نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| تحــولات زبــان دری و یــا زبــان فــارســی (تاجیکی) از قرن 19م به بعد در آسیای میانه |
|
|
|
| ادبیـــــات - زبــــان |
| نوشته شده توسط سیدمحمد خیرخواه |
| دوشنبه ، 16 آذر 1388 ، 10:44 |
|
پیدایش مطبوعات و وسائل جدید تولیدی، تازگی های فنی، کشیده شدن راه آهن و گشاده شدن مکتب های روسی و غیره همه باعث می شده که کلمات روسی بیشتر وارد زبان فارسی تاجیکی گردیده و در کنار آن جهت انعکاس مفاهیم نو کلمات و عبارات نو تاجیکی بوجود می آمده که قبلاً مستعمل نبوده اند. بدینوسیله وابسته به نوگری ها که وارد زندگی جامعه ابتدائی قرن بیستم میگردیده، در کنار پیدایش اشیاء جدید (مفاهیم جدید) واژگان روسی هم پیش از پیش وارد زبان گفتاری و ادبی فارسی تاجیکی میگردیده و در ترکیب لغوی زبان بخش مهم را تشکیل میداده است که بگفته نویسنده این عناصر قرضی را نمی توانستند با کلمات تاجیکی و یا ازبکی عوض کنند. تعداد زیادی از این واژگان روسی بتدریج بجای کلمات فارسی تاجیکی، عربی و ازبکی مستعمل شده و رواج پیدا کرده اند و از جانب دیگر جهت منعکس ساختن مفاهیم و تابش های نو معنائی یعنی مفاهیم (دارای معانی جدید) لازم بوده بواسطه ضرورت استفاده عموم و تقاضای روز افزون جامعه این واژه ها را مورد استفاده قرار دهند.) بطور مثال کاربرد واژگانی چون 1-آرتیل بمعنی شرکت تعاونی، 2- اگنت بمعنی مأمور دست نشانده، 3- وگزال- ایستگاه راه آهن، 4- وگان- واگون، 5- قزیته – روزنامه، 6- دیپلوم- دپلوم، 7- دستینه- نوع مالیات، 8- زاؤود- کارخانه 9- کلوپ- کلب، باشگاه، 10- کالسیکه- کالسیکه درشکه کادی، 11- پاییزد، قطار، 12- پرخود- کشتی بخار، 13- پاساژ- پاساژ، مارکیت، 14- پیچ – بخاری، اجاق، 15- پادوازکه – حمل و نقل، 16- سماوار – سماوار، 17- فرغون – کالسیکه سربسته و امثال این کلمات و واژه ها که بتدریج وارد زبان فارسی تاجیکی شده که امروز مانند این کلمات و واژه ها کلمات زیاد دیگری از زبان روسی وارد زبان تاجیکی گردیده و در مکالمات روزانه مردم مورد استفاده قرار دارد.
به اعتقاد چپگرایان مثلیکه جامعه در اصول به دو طبقه زحمتکش، سرمایه دار، فیودال و کارگر تقسیم میگردد زبان همچنین به زبان عامه (خلق) و زبان خاصه (زبان طبقات بالا) تقسیم شده که در مقابل زبان خاصه ولو زبان اهل علم و دانش هم باشد مبارزه باید صورت گیرد (نوع عوام زدگی در زبان) چنانچه در سطور بعدی میتوانید این مبارزه را بخوبی مشاهده کنید جائیکه نویسنده ادامه میدهد.
