Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
چهـــرۀ دیگـــری از ســـید جمـــال الــدین افغـــانی/ اســد‌آبـــادی PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط مهران موحد   
چهارشنبه ، 16 آذر 1390 ، 15:26

چهـــرۀ دیگـــری از ســـید جمـــال الــدین افغـــانی/ اســد‌آبـــادی  منبع: دانشنامۀ خاورشناسان- تالیف عبدالرحمان بدوی
برگردان به فارسی: مهران موحد 

شهرت ارنست رنان، فیلسوف و خاورشناس فرانسوی، در کشورهای عربی واسلامی از سال1883 میلادی بدینسو به سخنرانی ای پیوند دارد که وی در دانشگاه سوربن فرانسه به تاریخ 29 مارس، سال 1883، ارائه کرد به عنوان "اسلام و دانش". متن این سخنرانی به تاریخ 30 مارس 1883 در نشریۀ "دیبا" به چاپ رسید.

 سید جمال الدین افغانی که در آن زمان در پاریس اقامت داشت در طی مقاله ای که به تاریخ 18 میِ همان سال در همان نشریه به نشر رسید حاشیه ای بر سخنان ارنست رنان نوشت. فردای آن روز(19 می) ارنست رنان، به نوشتار سیدجمال پاسخ داد. ارنست رنان در حدود دوماه پیش ازین گفتگوی قلمی از طریق شکری غانم با سیدجمال الدین افغانی آشنا شده بود.

پاسخ سیدجمال الدین افغانی به حرف های رنان بسیار نرم و آشتی جویانه بود، تا جایی که سیدجمال با بسیاری از ملاحظات و دیدگاه های ارنست رنان در باب این که اسلام دانشمندان را سرکوب کرده است خود را همداستان نشان داد. شیخ محمدعبده، شاگرد سیدجمال، که در بیروت اقامت داشت و در صدد برگردانیدن پاسخ سیدجمال الدین به زبان عربی بود تا در نشریات لبنانی چاپ شود هنگامی که از جزئیات پاسخ سیدجمال آگاهی یافت غافلگیر و وحشت زده شد و برای این که نیکنامی استاد خود سیدجمال الدین افغانی را در جهان اسلام را مخدوش نکند از ترجمه و چاپ آن نوشته در نشریه های عرب زبان، صرف نظر کرد.

اکنون می خواهم دیدگاه های مهم و اساسی فیلسوف فرانسوی را که در طی آن سخنرانی مطرح کرد مخصوصا همان بخش هایی را که جنجال برانگیز است در این جا بیاورم:

الف- آن چیزهایی را که عرب ها به نام "دانش های عربی" از آن ها یاد می کنند تنها نامی از عربی بودن دارند (مجموعه آثار ارنست رنان،ج1،ص 954). برای زبان تازی دقیقا همان اتفاقی افتاده که برای زبان لاتین. یعنی این که کتاب های علمی در قرون وسطا در اروپا و نیز در عصر نوزایی و رنسانس و در قرن های شانزده و هفده به زبان لاتین نوشته شده، هرگز به معنای این نیست که "روم" نقشی در پیدایش این علوم داشته است. همین طور کتاب های علمی ای را که دانشمندانی همچون ابن سینا و ابن زهر و ابن رشد و جز آن ها به زبان عربی نوشته اند نباید به معنای این تلقی کرد که نژاد عرب سهمی در تولید این دانش ها داشته است.

این همان چیزی است که ابن خلدون در "مقدمۀ تاریخِ" خود به آن پرداخته و تاکید کرده بر این که حاملان علم و دانش در تاریخ اسلام همگی از اعاجم/ فارسی زبان ها بوده اند و در میان دانشمندان برجسته در تاریخ اسلام، شخصیتی عربی نژاد حضور نداشته است.

ب- اسلام همواره "علم و فلسفه" را تحت فشار قرار داده و به حاشیه رانده( همان منبع، ص 955 به بعد). البته این هم هست که ارنست رنان، تاریخ اسلام را به دو دوره تقسیم می کند: دورۀ نخست از آغاز ظهور اسلام شروع می شود و تا سدۀ دوازدهم میلادی( ششم هجری) ادامه می یابد. دورۀ دوم از سدۀ سیزدهم میلادی( ششم هجری) آغاز می یابد و تا زمان حیات ارنست رنان تداوم پیدا می کند. در دورۀ نخست، گروه ها و نحله های فکری گوناگون در درون جسم اسلام نفوذ کردند از جمله معتزلیان که می توان آن ها را پرچم داران جنبش پروتستانتی در جهان اسلام شمرد. این گروه ها توانستند از خشونت اسلام تا حدودی بکاهند. در این دوره، اسلام از قوانین و ساختار صلب و خشنی برخوردار نبود و نسبت به مخالفان کمتر تعصب نشان می داد. اما در دورۀ دوم، هنگامی که اسلام به دست ملت های تاتار و بربر- که مردمانی قبیله ای و وحشی و برهنه از خرد بودند- افتاد، به دینی خشن تبدیل شد که از پیروانش می خواست متعصبانه و سختگیرانه ایمان بورزند(ص955).

ج- آن عده از آزادگان روشن اندیشی که از اسلام دفاع می کنند، اسلام را به درستی نشناخته اند. اسلام آیینی است که میان آن چه روحانی است و آن چه دنیوی است تفاوتی قایل نیست. اسلام، سیطرۀ هولناک عقیده برهمه چیز است، و سنگین ترین طوق و زنجیری است که پای و دست انسانیت را بسته است. در نیمۀ اولِ "قرون وسطا" اسلام با فلسفه، روادارانه رفتار کرد چرا که نمی توانست جلو انتشارش را بگیرد. ناتوانی اسلام در جلوگیری از رشد و گسترش فلسفه از آن جا ناشی می شد که اسلام در آن زمان، ساختار به هم پیوسته ای نداشت و نیرومند نبود و ابزارهای کافی برای قلع و قمع فلسفه در اختیارش نبود.در آن برهۀ زمانی، ادارۀ پلیس در جهان اسلام در دست مسیحیان بود و مامویت اصلی اش این بود که شیعیان را سرکوب کند. در چنین وضعیتی که جهان اسلام انسجام درونی نداشت و از ساختار نیرومندی برخوردار نبود، اندیشه های فلسفی و دگراندیشانه فرصت عرض اندام پیدا کردند. ولی موقعی که اسلام، پیروان بی شمار متعصب و سخت سر پیدا کرد، همه چیز را نابود کرد. سرکوفت زدن به مخالفان به نام دین و نفاق ورزی و ریا و سالوس به امری معمول تبدیل شد. موقعی که اسلام ناتوان و ضعیف بود، نرم خو و بردبار و آزاد اندیش بود اما به محض این که نیرومند شد خشن و سرکوبگر گشت(ص956).

البته ارنست رنان این را هم می گوید که این رفتار، ویژۀ اسلام نیست بلکه خاصیت هر گروه یا دولتی است که رجال دین بر آن مسلط شوند و زمام امور را به دست بگیرند؛ تفاوتی نمی کند که این گروه یا دولت وابسته به کدام دین است. رنان می گوید:" مسیحیت غربی از حیث سرکوب مخالفان و دگراندیشان، دست کمی از دین اسلام ندارد. تفاوت در این است که مسیحیت غربی نتوانست ارزش ها و روح علمی و خلاقیت را در میان ملت هایی که آن ها را فتح کرد نابود کند، اما اسلام توانست این کار را بکند. در غرب تنها سرکوب دینی در اسپانیا اجرا شد و نظام خشن و سرکوبگری که روح علمی را می کُشت در آن جا روی کار آمد".(956).

" افتخار ورزیدن به اسلام به جهت این که دانشمندانی همانند ابن سینا و ابن زهر و ابن رشد را به جهان عرضه داشته، شبیه این است که آیین کاتولیک به گالیله افتخار کند".(ص 957). منظورش این است که اسلام هیچ نقشی در پرورش کسانی همچون ابن سینا و ابن زهر و ابن رشد ندارد همان گونه که آیین کاتولیک هیچ سهمی در پدیدآمدن گالیله با آن روح کنجکاوش ندارد.

د- با این همه، ارنست رنان، زیبایی ها و جنبه های خوب ادیان را نادیده نمی گیرد. وی می گوید:" حاشا که من سخنی تلخ و گزنده بزنم در بارۀ هر نمادی مذهبی که ضمیر انسان می کوشد آرامش خود را در آن بیابد در جهانی که سرنوشت، مشکلات علاج ناپذیری را فرا راه انسان و سرنوشتش قرار می دهد! اسلام به عنوان یک دین، دارای جنبه های بسیار زیباست. من هیچ گاه به مسجدی داخل نشده ام مگر این که احساس ژرفی مرا فراگرفته. آیا بگویم که چه احساس ژرفی؟ احساس ژرف تاسف بر این که من مسلمان نیستم".

انتقاد اصلی ارنست رنان از اسلام این است که :" اسلام، اندیشۀ آزاد را تعطیل کرده. نمی گویم که اسلام، سرکوب کردن اندیشه های آزاد را خشن تر و جدی تر از دیگر ادیان انجام داده، ولی این سرکوب کردن ها در اسلام، موفق تر از دیگر ادیان به پیش رفته است. اسلام، سرزمین هایی را که فتح کرده به میدانی بسته تبدیل کرده که از خلاقیت روح و خرد هیچ خبری در آن ها نیست"(ص957).

