نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| آیا نجـــات کشــور از مــرگ هــویت امــکان دارد! چطـــور؟ |
|
|
|
| مقـــــــالات - ســـــیاسی |
| نوشته شده توسط عبدالواحد سیدی |
| جمعه ، 7 خرداد 1389 ، 08:19 |
|
قول معروف است که میگویند آب از روی کاسه خورده میشود. و این کاسه هویت هر انسان و هر تبار و طبقه و قوم و نژاد است. خداوند در قرآن کریم فرموده است: که من گروه گروه انسانها را خلق نمودم تا از آن شناخته شوند. ولی امروز مخالف حکم سریح قرآن می بینیم انسانها از گروه ها نه تنها بخاطر شناخته شدن همدگر کار نمیگیرند بلکه گروه بندی را وسیله تفاخر و بر تری بالای یکدیگر دانسته و بخاطر کشتن و قلع و قم و بی مقدار نشاندادن همدگر استفاد میکنند.
در چهل سال پیش زمانیکه این هویت مورد دستبرد رقابت های جهانی و در شگرد سیاست های بین المللی در منطقه قرار گرفته بود، جوی های از خون درهر گوشه کشور جاری شد که از اثر آن ملیونهای دیگر در دربدری و سرسام گرفتگی به کشور های بیگانه مهاجر شدند و عده ای نیز در جنگ ها عزیزان خود را از دست داند که حتی فرصت پیدا کردن سوگواری را نیز نیافتند.
حال به این سوال جواب داده شود که: همۀ این رویداد های خون آلود برای چه بود ؟ برای چه ماکه یک کشور غریب اما با آبرو و با عزت در میان همه کشور که میخواستیم قد بر ارازیم همه چیز خود را از دست دادیم؟ خانواده، تبار، عقیدت داشته های معنوی و عزت نفس انسانی؟ همه این ها در بازار های خدعه و فریب سیاست های شرق و غرب به مناقصه و بیع گذاشته شد، با از دست دادن عقاید ناب دینی و انسانی (کلتور، فرهنگ، عادات پسندیده، مردانگی، شجاعت)، وطن ما رانیز گرفتند،با از دست دادن آن عقاید و اعتبارات فرهنگی ما دستخوش تغیر آنی و مکابره قرار گرفتیم که حتی در بعضی موارد کار های ما برای ابنای ما ننگ محسوب میشود و اما برای عده ای بیزار از انسانیت و شرافتی که بایسته یک انسان میباشد «بیهودگی »تلقی می شود؛ آنها از خود می پرسند: غیرت و بزرگواری و انسانیت یعنی چه؟ بگذار جیب ما از پول و شکم ما از نعم مادی پر باشد. در بین شهر ما کوچه ها و محله ها موقعیت های جدیدی یافتند ؛ مردم به حزبی و بی طرف، انقلابی و مرتجع مرز بندی شدند. سر انجام انقلابیون با لای مردم پیروز شدند. مردم از خوش باوری در پای تانک ها و تخت های روان شان گل ریختند و دختران با لباسهای حنایی صحنه های شان را رنگین و مجلل ساختند ؛ اما انقلابیون در عوض بالای مردم (مرتجعین) از بزرگ منشی آتش و خاکستر بمب و خمپاره ریختند و به این ترتیب خانواده ها فرزندان شان را قربانی و خانه های شان را ویران شده یافتند.
گروه های که خود شان را حکومت میدانستند، بخاطر اینکه انقلابی بودن خود را ثابت کرده باشند مردم را به گروه های سمتی و منطقوی تقسیم کرده، هوشیارانه و محیلانه مردم را با سلاح های کشنده تبار برتری یکی را بمقابل دیگری بهم انداختند ؛ سرزمین های پکتیا را توسط کندزی ها و کندزی ها را توسط بغلانی ها و مزاریها را توسط جدرانی ها و پکتیانی ها را توسط هراتی ها و فاریابی ها بگونه مثال ویران کردند، بنام ملیت های برادر کشوری را که دارای یک محوریت ملی بود به قوم های کوچک پشتون و تاجک و فارسیبان و هزاره و ایماق و ورته بلاقی و قمچاقی و کندهاری و فیروز کوهی و تیمنی و نورستانی و امثالهم تقسیم نمودند. بهر قوم بصورت جدا گانه گفته شد تو از همه بزرگتری و بهتری! باید آن دگری را که سالها ترا نفی کرده است هر گز نپذیری و اگر اینبار در مقابل آنان سکوت کنی قرنها دهنت دوخته میشود. این ملعبه ها خانه بخانه گشتانده شد و مردم را سرشار از هویت های افتراح آمیز پر طمطراق و دروغین، جعلی و صد پارچه گردانید و از آن گذشته بنام مسلمان و غیر آن جنگ ها چاق شد و طیارات دشمن هر روز بصد ها تن بمب را بالای خانه های مان می افگندند که در نتیجه قوم ما در یک مدت کم دارای ملیونها معیوب و بیوه و بی خانمان شد.
