Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
یادداشتهــــایی در امــــلای چنـــد واژه PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - زبــــان
نوشته شده توسط دکتر رازق رویین   
سه شنبه ، 7 دی 1389 ، 14:47

دکتر رازق رویینآنچه مرا واداشت تا در این گفتمان، بیایستم آنست که میبینم برخی از جوانان در رسانه ها چه چاپی، چه تصویری، در نگارش و در خوانش برخی واژه ها یا از روی تقلید یا از روی کم توجهی دچار لغزشهایی میگردند، که در زیر بدانها اشاره خواهم کرد. من بر این آورده ها پا فشاری ندارم که آنچه مینویسم خود، سراپا پذیرفتنی و خالی از خلل است، ولی میپندارم دریافتهایم بر بنیاد ویژه گیهای زبان دری استوار گشته و از تقلید ناشیانه به دور است.

بلای تقلید از رسانه های چاپی کشور همسایۀ ما ایران، یکی از بنیادیترین آسان خود فریبیهاییست که دامنگیر ما گشته است. چون بیشترینه کتابهای چاپی در همه زمینه ها از ایران وارد کشور ما میگردد و در دسترس جوانان ما قرار میگیرد، خواهی نخواهی شیوه های نگارشی نشرات آن کشور بر املای جوانان ما اثر خود را به جا میگذارد. به ویژه کسانی که از ویژه گیهای دستور زبان و خصوصیات فونتیکی زبان خویش آگاهی درستی ندارند. این درست است که دو کشور افغانستان و ایران هردو گیرنده و گویندۀ زبان فارسی دری استند، ولی هرکدام این دوکشور زبان معیاری و شیوۀ تلفظ خودشان را دارند که بر مبنای ویژه گیهای بومی – تاریخی و زنجیرۀ آوایی زبان این دو سامان، از آوان پیدایی تا اکنون، قوام خودشان را یافته است. از همین جاست که دانشمند بزرگ ایران محمد تقی بهار سالها پیش در کتاب مهم (سبک شناسی) اش، زبان دری کشور ما را که زبان خراسانی میخواند دربرابر زبان فارسی کشورش، گویش بهتر و پالوده تر میداند. او مینویسد: « قدیمترین اشعار فارسی که در خراسان و سیستان از طرف حنظه بادغیسی و محمدبن وصیف سکزی، بسام کرد خارجی وغیرهم گفته شد بزبان فصیح دری بود – سرود کرکوی بنابروایت تاریخ سیستان (که خواه آنرا ساختۀ پیش از اسلام و خواه ساختۀ اوایل یا بعد از اسلام بدانیم برای مقصود ما تفاوتی ندارد).هم به زبان دریست نه بزبان پهلوی.. ج ١-ص٢١ ». «... ونیزقدیمترین کتب فارسی که از دورۀ اسلامی بدست ما رسیده یا خبر آنرا شنیده ایم مانند: مقدمه شاهنامه ابی منصوری و...و... همه بزبان فصیح وپخته شدۀ دری نگارش یافتست- از کالای ادب و فرهنگ خراسان بشمار میرود و از پختگی عبارات و استحکام ترکیبات و شیرینی لفظ و معنی پیداست که نثری قدیم و پرورش یافته سالیان و بلکه قرنهای دور و دراز و بمراتب از کتابهای نثر پهلوی که شاید بعضی در همان قرن تالیف یافته است پخته تر و جامع تر و از لحاظ تطور کاملتر است همانجا - ص ٢٢. و یا: « همین قدر کافیست اشاره شود که هم امروز در خراسان – خاصه افغانستان و بخارا وتاجیکستان – نمونه های بارزی ازطرز تلفظ زبان دری در روستاها موجود است، اما در مرکز وغرب وجنوب ایران آنجاییکه ترکی نفوذ نکرده است لهجه های محلی یا کردی و لری است یا پهلوی جنوبی چنانکه زبان شهر و روستای اصفهان و فارس ونهاوند پر است از لغات و اصطلاحات وحتی طرز ادای کلمات پهلوی از قبیل « اِست » بکسر الف و « کو» بجای « که » و تلفظ « أ ُ » بجای « وَ » حرف عطف و استعمال لغت « داد» بمعنی «سن» در لغت« همداد» بمعنی «هم سن» که در فارس شایع واز لغات پهلویست وغیره که ذکر آنهمه موجب تفصیل خواهد بود و هیچیک ازین حرکت ها و ترکیبات در زبان دری نبوده است و در خراسان نیز وجود ندارد،و بالعکس بسا لغات و اصطلاحات و ترکیبات دری که در زبان پهلوی نیست ولی میان مردم خراسان متداولست.» سبک شناسی –همانجا، ص -٢٤ ».