وی می خواهد بیگانه ماندن مسلمانان از علم را این گونه تفسیر کند که:" تفاوت جوهری مسلمان از نامسلمان در این است که مسلمان از علم و دانش بدش می آید و به این باور است که جستجو و کنکاش، متضمن هیچ فایده ای نیست و کار بیهوده و مستلزم کفر است. پژوهش و کنکاش در علوم طبیعی خوب نیست چرا که به مثابۀ رقابت با خداست. علم تاریخ بی فایده است چرا که بسیاری از آن متعلق به پیش از اسلام است و ممکن است طرح دوبارۀ آن، اشتباهات کهنه و فراموش شده را زنده کند"(ص 957).

در این جا ارنست رنان، رفاعه طهطاوی را که چندین سال را در پاریس به عنوان دانشجو و رئیس دانشجویان بورسیۀ مصر سپری کرده بود مثال می زند. رفاعه طهطاوی " پس از بازگشتش به مصر کتابی نوشت که دیدگاه های بسیار عجیب و غریب وی را در بارۀ جامعه فرانسه برملا می کند. اندیشۀ مسلط برذهنش این است که دانش اروپایی، مخصوصا با توجه مبنایی که بر آن استوار است که عبارت است از جاودانگی قوانین طبیعت، همه اش بدعت است. در این جا مناسب است بگویم که در صورتی که از زاویۀ دید اسلام به مساله نگاه کنیم درخواهیم یافت که رفاعه طهطاوی در این داوری خود به اشتباه نرفته است. باوری که آبشخورش وحی آسمانی باشد دائما با بحث و کنکاش آزاد که ممکن است در جاهایی با آن باور مخالفت کند دشمنی می ورزد. پیامد "علم باوری" دور کردن دست های غیبی از زندگی روزمره و جهان طبیعت است که در گذشته گمان برده می شد که دست تصرف خدا در آن جاری است. آزمایش جهان طبیعت و تفحص در بارۀ مسایلی که در دنیای طبیعت رخ می دهد بی گمان سلطۀ عوالم غیبی و معجزات را تضعیف می کند و ساحه اش را تنگ می کند. عوالم غیبی و کارهای خارق العاده و خلاف قوانین طبیعت، بنیاد "لاهوت" را تشکیل می دهد. این که اسلام دشمن علم و فلسفه پنداشته شود چیز عجیبی نیست چرا که خاصیت اسلام همین است(958).د

این بود نکات اصلی در سخنرانی ارنست رنان در سوربن. برای این که در بارۀ رنان انصاف را رعایت کنیم لازم است چند نکته را یادآور شویم:

نخست این که: دیدیم که ارنست رنان اسلام را دینی دشمن دانش تجربی و عقلانی می داند. اما وی تنها دین اسلام را متصف به این صفت نمی شمارد بلکه همۀ ادیان را در این رابطه یکی می شمارد. دلیلش هم این است که در هر دینی رجال دین، دانش های عقلی و تجربی را دشمن خود محسوب می کنند به دو انگیزه: یکی این که خاصیت علوم تجربی آن است که امور خارق العاده و معجزات را از حساب خود خارج می کند و این باور را به شدت نفی می کند که نیروهای غیرطبیعی و فراتر از دسترس ما در دگرگون کردن مجرای حوادث نقشی ایفا کنند. دیگر این که توجه به علوم طبیعی و عقلی باعث می شود که این علوم، نقش دین زندگی مردم کم شود و مردم طوری بار بیایند که به جای این که خود را به طلب نجات و سعادت در آخرت مشغول بسازند، می روند سراغ کارهای دنیوی و می کوشند به زندگی دنیوی مرفه و راحتی برسند.

آن چه را ارنست رنان راجع به اسلام می گوید موضع گیری تندروان اهل سنت و سلفی ها در سرزمین های مختلف اسلامی که مردم را به "اسلام صحیح" فرا می خواندند و فرا می خوانند مورد تایید قرار می دهد. برای نمونه، ابن تیمیه به صراحت می نویسد که:" دانش، تنها همان دانشی است که از پیغمبر اسلام-ص- به یادگار مانده، و جز آن نه دانش است و نه شایسته است که دانش نامیده شود"( رجوع کنید به کتابی که به نام "سنت یونانی در تمدن اسلامی" نوشته ام).

جمال الدین افغانی در تبصره ای که بر سخنان رنان می نویسد و در روز جمعه،18 مایو، سال 1883 در نشریۀ "دیبا" به نشر می رسد، ادعای فیلسوف فرانسوی را دائر برضدیت اسلام با علم می پذیرد ولی این را می افزاید که مخالفت با علم، مختص به اسلام نیست بلکه مسیحیت نیز با علم دشمنی دارد. جمال الدین می نویسد:" حقیقت این است که دین اسلام کوشیده که برای علم خفقان ایجاد کند و از رشد آن جلوگیری کند. البته اسلام در مانع شدن از روی کارآمدن جنبش عقلی و فلسفی در جهان اسلام و منحرف کردن خرد انسان ها از سرگرم شدن به دست یابی به حقایق علمی پیروز هم شده است. اگر اشتباه نکنم عین همین کوشش ضد علم و عقل را آیین مسیحیت هم انجام داده. تا جایی که من می دانم رهبران محترم کلیسای کاتولیک تا هنوز که هنوز است دست از مخالفت و دشمنی خود با علم نکشیده اند. رهبران کلیسا مبارزۀ بی امان خود را برضد آن چه که آن ها روح حیرت و گمراهی می دانند ادامه می دهند"(ص 178، ضمیمۀ خانم جواشون بر کتاب "الرد علی الدهریین"/ رسالۀ نیچریه از جمال الدین افغانی).

در پاسخ به این خرده گیری سیدجمال که چرا ارنست رنان در کنار این که از دشمنی اسلام با علم سخن می زند از خصومت مسیحیت با دانش هم سخنی به میان نمی آورد، رنان اعتراف می کند به این که ایراد سیدجمال به جاست و می نویسد:" به نظر شیخ جمال الدین من جانب انصاف را رعایت نکرده ام وقتی که تنها به ضدیت اسلام با علم تاکید کرده ام و از مسیحیت حرفی نزده ام. بهتر بود این نکته را به خوبی باز می کردم که به باور من، هر دینی که سرچشمۀ وحیانی داشته باشد مجبور است که با دانش وضعی و بشری دشمنی نشان دهد. در این میان، مسیحیت همان کاری را کرده که اسلام. هیچ تردیدی در این نیست. آیین کاتولیک با گالیله رفتار بهتر از آن چه اسلام با ابن رشد انجام داد، از خود نشان نداده است. گالیله حقیقت را کشف کرد در حالی که در سرزمینی کاتولیکی می زیست و با وجود آن که آیین کاتولیک از این کارش خوشحال نبود. همان گونه که ابن رشد برخلاف میل اسلام، اندیشه های فلسفی خود را در جهان اسلام پراکند. این که من در آن سخنرانی خود به تفصیل بیشتری به این نکته نپرداختم از جهت این بود که نظریاتم در باب دشمنی مطلق دین با علم و فلسفه به حد کفایت در گذشته مطرح شده بود و من که در میان کسانی سخن می زدم که از نوشته ها و آثار قبلی ام آگاه بودند نیازی ندیدم به این که آن نظریات را دو باره طرح کنم. بارها گفته ام که که خرد انسانی اگر می خواهد به کار اساسی خود که همانا مستحکم کردن پایه های دانش تجربی و عقلی است بپردازد، باید از هر باوری که مبنایش معجزات و امور خارق العاده باشد رهایی یابد. این امر مستلزم ویران سازی ریشه ای همۀ باورها و بریدن از گذشته نیست. آن چه مطلوب است این است که روشنفکران- چه مسیحی چه مسلمان- به آن حالتی از توازن میان دین و دانش برسند که عقاید دینی خاصیت ضد علم بودن خود را از دست بدهند. این همان چیزی است در تقریبا نیمی از سرزمین های مسیحی اتفاق افتاده. آرزو می بریم که عین همین اتفاق نسبت به اسلام هم بیفتد". (مجموعۀ آثار رنان،ج1،962-963).

دوم این که : ارنست رنان در پاسخی که به انتقاد سیدجمال می دهد روی این نکته تاکید می کند که منظورش از سخنانی که در آن کنفرانس راجع به دشمنی اسلام با علم زده توهین به مسلمانان نبوده بلکه می خواسته بدین وسیله مسلمانان را از زنجیرهایی که به دست و پای آن ها بسته شده و آن ها را از جلو رفتن مانع می شود رهایی دهد. همان گونه که رهبران جنبش روشنگری در اروپا پیروان مسیحیت را از افکار و ذهنیتی که مسیحیت و رجال دین بر آن ها تحمیل کرده بودند و مانع پیشرقت آن ها می شد توانستند نجات بخشند.

