نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| گـــواه تــاریخ بر نــام کشــور"ایــران" کنـــونی |
|
|
|
| مقـــــــالات - تاریخــــــی |
| نوشته شده توسط عتیق الله سلطانی |
| پنجشنبه ، 24 آذر 1390 ، 12:20 |
|
این تصمیم از طرف دانشمندان افغانی بنا بر ملاحظات تاریخی مورد اعتراض قرار گرفت و مرحوم غبار و اعظمی و بعضی دیگر به نمایندگی از قشر روشنفکر به وزارت خارجه افغانستان رسما احتجاجیه خود را سپردند ولی از طرف دولت وقت به آن اعتنایي نشد[2]. در مورد وجه تسمیۀ فارس به ایران در کتاب ارانسکی(زبان های ایرانی) آمده است: (کلمۀ ایران به عنوان کشور جدیدخاورمیانه فقط درپایان قرن نوزدهم به چشم می خوردوتنها درسال 1935 میلادی بودکه دولت ایران (فارس) این کلمه را رسما به نام رسمی قدیمی Persia به عنوان نام رسمی خود پذیرفت به همین جهت خلط کلمه Iran در معنی تاریخی آن که غالبا به چشم می خورد اشتباه فاحشی است[3]. واقعیت همان است که آریانا، ایریان و در ادوار بعدی ایران، با همه افتخارات کهن تاریخی و مواریث مدنی و فرهنگی آن، راسا به کشور افغانستان پیوند می خورند؛ زیرا ایران کهن محدود بوده است از شرق به رود اندوس از شمال به رود اکسوس(جیحون) از جنوب به بحر هند و از غرب به خطی کشیده شده از جنوب شرقی بحیره خزر تا سواحل بحر هند؛ طوریکه پارتیا را از مدیا و کرمان را از فارس جدا می کند و این سرزمین غیر از فارس کهن و ایران امروزه است. دکتر محمد جواد مشکور و مسعود رجب نیا در مورد تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان (پارتها) می گویند: (این شرایط همچون عوامل ثابت در تاریخ ایران از روزگار تاخت و تازهای سواران ایرانی آمده از نواحی (ایران بزرگتر) که اصطلاح سودمند تازه ساخته شده یی است برای قلمرو فرهنگ ایرانی به روزگار باستان برجای مانده است.واژۀ (ایران) متضمن نام پیروز مردان آریایی است. Persia در زبان یونانی کهن برابر بود با نام استان پارس در دولت هخامنشی و فارس کنونی به سبب آنکه نام فارس را بر سراسر ایران اطلاق کرده اند بهتر است فارس را اکنون تنها به همان استان اطلاق کنیم[4]. سرپرسی سایکس دراین باره می نویسد: اهل کشوری که به زبان انگلیسی پرشیا Persia نامیده می شوند آن کشور را ایران و خودشان را ایرانی می خوانند و این لفظ همان است که در اوستا «ایریا» ضبط شده و معنای آن خاک آریانا است، بنابرآن این لفظ (ایران) هرگاه به اصطلاح سیاسی امروزه استعمال شود محدود است به کشور و دولت جدیدی که انگلیس ها آن را پرشیا Persia می خوانند[5]. ودیاکونوف با استناد به آثار استرابو و با تاکید قول وی می گوید:(به کاربستن صفت ایرانی ممکن چنین تعبیر شود که صحبت برسرزبان، دولت و کشور ایران است، چنانچه بر همه معلوم است اصطلاح (ایران) به صورت باستانی اش یعنی (آریا) در آغاز شامل فارس نبوده است[6]. 2- آریاناآریانا نام واژه یی است، کهن با عظمت و پر ارج تاریخی. مدنیت های پی هم ایجاد شده و گره خورده به این نام واژه، از (3500ق- م) یعنی از پنج هزار سال به این سو همه به گونۀ دقیق، مسلم و مستقیماَ، به کشور افغانستان کنونی پیوند یافته است. از نگاه مورخان، «آریانا» نخستین کانون بشری در آسیای میانه وپنجمین مرکز مدنیت آدمی در ردیف تمدن های هفتگانه جهانی به حساب می آید. گروه آرینی شش هزار سال قبل پس از جدا شدن از نژاد هندواروپایی که در کنار بحیره بالتیک و به قولی در سواحل رودخانه ولگا زندگی می کردند به سرچشمه های آمودریا و سردریا در آسیای میانه مهاجرت کردند و آنرا «آریانم ویجو» یا «آریانه ویجه» یعنی مسکن آریایی ها نام نهادند. سپس درحدودهزارسال بعدیعنی مقارن(3500ق- م)[7] آنجا را ترک کرده پس ازعبورازآمودریا در بلهیکه (بخدی) و جوانب هندوکش مسکن گزین شدند و مدنیت بزرگ اوستایی را ایجاد کردند. نام آریانای کهن در ویدا و اوستا ذکر شده است[8]. با در نظرداشت متن اوستا، با محاسبه شهرهای آریانا در آن به وضاحت استنتاج می گردد که از جمله شانزده شهر آریانا، يازده شهر آن، یعنی بیشتر از دو ثلث ساحۀ آریانا را خاک افغانستان احتوا می کند و تنها ساحۀ شمال آمودریا، سغدیانا، بخشی از مرو و گرگان و قسمتی از حوزۀ سند که آنگاه جزء آریانا بود از خاک آریانای کهن یا افغانستان امروزی بیرون می ماند. باید گفت که در هزارۀ دوم پیش از میلاد در بخشهای غربی ایران امروز مردمانی می زیسته اند که به گروهای دیگر نژادی و زبانی منسوب بوده اند؛ ازقبیل: عیلامی ها و غیره هم[9] مادها و پارس ها در شمال غرب و جنوب غرب ایران امروز یا پارس کهن جزو آریانا نبوده بلکه مادها با تشکیل دولتشان در (708ق ـ م) و پارس ها (606ق- م) تحت سلطه آسوریها قرار داشتند[10]. همچنان در سال (550ق- م) که هخامنشی های فارسی، امپراطوری پهناور خود را بنیاد نهادند، داریوش، بزرگترین پادشاه هخامنشی، خود را از نژاد آریا گفته، اما پادشاه پارس لقب داده است[11]. به قول مشیرالدوله در تاریخ ایران، به نقل از تاریخ ادبیات جلال الدین همایی شهرهای