 پیش ازین ابن ندیم نیز در کتاب (الفهرست) بر اساس همین ویژه گیها، نگاه دقیقی بر گویشهای مردم خراسان بزرگ افگنده است که خواندنیست. پس شاید این پرسش در ذهن خواننده بشورد که اگر زبان دری خراسانی چنان استواری و شیرینی و فصاحت را دارد آیا درست است که چنین زبانی به تقلید رو بیاورد و از گویش خراسانیان به دور ماند؟ آیا درست نیست که ما بر ویژه گیهای دستوری و نگارشی خودمان بیایستیم و آنرا نگاهداریم؟ پاسخ آنست که زبان دری هماره زبان کتابت بوده و آنچه که میگوییم بیشترینه همانگونه مینویسیم و میگوییم. از همین رو تاریخ نگاران عرب و عجم زبان دری را زبان دربارو زبان نوشتار نامیده اند که در آن واژه های زبان مردم بلخ را پر بارتر و گسترده تر وانموده اند. یعنی این زبان زبان، زبان عامیانه نیست. از سوی دیگر چون خاستگاه و سرچشمۀ زبان دری سرزمین خراسان یا افغانستان کنونی و فرا رود است و در کاربرد و سخن پراکنی، کهنتر از دیگر بخشهای قلمرو زبانی ما بوده و هست، بنا براین خواهی نخواهی واژه ها و نحو زبان دری، بنمایه و اصالت خودش را دارد که لازمیست تا در نگارش و گفتار آ نرا از نگاهمان دور نداریم. من نمیخواهم دراین جا به این گفتمان بیشتر ازین بپردازم که در آن صورت آوردن نمونه ها کار را به ماجرا های دیگر خواهد کشاند.

در بارۀ دستور زبان و درست نویسی زبان معاصر دری از دهه هایی به اینسو استادان ادب ما، کار هایی را به سر رسانده اند که شایستۀ بزرگداشت است. از نام آوران این پهنه باید از استاد قاری عبداله، استاد عبدالحق بیتاب،عبدالحبیب حمیدی، دکتر روان فرهادی، دکتر جاوید، پروفسور الهام، پروفسور نگهت سعیدی، عبدالله افغانی نویس، پروفسور حسین یمین، پروفسور عمر زاهدی، استاد عین الدین نصر و... یاد کرد که کار کرد های نخستینه را در این زمینه پیشکش دانش آموزان رشتۀ ادبیات ما کردند. در کشور ما بد بختانه رسم چنان است که هرکو چیزی به نام مقاله یا رسالِۀ علمی مینویسد کمتر از پیشینیانی که در همان باره یا همانند آن کاری را به سر رسانده اند، یاد می آرند که این شیوه در حق پیشروان جفایی نا بخشودنیست یعنی برحق شایسته گی دیگران پا گذاشتن است؛ چرا که با چنین کاری در واقعیت میخواهند بگویند این ماییم که بار نخست این خوان ناگشوده راگشوده ایم و این راه را رفته ایم. در حالیکه سزاوار است تا نویسنده کارکردهای دیگران را در بوتۀ نقد همه سویه قرار بدهد و آنگاه آنچه را که خود بر آن افزوده است، بنمایاند.

دو دهه پیش ازین، پس از تالیف کتاب آیین نگارش – تالیف شاد روان استاد نگهت سعیدی، در سال ۱۳۶۳ انجمن نویسنده گان به ریاست آقای دستگیر پنجشیری، رساله یی به نام « روش املای دری » را زیر نظر استادان زبان شناس، رحیم الهام، عمر زاهدی و استاد جاوید با شرکت برخی دیگر، چاپ کرد که ارزش فراوانی داشت که تا هم اکنون از ارزش ویژه برخوردار است. زیرا این رساله پیشنهادهای سود مندی را برابر با ویژه گیهای گویشی مردم ما و آواشناسی علمی پیشکش نموده بود.

این نیز گفتنیست که چون دانش ایستایی نمی پذیرد و روندۀ بیکرانه گیهاست، راه بررسیهای بیشتر زبانی چنانکه بایسته است، با تلاش جوانتران ما دنبال کرده میشود. من به چند مورد ویژه که امروزه هم در گفتار هم در نوشتار در رسانه ها رواج بسیار یافته است، نگاهی می افگنم:

واژۀ تَهی – این واژۀ مشتق را بیشترینه با ضمه تلفظ میکنند که نادرست است. چون این واژه از تکواژۀ (تَه)و (ی) نسبت، اسم + ی ترکیب شده و صفت نسبتی را ساخته است. در ایران این واژه را تُهی تلفظ میکنند و برخی از جوانان ما نیز به تقلید آنرا تُهی میخوانند و میگویند.