رنان می نویسد:" کسانی از آن کنفرانسی که دادم این برداشت را کرده اند که من به پیروان دین اسلام توهین کرده ام. این برداشت، درست نیست.مسلمانان نخستین قربانیان اسلام هستند. من در طی چندین باری که به شرق سفر کرده ام این را مشاهده کرده ام که تعصب دینی و سخت سری مذهبی تنها در شمار اندکی از افراد خطرناک وجود دارد؛ همان هایی که می خواهند با اعمال فشار و زور، دین را بردیگران تحمیل کنند. بزرگ ترین خدمت برای مسلمانان این است که آن ها از زیر یوغ دین آزاد ساخته شوند. من وقتی که آرزو می کنم ملت های مسلمانان- که جنبه های مثبتی هم در زندگی و فرهنگ آن ها یافت می شود- از زیر یوغی که شانه های شان را خم کرده رهایی یابند؛ به نظر نمی رسد که آرزوی بدی برای آن ها کرده باشم. شیخ جمال الدین از من می خواهد که همۀ ادیان را به یک چشم نگاه کنم. خیلی خوب. اگر من برای سرزمین های اروپایی این آرزو را کنم که حضور مسیحیت در آن سرزمین ها کمرنگ شود، آرزوی بدی کرده ام؟( مجموعۀ آثار، ج2، ص 963-964).

منتها ارنست رنان باور ندارد که نهضت و ترقی در کشورهای اسلامی با تایید اسلام رسمی انجام شود. در اروپای مسیحی نیز رنسانس و نوزایی بر اساس تایید کلیسا انجام نشد. رنان می نویسد:" نهضت علمی در اروپا بربنیاد سفارش و تایید کلیسا تحقق نیافت. حتا در همین لحظه که این سطور را می نویسم کلیسا تلاش مذبوحانه می ورزد که آن چه قانون عقلانی برای انسانیت را تبلور عینی می بخشد که همانا دولت سکولار و بی طرفی است که از عقاید و باورهایی که مدعی حق بودن هستند کناره می گیرد؛ به گونۀ کامل متحقق نشود"( همان منبع،ج 2، ص 964).

در این جا بهتر است ملاحظۀ دیگر سیدجمال در انتقاد از سخنان رنان در دانشگاه سوربن مطرح کرده مورد توجه قرار دهیم. رنان طوری حرف می زند که انگار ناممکن است که مسلمانان به مرحله ای برسند که نوزایی علمی و پیشرفت تمدنی انجام شود. در حالی که این نوزایی علمی و پیشرفت تمدنی در میان باورمندان به آیین مسیحیت صورت گرفته. سیدجمال از داوری پیشینی رنان در بارۀ آیندۀ مسلمانان اظهار تعجب می کند. سیدجمال معتقد است که مسلمانان قادر خواهند بود به نهضت علمی و پیشرفت و ترقی دست یابند آن گاه که از چنگال اسلام خود را نجات دهند. همان طور که مسیحیان پس از این که مسیحیت را کنار گذاشتند توانستند عصر نهضت را در اروپا شکل دهند.

جمال الدین در تبصرۀ خود بر سخنان ارنست رنان می نویسد:" اگر این درست باشد که اسلام مانعی فراراه پیشرفت دانش های بشری ایجاد کرده آیا ما می توانیم بگوییم که این مانع برای ابد پابرجا خواهد ماند و از بین نخواهد رفت؟ در این نقطه چه تفاوتی میان دین اسلام با دیگر ادیان است؟ همۀ ادیان ناروادار هستند. البته هرکدام از آن ها به شیوۀ خود. دین مسیحیت ( منظورم جامعه ای است که آموزها و تعلیمات مسیحیت را برگرفته و آن را مطابق زندگی خود دگرگون کرده) از دورۀ نخستی که به آن اشارت کرده ای ( عصر و حیات دین مسیحیت) گذشته و حالا که از چنگال دین رهایی یافته و به استقلال خود رسیده به سرعت برق و باد در جادۀ پیشرفت و دانش گام می گذارد. این درحالی است که جامعۀ مسلمان تا هنوز از قبضۀ آهنین دین اسلام رهایی نیافته. اگر این نکته را مدنظر قرار دهیم که مسیحیت چند سده پیشتر از اسلام در جهان ظهور کرده، من هیچ دلیلی نمی بینم برای ناامیدی از آمدن روزی که جامعۀ اسلامی زنجیرهای دست و پاگیرش را پاره کند و با عزمی راسخ و خلل ناپذیر در جادۀ تمدن و ترقی همانند کشورهای غربی ای که آیین مسیحیت نتوانست آن ها را از رسیدن به ترقی و پیشرفت مانع شود با آن که مسیحیت رفتار خشن و بی تسامحی از خود نشان داد. من هرگز امیدم را در بارۀ اسلام از دست نمی دهم. من در این جا نمی خواهم در برابر آقای ارنست رنان از اسلام دفاع کنم. من می خواهم از چند صد میلیون آدمی دفاع کنم که رواج یافتن باورهایی از قبیل آن چه ارنست رنان، آن ها را ترویج می کند باعث می شود که همچنان در سایۀ نادانی و بربریت بزیند"( ص177-178، ضمیمۀ خانم جواشون بر کتاب "الرد علی الدهریین").

ارنست رنان در پاسخی که به این ملاحظۀ سیدجمال الدین می نویسد می خواهد خود را از اتهام بدخواهی نسبت به پیروان دین اسلام تبرئه کند- همان گونه که سابقا به آن اشاره کردیم- و حدس می زند که که رنسانسی که سیدجمال امیدوار است در کشورهای اسلامی اتفاق بیفتد از سوی اسلام رسمی تایید و تقویت نخواهد شد. همان گونه که رنسانس در جهان مسیحیت با پشتیبانی مسیحیت رسمی صورت نگرفت. رنان چنین می نویسد:" این که شیخ های دین در اسلام در این کار بزرگ سهیم شوند، رویدادی خجسته و مسرت بخش است. ولی بگذار شفاف و روشن سخن بزنم و بگویم که من تردید دارم در این که شیخ های دین این کا را بکنند. ممکن است در آینده شخصیت های ممتازی ظهور کنند ( البته شمار اندکی از آن ها شخصیت ممتازی مثل شیخ جمال الدین خواهند داشت) که خود را از اسلام برهانند همان طور که ما از دست آیین کاتولیک خود را نجات دادیم. در آیندۀ نزدیک پاره ای از سرزمین های اسلامی رابطۀ خود را با دین قرآن خواهند برید. اما من جدا تردید دارم که جنبش نوزایی در جهان اسلام با تایید اسلام رسمی به هدف های خود برسد"( مجموعۀ آثار ارنست رنان،ج 1، ص 964).

در این جا باید این نکته را مطرح کنیم که حاشیه نویسی های جمال الدین اسدآبادی، مشهور به افغانی ( وی هنگامی که در هندوستان بود خود را "افغانی" وانمود کرد تا هویت حقیقی اش پنهان بماند و گرنه روشن است که وی ایرانی است و زادگاهش اسدآبادِ ایران) بر سخنان ارنست رنان به گونۀ شگفت آوری آزاداندیشانه و بی باکانه است. و این برخلاف آن ذهنیت ثابتی است که از ربع اخیر سدۀ نزدهم، مردم در جهان اسلام نسبت به سیدجمال دارند دائر بر این که وی مدافع سرسخت اسلام و تمدن اسلامی بوده است:

1-وی بسیار به روشنی و شفافیت چنین تصریح می کند :" حقیقت آن است که دین اسلام همواره کوشیده دانش های عقلی و تجربی را در نطفه خفه کند و جلو پیشرفت آن ها را بگیرد. بدین گونه توانسته از بالنده شدن حرکت علمی و فلسفی در میان مسلمانان جلوگیری کند و خرد انسانی را لگام بزند به گونه ای که نتواند حقایق علمی را درک کند"(ص 178 از متنی که در ضمیمۀ خانم جواشون برکتاب "الرد علی الدهریین" آمده).

2- وی اذعان می دارد که دین اسلام- همانند ادیان دیگر رایج در جهان- " یوغ سنگینی است که بر شانه های آدمیزادگان نهاده شده و آن ها را به شدت خوار و زبون ساخته است"( همان منبع، ص 177).

3- سیدجمال ابراز امیدواری می کند که " جامعۀ اسلامی روزی بتواند زنجیرهایی را که بر دست و پایش بسته شده پاره کند و همانند جامعۀ غربی گام با عزمی آهنین و متین در شاهراه تمدن و ترقی بردارد"(ص 177-178).

4- جمال الدین افغانی/ اسد‌آبادی این سوال را طرح می کند که چرا تمدن عربی/ اسلامی گرفتار فروپاشی شد و در پاسخ، مسبب اصلی این فروپاشی را اسلام می شمارد!. اینک عین عبارتی را که سیدجمال نوشته در این جا می آوریم :" جا دارد در این جا این پرسش را مطرح کنیم که چرا تمدن عربی( اسلامی؟) پس از این که اطراف و اکناف جهان را از روشنایی خیره کنندۀ خود بهره مند ساخت به ناگهان روشنایی اش را از دست داد و چرا بار دیگر نتوانست آن شعلۀ نخستین خود را بازیابد و چرا جهان عرب( جهان اسلام؟) سده هاست که در تاریکی مطلق وحشتناکی مدفون شده؟. بی گمان، این رویداد به اسلام برمی گردد. بله، اسلام در مورد به محاق فرورفتن جهان اسلام مسئول است چرا که پس از این که اسلام نیرومند شد و توانست پایه های خود را مستحکم کند، تلاش ورزید همۀ انواع علوم و دانش ها را از میان بردارد. استبداد زمامداران هم بهترین یاورش بودند برای انجام دادن این کار ( همان منبع، ص184).