همدان، کرمانشاه، قزوین، اصفهان، نهاوند، ری و بالاخره تا بند بحیرۀ خزر عراق عجم گفته میشده نه جزو آریانا[12]. برای اثبات مدعا چند فرد از یک قصیده مجدهمگر(قرن 7هجری) آورده می شود که در آن چهار شهر معروف ایران امروز، بنابر تسمیه قسمتی از فارس، به نام «عراق عجم» قلمداد شده است: چهار شهر عراقش همیشه باد مقام *** به چهار فصل که نبود زوالش اندر پی ربیع در قم و هنگام صیف در همدان *** خریف در جی فرخنده و شتا در ری به شهادت اوستا بخش وندیدات، فصل نخست آن که سرزمین های آریایی ها در آن ذکر شده است[13] از شانزده شهرهای آریانا بدین گونه نام برده شده است که بیشتر از دو ثلث آن را سرزمین افغانستان امروز احتوا می کند: آریانم ویجو(ساحات شمال پامیر، قسمت علیای سردریا و آمودریا) سغدیانا(بخارا و ماوراءالنهر) هریوه(حوزه هرات) مورو( حوزه مرغاب) بلهیکه( بخدی، بلخ و نواحی آن) نیسایا( نیسا، میمنه) هراویتی( حوزۀ ارغنداب) هیتومنت(حوزه هیرمند) ویکرته(حوزه کابل) کخره(ککرک، غزنی) اوروه(روه حوزه پکتیکا) ره گه (راغ، بدخشان) وارونا(بامیان، بند امیر) خنتا(گرگان) رانکا(غوربند، دارای چشمه مقدس نزد هندوان) هپته هندو( حوزه سند) قدیمی ترین نام افغانستان که از عهد اوستا(هزار سال قبل از میلاد) تا قرن پنجم میلادی در طول یک و نیم هزار سال بر این مملکت اطلاق می شد، نام آریانا بود؛ که مفهوم مسکن آریا داشت. در اوستا این نام به شکل ایریانا(AIRYANA) ذکر گردیده که درمقابل آن نام توریانا(TORYANA) قرار داشت؛ یعنی آریایی های توریایی ماورای جیحون که در حالت بدوی زندگی داشتند. در هر حال همین نام ایریانا و آریانا نام افغانستان بود که بعدها در مملکت فارس(پارسه) با تغییری اندک ایران[14] قبول شد[15]. کهنه ترین نشانه یی که از ردپای ایرانیان باستان درنواحی اطراف فلات ایران- یا چنانکه خرده بینان می گویند: نجد ایران ـ برای تاریخ باقی مانده است دور نمای یک «بهشت گمشده» آریایی است که ایرانی های نواحی شرق فلات، به هنگام ترک سرزمین مشترک خویش آن را در پس پشت نهادند و بعدها گهگاه با شوق و حسرت از آن یاد می کردند: ایرانه وئجه، ایران ویج. بدن شک ایرانیان باستانی غرب ایران طوایف ماد و پارس، هم قرن ها قبل از آنکه در مجاورت آشور و عیلام، به صحنه تاریخ قدم بگذارند، می بایست مثل اقوام اوستایی شرق ایران افق های ناپیدای آن را پشت سر گذاشته باشند. این بهشت طلایی چنانکه از وندیداد اوستا برمی آید در کنار رود نیک «دائیتی» صحنه فرمانروایی پدرانه جمشید(= یمه خشئته) پادشاه افسانه ها بود. در دنیایی رویایی، این« دارنده رمۀ خوب» انسان ها با خدایان انجمن می کردند و با رمه هایشان عمر را در شادی و خرسندی و فراوانی بسر می بردند. چند بار نسل انسان ها فزونی یافت و « دارنده رمۀ خوب» زمین را بخاطر انسان ها فراخ تر کرد. سرانجام طوفانی از سرما که همه چیز را تهدید می کرد و در سنت ها و اساطیر غالبا معرف حضور دیو به نظر می آید، از راه در رسید. دارنده رمۀ خوب، برای آن که نسل این آریاها از بین نرود به اشارات اوهرمزد(= اهورامزدا) بنائی ساخت (= ور، ورجمکرت) و کوشید تا از انسان هاودیگر موجودات هرچه را ممکن هست در پناه آن از گزند اهریمنی حفظ کند. با این همه، چنانکه از یک روایت دیگر برمی آید، روزگاری پس از آن، دارنده رمۀ خوب نیز خود در دام دیو افتاد و فرۀ ایزدی(= تایید الهی) را که پشتیبان او بود، از دست بداد. انسان ها هم که روزی به سعی او از گزند دیو سرما جسته بودند، ناچار شدند بهشت اهریمن زدۀ خود را ترک گویند و در جستجوی زمین های بهتر و چراگاه های فراختر، کناره رود نیک دائیتی و سرزمین ایرانه وئجه را در پس پشت بگذارند. درست است که آنچه در گزارش وندیداد در باب این سرزمین فرخنده ـ اما از یاد رفته آمده است ـ گهگاه تصور یک محیط افسانه یی یا یک دوران زندگی بدوی را به ذهن مورخ می آورد؛ لیکن به هر حال نام و وصف این بهشت جمشیدی، نشان می دهد که این دنیای فراموش شده، می بایست ورای رمز و داستان، نشانه یی هم از تجربه واقعیت همراه داشته باشد و ایرانیان قبل از ورود به این فلات که قرن ها قبل از آنها به وسیله بومی های غیر آریایی مسکون بوده است می بایست سیرخود را از سرزمین دیگری آغاز کرده باشند. این نخستین مهد ایرانیان، بعدها که مهاجرت دسته جمعی آنها آغاز شد و تا قرنها بعد که مهاجران با بومی های فلات و وحشی های سرراه درگیری داشته اند،مخصوصا از آن جهت برای آنها عزیز و خاطره انگیز تلقی می شد که شاید درآن جامعه از یاد رفته، عناصر ایرانی فقط با خویشان خود می زیسته اند و در فضای«ویژۀ» خویش از گیرودار اقوام غیر آریایی آسوده بوده اند. در فراخنای این فضای ویژه،با رمه های خویش، پوسته دررفت وآمدو کوچ وحرکت بوده اند،وتمام گذشته های خود را به یاد داشته اند. از پیدایش نخستین انسان ها تا ظهور پیغمبر خویش، همه چیز را بدین سرزمین آریاها، سرزمین نیاکان آریایی خویش مربوط می یافته اند. البته نام آیریا(=نجیب) هم که این طوایف ایرانی و همچنین هندیهای عصر «ودا» و نیز بعضی هم