بِلند – این واژه را ایرانیها بُلند و تاجکستانیها بَلند تلفظ میکنند. درکشور ما مردم آنرا بِلند میگویند. این ویژه گی اگر در زبان ما نگهداشته شود بهتر است.

وَ یران - مردم ما این واژه را وَیران تلفظ میکنند، نه وِیران (تلفظ ایرانی)

دَولت - ما این تکواژه را با زبر تلفظ میکنیم نه به گونۀ دُولت (تلفظ ایرانی)

زردشت – بهتر است زردشت نوشت، نه زرتشت (تلفظ ایرانی). این نام در متون اوستایی به گونۀ زرئوشتر و در شاهنامۀ فردوسی و تاریخ سیستان ومتنهای قدیمتر، با (د) آمده ونه با(ت). به معنی دارندۀ اشتر زردگون:

خجسته پی و نام او رزدهشت که اهریمن بد کنش را بکشت.

این (ه) در آغاز نام زردشت، برا ی پر شدن قافیه آمده است که جز ریشه نمی باشد.

هیرمند - در اوستا این رود به نام هئتومنت آمده است که بخش اول این ترکیب به گفتۀ استاد پور داوود،(هئتو)به معنی پل و سد و بند وبخش دوم آن (منت یا مند) است که معنای دارندۀ سد و بند وپل میباشد. (، یشتها ج ۲، ص۲۹۷) سر چشمۀ آن از هندو کوه(هندوکش)- کوه پغمان سرچشمه میگیرد که در اوستا از آن به نام ŮŠi darena بار بار یاد شده است. بهتر است این نام شاهنامه یی مان را که در تاریخ بیهقی نیز چنین آمده، به گونۀ هیرمند بنویسیم نه هلمند. بیهقی مینویسد: « و روز دوشنبه هفتم صفر، امیر شبگیر بر نشست و به کران رود هیرمند رفت، با بازان و یوزان و حشم و ندیمان و مطربان و خوردنی و شراب بردند و صید بسیار به دست آمد که تا چاشتگاه به صید مشغول بودند...»

از آب بر آمد ونه از آب در آمد -. ساختار دومی یک ترکیب سراسرنادرست است که از انشای ایرانیها وارد زبان ما شده است. در زبان دری « برآمدن » (بیرون شدن) و « در آ مدن » (داخل شدن) است. زیرا پیشینۀ (در) پیوستن را میرساند و پیشینۀ (از)جدا شدن را. پس نمیتوان به جای بر آمدن، در آمدن و به جای در آمدن، بر آمدن گفت..وقتی از روی تقلید بگوییم: همه سخنان او غلط از آب در آمد. جملۀ نا درست را به کار بسته ایم. زیرا هدف آنست که بگوییم غلط بودن سخنان او آشکار گشت. پیشینۀ (در) در اینجا نادرست استفاده شده است که نحو جمله را بی معنا ساخته است. در زبان دری میگوییم: از خانه بر آمد و نه: از خانه در آمد. یا ازآب بر آمد ونه: از آب در آمد. این بیان به شیوۀ ایرانیها، شور بختانه در نگارشهای ما اینجا و آنجا جا باز کرده است. مثل آنکه ایرانیها میگویند: شما اینجا باش. یا شما این را بگیر. برعکس در گفتار ما همواره برابری (مطابقت) فعل و فاعل مراعات میگردد و میگوییم شما این جا باشید. شما این را بگیرید. ولو این که مخاطب مفرد باشد.

کاربرد (ی) – در بشتریه نوشته ها به تقلید از نویسنده گان ایرانی به جای نشانۀ اضافی (ء) یک یای مستقل (ی) را به کار میبرند. به گونۀ نمونه مینویسند: « در نوشته ی شما....وزارتخانه ی مستقل، قباله ی زمین و.... » درست آنست که در واژه های پایان یافته به (های غیر ملفوظ) نشانۀ (ء) را بنویسیم بدینگونه: « در نوشتۀ شما، وزارتخانۀ مستقل، قبالۀ زمین و...» شاید این نویسنده گان میپندارند که چون همزه از حروف عربیست بنابران برای سچه نویسی به جای همزه،(ی) بنویسند. در حالی که این نشانه به هیچ روی نه معنای همزه عربی را میدهد و نه خود همزه است. زیرا در عربی همزه فقط بر متکاهای ا، و، ی می آیند و نه در بیان رابطۀ اضافی، وصفی و نسبتی. این نشانه از هنگام آغاز نوشتار زبان دری نیز به همین گونه به کار رفته نمونه هایی از نثر گذشته: «...و جامۀ کتان بافند سخت تر و لطیفتر... بخویشتن مشغول و کوفتۀ روزگار.» (فارسنامه – ابن بلخی) و « ستایش باذ مر یزدان دانا و توانا را کی آفریذگار جهانست و دانندۀ آشکار و نهانست ورانندۀ چرخ و زمانست و دارندۀ جانورانست و آورندۀ بهار و خزانست و.. » (الابنیه) که در جمله، نشانۀ مضاف و مضاف الیه یا موصوف صفت یا منسوب را میرساند. مانند: « خانۀ من. »، « خانۀ بزرگ ما.»، « اتحادیۀ هنرمندان » ویا درین جمله: او از دریچۀ پندار به دنیای آرزوهای خود و جهان دیگران مینگریست. (دریچۀ پندار) و (دنیای آرزوها) و (جهان دیگران) همه رابطۀ اضافی را میرسانند. این رابطۀ اضافی با نشانه های (ء)و (ی) و (-ِ)کسره) نگاشته میشوند. البته این چند گانه گی بسته به واکهاییست که در پایان واژه ها مییایند.