5- سپس سیدجمال، خبری را به نقل از جلال الدین سیوطی- البته بدون آن که بگوید که سیوطی در کدام کتابش چنین خبری را ذکر کرده- نقل می کند مبنی بر این که هادی، خلیفۀ عباسی، تنها در بغداد- پایتخت خلافت- پنج هزار فیلسوف را به قتل رساند تا بدین وسیله بتواند نطفۀ علوم را در جهان اسلام نابود کند. سیدجمال در تحلیل این خبری که به نقل از سیوطی می آورد می نویسد:" حتا اگر بپذیریم که تاریخ نویس یاد شده در بارۀ شمار قربانیان از گزافه گویی و اغراق کرده، قدر مسلم این است که خلیفۀ عباسی به سرکوب شدید فیلسوفان دست زده. و این لکۀ ننگی است در تاریخ هر دین و نیز هر ملتی که نظاره گر این گونه جنایت ها بوده است"(184).

بی گمان، نظرات این چنینی سیدجمال بسیار گستاخانه و جسارت آمیز طرح شده. شیخ محمد عبده و شاگردان دیگر سیدجمال الدین که در آن زمان در بیروت اقامت داشتند از دوستان خود در پاریس درخواست کردند که نسخه ای از نوشتار سیدجمال را که در نشریۀ "دیبا" روز جمعه، به تاریخ 18 می، و به امضای" جمال الدین افغانی" چاپ شده بود برای آن ها در بیروت بفرستند. اما هنگامی که از متن پاسخ سیدجمال به ارنست رنان، فیلسوف فرانسوی، آگاهی یافتند جا خورند و برای این که پرستیژ استادشان در ذهنیت مسلمانان آسیب نبیند از ترجمۀ آن به عربی صرف نظر کردند.

اما سخنان ارنست رنان در کنفرانسی که در دانشگاه سوربن داده بود و به تاریخ 30 مارس،1883، در نشریۀ فرانسوی "دیبا" چاپ شده بود پس از اندک زمانی از چاپ شدن آن در پاریس به زبان عربی برگردانده شد و همراه با ردیه ای که به قلم حسن افندی عاصم برضد آن نوشته شده بود با چاپ سنگی- بی تاریخ- در قاهره به نشر رسید.

با این همه، بهتر است برای فهم درست دیدگاه های جمال الدین افغانی( یا همان درست ترش: اسدآبادی) که در بالا به آن ها پرداختیم به چند نکته اشارت کنم:

الف- سیدجمال این حاشیه را( نمی توان اسم آن چه را وی در پاسخ به رنان نوشته "ردیه" گذاشت چرا که سیدجمال با بخش های زیادی از حرف های رنان موافق است) به زبان فرانسوی و به مردم فرانسه- یا حداکثر به مردم اروپا- نوشته است و نه به مردم مسلمان. از همین رو، به خود این حق را داده مسایلی را بیان کند که یارای بازگو کردن آن ها را برای مخاطبان مسلمانش در صورتی که به یکی از زبان هایی که در میان مسلمانان رایج است( همانند عربی، فارسی، ترکی، اردو) می نوشته نداشته است.

ب- همان گونه که خانم جواشون نوشته( شرح حال جمال الدین افغانی، ضمیمۀ کتاب "الرد علی الدهریین" ازجمال الدین افغانی، مقدمه، ص 13، چاپ پاریس،سال 1943)، جمال الدین خواسته "ارنست رنان را در زمینش مغلوب و منکوب کند". یعنی از آن جا که ارنست رنان دگراندیش بوده و ذهنیتی ضد دینی داشته، سیدجمال هم جدلا حرف های آزاداندیشانه زده است.

ج- سیدجمال به مسیحیت حمله ور می شود به عنوان دین دولت های استعمارگری که کشورهای اسلامی- مثل هند و ایران و مصر والجزائر و...- را یا به صورت آشکار اشغال کرده بودند یا تحت نفوذ خود قرار داده بودند. استعمارگران اروپایی به بهانۀ گسترش مدنیت، می خواستند آیین مسیحیت را گسترش دهند.

د- هم سیدجمال و هم ارنست رنان، "عرب" و "تمدن اسلامی" را درهم آمیخته اند. به نظر می رسد که این درهم آمیختن، آگاهانه صورت گرفته. از همین روست که سخنان هر دو فیلسوف، گرفتار مغالطه های جدی شده است.

در فرجام یک نکتۀ مهم را نباید ناگفته بگذاریم و آن این که حاشیه نویسی سیدجمال الدین افغانی/ اسدآبادی بر حرف های ارنست رنان، به خوبی ما را از نحلۀ فکری سیدجمال آگاه می سازد. از حاشیه نویسی هایش پیداست که وی شخصیتی دگراندیش بوده و اندیشه ای آزاد داشته. می توان وی را در آزاداندیشی به کسی همچون ولتر- فیلسوف فرانسویِ عصر روشنگری- مقایسه کرد. برخلاف آن چه شاگردش محمد عبده و کسان دیگری که حرف های محمد عبده را تکرار کرده اند گمان کرده اند و سیدجمال را برای مسلمانان به عنوان "اصلاح گر دینی" وانمود کرده اند. "اصلاح گر دینی بودن"، کاملا با حقیقت اندیشه ها و نحلۀ فکری جمال الدین تضاد دارد. جمال الدین افغانی( اسد‌آبادی) در مقام نخست، سیاست پیشه بوده. اندیشه وری بوده که هیچ نوع پایبندی ای به عقیدۀ اسلامی نداشته. از اسلام به عنوان ابزاری برای مبارزه با قدرت های استعماری( بریتانیا، روس، فرانسه) استفاده می کرده. وی هیچ گاهی در پی اصلاح گری دینی به معنای دقیق این اصطلاح نبوده. کسانی که چهرۀ وی را دگرگونه نشان داده اند و حقایق را در باره اش تحریف کرده اند و او را به مثابۀ " مصلح دینی" نمایانده اند شیخ محمدعبده و دست اندرکان مجلۀ "المنار" استند. روزنامه نگاران و قلم به دستان سطحی اندیش دیگری هم در مصر و شام سخنان شیخ محمد عبده و یارانش را تکرار کرده اند. باید این اسطوره ای را که به شدت دروغین و ساختگی است درهم شکست؛ اسطوره ای که جمال الدین افغانی را به عنوان " شخصیتی اسلامی" و" اصلاح گری دینی" قالب می زند.

 

  

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • راهی  - دفاع از سید جمال الدین












    خوانندهء عزیز
    برای درک بطلان اراجیفی که مهران موحد !؟ درلباس ترجمه برای مخدوش ساختن چهرهء سید جمال پ یشکش کرده لطفن مقالهء زیررا بخوانید تا به کنه چرندیات نویسنده ونیت سوء مترجمش پی ببرید : با احترام ر اهی

