجتماعی میگردد.
در کشور ما باوجود این که مردم دارای دیموکراسی نثبی هستند و میتوانند افکار و نظریات و اعتراضات خود را تا عالی ترین مرجع کشوری ادامه بدهند و برسانند ولی اگر نیک دیده شود امروز ه آنقدر زوال و از هم پاشیدگی سازمانها و نهاد های جامعه شتاب گرفته و اینده آنچنان تیره و تار جلوه میکند که هزاران نفر در کشور حاضرند بخشی از آزادی خود (البته ترجیحاً آزادی دیگری) را بدهند تا نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه مجدداً نظم پیدا کند. حتی خود رهبر ها هم در مورد بهتر شدن آینده در حالت بد گمانی و شک و تردید بسر میبرند.در این حالت که کنترول اقتصادی مضافاً از توانایی های دولت قانوناً خارج ساخته میشود و به شانه های بدون مسئولیت بازار حمل میگردد جامعه را بمرگ قریب الوقوع هشدار میدهد، زیرا در چنین نظامات دیموکراسی بازار که در افغانستان و نظیر آن از جانب موج هایی بین المللی قانونمند گردیده است دولت آن توانیی را هرگز نمی یابد تا نظام بازار را با ارائه و پردایش موسسات و شعبات دفاع از حقوق کار گران انتظام نوی بخشند تا بازار همچنانیکه در قانون مسجل است بدون مداخله موسسات دولتی توسط سندیکا های و اتحادیه های مشابه کار گری کنترول و در زمینه موسسات قانونساز دولت مکلفیت پیدا میکنند تا بخاطر زنده نگهداشتن حقوق عامه این موسسات را یاری رسانیده و قدرتمند نگاه دارند. اما در کشور های نظیر افغانستان، پاکستان، و سایر کشور هایی اسیایی امکانات بر آورده شدن این بر نامه به معضلات ارمانی اجتماعی ای تبدیل شده است که مردم هر گز به آن نمیتوانند توفیق یابند. از همین سبب است که روز تا روز ماحصل فعل و انفعالات اجتماعی و اقتصادی کشور در صندوقهای بازار می ریزد بدون آنکه توانسته باشد شکم گرسنه ای را پر نماید و اگر این حالت ادامه پیدا کند ما در مدت کمی نسل جدیدی از فقرای را که در روی جاده ها تولد شده و بزرگ گردیده و بالاخره در روی جاده می میرند شاهد خواهیم بود که نظیر آن در کشور پهناور هند همین اکنون وجود دارد که نه دولت و نه هیچکس نمیتواند این گروه عاطل را نجات بخشند. وقتی کشور هندوستان با آن غنا مندی طبیعی و توانائی های کدری نتواند چنیم قشری را از میان بر دارد کشور ما هر گز قادر بچنین کاری نخواهد شد و بجاست که بگوئیم طبقه فقیر ی از مردم و نسل موجوده در این قربانگاه به آرامگاهی که مسبب آن جهانی گری است مدفون خواهند شد. معهذا ، رهبری قدرتمند و حتی خود کامه چندان ربطی بکار آئی ندارد.. شواهدی در دسا نیست که نشان دهد اتحاد شوروی که رهبریش بطور قطع «قوی تر » و «قدرت ورزتر» از ایالات متحده و فرانسه یا سوئید بوده است در اداره امور کارآئی بیشتری داشته باشد ، زیرا آن کشور (اتحاد شوروی سابق) به استثنای ارتش و پولیس مخفی و چند کار کرد دیگری که برای بقای رژیمش حیاتی بود، در همل زمینه ها – از جمله در مطبوهات – در واقع به یک کشتی طوفان زده می ماند که همه چیزش در هم ریخته باشد. زیرا جامعه شوروی از اثر اسراف و بی مسئولیتی و رکود و فساد و بطور خلاصه « عدم کارآئی توتالیتر» در مدت کمتر از یک سده فلج شده و از اثر زوال و افول قدرت به ارامگاه ابدی سیاسی خود غنود.
مثال دیگری میتوانیم از المان نازی بیاوریم که در قلع و قم لهستانیها و روسها و یهودیان و دیگر گروه های «غیر نژاد آریایی» بطور حیرت آوری کارایی داشت، از جهات دیگر چندان کارا نبود، ریموند فلچر عضو پارلمان انگلیس و تحصیل کردۀ المان که خود از نزدیک ناظر شرایط اجتماعی المان هیتلری بود ه است یک واقعیت فراموش شده را یاد آور میشود:
« ما به المان نازی بصورت مدلی از کارآیی نگاه میکنیم، در حالیکه بریتانیا برای جنگ بهتر از المان سازمان یافته بود. در« رور» (منطقه صنعتی المان) نازیها آنقدر تانگ و نفر بر زرهی ساختند که دیگر قطاری جهت انتقال آنها به جبهه وجود نداشت. آنان از دانشمندان خود چندان استفاده نمیکردند، از 16 هزار اختراع نظامی که در اثنای جنگ صورت گرفت بعلت عدم کارایی سیستم فقط معدودی از آنها تولید گردید. سازمانهای اطلاعاتی این کشور در کار یکدیگر جاسوسی میکردند، در حالیکه انتلجنت سرویس بریتانیا کارش در سطح عالی بود. در شرایط که بریتانیایها مردم را بنحوی تجهیز میکردند که با ساختن وسایل اهنی و حتی ماهی تابه های خود به جبهه های جنگ کمک کنند ، این در حالی بود که المانها هنوز هم به تولید کالا های تجملی مشغول بودند، بریتانیایی ها زنان را زود به جبه جنگ اعزام میکردند، در حالیکه المانیها این کار را نتوانستند انجام دهند. خود هیتلر نمونۀ کاملی بود از بی تصمیمی. رایش سوم به عنوان نماد کارآئی نظامی یا صنعتی افسانۀ مضحکی بیش نبوده است.»[1] جامعه شناسان معتقد به این هستند که برای ایجاد نظم ، جامعه به چیزی بیش از رهبری قدرتمند نیاز دارد.