نژادان آنها از جمله «میتائی ها» بر خود می نهاده اند(=آریان) حاکی از نوعی غرور برتری جویانه بود که آنها را به علت قوت جسمانی و زیبایی ظاهری در مقابل همسایگان بومی و عناصر بیگانه به برتری جویی و خودبینی سوق می داد. ظاهرا به همین سبب بود که هم ایرانیان شرقی عنوان ایرانی و آریایی را برای خود مزیتی می شناختند و هم ایرانیان غربی ماد و پارس به این نژاد آریایی خویش می نازیدند. اینکه سرزمین تازه از حد جیحون و هندوکش تا کرانه زاب و دامنه زاکرس وازکنارۀ سند و خلیج فارس تا حد دریای خزر بعدها در نزد قوم، ایرانشهر(=ایرانه خشثرم؟) خوانده شدنیز حاکی از خودآگاهی این آریایی ها بود به اصل مشترک، و خویشاوندیشان با یکدیگر. این پیوند خویشاوندی و اصل مشترک، مهاجران«ایرانه وئجه» را درعین حال باهندی های عهد«ودا» که در اوایل هزاره دوم قبل از میلاد از جانب سند یا هندوکش به هند رفته بودند و همچنین با میتانی ها شاید با کاسی ها نیز که مقارن همان ایام به نواحی شرقی آسیای صغیر و حدود شمال بین النهرین وارد شده بودند مرتبط می کرد؛ چنانکه با سکاها یا بعضی طوایف آنها نیز ارتباط خویشاوندی داشتند[16]. 2-1. موقعیت شهرهای ایرانه وئجهاز روایت اوستا پیداست که آریاها وقتی رامش و آسایش آن بهشت گمشده را از دست دادند به زندگی شادی بخش در نواحی افق های شرقی فلات ایران که آریاها به دنبال مهاجرت اجباری از« ایرانه وئجه » به آن حدود آمده اند تا در آنجا شهرهای (شادی بخش) خود را که در عین حال به تصریح اوستا به اندازۀ قلمرو « ایرانه وئجه » « رامش افزای» هم نبوده است بسازند یا توسعه دهند، خرسند شدند. البته این مهاجرت اجباری هم که ظاهرا بیشتر ناشی از بروز تنگی و سختی در بین بیشترینه مردم بوده است، طبعا پاره ای طوایف و تیره ها را که هنوز در آن سرزمین از برخی مزایا برخوردار بوده اند همچنان به این بهشت دیرینه پای بند داشته است. اما نام آن شهرهای شادی بخش مزدا آفریده، تا آنجا که می توان آنها را در داخل فلات بازشناخت نشان می دهد که مسیر مهاجران، در داخل فلات چگونه بوده است و حدود «ایرانه وئجه» هم در مقایسه با وضع این شهرها می بایست تقریبا درکجا واقع بوده باشد. شک نیست که تمام این شهرها در طی یک بار مهاجرت بوجود نیامده است وبعضی از آنها درآغاز، جزءاردوگاههای موقت هم نبوده است چنانکه تعدادشان نیزظاهرا دهکده های متعلق به بومیان بوده است، اما می توان پنداشت که در طی مهاجرت های طوایف ایرانه وئجه، تیره های مختلف این طوایف از نام و نشان خود در این شهرها یادگارهایی باقی گذاشته اند. بیشتر این شهرها البته به نواحی شرقی و شمال شرقی فلات ایران ارتباط دارند: سغد(= سوغده)«Sughdha»، مرو(=مورو)«Moru»، نسا(=نیسایه)«Nisaya»، بلخ(=بخده)«Bakhdha»، رخج(=هره هوایتی)«Harahvaiti»، هرات(= هرویو)«Haroyu»،گرگان(=وهرکانه)«Vehrkana»، هلمند (=هائتومنت)«Haltumyant»، کابل(=وئه کرته)«Veakereta»،والبته در مورد تعدادی از این شهرها تطبیق با حدود قطعی امروزینه شان آسان نیست. درست است نام پاره یی از این شهرها مثل ری(=راگا)«Raga»،گیلان(=ورنه)«Varena»،وحتی میشان(=اوروه) «Urva»، اگر در تطبیق آنها خلط و اشتباه روی نداده باشد مربوط به نواحی غربی فلات است اما ممکن است این نام ها بعدها در شمار شهرهای مزدا آفریدۀ اوستایی وارد شده باشد. در هر صورت وقتی از محل واقعی ایرانه وئجه سخن در میان می آید صحبت از دوره ای است که مهاجرت آریاها از آنجا آغاز شده است ورنه، در دوره های قبل از آن، ایرانه وئجه نوعی فضای زیستی متغیر بوده است آریاها در سراسر آن دایم درحال حرکت بوده اند. این دوران اخیر عهد ایرانه وئجه در عین حال دوره ای است که آریایي ها ایرانی هم از آریایي های هندی جدا شده بودند هم ازسکاهای آریایی وسرانجام نیز با ترک آنجا راه سرزمین های جنوب رادرداخل فلات ایران پیش گرفته اند. باری محل این آخرین سکونتگاه طوایف ایرانی قبل از مهاجرت به داخل فلات می بایست در جای واقع در نواحی شمال ولایات سغد، مرو، بلخ، نسا و گرگان بوده باشد. در هر صورت بررسی اوستا با تمام شگفتی هایی که در شکل کنونی آن است، خاستگاه و موطن دیرینۀ آریایي ها را بیشتر در نواحی شرقی و شمال شرقی فلات ایران نشان می دهد و بی شک از همین نواحی بوده است که طوایف ایرانی در پایان یک دوران طولانی آسایش و هم زیستی ناچار به مهاجرت شده اند[17]. 