انقلاب اکتبر سال 1917 در ترکستان روسیه (تاشکند و فرغانه و سمرقند و خجند و غیره) و انقلاب سال 1920 در بخارا (از جمله در بخارای شرقی یعنی مرکز و جنوب تاجیکستان کنونی) زندگی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی جامعه را به کلی دگرگون کرد و جامعه را از راه سیر تحول طبیعی تاریخی آن خارج کرده، به بیراهه های پرپیچ و خم کور استعدادی روانه نمود. جنبة اجتماعی و طبقاتی، مبنای حیات انسان و جامعه شمرده شد و ماهیت معنوی هستی آدمی به کلی انکار گردید. مادیگرایی رشد فرهنگ و زبان، محتوی ادبیات و هنر را کم کم دگرگون کرد و جامعه را به سوی بی معنویتی هدایت نمود. سیاست دستگاه ایدئولوژی بلشویکی در رشتة فرهنگ این گونه بود: «انقلاب پرولتاریا توده های زحمتکش را به میدان تاریخ کشید، از اینرو ادبیات و هنر باید در خدمت عامة انقلابی باشد. از اینرو زبان ادبیات بدیعی و مطبوعات و نشریات باید چنان ساده باشد که برای بی سواد ترین زحمتکشان شهر و دهات فهما آید». اجرای این سیاست از روزنامه و مجله ها شروع شد. ساده نویسی در مطبوعات پس از انقلاب از ساده نویسی روشنگران پیش از انقلاب به کلی فرق داشت. زبان مطبوعات شوروی نه ساده، بلکه عادی و پیش پا افتاده بود. گفتار بی نظام عامیانه در زبان مطبوعات مسلط شد. عناصر محاوره ای عامیانه پس از انقلاب در اندک زمانی، بیشتر گستردة نظم و نثر تاجیک را فرا گرفت. نه فقط در سالهای اول انقلاب، بلکه در دهه های سی تا شصت هم ناتراشیدگی ها و درشتی های محاوره ای کوچه و بازار هرچه بیشتر در ادبیات و مطبوعات نفوذ پیدا کرد و تا به امروز نیز ادامه دارد، که نشانة دموکراسی شدن زبان دانسته می شود. در نتیجه مفهوم «خلقیت زبان» (مردمی شدن زبان) ظهور کرد که درک نادرست آن گویش بی قاعده در تقابل با زبان ادبی صیقل دیدة هزار ساله گذشته ما است. به این طریق مبارزه دوگانگی زبان که یکی گونة ادبی و دیگری گونة مردمی است، آغاز یافت. این دوگانگی زبان در حالیکه در طول تاریخ به صورت موازی رشد می کردند و به یکدیگر تکیه داشته و از یکدیگر تغذیه می کردند. مگر عوامل سیاسی در قرن بیست این دو گانگی زبان را به جنگ با هم انداختند. دهة بیست و سی دورة انکار هستی تاریخی انسان بود و دعوا داشتند که تاریخ از دوران سوسیالیسم آغاز می یابد و هرچه پیش از آن بود تاریخ نبوده است. نیست انگاری (نیهیلیسم) روسی که تاریخ طولانی دارد و در سدة نوزده در رمان ایوان تورگینیف «پدران و فرزندان» بتصویر کشیده شده است و سرمنشأ معنویت ستیزی از جمله بی دینی جنگجو از همان نیست انگاری تاریخی سرچشمه میگیرد. نیست انگاری فرهنگی در سیاست حزب کمونست و دولت شوروی نفوذ کامل یافت و سراسر قلمرو امپراتوری شوروی را فرا گرفت. از احتمال دور نیست که آن عقائد خاور شناسان روسی که می گفتند تاجیکان زبان ادبی (معیار) ندارند، از همین سیاست تغذیه گرفته باشد و آنها به محض این که خلاف سیاست نروند، چنین عقیده ای را پیش کش کرده بودند. نیست انگاری تاریخی بلشویکی از اول انقلاب تا آخر سالهای پنجاه برای خودشناسی ملی تاجیکان و رشد معنوی آنها زیاد ضرر وارد آورد. در دهة بیست و سی (تا سال 1937 و 1938. م) اهمیت ادبیات کهن و کلاسیک نیز به کلی انکار شده بود. اینک چند مثال را طور نمونه می آوریم: نذرالله بیکتاش – ادبیات شناس تاجیک سال 1928 گفته بود: «عجبا، ما چه داریم؟ غیر از یک چند تا دیوان، لغت و تذکره چیز دیگر نداریم که برای جمعیت ما در آینده به کار آید. مگر همان دیوانهای ادبیات صنفی (طبقاتی) را تمام آدمانی که به الفبای کهنه سواد دارند آنها را می فهمند؟ البته نی! آن ادبیات صنفی (طبقاتی) که تماماً در بالای تصوف متمرکز شده است، که دارای استعاره های مخصوص و عباره های درون به دورن مرکب چیز دیگری نیست که هیچ کدام آنها را آدم بی سواد نمی تواند بی واسطه بفهمد.» . او علاوه میکند: بی شک معنای این گفته آن است که ما در گذشته نه ادبیات داشتیم نه زبان ادبی. هر چه داشتیم چنان بود که آن را نه ادبیات می توان نامید نه زبان ادبی. که اگر گفته وی را تنها در باره ادبیات فارسی تاجیکی در نظر داشته باشیم باز هم گفتة او یک هیچ انگاری بی بنیاد است و بس. انقلاب، همه معیارهای ارزشی ما را به کلی دیگرگون کرد، سره را سقط گفتند و سقط را سره. ادبیاتی که ده پانزده سال پیش زادة طبع بلند و عالی به شمار می آمد، اکنون تنها چند دیوان و چند بیاض ناچیز دانسته شده ادبیات گذشته را ادبیات صنفی (طبقاتی) شمردن به معنی آن است که آن ادبیات را متعلق به طبقات استثمار گر می دانستند که در این صورت ادبیات گذشته ما به طور کلی نیز بر ضد عامه مردم تصور گردیده و ضد خلقی پنداشته شده چنانچه یکی از نشانة ضد مردمی بودن آن این را دلیل می آوردند که گویا برای بی سوادان نافهماست. گویا فقط بی سوادان (خلق) اند نه دیگران. این بود «فهمش انقلابی» در موضوع زبان ادبی در گذشته شوروی. متأسفانه باید بگویم که نذرالله بیکتاش که گفته بود «عجبا، ما چه داریم؟» این گفته او در دهة سی ورد زبانها در کوچه و بازار گردیده بود که همه با این پرسش، از ارزش محروم بودن زبان و ادبیات عصرهای گذشته ما سخن بر زبان آورده و به تمسخر میگرفتند و بر ضد آن در هر جا سخن میگفتند. نیست انگاری فرهنگی که از دید صنفی (طبقاتی) منشأ گرفته از گفتة طرفداران این نظریه بخوبی هویدا بود «جایکه گفته بودند ادبیات فئودالی بورژوازی نظم و نثر آن همه در خدمت همان طبقة بالا (فئودالها امیران، ملاکان، حاکمان و خانها) و بورژواها قرار داشته همه این نظم و نثر های فارسی تاجیکی که در دورة فئودالی و بورژوازی نوشته و سروده شده برای پرولترها و کم بغلان (بینوایان) تاجیک هیچ فایده نداشته، بلکه افکار پرولتارها را زهرآلود می گردانیده است. نباید گمان کرد که چنین گفته ها و نوشته های صرف فکر و اندیشة شخصی را بیان می داشته و به این سبب تا اندازه ای بی ضرر بوده است. نه هر گز چنین نبوده زیرا از دهة بیست و بخصوص در دهة سی دیگر امکان ابراز فکر و نظر شخصی در شوروی باقی نمانده بود. در روزنامه ها تنها آن عقیده ها که به سیاست روز سازگاری داشتند چاپ می شد. از این رو آنچه که در بالا گفته شد روح آن زمان را نمایان می سازد که متأسفانه چنین اندیشه ها و عقائید وضع فرهنگ، زبان و ادبیات و هنر ما را سخت متأثر ساخت. و حق به جانب آن پژوهشگر بوده است که در بارة مقاله های دهة بیست و سی چنین