نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| انتخابات ریاست جمهوری یا ضرورت تغییر ساختارسیاسی وتقسیم عادلانه قدرت؟ |
|
|
|
| مقـــــــالات - ســـــیاسی |
| نوشته شده توسط فرشته حضرتی |
| يكشنبه ، 3 خرداد 1388 ، 18:36 |
|
امیدواریهایی که درآغاز حضور جامعه جهانی درافغانستان دردل مردم مبنی بر برقراری امنیت و تامین شرایط صلح آمیز زندگی برافروخته گردیده بود نه تنها که برآورده نگردید بلکه اکنون به یاس تبدیل گردیده است و دورنمای افغانستان فارغ ازجنگ وخشونت همچنان درهاله ی ازابهام قرار دارد. هزینه ی راکه جامعه بین المللی دراین مدت برای دولت افغانستان وبرای مبارزه باتروریزم بین المللی پرداخته است، قطع نظر از ضایعات نیروی انسانی، به هزاران میلیون دالر میرسد. اما فرایند این هزینه سنگین سازمان یافتن مجدد نیروهای ازهم گسیخته طالبان و تجدید آرایش تروریزم بین المللی درمحور القاعده درمناطق قبایلی افغانستان وپاکستان میباشد. هرچند که قبول این واقعیت هنوز دشوار می نماید اما چنانچه که از خلال لایه های متفاوت واقعیت های سیاسی وازفرایند رفتار هفت ساله دولت افغانستان و نیروهای ائتلاف بین المللی درافغانستان برمی آید، سرنوشت مبارزه با تروریزم بین المللی درافغانستان بیشتر درمسیر شکست راه پیموده است تادرمسیر موفقیت ویپروزی. دلایل وعواملی که مسیر مبارزه باتروریزم بین المللی را منحرف کرده وسرنوشت این مبارزه را با ابهامات جدی مواجه ساخته است فراوان اند. اما به عقیده ی بسیاری ازکارشناسان مسایل سیاسی، آقای کرزی وتیم همراه ایشان ازجمله دلیل وعامل اصلی پریشانی سرنوشت مبارزه باتروریزم بین المللی درافغانستان دانسته میشوند. بایک گذراجمالی بررفتار آقای کرزی درجریان هفت سال مدیریت سیاسی ایشان، این واقعیت متبارز میگردد که رفتار متناقض و نژادگرایانه ایشان دربرخورد با واقعیت های جامعه وهمچنان فقدان صلاحیت ذهنی برای مدیریت سیاسی و عدم تعهد صداقت ایشان نسبت به سرنوشت مردم افغانستان ازیک سو سبب ضایع شدن فرصت هایی گردیده است که ازتوجه جامعه بین المللی نسبت به افغانستان به وجود آمده بود، وازسوی دیگر سرنوشت مبارزه با تروریزم بین المللی را دچارپریشانی وشکست کرده است. هرچند که امروز غربیها و بخصوص ایالات متحده امریکا تاوان بی تفاوتی اش را نسبت به بحران افغانستان پس ازخروج نیروهای شوروی ازاین کشور می پردازد، اما پس ازسقوط طالبان توجه جامعه بین المللی نسبت به افغانستان فرصت مناسبی رافراهم آورده بود که بااستفاده مثبت ازآن بسیاری از معضلات زندگی مردم افغانستان حل میگردید. فراموش نکنیم که مساعدت های امریکا پس ازختم جنگ دوم جهانی به چاپان، شیرازه ازهم گسیخته اقتصاد این کشور را ترمیم کرد ودربستر این مساعدت جاپان مدرن وصنعتی عرض اندام کرد. اما درافغانستان ازاین فرصت طلایی نه تنها که استفاده مثبت نگردید بلکه حجم وسیعی ازاین امکانات برای رقابت های داخلی به مصرف رسید. خلع سلاح پیش ازوقت نیروهای مجرب جبهه متحد که تجارب جنگ باطالبان والقاعده را چندین سال آزموده بودند، متلاشی ساختن اقتدار فرماندهان این جبهه که مقاومت علیه طالبان را فرماندهی کرده بودند، ملیشه سازی درجنوب که خاستگاه ومحل سربازگیری طالبان میباشد، برافروختن حساسیت وعصبیت های زبانی و قومی وگسترش دامنه بحران از جنوب در مرکز وشمال ازجمله مواردی اند که باهزینه کردن مساعدت های نقدی جامعه بین المللی انجام پذیرفت. این رفتار سیاسی چنان تنظیم وتدوین گردیده بود که علیرغم کمک غیر مستقیم به آرایش طالبان و تحمیل خسارات وضایعات سنگین برنیروهای ائتلاف بین المللی، تامدت های طولانی هیچ گونه تردید واعتراضی رانسبت به دولت آقای کرزی بر نیانگیخت. البته ازهمان آغاز اقتدار سیاسی آقای کرزی، رفتار ایشان دربرابر