2-2. فلسفۀ نام گذاری آریانا[18]: واژۀ آریه یا آریا در سرودهای ویدی ذکر شده است که کهنتر از اوستا می باشد و در اوستا با اندک تغییر به شکل ایریا به کار رفته است[19]. (آریا) یا (ایریا) که بر اقوام بخش آرینی نژاد هندوایرانی اطلاق می گردد بعضا به معنای «دوست» یا «وفا» تعبیر شده است[20] برخی آن را به معنای «اصیل و نجیب» و گروهی هم به مفهوم «کشاورز و برزگر» بکار برده اند[21] و عده ای دیگر این واژه را «پرستش کننده و معتقد» معنی کرده اند[22]. اساس کلمه های «آریه، آریا، ایریا» همان واژۀ «آری» است، واژۀ «آری» با پسوند«-آ» افاده کننده معنای نسبتی و مکان، آریا و ایریا شده است یعنی «مسکن آریاها»؛ چنین پسوند در بسا اعلام جغرافیایی آریایی دیده شده است؛ مثلا : اراکوزیا (مسکن رخجی ها و گندهایها)، گدروسیا یا جدروز(مسکن مردمان مکران و بلوچ)، ایریا (مسکن هرویان)، نیسایا(حوزه میمنه)، راغا (حوزه بدخشان)... این گونه اسم مکان سازی ممکن است در مرحله یی از تاریخ آریایی ها معمول بوده است و در مرحله ای دیگر شاید هم در دورۀ یونان باختری با پسوند /- نا / از واژۀ آریه یا آریا اسم مکان آریانا ساخته شده به معنای سرزمین و مسکن آریایی ها[23]، این گونه اسم مکان سازی هم دراعلام جغرافیایی آریایی دیده می شود؛ مثلا: ساکستا (مسکن ساک ها)، درنگیانا (مسکن زرنجی ها)، بکتریانا (مسکن باختری ها)، مرگیانا (مسکن مروزی ها) و... جای واژۀ آریانا مدتهای درازی به میهن آریایی ها(افغانستان امروز) اطلاق شده و بکار رفته است و بعضا هم صورت آریانه را داشته است. همچنان از واژۀ آری یا آریا باپسوند جمع /-آن/ اصطلاح آریان و ایریان ساخته شده است[24] این کلمه بر علاوۀ افادۀ مکان،معنایی نسبتی هم داشته است به مفهوم خانوادۀ آریایی؛چنانچه در واژه های طاهریان، صفاریان، بلخیان، سغدیان هم دیده می شود و آرین شکل متحول آن می باشد. در اطلاق آریا و آریانا بر افغانستان امروزی طوری که گفته شد شکی باقی نیست اما نام واژۀ ایریان (ایران) مدت ها قبل در طول قرون به گونۀ جایگزین واژۀ آریانا بر کشورکهن سال افغانستان اطلاق شده است یعنی که این نام برای افغانستان قدامت تاریخی و روشن دارد. آن هم در برابرکشور فارس محل امپراطوری هخامنشی ها و ساسانیان تا عهد قاجاریان و صفویان فارس. نام ایریان (ایران) ـ من حیث نام کشور افغانستان کنونی ـ تا ظهور و اطلاق نام خراسان بر این کشور معمول بوده و حتی بعد از آن، در عصر پارتیان بلخی، طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان تا عهد تیموریان و پس از آن هم زنده و پا برجا بوده است؛ با این واژه است که فرهنگ و مدنیت باشکوه آریایی ها با کشور افغانستان کنونی گره خورده و پیوند ناگسستنی داشته است. برای اثبات این موضوع منابع تاریخی، آثار فرهنگی، علمی و ادبی گواه صادق است و در آن هیچ گونه شک و تردیدی راه ندارد. رودکی در وصف می و مجلس نصر سامانی و یاد ابوجعفر گفته: شادی بوجعفر احمد بن محمد آن مه آزاده گان و مفخر ایران *** منوچهری سخن سرای پر آوزۀ عهد غزنویان در مدح سلطان محمود غزنوی سروده: *** خواست از ری خسرو ایران مرا بر پشت پیل خود زتو هرگز نیندیشيد در چندین سنین *** فردوسی بزرگ در ستایش محمود غزنوی در شاهنامۀ بی همتای خود بارها واژۀ ایران را در برابر توران به کار برده است، که مراد وی از ایران، جنوب آمودریا و سرزمین افغانستان کنونی می باشد. شهنشاه ایران و زاولستان ز قنوج تا مرز کابلستان همچنان درنامه(پیران) سپهسالار تورانی به گودرز سپهسالار ایران(آریانا) می نگریم که سردار تورانی از شهرهای زیر به حیث شهرهای عمدۀ ایرایان(ایران) یاد می کند و تعهد می سپارد که این مناطق را تخلیه نماید و با آریاییان صلح برقرار کند: هرآن که از مرز ایران نهی بگو تا کنم آن ز ترکان تهی از ایران به کوه اندر آید نخست در غرچه گان از بر بوم بست دگر تالقان شهر تا فاریاب همیدون در بلخ تا اندراب دگر پنجهیر و در بامیان سر مرز ایران و جای کیان دگر گوزگانان فرخنده جا نهادست نامش جهان کد خدای دگر مولیان تا دره بدخشان همین است از این پادشاهی نشان فروتر دگر دشت آموی وزم که با شهر ختلان براید برزم چه شگنان و ز ترمذ و ویسه گرد بخارا و شهری که هستش به گرد همیدون برو تا دره سغد نیز نجوید کس آن پادشاهی به چیز وز آن سو که شد رستم گرد سوز سپارم بدو کشور نیمروز زکوه وز هامون بخوانم سپاه سوی باختر برگشاییم راه بپردازیم این تا در هندوان نداریم تاریک از این پس روان زکشمیر وز کابل و قندهار شما را بود آنهمه زین شمار وز ان سو که لهراسپ شد جنگجوی الانان وغر در سپارم بدوی دیده می شود که در این قسمت از اشعار فردوسی در پیرامون ایریان یا ایران، هشتاد درصد شهرهای آن در قلمرو کشور افغانستان کنونی است و این بیانگر آن است که در برابر مناطق شمال آمودریا به نام توران در جنوبش کشوری به قول «ارانسکی» ایران(eran)[25] شکل متحول ایریان موقعیت داشته که امروز بخش عمدۀ و نزدیک به کل آن را افغانستان امروزی احتوا کرده است. با تحلیل شواهد به خوبی روشن می گردد که در واقع مدنیت های پنج هزارسالۀ منطقه و افتخارات ایجاد شده در این مدت از نخستین دوره های اسکان آریاییها در نواحی دور و نزدیک هندوکوه از عصر پیشدادیان، کیانیان، خانوادۀ اسپه، سلسۀ یونانیان باختری، اشکانیان، کوشانیان تا عهد کابلشاهیان و همچنان میراث های ارزشمند فرهنگی و ملی از آغاز اسلام و از دوره های طاهریان، صفاریان الی نهضت علمی و ادبی عهد تیموریان همه در وابستگی به نام ایریان و ایران به کشور افغانستان پیوند عمیق و ناگسستنی غیر قابل انکار دارد و این نام پرمعنا و با ارزش تاریخی الی دوره معاصر یعنی عصر ابدالیان به کشور نامور افغانستان ارتباط می گیرد. 3- افغانستانافغانستان محل تلاقی مدنیت های بزرگ شرق و غرب، یعنی مدنیت هندو باختر و یونان بوده است. افغانستان گذرگاه عمدۀ مهاجرتی و تجارتی و حتی کشورگشایی در ادوار مختلف تاریخ از شمال به جنوب، از غرب به شرق، و ازشرق به غرب بوده است؛ نخستین مهاجرت آریاییان به جوانب شرق وغرب به هندوپارس از همین مسیر صورت گرفته است؛ شاهراه تاریخی ابریشم از شرق به غرب و بالعکس آن، از همین کشور گذشته است، مهاجمان و مهاجران مغولی و ترک به جانب جنوب و شرق و غرب از همین راه استفاده کرده اند.