    ارنست رنان (1892ـ1823) زبانشناس و مورخ فرانسوی، آنچنانکه ادوارد سعید باور دارد ، نماینده تام و تمام شرقشناسی است. او برای تز دکتری خود، ابن رشد را برمی گزیند، «ابن رشد و مکتب او». رنان، علاوه بر آثاری در رابطه با یهودیت، مسیحیت، فلسفه، زبان، علم و ادبیات، مطالعات گسترده ای در مورد ایمان اسلام ی، خداشناسی اسلامی و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) انجام داده است. رنان مولود متافیزیک روشنگر ی است؛ متافیزیکی که دعاوی انسانگرایانه، پیشرفت محورانه و اروپامحورانه خود را بر اساس ساز و کارهای ا کتشاف، نقشه برداری و استعمار به کل جهان تسری داده است. چنین سرایتی بدون همراهی ساز و کارهای ایدئولوژ یک- میسیونرها، زبانشناسان، مورخان، انسان شناسان، خاورشناسان و ...- در کنار ساز و کارهای سرکوبگر دستگ اه امپریالیسم آنچنان که محقق گردید، نمی توانست موفق باشد. رنان خواسته یا ناخواسته در درون همان منطقی نفس می کشد که علوم و عقلانیت غربی را یگانه شیوۀ سازماندهی جوامع و تنها راه پشتیبانی از توسعه و پیش رفت انسان معرفی کرده، از این طریق نظام های معنایی دیگر را به چالش کشیده از بین می¬برد. «ماموریت تمدن سازی» غرب در شرق که تاکنون نیز مستدام است گزاره های راهبردی چنین متونی است؛ «هر آن کس که در شرق یا افریقا است، در حال رکود به سر می برد آنگونه که ذهن مومن حقیقی، مصیبت بار محدود است، بوسیلۀ نوارهایی از آهن که ذهن وی را احاطه کرده، آن را در برابر دانش نفوذ ناپذیر می نماید ». وی همسو با دیگر نویسندگا ن قرن نوزدهم و بیستم شرق را برای دستیابی به تصویری «منظم»، «عقلانی» و «سازواره» از غرب، به شکل فرا نکشتاینی «بدقوراه»، «غیرعقلانی» و «وحشی» بر می سازد که باید منهدم گردد.
    رنان اسلام و آموزه های آن را غل و زنجیری در پای بشریت برای نیل به آگاهی و دانش می داند. علم و فلسفه عربی-اسلامی برای او بی معنی است و اساسا ترجمۀ ناچیزی از فلسفه یونانی می باشد. در نگاه وی جنبش عظیم فکری و مادی قرون اولیه اسلامی ، ارتباطی به اسلام ندارد. مسلمانان دخیل در این حرکت «شورشیانی داخلی علیه مذهب خود» بوده اند و در واق ع امر «اسلام همواره به آزار و اذیت اهل علم و فلسفه پرداخته است». او با ملامت کردن غزالی به عنوان دشم ن فلسفه و عقلانیت فلسفی، مرگ ابن رشد در سال 1198م را پایان فلسفه در کشورهای اسلامی می داند. از نظر ا و اسلام با فلسفه و علم تضاد ذاتی دارد و هیچ علم و دانشی ذیل اسلام قابلیت رشد ندارد. او ذیل این منطق دانشمندان و فیلسوفان کشورهای اسلامی را مسلمان واقعی نمی داند. به عبارت دیگر ایمان واقعی اسلامی، مسلم انان را به دوری از دانش، آموزش و فلسفه راهنمایی می کند. «این ایمان مبتنی بر غرور، اساس عقب ماندگی مط لق مسلمانان است. ظاهر سادۀ مناسک او ایجاد تنفر قابل توجیهی نسبت به ادیان دیگر در او می کند. مسلمانان با اعتقاد به این که خداوند بدون توجه به تعلیم و تربیت و لیاقت شخصی به هر کسی که بخواهد ثروت و قدرت می بخشد، عمیقا از تعلیم و تربیت و از علم و از هر آن چه پایه و اساس فکر اروپایی است منزجر می شوند ». از این حیث بهترین خدمتی که اروپا می تواند به مسلمانان ارائه کند، رها کردن آنها از قید مذهبشان می باش د .
    استعمارگران اولیه که حقیقتا مسیحیان راستینی بودند، و فتاوای پاپ های متعفن خود را در جهت تمدن ساز ی خیل انسان نماهای وحشی که بویی از انسانیت نبرده اند یدک می کشیدند، در راستای ماموریت تمدن ساز خود ب ه همراه خود بسیاری از میسیونرهای مذهبی از فرق مختلف مسیحی را به مستعمرات گسیل کرده بودند، تا آنها را با گوهر مسیحیت آشنا نمایند. حضور این مبلغان مذهبی در جوامعی که نظام های نه چندان پیچیده و گسترده دی نی داشتند، تاثیر گذار بوده و بعد از سه_ چهار سده ما شاهد شکل گیری کلیساهایی التقاطی در درون سرزمین های مستعمراتی هستیم، با اینحال حضور استعمارگران در کشورهای اسلامی با عصر روشنگری، امانیسم و خرد خود بنیاد، و کم رنگ شدن عنصر دین در کشورهای متروپل همراه می شود. کالوینیست ها یا پروتستان های مومن اگر د لیل زبونی و انحطاط سکنۀ مستعمراتی را بدویت دینی آنها تلقی کرده سعی در دینداری آنها می نمودند، استعما رگران افسون زدای عصر روشنگری دین را خرافاتی عقل ستیز می پنداشتند که در هر موقعیتی باید از عرصه عمومی اخراج گردد. بر اساس منطق خدایگان و برده هگلی، استعمارشده که گریزی از نگاه خیرۀ نظر بازانه به دیگری قاهر خود ندارد، پس از تجربه تلخ شکست و زبونی، تنها این خدایگان است که برای او هستی مستقل دارد و بنده صرفا از طریق واسطه او می تواند در مورد خود و هر آنچه که است بیاندیشد و عمل کند. او تحت تاثیر استعما رگر، و سهیم در نگاه او، دین و معرفت موجود را به عنوان عاملی منحط یا رو به انحطاط درک کرده، خواهان ه دم یا بازبینی و اصلاح در آن می شود. همانگونه که اشاره گردید روشنگری با این ایده که علوم و عقلانیت غر بی تنها راه معنادارِ سازماندهی جوامع و تنها راه پشتیبانی از توسعه و پیشرفت انسان است، نظام های معنا یی دیگر را به چالش می کشد و استعمار شده نیز در این بینش با او سهیم می گردد. ارنست رنان آنچنانکه سعید به حق در مورد او و اندیشه هایش قضاوت نموده نمایندۀ استعمار عصر روشنگری و سیدجمال آنچنانکه این نوشته قصد برملا کردن آن را دارد سوژۀ استیضاح شدۀ منطق شرقشناسی است.

    2.سید جمال و در غلتیدن به دام صیاد؛ پاسخ به پرسش دیگری
    در نیمه دوم قرن نوزدهم، بیشتر روشنفکران کشورهای خاورمیانه- به خصوص عثمانی و مصر- با آثار رنان آشنا بوده، «او را مظهر تفکر جدید غرب و گفته هایش را آخرین سخن مبتنی بر علم و فن می دانس ته اند» . در ایران هم رنان- با اینکه در همان زمان افرادی چون آخوند زاده و میرزا ملکم خان تحت تاثیر ا فکار وی بوده و از گسترش آنها استقبال می نموده اند - عمدتا از طریق جوابیۀ سید جمال الدین اسدآبادی به کنفرانس او، «اسلام و علم »، شناخته شده است. رنان و سیدجمال هیچ یک نماینده تام و تمام دانش و معرفت جو امع خود نیستند. با اینحال وجه نمادین یک گفتگوی تاریخی در تجربه استعماری ما می باشند؛ طرح پرسشی از سو ی غرب و پاسخی اسفبار از جانب شرق.
    اسدآبادی در مقالۀ «اسلام و علم » كه در واقع پاسخي است به سخنراني ا رنست رنان و ادعاي او مبني بر عدم سازگاري اسلام و علم تلاش دارد كه بر خلاف رنان بر سازگاري و هماهنگي اسلام اصيل و «ناب» با علم، دانش و «تمدن» تاكيد نمايد. سيد جمال با مرور دورۀ عظمت مسلمين در قرون اول يه و با تاكيد بر آموزه هاي دانش گرايانه اسلام، سئوال رنان را به شكل ديگري مفصل بندي مي كند؛ «فرهنگ و علوم اسلامي كه جهان را با نور درخشان خود روشن نمود، چرا رو بزوال نهاد و بخاموشي گرائيد؟ و چرا اين مشعل فروزان،‌ بار ديگر روشن نگرديد؟ و چرا جهان عربي هم اكنون در پوش...
  • دکتر احسان صمیمی
    تشکر مهران گرامی از روشنگری های عالی تان. موفقیت بیشتر تانرا درین راستا خواهانم.
  • بهروز  - چهره دیگری از سید جمال الدین اسد آبادی
    دست شما آقای مهران موحد درد نکند. واقعاً مقاله تحقیقی ارزشمندی درباب اندیشه های سید جمال وارنست رنان بود. مقاله مستند، صریح وبا ذکرمنابع دقیق که هیچ تردیدی درصحت وسقم آن باقی نمیگذارد. برای من که دربا ب اندیشه های سید جمال گاهی قلم زده ام ودریافتم ازباورهای او بگونه ای بود که در مقاله پژوهشی شما وضاح ت یافته است، خیلی منبع ارزشمند ومعتبر میباشد. من اکثراً مقالات پژوهشی شمارا میخوانم وبویژه افشاگریها ی مصادره طلبانه نویسندگان عرب درمورد چهره های مطرح وشاخص علمی ما، که بوسیله شما صورت گرفته است، واقع ا درخورستایش وتقدیر اند. برای شما سعادت وخوشبختی همراه با آفرینشهای هرچه بیشترعلمی آرزو مینمایم. موف ق وموید باشید.
  • ناشناس

    در این نکته که دین رسمی مخالف اندیشه آزاد و بی باک عقل است، انکاری نیست. چه سید جمال الدین آنرا بگوی د یا نگوید. از سالها بدینسو میاندیشیدم که چرا کسی راه ابن سینا و فارابی را پیروی نکرد و حرکات آنها د ر نطفه خنثی شد. حتی اینکه امام غزالی هر دوی این بزرگ مردان را در آخرین کتابی که نوشته (یعنی المنقذ م ن الضلال) زندیق میخواند. و ابن سینا را در حیاتش کافر خوانده اند چنانکه خود وی میگوید: کفر چو منی گزا ف و آسان نبود / محکمتر از ایمان من ایمان نبود / در دهر چو من یکی و آن هم کافر / پس در همه دهر یک مسل مان نبود.
    اینکه امروز یک تعدادی آمده اند و شعار میدهند که هی دین اسلام با علم سر مخالفت ندارد و آیت های قرانی در باره ارزش تفکر و اندیشیدن ردیف میکنند، باید بدانند که مشکل ما با دین مذهبی است. نه تنه ا دین رسمی دانشمندانان علوم طبیعی را تکفیر و تفسیق کردند، که حتی فقها و صوفیان هم از دست اینان در ام ان نبوده اند. کشته شدن امام احمد ابن حنبل به بهانه داشتن یک باور فلسفی در باره قران و کشته شدن منصور حلاج از وقایع انکار ناپذیر است.
    من با تمام سخنان سیدجمال الدین افغانی موافق هستم. تا زمانیکه ملت ه ای مسلمان آیین نو طرح نکنند و دین را بازسازی نکنند، این جنجال همیشه باقی خواهد ماند و ملت های مسلمان همیشه همچون ذیل قافله این سو و آنسو پرتاب خواهند شد.
  • هادف