گفته است: «در اینجا تأثیر ساده گرایی و ساده اندیشی به درجه است که برای سواد و انتباه فکر جامعه نقش هلاکت باری را دارا بوده است. تصور و دید طبقاتی به زبان و ادبیات ما که در گفته های فوق ملاحظه گردید در دیگر نوشته های عهد شوروری نیز زیاد دیده می شود که این تصور و اندیشه تکیه بر نظریة «دو فرهنگ در هر فرهنگ ملی» که ازمهمترین آموزه های لنین بوده ریشه داشته است، زیرا لنین نظریه ای را پیشنهاد کرده بود که بر مبنای آن فرهنگ در جامعة طبقاتی دو بخش دارد، یکی فرهنگ مردمی یعنی فرهنگی توده های زحمتکش و دیگری فرهنگ صنفهای حکمران، فرهنگ فئودالی و بورژواها که فرهنگ مردمی محصول ثمرات عامه طبقه رنجبر و بخش مترقی فرهنگ زمان خود بوده و فرهنگ طبقات حکمروا ماهیتاً فرهنگ ارتجاعی است. از این دیدگاه، در مراحل اول عهد شوروی تا اواخر دهة سی تمام ادبیات کلاسیک فارسی تاجیکی را متعلق به صنفهای استثمارگر جامعة فئودالی قلمداد کرده بوده اند. نمونة آن را در پارة مقاله های آن دوره در بالا بیان کردیم و در دیگر نوشته ها نیز چنین ایرادات دیده شده چنانچه از بس که ادبیات کلاسیک فارسی تاجیکی را بنام بخشی از فرهنگ طبقات استثمارگر قلمداد میکردند تا جایکه خود به خود نتیجه گیری آن چنین شده بود که گویا زبان فارسی کلاسیک ما نیز در خدمت همان طبقات ارتجاعی بوده است. و مناسب دوران انقلاب خلقی و ساختمان جامعة سوسیالیستی نمی باشد.([7]) اینها همه از نتایج آموزه (نظریه صنفیت زبان) از تیوری لینین منشأ گرفته که در اصل این نظریه به اکادمیسین نیکلای مارّ (Marr) تعلق داشته است چون فارسی کلاسیک یک زبان توانا و زیبا و شیوا بود لذا طبق آموزه اکادمیسین مارّ این زبان را به اشرافی و اعیانی نسبت میدادند که باالآخره زبان کوچه و بازار و گفتار عامیانه بنام زبان (مردمی) از زبان ادبیات تاریخی ما برتری یافت. ([8]) سال 1929 آثاری بنام مکاتبة کارل مارکس (Karl Marx) و فردریک انگلس (Fredric Engels) از آلمانی به روسی ترجمه و چاپ شد. از جمله در این اثر انگلس در نامه ای گفته بود: « نثر فارسی جانکاه است». اگر چه فردریک انگلس در بارة زبان فارسی و شعر حافظ در این نامه سخن های نیکی هم گفته بود ولی این گفتة او در بارة نثر فارسی پندارهای ناروایی را به وجود آورد و ضربه ای سخت را به زبان ادبی کلاسیک فارسی رساند. زبان ادبی سنتی ما را یک زبان مغلق دندان شکن و ضد خلقی اعلان نموده و دوری از آن را توصیه میکرد که بیان چنین اندیشه ها و نتیجه گیری های در مباحثات دهة بیست و سی موقعیت به اصطلاح «زبان خلقی» را که همان زبان کوچه و بازار بود در مقابل زبان ادبی کلاسیک خیلی تقویت کرد. به همین سبب بوده است که در دهه های بیست و سی و بعد از آن دو گونگی زبان ملی گونة ادبی و گونة مردمی آن با هم در مبازه قرار گرفتند و در این مبارزة دوگونگی زبان (diglossia) عاقبت زبان عامیانه پیروز و زبان ادبی هزار ساله مغلوب شد. مطبوعات و نشریات، حتی ادبیات بدیعی (به جز آثار استاد عینی و استاد لاهوتی و چندی دیگر) در طول سال های بیست و سی اندک اندک از فارسی فصیح و اندوخته های هزار سالة آن دور شده به درد و مرض (پست فرهنگی) و کم سوادی و بی قاعدگی