[26] بقایای مدنیت آریایی وفرهنگ خراسان اسلامی ازدوره های سامانیان،غزنویان،غوریان، تیموریان هرات افغانستان امروزه را در مقام و جایگاه عالی تاریخی در منطقه قرار می دهد. افغانستان نه تنها با مدنیت های تاریخی فوق بلکه از نگاه مدنیت های قبل التاریخی خود نیز سرزمینی است که درساحۀ مطالعات باستانشناسی ازارزش ویژه یی برخورداراست؛مثلاهزارسم (سمچ) سمنگان واقع درنشیب های شمالی سلسله جبال هندوکش میان دو مرکز مهم بودایی تخت رستم ایبک و بامیان، که قرارکاوش های باستان شناسی ده ها هزار سال قبل مسکون بوده و خرابه های آن یک ساحۀ 335 هکتار را دربر گرفته است[27]. در واقع افغانستان نوین نامی است که همه افتخارات قبل تاریخ و عصر تاریخی آرین ها وخراسانیان با آن گره خورده است؛ از آن رو نام نوین کشو افغانیان این معنا را ندارد که افتخارات بزرگ تاریخی و مدنی و فرهنگ کهن آن عمدا مغشوش ساخته شود و مورد دستبرد در منطقه قرار گیرد. افغانستان امروز به مثابه قلب و روح فرهنگ و مدنیت آرینی و خاستگاه اصلی تمدن پر افتخار آریاییان است؛ افغانینان هچو محور اساسی در شناخت فرهنگ کهن سال و پربار آرین ها در مطالعه تاریخ منطقه عمل می کند؛ امروزه از به کاربردن واژۀ ایران به مفهوم بسیارمحدود و بهره برداری از این نام نباید دیگر مرزهای سیاسی جبرا متضرر گردد. بلهیکا(بخدی،بلخ)، آریه(هرایو،هرات)، زره(درانجیانا) ساکستانا(سیستان)، بگرام(کاسپیه)، حوزه کابل و ننگرهار. آیا مرکزاصلی مدنیت های آریاییان زردشتی،یونان باختری، اشکانی(پارتی،پارثی،پهلوی)، کوشانی و خراسان (صفاری،سامانی، غزنوی و تیموری) نبوده است؟ آیا تخارستان، بلخ، هرات، بامیان و کابل مناطق فرهنگ های شرق و غرب و شمال و جنوب نبوده است؟ آیا راه تاریخی ابریشم با عبور از این نواحی تاریخی، چین را به اروپا و آسیای مرکزی را به شبه قاره هند پیوند نمی داده است؟ اساسا افغانستان واژه ای است بدیل واژۀ :«خراسان»؛ و «ایرایان» ـ (شکل متحول آن ایران) ـ که در مراحل اخیر تاریخ این سرزمین ظهور می کند و آن خود وارث حقیقی افتخارات خراسانیان و آرین ها است[28]. 4-1. فلسفۀ نام گذاری افغانستانکلمه «افغان» در اصل «پشتو» نبوده و چنین می نماید که از کلمه های بسیار کهن دری است.(جعفری، سخن، شماره11، ص 16) اصل و منشأ این کلمه را دانشمندان بسیار قدیمی و کهن می نگارند. با آن همه، در این باره برخوردهای گوناگون علمی و غیرعلمی، پیوسته صورت گرفته است. ایجاد ارتباط این کلمه با زادن طفلی که در وقت تولد، مادر را به فغان آورده بود ودرنتیجه نامش را «افغان» گذاشتند و یا اسراییلی انگاشتن آنها از همین برخوردهای غیر علمی آب می خورد. پروفیسور «فوشه» می نویسد: در آریایی بودن افغان ها شکی وجود ندارد؛ اگرچه این مطلب مخالف میل روحانیون انگلیس است که پیوسته در جستجوی «قبایل گمشده» انجیل می باشند.(تمدن ایرانی، ترجمه بهنام، ص434.) اما در باب کلمه افغان و اصل منشأ آن پژوهشهای علمی نیز صورت گرفته که این نام را در متون کلاسیک و به استناد مدارک و شواهد تاریخی باز می نماید[29]. واژۀ افغانستان از دو جزء (افغان) و (ستان) تشکیل شده است که جزء دوم مکان و همچنان بعضا افاده کننده کثرت نیزهست. مثلا: نیستان،گلستان، کوهستان، کودکستان وازاین قبیل که معنای جای ومحل رابه مامی رسانند. اما دربارۀ جزء اول آن یعنی (افغان)، پیدایش و وجه تسمیه آن، روایاتی علمی و غیرعلمی بیان شده است. در ارتباط به قدامت تاریخی کلمه افغان از متون و منابع کهن بر می آید که این واژه در حدود یک هزار و هفت صدسال سابقه تاریخی داشته است؛ چنانچه در یکی از کتیبه های شاپور اول(دومین شاه ساسانی) که بعد از(269 م ) به دو زبان پارتی و یونانی نوشته شده است و این کتیبه از معبد زردشت در نقش رستم شیراز به دست آمده و در آن در بند دوم نام شهر پیشاور به حیث مرزنهایی شاهان کوشانی و در قست ششم آن در جملۀ رجال سلطنت شاپور نام ذکر شده است[30]. ترجمه پارسی دری این کتیبه که از روی متن انگلیسی «سپرنگ لنگ» تهیه شده است از جملۀ سه کلمه (وینده فرن ابگان رزمه ود) واژه نخستین (وینده فرن) پارتی و« گوندیفر» یونانی آن است و این، اسم علم یکی از جنگ سالاران است، کلمه دوم (ابگان) یونانی و (اپه گان) پارتی آن می باشد و «سپرنگ لنگ» کلمه دوم (اپه گان) را به نام افغان کنونی تطبیق کرده است[31]. همچنین در مورد ریشه یابی کلمه «افغان» نظریات گوناگونی ارائه شده است؛ بعضا گویند که واژۀ «ابگان» اصلا آرینی و متشکل است از الف مفتوح که پیشوند نفی باشد. (مثلا: آناهیتا و اهو)و:«بک = بغ» به معنی:« ایزد»، و «آن» پسوند: « جمع» در مجموع تیره یی که ازکیش زردشتی روی گردانیده به کیش بودایی گرویده اند.