تصور دومی در باره گرایش به رهبری قدرتمند، بر این فرض استوار است که چون شیوه رهبری قوی در گذشته مرثر بوده، در زمان حال و اینده نیز کار ساز خواهد بود. هر زمانیکه در باره رهبری می اندیشیم، از اعماق گذشته تصاویری چون داؤد خان، ترکی و حفظ الله امین و نجیب را در ذهن خود نقش می بندیم. این تصویر در حافظه من زنده می شود که وزیر محمد گل خان مهمند در بازار شهر ک بغلان استاده است و در روز جمعه به اهل هنود شلاق میدهد تا مسلمانان را در یگانه مسجد شهر برای نماز برانند. این تصویر در ذهن ما زنده میگردد که برادران نادر خان بخاطر قتل برادرشان محمد نادر شاه تمام طلبۀ مکتب را یکجا می کشند. این تصویر در ذهن من زنده میشود که شورویها در بازار های کابل بخاطر جلو گیری از تظاهرات ملیونی مردم کابل دختران مکتبی و مردم های عادی را زیر چرخهای زره پوشها له کردند. به این می اندیسشیم که پسر خانواده در سازمان اولیه حزبی بخاطری که درجه انقلابی بودن خود را نشان داده باشد پدر پیر خود را ضد انقلاب معرفی میکند. و این نکته در محراق قدرت در نزد من مجسم میشود که مجاهد مسلح خادم مدرسه ای را بجرم کار کردن در حکومت خلقی در نیمه های شب از خانه اش کشیده و حلق آویز میکند تا فردا پشت مردم از سطوت چنین دهشتی بلرزد. حالانکه تمدنها هر کدام الگوی رهبری متفاوتی لازم دارند و چه بسا رهبری که در یک کشور قدرتمند بنظر میرسد، در کشور دیگری بطور فاجعه آمیزی آدم ضعیف و ناتوانی باشد. در گذشته کشور رهبری بطور معمول موروثی بود نه اکتسابی. شاهان با پیش کار های خود با مهارتهای عملی محدودی از قبیل توانیی رهبری افراد در جنگ، حیله گری لازم در بجان هم انداختن افراد جامعه و با زیرکی در بهره مندی از یک ازدواج مصلحتی احتیاج داشت. لذا در اینگونه رهبری ها سواد و توانیی های ذهنی و عقلانی رولی نداشت. بطور مثال در یک منطقه ای مدیر معارف یا وزیر آن به رهبر گروه یا مملکت می گوید باید بیشتر به مدرسه و اطفال و جوانان توجه شود تا آنها تربیه درست ببینند که جامعه به آنها نیاز دارد در جواب همان سر معلم یا مدیر مدرسه و احیاناً وزیر معارف می شنود که دانستن چه بدرد میخورد به طرف مقابل به خطاب تند می گوید:من که مکتب نخوانده ام حالا بالای شما پاد شاه هستم حالا شما بگوئید که من دانسته هستم و یا تو که چنان شغلی پست تر از من داری ؟ مرد دانشمند در مقابل آن سلطان احمق مجاف میشود. چنین بود در اروپای قرون وسطی که اطراف پادشاه مکتب نخوانده و بی سواد را نجبا دوکها و کنت ها می گرفتند و بهر حیلتی که دل شان میخواست شاه و مملکت را در آن مسیر می چرخانیدند. موضوع هرم قدرت در دولت مداری رابطه جدایی نا پذیر و باز تاب پیچیده ای درامر افزایش قدرت دارد که قدرت امروزی دولت ها به این نهاد ها و یا چوکات بندیهای قانونی لزوماً به آن متکی است.از این سبب است که تمدن موج جدید ایجاب میکند تا شرایط و خصوصیات الازم را با عناصر آن در ایجاد یک دولت دیموکراتیک از قبل آماده سازد. این عناصر لزوماً در تحکیم قدرت یک دولت ضروری نمیباشد بلکه دقیقاً بر توانایی اش برای استفاده از این ابزار ها میباشد که عبارت اند از: تدوین و تصویب یک قانون عالی که تمام ارکان و اعضای جامعه را بتوان توسط آن حمایت کرد. ایجاد مجالس ملی کشوری، شنودن و گوش کردن به گفت و شنود های مردم دقیقاً بر توانایی چنین دولت ها که دارای نهاد های دیکوکراسی از قبل تثبیت شده میباشد نه به نیروی بولدوزری اش، در قدرت تفکر و تخیلش نه در جنون خود بزرگ بینی اش، بلکه در شناخت وی نسبت به طبیعت محدود و رهبری در جهان امروزه میباشد.
یک چیزی را که تجربه ثابت ساخته است این است که سیر تمدنی بشر این کاروان بشریت را آرام آرام بطرف کمال به پیش میبرد و چه بسا قدرتهای که از دایره این طرز تفکر دور بوده اند و یا نخواسته اند با این کاروان تمدنی یکجا به پیش بروند، بلکه خواسته اند از طریق خود و از سلیقه ای که جای پای در روند تکامل فعلی جامعه ندارد میخواهد خودش را به پیش بکشد که عاقبت راه آنها مانند رژیم های خود کامه به پرتگاه تباهی ختم میشود.
این موضوع ادامه دارد.
[1] - الوین تافلر، موج سوم، ص، 552 تا 555، ترجمه شهیندخت خارزمی |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




آرامـــگاه ســیاسی