آنها حتی بخود شان نیز رحم نداشتند باوجویکه انقلاب شان را از نوع بر گشت ناپذیر میدانستند یکی دیگر خود را بر سر رهبری بذریعۀ کلاشنکوف،چاقو چماق و بالشت کشتند و از بین بردند که ما نمونه های آنرا میتوانیم در کتاب ظهور وزوال حزب دیموکراتیک خلق اثر دانشمند فرهیخته جناباکادمیسین دستگیر پنجشیری بیابیم.
همچنان در عملیات به اصطلاح جذب و جلب یا سرباز گیری های اجباری و به اصطلاح خود شان جلب و جذب سربازان ما را از کوچه ها و پس کوچه های شهر و روستا ها قهراً فرا میخواندندو به زور جمع میکردند تا باشد که در فاریاب و یا در خوست و ارگون و کندهار و بامیان و تخارجبراً بجنگند و برادران هموطن خود را نابود کنند و خود نیزکشته شوند و هیزم این جنگ باشند.
ولی مردم ما واقعاً بخاطر فرار از بی عزتی پا به هجرت نهادند و از این پس صف های جنگ مشخص تر و قوی تر شد، به اصطلاح در نتیجه دوصف ملحد؟ و وطن پرست باقی ماند ؛ ملحدین؟ را امپریالیزم شوروی تا دندان مسلح ساخته بود و مسلمانان بخاطر بدست آوردن هویت و وطن و عزت خود مجبور بودند خود شان را دردیار هجرت در دهلیز های آی اس آی پاکستان بمعرض معامله قرار دهند تا در مقابل سلاحی بدست آورند و با آن بجنگند وهموطنان ملحدشده خود را از بین ببرند و شهر و ده را عاری از سقف و دیوار سازند.
هر چند اندیشه جهاد گران افغان این نبود که کشور شان را ویران سازند و این تلاش صرفابخاطرً آزادی کشور و نجات دین از دست مارکسست ها بود اما در آن گیر و دار که میدانهای جنگ توسط ارتشیون بیگانه جمع و جور میشد،پاکستان همیشه میکوشید تا خطوط اساسی جبهه جنگ را با ویرانی و خارج از قوانین جنگ، در کشور ما تعین و نقش آندازی کند. هر قدمی که به وحدت و یکجایی مردم گذاشته میشد پاکستانیها بالفعل آن حرکات را خنثی، در مقابل گروهبندیهای دیگری را با ازدیاد مواجب جهاد از پولهای باد آورده غرب علاوه میکرد وباوجود این همه مفاهیم و چیز های که ما از دست دادیم مجاهدین ما توانستند، وطن را از کمونست ها بگیرند و نگذارند که پاکستانی ها بر رغم اینکه در مسجد پلخشتی کابل نماز شکرانه بخوانند داخل وطن ما گردند. باورود مجاهدین بکابل، دولت کمونستی مجبور شد اضمحلال خود را اعلام و بدنه دولت را به مجاهدین رسماً تسلیم دهند. ولی اوخ وصد افسوس که این ظفرمندی و ارمان، دولت مستعجلی بیش نبود، زیرا دیری نپایید که این پیروزی به جنگ های کوچه بکوچه و خانه بخانه تبدیل شد. مردمانیکه از هجرت آمده بودند یکبار دیگر مهاجر شدند و دور از وطن گردیدند.
آن عناصر و جوانانیکه میخواستند بخاطر شگوفایی محرومین این کشور سعادت را از طریق احمال مساوات باهمی یعنی مرکزیت دیموکراتیک در کشور پیاده نمایند، در ارمان شان ناکام ماندند، زیرا اهداف نیک آنها توسط راهکرد های خائنین و اجنت های بیگانه و سلطه گرا های مزدور پل اطمینان و اعتماد بین مردم را شکستند و ضربات خورد کننده خود را به معنویات و اعتقادات مردم وارد آوردند که در نتیجه کارها را خراب کردند.زیرا در کشور کاملاً سنتی افغانستان آنان پیره زنان هفتاد ساله را به کورس سواد آموزی جبراً فرا خواندند و این در حالی بود که در کشور، در هر پانزده هزار نفر یکنفر به سویه لیسانس و شش فیصد بکلوریا موجود بود.
