نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| در بارۀ ادبیات کودکان |
|
|
|
| ادبیـــــات - زبــــان |
| نوشته شده توسط دکتر رازق رویین |
| دوشنبه ، 14 ارديبهشت 1388 ، 16:36 |
|
الف – وضعیت ادبیات کودکان در گذشته در باغ ادبیات پربار و شکوهمند کلا سیک ما دو بخش نخستین، یعنی ادبیات کودکان و نوجوانان برگ و باری نداشته و بیشتر ادبیات بزرگان و کمتر ادبیات جوانان مورد توجه بوده است. فرهنگیان پیشین ما متاسفانه به سود کودکان و نوجوانان کار چندانی انجام نداده اند. این در تاریخ ادبیات کهن ما (وشاید در ادبیات کلاسیک جهان) یگانه کاستی وکمبود است. آنان همواره بر جبین بزرگان نگریسته اند و نه در سیمای پاک کودکان و نیازهای معنوی آنان. بزرگان پیشین بدون در نظر گرفتن نا همسانیهای سنی، به فرزندان خویش اندرز داده اند، نصیحت کرده اند و راه را از چاه باز شناسانده اند. این نگره به همین شیوه از آغازینه سالهای پیدایی ادبیات نگارشی زبان دری، تا اکنون در کلیت یگانه شیوۀ معمول بوده است. ولی تاجایی که تاریخ شعر و نثر دری گواهی میدهد، این فرزندان، فرزندان کودک یا نوجوان نبوده اند. آنها دربست (کللن) جوانان سخندان و کار پردازی بوده اند. هرچند گاهی هم از کودک نامی به میان آمده ولی درونمایه و ساخت درونی اثر، هرگز به کودک ودنیای ذهنی او راهی نبرده است. شعرو نثر آموزشی (دیداکتیکی) جوانان از گذشته های دور تا اکنون با انداز های سلیقه یی جسته جسته کابردهایی داشته و دارد. گهگاه فرزندان جوان از طرف پدران شاعر و نویسنده مورد خطاب قرار گرفته اند. ولی چونی (کیفیت) این خطابها نیز برای جوانان آسان و شایان پذیرش نبوده است. در اینجا ذوق واندیشه و احساس خواندۀ جوان در نظر گرفته نشده است. همه نگاشته ها، چه شعر چه نثر در روال همه پذیر(متعارف) شکل پذیرفته اند. از بالا خطاب شده و هرگز به پایین نرسیده است. زیرا در نظر نگارنده گان گذشته، ضابطه ها مهم بود ونه متن ودرونمایه.کودکان و نو جوانان که هیچ، حتا جوانان نیز اندیشه و شیوۀ بیان نگاشته ها را از خود ندانسته اند. زیرا بیان سخت ارشادی و زنهارده و پر از پیچیده گیهای یکنواخت بوده است. به خیر روی بیاور، از بدی بپرهیز، دانش خوب است و آرایۀ آدمی ونادانی و جهالت بداست و مایۀ شرمساری. بزرگداشت (احترام) مادر پدر نهادۀ (شرط) ادب است و ادب گوهر آدمی. اینگونه گفته ها و اندرزها همه خوبند ولی چه میتوان کرد که دشواری در جای دیگر است. در شناخت دنیای جوانان، نیاز ها ودشواریهای آنان. اندرزی که راهی به دنیای مخاطبان نداشته باشد، کلیه باف باشد و نه راهگشا، چه اثری میتواند داشت؟ در این میان تنها اثری که می توان آنرا در نمود کهنش پذیرفت و با سویه و ودلچسپی جوان برابر دانست، « قابوسنامه» است که عنصر المعالی آنرا در سال (١۰٨٢م) برابر به (٤٧٥ق) برای فرزند جوانش گیلانشاه نوشته است. رهنمونیها، اندرزها وزنهار ها بیشترینه فرهیخته و بایسته اند. دراین کتاب پند ها وسرگذشتهای آموزنده همه ارزنده و بیرون آمده از کورۀ تجربۀ زیستاری نویسنده و یا گذشته گان اوست و ارزنده تر از همه، گرد آمده های این کتاب با نیازمندیهای پسر جوانی نا هماهنگی نشان نمی دهند. از سدۀ هفتم بدینسو که فرزندان بیشتر مخاطب قرار گرفته اند، هم از دید ساختاری و هم از نگاه درونمایه این ناهماهنگی را بیشتر میتوان دید. (یگانه استثنا، همان « موش وگربه» عبید زاکانی شاعر سدۀ ۸ است