نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| افغــانســتان یــکی ازممــالک اقلیتهــای قــومی درجهــان (قسمت دوم) |
|
|
|
| مقـــــــالات - ســـــیاسی |
| نوشته شده توسط محمد عوض نبی زاده |
| يكشنبه ، 7 شهریور 1389 ، 21:30 |
|
درمقاله اولی درباره ترکیب نفوس اقوام افغانستان بحث شد اما درمقاله کنونی درمورد ادعای برخی ازنخبگان سیاسی - روشنفکران و تمامیت خواهان قومی پشتون تبارکه درباره اکثریت بودن این قوم ادعای کاذب و واهی دارند تماس گرفته میشود. از آنجائیکه همه به این امرمعتریفند که تا اکنون درافغانستان ملت واحد ایجاد نگردیده است چون پروسه ملت سازی درین کشوربه زمان طولانی نیازداشته تا شرایط برای تشکیل ملت واحد در افغانستان فراهم و حقوق شهروندی برای هرفرد جامعه تأمین شود. درطی مدت سه قرن اخیر برخی از نخبگان سیاسی قوم پشتون باسوء استفاده از افسانه ءقوم به اصطلاح اکثریت منحیث امیران – شاهان – رسای جمهوراز جناحهای سیاسی راست و چپ -امارت طالبا ن و دولت کنونی ازطریق معامله و سازشهای پنهانی وعلنی با قدرتهای ذیدخل جهانی و منطقوی درراس حاکمیتهای استبدادی و انحصار گرای قومی نصب و توظیف گردیدند ومنحیث ابزار تحقق سیاستهای مداخله گرانه خارجیها و بخصوص ممالک استعماری– ابرقدرتهای جهانی و کشورهای همسایه وظایف ضد وطنی خودها را به پیش بردند واقای کرزی نیزدرهنگام غیابتش درکوهستانات ولسوالی خاص ارزگان هزاره جات بحیث رئیس دولت موقت توسط قدرتهای خارجی تعین و مقررگردید که این رهبران پشتون تباروظایف نوکرمنشی خودها را برای اربابان خارجی شان بخوبی به اثبات رسانیده که تااکنون این بازیهای سیاسی به اصطلاح اکثریت خیالی قوم پشتون درتبانی با حمایتگران خارجی شان برای سرکوب اقوام دیگر تداوم داشته و هنوزهم میخواهند با روی کارآوردن مجددگروه مزدور طالبان این پروسه را طولانی ترسازند. خاندان سالاری - شاه سالاری، رئیس جمهورسالاری و امیرسالاری درنظامها ی تک قومی عامل اصلی استبداد تک قومی بر تعین سرنوشت تاریخی مردم محروم افغانستان بوده که با انگیزه های سیاسی،نژادی - قومی و مذهبی اتفاق میافتد. ازنظرساختارسیاسی نظام قبیله ء افغانستان، حضورو موجودیت تاجیکها، هزاره ها ازبیکها و دیگر اقوام را دردولت به گونه ء غصب حاکمیت موروثی قبیله ء تلقی مینمایند. اما تنوع قومی -وجغرافیایی درافغانستان سبب شده است که اراده دولت مرکزی قومگرا برای حفظ اقتدار خود، که از طریق زوروابزارهای دیگربرای سرکوب اقوام محروم استفاده نماید واقوام پراگنده را با رویش استبدادی، ناگزیربه پذیرش اجباری قدرت دولت قبیله ء سازد، تا هیج قومی درافغانستان توان ابرازهویت مستقل قومی خودها را نداشته باشند. طبق نظریهء برخی ازمورخین تاریخ معاصرافغانستان این سرزمین ازطرف احمد خان درانی بنام افغانستان نامگذاری شده است ولی برخی دیگری ازین دانشمندان به این باورند که نام رسمی افغانستان برای اولین باردر زمان امیر عبدالرحمن بالای این کشور گذاشته شده است.