همین باعث گردید که در نظر بقیه زردشتی کیشان این تیره «ابگان» خوانده شوند[32]. وبعضی دیگر این بازگشت را از آیین بودای به برهمنی گفته اند[33]. برخی هم گفته اند که واژۀ «افغان» اصلا ریشه زبان پالی (زبان دورۀ میانۀ هندی) دارد و در آن زبان به شکل (آپه گان) بوده است که متشکل است از: آ = پیشوند نفی به معنای:« نه». په = به معنای:« بر». گان = به معنای:« رفتار». مجموعا «آپه گان» به مفهوم (نه بر رفتار) یعنی (نه رونده)؛ به ارتباط با مفاهیم بالا باز هم معنای برگشت و بازگشت از یک روش به روش دیگر را می رساند که ریشه واژۀ افغان از همین «آپه گان» پنداشته شده است[34]. در قرن دهم کلمۀ «افغان» که معرب «اوغان» بود و در مورد قسمتی از قبایل پشتون کشور در آثار نویسندگان اسلامی پدیدار شد و به تدریخ مفهوم آن وسیع تر می شد تا در قرن هجده حاوی کلیه پشتونهای کشور گردید. اما نام (افغانستان) برای بار اول در قرن سیزدهم در مورد قسمتی از ولایات شرقی کشور اطلاق گردید. در قرن چهاردهم این اسم مخصوص علاقه تخت سلیمان و ما حول آن در مشرق کشور بود. در قرن شانزدهم علاقه های جنوب کابل عنوان ملک (افغان) گرفت در قرن هجدهم از دریای سند تا کابلستان و از نردیک کشمیر و نورستان تا قندهار و ملتان، مسکن افغان ها خوانده شد و بالاخره در قرن نوزدهم «افغانستان» نام رسمی این کشور نام گذاری گردید[35]. همچنان در شاهنامه فردوسی لفظ افغان چندین بار ذکر شده است؛ که از آن جمله در بیت زیر می توان به آن اشاره کرد.نشسته در آن دشت بسیار کوچ *** ز افغان و لاچین و کرد و بلوچ[36]4-2. جغرافیایی افغانستانکشور افغانستان که از نگاه جغرافیایی در مرکز آسیا حیثیت چهارراه را در بین مناطق بزرگ این قاره دارد، در جریان تاریخ درازمدت خود مکرراً مورد هجوم قرار گرفته و حرص آز جهان گشایان را تحریک کرده است. از جانب شمال، افغانستان در فاصله تقریبا یک هزاروهفتصد کیلومتر، ازپامیر درشرق، تا دهنه ذوالفقار در غرب، با خاک های تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان محاط است که با عنوان جمهوریت های شوروی از مستعمرات آسیایی روسیه می باشند. در غرب آن، کشور ایران و در جنوب و شرق آن، کشور پاکستان وا قع است. در گوشه شمال شرق، افغانستان در فاصله هفتاد و چهار کیلومتر با ترکمنستان شرقی تماس دارد که به نام«سنگیانگ» تحت تسلط جمهوریت چین واقع است[37]. افغانستان سرزمینی کوهستانی و محاط بر خشکی است. این کشور در نیمکره شمالی، نیمکره شرقی و در محدوده آسیای میانه واقع است. مساحت آن 647000 کیلومترمربع می باشد.(درمنابع مختلف بین 620000 تا 700000 کیلومتر مربع ذکر گردیده است.) و در مقام چهل ویکم در جهان قرار دارد. طول مرزهای افغانستان حدود 5529 کیلومتر می باشد. از سمت شمال با کشورهای تاجیکستان(1206 کیلومتر)، ازبکستان (137 کیلومتر) و ترکمنستان(744 کیلومتر) هم مرز می باشد. از سمت مشرق و جنوب با پاکستان هم مرز بوده، این مرز حدود 2430 کیلومتر است. از سمت شمال شرقی از طریق تنگه باریک واخان[38] با (ایالت سین کیانگ ) چین هم مرز است(76 کیلومتر). مسافت این مرز در منابع، متفاوت ذکر شده است، و آن را بین 73 تا 93 کیلومتر نقل کرده اند. از طرف مغرب با جمهوری اسلامی ایران مرز مشترک دارد( 936کیلومتر ). افغانستان با آبهای آزاد جهان فاصله زیادی دارد. نزدیکترین نقاط آن به آبهای آزاد، مرزهای جنوبی آن واز طریق پاکستان است که 500 کیلومتر فاصله دارد[39]. قسمتها ی وسیعی از خاک افغانستان را عمدتا در شمال، مرکز و شرق کشور، کوه ها و سنگلاخ ها پوشانیده است؛کوه های هندوکش به طول 600 کیلومتروعرض 100 کیلومترازسمت شمال شرقی به طرف غرب وجنوب غربی کشور کشیده شده و تقریبا از میانه افغانستان می گذرد. این کوهها، بیش از نیمی از افغانستان را دربر گرفته و برای تعدادی از شهرهای افغانستان ارزش استراتژیکی مهمی ایجاد کرده است. مرتفع ترین قله های این کوه ها با 6 تا 7 هزار ارتفاع، در قسمت های شرقی افغانستان قرار دارد. کوه ها هر قدر به سمت مغرب امتداد می یابند از ارتفاع آن کاسته می شود و در نزدیکی مرزهای ایران تبدیل به کوه ها و تپه های کم ارتفاع می گردند. بلندترین ارتفاعات در بخش شمالی تنگه واخان با ارتفاع 7000متر واقع است. در ارتفاعات هندوکش و بابا، همواره برف وجود دارد. حتی در تابستان ها نیز قله ها و یخچال های آن پر از برف است. در میان ارتفاعات هندوکش و بابا، دره های عمیق و خوش آب وهوا وحاصلخیزی وجود داردکه محیط مساعدی را برای پرورش دام و تولید میوه فراهم کرده است. پس از کوه های هندوکش و بابا، کوه های سلیمان، سیاه کوه و سفید کوه از کوه های مهم افغانستان هستند. جلوه هایي ازافراط وتفریط درطبیعت افغانستان مشاهده می گردد.