یی و ای- برخیها بازهم از روی تقلید در واژه های مختوم به های غیر ملفوظ در حالات نکره (ناشناسا) بودن اسمها، پس از آوردن صفت مفعولی، به جای « یی» (ای) رابه کار میبرند و مینویسند: « بسته ای را که فرستاده بودی، گرفتم. » یا:« آزرده ای را گفتم.» که بهتر است بنویسیم: « بسته یی را که فرستاده بودی، گرفتم. » دلیل نخست آنکه از لحاظ فونتیک آنرا با دفتانگ yi تلفظ میکنیم نه با دفتانگei. دو دیگر، این واکه در دستور زبان، تنها در بیان صفت مفعولی مانند:، گفته ای، گفته اید، گفته ایم، به کار گرفته میشوند نه در بیان تنکیری. این (ای) خود پسوند فعلی را ساخته است که دیگر تنها یک ساختار آوایی نکره ساز نیست، واما در واژه های مختوم به (ی) پسوند های اسم معنا و نکره و جانشینها بدینگونه نوشته میشوند: کشتیی، صوفیی، دانایی،، منی و.... که نمودار حالت فعلی نیستند.

در دیگر موارد از اینگونه میتوان به « رسالۀ روش املای دری » رو آورد واز آن پیروی کرد. (این رساله را میتوان از سایت تاجیک پرس و یا دیگر سایتها دانلود کرد و با خود داشت.)

فعلهای استمراری – فعلهای استمرای همراه با پیشوند « می » یا « همی » (گونۀ کهنتر)، در زبان دری رواج بسیار داشته و دارد مانند. میگفتم، میگفتند، میروم وغیره. ولی یک مورد دیگر که در زبان فارسی دری گذشته یی ندارد و در ایران آنرا به نام (ماضی مستمر) نام نهاده اند، و تازه در آن کشور رایج شده، در نوشتار ما هم کم وبیش تقلید میگردد. مانند: داشتم میگفتم یا به گونۀ مضارع: دارد می نویسد.دارم میروم، و... خوشبختانه کاربرد اینگونه افعال دامنۀ گسترده ندارد. نیازی هم به آن نیست.چون ما بیشترینه با استفاده از افعال معاون و پیشوند استمراری مراد و مطلوب خود را بیان میکنیم.

به، بهتر، بهترین – این صفت را نمیتوان به گونۀ بهترتر، خوبترتر و مانند اینها گفت و نوشت. که متاسفانه گهگاهی از سوی برخی از باسوادان ما، گفته میشود.

 در پایان یاد آوری این نکته نیز لازمیست که مقولۀ داد و گرفت واژه ها و معانی در میان مردم همزبان کاریست جدا از تقلید های نادرست، ناشیانه و بی مورد. زبان با داد و گرفت پیرامونش غنامند میگر دد، به شرط آنکه از زیاده روی و سطحی نگری بپر هیزد یعنی آنچه را که لازم دارد بگیرد و آنچه را که خود دارد با هوشمندی، نگهدارد. این بماند که بدبختانه امروزه بسی از واژه های ناب دری مان را که در گذشته داشتیم و امروز ه از دست داده ایم و به جایش معادل عربی را به کار میبریم مانند واژه های « تنخواه » و « لت زدن » که هردو واژه در زمان غزنویان در کشور نوشتنی بود واکنون از نگارش افتاده و به جایشان واژه های « معاش » و « ضرب و شتم » را نشانده ایم ولی خوشبختانه هردو در میان مردم ما هنوز زنده اند،

نمونه از ابوالفضل:

«... پس از وفات سلطان محمود امیر مسعود مهم صاحب دیوانی غزنی بدو داد.....مستوفیان شمار وی باز نگریستند، هفده بار هزار هزار درم بروی حاصل محض بود و او را از خاص خود هزار هزار درم تنخواه بود و...» و «... وهمیشه چشم نهاده بودی تا پادشاهی بزرگ و جبار بر چاکری خشم گرفتی و آن چاکر را لت زدی و فرو گرفتی واین مرد از کرانه بجستی و... »

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • بيسواد خان  - چند پرسش از آقاى داكتر رازق رويين



    نگاشته ى شما را با دقت خواندم. اما من با بسيارى از مطالب آن موافق نيستم.