احمد خان درانی که بحیث قوماندان گارد امنیتی چهار هزارنفری متشکل از اقوام گوناگون خراسان آنروز وافغانستان امروزدردربارامپراتوری نادرشاه افشاردرشهراصفهان ایران خدمت میکرد که بعد از فرو پاشی امپراتوری نادرافشار- احمد خان درانی بااستفاده ازین فرصت قوای گارد امنیتی را باخودهمراه کرده وبطرف شهرقندهارحرکت داد تا قندهار را اشغا ل وحکومت جداگانه ومستقلی را تشکیل دهد گرچه بعد از رسیدن به قندهاراحمد خان درانی بنا برکوچک بودن قبیله درانی جرئت نداشت تا خود را پادشاه اعلام نماید ولی با استفاده از احساسات دینی مردم این سرزمین یک عالم دینی بنام صابرشاه کابلی خوشهء گندمی را برکلاه احمد خان درانی گذاشت و او را پادشاه اعلان نمود گرچه قبایل غلجائی– هزاره ها – تاجکها – ازبکها به این امررضایت نداشتند.احمد خان درانی بعد از استقرارحکومتش برای جلب رضایت قبایل رقیب جهت تاراج نیم قاره هند به لشکر کشی به آنجااقدام نمود تا با بدست آوردن غنایم جنگی رضایت اقوام وقبایل رقیب را به طرفداری ازخود جلب نماید.درزمان حکومت احمد خان درانی مردمان هزاره – ازبک وتاجک درمناطق هزاره جات – صفحات شما ل و شمالشرق افغانستان حکومتهای مستقل محلی خود ها را داشتند. دردوره ء درانیها مناطق وسیع اشغال شدهء این امپراتوری دراثر جنگهای داخلی ازدست آنها بیرون رفت ولی تیمورشاه بخاطر جلوگیری ازکودتای قبیله غلجائی وعدم فرو پاشی بیشتر حکومتش پایتخت را از قندهاربه کابل انتقال داد وامنیت حکومت او راعمدتا اقوام هزاره وقزلباش درکابل تأمین میکردند چنانچه که درویشعلی خان هزاره الی حیات احمدشاه درانی نایب الحکومه هرات بود. پس ازفروپاشی سلسله سدوزائیها امیردوست محمد خان بنیانگذار سلسلهء محمدزائها ونوکرگوش به فرمان استعمارانگلیس ودشمن مجاهدین ضد استعماری که به کمک مردمان غیر پشتون با فریب دادن مجاهدین ملی قدرت را بدست گرفته وهمه مجاهدین ضد استعماری را سرکوب که حتی برفرزندش وزیرمحمد اکبرخان نیز رحم ننمود.درزمان حکومت امیردوست محمد خان مردم مناطق هزاره جات حکومت مستقل خود را برهبری میر یزدانبخش بهسودی ودرمناطق شما ل وشمالشرق کشور نیزمیران و خوانین اقوام ازبک و تاجک اداره وحکومتهای خود را داشتند دوره حکومت محمدزائیها نیزبا جنگهای داخلی سپری شد.در جریان سه جنگ ضد استعمار انگلیس وتحصیل استقلال افغانستان نقش اقوام غیر پشتون درین جنگهای دادخواهانه خیلیها برجسته بود.اما چون قبیله حاکم با حمایت خارجیها برقدرت تسلط داشتند که درفتح معرکهءمیوند ازسردارایوب خان بحیث فاتح جنگ نام برده میشود ولی درحالیکه فاتح اصلی وحقیقی نبرد میوند کرنیل شیرمحمد خان هزاره با چها رهزارسواره نظامش درین جنگ بوده است. امیرعبدالرحمن درمعامله پنهانی با استعمار انگلیس وروسیه تزاری ازطریق بخارای وقت با فریب دادن مجاهدین به کمک مجاهدین ضد استعماری اقوام غیر پشتون شمال – شمالشرق وساحات مرکزی داخل افغانستان شد.که مسترکمپل نماینده استخبارات انگلیس تا آخرین روزهای عمرحکومتش درکناراو بوده است که بعد ازرسیدن عبدالرحمن سفاک به قدرت همه مجاهدین ضد استعماری را نابودکردند ومردم هزاره را به نسل کشی و برده گی و کوچ اجباری کشاند اما با این وجود عبدالرحمن خون آشام نتوانست ازقا لب و چهره یک خان چپاولگروغارت پیشه قبیله پشتون بیرون آید و دست به تشکیل حکومت ملی که از تمامی اقوام کشورنمایندگی نماید بزند. تقسیمات جغرافیائی- سیاسی و تعین سرحدات افغانستان در بیش ازیک قرن گذشته دردوره امیر عبدالرحمن توسط کشورهای استعماری بریتانیا و روسیه تزاری ممالک دیگرهمسایه بنا برمنافع آزمندانه آنان صورت گرفته که جغرافیائی سیاسی افغانستان امروزی را تشکیل میدهد.