کوه های سربه فلک کشیده و دره های عمیق، باران های بهاری و تابستان های خشک، زمستان های بسیار سرد و تابستان های بسیار گرم، ارتفاعات پوشیده از برف در طول سال و سرزمین های پست و خشک و سوزان. نمونه های این افراط و تفریط،بعضا در زندگی اجتماعی نیز به چشم می خورد. افغانستان در طول تاریخ گذرگاه تهاجم به هند بوده است؛ جنگجویان بسیاری چون اسکندر، محمود غزنوی، تیمور و جانشینانش، نادرشاه و... از پیچ و خم کوه ها و درهّ های این سرزمین خود را به هندوستان رسانده اند. علاوه براین، تا قبل ازکشف راه های آبی در قرن جدید و سپس توسعه راههای هوایی، خط سیر بازرگانی شرق و غرب، ازافغانستان عبور می کرد؛ محل عبورکاروان های جاده ابریشم ازاین سرزمین بودكه عموما از طریق قندهار (به هند) و ازطریق بلخ (به چین) می رفت. پس از کشف راه های آبی و سپس توسعه راه های هوایی، افغانستان مانند سایر ممالک آسیای مرکزی تبدیل به منطقه بن بست شدو گذر هیچ بیگانه ای به آن نیفتاد. پس از تجزبه اتحاد شوروی و استقلال کشورهای آسیای مرکزی، افغانستان تا حدی از حالت بن بست خارج شد و انتظار می رود در آینده از نظرارتباطی وتجاری رونق بیشتری پیدا کند. آب و هوای افغانستان خشک و نیمه خشک با زمستان های سرد(تا 20 درجه زیر صفر) و تابستان های گرم (تا 40 در جه بالای صفر) می باشد. آب و هوا از یک ولایت استان به استان دیگر تفاوت دارد. بارندگی نیز در مناطق مختلف، متفاوت و بین 100 تا 400 میلی متر می باشد. در مناطق جنوبی و غربی به علت کمی بارندگی، هوا گرمتر بوده، دارای تا بستان های گرم و خشک و زمستان های معتدل تر است. گرمترین نقاط در ارتفاعات جنوب شرقی با 49 درجه سانتیگراد بالای صفر و سردترین نقاط در کوه ها و ارتفاعات شمال شرقی با سرمای متوسط 15 درجه سانتیگراد زیر صفر در زمستان ها و صفر درجه در تابستان ها قرار دارد. ظهیرالدین محمدبابر که تا سال 931 هجری بر قسمتهای از افغانستان فرمانروایی داشت و پس از آن به قصد تسخیر هند حرکت کرد و در یاداشتهای خود به نام «بابرنامه» که به زبان ترکی جغتایی نوشته،آورده است: «شما از کابل طی یک روز می توانید به منطقه ای بروید که هرگز برف نمی بارد، اما ظرف دو ساعت می توانید به منطقه ای بروید که برف هرگز ذوب نمی شود، مگر در بعضی از تابستانهای بسیار گرم.» مزارع بزرگ کشاورزی افغانستان بیشتر در شمال (حوزه رودهای بلخ، کندز، گوگچه)، شرق (حوزه رود کابل و کنر)، جنوب غرب (حوزه رود هلمند) و شمال غرب (حوزه هریرود) واقع است[40]. تاریخ افغانستان که در سپیده دم تمدن جهان آغاز می شود، مانند اقلیم آن از موضع جغرافیایی و ساختمان طبیعی کشور متاثر بوده است، زیرا تمام جهانگشایانی که به علت ثروت افسانوی و تخیلی هند به آن سو کشیده می شدند، مجبور بودند از این سرزمین عبور کنند و چون باشندگان این خطّه کوهستانی به علت پای بندی بر رسوم و عنعنات و دین و مذهب شان با تسلط خارجی سخت مخالف بودند و از آزادی شان دفاع می کردند، نتیجۀ این لشکرکشی ها، برخوردهای خونینی بود که تاریخ این سرزمین را با جنگ های ممتد مقاومت و دفاع از آزادی مشخص می سازد. به این سلسله در عصر باستان ایرانیان، یونانیان و عربان یکی بعد دیگری از غرب به افغانستان لشکر کشیدند و برای مدتی بر آن حکمرانی کردند، اما بیشتر تهاجمات در آن عصر و بعد از آن، از سمت شمال توسط قبایلی صورت می گرفت که در مناطق سرد و صحراهای خشک ترکمنستان و دشت قبچان تا سایبریا و مغولستان به سر می برند و برای بدست آوردن ساحۀ زیست و چراگاه مواشی به جنوب رو آورده پس از تسخیر ماوراءالنهر و عبور از آب آمو، افغانستان کنونی را مورد تاخت و تاز قرار می دادند. اکثر این مردم از نژاد زرد و قوم ترک و اقوام شبیه به آن بودند و به علت اینگونه تهاجمات در زبان دری «ترکتاز» خوانده شده اند. سکایی ها، پارت ها، یوچه ها و هون های سفید در دورۀ پیش از اسلام و غُزها، مغول ها، تاتارها و ازبک ها در دوره اسلامی از این جمله بودند. بعضی از این مهاجمین توسط بزرگترین جهانگشایان تاریخ مانند: کورش و داریوش هخامنش، اسکندر مقدونی، عبیدالله زیاد، طغرل سلجوقی، چنگيز مغول، تیمورلنگ، بابر و محمد شیبانی رهبری می شدند. این تهاجمات که تقریبا در هر دو قرن یک بار تکرار می شد، صدمات شدید بر اقتصاد کشور وارد می کرد، یک بخش از نفوس آن را از بین می برد و بعضا حتی زیر بنای زراعتی آن را مثل بندها و انهار و کاریزها که در طول سالیان دراز آباد شده بود، محو و منهدم می ساخت. امادرهربار مهاجمین پس ازبه سربردن مدتی که طول آن متفاوت امانتیجه آن یکسان بوده بافرهنگ محلی آشنای بهم رسانیده یا آن را کاملا اخذ می کردند و در نفوس محلی مستهلک می شدند، یا فرهنگ خود را با فرهنگ محلی درهم آمیخته از امتزاج آن فرهنگ تازه ای بوجود می آوردند که موجب غنای تمدن عصر می گردید. پیدایش دبستان هنری یونان، باختر و مدنیت کوشانی در دورۀ پیش از اسلام، زبان و ادبیات دری با مکتب هنری تیموری در دوره اسلامی از جمله مظاهر برجسته این در هم آمیزی ثقافتی و فرهنگی می باشد[41].