    در کتاب «سفیر خدا» نوشته عبدالمنعم شمیس در مورد سید جمال الدین افغانی دیدگاه نسبتاً مغایری در رابطه به مباحثات سید جمال الدین افغانی با فیلسوف فرانسوی ارایه گردیده که در ذیل داستان اقامت سید در فرانسه می‌نویسند: «او در این اثنا مباحثات فلسفی با رنان فیلسوف مشهور فرانسوی در مورد رابطه اسلام و دانش ان جام داد و یادداشت‌های ایشان در این زمینه توسط جریده الدیبا به نشر می‌رسید. این مباحثات را می‌توان بز رگترین مباحثات فلسفی دانست که تا آن زمان پاریس به خود دیده بود. در فرجام به فیلسوف فرانسوی ثابت شد ک ه اسلام مخالف دانش نبوده بلکه مددگار علم بوده و با رکود و انجماد سازگار نیست. این درست برخلاف فهم بس یاری از دانشمندان اروپایی به شمول رینان بود که می‌پنداشتند اسلام دشمن علم و مددگار انجماد است». فکر می‌کنم مورد مشخصی که در مقاله به آن استناد شده است، یا خیلی جزئی و بریده و پریده است که از سیاق عموم ی آن خارج شده و یا این که برداشت عمومی از موضوع بی‌اساس است. جالب این است که طبق معلومات ارایه‌شده د ر کتاب سفیر خدا شیخ محمد عبده در جریان اقامت و فعالیت‌های سید جمال الدین در فرانسه با او یکجا بود و معلوم است که جریده عروه الوثقی را هردو یکجا در فرانسه منتشر می‌کردند. حتی گفته می‌شود زمانی که سید ط ی سفر کوتاهی در سال 1885 به لندن رفت، شیخ محمد عبده نیز او را همراهی می‌کرد. از این مطلب می‌توان نتی جه گرفت که ادعای این که محمد عبده از محتویات یادداشت‌های سید جمال الدین آگاه نبوده که گویا وقتی از آ ن آگاه شد از ترجمه آن ابا ورزید، مورد تردید قرار می‌گیرد. چون محتوای این ادعا دایر بر این است که گوی ا محمد عبده از سید جمال الدین در این مدت دور بوده و رابطه فکری و مبارزاتی مشترک نداشته اند در حالی ک ه به همه روشن است که هردو در پاریس مخصوصا در جریان این مباحثات فلسفی یکجا بوده اند. پس چطور اگر اتفا قی این چنین افتاده به دور از آگاهی محمد عبده بوده که بالاخره نوشته سیدجمال الدین باعث سرگیچی او شده و صرف به خاطر خدشه‌دار نشدن حیثیت استاد خود از ترجمه یادداشت‌های او صرف نظر کرده است! دوم این که طبق نقل قول‌های مندرج دانشنامه خاورشناسان، تمام صحبت‌های سید جمال سراپا قرص در تأیید نظریات فیلسوف فران سوی بوده و هیچ مخالفتی میان هردو جز در قسمتی از جزئیات که آنهم بعداً توسط خود بنان به نفع ملاحظات سی د جمال الدین تصحیح شده، دیده نمی‌شود. هرگاه چنین باشد پس مباحثات فلسفی‌ هردو طرف یعنی چه؟! مباحثه یا مناظره هیچ وقت روی دیدگاه‌های یکسان و مشترک نمی‌باشد چون مفهوم ندارد و هیچ وقت این همه آوازه خلق نم ی‌کند که مباحثات سید و رنان داشته است. پس حتماً نقاط اختلاف ذاتی در اصل موضوع مطرح بوده که ضدیت و عد م ضدیت اسلام با دانش است. سوم این که تاریخ و شخصیت سید جمال الدین افغانی در بعد علنی و مشهور و معهود آن دیگر ابهام‌بردار نیست و به جای آن که با توسل به موارد جزئی و شاید هم مشبوه مثل نقل قول‌های دانشن امه خاورشناسان که به نحوی می‌شود آن را شاذ و نادر تلقی کرد، تاریخ و شخصیت آفتابی بزرگمردی مثل سید را زیر سوال برد، بهتر به نظر می‌رسد که خود این موارد شاذ را مورد تردید قرار داد و شبهه‌بردار شان دانست .
  • Sahil
    به نظر من نیاز به دگر اندیشی است و سید جمال الدین افغان در راه درستی قدم نهاده بود. بهاری که سبز است از بهارش ّپیداست
  • احسان لمر
    مهران عزیز با سلامها! ازینکه ترجمه های مقبول دارید و هم درین رستا زحمت میکشید قابل قدر است.در مورد ح ضرت سید من هم چند سطری خوانده و نوشته بودم و مینویسم. با کمال احترام خواهشمندم که دنبال آثار مخدوش ک ننده وخصمانه نگردید. در مورد بزرگمردانی چون سید جمال الدین افغان و محمود طرزی و...ما به کاروپشتکار ب یشتر ضرورت داری.
  • hamrazsidiq@yahoo.com
    Mahmooooooooood Taaaaaaaaazy
    What a joke
  • ناشناس


    من در پاسخ به آقای هادف که متن بالا را در دیوار فیس‌بوک من نوشته بود چنین نوشتم:"

    جناب آقای ها دف،

    یک: شیخ محمدعبده در سال 1884 به دعوت استاد خود سیدجمال الدین افغانی/ اسدآبادی به پاریس رفت. حاش یه نویسی سیدجمال بر سخنان ارنست رنان در سال 1883 رخ داده است( در اواخر ماه سوم، رنان، آن سخنرانی کذا یی را ارائه کرد و سیدجمال در اواسط ماه پنجم، ملاحظات خود را در باب آن سخنرانی نوشت). مجلۀ "عروة الوثقى" را سیدجمال و محمدعبده در سال 1884 تاسیس کردند.

    دو: عبدالمنعم شمیس، ظاهرا آدم ناشناخته ا ی است و نمی توان وی را به عبدالرحمان بدوی مقایسه کرد. علاوه براین، تفاوت آن چه عبدالرحمان بدوی نوشته با آن چه عبدالمنعم شمیس متذکر شده دراین است که سخنان بدوی، مستند است. در چندین مورد، عین عبارت های سیدجمال را در داخل گیومه نقل کرده است. سخنان عبدالمنعم شمیس ( که شما از کتابش نقل کرده اید) مصداق با رز کلی گویی نیست. این گونه کلی گویی ها در مباحث علمی ارزشی ندارد. باید آقای شمیس، وارد جزئیات می شد و سخنان دو طرف ماجرا- ارنست رنان و سیدجمال- را نقل می کرد تا می دیدیم که آیا سیدجمال به این باور بود ه که اسلام، پشتیبان دانش است و آیا ارنست رنان پس از گفتگو با شیخ جمال الدین افغانی معتقد شده به این که اسلام با علم، دشمنی ندارد؟
    نکتۀ خیلی مهمی را باید در این جا یادآور شوم و آن این که به فرض این که سخنانی را که به جمال الدین، منسوب کرده اند جعلی بپنداریم؛ آیا ممکن است حرف های ارنست رنان را نیز که در مجموعۀ آثارش چاپ شده ساختگی بدانیم؟ آن چه از حرف های ارنست رنان در مجموعۀ آثارش به دست می آید و ا تفاقا به زبان های دیگر هم برگردانده شده، نشان می دهد که وی پس از گفتگو با سیدجمال هم معتقد به این بو ده که اسلام- و در کل، هردینی- با علم و دانش و آزاداندیشی دشمنی دارد. می خواهم بگویم که عبدالمنعم شمی س از کجا فهمیده که ارنست رنان در آخر، باورمند به این شد که اسلام با دانش و عقلانیت، دشمن نیست؟
    از گز افه گویی ها و داستان سرایی های عبدالمنعم شمیس هم پیداست که ایشان، با مساله ژرونالیستیک و سطحی برخورد کرده اند. آیا این باور کردنی است که :" این مباحثات را می‌توان بزرگترین مباحثات فلسفی دانست که ت ا آن زمان پاریس به خود دیده بود". آقای شمیس، آشکارا به ریش خوانندگان کتاب خود خندیده است!.

    سه: شما نوشته اید:" مباحثه یا مناظره هیچ وقت روی دیدگاه‌های یکسان و مشترک نمی‌باشد چون مفهوم ندارد.. ." شما در این جا مرتکب همان مغالطۀ معروف منطقی ( مصادره به مطلوب) شده اید. شما باید نخست این را ثابت کنید که مناظره و مباحثه ای انجام شده؛آن گاه می توانید به این بپردازید که چه طور ممکن است سیدجما ل با بیشترینه حرف های فیلسوف فرانسوی از خود همداستانی نشان داده باشد.