و بی نظامی گرفتار آمدند. او علاوه میکند: سالها زبان و ادبیات کلاسیک را به مکتب میانه (متوسطه) راه ندادند و از نیمة دهة چهل گرچه راه دادند مگر تا امروز چون شیوة آموزش نادرست است. جوانان نمی توانند به زبان اصیل فرهنگی خود دست بیابند. دستور زبان تاجیکی فقط به اساس ادبیات شوروی تاجیکی و مطبوعات (روزمره) ترتیب داده شده (به جز یک دستور علمی زبان که در برخی از صفحه های آن چیزی از ادبیات عصرهای گذشته نیز دیده می شود.) لغتنامه ها (فرهنگها) نیز همین طور تدوین شدند. این است که طبع مردم از نزاکت و نفاست زبان کلاسیک و تاریخی شان دور شده است. بعضی جوانان اگر برای دست یافتن به زبان فارسی ناب و یادگیری ادبیات کلاسیک فارسی تاجیکی تمایل نشان میدهند کوشش آنها اغلباً کم نتیجه می دهد چه در طول سده اخیر دو بار دگرگون شدن الفباء تاجیکی زیراتاجیکان سال 1929. م الفبای خود را به خط لاتین و سال 1940 .م الفبای خود را به خط سریلیک روسی تغییر دادند از یک طرف ضربه فرهنگی کتاب سوزی های که از سالهای بیست تا آخر سالهای پنجاه ادامه داشت و از جانب دیگر برتری زبان عامیانه کوچه و بازار بمقابل زبان بزرگ ادبی فارسی که هر کدام از اینها بخشی از سیاست ملیت زدائی و معنویت ستیزی شوروی ها بود اینها برای تاجیکان عاقبت های بدی را همراه داشت که تفکر ملی آنها را سست کرده، به خودشناسی اجتماعی و معنوی آنها لطمه های زبادی وارد آورد).([9]) او ادامه میدهد: علاوه بر دوگونگی که در بالا اشاره کردیم در سدة بیست بویژه از اوائل آن باز عامل قدرتمند خرابی دیگری جریان پیدا کرد که آن رویا روئی زبان تاجیکی و روسی billingvism با همدیگر بود. شرائط زمانه چنان شد که میان زبان فارسی تاجیکی و روسی مبارزه آغاز یافت. زبان ادبی تاجیکی که در مبارزة دوگونگی به تدریج سست شده و قدم به قدم به مغلوبیت دچار آمده بود، میدان را خالی می کرد و جای آن را قسماً گفتگوی عادی و لهجه ها اشغال می نمود و هر روز زبان روسی نفوذش گسترش می یافت. زبان روسی که یک زبان قوی و غنی بوده، امکانات زیاد داشت که اگر با زبان فارسی تاجیکی توانا و شکوهمند به عمل متقابل و پر ثمر در می آمد و مراوده بین آنها صورت میگرفت بی گمان زبان فارسی تاجیکی را غنای نو و نیروی تازه می بخشید. لیکن چون زبان فارسی تاجیکی قوی و توانمند به سرعت از میدان بیرون رانده شده بود زبان روسی به جای خالی آن آمد و زبان ملی را که هر روز بینواتر می گردید، به کلی زیر نفوذ خود گرفت. نفوذ زبان روسی ساختار تفکر ملی را خراب و از ویژگی های اصلی آن محرومش ساخت. نگرانی و خوف بزرگی را که بر سر زبان ملی تاجیکی آمده بود، بیشتر از همه استاد عینی درک کرده بود وی از سالهای سی ام فهمیده بود که زبان مطبوعات تاجیکی و سخنرانی اشخاص رسمی و کارگزاران اداره ها همه آگنده از قالبهای سخن روسی است. عینی سال 1941. م در یک نامه اش به اضطراب نوشته بود «نویسندگان جوان و خوانندگان از مطبوعات موجود زبان ویرانکنی را می آموزند». استاد عینی می گفت در آن سال ها چون «ناطقان در مجالس و میتینگ ها و مسائل سیاسی عامیانه گپ می زدند، زبان آنها پارچه هایی بود که عیناً از ترجمه های روسی گرفته شده بود». استاد بتأکید گفته بود که: «این جریان زبان ویران کننده در مطبوعات تاجیکی (نه تنها در ترجمه ها، حتی در پارچه های ارگینالی (اصلی) هم قریب رنگ عمومیت را به خود گرفته بوده».