عتیق الله سلطانی،
پی نوشت:
[1] - هانری ماسه، اصول ثابت تاریخ ایران، تهران، 1337،ص38. [2] - از تذکرات پوهاند حبیبی در مجلس بزرگداشت فردوسی، دانشگاه کابل، 1361، به نقل از مقاله ایران در شاهنامه، دکتر جاوید، مجله عرفان، شماره 109، 1361، ص24. [3] - ارانسکی، یوسف، زبانهای ایرانی، ترجمه علی اشرف صادقی، تهران،سخن، 1378، ص34. [4] - مشکور، محمد جواد، رجب نیا، مسعود، تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان، تهران، دنیای کتاب، 1367، ص13. [5] - سرپرسی سایکس، تاریخ ایران، ترجمه تقی گیلانی، تهران، 1323، ص5. [6] - ودیاکونوف، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، تهران، کتاب، 1345، ص581. [7] - غلام سرور، تاریخ زبان فارسی، کراچی، 1962، ص20. [8] - ارانسکی، یوسف، زبانهای ایرانی، ترجمه علی اشرف صادقی، تهران،سخن، 1378، ص32؛ تالقانی، نورالله، افغانستان ماقبل آرییها، کابل، 1361، ص48؛ داکتر نجیب الله، استرایون و آریانا، کابل، دانشگاه، 1364، ص10. [9] - غفور اف، باباجان، تاجیکان، کابل، دانشگاه، 1363، ص55. [10] - غلام سرور، تاریخ زبان فارسی، کراچی، دانشگاه، 1962، ص24؛ حبیبی، عبدالحی، تاریخ مختصر افغانستان، کابل، انجمن تاریخ، 1332، ص32. [11] - آریانا، دایره المعارف، ج2، ص251. [12] - همایی، جلال، تاریخ ادبیات ایران، تهران، فروغی، ص101. [13] - حبیبی، عبدالحی، تاریخ مختصر افغانستان،کابل، انجمن تاریخ، 1332، ص11. [14] - مراجعه شود به رساله (آریانا) تالیف مورخ دانشمند احمدعلی کهزاد طبع کابل. [15]- غبار، میر غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، کابل،نشر میوند، 1384، ص 9. [16] - زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ مردم ایران قبل از اسلام،تهران، انتشارات امیر کبیر، 1384، ص15و16. [17] - همان،ص 31و32. یمین، محمد حسین، افغانستان تاریخی، کابل، سعید، 1388، 12 تا 23.- [18] [19] - آریانا، دایره المعارف،ج3،ص229. [20] - غلام سرور، تاریخ زبان فارسی، کراچی، دانشگاه1962،ص19. [21] - حبیبی، عبدالحی، تاریخ مختصر افغانستان، کابل، 1346، ج1، ص9. [22] - آریانا، دایره المعارف،ج1،ص251. [23] - غفور اف، باباجان، تاجیکان، کابل، دانشگاه، 1363، ص45؛ همایی، جلال، تاریخ ادبیات ایران، تهران، فروغی، ص93؛ آریانا، دایره المعارف،ج1،ص252. [24] - همایی، جلال، تاریخ ادبیات ایران، تهران، فروغی، ص93. [25] - ارانسکی، یوسف، زبانهای ایرانی، ترجمه علی اشرف صادقی، تهران،سخن، 1378، ص33. [26] - یمین، محمد حسین، افغانستان تاریخی، کابل، سعید، 1388، ص 39. [27]- تالقانی، نورالله، افغانستان ماقبل آرییها، کابل، 1361، ص186؛ [28] - یمین، محمد حسین، افغانستان تاریخی، کابل، سعید، 1388، ص41. [29] - غبار، میر محمدغلام، جغرافیای تاریخی افغانستان، کابل، میوند، 1386، ص162. [30] - حبیبی، عبدالحی، تاریخ مختصر افغانستان، کابل، 1346، ج 1، ص72. [31] - سپرینگ لنگ، مقاله، مجله سامی، امریکا، 1940. [32] - جعفری، مجله سخن،دوره 16، شماره، 12،1345،ص1265؛ غبار، میر محمدغلام، جغرافیای تاریخی افغانستان، کابل، میوند، 1386، ص194. [33] - حبیبی، عبدالحی، تاریخ مختصر افغانستان، کابل، 1346، ج 1، ص72. [34] - کوثر غورباخیل، حسین بخش، افغان یورشایی، پشاور، 1970، ص31و 32. [35] - غبار، میر غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، کابل،نشر میوند، 1384، ص 9. [36] - انصاری، بشیر احمد، ما کیستم و اینجا کجاست؟، کابل، میوند، 1385، ص 7. [37] - فرهنگ، میرمحمد صدیق، افغانستان در پنچ قرن اخیر، تهران، نشر عرفان، 1385، ص 31. [38] - طول تنگه (کریدور) واخان 320 کیلومتر، و پهمنای آن در باریکترین نقاط 16 کیلومتر. [39] - دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، افغانستان، تهران وزارت امور خارجه، مرکز چاپ و انتشارات،1386، ص 1. [40] - همان، ص 4. [41] - فرهنگ، میرمحمد صدیق، افغانستان در پنچ قرن اخیر، تهران، نشر عرفان، 1385، ص 33.
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




1- نــام ایــران بــرای کشــور ایــران امــروزی