    چهار: در همین مقاله ای که لین کش در بالا آمده، به این موضوع پرداخته شده که چرا سیدجمال الدین افغانی/ اسدآبادی از یک طرف به مخاطبان مسلمانش خود را مدافع تمدن اسلامی نشان می دهد اما از سوی دیگر موقعی که با مخاطبان فرانسوی یا اروپایی اش سخن می زند مطالب دیگری را بیان می کند. می توانید به آن لینک مراجعه کنید.
  • faridyounos@comcast.net
    پیامبر (ص) فرموده است اینکه "اختلاف نظر رحمت امت من است" این خود نشانه این است که دین با نظر یات مختلف مشکل ندارد. قرآن می گوید در دین اجبار نیست یعنی چون دین از عقل است پس دین آزادمنشی عقلی را تشویق میکند. در دین اسلام عیب نیست ، هر عیبی است در مسلمانی ماست فرید یونس
  • بهروز  - سید جمال

    آقایی که نظرش پیرامون سید جمال دراول نشرگردیده است بدون ارایه دلیل مستند ومنطقی، آقای مهران را متهم به اراجیف گویی نموده، درحقیقت ذهن نا صواب گوی خویش را بازتاب داده است تا دیدگاه مشخصی پیرامون سید جم ال وبحثی پیرامون نگاه های ارنست رنان واصل موضوع مورد بحث میان رنان وسید جمال. دراصول تحقیق آنچه که م عتبر است وباورکردنی بیان اندیشه های مستند واشاره صریح به منابع، تاریخ نشر، صفحه وسال وامثالهم است که آقای مهران این وظیفه را انجام داده است. اگر ترجمه آقای مهران مشکلی دارد ونتوانسته است متن را دقیق و درست ترجمه کند، شما محبت نموده شکل ترجمه درست آنرا بیان میکردید ونقاط ضعف مهران را دراصول ترجمه تا د رآینده دراین مورد دقت بیشتربه خرچ داده ودریافتهای خودرا بجای نظرات دیگران بیان نکند. آقای مهران نگفت ه که سید وعبده باهم یار ویاور نبودند، بلکه نظرات باز وانتقاد صریحی که سید درتائید حرفهای رنان داشته را مشکل آفرین دانسته وازترجمه به عربی خودداری ورزیده است تا جایگاه دینی سید استادش درجوامع اسلامی وع ربی صدمه نبیند. اما جناب شما بدون ارایه اسناد موثق از مقاله سید ورنان، بی جهت مهران را به اراجیف گوی ی متهم نموده اید که سزاوار شما نبود. بهتر است حقایق را گفت ونویشت تا منویات وعلایق خودرا پیرامون اشخ اص واندیشه ها.
  • ناشناس

    اگر دین رسمی با علم مشکل ندارد پس باور نکردن اصل تکامل مخلوقات را چگونه میتوان توجیه کرد. این همه پا فشاری مذاهب در باره خلقت انسان از گل (طین) چه معنایی دارد حالانکه علم به این نتیجه رسیده است که تما م مخلوقات از یک ریشه واحد تکامل کرده اند.
    نه تنها موضوع خلقت انسان، که موضوع جن و معجزات، که البته خرافاتی بیش نیستند و یا در بهترین حالت تعبیری متفاوتی از یک واقعه تاریخی باشند، با کدام علم سر سازگا ری دارد.
    و از همه مهمتر اینکه در فقه اسلامی به مرات اشاره رفته است که اگر مرد یک زن را به قتل برسان د نمیتوان از مرد قصاص گرفت چون یک مرد برابر دو زن ا ست. این نگاه زن ستیزانه در فقه اسلامی به موضوع خ لقت و جامعه مرد سالار عربی برمیگردد که اصل خلقت را مرد (آدم) میداند و زن (حوا) را مخلوق از دنده چپ ا و.
    شکی نیست که سید جمال الدین بر همه این موضوعات واقف بوده است و نمیتوانست این همه را انکار کند. هم ان بود که علامه اقبال موضوع "بازسازی اندیشه اسلامی" را مطرح میکند و در صدد بیان اندیشه های س ید جمال می برآید تا روح و جوهر اسلام حفظ گردد و این همه خرافات از دامن اسلام برچیده شود اگر چه در قر آن هم ذکر آن رفته باشد. یعنی آنچه در قرآن بدین معنی رفته است بایستی تاویل گردد تا با علم و عقل و منط ق سازگار آید. در غیر آن دین رسمی و علم همیشه در جنگ خواهند بود.
  • امید
    سوال در این جاست خدمتی که به سرزمین خودش انجام داده است چه خواهد بود؟ اما یک چیز معلوم است وآن اینکه برای این سرزمین مقبرهُ خشک به اش به ارث مانده است وبس.
  • ابو امید عزیزی




    قابل توجه مبصرین محترم !
    شما در قدم اول باید صلاحیت فکر ی وعملی وحتی قدرت نوشتاری وحتی تسلط مهرا ن موحد را بر نوشته جات زبان خارجی بسنجید وآنگاه راجع به آن ونوشته های آن میتوان ابراز نظر کرده وتبص ره بنویسید.


    اما از آنجائیکه این صبی نا آموخته وتحصیل نا کرده نه با مسایل اسلامی وآموزه های د ینی آشنائی دارد ونه هم با مسایل تحقیقی وعلمی وتاریخی؛ همیشه کوشیده است تا از خود چهرۀ متمدن غیر دین ی بنمایش کذاشته وگاه وبیگاه با نشــر ودر ج نوشته جات بی پایه وبعضا دروغ از طریق بعضی سایتهای ان تر نیتی میخواهد وانمود کند که ایها الناس من کشف تازه ای کردم وآن اینکه اسلام دین خشونت طلب است
    اس لام دین زن ستیز است
    اسلام دین غیر علمی وضد علمیست
    و....
    و...
    ودروغهای شاخداری که فقط میتواند ب رای نسل غیر دینی ویا خالی الذهن اثری داشته باشد اما اهل تحقیق واهل مطالعه وتحقیق بر سفاهت این بچ ه کم ظرف آگاهی دارند .
    سال قبل نوشته دروغ وبی اساس وبی بنیادی که درروزناهای کمونیستی وضد دینی مصر چاپ شده بود به نشر سپرد که گویا :
    « بن باز مفتی اعظم سعودی گفته است که هر کس بگوید انسان به کرۀ ما هتاب میرود کافر است»
    این نوشته مهران موحد یا ( پاینده محمدقبلی از کویت ) مرا وادار کرد تا درین ق ضیه بیشتر تحقیق کنم والحمد لله نتیجه تحقیق نشان داد که این آدم بی بضاعت برای اینکه صف بی دینان را تقویت کرده وخود را با دین ستیزان همسو نشان این مقاله را بشگل نادرست آن از جراید مصری ترجمه وبه نشر سپرده بود که با اصل خطاب وسخنان شخص عبدالعزیز بن باز کا ملا مخالف ودر تضاد بود وبن باز هیچ گاهی ادع ا نکرده بود که کسیکه اعتقاد داشته باشد انسان به کرۀ مهتاب برود کافر است . والحمد لله که سال قبل بجوا ب اراجیف مهران موحد این جوابیه در تمام سایتهای انترنتی نشر شد ومهران دیگر سر خود را از خجالت بالانک رد .
    درسال قبل باز برای مرتبۀ دیگر مقالۀ دیگری بر علیۀ شهید بزرگوار عالم سیدقطب نوشته بود که او جامعۀ غربی را جامعۀ جاهلی خطاب کرده بود واو ازین خطاب استنباط کرده بود که که اساس بنیاد گرائی وفن دا منتالیزم وافراط گرائی و...از افکار سید قطب بجهان پخش شده است .
    درین مورد فرزندان مسلمان واهل تحق یق جواب لازم را برای این نیو سکولاریست دین ستیز نوشته بودند وباز سر وصدایش خاموش شد
    حال بعد از چن دین ماه دوباره بنام ترجمه مطالبی را در ارتباط با صحبت سید جمال الدین افغانی و مستشرق « ارنست رنان فرانسوی » بنام ترجمه نوشته است وخواسته است بزعم خویش استنباط کند که سیدجمال الدین افغانی خود مانن د مهران موحد آأم غیر دین دار بوده واز دین برای امور سیاسی اش استفاده کرده است .؟؟؟!!!
    تمام چرندیاتی که مهران موحد بر شمرده است کوشش کرده است از زبان یم مستشرق ضد دینی که با کلیسا در افتاده بوده اس ت ( وحق هم داشته است که با کلیسا در افتد )
    واسلام را مانند کلیسا دانسته است بدون اینکه از اسلام چیز ی بداند استدلا ل میکند که بلی سید جمال با « ارنست رنان در مورد اینکه میگفت :«ادیان همه ضد علم ومانع پیشرفت بوده اند » هم فکر وهم عقیده است .؟؟!!
    حال اگر دقیق شویم آقای مهران موحد میخواهد برای هم فک ر ی با خود از مرده های که استخوانهایشان هم خاک شده است سمپات بتراشد ؟؟؟!!!
    در مورد نوشتۀ سخیف مهران چند نکته را باید خاطر نشان ساخت که :
    1- سید جما ل الدین افغانی افغان بوده است ونه ایرانی
    2- اندی شه ومکتب فکری سید جمال از روی نوشته ها وافکار وعقاید سید جمال الدین افغانی قابل نقد وبر رسی است نه از زبان مستشرق ضد دینی « ارنست رنان فرانسوی » وطفلک بیسوادی مانند مهران یا پاینده محمد خان.
    3- اندی شۀ دینی وعلمی وعقلانی وسیاسی واجتماعی سید جمال بعنوان بیدار گر مسلمان شرق چیزی نیست که مهران مو حد یا ارنست رنان ویا دیگر دین شتیزان وماتریالیستهای بیخدا بتوانند بر این شخصیت معروف ومشهور ، هو یت غیر دینی - ویا ضد دینی بر او بچسپانند .
    4-تمام خط فکری واندیشۀ این بزرگ مرد دین وسیاست را شاگرد وفادارآن محمد عبده ودیگر دوستان واندیشمندان عالم در حافظۀ تاریخ نگهداری کرده اند وآقای مهران موحد بداند که ازین ادعای پوچ شان برای شان هیچ چیزی عاید نشده فقط شرمندگی دنیا وآخرت نصیب شان خواهد شد اگر چه ممکن بعضی از نیمچه سکولار های مدرن وماتریالیستها مانند یکی دومبصر فوق اورا تشویق کرده وبه بام ب الا کنند در حالیکه مهران خان باید بداند که ببام بالاکردنش بضررش تمام میشود ونشود که خود را از آنجا پرت کند ؟؟؟!!!
    5- از سخافت فکری مهران موحد این است که بر اساس ادعای محض وبنقل از منابعی که خودش ه م نمیداند وجلال سیوطی هم نمیداند که خلیفۀ عباسی
    در بغداد به تعداد 5000 پنجهزار فیلسوف را کشته است ؟؟؟!!
    خیلی عجیب نیست ؟؟!!
    اگر ما همه فیلسوفهای بغداد آن زمان را هم سویه مهران موحد وهم سطح سواد فکری وعقلی مهران موحد فکر کنیم ؟؟؟!!! باز هم در یک شهر مانند بغداد آنزمان امکان دارد 5000 ف یلسوف در یک زمان وجود داشته باشد ؟؟؟!!
    آقای موحد ترا به سر هم کیش وهم آئینت «ارنست رنان فرانسوی» که خیلی دوست داری قسم میدهم که دست ازین خزعبلات واراجیف بردار که گرده های مارا کفاندی .