که به زبان کودکانه در دسترس ما قرار دارد. من دران باره در مقالۀ جداگانه « مجله ژوندون –چاپ انجمن نویسنده گان» این اثر را یگانه اثر منظوم برای کودکان دانسته ام). مثلن در شعر زیرین که جامی به اندرز فرزند هفتساله اش زبان میکشاید، چنانکه دیده میشود، فرزند جامی که هفتساله است یعنی در سن سواد آموزی، نمیتواند به دریافت چند وچون این گفته ها دست یابد. مرا هفتاد شد سال و ترا هفت پریشانم زعمر رفتۀ خویش هوای عیش ونوش از سر بدر کن گر آموزی هنر اندر جوانی نیابد هیچکس عمر دوباره چو کسب علم کردی در عمل کوش بود معلوم هر آزاد و بنده اگرباشد شب تاریک اگر روز ویا نظامی در اندرزی برای پس نوجوانش چنین میسراید: آن روز که هفت ساله بودی اکنون که به چارده رسیدی غافل منشین نه وقت بازیست دانش طلب و بزرگی آموز میکوش به هر ورق که خوانی در این گونه اشعار شاعر تنها در پی ارشاد است وهرگز به انگیزشهای روانی کودک توجه ندارد وبه آن نزدیک نمیشود.آیا کودک در هفتساله گی آماده است به نصیحتهای بلند بالا گوش بدهد و به پایه ومایه آن توجه کند؟ نه. او ادبیاتی میخواهد از گونۀ دیگر. ادبیات کودکانه وبرابر به دنیای شناخت خویشتن. او میخواهد قصۀ های موش و گربه، پروانه ها، جوجه مرغها، اسپهای وحشی وبالدار، پریها (نماد نیکی) ودیو ها (نماد بدی) را بخواند وبشنود و از لابلای آنها برابر به ذوق و استعداد خویش رهنمونی گردد. برادر زادۀ چهار ساله یی دارم. روزی در هنگام بازی، پوکانۀ هوایی اش از دستش رها گشت و آرام آرام به سوی آسمان اوج گرفت.کودک با اندوه وهیجان به سوی پوکانه اش میدید واز من میخواست تا آنرا برایش بگیرم. ولی من که نمیتوانستم آنرا بگیرم، بهانه کرده گفتم: - پوقانه ات یک روز دوباره میآید. غمگین مباش. او را که مونانا میگفتم پس ازان روز، همواره از من میپرسید پوکانه اش چه زمانی باز میگردد. این پرسش برانم داشت تا برایش شعری بسرایم. شعر را ساختم. همیشه آنرا برایش میخواندم واو که گهگاه به روی زانوانم مینسشت، با شور آمیخته با اندوهی ویژه، در حالی که چشمانش راه میکشید به شعر گوش فرا میداد و آن چنین بود: پوقانۀ مونانا این شعر برا یش بسیار شنیدنی و گوارا بود. چراکه هم زبان وهم درونمایۀ آن از آن خود او بود. شعر کودک. پیداست که بیان پیچیده و تجریدی ومفاهیم کسل کننده ویکنواخت ادبی که آرایه یی از تمثیل و افسانه و خیال ندارد و سراسر اندرز است وامرو نهی واز زبان اشیا وجانوران خانه گی و وحشی که مورد علاقۀ آنان است، نمودی نشان نمیدهد، هرگز به باغستان عاطفه واحساس وپذیرش کودکان نزدیک نمیشود و آنان حق دارند چنان اثر ادبی را نخوانند. کودکان مادر گذشته در یک حالت مادون و فرمانبردار قرار داشته اند. آنان ادب و آداب بزرگان را در آماجگاه جانکاه چوب تر استاد و درس فرا گرفته اند وبه حفظ طوطی وار مقولات و تعاریف عربی وغیر عربی که هرگز روزنه یی به دنیای شناخت و احساس آنان نداشت، پرداخته اند. اگر به کودک پرداخته شده نه به خاطر آن بوده تا کند و کاوی در روان آنان صورت گیرد تا جامعه او را بشناسد وبرای بر آوردن نیاز ها و وضرورتهای روانی وجسمانی آنان، کاری به عمل آید. به گفتۀ سعدی: چه خوش گفت با کودک آموزگار از همین روست که مدرسه و خانگاه هیچگاه برای کودکان (حتا جوانان) جای مطلوب وخوشایند آموزشی نبوده است. و به گفتۀ خداوندگار بلخ: میرود بچه به مکتب پیچ پیچ چه بسا از پسران و دختران دانش آموز که