([10]) که از این گفته های استاد عینی آشکار میگردد که جامعة تاجیکان از سالهای سی ام سدة بیست میلادی به دردی که ما آن را امروز ترجمه زدگی نامیده ایم گرفتار شده بوده است. ترجمه زدگی در سالهای دهه های چهل و پنجاه خیلی ریشه دواند و همه کتابهای درسی مکتب میانه (به جز کتاب درسی زبان و ادبیات تاجیکی) از روسی ترجمه شده بود. بیشتر آنها ترجمة کم ذوقی و بی سلیقگی حرف به حرف بوده که از این کتابهای ترجمه زدگی گویی با شیر مادر به خون نسلهای نورس ما می درآمد این است که ما تاجیکان اکنون ترجمه زدة مادرزاد هستیم، مانند ترجمان بی هنری گپ می زنیم و می نویسیم. استاد عینی گفته بود که «دشمن قتال زبان ترجمان است». ما اکنون اکثراً دشمن خرابکار زبان خود هستیم. زبان تاجیکی را در زمان شوروی از دفترخانه های حزب، اداره خانه های دولت، کارخانه و مؤسسه و سازمانها، از درگاه علم (بیشتر پژوهشگاه های فرهنگستان علوم تاجیکستان) از بسیار بخشهای تحصیلات عالی بیرون رانده بودند. زبان ملی در تاجیکستان نمی توانست وظیفه های اجتماعی خود را اجرا کند و فقط در چهار دیواری مکتب، در محدودة ادبیات و مطبوعات محصور مانده بود و در آنجاها نیز سخت گرفتار درد ترجمه زدگی و عامیانه گویی بود. در این صورت از پیشرفت و ترقی و غنامندی زبان امیدی باقی نمانده بود و هیچ جای تعجب نیست که مردم زبان خود را نمی دانند. مطلب را آن طور که لازم است، نمی توانند بیان بنمایند. ملت از زبان بزرگ فرهنگی خود که بیشتر از هزار سال صیقل خورده، توانگری یافته بود، محروم شد. امروز که به استقلال رسیدیم لازم است که زبان بزرگ فارسی تاجیکی را به ملت خود برگردانیم. ملت را باید از ننگ کم سوادی (پست سوادی) رهایی بخشیم.([11])
(مآخذ و منابع)
1. فصل نامه ایرانشناسی شماره پنج (نامه پژوهشگاه) چاپ دوشنبه تاجیکستان 2 . ناصر جان معصومی (تولد 1915، وفات 1974) یکی از دانشمندان معروف تاجیک بوده و در بارة زبان و ادبیات کتب و مقالاتی نوشته است. 3. نقل از فصل نامه پژوهشهای ایرانشناسی چاپ شهر دوشنبه تاجیکستان. [4] . فصلنامه پژوهشهای ایرانشناسی سال سوم شماره پنجم 1382. [5] . محمد جان شکوری بخارائی سرنوشت فارسی تاجیکی فرارود (ماوراءالنهر) [6] . چاپ شهر دوشنبه تاجیکستان 1384. [7] . بنقل از کتاب سرنوشت فارسی تاجیکی فرارود (ماوراءالنهر) چاپ دوشنبه [8] . همان اثر [9] . محمد جان شکوری بخارائی، کتاب سرنوشت فارسی تاجکی فرارود (ماوراءالنهر) [10] . همان اثر [11] . نقل از کتاب سرنوشت فارسی تاجیکی فرارود در سدة بیستم میلادی.
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ، 18 آذر 1388 ، 07:39 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




بنا بنوشتة فصل نامه پژوهشها ایرانشناسی [1] (یکی از خصوصیت های زبان این دوره در آسیای میانه این بوده که کلمات روسی وارد ترکیب لغوی زبان فارسی تاجیکی شده و وابسته به شرائط آن روز هر روز تعداد آنها بیش از پیش افزایش می یافته.





