نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| فـــروش هــرگــز مجــاز نیست |
|
|
|
| مقـــــــالات - در خارج از کشور |
| نوشته شده توسط عبدالواحد سیدی |
| چهارشنبه ، 6 مرداد 1389 ، 10:01 |
|
ترجمه حسین قدیر نهاد چگونه انسان میتواند آسمان را بفروشد و یا بخرد، یا اینکه گرمای زمین را؟ این گونه تصورات برای ما نا آشنا و غریب اند.
هر گوشه ای ازاین سرزمین برای من مقدس است، هر برگ درختان کاج سوزنی، هر ساحل ماسه یی، هر مه در جنگلهای تاریک، هر شعاع نورانی که از لابلای درختان می تابد، و هر وز وز حشرات در تفکرات و تجربیات مردم من مقدس است، ما بخشی از زمین هستیم و او بخشی از ماست، گلهای خوشبو خواهران ما هستند، آهوان، اسپان، و عقابان بلند پرواز، برادران ما وصخره های بلند، سبزه زاران پر آب، گرمای وجود انسانها و اسپان تیز تگ، همه از خانواده مشابهی هستند. ملت من به امواج فروشونده می ماند، امواجی بی باز گشت. نه ما نژاد های گوناگونی هستیم، کودکان ما همبازی نمیشوند، سالخوردگان ما قصه های مشابهی حکایت نمیکنند. خداوند بر شما مهربان است اما ما بندگان رها شده و تیپا خورده اوییم. ما شیوه های متفاوتی از دیگران داریم. آب شفافی که در نهر ها و رود خانه های ما جاریست، تنها آب نیست، بلکه خون نسلهای پیش از ماست، اگر سرزمین ما را فروختند، شما بدانید که این سرزمین مقدس است. به فرزندان تان از تقدیس سرزمین مان بیآموزید که سرزمین ما مقدس است.درخشش آیینه وار هر نوری که بر سطح آب دریاچه ها می آید و می رود، حوادث و حکایات زندگی ما را روایت میکند.. پچ پچ آب صدای پدران من است، رودخانه ها برادران مایند، آنان ما را سیراب میکنند. این بخشی از زمین برای او مانند هر بخشی دیگری است، زیرا که او غریبه است. غریبه ای که در سیاهی شب می آید و هر آنچه نیاز دارد از زمین می گیرد. زیرا زمین برادر او نیست، بلکه دشمن اوست، هنگامیکه او زمین را تصرف کرد، باز هم پیش میتازد. او به گور های پدران خود که پشت سر گذارده است توجهی نمیکند، او زمین را از فرزندانش می دزدد، و توجهی نمیکند.او گور های پدران و زادگاه فرزندانش را فراموش میکند. او که زمین را می رباید، با مادرش، زمین، و برادرش، آسمان، چنان رفتار میکند که گویی آنان، اشیای قابل خرید و یا غارت اند.آنان آسمان و زمین را مانند گوسفندان و مروارید های درخشان قابل فروش میدانند. چنین می نماید که اشتهای سیری ناپذیر او زمین را خواهد بلعید و چیزی جز یک کویر خشک باقی نخواهد گذاشت. اگر حیوانات نبودند بشر نیز در منتهای انزوای روحش میمرد. تمام حوادثی که در مورد حیوانات رخ میدهد، بزودی گریبان بشر را نیز خواهد گرفت، زیرا همه ی اشیا و موجودات، در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگرند. زمین متعلق به انسانها نیست، این انسان است که بزمین تعلق دارد. انسان خالق بافت حیات نیست، او تنها زره ای از این بافت است. صدمه ی که به این بافت می زنید، بلایی است که بر خود نازل میکنید. پس ما یک چیز را میدانیم، «خدای ما خدای واحدی است. این سرزمین را برای ما مقدس ساخته است و دوستی آنرا ایمان از فرموده است، حتی هر نژاد برتر نیز قادر نخواهد بود، بر خلاف مشیت او قرار گیرد و خلاف مشترکات ما عمل و حرکت کند.» باوجود همه ی اینها، شاید من و تو برادریم؟ خواهیم دید. |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




خلاصه ای از کتاب