ترک قیل و قال مدرسه کردند و فراری آن تنگناها گشتند. منتقدی گفته بود ادبیات گذشتۀ ما ادبیات مذکر است. میتوان این نکته را برآن افزود که ادبیات گذشتۀ ما ادبیات مذکر بزرگان است. شیوۀ پرداختن به کودکان و نوجوانان و جوانان به پیروی از استادان پیشین دامنه اش را تا دوران ما کشیده است. از آغاز ادب معاصر دری، مستغنی، قاری عبدالله، داوی، ابراهیم صفا، ضیای قاریزاده، ابراهیم خلیل، شایق جمال، همه در کلیت همان راه را رفته اند. به گونۀ نمونه مستغنی سروده است: بود کیمیا گرد دامان مکتب نبیند گلش روی پژمده گیها ندارد خزانی بهاران مکتب درخشنده از نور عرفان نماید ازو فرد نادان شود مرد دانا چه باشد ازین بیش احسان مکتب بکوش ای پسر تا به علم دقایق
هست مکتب جان ملت جان من کودکان را مکتب است و مدرسه یک نفس سر در گریبان در کنید
احترام قواعد مکتب طفل دانستۀ هنر آموز تا به مکتب بود سروکارش هرچه استاد میکند ارشاد ای پسر هرکه است نیک سیر رهنما رهبر تو استاد است چون معلم شده است راهبرت هرچه تعلیم داده یاد بگیر عزتش دار و باش فرمانبر اگر گفته شد تاکنون به معنای دقیق کلمه ادبیات کودکان و ونوجوانان نداشته ایم به ادبیات نوشته شده نظر داشته ام ورنه میدانیم که کودکان ما همواره دارندۀ ادبیات ویژۀ خودشان بوده اند. این ادبیات که از آن به نام ادبیات گفتاری (شفاهی) نام برده میشود، با رنگینی وشیرینی غنی ترین یادگارهای خود را نه تنها از زبان خود آنان بیان داشته بلکه ادب پژوهان آنرا بر برگهای زرین ادبیات نگارشی نیزثبت کرده و به ما رسانده اند. گنجینۀ ادبیات شیرین وشایستۀ گفتاری کودکان که سراینده گان وسازنده گان گمنامی از میان خود آنان ویا مادران و کهنسالان، به پدیدآوری آن پرداخته اند، همراه با زایش کودکان زاده شده است. تنها یگانه آموزگار دلسوز وپروردگار شکیبایی که مادر است افتخار آنرا دارد که نخست او زبان کودک را به سرایش وخوانش، واداشته است. سرود للو های مادران در دل شبها و روزان، کوچۀ اثیری تخیل و احساس کودک را به سوی دنیای رنگارنگ گشوده است که ازان پس کودک رفته رفته خود دارندۀ ادبیات و گردآورنده یی از ترانه ها وبازیهای موزون دسته جمعی خود گشته و بدینسان خود وهمگنان خود را سرگرم داشته است. ترانه ها، بازیهای آهنگین، افسانه گوییهای مادران، چیسانها وغیره باغ عواطف او را سیراب کرده اند و روان پویندۀ اورا به پرواز واداشته اند. مگر انسان و زادۀ انسان می تواند بدون ادبیات زیست کند؟ تاریخ ادبیات بزرگان گواه است که حتا در نخستین سالهای شکوفایی ادبیات نوشته شدۀ دری، سرود نونهالان باغ هستی ما یعنی کودکان خراسانی طنین ماندگاری یافته است. واین میرساند که ادبیات فلکلوری آنان تا چه بلندایی ویژه گی خودش را دارد. تاریخنگار نامدار طبری در حوادث سال ۱٠٨ مینویسد که ابومنذر اسد بن عبدالله القسری به ختلان لشکر کشید ولی از خاقان ترک شکست خورد وبه دیار بلخ گریخت.وقتی کودکان او را شناختند، در حالی که در کوچه ها به دنبالش افتاده بودند، به آوازبلند میسرودند: از ختلان آمذیه و به حوالۀ تذکرة الشعرای دولتشاه سمرقندی سخن منظوم دری، برای نخستین بار از زبان کودک یعقوب لیث صفار در هنگام چارمغزبازی به ناخود آگاهی این گونه برون جهیده بوده است: اگر ادبیات زبان دری به خود میبالد که نخستین گوینده گان آن در خراسان این زادگاه شعر وشکوه ثبت تاریخ گشته است چنانکه دیده میشود در این بالیدنها نشان استعداد کودکان ما باز هم ویژه گی خود را بر نخستین ورقهای آن بر جا گذاشته است. یعنی که آرزو ها و نیازهای کودکان ما هیچگاه در پویۀ تاریخ از رفتن باز نه ایستاده است. غمها و غصه ها و شادمانیهای آنها در دل تاریخ اثر کرده و در کوچه های سده ها به سبکبالی پر زده است. بنابر این نمیتوان بربالنده گی واثرمندی ادب گفتاری کودکان و نوجوانان به نظر بی باوری نگریست وبه آن کم بها داد.