طالبان چنان تنظیم گردیده بود که تصمیم جدی برای برداشتن آنها از فضای سیاسی افغانستان وجود نداشت. حتی آقای کرزی درخیلی موارد از وجود آنها دربسیاری ازمعاملات به عنوان وسیله تامین منافع سیاسی بهره می جست و درصورت لزوم به تقویت آنها مبادرت می ورزید. اگرچنین نمیبود، چگونه طالبان می توانست بعدازیک شکست سنگین که تمام شیرازه های سازمانی آن ازهم گسیخته بود، مجددا وارد تعاملات سیاسی نظامی گردد! طالبان حتی زمانی که دراوج اقتدار نظامی قرار داشتند و هزاران جنگجوی خارجی درکنار آنها می جنگیدند وپاکستان وعربستان سعودی باتمام امکانات ازآنها حمایت میکردند نتوانستند که مرکز مقاومت مجاهدین را تسخیر نمایند؛ رویایی که برای دست یافتن به آن هزاران طالب دردشت ها وتاکستانهای شمالی طعمه آتش مجاهدین گردیدند. همه میدانند که فرماندهی مقاومت (شهید احمدشاه مسعود) باامکانات محدود رویای تسخیر مرکز مقاومت را بارها برای طالبان والقاعده به جهنم تبدیل کرد. شهید احمدشاه مسعود دردشوارترین لحظات دربرابر هجوم طالبان وتروریزم بین المللی مقاومت کرد ونگذاشت که رویای پاکستانیها برآورده گردد. پس چه شد که طالبان شکست خورده وازهم گسیخته تجدید نیروکرد واین بار دربرابر هزاران سرباز تا دندان مسلح امریکا و پیمان اتلانتیک شمالی قامت برافراشت به گونه که امروز موفقیت مبارزه با تروریزم بین المللی را به چالش کشیده است. ناظران سیاسی معتقداند که رفتار دوپهلوی کرزی دربرابر طالبان فرصت مناسبی رابرای بازآفرینی آنها بوجود آورد. اکنون که هفت سال اقتدارسیاسی آقای کرزی ازنظرقانونی به پایان میرسد، ایشان همچنان باچنگ ودندان تلاش میورزد که برای یک دور دیگر اقتدارسیاسی اش را تمدید نماید. تغییر ساختارسیاسی وتقسیم عادلانه قدرت هفت سال اقتدارسیاسی آقای کرزی نشان میدهد که او وتیم همراه وی گزینه مناسب برای مدیریت سیاسی افغانستان نبوده است وهم ساختارسیستم سیاسی که او در راس آن قرار دارد مناسب ساختار وبافت قومی دراین سرزمین نمیباشد. همانگونه که انسانها ساختاروسیستم سیاسی را رهبری میکنند یک ساختار وسیستم سیاسی نیز رفتار انسانها را توجیه می نماید. همانگونه که درمورد کارنامه های آقای کرزی اشاره رفت، بیشتر این رفتار توسط ساختارسیاسی موجود توجیه گردیده است. به تعبیر دیگر، درخیلی موارد ساختارسیاسی موجود سبب گردیده است که آقای کرزی فارغ از تشویش، ازامکانات دولتی درجهت تامین منافع قومی ونژادی استفاده نماید. نگارنده معتقد است که باتوجه به پس منظر تاریخی این سرزمین و باتوجه به ساختار وبافت قومی درافغانستان که نوع تجزیه قومی را به نمایش میگذارد وهمچنان با توجه به تنش های فزاینده قومی دراین کشور که همواره بحران آفرین بوده است، تغییر ساختارسیاسی وتقسیم عادلانه قدرت منطقی ترین گزینه برای مهارکردن تنش های موجود وختم بحران این سرزمین دانسته میشود. تغییر ساختار ریاستی به ساختار پارلمانی وتقسیم متوازن قدرت با معیارهای قومی تنها گزینه ی است که می تواند از یک سو حضور اقوام را در ساختارنظام سیاسی تمثیل نماید وازسوی دیگر امکان سوء استفاده ازقدرت دولتی را محدود نماید. همه میدانیم که انحصار قدرت باتوجه به ساختار وجغرافیای قومی درافغانستان همواره مرجع تولید تنش وبحران بوده است. تقسیم متوازن قدرت، قدرت را از انحصار یک بخش جامعه بیرون آورده و آن را به عنوان یک نیروی سازنده واهلی شده درخدمت تمام مردم افغانستان قرار میدهد. اما تغییر ساختارسیاسی باید به اعتبار قانون اساسی و تقسیم قدرت باید براساس میثاق ملی صورت بگیرد. منظور ازمیثاق ملی نوع تفاهم ملی میباشد که براساس اجماع ملی صورت میگیرد. درشرایط موجود افغانستان، تازمانیکه ارزش های مشترک ملی، اعتمادملی و خویشاوندی ملی بوجود نیامده بهترین ومناسب ترین نوع