    سخن گفتم دليلش آورم:

    1. ء بخشى از گپ (حرف) هاى درى نيست. در شما لو غرب ايران ء كاربرد تلفظى داشته و هنوز هم دارد.

    كار برد ئ در تلفظ درى زبانان شمال و غرب ايران رايج است.

    مانند: آئينه، آئين و آئيد

    در حالى كه در اف غانستان به علت كاربرد شدت در تلفظ گپ ها آئينه به صورت آيينه، آئين به صورت آيين و آئيد به صورت آييد ت لفظ مى‌گردد.


    2. مان هم در ايران كاربرد دارد.

    3. استفاده ى حالت است فعل استن را بايد درست نو شته كنيد. در گذشته هم نويسندگانى است را شكسته نوشته اند.

    مثال:

    اين چكه از ماست.

    اگر در پا يان جمله است را اضافه كنيم معنى آن تغيير مى كند:

    اين چكه از ماست + است = اين چكه از ماست است.

    شما با مراجعه به فارس نامه خواهان به كرسى‌نشاندن سخن خويش در باب چگونگى درست نوشتن در زبان درى شده ا يد.

    4. شما هم به تقليد از نويسندگانى كه دشمن اصالت زبان درى (فارسى) هستند ه غير ملفوظ را با نگاشت ن آن در نوشته به كار برده ايد.

    اصل مطابق اسناد نويسندگان درست است، نه نويسنده گان كه شما و هم نوع ان تان چنان مى‌نويسند.

    5. شما بر كاربرد داشتم و دارم در جملات مورد نظر خويش خورده گيرى كرده ايد.


    جمله، داشتم مى‌ گفتم، درست است، چون معنى آن چنين است: من در حال گفتن بودم.

    جمله، دارم مى روم، درست است، چون معنى آن چنين است: من در حال رفتن استم.

    6. شما پيشوند فعل را با فعل به صورت تركيبى مى‌نويسيد كه اين هم از لحاظ آيين نگارش درست نيست.

    بهتر است پيشوند مى را از فعل جدا نوشته كنيد.


    7. بهتر است به جاى بنابران بنابر آن نوشته كنيد كه درستش هم چنين است.

    8. مان به معنى از ما است. د رنوشته خويش نه بايد از مان را استفاده مى‌كرديد.

    شما چنين نگاشته ايد:
    بماند که بدبختانه امروزه ب سی از واژه های ناب دری مان (مان يعنى از ما) را که در گذشته داشتیم و امروز ه (امروزه) از دست داده ایم (،) و به جایش معادل عربی را به کار میبریم مانند واژه های « تنخواه » و « لت زدن » که هردو واژه در زم ان غزنویان در کشور نوشتنی بود(بهتر بود به جاى ‌نوشتنى‌ بود كاربرد داشت مى ‌نوشتيد).

    9. به جاى بد ين بهتر است به اين نوشته كنيد كه درستش هم چنين است.

    10. از كاربر دفتانگ، دانلود هم خود دارى كنيد.

    دانلود تلفظ غلط ايرانى ها است چون اصل دَونلود (download) است. دَونلود در اصل فعل است. معنى دَون لود ”دريافت كردن“ است.

    به جاى Diphthong ديفتانگ واكه دو بخشى يا واكه مركب نوشته كنيد بهتر است. خو د نمايى جهت نشان دادن درجه تحصيلات از طريق كاربرد واژگان فرنگى جفاكارى به زبان درى است.

    11. نوشتن ”مييايد يا مييايند“ درست نيست. بهتر است مى آيد يا مى آيند نوشته كنيد تا زبان خواننده هم به قبضيت تل فظ نمودن دچار نگردد.

    12. نگاشتن واژه تركيبى نخستينه درست نيست، چون اگر به ساختار اين واژه متوجه نخست عدد است. پس اگر ما بگوييم نخستينه، دومينه سومينه چهارمينه، دهمينه، صدمينه چنين طرز نگارش كار نا درست است.

    13 يك پيشنهاد دوستانه:

    كوشش كنيد زبان بين زبان نوشتارى و گفتار از لحاظ تلفظ و نگاشت ن تفكيك كنيد تا مغالطه صورت نگيرد.
    هم چنين كوشش كنيد واژه ها را جد از هم نوشته كنيد و از تركيب نمود ن بى جاى واژه ها خوددارى كنيد.