این ادبیات، تاریخ زنده، پربار و آکنده از سرود و ترانه است که در درازای تاریخ همواره همزاد عاطفی کودکان ونوجوانان ما و بازده ذهن زنده وآفرینندۀ آنان بوده است. اگر این آفرینشگری نمیبود و اگر این ادبیات ویژه، با زبان شیرین و پذیرنده و تعبیرات دلپذیر آنان نبود، آیا فرهنگ بشری به کمبود بی آزرمی رو به رو نمی گشت؟ ب – وضعیت کنونی ادبیات کودکان: بشنو از من قصۀ نجار را ارزش کار مایل دران است که او آگاهانه زبان کودکان را به کار بسته و خامه را در اختیار احساس آنان قرار داده است. نه بدانگونه که بعضی ها پنداشته اند شعر کودکانه یعنی اندرز دادن ونهی کردن در پوشش واژه های موزون که دران صورت بیگفتگو نقش سازنده و هماهنگی را در دنیای احساس و پذیرش آنها دارا نخواهد بود. تا کنون دست اندرکاران شعر معاصر نیز نخواسته اند از عرش شاعرانۀ خویش به روییدنگاه زمین بنگرند و برای کودکان جامعه که خود یک جامعۀ زنده و بالنده است، شعر بسرایند و ادب بیافرینند. به این معنا برای کودکان خود تاکنون شاعر و نویسندۀ حرفه یی نداشته ایم. جهان پیشرفته و مترقی امروزه در همه سطحها کارکرد های ارزنده یی به سود جامعۀ کودکان و نوجوانان انجام داده است. هرساله از طرف یونسکو در کشور های کم رشد، سیمینار هایی به نام تهیۀ مواد خواندنی برای کودکان و نوجوانان بر پا میگردد وکشور های جهان در زمینۀ چاپ و نشر ادبیات کودکان ونوجوانان کار کردهای خودشان را به نمایش میگذارند. هم اکنون بخش جدی برنامه های فرهنگی کشور ها را در ساحه ادبیات، نشرات برای کودکان تشکیل میدهد. در این زمینه در کشور ما به گمان بسیار نگارش و ترجمۀ دانستانها با کیفیت یکسان، از اواخر سالهای سی ام آغاز گردید. هر چند که در کلیت این آثار نمیتوانند پاسخگوی نیاز اساسی کودکان باشند ولی بازهم آن نخستین گامها، شایستۀ بزرگداشت و یاد آوریست. ولی پیش ازان لازم است از نخستین نشریه در این زمینه که زیر نام « سراج الاطفال » در ۱٥ میزان سال ۱٢۹٥خ برابر با ۱٨کتوبر ۱۹۱٨ پیوست با جریدۀ مهم « سراج الاخبار» چاپ میشد، یاد کرد. این جریده در هر هفته یک بار به زبان دری برای ارشاد و رهنمایی کودکان و نوجوانان در میان چند خانوادۀ سرشناس پخش می شد. با این هم بایست آن گام نخستین را ارج نهاد وآن را ستود. ۱- « دهقانان کوچک » (نمایشنامه) به گونه منظوم و منثور - ترجمه عبداللطیف نشاط. نظم کننده گان، ضیا قاریزاده، محمد شفیع رهگذر،مطبعه معارف. مزار شریف. سال ۱۳۳٦. در دو بخش گذشته نیز در بارۀ ویژه گیهای ادبیات کودکان اشاره های کوتاهی رفت. در این جا به بررسی گسترده تر این مساله میپردازم، تا بتوان ویژه گیهای ادبیات بسته به کودکان را مورد توجه قرار داد. نخست آنکه ادبیات کودکان به گونه دقیق دارای دو شاخه است. یکی ادبیات برای کودکان و دیگری ادبیات توسط کودکان. ادبیات برای کودک، ادبیاتیست که بزرگان برای کودکان می آفریند وادبیات توسط کودک، ادبیاتیست که از سوی خود کودکان آفریده میشود. مهمترین جلوۀ این گونۀ ادبیات، همان ادبیات گفتاریست (فلکلوری) که توسط آنان پیشکش شده است، مانند: اشعار، بازیهای منظوم گروهی و ترانه ها. برای فشرده گی، ما هردو بخش یاد شده را به نام (ادبیات کودکان) میشناسیم. پس ادبیات کودکان را چی گونه باید تعریف کرد؟ من در اینجا بیشتر به ادبیات برای کودکان چشم دارم. یعنی نوع ادبیاتی که توسط بزرگسالان شاعر و نویسنده آفریده میشود. حالا این مطلب که برای کودک چی باید نوشت و چی گونه باید نوشت، برجسته گی مییابد. برخی ها گمان برده اند شعر کودکانه یعنی آنکه دران کودکان را مخاطب سازی و از واژه های ساده و شناسا، سود ببری. زبان نگارش در آثاری که برای کودک نوشته میشود، البته جایگاه برینی دارد و دارای اهمیت والایی است چنانکه مولانا گفته است: چون که با کودک سروکارت فتاد ولی این همۀ دشواری نیست. شایسته است برای نوشتن کتاب کودک نخست باید اندیشه و زبان کودک را فرا گرفت و متوجه بود که مخاطبان کودک ما از لحاظ ظرفیت پذیرش های روانی در چه سنی قرار دارند. این گروهبندی، برای پرورش اندیشه و قریحۀ شان امر بسیار ضروری است. هنگام نگارش اثر ادبی این مسایل در گام نخست باید مورد سنجش و بررسی قرار گیرد. . هرگاه اندیشۀ تازه وزیبایی در بیان پیچیده، ایستا و دشواربیان گردد، هرگز به دنیای عاطفه ها وذهن حساس کودک همسونخواهیم گشت واو آنرا تا پایان نخواهد خواند. هر نویسنده وهر شاعر میتواند نویسنده و شاعر خوب کودک باشد اگر راز و نمایش سخن گفتن خوب را با آنان دریابد. اگر نوشته های ما « ارشادی» و «نصیحتگر» باشند. اگر نوشته های ما مانند مقاله های ژورنالستیک تهی از گوهر تخیل ونمایش باشند واگر شعر های ما موعظه گر اخلاقیات خشک ومستقیم باشند، آنگاه این گونه نوشته ها و شعر ها برای آنان فرآوردی پذیرنده نخواهند بود و کار آیی ادبی نخواهند داشت. باید ازکاربرد واژه های پر طمطراق، بغرنج و جمله های دور و دراز ومرکب و بی آرایه های تصویری و خسته کننده، دوری جست. کوشش شود از واژه های زبان مادری کودک بیشتر استفاده گردد تا واژه های بیگانۀ چه عربی، چه انگلیسی. ما بیشترینه بد گپ میزنیم وبه سختی میتوانیم هدف خود را به مخاطب خود برسانیم.یگانه علتش اینست که ما مسالۀ زبان آموزی را برای کودکان، از آغاز جدی نگرفته ایم و آنرا درست نیا موخته ایم وبا بی تفاوتی از کنارش گذشته ایم. بیشتر به جنبه های اخلاقی سخن گفتن آنان نگریسته ایم تا زبان بیان شان که چی میگویند و چگونه میگویند. وقتی کودک به پیروی از بزرگان خود به جای « همه یا همه گی » کلمه بدریخت کُله گی را به کار میبرد و یا از کلمه معلم صاحب، مدیر صاحب - این میراث شوم هند بریتانیا، استفاده میبرد باید برایش آموخت که بهتراست به جایش آقای معلم (آموزگار)، آقای مدیر بگوید و ازین گونه. در جهان پیشرفته این گونه برنگریها (نظارت کردنها) را از همان دوران کودکی پی گیری (مشق وتمرین) میکنند تا در جوانی و پیری هریک با ادای درست واژه ها، با کمال راحتی و خونسردی، به بیان مقاصد خود بپردازند. یعنی خوب سخن گفتن را در زبان مادری کودکان، ارزش بسیار مینهند. ازین جاست که آموزش وپرورش کودکان از همان دامان کودکستان و دامان کتابهای کودک آغاز میگردد. تا بتوان آنانرا برای درست گفتن ودرست خواندن ودرست نوشتن آماده ساخت. اگر از سویی کودکان با صفا وصمیمیتی که دارند خیلی ساده و آمادۀ شناخت به نظر میرسند، از سویی هم ازان جاکه دارای روان زود رنج و نهاد خوش باور اند، کار در بارۀ آنان بی دشواری نیست. بنابرین هرآموزگار، هر نویسنده و شاعر کودک باید با روانشناسی کودکان آشنا باشد وواکنشهای روانی و تاثرات آنها را از محیط زیستی شان، از نظر دور نداشته باشد.