تقریباً یکصد سال پیش قسمتهای ازخاک افغانستان درجنوب– شرق– شما ل و غرب بوسیله ممالک استعماری وقت ازبدنه و پیکر خونین این سرزمین جدا وسرحدات سیاسی و جغرافیائی آن توسط نمایندگان ممالک استعماری نشانی وتعین گردیده است.جامعهء پشتون که بستر سربازگیری عبدالرحمان جلاد بوده است و برهمان اساس یک قرن بعد تا هنوز تمام تلاشها برای بازتولید عبدالرحمان دیگراست جریان تمامیت خواه قبایل پشتون، چون آلمان نازی تمام بدبختی را در وجود دسته های نژادی و قومی غیروبیگانه می بینند.وفکرمیکنند که سعادت نژاد برتر و یا اکثریت قومی فقط با قلع و قم و تبعید و اخراج میلیونی اقلیتهای قومی دیگر ممکن است.چنانچه قای روستا تره کی با لجاجت فراوان بالای اکثریت بودن قوم پشتون بوسیله استبداد قومی و قوه قهریهء-جنگ وخشونت- قتل عامها -کوچ اجباری و زمین سوخته برعلیه اقوام غیر پشتون را یگانه دلیل زیاد بودن نفوس قوم پشتون درافغانستان میداند وحضورنیرو های خارجی را مانع بزرگ برای قلع و قمع اقوام غیر پشتون بخاطر به اصطلاح ملت سازی درافغانستان تلقی مینماید.برخلاف ادعای نادرست آقای روستار تره کی، مداخله خارجی نه تنها مانع نسل کشی در افغانستان نبوده است بلکه از دوران انگلیس تا مداخلات پاکستان، آنها به صورت دایم شریک و مشوق نسل کشی و کوجهای اجباری و تبعید میلیونی اقوام محروم کشور بوده اند.که از احمد خان ابدالی تا ملاعمربا حمایت خارجی به جنگ و سرکوب اقوام دیگرافغانستان رفته اند. چنانچه احمد خان ابدالی به حمایت هزاران سپاهی و دیوانسالار قزلباش ایرانی حاکمیتش را برافغانستان تحمیل کرد.عبدالرحمان خون آشام تحت الحمایه روسیه تزاری و معاش بگیر مستقیم بریتانیا بود. طالبان هم به کمک هزاران فدایی القاعده و سازماندهی استخبارات نظامی پاکستان موفق به فتح مناطق غیرپشتون نشین شده بودند وطالبان نیز جنبش خودی افغانها نبود ه.بلکه طالبان - مزدوروسرسپرده عربهای القاعده و جنرالهای پاکستانی اند. وگرنه افغانها و پشتونها چه منافعی داشتند که القاعده به برجهای دوقلوی امریکا از خاک افغانستان حمله کردند وعملا باعث لشکرکشی آمریکاییها به افغانستان و مناطق پشتون نشین دو سوی خط دیورند شدند. درتاریخ معاصر افغانستان یگانه عاملی که باعث شده است تا حاکمان پشتون تبارکشوربرراس قدرت قرارگیرند، که آنان همواره ازحمایت خارجیها برخورداربوده است وهیچ قدرت تک قومی درافغانستان بدون حمایت خارجیها توان ایجاد یک حاکمیت سرکوبگر را ندارد. نسل کشی مردم هزاره به دست عبدالرحمان جلادو سرکوب تاجیکها بعد از شکست دولت کلکانی وانتقال پشتونها به قطغن از نمونه های روشن این سیاست قوم گرایانهء قبیله ءحاکم است.دیدگاه آقای روستا تره کی بیانگر یک نیت برتری خواهانه قبیلوی برای تکرار تاریخ گذشته خونبار افغانستان وتاکید بر ضرورت نسل کشی درکشوروپافشاری براین پیامها برای همهء اقوام محروم افغانستان بسیار تکان دهنده است.گرچه آقای روستا تره کی ازنسلکشی چند هزارنفری البانیائی تباران دریوگوسلوایا وارمنیها درترکیه تذکرمیدهد ولی با تبارز تعصب فراوان ازامیرعبدالرحمن این مستبد قرن که صد سال پیش نورستانیها- ازبکها – تاجکها و بخصوص شصت و دو فیصد مردم هزاره را که به چندین میلیون نفر میرسیدند قتل عام نمود وهم چنین صد سا ل بعد گروه طالبان نیز- ده ها هزارنفر ازاقوام غیر پشتون را در مناطق تخار- میمنه – شمال کابل – بامیان – خواجه غارویکاولنگ- وخاصتا در شهر مزارشریف دریک روز هجده هزارنفر اطفال- زنان و پیر مردان مردم هزاره رابجرم هزاره بودن نابود کرد و زمین سوخته را در یکاولنگ وشمال کابل و خواجه غارتطبیق نمود چرااقای روستا تره کی بکلی آنرا نادیده گرفته حتی ازین نسلکشیها – قتلهای سازمان یافته - تصفیه قومی- کوج اجباری و زمین سوختهء دوره های عبدالرحمن میرغضب و طالبان مزدوربیگانه یاد آوری و نام نمی برد ؟ درطی مدت یک قرن اخیرنظام های تک قومی افغانستان از کوچیهای پاکستانی بحیث ابزار سرکوب – تصفیه قومی و کوج اجباری علیه اقوام مناطق هزاره جات وصفحات شما ل کشور استفاده سیاسی نموده ودر جریان سی ودو سال نیز با گسست حکومتهای قبیلوی گوناگون درافغانستان، با اضافه نوسال حکومت قبیلوی حامد کرزی، تروریستها و بنیادگراهای پشتونخواه طالبی زیر نام کوچی با پشتیبانی سازمان استخبارات نظامی پاکستان، مسلح شده و درفصل گرما، هجوم مسلحانه رابالای اقوام مناطق نامبرده انجام میدهند که دامنه ءهجوم طالبان پاکستانی حتی امروز در پایتخت کشور نیز کشانده شده است. مسلح ساختن کوچیها ی پاکستانی وحمله ء وحشیانه ی آنها بر مردم مناطق هزاره نشین ودیگر مناطق کشوروقتلهای سازمان یافته به حمایت حکومت قومگرا ی کنونی اجرا و عملی میشوند واکنون کوچیها ی پاکستانی و طالبی که به نیروی نظامی پیش قراول نیروهای جنگی وشبکهء نا متعارف استخباراتی گروه اشغالگر طا لبان پیش ازتصرف شهرها و مناطق مختلف کشور تبدیل گردیده است،کوچیهای طالبی عامل قاچاق مواد مخدر، سلاح و احجار قیمتی و آثار تاریخی افغانستان هستند ومافیای مواد مخدر- دستگاه های استخبارات پاکستان و کشورهای غربی از کوچیهای پاکستانی، در انتقال مواد مخدر واطلاعات سری ازیکجا به جای دیگر استفاده مینمایند.کوچیهای پاکستانی میتوانند قوماندانان مهم طالبان و جواسیس مسلکی خارجی را با خود از پاکستان به افغانستان وتا عمق قریه ها در لباس کوچی مخفی نمایند.اموال کوچیهای پاکستانی، بازرسی نشده و مالیه، وگمرک را نمی شناسند. گروههای تروریستی به آسانی میتوانندافراد انتحاری ومتاع خونین آنان را درلباس مصؤن کوچی داخل کشور کرده وبه هرنقطه افغانستان برسانند.پس کوچیهای پاکستانی طالبی بهترین وسیله ء سترواخفای جنایت، قاچاق ومسایل استخباراتی درافغانستان و منطقه میباشد. هواخواهان طالبان دردرون دولت کنونی حالا نیز میخواهند تا نقاط شمال و مرکزی کشوررا نیزبوسیله کوچیهای مسلح نا امن سازند. امیدواریم که، وجدان به خواب رفتۀ انان به نفع مردم افغانستان بیدارشوند که بیشتر ازین ابزار.بازیهای سیاسی ممالک همسایه- ابر قدرتهای جهانی وهرخارجی دیگر، نشوند وسطح درک، شان ازقبیله نگریهای عامیانه ء قومی به نفع نسلهای آیندهء اقوام گوناگون باهم برادر کشوروافغانستان قابل زیست متحول گردد. گروه مزدور طلبان شاید بتوانددوباره به کمک استخبارات نظامی پاکستان و فداییان عرب وغیرعرب یک ماشین جنگی سرکوبگرخلق کند اما نتیجهء آن همان چیزی است که پیش از این تجربه شده است. - 28 - ماه اگوست – سال 2010
|
| آخرین به روز رسانی در يكشنبه ، 7 شهریور 1389 ، 22:42 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




سرزمینیکه امروزبنام افغانستان یاد میشوداقوام گوناگون باساختارهای فرهنگی مختلف در آن زیست دارند که تا هنوزهیچ یک از اقوام افغانستان به تنهائی نمیتواند نفوس بیش ازپنجاه فیصد جمع یک را تکمیل نماید بناء افغانستان را میتوان کشوراقلیتهای قومی نامید.