    الله يار آن كه سخن حق شنود و بدون هيچ كج انديشى آن سخن را قبول كند .

    دوشينه به ميخانه شدم مست و خمار
    دلدار بگفتا كه چرا ساده و خامى


    با عرض احترام

    هم زبان ش ما

    بيسواد خان
  • دکتر رویین
    با سلام ، شما نوشته اید که به بسیاری از مطالب موافق نیستید . اختیار دارید آقا. ولی نگفتید کی هستی د و چه دشواری وجود داشت تا خود را از پرده برون میافکندید و میگفتید ایرانی هستید ، افغانستانی استید .زبان دان استید زبان ندان هستید ،از روی تفنن پرسیده اید یا میخواهید بدانید ؟ تا من هم با شناخت تان پ اسخ مناسب را مینوشتم . از کم سوادی ، نتوانستم از لابه لای جمله های عالمانه! تان ، انگیزه یی به دست بیارم تا وقت شما،خودم و خواننده گان را بیهوده از دست دهم . ولی از توصیه های پایانی تان دانستم که خو د در حد کمالید . در آن صورت چه حاجت دارید به پرسش و پاسخ از دیگران .
  • دوست
    من اگر به جای برادر عزیز «بیسوادخان» چیزی می نوشتم ودر جایگاه جنالب ایشان قرار میداشتم روی محبت همزب انی وشاید هم قومی پیشنهاداتم را هنوزهم نرمتر ومملو از محبت طرح میکردم وازنام مستعار وتخریش کننده«بیس وادخان» که قرار گفته مشهور «در شوخی هم مطلبی نهفته است» کارنمی گرفتم. من نویسنده وشاعر محبوب ودلسوز به زبان وملت آزادگان آقای روئین را می شناسم وبه پاس خدمات ارزنده ایکه به زبان چون جان عزیز من وشمازب ان فارسی در طی سالها نموده اند گرامی میدارم. امیدوارم روی مشترکات عزیزی که ما تاجیکان وفارسی زبانان را باهم ارتباط میدهد باعث تشویق ، همکاری وسپاگزاری از همدیگر خود باشیم .از تبصره کننده عزیز ونویسنده گرامی آقای روئین ممنون دست عزیزان درد نکند، به راستی که زبان ما برما قوم حق ِنام ونشان ومهر مادری د ارد که در دفاع از زبان خودبه هر فداکاری حاضریم. این زبان که باعث خویشی وپیوندی گویندگان آن میشود پیر وز و تندرست باشید.
  • عبیدالله  - یادداشتهــــایی در امــــلای چنـــد واژه
    تشکر از هردوی شما( آقای داكتر رازق رويين و اقای بیسواد خان).
    از رهنمائی های شما بسیار مستفید شدم، بخ صوص از سبک مقالهء آقای رویین، که بدون تعصب و بدبینی مقابل اصطلاح های ایرانی این موضوع را مطرح کرده ا ند.
    قبل ازینکه بحث ها در رابطه به زبان های فارسی ایرانی یا دری افغانی جنبه سیاسی به خود بگیرد، هر مر تبهء که در « فرهنگ فارسی« معنی واژهء را جستجو میکردم، متوجه میشدم که همه واژه های ایرانی به زبان دری افغانی ترجمه و تحلیل شده اند. این برایم ثابت میکرد(میکند) که اصل و ریشه وازه های ایرانی همان دری خو د ماست. فلهذا برماست که عوض تقلید غلط به اصل خود برگردیم. این به مغنی آن نیست که از نوآوری و تجدد در فرهنگ و زبان مانند آب ایستاده از جای خود تکان نخوریم، بلکه از داشته های خود مانند یک غنیمت نگهبانی کنیم و آنرا جزء از هویت خود پاسداریم.
    تشکر
  • zabi  - funny
    Mr. Obaidullah Salam
    I havn't heard about Afghani Persian , Persian is Persian. It is very funny an d incorect to say Afghani Farsi. Can we say German's English or Indian's Persian. Yoy seem to be ver y cunning, trying to split persian from Dari. There is no Afghani Persian. Thank you.
  • بيسواد خان  - جناب داكتر صاحب رويين دوستى در حال رفتن به ديار اب



    جناب داكتر صاحب رويين سلام.

    من دوستى در حال رفتن به ديار ابديت هستم كه لازم نديدم نام خويش را خدم ت شما ”از من بهتران“ آشكار كنم.

    من آدمى گستاخ و بى ادب نيستم. باور كنيد كه به قدامت هستى و نيستى‌ سن دارم. اما من نه ايرانى، نه افغانستانى و نه تاجكستانى هستم. من يك انسان هستم كه از بدو هستى از قو ميت، عصبيت، تعصب، تبعيض، قشرگرايى و تحجر فكرى بيزار هستم. من عاشق زبان درى هستم. ارتباط روح، روان، ع قل و ذهن من با زبان درى ارتباط يك عاشق با يك معشوق است كه بين هم مرز نمى شناسند.