    حال ب عضی ها ازطریق کار وفعالیت فکری وعملی وزحمت کشی عمری را زحمت کشیده وریاضت میکشند وبا انجام اعمال خی ر ونیکو شهرت پیدا میکنند وبعضی هم با قضای حاجت کردن دربین مسجد خود را مشهور میسازند .
    والسلام
    اب و امید عزیزی
  • موحد

    من اگر بخواهم سید جمال الدین را بشناسم ازروی آثار ونوشته های خودش می شناسم نه ازنوشته های ارنست رنان مسیحی . درسراسر اسلام ومتون اصلی دین اسلام توجه به علم از فرایض است . پیامبر اسلام فرموده اند : اطل بوا العلم ولو کان باالسین . اطلبوا العلم من المهد الی الحد . خدا در قرآن می فرماید : هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون ؟ در کجای قرآن واحادیث نبوی از کسب علم ممانعت به عمل آمده است؟ این که مسلمانا ن و بهتر است بگوییم مسلمان نما ها در جهالت بسر می برند به اسلام چه ربطی دارد؟ کاش شما یاوه سرایان بو یی از علم می بردید وباز در بارهء علم بلبل زبانی می کردید . ای آدمکی که می گویی انسان از «گل» ساخته ن شده ، اگر باور نداری برو قبر بابابزرگت را باز کن ببین درون قبرش جز خاک چیزی هست . تو خیال می کنی از چه ساخته شدی ؟ از طلا وجواهر؟ خدا در قرآن آن ماده وخمیرهء اصلی ات را گفته است . این اجزای وجودت غیر از اجزای خاک اند ؟ تو که بندهء تکاملی واز یک « تک حجره» سر چشمه گرفتی وبا سگ وگاو و کرگس همریشه ای م ی توانی بگویی چرا بال وپر نداری ؟ می توانی بگویی جد اصلی ات که تکامل کرده مرد بوده یازن ؟ این «علم» که تو نامش را شنیده ومعنایش را نمی دانی تا حال حرف آخررا در مورد اصل خلقت و حقیقت «ماده» گفته است؟ ت ا دیروز می گفتند « نور» سریع ترین سرعت را دارد ، امروزه غلط شان از آب برآمد باور نداری اخبار علمی را بخوان . ملحدین ! اسلام علم ستیز نیست ، مسلمان نما های مزدور و حکام دست نشانده دشمن علم بودند . ارنس ت رنان اسلام را با کلیسا اشتباه گرفته وشما هم که از شنیدن هر صدای که بر خلاف خدا وتوحید بلند شود بزّ اق دهن تان جاری می شود حرفش را تاءیید می کنید . ظالمانه نیست ما همه آثار سیدجمال را که بر ضد کفر وال حاد وماده پرستی نوشته کنار بگذاریم ونوشته «پاینده محمد» مشهور به مهران موحد را که«موحد» ازوی شرم دار د، سند و مدرک انگاریم. این مزخرفات و اراجیف شما دانایان را مجاب نمی کند فقط آدم های بی خدا را پسند م ی افتد. سید جمال آفتاب درخشانی بود ودریای شفاف و نیازی نیست تا شما به شناساندنش پاچه ور مالید . خدا همهء ملحدان را ذلیل کند
  • صاعقه

    کسی دوستش را مهمان کرده بود . انواع نوشیدنی ها وخوردنی های لذیذ را هم مهیا دیده بود ، مشفول خوردن بو دند که دوستش متوجه شد از گوشهء خانه بویی به مشامش می خورد ، نگاه کرد دید پسر بچهء خردسال صاحبخانه بی ن تنبانش مرداری کرده از جا بلند شد و با قاشق وپنجه مصروف بهم زدن مرداری گشت ، صاحبخانه صدا زد چه می کنی رفیق ؟ رفیقش گفت در مرداری نخود می پالم.

    آدمی که از میان این همه کتاب های که «افغانی» برای اث بات وجود خدا وحقانیت اسلام نوشته ، فقط به چتیات های مغرضانهء مستشرقین استثمار گر تمسک جوید واقعاََ ک فران نعمت کرده است .

    واما به کافرکان دیگر باید گفت که دین را « آخند» ها ضد علم ساختند ورنه خدا با علم مخالف نیست . علم خودش نعمتی از نعمت های الهی است . قرآن می فرماید ( انما یخشی الله من عباده العل ماء) علما اند که عظمت الله را درک می کنند . در جواب آنانی که بنده گان تکامل اند و خود را فرزندان بو زینه می پندارند باید گفت ، داروین ، را مارکسیست ها بد فهمیدند ومتعمدانه به دلایل سیاسی بد تعبیر کردن د ، گذشته از آن که نظریات داروین ، امروز از نظر علم هم مردود اعلان شده است . داروین آدمی معتقد به خد ا بود وحتی از پذیرش کتاب مارکس اباء ورزید وگفت می ترسم پذیرش کاپیتال مارکس معنای همنوایی ام با اورا بدهد. به آن آقای که وجود « جن» را خرافات دانسته باید گفت برای تو اگر وجود « جن» ثابت نیست برای من هن وز عدمش ثابت نشده است . اگر بگویی من هنوز «جن» را ندیده ام ، می گویم تو هنوز خیلی چیز ها را ندیده ای و آن چه را دیده ای در برابر آن چه ندیده ای هیچ است خودت را ناف خلقت ومرکز دایرهء وجود تصور نکن
  • باور  - خوشحال"ناشناس"
    خوشحال جان!
    نشود خدای ناخواسته عضو خانوادهُ "قاضی" فلوطه باز فاشیست اوغان که در دولت بادارا ن پدری تان (انگلستان) نبوده باشی.من به خاطری این مسئله را به خاطری یادآور شدم که از طرز نوشته کردنت معلوم میشود که از همین گروپ قماش بی فرهنگ سفید کوه می باشی.
  • ناشناس
    برادر ویا خواهر صاعقه جان !
    تبصرۀ تان را خواندم خیلی جالب بود
    اما در قسمت پالیدن نخود آقای مهمان از بین تتنبان ملوث پسر خرد سال صاحب خانه ، اگر شما اینطور ارائۀ میکردید می گفتید مناسبتر وقرین واقع تر بود که :
    اساساً مهمان دلش از غذا بکلی سرد شده و دست از غذا کشیده بود وبرای صاحب خ انه ممکن گفته باشد که من ازین غذای یک نواخت خسته ام ودیگر هیچ نمی خواهم که بطرف این غذا ها ببینم و مطابق میل خود میخواهم تنوع غذائی داشته باشم ، شما غذای تان را صرف کنید من خود را از طریق عطای این بچه خردسال سد جوع میکنم و....... وشما راحت باشید ؟؟؟؟!!!!!
  • EY3
    سر خود را بیجا در ندهید،سید جمال یک فرامسون بود.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 24.05

FARAAKHABAR 23.05

KANKAASH 21.05

GOFTMAAN 24.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 63 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.