کودکان میتوانند بغرنجترین واقعیتهای زنده گی پیرامون شانرا درک کنند یا کم از کم ازان شناختی به دست آرند اگر به زبان خود آنان با ایشان سخن گفته شود. این اندیشه که سطح فراگیری کودک نازل است وبنابرین نباید برایش از حقایق وواقعیتها سخن گفت، امروزه جز پنداری نا کارا شناخته نمیشود.آنان دارندۀ بهترین آماده گیهای ذهنی و تواناییهای ذهن پذیرشگر هستند. مساله یی که در خور اهمیت است چگونه گی برخورد و چگونه گفتن است با آنان. کودکان چیز هایی را می پذیرند که به شکل خوب و آراسته به آنان داده شود، نه به گونۀ مغشوش و آشفته. باید دراین راستا کار را با آنان از دیدنیها (ملموسات) آغاز کرد نه از صور دور از واقعیت. بنابر این گزینش رده هایی از گونه های بیان، خیلی ارزش دارد. یعنی پدیده های عینی دور وپیش آنان که همه روزه با آنان سر وکار دارند. باید کار از اینجا آغاز گردد. درگزینش موضوع و درونمایه، این نیز گفتنی است که بازتاب نا به هنجار مرگ و سوگواری وزاری در آثار کودکان، روان لطیف آنان را میخراشد و دلزده گی وبیم و هراس را در نهاد آنان میکارد. زیرا شیوۀ کتاب خواندن کودکان با بزرگسالان همگون نمی باشد. آنان دنیای کتاب را واقعا حس میکنند ودر هنگام مطالعه خود را به جای قهرمانان وکرکتر های داستانها قرار میدهند. یعنی آنان بیشترو بهتر از ما با آنچه که میخوانند پیوند برقرار میکنند. آنان امر محال را شدنی وغیر واقعی را واقعی میپندارند.صورت کنش و واکنش آنان بیشتر وتند تر از ماست. در داستانکهای کودک بسیار به جا خواهد بود از میراث بزرگ ادبیات کهن ما به گونۀ بازگردانی ساده، سود برده شود در این راستا از داستانهای هزار ویکشب، داستانهای مثنوی، کلیله ودمنه، جوامع الحکایات و به ویژ شاهنامۀ فردوسی، که بیشترینه داده های میهندوستانه و اخلاقی دارند، استفاده گردد و همچنان داستانکهای کوتاه نویسنده های امروزین زبان دری و پشتو و ازبکی ودیگر زبانهای ملی کشور، نیز باید از نظر دور نگه داشته نشوند تا کودک از محیط امروزی و جهان پیرامونش نا آگاه نماند. تکنالوژی امروزین نیز در پرورش اندیشه یی آنان نقش سازنده دارد که نباید از معرفی آن چشم پوشید.
هر شعر وقصه یی که برای کودکان کشور نگاشته میشود زمینۀ بسیار موثریست برای کامیابی معنوی آنان بذری که امروزدر نهاد آنان افشانده میشود فردا بارور میگردد. چه بهتر که برای پرورش سالم این نونهالان باغ هستی، سنجیده تر ودلسوزانه تر بکوشیم و آنان را برای پذیرایی فردای روشن وخالی از هر گونه ستم و فساد آماده سازیم. در پایان چند نمونه از شعر ها و منظومه های کودکان را از نظر می گذرانیم: پروانه ها افتو بارانک اگر شوه سر از نو دو شعر بالا اثر ر. رویین
آللو ای گل پسر- بی خبر از خیر و شر
ای به جسمم همچو جان- قدر این موقع بدان خواب شو ای هم نفس- وقت عیش اینست و بس خواب شیرین شو پسر- میرسد وقتی بسر بخوان بخوان بلبلک بخوان بخوان بلبلک شعر از استاد محمد آصف «مایل» دو ترانه پایانی برگرفته شده از: سایت « ارمغان اطفال »
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




در پیوند با ادبیات کودکان میخواهم از این سه بخش سخن را آغازکنم: 