    من به شخص شما اح ترام دارم. من نگاشته هاى شما را با دقت مى‌خوانم. من مخلص قلم شما هم هستم. اما اگر در باره بعضى نكات ابهام آميزِ نگاشته شماابراز نظر كردم بر منى بيسواد خورده نگيريد.

    گويند روزى يك داستان نويسى بزر گ يك داستان خيلى زيبا نوشته بود. كودكى چون من با خامه ى بر روى برگ هاى كتاب دست نويس آن داستان نويس معصومانه خط كشى هاى ‌كرده بود. آن داستان نويس وقتى نوشته اش را در هم برهم ديد، و متوجه شد كه آن كودك بسيارى از واژگان آن نوشته را با رنگ سياه تيره ى خامه ى دستش نابود كرده بود، سخت ناراحت شد. داستان ن ويس بر كودك فرياد زد و يك سيلى بر رخش نواخت. كودك در دم يك اوكچه زد و از دهانش خون جارى شد. چهار سال ه ديگر لب به سخن نگشود. داستان نويس تا آخر عمر به علت اشتباه بزرگش آن كودك را تحت مراقبت خويش قرار د اد، و از داستان نويسى دست كشيد. كودك بزرگ شد، اما هرگز دست به خامه نبرد، و تا دم مرگ از كتاب و خامه نفرت داشت.

    من نوشته هاى آقاى جاويد را هم به دقت خواندم. من بر نكات مورد نظر ايشان هم خورده گيرى ه اى اصولى بر اساس دستور زبان درى دارم.

    چه مى شود همه ما توافق كنيم كه تحت هيچ شرايطى در معرفى دستو ر زبان و روش نگارش درى به دستور زبان عربى و روش نگارش درى زبانان مسكون در ايران، كه به غلط زبان ما ر ا فارسى مى نامند، مراجعه نكنيم، و از كاربرد واژه هاى فرنگى هم در نبشته هاى‌ خود دورى ورزيم.

    نوشته شما از لحاظ كاربرد واژگان و روش نگارش بر اساس دستور زبان درى پر از اشتباه است. شما واژه هاى ‌متروك را در نوشته خود به كار برده ايد، و اين نكته را هم مورد توجه قرار نداده ايد كه واژه هاى درى عارى از ب ار جنسيت هستند.

    من تا حال در هيچ فرهنگى و نوشته ى واژه بيشتريه را نديده ام.

    اما كاربرد واژه ى بيشترين در نثر جمله را خيلى موزن مى سازد.

    اين يك نمونه فقط بخشى از مشكل كاربرد واژگان در نگاشته شما است.

    به جاى ”بدينگونه“ بهتر است ”به اين گونه“ نوشته كنيد، چون ”به“، ”اين“ و ”گونه“ معانى مس تقل خود را دارا هستند و با جدا نويسى اين واژه ها نويسنده معنى هر يك را به صورت مستقل درك كرده مى توا ند.

    معانى به اين گونه به قرار زير اند:
    - به اين روش؛
    - به اين صورت؛
    - به اين طرز؛
    - به ا ين چهره؛ و
    - به اين رخ.

    من، بر اساس پژوهش هاى ادبى - تاريخيى كه انجام داده ام، به اين نتيجه ى ع لمى رسيده ام كه حوزه زبان درى بزرگ تر از آن چه است كه بعضى نويسندگان و فرهنگيان ما به ما معرفى كرده اند و بيان مى دارند.

    ما در حوزه زبان درى گويش ها، تلفظ ها، روش هاى گوناگون نگارشى داريم كه بايد به همه با دبده قدر بنگريم.

    مشكل نويسندگان و فرهنگيان افغانستان در اين است كه خود يك فرهنگ درى را تدوين، چاپ و نشر نكرده اند تا براى به كرسى نشاندن گپ هاى‌خود سند مستدلل به خورد عام و خاص تحويل دهند .

    مشكل ديگرى كه ما بايد آن را حل كنيم اين است كه ما نه بايد طرز تلفظ محل خود را معيار قرار دهيم، ورنه واى بر حال و روزگار ما باد.

    تلفوظ مردم كابل هم درست نيست.

    دليل: كابلى‌ها ”ه“ . ”ح“ را ” ا“ تلفط مى‌كنند.

    مثال:
    - هراج را اراج تلفظ مى كنند.
    - حاجى را اجى تلفظ مى كنند.
    - هست را است تلفظ مى كنند.