انقلابیون ما بخاطر شکوهمندی انقلاب فرهنگی شان، دختران را بخاطر تامین عدالت جنسی و انقلاب نام نهاد فرهنگی در مقابل بیع سه صد افغانی توسط فرمان های ویژه شورای انقلابی به دست دلالان عرض و ناموس در بازار های مکاره کشیدند و زمین های شخصی مردم را به بی رویه ترین طریقه تقسیم کردند. این جنگ های خودی که دست قوی عناصر بیگانه در آن موثر بود چندین سال ما را کوچه بکوچه کشتند و دارایی های ما را در معرض غارتهای زنجیره یی قرار دادند. از همین غارتها نسل جدیدی از زور مندان و سرمایه داران که از قدرت سلاح و مهمات کافی نیز بهرۀ وافی داشتند (از پولهای باد آورده غرب )بمیان آمدند که این نسل تا هنوز مانند سدی فولادین در مقابل هر آنچه حقانیت و قانونمندی است استاده هستند و هر معامله ننگین توسط همآنها صورت می بندد و هر گونه حرکت دیموکراتیک را که بر مبنای آزادی شهروند و مصئونیت حیاتی شان است نابود میسازند.
عاقبت امر شهر هابه شمول کابل ویران شد، راه ها و پل ها یکی بعد دیگر تخریب گردید، مکاتب و تحصیل گاهها به آتش کشیده شد و همین ملت بهم فشرده که در طول هزاران سال با هم در صلح و همسایگی نیکو زندگی کرده بودند بجان هم افتادند و هیچکس نمیتوانست از کس دیگر در کوچه و یا قریه خود در امان باشد و بیرون از آن برود و یا کاری را انجام دهد ؛ به این ترتیب همگی به بلای مرگ و چور و چپاول مبتلا میشدند. مردم و خانواده ها در این نوع جنگ ها بهترین عزیزان خود را از دست دادند و عاقبت هم پاکستانی ها بخاطری که مردم ما را درس نوی داده باشند طالبان پاکستانی را به این سر زمین گسیل ساختند تا دین نوی را ترویج کنند که مغایر به اساسات دین اسلام که مدارا و عطوفت از شاخصه های آن است جاه گزین گردانند. و دیدیم آنچه را که نه باید می دیدیم.
تا شبی که امریکابدون مجوز قانونی بما بمب افگن های خود را پرتاب کردند، و فردای آن که فرصت طلبان که به پیرهن نمی گنجیدند، از خوشی همدگر شان را به آغوش می کشیدند تا سلطه جدید را بهم مبارکی داده باشند. امریکاییان ظاهراً ما را در ظرف یک هفته از هیولای طالبانی نجات دادند و لی در ظرف همین یک هفته، داشته های نظامی ما را که طالبان نتوانسته بودند نظر به حجیم زیاد آن از قبیل مراکز دفاع هوایی پیشرفته، رادارها و سکوی پرتاب راکت های میان برد که دارای بورد قوی بود، و میدانهای هوایی را فاقد تجهیزات کارا کردند و در ظرف دو سه ماه اول تمام تانک های غول پیکر موجود در کشور بطور معجزه آسایی ناپدید شدند. اصلحه کلاشنکوف که در تمام قرن بیستم جلوه و مظهر قدرت بود از مردم بنام دایاک جمع آوری شد و به عوض ان اسلحه ای که مانور آن نازل است به نظامیان و سربازان ما توزیع شد. کشوری که در طی ده سال بزرگترین ذخیره گاه زرادخانه های سلاح های ستراتیژیک شوروی بود اکنون از هر گونه سلاح بطور معجزه آسا در حالی تهی گردیده است که برای دفاع عادی نظامیان و کسانیکه سرحدات را پهره و گشت زنی میکنند مخصوصاً در قسمت های نیمروز و خوست که بیشتر پولیس سرحدی ما آسیب پذیر است به مشکلات جدی رو برو هستند.
ادامه دارد |
| آخرین به روز رسانی در جمعه ، 7 خرداد 1389 ، 10:46 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




پیشــــینه تاریــخی