تقسیم قدرت، ازنوع تقسیم قدرت درلبنان میباشد که سالهای متمادی تنش های مذهبی را تجربه کرده است. لبنان سالهای طولانی درگیر بحرانهای مذهبی بوده است اما برای پایان بخشیدن به این بحران سرانجام گروه های درگیر برسرتقسیم قدرت به توافق رسیدند وبراساس این توافق، ریاست جمهوری به مارونی ها که مسیحی میباشد و نخست وزیری به اهل سنت و ریاست مجلس به شیعیان این کشور تعلق گرفت. این توافق که آنرا قانون اساسی غیر مدون مینامند لبنان را از سقوط بیشتر درکام بحران نجات بخشید وبه تنش های داخلی آن نیز نقطه پایان گذاشت. تنش های داخلی افغانستان شباهت زیادی به تنش های داخلی لبنان دارد وهمسایه های افغانستان نیز مانند همسایه های لبنان دراین کشور دارای منافع استراتیژیک هستند. اما ازنظر تنش های داخلی تفاوت دراین است که تنش های داخلی افغانستان بیشترینه براساس علایق وگرایش های قومی شعله گرفته است. لذا برای آنکه تناسب حضور اقوام درساختار قدرت دولتی رعایت گردیده باشد وقدرت دولتی به نیروی سازنده تبدیل گردد، نظام ریاستی باحفظ پست ریاست جمهوری باید به نظام پارلمانی تبدیل گردیده وپست نخست وزیری بر آن علاوه گردد. درساختار جدید سیاسی، ریاست جمهوری به پشتونها، نخست وزیری به تاجیکها، معاون نخست وزیری به ازبکها و ریاست پارلمان باید به هزاره ها واگذار شود. باتوجه به ارزشهای شهروندی، این طرح شاید برای بعضی ها مغایر با ارزشهای دیموکراتیک ومغایر با اراده مردم افغانستان به نظر برسد. اما اگر واقعیت های عینی افغانستان درنظر گرفته شود، درحقیقت این طرح هم میتواند اراده سیاسی تمام مردم افغانستان را بازتاب ببخشد و هم میتواند شرایط نهادینه ساختن ارزشهای دیموکراتیک را فراهم نماید. بدون هیچ تردیدی این آرایش جدید باساختار جدید گزینه منطقی ومناسب برای تمثیل حضور اقوام درساختار قدرت میباشد. این گزینه تنها گزینه منطقی میباشد که ازیک سو تنش های قومی را مهار می سازد وازسوی دیگر درتقسیم عادلانه ثروت وقدرت کمک می کند. این طرح درگام نخست مستلزم حمایت جامعه بین المللی میباشد که بحران را درافغانستان بصورت مستقیم مدیریت می نمایند. این طرح همانگونه که میتواند اعتماد ملی، صلح وامنیت، و شرایط همزیستی مسالمت آمیز را درافغانستان فراهم نماید، جامعه بین المللی را درمبارزه با تروریزم بین المللی نیز یاری میرساند ودرواقع مسیر این مبارزه را تعیین می نماید. اما درحال حاضر هرچند که مردم افغانستان چشم به نتایج انتخابات ریاست جمهوری دوخته اند و این انتخابات هرچند که بامعیارهای دیموکراتیک هم صورت بگیرد معجزه نخواهد کرد. باتوجه باساختار قومی درافغانستان وتنش های ناشی از آن، تازمانیکه طرح نو درافگنده نشود وساختار نظام سیاسی وتقسیم قدرت دولتی بامعیارهای منطقی تعریف وتدوین نگردد، آقای کرزی، احمدزی، داکتر عبدالله، بشردوست وهرکسی دیگری هم که وارد قصر ریاست جمهوری گردد، نمی تواند بحران افغانستان را حل وفصل کرده و تنش های فزاینده قومی را دراین سرزمین کاهش بخشیده وافغانستان را از پرتگاه سقوط نجاب بخشد. اما ساختارجدید قدرت دولتی که درآن قدرت به صورت عادلانه تقسیم میگردد، اعتماد مردم را نسبت به دولت افزایش می بخشد ودولت را درموقعیت خدمت به مردم قرار میدهد درست چیزی که تاهنوز مردم افغانستان آن را تجربه نکرده اند.
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




قریب هفت سال ازحضور نیروهای ائتلاف بین المللی درافغانستان و حکومت آقای کرزی میگذرد. با یک گذر اجمالی بر رفتار هفت ساله آقای کرزی وجریان مبارزه با تروریزم بین المللی چنین برمی آید که تروریزم بین المللی نیرومند تر ازقبل عرض وجود کرده است ودولت آقای کرزی به جای مقابله با چالش های متعدد درگرداب فساد اداری وقانون شکنی دست وپا میزند. 