    مشكل ديگر اين است كه بسيارى شهروندان كابل فرق بين ”است“ و ”هست“ را به صورت درست درك نكرده اند.

    - كاربرد ”است“ رابطه را از لحاظ كميت (فاصله، زمان و مكان) بيان مى‌كند؛ و اما
    - كاربر د ”هست“ ارتباط را از لحاظ كيفيت (هستى، صفت، ...) بيان مى‌كند.

    سخن آخر اين كه من در دانشگاه به دني ا آمده ام، در دانشگاه نيك زندگى ‌مى‌كنم، و در دانشگاه هم نيك خواهم مرد.

    من بايد بروم كه متخصص قل ب بيمارم را معاينه كند. خانمم هم لق لق به من نگاه مى‌ كند كه چرا بند كفش هايم را درست بسته نكرده ام، كلاهم را مثل هميشه كج گذاشته ام، و عصايم را هنوز بر نداشته ام.

    محترم داكتر رويينِ عزيز
    از نگاشت ه هاى منى بيسواد آزرده خاطر نشويد. عالم بيسوادى هم نعمتى است.


    وطندار (منظور من از وطن همين زمين خدااست و بس) شما

    بيسواد خان





  • بيسواد خان
    جناب دوست سلام.

    من كى هستم كه به جناب داكتر رويين تاخته باشم. خواهشمندم كه نيت خويش را راست كنيد. من به اهل فرهنگ و ادب احترام خاص دارم. اما هيچ يك از ما كامل و صاحب عقل كل نيستيم. ما انسان ها آيين ه كردار يك ديگر هستيم.

    دوست عزيز بر منى بيسواد خان خورده گرفته ايد كه چرا نام خويش را نه نگاشته ام، اما جناب شما هم چون من چنان كرده ايد!

    كاش آن چه را از ديگران توقع داريد، خود به آن پاى بند با شيد.

    از من نه رنجيد چو من اهل آزار نيستم.

    بيسواد خان
  • شفيق انصارى  - داكتر صاحب چرا جواب بيسواد خان را نميتى؟
    داكتر صاحب رويين

    چرا جواب بيسواد خان را نميتى؟ نكند طرف راست ميگويد؟ من سردرگم شدم كه كى راست ميگ ويد و كى غلط مينويسد.

  • شرقی  - با اظهارسپاس ازنظریات دوستان که درراستای درست (اصل
    سلام دوستان ارجمند!
    خیلی خورسندم ازاینکه دری زبان ما در راستای نگهداری زبان شان وهویت ملی شان بیدار اند.اما، اینکه یکی نظرمیدهد ودیگری بجای تشویق وتشکر به انتقاد آن می پردازدجای تاءسف وهمچنان رنج آورا ست.
    نقدگرای یکی ازاساساتی است که اصلاح را به بارمی آورد، پس اگر یک دوست ما چیزی مینویسد ماباید چیزک های دیگر را اگر میدانیم بنویسیم تااینکه دیگرخواننده گان ازآن بیاموزند، نه انیکه ماخود که چیزی نمیدان یم امادیگران را نیز ازنوشته ایشان پشیمان میکنم.
    توصعه من برای دوستانم اینست که به نظریات همه احترام بگذارند، توهین وتحقیر دیگران رسم انسانیت نسیت.
    امیدوارم ناراحت نشوید.
    بااحترام
    شرقی
  • محمود رائینی  - همانندی ها
    من ایرانی هستم و هر از گاه که وقتی پیدا می کنم سری به این وبگاه می زنم به ویژه به بخش زبان آن بیشتر توجه دارم. نوشته دکتر رویین ارجمند نکته های خواندنی داشت. شیوه گفتاری که ایشان از آن می گوید در خاور ایران و جنوب خاوری ایران نیز رواج دارد. ولی به دلیل این که یکی از گویش ها یک زبان باید به عنوان زبا ن معیار به کار رود بیشتر ایرانیان گویش تهرانی را هه کار می برند. من تا حالا فکر می کردم که در افغانس تان همانند مشهدی های ما یا تاجیکان پیشوند «می» در فعل استمراری «مِ» تلفظ می شود مانند: «مِگم» به جای «میگم» در گفتار و «میگویم» در نوشتار. واژه لَت هنوز در فارسی معیار ایران به کار می رود برای نمونه « لَت و پار» همان معنی «ضرب و شتم» را می دهد. یکی از غلط های آشگار در زبان نوشتاری ایرانیان کاربرد فعل گردیدن بجای شدن در فعل های مرکب است، مانند «انجام گردید» به جای «انجام شد» که آقای دکتر رویین هم ای ن خطا را کرده اند.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 24.05

FARAAKHABAR 23.05

KANKAASH 21.05

GOFTMAAN 24.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 67 مهمان و 1 عضو آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.